|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نادر ايرانى
ابراهيم يزدى دبيركل نهضت آزادى
به قانون اساسى منهاى ولى فقيه برگرديم
دكتر ابراهيم يزدى، دبيركل نهضت آزادى ايران در گفت و گو با روزاز مسائل محورى ايران گفته است و اينكه: نظام از درون در حال رسيدن به بن است و همچنين اينكه «همه جناح ها دارند به اين نتيجه مى رسند كه اشكال از نظام ولايت فقيه است.» نوه هايش برروى درو ديوار برايش قلب كشيده و در كنار آن نوشته اند: I love you. در سوى ديگر كردهايى كه به ملاقاتش آمده اند به شعر مى گويند: پيرى برچكاد نشسته به مهر، چه خوش مى نگرد فراسوى را. در محلى ديگر شعر مصطفى باد كوبه اى به چشم مى خورد كه نوشته: «ما، ستم را نشانه گرفته بوديم، اما، همه تيرها از كمان دانش پرتاب نشد، اى كاش نخست جهل را نشانه رفته بوديم» . دكتر يزدى در باره اين شعر مى گويد: هنگامى كه شاه ايران را ترك كرد، يك تحليل گر انگليسى در تحليل انقلاب ايران نوشت كه انقلاب ايران پيروزى جهل برظلم است. آن زمان اين حرف خيلى به من برخورد. پيش خودم گفتم غربى ها وانگليسى ها نمى خواهند ما را بفهمند. گذشت زمان به من نشان داد كه او درست ديده بود. من دريك سخنرانى اين موضوع را بيان كردم وآقاى بادكوبه اى اين شعر را متعاقبا سرود. يزدى كه اكنون پايش در گچ است، مى گويد هنگام مسافرت به آمريكا، كسانى به منزل اورفته اند و ممكن است چيزهايى برده باشند ولى هويت آنان را نمى داند. مصاحبه با وى در پى مى آيد.
آقاى دكتر يزدى افكارعمومى جهانى به مسايلى نظير هسته اى، تروريسم و حقوق بشر در ايران نسبت به سال گذشته چگونه مى نگرند؟
اگر بخواهيم اوضاع هسته اى ايران را در افكار عمومى غرب و اروپا نسبت به سال گذشته مورد ارزيابى قرار دهيم، بايد گفت افكار سنجى دقيقى دراين باره وجود ندارد، اما به طور كلى مى توانيم بگوييم كه منحنى از سمت وسوى منفى برخوردار است. زمانى روابط ميان دولت ها تيره وتار است اما مردم، آن نوع نگاه را به يكديگر ندارند. اما متأسفانه سياست خارجى دولت ومسئولان ايران با توجه به حوادثى كه در۳۰ سال گذشته اتفاق افتاده است، از گروگان گيرى گرفته تا موارد ديگر، آرام آرام افكار عمومى مردم آمريكا را هم نسبت به ايرانى ها دچار تغيير كرده است به طورى كه وقتى با يك ايرانى صحبت مى كنند گويى با فردى كه داراى جذام سياسى است برخورد مى كنند.
اينكه گفته مى شود سفر آقاى احمدى نژاد به دانشگاه كلمبيا تأثير مثبتى در افكار عمومى آمريكا داشته تا چه اندازه مقرون به صحت است؟
سفر دكتر احمدى نژاد يك دام بود براى ايشان وسياست خارجى كه دنبال مى كنند. اگر آقاى احمدى نژاد مشاور خوبى داشت بايد به وى مى گفت اصلا دراين برنامه شركت نكند. براى اينكه صحنه آرايى محل سخنرانى ايشان، نوع سوالات و نحوه صحبت رئيس دانشگاه كلمبيا، همگى به گونه اى بود كه هيچ دستاورد مثبتى براى ايران در افكار عمومى مردم آمريكا نداشت. ممكن است ك اين موضوع دربخشى از افكار عمومى مردم ايران يا بخشى از مردم كشورهاى عربى اسلامى مثبت بوده باشد، اما اين برنامه هيچگونه تصوير مثبتى در افكار عمومى آمريكا به همراه نداشته است. اگر چه بسيارى از استادان دانشگاه ها در محافل روشنفكرى آمريكا نسبت به سخنان رئيس دانشگاه كلمبيا اعتراض و آن را به دور از ادب ديپلماسى ذكر كردند كه با مهمان خود اين چنين سخن گفته است.
شما ۸ فروردين به سمينار بررسى روابط ايران وآمريكا در دانشگاه كلمبيا دعوت شده بوديد. اين ميزگرد به ابتكار چه گروه هائى برگزار شد و چه اهدافى را دنبال مى كرد؟
اين سميناربيشتر به ابتكار دانشجويان ايرانى، به ويژه آقاى هانى منصوريان كه دردانشگاه كلمبيا درس مى خواند برگزار شد. اين ميزگرد به اين منظور برگزار شد كه اثرات منفى سفررئيس جمهور به دانشگاه كلمبيا جبران شود كه تا اندازه زيادى هم موفق شدند.
چه برنامه هائى دراين ميزگرد بود كه آن را موفق مى دانيد؟
در اين سمينار چهار جلسه گنجانده شده بود كه در جلسه اول دونفر ازصاحبنظران دانشگاهى راجع به كودتاى ۲۸ مرداد وپى آمدهاى آن سخنرانى كردند. پس از آن، دونفر درباره پى آمدهاى گروگانگيرى صحبت كردند در پنل دوم من وآقاى «جان ليمبرت» سخنرانى كرديم. آقاى جان ليمبرت از گروگان هاى آمريكا در سفارت آمريكا درايران بود كه همسر ايرانى دارد وفارسى را به خوبى صحبت مى كند. يك پسراو هم در شيراز به دنيا آمده است. پنل سوم را آقاى گرى سيك وفرد ديگرى برگزاركرد.در پنل چهارم همه كسانى كه درسه پنل سخنرانى كرده بودند شركت داشتند وراجع به جمع بندى روابط ايران وآمريكا صحبت كردند. به نظر من سمينار بسيار خوبى بود. البته اين سمينار در سطح مطبوعات انعكاس آن چنانى نداشت، اما از اين نظر كه روشنفكران و استادان جامعه آمريكا از اين سمينار استقبال كرده بودند، مى توانم بگويم كه سمينار خوبى بود.
در ارزيابى شما كدام يك از سخنرانى ها توانستند با توجه به شرايط ايران، از وزن ومخاطبان بيشترى برخوردارباشند؟
سخنان دكتر آبراهاميان در باره كودتاى ۲۸ مرداد بسيار خوب بود. صحبت هاى آقاى ليمبرت هم خوب بود. وى تأكيد كرد كه وقتى آمريكايى ها گفتند شاه مريض است و به همين دليل او را به آمريكا بردند، هيچ كسى اين سخنان را باور نكرد. آقاى بروس لينگن كه آن زمان كاردارسفارت آمريكا درايران بود و آقاى هنرى پرشت هم كه مسئول ميز ايران در دولت كارتر بود، در سمينار حضور داشتند دراين باره سخنان كوتاهى اظهار كردند. آقاى ليمبرت از من به عنوان وزير امور خارجه وقت پرسيد كه آيا شما قبول كرديد كه شاه را به عنوان فرد بيمار به آمريكا برده اند. بنده هم صريحا عرض كردم خير، شاه بيمار بود ولى اورا تنها به دليل بيمارى به آمريكا نبردند. درجمع بندى سخنانم كه به آن توجه زيادى شد مطرح كردم كه روابط ايران وآمريكا از چند مشكل اساسى رنج مى برد: نخست آنكه طرفين به شدت نسبت به يكديگر مظنون هستند. دوم آنكه چون اراده اصلاح وجود ندارد، از اين رو فرصت هاى زيادى را از دست مى دهند.
شواهدشما دراين باره چه بود؟
مثال هاى من دراين باره گويا بودند. گفتم كه ايران وآمريكا در افغانستان با يكديگر همكارى كردند و اين امر منجر به آن شد كه طالبان سقوط كرد ودولت وحدت ملى به وجود آمد. در اين شرايط هرچند دولت ايران نقش كليدى ايفا كرد ولى دولت آمريكا نه تنها به ايران چيزى نداد كه ايران را دررديف صدام حسين و كره شمالى، محور شرارت معرفى كرد. اين موضوع ايرانى ها را بسيار ناراحت كرد. در حادثه ۱۱سپتامبرايرانى ها از رئيس مجلس گرفته تا رئيس جمهور ومردم ابراز همدردى كردند ولى دولت آمريكا از اين فرصت استفاده نكرد. از آن طرف مقامات و مسئولان ايرانى هم از آن جا كه درميانشان اراده اصلاح وجود ندارد فرصت هاى زيادى را از دست دادند؛ منجمله زمانى كه آقاى خاتمى به سازمان ملل متحد رفت و درمجمع عمومى صحبت كرد، آقاى كلينتون رئيس جمهورآمريكا تعمدا به جلسه رفت تا از اين فرصت استفاده كند وبا رئيس جمهور ايران دست بدهد و به اين طريق يخ ها آب شود ولى رئيس جمهور ايران از صحنه غايب شد و اين فرصت از دست رفت. حق آن بود كه رئيس جمهورايران، كه در ۲۰ سال تاريخ انقلاب با رأى بى سابقه اى انتخاب شده بود در صحنه مى ماند وبا رئيس حمهور آمريكا دست مى داد ولى حرف اش را نيز مى زد. ولى وى نيز به اين كار مبادرت نكرد.
شما علل اين همه سوءظن و بدبينى ميان ايران وآمريكا را چه مى دانيد؟
يكى از مسايل عمده اين است كه طرفين تا چه اندازه به تعهدات خود و مقررات بين المللى وفادار هستند. به عنوان مثال گفتم دولت آمريكا دراصل اول بيانيه الجزايركه قبل از آزادى گروگان ها امضا شده است با صراحت اعلام كرده كه درامور داخلى ايران دخالت نكرده ونمى كند، اما درشرايط كنونى به جايى رسيده ايم كه مجلس و رياست جمهورى آمريكا براى تغييررفتار يا براندازى حاكميت ايران بودجه تعيين وتصويب مى كنند كه اين از موارد دخالت در امور داخلى ايران محسوب مى شود. بنا براين چه تضمينى وجود دارد كه دولت آمريكا به تعهدات متقابل خود با ايران ويا تعهدات بين المللى اش عمل كند. اين ها موانعى است كه برسر راه بهبود روابط ميان دوكشوروجود دارد. اما به دليل موقعيت خطرناك خاورميانه كه هرلحظه امكان دارد منفجر بشود ضرورت دارد كه طرفين بدون قيد وشرط به مذاكره با يكديگر بپردازند. از اين رو من درآن سمينار در پايان صحبت هايم تأكيد كردم كه آمريكا بايد بدون قيد وشرط بپذيرد كه با ايران مذاكره كند. رئيس جمهور آمريكا آقاى بوش و وزير امورخارجه آن، خانم رايس تأكيد كرده بودند كه اگر ايران غنى سازى را متوقف بكند با ايران مذاكره خواهند كرد، من تأكيد كردم كه براى مذاكره با ايران هيچ نوع پيش شرطى نبايد گذاشته شود. زيرا مسئله بسيار حساس است واين حساسيت طلب مى كند كه طرفين بدون قيدوشرط با يكديگر به مذاكره بپردازند.
