|
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
رد نظريه فرويد در باره libido
قبل از پرداختن به موضوع اصلى بايستى بدانيم Libido چيست. ميدانيم كه با تولد انسان غريزه هاى مختلفى در نهاد آدمى احساس ميشود كه اين غريزه ها تنها بمنظور تداوم حيات و ادامه رشد موجوديت فيزيكى انسان و همچنين در رده ديگر جانداران است.
به اينترتيب ميتوان گفت كه غريزه در حقيقت تبلور يافته از ساختار فيزيولوژيكى هر موجود است يعنى يك بازتاب فيزيولوژيكى است. بنابر اين در اينكه ماهيت غريزه فطرى است ترديدى نيست و اين همان نظريه اى است كه از عصر افلاطون تا عصر دكارت اعتبار فلسفى خود را حفظ كرد. به كلامى ديگر اين باور وجود داشت كه همه غريزه ها چه غريزه هاى حياتى مثل خوردن و خوابيدن و توليد مثل و غيره و چه بازتابهائى مثل دوستى / محبت / عشق / دشمنى و غيره همه و همه ذاتى و فطرى هستند و به اصطلاح با آدمى زاده ميشوند. كما اينكه خداوند سخن سعدى ميفرمايد: پيش از آب و گل من در دل من مهر تو بودبا خود آوردم از آنجا نه به خود بربستم
و يا كلام حضرت حافظ هم بر اين تعلق دارد كه:
نبود رنگ دو عالم كه نقش الفت بود
زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
تنها گروهى از فلاسفه بعد از دكارت مثل Leibnitz كه به آنها Rationalist ميگفتند كه زنده ياد فروغى در كتاب سير حكمت در اروپا ايشان را عقليها ناميده است اگرچه فطرى بودن اين بازتابها را نفى نميكنند اما معتقدند كه اين بازتابها خود جوش نيستند. يعنى اينكه زمين و خاك فطرى است و تا دانه اى در آن نكاشت و آبيارى و مراقبت نكرد حاصلى به دست نمى آيد.
به عبارتى ديگر بر نظريه nature and nurture) ) يا (ذات و پرورش) صحه گذاردند.
اين نظريه فلسفى با اساس علمى سازگار تر است چرا كه ميدانيم همه ما از ساختار و آرايش ژنتيكى متفاوتى برخورداريم و در نتيجه بنابر يافته هاى علمى نقائص ژنتيكى سبب تغيير ظرفيت و قابليتهائى در انسان خواهد شد و به اصطلاح كيفيت خاك را تغيير خواهد داد. كما اينكه مشاهده ميگردد كه كمبود يك كروموزوم در جنين موجب تولد نوزادى با Downs syndrome ميشود كه دچار عقب افتادگى ذهنى ميباشد. همچنين ميتوان به مواردى از انسانهاى سالم اشاره كرد كه به سبب نامساعد بودن شرايط و با وجود برخوردارى از قابليتهاى ممتاز مع الوصف استعدادهاى گمشده اى در هر عصر و زمان بوده اند و خواهند بود.
خلاصه اينكه غريزه يك بازتاب فيزيولوژيكى است يعنى اينكه ساختارفيزيولوژيكى ما آن را طلب ميكند. هر غريزه يا نياز فيزيولوژيكى تا زمانيكه برآورده نشده است و احساس رضايتى توليد نكرده است سبب پديد آمدن كشش و تلاش بمنظور ارضاء آن نياز ميگردد. مثلاً تشنگى و يا گرسنگى دو غريزه حياتى هستند كه در چهارچوب يك سرى فعاليتهاى فيزيولوژيكى موجب انگيزه و تحركى در جهت يافتن آب و غذا ميشوند. حالا ببينيم Libido چيست و چه تعريفى را شامل ميشود. ميتوان گفت كه Libido در حقيقت همان تحرك و يا انگيزه ايست كه در پشت هر غريزه اى حالا خواه غريزه خوردن باشد يا آشاميدن يا خواب و يا سكس وجود دارد. ماهيت اين تحرك و انگيزه هم جز انرژى چيز ديگرى نميتواند باشد يعنى يك انرژى فشرده روانى يا psychic energy.
