Nimrooz
Vol.20, No. 985, June 20, 2008
سال بيستم - شماره ۹۸۵ - جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۸۷
نوجوان ۱۲ساله در چنگ گروگانگيران ۱۰۰ ميليون تومانى
تماس تلفنى ناشناس راز قتل كارمند ناپديد شده را برملا كرد
خودكشى دختر فرارى در اسارتگاه چهار پسر متجاوز
قتل دختر فرارى به بهانه حفظ آبروى خانوادگى
سرنوشت مبهم كودك يك ساله دخترى فرارى

نوجوان ۱۲ساله در چنگ گروگانگيران ۱۰۰ ميليون تومانى
زن و شوهرى كه با همدستى يكى از اقوام خود نوجوان ۱۲ساله اى را با انگيزه اخاذى ۱۰۰ ميليون تومانى گروگان گرفته بودند پس از ۴۸ ساعت دستگير شدند.
به گزارش رسيده ظهر روز ۱۳ خرداد هنگامى كه والدين پسرى ۱۲ساله به نام ميلاد از تاخير فرزندشان در بازگشت از مدرسه، نگران شدند، به جست وجوى وى پرداختند و با حضور در مدرسه ميلاد متوجه شدند، پسرشان اصلاً به آنجا نرفته است. تماس تلفنى با خانه اقوام و آشنايان نيز فايده اى نداشت و ميلاد به خانه هيچ يك از آنها نرفته بود. با گذشت زمان اضطراب و دلهره والدين پسر نوجوان نيز افزايش مى يافت و در حالى كه آن دو به دنبال ردى از فرزندشان بودند ناگهان يك تماس تلفنى فصل تازه اى از اين ماجرا را رقم زد.
مردى ناشناس در تماس با پدر ميلاد گفت فرزند او را گروگان گرفته و فقط در شرايطى حاضر است نوجوان را سالم رها كند كه بدون مداخله پليس ۱۰۰ ميليون تومان وجه نقد به دست وى برسد.
اين تماس تلفنى دقايقى بعد به پرونده اى حساس در پليس آگاهى مشهد تبديل شد و پدر ميلاد از كارآگاهان براى نجات جان فرزندش درخواست كمك كرد.
به محض گرد هم آمدن كارآگاهان تحقيقات ويژه در اين خصوص آغاز شد. پليس كه تصميم داشت در دو شاخه مجزا به رديابى متهمان بپردازد در وهله اول تلفن پدر ميلاد را تحت كنترل قرار داد و مرد ميانسال موظف شد در كمال خونسردى با آدم ربايان مذاكره كند و ضمن خريدن زمان آنان را براى رسيدن به خواسته شان اميدوار كند.
در شاخه اى ديگر كارآگاهان، به جست وجوى دقيق مسير حركت ميلاد از خانه تا مدرسه پرداختند و از كسبه و اهالى محل پرس وجو كردند اما نتوانستند شاهدى بيابند و به اين ترتيب مكان، زمان و نحوه ربوده شدن ميلاد همچنان در هاله اى از ابهام باقى ماند ۲۴ساعت پس از گروگان گرفته شدن دانش آموز ۱۲ساله سرانجام رديابى هاى تلفنى نتيجه داد و مأموران موفق شدند محل هائى را كه آدم ربايان از آنجا تماس مى گرفتند روى نقشه خود، نقطه گذارى كنند.
اكنون پليس صرفاً به طرح ريزى عملياتى نياز داشت كه گروگانگيران غافلگير شوند و بدون يافتن مجال براى فرار يا آسيب رساندن به ميلاد آنها را به تله بيندازند. آنچه اين عمليات را بغرنج مى كرد، اين بود كه پليس از تعداد متهمان و مسلح بودن يا نبودن آنها اطلاعى نداشت ولى به هر حال در روز دوم گروگانگيرى مأموران توانستند زن و مردى را در حلقه محاصره گرفتار و آن دو را به جرم آدم ربايى بازداشت كنند.