اين سوء ظن در رفتار با ايرانيان در آمريكا چگونه است؟
تحربه من منحصر بود به فرودگاه ها، كه با ايرانيان رفتار نه چندان دوستانه اى داشتند. درفرودگاه ها مسايل امنيتى به شدت چك مى شود، به محض آنكه گذرنامه ايرانى من را مشاهده مى كردند، اگر يك مسافر معمولى ۲بارچك مى شد بنده را ۳يا ۴بار چك مى كردند. از اين رو بايد بگويم كه مواضع و رفتار مسئولان آمريكا وغرب با ايران وايرانيان چندان خوب نيست.
سمينار دانشگاه كلمبيا تا چه اندازه مى توانست در مقامات آمريكايى براى آغاز مذاكرات بدون شرط با ايران موثر باشد؟
بعد از صحبت من درسمينار كلمبيا، آقاى گرى سيك، مقاله اى نوشت و درآن تأكيد كرد كه آمريكا بايد با ايران بدون قيد و شرط وارد مذاكره شود. اشخاص ديگر هم اين سخنان را تكرار كردند، اينكه تا چه اندازه نوشته هاى اين افراد تحت تأثير آن سمينار بوده است، من نمى دانم، ولى الآن يك تفكرى در ميان برخى صاحب نظران آمريكايى به وجود آمده است مبنى براينكه مى گويند آمريكا بايد بدون قيد وشرط با ايران وارد مذاكره شود تا با يافتن راه حل هايى، مشكلات موجود ميان ايران وآمريكا كاهش يابد.
آقاى هاشمى رفسنجانى هم در شرايط مختلف از جمله در نماز جمعه تهران برروى مذاكرات بدون قيد وشرط تأكيد كرده اند، آيا مى توانيم بر روى سيگنال هاى دوطرف حسابى باز كنيم؟
به نظر من به رغم آن شعارهاى تند وتيزى كه دولت بوش ودولت آقاى احمد نژاد مى دهند، علائم وشواهدى وجود دارد كه اين دوكشور درچارچوب مسايل عراق و لبنان دارند با يكديگر مذاكره مى كنند ومن اين امر را مثبت تلقى مى كنم. خبرهاى اين مذاكرات هم منتشر شده است. آثار مثبت اين مذاكرات نيز هويدا شده است. برخى از تحليل گران براين باورند كه به رغم مواضع تندوتيزى كه طرفين اتخاذ مى كردند، و همچنين به رغم درگيرى هاى نظامى مختصرى كه ميان حزب الله و ديگر گروه ها درلبنان روى داد، نهايتا مشكل لبنان حل شد، و آنان يك بحران بزرگ داخلى را پشت سرگذاشتند، به نحوى كه رئيس جمهور تعيين و موقعيت نخست وزير، آقاى سينيوره مجددا تثبيت شدو گروه هاى شيعه، حتى حزب الله نيز اين تحولات را تأييد كردند. به نظر مى رسد تأييد حزب الله نمى توانسته بدون چراغ سبز ايران باشد. بنا براين، چراغ سبز مذكور هم بدون مذاكرات پشت پرده امكان پذير نبوده است.
كانديداهاى دوحزب جمهورى خواه ودمكرات براى انتخابات رياست جمهورى آمريكا، خواهان برخورد قوى تر با ايران شده اند. حتى آقاى اوباما كه گفته مى شد به دليل بى تجربگى اش ممكن است در سياست خارجى مواضع اش دچار تحول شديدى شود در نشست «آى پك» كه مربوط به جامعه يهوديان آمريكا است به شدت به ايران تاخت و از آقاى بوش هم انتقاد كرد كه چرا قادر نشده ايران را متوقف كند. او درسخنان خود براى متوقف كردن ايران استفاده ازهرابزارى ازجمله ابزار نظامى را محتمل دانست. آقاى مك كين هم در ارتباط با ايران به دنبال ايجاد ترس حداكثرى است به نحوى كه اگر اين ترس كارآيى خود را از دست بدهد، نتيجه آن جز حمله به ايران نخواهد بود. به نظر شما شعارهاى مبارزات انتخاباتى آمريكا نمى تواند به ايجاد بسترهاى افكارعمومى براى آغاز جنگى ديگر كمك كند؟
به نظر من نبايد به صحبت هاى انتخاباتى اين چنينى خيلى بهاء بدهيم. براى آنكه نيروهاى مختلفى در انتخابات آمريكا نقش كليدى ايفاء مى كنند از جمله لابى بسيار قدرتمند يهوديان آمريكا. كانديداهاى رياست جمهورى براى جلب آراء يهوديان آمريكا قاعدتا بايد شعارهاى تندوتيزى را مطرح كنند. متأسفانه مسئوليت بخش مهمى از اين سخنان به عهده زمامداران ايران است كه حرف هاى نسنجيده اى را درباره اسراييل و هلوكاست مطرح كرده اند به نحوى كه زمينه لازم رابه دست نئوكان هاى آمريكا و يهوديان اين كشور داده و جوى به وجود آمده كه كانديداها براى اينكه بتوانند آراء يهوديان را كسب كنند بايد حتماً مواضع سختى عليه ايران اتخاذ كنند؛ مانند آنچه آقاى اوباما در نشست آيپك كه وابسته به يهوديان است مطرح كرد. خانم كلينتون هم گفت كه اگر ايران به اسراييل حمله كند ما ايران را محوونابود مى كنيم.من هم نامه اى به ايشان نوشتم وپرسيدم كه اگر اسراييل به ايران حمله كند شما چه اقدامى خواهيد كرد؟ مى خواهم بگويم كه صحبت هاى كانديداها در چنين شرايطى خيلى ملاك نيست.
دراين فاصله يعنى تا زمان انتخابات، اين احتمال وجود دارد كه آقاى بوش دستور حمله نظامى به ايران را صادر كند؟
خير، من معتقد نيستم آقاى بوش تا زمان انتخابات كارى خيلى جدى عليه ايران انجام دهد. من باورم اين نيست كه رئيس جمهورآمريكا در چنين شرايطى بتواند يا بخواهد حمله نظامى، ولو محدود عليه ايران بكند. اما ممكن است اسراييل دست به چنين حمله اى بزند. نيازى نيست كه دولت آمريكا خودش به چنين كارى اقدام كند، اما وقتى مى گوييم حمله نظامى، بايد توحه كنيم كه حمله نظامى گسترده نظير افغانستان يا عراق مطرح نيست بلكه منظور عمليات محدود نظامى درمناطق ويژه، نظير مراكز اتمى ونظامى ايران مطرح است.
به عبارت ديگر، با وجود آنكه ايران با آمريكا درچارچوب مذاكره درباره عراق ولبنان به نتايجى رسيده است، باز اين امكان وجود دارد كه به وى حمله نظامى شود؟
احتمال حمله نظامى توسط اسراييل وجود دارد.
آيا دليل اين حمله تنها توان هسته اى ايران است؟
خبر، علت تنها مسئله هسته اى نيست. به نظر من اساسا مسئله هسته اى فرع برقضاياى ديگر است. به نظر من اسراييل در يك وضعيت استثنايى تاريخى قرارگرفته كه هيچ راهى جز پذيرفتن صلح با فلسطينى ها، برايش باقى نمانده است. وصلح هم امكان پذير نيست مگرآنكه اسراييل قطعنامه ۲۴۲ سازمان ملل متحد را به اجرا بگذارد و از سرزمين هاى اشغالى در سال ۱۹۶۷ عقب نشينى بكند و درنهايت يك دولت مستقل فلسطينى را به رسميت بشناسد. اما اسراييل آمادگى چنين كارى را ندارد. تحليل هاى اسراييلى ها مبتنى براين است كه اگر صلح را بپذيرند شمارش منفى براى فروپاشى اسراييل آغاز خواهد شد. ضمن آنكه اسراييل موضوعيت خود را به تدريج از دست خواهد داد. محمود عباس وقتى به قدرت رسيد، سخن جالبى را مطرح كرد و گفت كه اسراييل هيچ راهى ندارد جز اينكه يا فلسطين مستقل را به رسميت بشناسد ويا همه سرزمين هاى فلسطينى را منضم بكند وما نيز همگى شهروندان فلسطينى بشويم. اولمرت بلافاصله طى واكنشى اعلام كرد كه اسراييل نمى تواند چنين پيشنهادى را بپذيرد، زيرا تركيب جمعيت عوض مى شود و اسراييل موضوعيت خود را از دست مى دهد. اسراييل در چنين تنگنايى قرار گرفته است.
اسراييل چگونه مى تواند از اين تنگنا خارج شود؟
ببينيد فشاركنونى براسراييل براى صلح در طى ۶۰ سال گذشته بى سابقه بوده است. در دنيا اجماع واتفاق نظر به وجود آمده است كه اسراييل بايد از اين سرزمين ها عقب نشينى كند. شخصيت برجسته اى مانند كارتر مى گويد كه مانع اصلى صلح در خاورميانه اسراييل است، نه فلسطين ونه اعراب. اعراب اعلام كرده اند كه اگر اسراييل قطعنامه ۲۴۲ را بپذيرد و آن را اجرا كند و دولت فلسطينى تشكيل شود اسراييل را به رسميت خواهند شناخت. پادشاه عربستان هم اعلام كرده اگر اسراييل چنين كند دولت عربستان ۱۰ ميليارد دلار بابت برچيدن شهرك هاى يهودى نشين در كرانه غربى به اسراييل پرداخت خواهد كرد. به عبارت ديگر تمام بهانه ها از دست اسراييل گرفته شده است و تمام راه هاى فرا ر به روى اسراييل بسته شده ا ست. از اين رو به نظرمى رسد ديپلماسى اعراب در چنين شرايطى خوب عمل كرده است. امروز اجماع جهانى اين است كه اسراييل بايد صلح را بپذيرد. اما اسراييل نمى خواهد اين موضوع را بپذيرد. بنا براين جناح هاى تندرو اسراييل ممكن است براى برهم زدن اين برنامه ها دست به كارهايى بزنند. يكى از آن كارها، حمله به ايران است. از اين زاويه است كه ما صحبت هاى آقاى احمدى نژاد را به شدت عليه منافع ملى ايران ارزيابى مى كنيم و اين مواضع را به نفع اسراييل مى بينيم، و آنرا بهترين هديه به نئوكان هاى آمريكا و يهوديان مى دانيم. اسراييل به استناد صحبت هاى آقاى احمدى نژاد در مورد اينكه اسراييل بايد محو شود مطرح مى كند كه ايران به دنبال بمب اتم است وقبل از آنكه به آن دست بيابد بايد اقدام جدى كرد. بنا بر اين تل آويو ممكن است اقدامات ضربتى خود را به انجام رساند. اين مهمترين راه خروج از تنگنايى است كه اسراييل دچار آن است. اما احتمال اينكه آمريكايى ها به ايران حمله كنند بسياركم است.