همانطور كه اشاره كردم غريزه هاى حياتى ازلحظه تولد يا آغاز زندگى خارج از رحم فعال هستند تا ادامه حيات را ممكن سازند. در ميان غريزه هاى حياتى كه تداوم حيات انسان و ديگر جانوران را تضمين مينمايند غريزه جنسى در انسان غريزه ايست كه با بيش از يكدهه تآخير فعاليت خود را آغاز مينمايد.
به كلامى ديگر از تولد تا بلوغ غريزه جنسى در انسان غريزه اى خاموش باقى ميماند. چرا؟ براى اينكه هورمونهاى جنسى ترشح نميشوند و آن به اين سبب كه غده هيپو تالاموس و غده هيپوفيز فعاليتى ندارند.
نكته جالب اين است كه با وجوديكه سلولهاى اين دو غده رشد كامل نموده اند و به هيچوجه نارس نيستند مع الوصف در طول تولد تا بلوغ اجازه فعاليت ندارند. در تأييد اين ادعا ميتوان به بررسيهاى تجربى بر روى حيوانات اشاره نمود و آن اينكه برداشتن سلولهاى اين دو غده از نوزاد جانوران و كشت آن در بدن جانورانى كه داراى رشد كامل جنسى هستند نشان داده است كه اين سلولها آمادگى فعاليت را دارا هستند.
پس چرا در فاصله تولد تا رسيدن به مرحله تكامل جنسى يا بلوغ فعاليتى نشان نميدهند تنها حدسى كه ميتوان زد اينست كه برنامه ريزى ژنتيكى يا genetic programming بگونه ايست كه فعاليت اين سلولها در زمان خاصى چه در دختران و چه در پسران آغاز ميگردد و در طول زندگى توام با فعاليت جنسى ادامه مى يابد. به عبارتى ديگر غريزه جنسى از تولد تا بلوغ غريزه اى غير فعال و خاموش است و بنابر اين وقتى غريزه اى فعال نباشد يعنى اينكه نياز فيزيولوژيكى را بوجود نمى آورد و در نتيجه كشش و تلاشى هم براى ارضاء اين نياز وجود ندارد. به عبارتى ديگر از تولد تا بلوغ libido در دختران و پسران وجود ندارد.
رسيدن به بلوغ يعنى ورود در مرحله آمادگى روانى و جسمانى براى توليد و ارائه بازتابهاى جنسى وبدون ترديد هيچگونه بازتاب جنسى قبل از ورود در مرحله بلوغ وجود ندارد. معذلك تئورى فرويد در باره libido اين باور را القاء نمود كه كودكى انسانها نيز خالى از اميال جنسى نيست بگونه اى كه مثلاً مكيدن انگشت شست در نوزاد كه يك بازتاب غير ارادى ساده و صرفآ در چهارچوب اصل درد و شادى يا pain and pleasure principle است بعنوان الگوئى جنسى پذيرفته شده بود و به اينترتيب از گهواره نيز اين زمزمه به گوش ميرسيد كه
از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مداركان تحمل كه تو ديدى همه بر باد آمد
به گفته يكى از صاحبنظران غربى در مسائل روان -جنسى اين تئورى اين تصوير را ترسيم كرد كه كودكان نيز ديگر در باغ قشنگ معصوميت گردش نميكنند بلكه در جنگلى از اميال شهوانى به تفرج مشغولند. طرفداران فرضيه فرويد تا بدانجا پيش رفتند كه حتى كشش عاطفى پسران خردسال نسبت به مادرانشان را به زير سئوال كشيدند و بر آن نوعى برچسب جنسى زدند چرا كه آن را رقابت عاطفى اين پسربچگان با پدرانشان نسبت به جنس مخالف كه مادر باشد دانستند. فراموش نشود كه انسان به بركت مغز تكامل يافته خود و برخوردارى از شعور آگاه توانسته است تا بر خلاف ديگر جانوران غريزه جنسى را به كمك فراگيرى و آموزش با عواطف و احساس نيز آميخته نمايد و اين غريزه را وابسته به الگوى روان -جنسى خود سازد. كيفيت اين الگو از شخصى به شخصى ديگر تفاوت ميكند چرا كه كيفيت فراگيرى و آموزش در همه الزاماً مشابه و يكدست نيست.