اين زن و شوهر در بازجوئى هاى مقدماتى به ربودن ميلاد اقرار كردند و گفتند اين نوجوان اكنون در اختيار همدست ديگرشان كه از اقوام آنها است، قرار دارد.
اعترافات اين زوج پليس را به مغازه اى در يكى از خيابان هاى فرعى و خلوت مشهد كشاند و آنان پس از ورود به اين محل پسر ۱۲ساله را در حالى كه دست و پا و دهانش بسته بود، يافتند اما اثرى از سومين عضو اين باند به دست نياوردند و متوجه شدند اين متهم با اطلاع از دستگيرى همدستانش گروگان ۱۰۰ ميليون تومانى را رها كرده و گريخته است.
با نجات ميلاد وى تحت بازجوئى قرار گرفت. او گفت: ساعت ۷ صبح در مسير مدرسه در منطقه رضاشهر يكدفعه پيكانى سفيدرنگ مقابلم توقف كرد و زن و شوهر دستگير شده و مردى ديگر به زور مرا سوار خودرو كردند و در حالى كه با چاقو مرا به مرگ تهديد مى كردند دهانم را بستند و به مغازه اى متروكه بردند. در تمام اين دو روز نيز دست و پاى من بسته بود.
در ادامه نادر- متهم دستگيرشده- به تشريح حادثه پرداخت و گفت: من با برادر ميلاد دوست بودم و به همين واسطه مى دانستم آنها خانواده اى ثروتمند هستند. از آنجا كه من و همسرم از مشكلات شديد مالى رنج مى برديم نقشه كشيديم با ربودن اين پسر از خانواده اش اخاذى كنيم.
وى افزود: براى رسيدن به هدف مان در خيابانى خلوت يك مغازه اجاره كرديم و شيشه هاى آن را با روزنامه پوشانديم تا از بيرون ديد نداشته باشد، سپس ميلاد را دزديديم و به آنجا منتقل كرديم.
بنابر اين گزارش در ادامه تحقيقات با اطلاعاتى كه زن و شوهر دستگير شده در اختيار پليس قرار دادند، عضو فرارى باند نيز رديابى و دستگير شد.


مرد منبت كار قتل دوستش را انكار كرد
هيأت قضات براى تصميم گيرى در مورد سرنوشت مرد منبت كارى كه متهم است دوستش را با ضربه «مغار» به قتل رسانده وارد شور شدند.
به گزارش رسيده در جلسه محاكمه مرد منبت كار كه هفته پيش برگزار شد ابتدا نماينده دادستان تهران گفت: فرامرز متهم ۳۵ ساله كه از تاريخ ۴ دى ماه سال ۸۵ در بازداشت به سر مى برد، متهم است ۲۲ روز قبل از بازداشتش محمد دوست و همكار خود را به قتل رسانده است.
متهم پس از بازداشت مدعى شده ضربه مغار را عمداً بر بدن محمد نزده بلكه اين ضربه سهوى و بدون قصد وارد بدن مقتول شده است. اما پزشكى قانونى اعلام كرده از آنجايى كه دو ضربه مغار آن هم به صورت افقى روى قلب مقتول مشاهده شده، بنابراين ضربه عمدى است. همچنين در اين نظريه آمده علت اصلى مرگ پارگى عروق قلبى و خونريزى شديد ناشى از آن است.
در ادامه والدين محمد به عنوان ولى دم و قيم نوه شان در جايگاه حاضر شدند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.سپس فرامرز در جايگاه قرار گرفت.