فارغ از موضع اسراييل، نظام بين الملل هم ايران را يك نظام متمرد مى شناسد زيرا قطعنامه هاى بين المللى را ناديده گرفته وغنى سازى را تعليق نكرده است. به عبارت ديگر هژمونى قواعد جهانى كه از طريق سازمان ملل اعمال مى شود با اقدامات ايران زير سوال رفته است. اين همان سخن آقاى احمدى نژاد است كه اعلام كرده ايران درصدد تغيير مديريت جهان است.فكر نمى كنيد براى احياى اين هژمونى فشارهاى بيشترى به ايران وارد شود و در نهايت حمله نظامى نيز به عنوان يكى از راه حل ها در اين ارتباط ديده شود؟
ببينيد، اين هژمونى و فشارها در حال حاضر شكل گرفته است. آقاى مردوخى تحليلى را دركانون مدافعان حقوق بشر راجع به جنگ مطرح كرد كه بسيار خوب است مورد توجه قرار بگيرد. آقاى مردوخى به درستى آمارهاى زيادى را مطرح كرد مبنى براينكه جنگ با چه اهدافى آغاز مى شود؟ آمريكا با چه هدفى ممكن است ايران را مورد حمله قرار بدهد؟ واينكه حمله آمريكا به ايران به اين منظور صورت مى گيرد كه اقتصاد كشورفلج شده وصنعت آن از ميان برود. همچنين روابط اش از هم گسيخته شود. حال اگر اين امر با محاصره اقتصا دى امكان پذير باشد، نيازى به حمله نظامى نيست. بنا براين چنين فشارهايى افزايش خواهد يافت. درحال حاضر مشاهده مى كنيم كه اقتصاد ايران، بخصوص با اقدامات آقاى احمدى نژاد، درحال فروپاشى است. بنا براين نكته اول من اين است كه آثار فشارهژمونيك نظام بين الملل برايران دارد آشكار مى شود. دوم اينكه ما مى توانيم دربرابر اين هژمونى جهانى از منطق بسيار قوى خودمان استفاده كنيم. اما سخنان رهبران ايران فاقد چنين منطقى است. به عنوان مثال چرا بايد رئيس جمهور ايران راجع به هولوكاست صحبت كند ولى به عنوان رئيس جمهور ايران كه به كشورهاى ديگر سفر مى كند هيچگاه اين سخن را برزبان نياورد كه دولت اسراييل چرا هيچيك از قطعنامه هاى سازمان ملل را اجرا نكرده است؟ چرادرشرايطى كه دولت اسراييل عضوسازمان ملل است، قطعنامه هاى سازمان را زيرپا مى گذاردو ايااين موجب بى اعتبارى سازمان ملل نشده است؟ چرا از ايران مى خوا هند از سازمان ملل تبعيت كند در صورتى كه عضو ديگر از آن تبعيت نمى كند؟ منظور من اين نيست كه ايران از سازمان ملل تبعيت نكند بلكه اين است كه اگر چنين مشى اى اتخاذ مى شد بخش مهمى از سازمان ملل به حمايت از ايران بر مى خاست. اما به جاى آن حرف هاى بى ربط ديگرى عنوان شده است. نكته ديگر آن است كه وقتى دولت آمريكا در بيانيه الجزاير عدم دخالت درامورداخلى ايران را امضاء كرده ولى آن را زير پا گذاشته است ايران مى تواند دراين باره به دادگاه لاهه شكايت كند مبنى براينكه به رغم امضاءمعاهده ها، آمريكا درامورداخلى ايران دخالت مى كند. اما من نمى دانم و نمى فهمم كه چرا دولت ايران به چنين اقداماتى مبادرت نمى كند. بنا براين من قبول دارم كه هژمونى بين المللى وجود دارد، اما جبهه واحد عليه ايران چگونه ايجاد شده است؟ آيا ايران قادر نبوده درميان اين جبهه شكاف ايجاد كند؟ ايران از اين امكان برخورداربوده است، زيرا على الاصول دولت هاى اروپايى و كشورهايى چون چين و حتى روسيه نمى خواهند دنباله رو آمريكا باشند.
به عبارت ديگراروپا، چين وروسيه دربرابر آمريكا يك موضع رقابتى دارند؟
بله، اما زمانى كه ايران مواضعى را اتخاذ مى كند كه دولت هاى اروپايى نمى توانند از آن دفاع بكنند، اين وحدت ميان آنان به ضررايران به وجود مى آيد. اين موضوع حتى به كشورهاى حاشيه خليج فارس نيز كشيده شده است. آنان مى خواهند براساس مواضع ايران مسايل امنيتى خليج فارس را بدون حضور ايران حل كنند. من در مصاحبه اى با آقاى بنى طرف خبرنگار روزنامه ها وخبرگزارى هاى عرب زبان مطرح كردم كه مگر مى شود ك
|
|
|
|
|
دكتر ابراهيم يزدى ۲
ه از امنيت خليج فارس بدون حضور ايران صحبت كرد؟ شوراى امنيت خليج فارس بايد ازايران براى حضور دراجلاس خود و عضويت در اين شورا دعوت به عمل آورد، تا مسايل فى مابين اعضاء را نيز در همان شورا حل وفصل كنند. استقبال خوبى از اين سخنان در روزنامه هاى عرب زبان به عمل آمد.
با همه اين ها فكر مى كنيد درچه شرايطى آمريكا به ايران حمله خواهد كرد؟
ببينيد من از زاويه ديگرى به نام منافع ملى ايران به اين موضوع نگاه مى كنم. متأسفانه نگاهى كه بسيارى از رهبران كشورما دارند مبنى براينكه چگونه مى توانند به منافع آمريكا لطمه بزنند تا از آمريكا امتياز بگيرند، نگاهى نادرست است. ما بايد ببينيم كه منافع ملى ايران دركجا قرار دارد ودرآن راستا حركت كنيم. حتى اگر ايران درجاهايى بتواند به منافع آمريكا در خاورميانه لطمه بزند، باز هم اين موضوع كافى نيست زيرا ممكن است آنان لطمات به مراتب بزرگترى به ما وارد كنند. ايران شايد در شرايطى قرارداشته باشد كه بتواند درعراق به آمريكايى ها لطمه بزند، اما اين موضوع چه نفعى براى منافع ملى ايران خواهد داشت؟ ادامه تشنج درمرزهاى غربى ايران هيچگاه به نفع ما نيست. منافع ملى ايران ايجاب مى كند كه هرچه سريع تر بحران درعراق پايان بپذيرد.
موضوعى كه شما مطرح كرديد، گفت وگو را به اوضاع داخلى ايران مى كشاند واينكه شما درحال حاضر منافع ملى ايران را چه مى دانيد؟
اگر از اين زاويه اى كه عرض كردم به موضوع نگاه كنيم اين سوال پيش مى ايد كه ادامه غنى سازى اورانيوم تا چه اندازه در راستاى منافع ملى ايران قرار دارد؟ من معتقدم كه در شرايط كنونى ادامه غنى سازى به نفع منافع ملى ايران نيست. ايران بايد غنى سازى اورانيوم را در چهار چوب بسته گروه ۵+1، با اصلاحاتى در آن، متوقف كند. به محض اينكه غنى سازى اورانيوم را متوقف بكنند درجبهه متحد عليه ايران شكاف ايجاد مى شود. به عبارت ديگر اروپاييان ديگر حاضر نخواهند بود به دنبال آمريكايى ها بروند. اگرچه به نظر من حتى اگر ايران غنى سازى اورانيوم را متوقف كند باز هم مشكل آمريكا با ايران حل نخواهد شد، اما اروپا، روسيه و چين از آمريكا جدا مى شوند.
نظام سياسى ايران معتقد است كه اگر ايران غنى سازى را رها كند، آمريكا وغرب مسئله حقوق بشر را علم خواهد كرد. آيا حقوق بشر به لحاظ عملياتى از چنين وزنى برخوردار است؟
در اين بحث ايراد اساسى وجود دارد. با اين بيان تلويحا عنوان مى شود كه درباره غنى سازى اورانيوم ايران از موضع قدرتمندى برخوردار است ولى در مورد حقوق بشرايران مشكل دارد. خوب بايد مشكل حقوق بشر را حل بكنند. رهبران ايران هنوز نپذيرفته اند كه در دنياى مابعد جنگ سرد اعتبار حاكميت ملى به تحقق حاكميت ملت است. من تكرار مى كنم به موجب منشور سازمان ملل متحد، اصل عدم دخالت درامور داخلى ساير كشورها مبتنى است برحاكميت ملى. اما دردوران جديد اعتبار حاكميت ملى وابسته به ميزان تحقق حاكميت ملت است و اينكه تا چه اندازه يك دولت، نماينده ملت اش است. اين اعتبار به صرف اينكه دولتى حاكم است كسب نمى شود. بنا براين دولت ايران بايد موضوع حقوق بشر را درچارچوب فصل سوم قانون اساسى ايران، منشور سازمان ملل، و بيانيه جهانى حقوق بشر حل كند. دولت ايران بيانيه جهانى حقوق بشر را امضاء كرده است. ماده ۹ قانون مدنى ايران مى گويد معاهدات و مقررات بين المللى كه ايران آن ها را تصويب كرده است، حكم قوانين داخلى ايران را داشته وقوانين مادرمحسوب مى شوند. بنابراين اگردر بيانيه جهانى حقوق بشر، اصولى راجع به آزادى هاى سياسى آمده است، دولت ايران بايد آن ها را رعايت و مشكل اش را حل كند. از اين رو اينكه ايران به دليل اينكه نمى خواهد حقوق بشر را رعايت كند، پس غنى سازى را ادامه بدهد، به منزله پناه بردن به مرگ از ترس مرگ است. ما اين اعتقاد را نداريم. ما معتقديم دولت ايران بايد غنى سازى را، با شرايطى، متوقف كند، به محض توقف، جبهه متحد عليه ايران دچار شكاف جدى مى شود.
عقبه جبهه ضد ايران درخاورميانه چگونه شكل گرفته است؟
ببينيد آمريكايى ها موفق شده اند اعراب را عليه ايران متحد كنند. در هيچ زمانى مانند امروز اعراب اين چنين گستاخانه عليه ايران موضع نگرفته اند. امروز ماشاهديم كه امارات متحده چگونه عليه ايران مواضع خصمانه اى اتخاذ مى كند. وزير امور خارجه ايران متأسفانه در اجلاس رهبران عرب دردمشق حضور مى يابد و آن ها نيز عليه ايران قطعنامه صادر مى كنند، او نيز هيچ واكنشى از خود نشان نمى دهد. در اين شرايط هركشور ديگرى اگر جاى ايران بود جلسه را ترك مى كرد. ازاين رو ايران سياست نادرستى اتخاذ كرده است. از اين نظر تعليق غنى سازى توسط ايران مى تواند جبهه متحد عليه ايران را دچار شكاف جدى كند و در اين شرايط است كه خواسته هاى ايران نيز مى تواند تحقق يابد. مانند اينكه ايران خواهان يك كنسرسيوم بين المللى براى غنى سازى شده است.