شك نيست كه اين الگو از دوران كودكى تا زمان بلوغ و حتى بعد از آن در حال رشد و تكامل است ضمن اينكه بخش جنسى در اين الگو كه همان فعاليت هورمونهاى جنسى و رشد دستگاه تناسلى است در دوره بلوغ كامل ميشود اما بخش روانى اين الگو حتى بعد از بلوغ هنوز در حال رشد و تكامل است. بنابر اين در اينكه پسر و يا دخترى قبل از رسيدن به بلوغ اطلاعاتى در رابطه با غريزه جنسى كسب ميكند و بازتابهائى ارائه مينمايد شكى نيست اما نميتوان اين بازتابها را نشانه نياز جنسى در آنها دانست و libido را مسئول شناخت.
البته فراموش نشود كه توجه به دستگاه تناسلى در پسران و دختران قبل از بلوغ ديده ميشود اما اين توجه توجهى به اصطلاح سكسوال نيست زيرا هنوز غدد جنسى فعال نيستند و هورمونهاى جنسى ترشح نميشوند. اين خود نگرى كه اگر بتوان آن را خودنگرى جنسى ناميد تنها به دليل توجه به دستگاه تناسلى فاقد خصيصه هائى است كه در خودنگرى جنسى بعد از بلوغ ديده ميشود.
به همين دليل هم خيالبافى هاى جنسى بعد از بلوغ كه در دختران و پسران نورسيده ديده ميشود قبل از بلوغ وجود ندارد و يا اگر وجود داشته باشد فاقد تنش جنسى است. با اينكه بايد پذيرفت كه فعاليت غريزه جنسى در انسان بيشتر زير اثر مغز و روان و كمتر هورمونال است مع الوصف اگر فرض را بر اين بگذاريم كه پسر و يا دخترى از تولد تا بلوغ هيچگونه اطلاعاتى در باره غريزه جنسى كسب ننمايند اما ناگزير به محض ورود در مرحله بلوغ يك سرى sexual impulses يا ضربانهاى جنسى خاص به مغز فرستاده ميشود و مغز آن را بصورت sexual sensation يا حس جنسى درك مينمايد.
اما قبل از بلوغ و تا زمانيكه هورمونهاى جنسى در ايشان ترشح نشده است نميتوان از ديدگاه علمى و تكنيكى بپذيريم كه sexual impulses وجود دارد.
بعلاوه بعد از بلوغ و قبل از اينكه اين نوجوانان بالغ شده بتوانند در چهارچوب موازين و قراردادهاى قانونى و اجتماعى نزديكى جنسى يا سكس را به اصطلاح عملا تجربه نمايند آستانه درك ايشان از تحريكهاى جنسى يك آستانه درك مجازى يا conceptual threshold است و نه يك آستانه درك حقيقى يا perceptual threshold. براى مثال پسرك نوجوانى كه تازه پاى در مرحله بلوغ گذارده است وقتى به عمل استمناء يا masturbation مبادرت مينمايد آستانه دركش بر مبناء تصوراتى است كه از يك صحنه نزديكى جنسى در مغز تصوير كرده است و در نتيجه مجازى است. اما همين نوجوان وقتى در سالهاى بعد خود كارگردان صحنه اى حقيقى ميشود آنوقت آستانه دركش آستانه اى حقيقى است. اين دو آستانه هم ميتوانند با هم اختلاف داشته باشند و به همين دليل هم يكى از مشگلات جنسى يعنى انزال زودرس در جوانانى كه به تازگى سكس حقيقى را تجربه ميكنند ديده ميشود چون صحنه حقيقى و هيجان زياد توآم با آن آستانه درك حقيقى پائينترى را بوجود آورده است.
dr_javaherkalam@yajhoo.co.uk
|