وى اتهام قتل عمد را رد كرد و گفت: من به عمد محمد را نكشتم. او دوست من بود و ما هيچ مشكلى نداشتيم. مدتى قبل از حادثه من بيكار بودم و از محمد خواستم اجازه دهد در مغازه اى كه اجاره كرده بود كار كنم. من يك ميز داشتم و محمد يك ميز. در اين مدت هم هيچ اختلافى با هم نداشتيم تا اينكه روز حادثه محمد به مغازه آمد. عصبى بود و مشكل مالى داشت. من با لحنى نصيحت آميز به او گفتم مقصر خودش است و خود وى اين مشكلات را درست كرده است. محمد هم در جواب من حرف هائى زد. لحن هر دو ما كاملاً آرام بود و در واقع داشتيم با هم صحبت مى كرديم.
وى ادامه داد: محمد يكباره عصبى شد و به من گفت مقدارى از مشكلات مالى او به خاطر من است چون اجاره ميزم را پرداخت نكرده ام. من هم كارهايى را كه آماده كرده بودم پيش صاحبكارم بردم و گفتم پولش را بده اما او قبول نكرد و گفت بايد همه كارها را با هم به من بدهيد. من سر ميزم برگشتم تا به كارم ادامه بدهم. آن لحظات مغار در دستم بود. من و محمد هيچ برخوردى با هم نداشتيم. من فقط دستم را روى سينه اش گذاشتم و گفتم خودم اين مغازه را اجاره مى كنم. بعد بچه ها آمدند و محمد را از مغازه بيرون بردند. ۱۰ دقيقه گذشته بود كه صداى فرياد از مغازه بغل را شنيدم به اتفاق على يكى از شاهدان ماجرا به مغازه رفتيم و ديديم كه محمد روى زمين افتاده است.
پس از اظهارات اين متهم شاهدان در جايگاه حاضر شدند. يكى از آنها كه صاحب مغازه اى در همسايگى منبت كارى بود، گفت: من وقتى صداى فرياد شنيدم به سمت مغازه همسايه رفتم و محمد را به مغازه خودم آوردم، هيچ آثار خون يا دردى در او ديده نمى شد فقط عصبى بود. حتى به پليس زنگ زد و گفت كه با همكارش درگير شده، حدود ۱۰ دقيقه هم در مغازه راه رفت و يكباره به زمين افتاد و صورتش سياه شد.شاهد ديگر هم گفت: لحظه حادثه من در مغازه بودم. محمد و فرامرز اصلاً با هم گلاويز نشدند و حتى تماس بدنى پيدا نكردند فقط فرامرز محمد را هل داد. پس از پايان سخنان شهود، پنج قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران براى تصميم گيرى در مورد پرونده وارد شور شدند.


كارگر نوجوان در برابر اتهام قتل عمد
پسر نوجوانى كه متهم است با كمپرسور هوا همكارش را به قتل رسانده در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده نماينده دادستان تهران در خصوص كيفرخواست صادره گفت: اسماعيل نوجوان ۱۷ ساله در تاريخ ۲۳ مهرماه سال ۸۶ با فشار كمپرسور جوان ۲۰ ساله اى به نام محمود را به قتل رسانده است. پزشكى قانونى گزارش داده علت مرگ پارگى دستگاه تنفسى بر اثر فشار زياد هوا بوده است. به همين خاطر با توجه به تقاضاى اولياى دم به عنوان نماينده دادستان درخواست صدور حكم قانونى را دارم.
سپس اولياى دم مقتول در جايگاه حضور يافتند و براى اسماعيل تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
اين بار اسماعيل در جايگاه حضور يافت تا از خود دفاع كند. وى گفت: من اتهام قتل عمد را قبول ندارم و كارى كه كردم به عمد نبود. سه روز بيشتر نبود كه من در سيمان سازى نظرآباد استخدام شده بودم. از آنجايى كه همه كارگران بعد از كار براى پاك كردن سيمان هائى كه به بدن شان چسبيده از كمپرسور استفاده مى كنند مطابق آنچه به من گفته بودند، آن روز نوبت من بود كه با كمپرسور همكارانم را تميز كنم، من هم شلنگ كمپرسور را به طرف محمود گرفتم، روى بدنش را تميز كردم و همين طور كه به سمت صورتش رفتم يكدفعه او به زمين افتاد. من اصلاً متوجه نشدم هوا وارد دهانش شده است و نمى دانستم كمپرسور مى تواند كشنده هم باشد.