اگر تهران تعليق غنى سازى را نپذيرد، تا چه اندازه شرايط وقوع پذيرش قطعنامه ۵۹۸ ديگرى از سوى ايران محتمل است؟
شرايط نا مطلوب سياسى ونظامى عامل اصلى درپذيرش قطعنامه ۵۹۸ بود؛ در اين جا نيز به سمت وسويى مى رويم كه شرايط بد اقتصادى و سياسى ايران را وادارخواهد كرد كه در شرايطى به مراتب بدتر از قطعنامه ۵۹۸ و بدتر از حالا، آن را قبول كنيم. به عبارت ديگر درپاسخ به سوال شما اگر مبناى قضاوت را عملكرد ايران در گروگانگيرى و عملكرد ايران در جنگ ايران وعراق قرار بدهيم، نگرانى شديدى وجود دارد. از اين جهت كه هم گروگانگيرى و هم جنگ درشرايط بسيار بدى پايان يافتند، اكنون نيز نگران آن هستم كه جمهورى اسلامى سرسختانه به شعارهايى در باره انرژى هسته اى ادامه بدهد اما درشرايطى به مراتب نامساعدتر از اوضاع كنونى قطعنامه سازمان ملل را به ضررمنافع ملى بپذيرد.
ايران سعى كرده است براى خود كمربند امنيتى در خاورميانه ايجاد كند كه عناصر اصلى آن حماس، حزب الله، سوريه و عراق هستند. آيا سوريه با توجه به سوابق تاريخى اش كماكان به اين كمربند امنيتى پاى بند خواهد بود؟ به نظر مى رسد سوريه به عنوان يك محور اساسى اين كمربند، درحال مذاكرات استراتژيك با اسراييل است؛ به ويژه آنكه اگر بخواهد از اين محور خارج شود اسراييل قول داده بلندى هاى جولان را به اين كشور پس بدهد.
خير، سوريه به اين كمر بند امنيتى وسياسى پاى بند نخواهد بود. تجربه ما با كشورها وگروه هاى عربى نشان داده كه آنان اول عرب وسپس با ايران هستند.
اين موضوع آن جايى حايز اهميت است كه قبلاً مشاهده كرده ايم سوريه در باره جزاير به نفع امارات رأى داده است.
بله به همين دليل عرض مى كنم. ببينيد قاعده بحث اين است كه دولت سوريه ابتدا منافع ملى خود را درنظر مى گيرد. اين منافع اگر با نزديكى به ايران منجر به نفت فراوان مجانى يا ارزان باشد، قطعا چنين كارى خواهد كرد. همچنين اگر اين نزديكى باعث شود كه ايران در سوريه تصفيه خانه ايجاد كند، خب، چرا كه نه، قطعا دركنار ايران قرار مى گيرد. اما آيا سوريه حاضر است به دليل منافع مشترك اش با ايران، با آمريكا واسراييل نيز دربيفتد؟ به نظر من خير. الان هم اسراييل وسوريه دارند مسايل خود را حل مى كنند به نحوى كه على الاصول كليات را پذيرفته اند. درخبرها بود كه اسراييل از اسد دعوت كرده تا به تل آويو برود. اسد نيز اين امر رارد نكرده است. شرايط به اين سمت رفته است كه اسراييلى ها آمادگى يافته اند تا جولان را به سوريه پس بدهند. سوريه هم اعلام كرده است كه آمادگى دارد تااسراييل را به رسميت بشناسد وروابط ديپلماتيك برقراركند. پس دادن جولان به سوريه، معناى ديگرى نيز دارد و آن اينكه مزارع شيعا كه درجنوب لبنان است، سرنوشت اش معلوم ومسايل اش حل مى شود. اسراييل اين مزارع را تخليه نمى كرد زيرا مى گفت مربوط به سوريه است وبه لبنان مربوط نمى شود. اما اگر جولان را تخليه كند معنايش اين است كه آن جا را نيز بايد تخليه كند. حال كداميك از دوكشور سوريه ولبنان در اين بخش مستقر مى شوند، مربوط به نحوه كنار آمدن سوريه ولبنان است. بنا براين سوريه درراستاى حل مشكل خود با اسراييل حركت مى كند.
فكرنمى كنيد به رياست جمهورى رسيدن ژنرال سليمان در لبنان نيز ناشى از تحولاتى است كه درمشى سوريه رخ داده و درنهايت اينكه اعراب دست بالا را دراين كشور به دست آوردند؟
به نظرمى رسد، يك پكيجى دارد شكل مى گيرد. اختلافات درلبنان بخشى مربوط به سياست هاى سوريه بوده و دراين ميان تنها ايران دخيل نبوده است. حال كه سوريه آمادگى دارد مسايل اش را با اسراييل حل بكند، معنايش اين است كه اين اختلافات درلبنان نيز قابل حل است. بنابراين اعراب به طور عام وسوريه به طور خاص دارند مسايل شان را با همسايگان خود حل وفصل مى كنند.
به عبارت ديگر اگر پشتوانه لجستيك حزب الله را سوريه بدانيم، اين منطقى به نظر مى رسد كه رئيس جمهور مورد حمايت اعراب در لبنان برسركار بيايد.
بله. البته نكته ديگرى هم دراين ميان وجود دارد. اگر اسراييل مسايل اش را باسوريه حل كند ومزارع را نيز برگرداند حزب الله لبنان ديگر دليل موجهى براى مسلح ماندن نخواهد داشت. بنا براين خلع سلاح حزب الله لبنان كه آقاى سينيوره خواهان آن بود ومى گفت كه قطعنامه هاى سازمان ملل و آمريكا خواستار آن است، يا بايد با رويارويى با نيروهاى نظامى صورت بگيرد، كه ارتش لبنان تا كنون يا نمى خواسته يا به مصلحت خود نمى ديده با حزب الله رودررو بشود يا از طرق سياسى بايد صورت بگيرد. اوضاع منطقه نشان مى دهد كه اين امر از طريق سياسى درحال انجام است.لذا اگرميان سوريه واسراييل صلح شود، آن مشى اى كه مى گفت حزب الله بايد به يك حزب سياسى تبديل شود عملى خواهد شد.البته درخبرها هم بود كه اسراييل گفته به شرطى جولان را پس خواهد داد كه سوريه روابط خود را با ايران به شكل خاصى دربياورد. البته آقاى اسد نيز گفته است كه به اين موضوع تن نمى دهد. اما اين سخن آقاى اسد شايد يك شعار سياسى باشد و درپشت صحنه، همه توافق ها صورت گرفته باشد. اين مسايل درعالم سياست رايج است. بنا براين نبايد برروى اين مسايل زياد حساب كنيم. ايران هيچگاه نبايد روى سخنان اسد حساب استراتژيك باز كند. وزن پس گرفتن جولان براى اسد آن قدر هست كه هرگز كمك هاى مالى ايران به سوريه در مقابل آن قابل مقايسه نيست ولو آنكه ايران از وى ناراضى شود. بنابراين از يك منظر تاريخى سوريه نيز درسريك پيچ تاريخى قرار دارد.
آقاى دكتر من فكر مى كنم حزب بعث سوريه كه بشار اسد آن را نمايندگى مى كند، به خوبى از تحولات جنگ سرد و ناتوانى اين جنگ در پيروزى كشورش براى باز پس گيرى خاك خود از اسراييل آگاه است و مى داند كه اين دست از ائتلاف ها در حوزه جهانى با چه سرنوشتى مواجه شده؛ از اين رو مايل است در رأس يك نظام جنگ سرد جديد در خاورميانه قرار نگيرد.همچنين سوريه مايل است ازماجراى ترور رفيق حريرى جان سالم به در ببرد، چون گفته مى شد كه سوريه دراين ترور نقش تعيين كننده داشته است، ضمن آنكه سايه مقتدر حافظ اسد، پدر بشار اسد اجازه نمى دهد كه اوبه عنوان يك رهبر مقتدر در صحنه سياسى خاورميانه ظاهر شود. تاكنون حزب بعث نيزاجازه نداده كه او در حد واندازه پدرش در سياست هاى خاورميانه اى و جهانى حاضر شود. از اين رو من فكر مى كنم كه بشار به اين امر مى انديشد كه با يك تصميم گيرى تاريخى، چهره پدرش را در خود زنده كند ونشان دهد كه شايستگى رهبرى كشور سوريه و بسيارى تحولات منطقه را دارد و مى تواند چهره جديدى در ميان رهبران عرب محسوب شود.
حرف شما درست است. بشار اسد به دليل اينكه فرزند حافظ اسد است، به رياست جمهورى رسيده ولى هنوز از خودش چيزى نشان نداده است. ولى بازى اى كه اسد درحال انجام آن است وى را به عنوان يك رهبر در جهان و جهان عرب جا مى اندازد.
در اين ميان به نظرشما حماس چه فرآيندى را از سر مى گذراند؟ حماس به مذاكره با اسراييل پيوسته ووزارت امورخارجه ايران نيز اين موضوع را از سرناگزيرى ذكركرده است.
حماس نيز نخست فلسطينى وعرب است سپس سنى مذهب و درمرحله سوم با ايران كار مى كند. آقاى خالد مشعل درصحبت هاى اخير خودنسبت به بوجود آورندگان ماجراى هولوكاست اظهار تنفر وآن را نفى كرد. البته نگفت سخن رئيس جمهور ايران درست است بلكه هولوكاست را محكوم كرد. اين سخن معنا دارد. بنا براين ايران نمى تواند با كارت حماس بازى جدى كند.
شما چه معناى ويژه اى براى مواضع خالد مشعل قايل هستيد؟
شما گفتيد كمربند سياسى امنيتى با حضور سوريه وحماس، حزب الله وبرخى نيروهاى عراقى تشكيل شده است. من مى خواهم بگويم با كارت حماس نمى توانيم وارد چنين بازى خطيرى بشويم.
بله حماس مرز خود را از ايران جدا كرده است.
زيرا آنان منافع خود را چيز ديگرى مى دانند. حماس دارد به اين جمع بندى مى رسد كه در شرايط كنونى جهان سياست، در باره برخورد با محمود عباس و اسراييل دچار اشتباه شده است.
چه واقعيتى مى تواند تأييد كننده صحبت شما باشد؟
فلسطينى ها زمانى دست به جنگ مسلحانه زدند براى اينكه دنيا حق آنان را براى تشكيل يك دولت فلسطينى به رسميت بشناسد، اما اكنون دنيا از اين آمادگى برخوردار شده واين حق را به رسميت شناخته است. رئيس جمهوراسبق آمريكا، كارتر، به رغم تمام فحاشى هائى كه يهوديان عليه اوكردند با حماس ديدار كرد. كارتر به حماس مى گويد درچارچوب قانون حركت كنيد وما از شما حمايت مى كنيم. اگر حماس وارد اين فاز شود پيروزى بزرگى به دست آورده است. در سفراخيرم هنگامى كه براى سخنرانى به دانشگاه دنور رفتم آقاى ريچارد فالك هم آمده بود. آقاى ريچارد فالك از فعالان معروف ضد جنگ ويتنام درآمريكا است. او رئيس مركز مطالعات بين المللى دانشگاه پرينستون بود اما الان در دانشگاه سن باربارا درس مى دهد.وى اخيراً از طرف شوراى حقوق بشر سازمان ملل به عنوان راپورتر حقوق بشر در فلسطين تعيين شده است، بنا براين به طور مرتب درجريان مسايل فلسطين قرار دارد. او دراين راستا با من صحبت كرد. حماس به اين مصلحت سنجى دست يافته است كه مسايل خود را با محمود عباس حل وفصل كند و بر روى ريل مذاكره با دولت اسراييل بيفتند.
ايران با بازى با كارت عراق تا چه اندازهمى تواند در امتياز گيرى موفق باشد؟
عراق هم نمى تواندشرايط مناسبى براى ايران فراهم كند. ايران يك نفوذطبيعى درعراق دارد كه آمريكايى ها اين نفوذ طبيعى را معادل دخالت ايران ذكر مى كنند. من درآمريكا هرجا صحبت شده گفته ام كه آمريكا اين دومطلب را با هم قاطى مى كند. ايران يك سابقه هزارساله با عراق دارد، حوزه علميه نجف ۹۰۰ سال سابقه دارد و بسيارى از علماى برجسته شيعه نيز ايرانى بوده اند، مزارامامان شيعه درعراق است، هر سال ميليون ها ايرانى به عراق براى زيارت عتبات مى روند، حتى پول ايران در بازارهاى نجف وكربلا به دليل سفر زوار ايرانى معتبرتر از هر پولى مبادله مى شود و اين نفوذ ربطى به دولت ايران نداردو نبايد به معناى دخالت ايران در آن جا محسوب شود. اما شيعيان عراق اول خود را عرب مى دانند. آقاى مقتدى صدر خود را عرب مى دانداز اين روبه آقاى سيستانى صريحا اعلام كرده است كه توايرانى هستى واين جا چه مى كنيد؟ شما بايد به كشور خود برگرديد. ايران نبايد اين مسايل را به فراموشى بسپارد. ممكن است آقاى مقتدى صدر به دليل نيات سياسى خود درجاهايى با ايران هماهنگى به عمل بياورد، ولى آقاى مقتدى صدر اول شيعه عرب است بعد سياستمدارى كه مى تواند با ايران در بخش هائى همراهى كند. نكته دوم آن است كه به چه دليل يا با چه منطقى رفتارهاى آقاى مقتدى صدر بايد به نفع ايران تمام شود؟ آيا رفتارهاى سياسى آقاى مقتدى صدر به نفع استقلال عراق است يا به نفع توجيه ادامه اشغال عراق؟ ما مى دانيم آمريكايى ها عراق را تخليه نمى كنند زيرا مى گويند اگر ما برويم در عراق حمام خون به راه مى افتد. درعراق سابقه ندارد عرب وكرد با يكديگر بجنگند، همچنين سابقه ندارد سنى وشيعه يكديگر را بكشند، حداقل در دهه هاى اخير ما درعراق چنين چيزى را مشاهده نكرده ايم، بلكه شيعيان با صدام مى جنگيدند، نه با سنى ها. كردها با صدام ظالم جنگيدند نه به اين دليل كه او عرب بود واين ها كرد. براى اينكه به حقوق آن ها تخطى كرده بود. بنا براين سابقه جنگ مذهبى وقومى درعراق وجود ندارد كه آمريكايى ها بگويند اگر از عراق خارج شوند جنگ قومى يا مذهبى در عراق حمام خون ايجاد مى كند. جنگ حاضر دلايلى دارد وتوجيه كننده اشغال نظامى است. عمليات آقاى مقتدى صدرچه دانسته وچه ندانسته دراين راستا قابل ارزيابى است. بنا براين ايران دركجاى اين معادله قرار مى گيرد؟ آيا ايران موافق ادامه اشغال است يا مخالف آن؟ اگر مخالف ادامه اشغال است پس بايد هرنوع بهانه ادامه اشغال را از طرف آمريكا بگيرد. بنا براين ايران بايد با عمليات آقاى مقتدى صدر يا هرگروه ديگرى مخالفت كند. حال بر مى گرديم به سوال شما. نه سوريه ونه حماس ونه گروه هائى مانند مقتدى صدر، اين ها كارت هاى خوبى براى برنده شدن در بازى خاورميانه نيستند. به جنايات اسراييل در فلسطين، بخصوص در غزه، بايد پايان داده شود. اما اين از طريق عمليات مسلحانه ميسر نيست. وقتى كارتر مى گويد محاصره غزه لكه ننگى است بردامن بشريت معاصر، براى كمك به مردم فلسطين بايد از ابزار هاى سياسى ديپلماتيك استفاده كرد، ايران بايد دراين نوع سياست هايش تجديد نظر كند.
بنا براين مواضع ايدئولوژيك ايران درسياست خارجى كه به دنبال اتحاد اسلامى حول ام القراى ايران بود (تئورى دكتر محمد جواد لاريجانى) كاملاً با شكست مواجه شده به نحوى كه ماجرا اكنون كاملاً برعكس شده و درحال حاضر ناسيوناليسم عرب مجددا از زير خاكستر درگيرى ها سربرآورده و دارد تقويت مى شود؟
سياست خارجى مبتنى برايدئولوژى ايران از همان ابتداى انقلاب دچار تناقضات شديد بوده است. وقتى حاكمان ايران برروى سياست مبتنى برايدئولوژى، كه منظور از ايدئولوژى نيز فقه و آن هم فقه سنتى است، تأكيد مى كنند بايد بپرسيم فقه سنتى به ما چه مى گويد؟ در اين فقه اگر فردى خدارا انكار كرد ملحد يا مرتد است. اما اگر فردى عرق خور يا زن باره بود از دين خارج نيست وزنش براو حرام نمى شود. حال دولت ايران مدعى است كه رژيم حاكم برعراق يعنى رژيم صدام حسين، بعثى و كافر است. اما ايران با يك حزب بعث كافر مى جنگد وبا حزب بعث كافر ديگر درسوريه روابط دوستانه دارد و كمك هاى فراوان به آن مى كند! اين نوع روابط با چه معيارى، روابط ايدئولوژيك است؟ همچنين ايران مدعى است كه عربستان سعودى ويا ديگر حكام عرب فاسد هستند، ولى از دين خارج نيستند. به عبارت ديگر شما با حكام عرب روابط خصمانه داشتيد ولى با يك حزب كافر روابط دوستانه داشتيد. حاكمان ايران با آمريكاى اهل كتاب مى جنگند، اما با شوروى كمونيست داراى روابط نزديك بودند و در مراسم تشيع جنازه رهبر آن ها شركت كردند.
به عبارت ديگر اجزاى اين سياست تعريف نشده وناكارآمد بوده است زيرا نمى توانسته به درستى از اوضاع در شرايط مختلف تعريف درست وغير متناقض ارائه دهد.
بله اين تناقضات به طور جدى نشان مى دهد كه اين مواضع هيچگاه ايدئولوژيك نبوده است. حال شايد بپرسيد كه آيا اين سياست مبتنى بر سياست شيعى بوده است كه بايد بگويم آن هم نبوده است. بنا براين اصل اينكه سياست خارجى ايران مبتنى برايدئولوژى بوده زير سوال است. مى توانيم بگويم كه اين سياست مبتنى برايدئولوژى ناقص ويا چيزى مبهم بوده است. حال آنكه سياست خارجى هر كشورى بر اساس منافع ملى تعريف و تدوين مى شود نه ايدئولوژى.
برگرديم به مسايل داخلى ايران. بهتر است ابتدا بدانيم كه ماهيت انتخابات درمجلس هشتم چگونه بود و درانتخابات رياست جمهورى آينده چگونه خواهد بود؟ ضمن آنكه آيا فكر مى كنيد نيروهاى بالا آمده درمجلس هشتم، رويكرد نظام سياسى ايران به نيروهاى اصول گراى ميانه رو با توجه به تحولات درخاورميانه است؟
بگذاريد نخست درباره انتخابات رياست جمهورى گذشته و انتخابات مجلس هشتم صحبت كنيم. با معيارهاى شناخته شده اى كه امروز دردنيا وجود دارد و ايران هم آن ها را تصويب كرده است، انتخابات رياست جمهورى گذشته و انتخابات مجلس هشتم نه آزاد، نه رقابتى ونه منصفانه بوده است. وقتى در انتخابات رياست جمهورى شخصى مانند آقاى هاشمى رفسنجانى كه از تيرك هاى اين رژيم است، مى گويد من به خدا شكايت مى كنم، منظورش چيست؟ آقاى هاشمى از چه چيزى مى خواهد شكايت بكند؟ از چه كسى يا كسانى مى خواهد شكايت بكند كه جز به خدا به جاى ديگرى نمى تواند شكايت بكند؟ بايد ضمير سخنان آقاى هاشمى را پيدا كنيم. آقاى كروبى مى گويد طى دوساعت كه به خواب رفته بود همه چيز عوض شد. پس اين انتخابات، چه نوع انتخاباتى بوده است؟ دوم: قانون اساسى مى گويد كه رئيس جمهور بايد از ميان رجال سياسى مذهبى باشد. ولى آقاى احمدى نژاد فاقد هرگونه سابقه اى به عنوان رجل سياسى ومذهبى است. پس بايد بگويند كه ايشان داراى كدام سابقه مذهبى وسياسى بوده است كه شوراى نگهبان او را به عنوان رجل سياسى يا مذهبى پذيرفته است؟ پاسخ اين تناقضات بسيار جدى را چه كسى بايد بدهد؟
|
|
|
|
|
محمد ضرغامى، محمدرضا كاظمى
رضا پهلوى؛ از زندگى سياسى تا پشت پرده خاطرات جوانى
در اين هفته راديو فردا در برنامه «نگاه تازه» ميهمانى ويژه داشت.
اين ميهمان كسى نبود جز شاهزاده رضا پهلوى (كه سالهاست اعلام كرده است برايش فرقى ندارد كه او را با لقب خاص خودش خطاب كنند يا تنها با نام و نام خانوادگى).
راديو فردا ميگويد شاهزاده رضا پهلوى پذيرفت به پرسش هاى صريح و بى پرده آنها در گفت و گويى بى تكلف پاسخ گويد. (هر پرسشى از سياسى گرفته تا شخصى و از روزهاى پيش از انفلاب گرفته تا هم اكنون).
حاصل اين گفت و گو اكنون پيش روى شماست.
-------
راديو فردا: شما زندگى را چگونه مى گذرانيد و در شبانه روز چه فعاليت هائى داريد؟
رضا پهلوى: از روزى كه جريانات مرا وادار كرد وارد صحنه سياست شوم، يعنى پس از فوت پدرم و از زمانى كه در قاهره بودم تا امروز، تمام تلاشم بر اين بوده كه بتوانم در آزادى ايران از وضعيتى كه در آن قرار دارد، نقشى ايفا كنم و نيز به جريان همسويى و همكارى بين تمام نيروهاى طرفدار دموكراسى، آزادى و حقوق بشر در ايران كمك كنم. زندگى من در واقع غير از ايران، نجات ايران و آزادى براى ايران چيز ديگرى نبوده است و مقدار زيادى از ارتباطات من با داخل ايران است.