در ادامه جلسه محاكمه سركارگر شركت سيمان سازى به عنوان شاهد در جايگاه حاضر شد و گفت: كمپرسور وسيله اى است كه در همه سيمان سازى ها استفاده مى شود. ما هم مثل همه جاهاى ديگر از آن استفاده مى كنيم. كارگران هر روز بعد از كار همديگر را با كمپرسور تميز مى كنند. هيچ آموزشى هم درباره نحوه كار با اين دستگاه به آنها داده نمى شود. اسماعيل و محمود هم هيچ دشمنى با هم نداشتند. آنها با هم كار مى كردند و اسماعيل فقط سه روز بود كه به كارگاه ما آمده بود.
يكى ديگر از شاهدان هم گفت: اسماعيل شلنگ كمپرسور را به سمت محمود گرفت و داشت او را تميز مى كرد كه يكدفعه محمود به زمين افتاد. ما حتى دستگاه را به صورت خودمان هم مى گيريم و هيچ اتفاقى نمى افتد. زمان حادثه من در آنجا بودم. اسماعيل هيچ حركت غيرعادى نكرد. او فقط داشت محمود را تميز مى كرد و من هم آنجا بودم. يكدفعه محمود به زمين افتاد. البته استفاده از كمپرسور غيرقانونى است، اما در همه سيمان سازى ها از آن استفاده مى شود و كارگران بدون آموزش و فقط به صورت تجربى كار با آن را ياد مى گيرند.
بعد از گفته هاى شهود و وكيل مدافع اسماعيل، متهم نوجوان يك بار ديگر در جايگاه قرار گرفت تا آخرين دفاعيات خود را مطرح كند. وى گفت: من به اولياى دم محمود تسليت مى گويم و مى دانم آنها داغدار هستند، اما من قاتل نيستم و مرگ فرزندشان به دست من فقط يك اتفاق بود. وى در پايان دوباره تكرار كرد اتهام قتل عمد را قبول ندارد.
پس از پايان جلسه دادگاه پنج قاضى شعبه ۷۴ براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.



وكيل قلابى در كاميون شوهر موكلش مواد مخدر جاسازى كرد
وكيل قلابى كه براى گرفتن طلاق موكلش در كاميون شوهر او مواد مخدر جاسازى كرده بود، به حبس، شلاق و جزاى نقدى محكوم شد.
زن جوانى به نام فرزانه كه از زندگى با شوهرش به ستوه آمده بود چندى قبل تصميم گرفت از همسرش به نام بابك كه راننده كاميون است، طلاق بگيرد. او پس از آنكه قصد خودش را با دوستانش در ميان گذاشت از طريق واسطه با يك وكيل دادگسترى آشنا شد و از او خواست براى گرفتن طلاق كمكش كند. وكيل دادگسترى كه خودش را به نام پاكدامن معرفى مى كرد، پس از شنيدن ماجراى زندگى فرزانه به اين زن گفت وى طبق قانون حق طلاق ندارد، تنها راه براى اينكه به هدفش برسد اين است كه بابك را روانه زندان كند.
اين وكيل سپس به فرزانه پيشنهاد داد حاضر است در ازاى دريافت پنج ميليون تومان مقدارى مواد مخدر در كاميون بابك جاسازى و وى را به پليس معرفى كند.
پس از اين پيشنهاد، فرزانه به نشانه مخالفت محل كار وكيل دادگسترى را ترك كرد اما چند روز بعد هنگامى كه شوهر اين زن از سفر بازگشت، مأموران به منزل وى رفتند و پس از بازرسى كاميون و كشف ۲۰ گرم كراك، بابك را بازداشت كردند. راننده كاميون در تمامى مراحل بازجوئى اتهام قاچاق مواد مخدر را رد كرد و گفت كراك متعلق به من نيست و فرد ناشناسى آن را در ماشينم پنهان كرده است.