برنامه روزانه من يكسان نيست و بسته به جلسات، ملاقات ها، سخنرانى ها و همچنين سفرهايى كه به كشورهاى مختلف دارم، متغير است.
-------
اين بيشتر وجه اجتماعى فعاليت هاى شماست، ولى زندگى وجه خصوصى نيز دارد. اگر از صبح اين همه كار انجام دهيد ديگر زمانى براى زندگى شخصى باقى نمى ماند.
البته من به عنوان پدرى داراى سه فرزند و در قبال همسرم طبيعتا مسئوليت هاى خانوادگى هم دارم كه در حد توانم به آنها مى پردازم به ويژه در مورد دخترانم و آموزش آنها.
-------
شما سه دختر داريد. آيا پسر نمى خواستيد؟
چه فرقى مى كند؟ بچه سالم باشد، دختر و پسر براى من تفاوت نمى كند.
-------
ايرانى ها از قديم به پسر خيلى علاقه داشته اند.
من حساسيتى روى اين مسئله ندارم و تا زمانى كه بتوانم فرزندانى تربيت كنم كه بتوانند به جامعه خودشان و به جامعه جهانى و بهبود وضعيت آن خدمت كنند، چه تفاوتى مى كند كه دختر باشند يا پسر.
-------
ولى فكر مى كنم كه براى پدرتان بسيار مهم بود پسر داشته باشند.
آن زمان بر اساس فرهنگ مردسالارى جامعه ما، بايد وليعهد از جنس مذكر مى بود. ولى فكر نمى كنم اگر بخواهيم مساوات و برابرى كامل بين مرد و زن داشته باشيم، در آينده ايران اين مسئله مطرح باشد. بنابر اين من خودم را مكلف به اين نمى بينم كه حتماً بايد فرزند پسر داشته باشم براى اين كه تداومى در آنجا وجود داشته باشد.
-------
اين طور به نظر مى ايد كه پدران، جوانى خودشان را در جوانى فرزندانشان جستجو مى كنند. دوران جوانى دختران شما چقدر شبيه دوران جوانى خودتان است؟
هم شباهت هائى هست و هم تفاوت هايى. زيرا محيطى كه فرزندانم در آن بزرگ مى شوند بسيار متفاوت است و اين براى تمام خانواده هائى كه در كشورهاى غربى زندگى مى كنند وجود دارد به خصوص با وضعيتى كه اكنون در ايران هست اين تفاوت را مى توان به وضوح مشاهده كرد.
البته در مورد جنبه هاى فرهنگى، من و همسرم حتى المقدور سعى مى كنيم آن چه كه به ايران مربوط مى شود، يادگارها و وضعيتى را كه داشتيم به بچه ها ياد دهيم و چون نمى توانيم به ايران برويم به كشورهايى كه تا حدودى به ايران شباهت دارند، سفر مى كنيم.
-------
مثلاً كدام كشورها؟
كشورهايى مانند مراكش، مصر و اردن.
-------
پيش از آغاز برنامه، كليپى را پخش كرديم كه تصويرى از جوانى شماست و در جشن تولدتان، خانم گوگوش مى خواند. با مراجعه به اين تصاوير چه چيزهايى برايتان زنده مى شود؟
من خاطرات بسيار زيادى از كشورم دارم و آن چه بيشتر از همه در ذهنم نقش بسته، سفرهاى متعددى است كه در داخل ايران داشتم.
-------
در اين سفرها آيا يك شاهزاده فرصت داشت كه رودررو با مردم مواجه و با مشقت هاى آنان آشنا شود؟
بله دقيقا همين طور است. آن چيزى كه شما در باره سفرهاى من از راديو وتلويزيون مى شنيديد بيشتر جنبه رسمى داشت ولى آن چيزى كه شما نمى شنيديد، بخشى بود كه حالت فى البداهه و غير رسمى به نقاط مختلف ايران سفر مى كردم.
-------
البته سن ما به اين دوران نمى رسد.
ببخشيد من فراموش كردم كه ۴۷ ساله ام و شما از من جوان ترهستيد (با خنده). منظورم جرياناتى است كه در مطبوعات ايران منعكس مى شد. بارها پيش مى آمد كه نه تنها در تهران بلكه در مناطق مختلف، برخورد ساده اى با مردم داشته باشم، به عنوان مثال در سواحل خليج فارس موتور لنج سوار مى شدم و با ماهيگيرانى كه آنجا كار مى كردند، ساعت ها گفت و گو مى كرديم و با هم ماهى مى گرفتيم. در روستاهاى شمال هم همين طور بود. از بيرجند گرفته تا اهواز نيز هنگامى كه در پايگاه اصفهان و پايگاه.... دوره خلبانى مى ديدم از اين برخوردها زياد داشتم و اين ها را به عنوان نمونه مى گويم.
-------
درآن زمان كه با مردم برخورد داشتيد، احساس مى كرديد كه اگر روزى حكومت را در دست بگيريد، تغييرى ايجاد مى كنيد؟ اين كه مردم مشكلاتى دارند و در فقر زندگى مى كنند و شما بايد اين شرايط را تغيير دهيد؟ با توجه به اين كه در آن زمان هنوز بخش عمده از جامعه ايران شهرى نشده بود.
وقتى شما مى گوييد «قدرت يا حكومت را در دست مى گرفتيد» از لفظى استفاده كرديد كه اميدوارم براى هم وطنانم سوء تفاهمى به وجود نياورد.
من اعتقادى به دخالت در امر حكومت ندارم، اين وظيفه دولت است. ولى به عنوان فردى كه مى تواند براى جامعه اش نقش حساسى بازى كند، بيشتر به مسائل زير بنايى جامعه كار را دارم تا اداره امور.
-------
جمله اى را بارها شنيده ايم كه زنده ياد دكتر مصدق گفته بود كه شاه بايد سلطنت كند نه حكومت. آيا به اين جمله معتقديد؟
بله صد در صد. من قبل از هر چيزى به محتواى نظام كار دارم نه به شكل نظام. اميدوارم هر چه زودتر در ايران حكومتى داشته باشيم كه بر مبناى يك دمكراسى سكولار پارلمانى باشد و قانون اساسى داشته باشيم كه بر مبناى اعلاميه جهانى حقوق بشر باشد.
اگر بخواهيم روى نوع و شكل نظام بحث كنيم دو فرم محتمل است، هم فرم مشروطه پادشاهى و هم فرم جمهورى. اگر بخواهم از كشورهايى كه پادشاهى هستند نمونه بياورم، تنها فرم قابل پذيرش به اين صورت است كه پادشاه يا ملكه، حق هيچ گونه دخالتى در امور سياسى و قانونى كشور را نداشته باشد و در مقامى بى طرف و فرامسلكى قرار بگيرد.
-------
براى بعضى اين سؤال پيش مى ايد كه وقتى ما يك حكومت دمكراتيك با پارلمان، دولت و نهادهاى مربوطه داشته باشيم، ديگر چه نيازى است به پادشاه؟
دليل اصلى اين مسئله، به خصوصيات هر كشور باز مى گردد. كشورهايى كه از اقوام، اقليت ها و مذاهب مختلف تشكيل شده اند، يك سمبل وحدت مردمى مى تواند به حفظ يكپارچگى جامعه كمك كند و چنين نقشى را اين نهاد مى تواند براى كشور ايران بازى كند.
-------
آيا در آن دوران، موسيقى روز ايران را هم دنبال مى كرديد؟
بله. البته در موسيقى پاپ زمان ما، همين خوانندگان معروفى مانند گوگوش، ستار و داريوش محبوب ترين بودند. البته اركسترهاى كلاسيك ايرانى هم داشتيم و يادم مى ايد كه گاهى براى تماشاى كنسرت ها به تالار رودكى مى رفتيم.
البته در آن سن و سال تمايلم بيشتر به موسيقى پاپ دهه هفتاد بود و بيشتر موسيقى غربى گوش مى كردم، از جمله بيتلز، كارلو سانتانا، پينك فلويد و گروه هاى مختلف.
-------
پس اهل «موسيقى معترض» بوديد؟
بله اسمش را مى شود «معترض» گذاشت. موسيقى، موسيقى است ديگر. روحيه انسان در لحظات مختلف، چيزهاى متفاوتى مى طلبد و گاهى هوس موسيقى جاز، بلوز، موسيقى هاى نيوويو يا موسيقى سنتى مى كند، به روحيه آدم درآن لحظه بستگى دارد. براى هر كسى چنين حالت هائى پيش مى آيد.
-------
به كدام خواننده ها بيشتر علاقه داشتيد؟
آن زمان بعضى از خواننده ها اسطوره شده بودند به عنوان مثال گوگوش را كه نام برديد، آن زمان براى ما مانند مدوناى امروز آمريكا بود، همين طور داريوش و ستار. البته هايده و ديگران هم بودند ولى من بيشتر به آن موسيقى ها تمايل داشتم.
-------
اهل فيلم فارسى هم بوديد؟
گاهى اوقات بله. البته در مقايسه با فيلم هائى كه در اين ۲۰ سال اخير ساخته شده، سينماى ايران در اين سال ها از نظر عمق، معنا و مفهوم پيشرفت هاى زيادى داشته است. آن دوران بيشتر فيلم ها جنبه تفريحى داشت ولى زياد يادم نمى ايد كه عمق خاصى داشت.
-------
نمونه اى را مى توانيد نام ببريد؟
بيشتر سريال هائى كه درتلويزيون تهيه مى شد، سريال هاى جالبى بود. مثلاً سريال «دليران تنگستان» يا سريال معروف «دايى جان ناپلئون» كه اين قدر با معناست كه مى شود خيلى نكات را از آن در آورد و گوياى ذهنيت آن دوران است و گاهى اوقات هم آدم با آن برخورد مى كند.
-------
درمورد موسيقى معترض كه اشاره كردم، منظورم ترانه هائى است كه فرهاد يا فريدون فروغى و داريوش مى خواندند و ته مايه سياسى داست.
بله آن موسيقى هم بود. منظورتان «بوى گندم» است؟
-------
بله «بوى گندم» يا ترانه «جنگل» كه در مورد حادثه سياهكل خوانده شد.
بله اين مسئله درموسيقى نيز نمايان مى شد. امروز درجهان خيلى از آهنگ سازها و هنرمندان هستند كه شعرهاى آهنگشان خيلى با معناست و بعد سياسى دارد.
-------
آيا شما در اين رابطه با پدرتان هم صحبت مى كرديد؟
بيشتر با مادرم، خواهر و برادرانم و با دوستانم صحبت مى كردم، گاهى هم با خود اين خواننده ها.
-------
براى اين نوع موسيقى، هم پيش از انقلاب و هم پس از انقلاب، محدوديت هائى وجود داشته است و اين موضوع براى بخش هاى ديگر هنر نيز صدق مى كند. نظر شما درمورد اين محدوديت ها چيست؟
خيلى از مشكلات گذشته ايران، البته جنبه هاى سياسى داشت ولى يكى از ريشه هاى مهم اين مشكلات جنبه هاى فرهنگى جامعه ما بود.