در ادامه تحقيقات براى بررسى صحت و سقم ادعاهاى متهم، فرزانه به دادگاه احضار شد و از شوهرش حمايت كرد. او گفت هرچند با بابك اختلاف دارم اما او حتى سيگار هم نمى كشد و در تمام اين سال ها هرگز سراغ مواد مخدر نرفته است.
با پيگيرى بررسى هاى قضائى پيرامون اين پرونده، فرزانه سرانجام راز مواد مخدر جاسازى شده در كاميون شوهرش را برملا كرد و ضمن تشريح ماجراى ملاقاتش با وكيل دادگسترى گفت: هر چند پيشنهاد وكيل را قبول نكردم اما بعد از خروج من از دفتر وكالت، وى با من تماس گرفت و ضمن اينكه نشانى خانه و مشخصات همسرم را پرسيد درباره زمان بازگشت او به منزل سئوال كرد كه من نيز پاسخش را دادم و گفتم بابك به شيراز رفته و قرار است از آنجا عازم اصفهان شود و سپس به خانه بازگردد. شبى كه شوهرم به خانه آمد حدود ساعت ۲۱ بود كه زنگ در را زدند، بابك جلوى در رفت اما ديگر خبرى از او نشد و من با پيگيرى هائى كه انجام دادم فهميدم وى را به جرم حمل كراك دستگير كرده اند. حدود ۴۰ دقيقه بعد آقاى وكيل با موبايل شوهرم تماس گرفت، من تلفن را جواب دادم و او به من شماره حساب بانكى اش را داد و گفت بايد پنج ميليون تومان را به حسابش واريز كنم. وقتى اعلام كردم به هيچوجه حاضر به چنين كارى نيستم، او اعتراض كرد و گفت با نفوذى كه دارد مرا متهم اصلى پرونده بابك معرفى و زندانى ام مى كند. اين در حالى است كه من نه تنها هيچ اطلاعى از جاسازى مواد مخدر در كاميون همسرم نداشتم بلكه با اين كار به شدت مخالف بودم.
پس از اظهارات فرزانه وى بازداشت و در ادامه تفحص ها معلوم شد هويت مردى كه خود را به نام پاكدامن و وكيل دادگسترى معرفى مى كرده، جعلى و نام واقعى وى محمدرضا است. به اين ترتيب وكيل قلابى دادگسترى نيز دستگير و سرانجام جلسه محاكمه برگزار شد.
فرزانه در دادگاه اتهام خودش را انكار كرد و محمد مصطفايى وكيل اين زن در دفاع از موكلش گفت: «فرزانه از طريق واسطه اى كه مى دانسته محمدرضا فاقد پروانه وكالت است با وكيل قلابى آشنا شد و هرچند به دليل مشكلات خانوادگى و اختلافات زناشويى در بن بست فكرى قرار گرفته بود اما پيشنهاد غيراخلاقى و غيرقانونى محمدرضا را نپذيرفت. با اين وجود فرزانه به دليل اعتبار حرفه وكالت به محمدرضا اعتماد و محل اقامت و شغل همسرش را به وى اعلام كرد اما نمى دانست وكيل قلابى از پرسيدن اين سئوالات چه هدفى دارد. فرزانه در تمام مراحل رسيدگى به پرونده، اتهام خود را انكار كرده است و نمى توان وى را به معاونت در جرم متهم كرد.»
پس از جلسه محاكمه به رغم انكارهاى فرزانه وى به پنج سال حبس تعزيرى، ۳۰ضربه شلاق و سه ميليون تومان جزاى نقدى محكوم شد. همچنين قاضى دادگاه وكيل قلابى را به جرم حمل و نگهدارى كراك و قرار دادن آن در خودروى بابك به منظور متهم كردن وى گناهكار شناخت و به تحمل ۱۰ سال حبس، ۶۰ ضربه شلاق و پرداخت پنج ميليون تومان جزاى نقدى محكوم كرد.