اگر اين فرهنگ در جهت مدرنيته و آزادى به مفهوم ليبراليسم فكرى پيش نرود و ما فقط به يك سرى ايدئولوژى هاى بسته بندى شده بچسبيم، اگر قرار باشد همه بر اساس يك فكر پيش بروند، هرگز جامعه در آن حدى كه شايسته است ترقى و پيشرفت نخواهد كرد و حتى ممكن است دچار واپس گرايى شود.
نمونه آن اكنون در كشور خودمان مشاهده مى شود، فقط به دليل دگمى كه اين حكومت ايجاد كرده، ببينيد كه كشور چقدر عقب رفته است. هر شهروندى بايد حق طبيعى و قانونى خود را داشته باشد و كوچكترين ترسى از بيان نظر خود درمورد هر موضوعى، نداشته باشد.
-------
اگر بخواهيم حرف هاى شما را خلاصه كنيم، بايد بگوييم آن چيزى كه پيش از انقلاب اتفاق افتاده يعنى محدوديت ها، برخوردها و زندان كردن ها، مورد تأييد شما نيست.
بله همين طور است و نمى گويم در گذشته نارسايى ها و اشكالاتى وجود نداشت. اين ها همه تجربياتى است كه من، شما و نسل هاى بعدى بايد از آن بياموزيم و تلاش كنيم تا در آينده تكرار نشود.
-------
شما به چه ورزشى علاقمنديد؟
فوتبال ورزشى بود كه بيش از همه به آن علاقه داشتم، البته الان در سن ۴۷ سالگى فوتبال بازى كردن ديگر برايم آسان نيست. ورزش هاى اسكى روى آب، اسكى روى برف، غواصى، كوهنوردى، اسب سوارى و تنيس را هم دوست دارم.
-------
بازيكنان مورد علاقه شما درفوتبال، چه كسانى هستند؟
من در آن زمان اين شانس را داشتم كه با بعضى از بازيكنان تيم ملى و تيم جوانان، از نزديك آشنايى داشته باشم و حتى بارها با هم تمرين داشتيم و بازى مى كرديم. بازيكنان آن دوران على پروين، حسن روشن، قاسم پور، قليچ خانى و ناصر حجازى بودند.
-------
طرفدار كدام تيم بوديد؟
تيم هائى كه در آن زمان بيشتر معروف بودند، به ويژه دو تيمى كه رقابت بين آنها شديد بود، تيم تاج و پرسپوليس بودند.
-------
و شما هم از پرسپوليس و على پروين شروع كرديد.
مرا گرفتار نكنيد (با خنده). من هم تاج را دوست داشتم و هم پرسپوليس را و از هيچ كدام طرفدارى نمى كنم.
-------
در حال حاضر فوتبال ايران را دنبال مى كنيد؟ بازيكنان مورد علاقه تان چه كسانى هستند؟
بله تا آنجا كه مى توانم دنبال مى كنم. البته اين روزها باشرايط ايجاد شده جاى تأسف دارد و دلم به حال ورزشكاران مى سوزد كه با اين همه نارسايى و كمبود مواجه هستند. آخرين بازيكنانى كه يادم مى ايد به آخرين جام جهانى برمى گردد از جمله على دايى و مهدوى كيا.
-------
فكر مى كنم ادبيات را فراموش كرديم. در آن دوره چه كتاب هائى را مى خوانديد؟
ادبيات جزو دروسى بود كه درمدارس تعليم مى دادند و بيشتر شعرهايى بود از حافظ، سعدى و نظامى. كليله و دمنه را هم به ما ياد مى دادند.
-------
در مورد ادبيات مدرن چطور؟
من كمتر به خاطر مى آورم كه در آن زمان ادبيات مدرن داشته باشيم. مهدى اخوان ثالث و نادر نادرپور را داشتيم كه تعدادشان كمتر از امروز بود.
-------
به كوران انقلاب برگرديم. اولين بار كى اسم آيت الله خمينى را شنيديد؟
چند ماه آخر قبل از وقوع انقلاب. نه تنها من بلكه خيلى ها بودند كه اسم خمينى را نشنيده بودند و فقط اين اواخر بود كه سر و صدا كرد. در حقيقت منظور من از چند ماه، زمانى بود كه خمينى رقيب اصلى شد، ولى از يكى دو سال قبل بيشتر مطرح شده بود.
-------
اصلاً فكر مى كرديد كه آيت الله خمينى رهبر ايران شود و اداره كشور را در دست بگيرد؟
كمتر كسى بود كه بتواند جريان را به شكلى كه درآمد، تصور كند. فراموش نكنيد حتى خيلى از كسانى كه پشت سر خمينى قرار گرفتند، نيت اصلى شان كسب قدرت سياسى بود. آنها اعتقاد داشتند كه آقاى خمينى تنها يك چهره سمبليك است و از صحنه كنار خواهد رفت، ولى مسائل طور ديگرى پيش رفت.
-------
وقتى انقلاب شد، آيا احساس مى كرديد كه ممكن است اتفاقى بيفتد كه ديگر نتوانيد به ايران بازگرديد؟
در اواخر انقلاب من خارج از ايران بودم. درست پس از پايان تحصيلات مدرسه، در تابستان سال ۷۸ ميلادى يعنى تيرماه ۵۷ براى آخرين بار از ايران خارج شدم. من آن التهاب را به چشم خودم نديدم زيرا از ۳-۲ ماه بعد از رفتن من آغاز شد و من از راه دور و از طريق مطبوعات بين المللى و خودى والبته با تماس با پدر و مادرم و كسانى كه درايران بودند، مسائل را دنبال كردم.
-------
آقاى پهلوى! به عنوان آخرين سؤال بگوييد كه دوست داريد چه ترانه اى برايتان پخش شود؟
يكى از آهنگ هائى كه اين اواخر ساخته شده است؛ «دوباره مى سازمت وطن.»
|
|
|
|
|
با استاد سالار احمديان
كارشناسان و منتقدين هنرى به عنوان «گنجينه ى گرانبهائى از آميزه ى هنر باستانى ايران و خلاقيت هنر مدرن امروز جهان» ياد مى كنند
سالار احمديان ۲۲ سال است كه ساكن كشور كانادا است و هم اكنون در شهر زيباى ونكوور اقامت دارد.
در اين سال ها، ضمن تجربه اندوزى آگاهانه از تجربيات ساير ملل و بهره گيرى از زبان پيشرفته دستاوردهاى دانش بصرى و فنى نقاشى به خاطر ژرفاى بيان تصويرى و همينطور مطالعه بر روى نقشمايه هاى تصويرى هنرهاى ملى و ويژگى هاى هنرهاى قومى ايران قبل از اسلام به ويژه (نقش برجسته هاى كاخ هاى تخت جمشد و هنر دوران ساسانى) و بعد از اسلام (هنر نگارگرى: دوره هاى مغولى، تيمورى، صفوى) و حاصل اين كند و كاو و جستجو، رسيدن به ويژگى هاى فردى در بيان تصويرى و شخصيت مستقل در زبان نقاشى است. براى نمونه، براساس گفتمان «صورت و سيرت» چهره زنان كه موضوع هميشگى كارهاى اوست با كاشى هاى هفت رنگ كه مزين به نقشمايه هاى گل انار هستند مى پوشاند و با اين شگرد به «هويت» و «فرديت» كه از مقوله هاى اساس دنياى پست مدرن است توجه خاصى دارد. يكى ديگر از ويژگى هاى آثار او توجه به اسطوره ها و نمادها و تاريخ و نقشمايه هاى قديمى است كه از آنها روايتى شخصى و امروزى براساس چند بخشى كردن موضوع نقاشى هاى اوست.
يكى ديگر از ويژگى هاى نقاشى او، شيوه رنگبندى بر روى بوم نقاشى است. دلنشينى و شاد بودن رنگ هاى درخشان و بازى تابناك رنگ ها، خاصه سبزهاى پر طاووس (آبى هاى سبزقام) در مجاور آبى لاجوردى و زنگارى و مانورهاى بسيار متنوعى كه با آبى لاجوردى و زنگارى و مانورهاى بسيار متنوعى كه با آبى و سبز در كنار سرخ هاى آتشين و سرخ هاى مايل به نارنجى مى دهد شرايطى به وجود آورده كه انسان در مقابل آثار او به شگفتى مطلق در دنياى خيال انگيز او فرو مى رود. به ويژه، زمانى گيرائى و جادوئى رنگ ها را بيشتر حس خواهيد كرد كه با جلال و وفار تركيب بندى هاى او هم داستان شويد.
كاشيكارى بدن و صورت نگاره ها و چند بخشى بر روى چند پرده و دنياى خيال انگيز رنگ هاى او، در مجموع ساحتى رويائى و خيال انگيز به زنان تابلوهايش داده است. ساحتى تازه كه از اواسط دوران صفويه تاكنون در نگارگرى ايران نبوده است و طبق صحبت هاى منقدين، احمديان با خلق اثار خويش، جان تازه اى به هنر نگار كرى (مينياتور) ايران بعد از ۴۰۰ سال داده است.
نقاش با اين سبك و شيوه مستقل و تازه ى خود در حقيقت از يك طرف پلى بين هنر دوران صفوى و هنر امروز ايران زده است و از طرف ديگر، راهى هموار كرده ميان هنر ايران و هنر امروز جهان.
احمديان از شهرت و اعتبارى بين المللى برخوردار است و از محدود هنرمندانى است كه بيشترين درخواست ها پيرامون برگزارى نمايشگاه از سوى مسئولين موزه ها و گالرى ها و مجامع هنرى معتبر دريافت مى دارد.
وى تاكنون بيش از ۱۰۰ نمايشگاه در كشورهاى مختلف جهان داشته است. از جمله در موزه هنرهاى دهلى نو در هندوستان، كاخ فرهنگى پكن در چين، صدمين سال درگذشت ونسان ونگوگ در آمستردام هلند، بى ژنال جهانى سائوپلو برزيل، مركز فرهنگى و علمى ونيسكو در پاريس، موزه متلى در سيدنى استراليا، مركز هنرهاى نمايشى شيكاگو، مركز هنرمندان جهان در هاليوود كاليفرنيا و.... شركت نموده است. رئيس موزه سيدنى در استراليا در ستايش از آثار احمديان مى گويد: «... اين نقاشى ها گنجينه ى گرانبهائى است از هنرباستان ايران و هنر خلاق انسانى و يك تحول اعجاب انگيز است در شيوه و سبك نقاشى هاى سالار احمديان به گونه اى باور نكردنى و شگفت انگيز آميخته اى است از تمامى تحولات و ابتكارها و خلاقيت هاى هنر امروز جهان.»
*در كارهاى اخير شما به طور شخصى مشاهده مى كنيم كه به انار، پرنده و اسب توجه خاصى داشته و پرداخته ايد، مايل هستيم علت و انگيزه اين گرايش را از زبان خودتان بشنويم.
سالار احمديان: «انار» نقش ديرينه اى در باورها، اعتقادات و اسطوره هاى قديم ايران دارد و بازتاب آن باورها از انار در هنرهاى قديم حكايت از اهميت آن دارد. طرح ها و نمونه هاى متنوعى از نقش انار در شوش و لرستان و تپه هاى مارليك به ما رسيده است كه قدمت آنها بيش از ۶۰۰۰ سال است.
آنچه كه اين تكيه گاه هاى تاريخى ما را استوارى بيشترى مى بخشد، نقش پر دامنه دار انار در اسطوره ها و معناى رمزى اين ميوه است كه زندگى نياكان ما را تنوع و جلوه خاصى داده است.
بعدها با متداول شدن سال خورشيدى و افزايش روزافزون نقش خورشيد در زندگى و اعتقادات نياكان فرهنگ ساز در كتاب مقدس «اوستا» به آن درخت خورشيد يا «هماى زرين» نام برده شده است.
انار براى ايرانيان قديم مظهر حاصلخيزى، بركت، فراوانى و بارورى بوده و در آن دوره به جمع نمادهاى آئين مهرى مى پيوندند و به آن «مهردرخت»، «درخت زندگى» مى گفتند. به لحاظ هنرى و سبك ورزى در تجريد انار كهن ترين نقشمايه ى انار همان «انار شوش» با برگ هاى شش گانه شهرت يافته است. جالب توجه، آن كه پنج هزار سال بعد يعنى دوران سامانى با همان تركيب در سفالينه هاى آن «گل شاه عباسى» هم مى گويند در دوران شاه عباس صفوى است كه از انار و گل انار بر روى فرش ها و كاشى هاى ايران بيش از ۴۰۰ نوع گل انار به شيوه ى تجريدى هنرمندان آن دوران خلق كرده اند.
در روزگار ساسانيان درخت انار در جشن مهرگان و نوروز اهميت خاصى داشته و با رقه ى آن اعتقادات نسبت به انار در روزگار ما در مراسم «شب يلدا» هنوز اجرا مى شود. در حال حاضر بسيارى از هنرمندان از انار و نقشمايه هاى آن استفاده كرده اند. اما بهره گيرى من از انار به شيوه متعارف نيست به اين معنا كه گل انار كه مزين به كاشى هاى هفت رنگ با طرح هاى اسليمى و ختائى را در صورت و بدن زنان كاشيكارى مى كنم و اجراى متفاوت و تازه اى به آن داده ام.
در مورد «پرنده» پرنده از دوران بسيار قديم يعنى از تمدن بين النهرين و بعدها در تمدن شوش و پارسا مظهر پيك باران بوده و براى نياكان فرهنگ ساز ما منزلش آينى آرمانى و جاودانى و جادوئى داشته چنانچه به عقاب «مرغ خورشيد» و به طاووس «مرغ ناهيد» مى گفتند. بعدها بازتاب اين اعتقادات را در شاهنامه فردوسى و داستان سيمرغ و زال و همينطور در منطق الطير عطار و داستان مشهور «هفت شهر عشق» سيمرغ مى بينيم.
و اما در مورد «اسب» براى ايرانيان قديم اسب يگانه مركب را هوارشان بوده و پيك و رابطى بين شهرها. طبيعى است كه به اين حيوان به صورت رمزى و اسطوره اى و مقدس نگاه مى كردند و ما تجسم نمادين اين حيوان مقدس را در شاهنامه فردوسى حت عنوان «رخش» مى بينيم و اگر به درستى بنگريم كارهائى را كه رخش انجام مى دهد در حقيقت آرزوهاى ملتى است كه رخش نقش آنها را بازى مى كند.
براى ما در خور تأمل است كه چهار هزار سال پيش رونق هنر لگام و دهنه سازى برنز و مفرغ در تمدن دوره هاى نخستين و عصر برنز لرستان، عالى ترين جلوه ى هنرى زمانه گرديد. در اين دوره است كه همه هنرنمائى و مهارت ها و صنعتگرى از اسب آغاز مى شد و با اسب پايان مى يافت.
به گفته پروفسور گريشمن باستان شناس و ايران شناس فقيد فرانسوى، سوران جنگاور با وجود اين كه در ميان كشورها، اقوام زبان ها و فرهنگ هاى گوناگون گسترده مى شود ولى در مورد هنر وحدتى دارند! چون تصور آنها از جهان وابسته به زندگى سواركارى است.
حتى در روزگار نه چندان دور، در ميان ايلات و عشاير قشقائى و تركمن اسب را عزيز مى دارند. اما راز و رمزهاى اين اسب هاى مرغ نما (اسب بالدار) و يكى شدن و ادغام اين دو حيوان مقدس و نيك شگون جايگاه و منزلتى بس رفيع در باورها و افسانه ها و اسطوره هاى كهن داشته است و ما امروز نمونه هائى از اين باورها و آرزوهاى ملتى به صورت نمادين و تجسم يافته در حيوان هاى چند ريختى و چند تركيبى در نقشمايه هاى تخت جمشيد مى بينيم. نقشمايه هائى كه مركب هستند. از اسب، پرنده و انسان!
همينطور از متون مقدس قديمى چنانكه در پشت ها آمده گردونه ى ناهيد را ۴ اسب مى كشند كه هر كدام از اين اسب ها مظهر باد، ابر و باران و ژاله هستند. براى من همين چهار اسب دستمايه اى شدند تا از تلفيق و ادغام آنها با ۴ ايزدبانو (زن) و ۴ قطعه از سر ستون هاى تخت جمشيد روايتى امروزى و شخصى با زبانى سوررئال گونه در ۳ پرده يا ابعادى بزرگ تحت عنوان (شهر روشن زرتشت) عظمت و مجد آن دوران را براى معاصرين نقش هستى بزنم.
*چطور شد كه زن را به عنوان موضوع اصلى نقاشى تان انتخاب كرديد؟
احمديان: حقيقت اين است كه زن و فيگور او در نقاشى ام به طور ناخودآگاه و غيرمنتظره پيدا شد، بالاخره بين موضوع هائى كه تجربه مى كردم و به آنها تكنيك و نحوه ى تفكر و نگاهم را اضافه مى كردم، زن از همه بهتر توانست به انديشه هاى از هم گسيخته ام كه روى بوم نقاشى شكل نمى گرفتند، فرم دلخواهم را بدهد. با زن بود كه به اين صورت هاى كاشيكارى شده رسيدم و يا مطالعه و شناختى كه در آن موقع روى كاشيكارى و نگارگرى و خوشنويسى و نقشمايه هاى قديم مى كردم، متوجه شدم بهترين جائى كه مى شود از اين كاشى هاى رنگين بهره گرفت بدن و صورت زن است و از نيروى بالقوه اى كه در طرح هاى (اسليمى) و (گل شاه عباسى) روى كاشى بود به سود مقصودم بهره گرفتم. با اين كار، آنها حالتى آرمانى و آئينى و عرفانى يافتند و از دور كه به آنها نگاه مى كردم مثل گلدسته هاى مسجد آنها را معلق و بلاتكليف در آسمان آبى ايران يافتم.
*چرا شما در كارهايتان روى صورت تأكيد بسيار مى نمائيد؟
-براى اين كه صورت مهمترين عامل شناسائى و محلى براى هويت، فرديت و خوديت هر شخص است و من با كاشيكارى صورت در حقيقت آن را از سكه انداخته ام و با اين عمل روى غير فردى بودن آن تأكيد كرده ام. اين روش نوعى شالوده شكنى است براى كشف سويه هاى ناگفته ى صورت به عنوان متن.
* در برخى از نقاشى هاى شما مى بينيم كه يك موضوع را به صورت منظومه در ۲ يا ۳ شكل متفاوت نشان مى دهيد. قصدتان از اين كار چيست؟
-منظومه سازى يا چند بخشى كردن يك موضوع سابقه اى طولانى در ادبيات و نقاشى و فرهنگ ما دارد. براى مثال، منظومه (هفت خان رستم) و يا (هفت شهر عشق) را به همان روالى كه شاعر مى سرود، نقاش آن معادل هاى تصويرى را نقاشى مى كرد كه نتيجه ى اين هماهنگى بين شاعر و نقاش را در بخشى از مينياتورهاى دوره هاى مغولى، تيمورى و صفوى به وضوح مشاهده مى كنيم. سبك منظومه اى در نقاشى هاى من جنبه ادبى و يا تصويرى ندارد و زبان آنها نامتعارف و قواعد نقاشى قديم در آنها رعايت نمى شود. در اين پرده هاى چند بخشى يك مضمون كلى وجود دارد كه خودش به چند مضمون كوچكتر تقسيم مى شود كه در نهايت حالت يك فيلم سريال را دارد كه از چندگانه ساخته شده است.
وقتى اين پرده ها به هر كدام استقلال كامل در بيان و مضمون دارند در كنار هم قرار مى گيرند از حسن همجوارى آنها رابطه اى نو از يك گفت و شنود تصويرى و ذهنى به وجود مى آيد. براى نمونه سه گانه را كه به مناسبت نهصد و پنجاهمين سالگرد تولد خيام كه ده سال پيش از طرف سازمان يونسكو در پاريس برگزار شده بود منظومه اى را در سه پرده نقاشى كردم كه نمايانگر فلسفه و ديدگاه خيام از (هستى) بود، عنوان پرده اول (از غنچه تا گل)، پرده دوم (از جوانى تا عشق) و سومى (از بارورى تا جاودانگى) مى باشد.
*آيا در اجرا و انجام آثارتان از مدل زنده استفاده مى كنيد يا خير؟
-خير. چون زن در نقاشى ام به عنوان موضوع بيشتر در غيابش مطرح است تا حضورش و در غياب اوست كه شكل آفرينش شروع مى شود. لذا، وحدتى كه از اين حضور و غياب دريافت مى كنم غالباً ذهنى است و ماهيتاً جنبه ى مادى و يا عينى ندارند. در حقيقت اين جسم او نيست كه مرا تسخير مى كند، بلكه معرفت جسم اوست كه مضيف خيال مى شود. غيبت او نيز واژه هاى متفاوتى را در نقاشى هايم گاهى بنام «زندگى» گاهى بنام «عشق»، گاهى بنام «سكوت» و گاهى بنام «تنهائى» حضور تابناكش را آئينه ى جانم منعكس مى نمايد.
*نظر شما در مورد هنر ايرانى چيست و آن را چگونه مى بينيد؟
-ايران، سرزمين خلق آذينه هاى ناب و تركيب بندى هاى بديع است.
نمونه هاى بارز آن در هنر كاشيكارى، خوشنويسى، قاليبافى و فرم معمارى مساجد و كنبدها، بارگاه ها، كاخ ها، گلدسته ها و بادگيرها قابل مشاهده است.
ايران مبتكر نقش هاى برجسته و نيمه برجسته در سر ستون هاى تخت جمشيد و به ويژه جانوران چند ريختى و چند تركيبى است كه در تاريخ دنياى هنر و معمارى واقعاً شگفت انگيز هستند.
امروزه گرچه شكوفائى و رشد هنر در سطح جهانى مخصوصاً اروپا، آمريكاى شمالى و آمريكاى لاتين غوغا مى كند. معهذا مى بينيم كه ايران نيز پا به پاى بهترين ها، رقابت هاى چشمگيرى در ادبيات نقاشى و فيلم سازى از خود نشان مى دهد. با آرزوى موفقيت براى شما و هموطنان گرامى به اميد ديدار در اين نمايشگاه.
|
|
|
|