تماس تلفنى ناشناس راز قتل كارمند ناپديد شده را برملا كرد
صدور كيفرخواست عليه زنى كه با همدستى همكار شوهرش دست به جنايت زده است اين دو را در آستانه برگزارى جلسه محاكمه قرار داد.
زن جوان كه مريم نام دارد در پى اختلافات خانوادگى با شوهر خود نقشه قتل وى را طراحى و با همكارى مردى به نام عليرضا اجرا كرد. روز دوم شهريورماه سال ۸۴ كارآگاهان پليس آگاهى اصفهان تحقيقات خود را براى يافتن كارمند ۳۲ساله اى به نام بهزاد آغاز كردند. به گفته خانواده اين مرد وى صبح روز قبل- اول شهريورماه- به قصد رفتن به محل كارش از منزل خارج و پس از آن ناپديد شده بود.
هنگامى كه كارآگاهان به محل كار بهزاد رفتند متوجه شدند وى روز حادثه اصلاً به آنجا نرفته بود. از آنجا كه هيچ رد پاى ديگرى نيز از مرد مفقود شده وجود نداشت تحقيقات پليس در همان ابتدا به بن بست رسيد و مأموران كه نمى دانستند بهزاد هنوز زنده است يا جان باخته، منتظر ماندند تا شايد گذشت زمان ابعادى از اين پرونده بدون سرنخ را برملا كند.
به اين ترتيب يك سال تمام در بى خبرى مطلق گذشت و به تدريج كارمند ناپديد شده به بوته فراموشى سپرده شد تا اينكه تماس تلفنى فردى ناشناس اين پرونده را بار ديگر از بايگانى به روى ميز كارآگاهان بازگرداند. مرد تماس گيرنده كه حاضر نشد خودش را معرفى كند به مأموران گفت بهزاد با نقشه همسرش و همكارى فردى به نام عليرضا در خانه اش در خيابان سه پله كشته شده است.
اظهارات اين مرد كارآگاهان را بار ديگر به تكاپو انداخت و آنان به دستور بازپرس شعبه ۶ دادسراى ۲۲ بهمن اصفهان مكلف شدند به بررسى صحت و سقم اين ادعا بپردازند. پليس با توجه به اينكه در طول يك سال هيچ اثرى از بهزاد به دست نيامده بود مرگ وى را دور از ذهن ندانست و از آنجا كه جنازه اى يافت نشده و شاهد و سرنخى مبنى بر وقوع قتل نيز در دست نبود اين احتمال كه جنايت در حريم خانواده رخ داده باشد قوت گرفت.
افسران جنايى در شاخه اى ديگر سعى كردند مشخصات بيشترى از عليرضا و ارتباط احتمالى او با بهزاد كشف كنند. آنها پى بردند مظنون پرونده به دلايل شغلى با كارمند جوان در رابطه بوده و مرتب به خانه وى رفت و آمد مى كرده است.
پس از كنار هم چيده شدن اين قطعات، مريم همسر بهزاد بازداشت شد تا پازل جنايى تكميل شود اما اين زن قتل شوهرش را انكار كرد و گفت درست از نخستين روز شهريورماه سال ۸۴ هيچ خبرى از بهزاد ندارد.
سكوت زن جوان در برابر اتهام قتل چندان دوام نداشت و وى هنگامى كه تحت بازجوئى هاى پى در پى قرار گرفت ناچار شد به كشتن بهزاد اقرار كند. مريم گفت: من با همسرم اختلاف داشتم. او توجه زيادى به من نداشت و اهميتى برايم قائل نبود. در اين شرايط به خاطر رفت و آمدهاى زيادى كه عليرضا به خانه ما داشت ارتباط عاطفى با وى برقرار كردم و به او علاقه مند شدم. در حالى كه ديگر طاقت تحمل مشكلات را نداشتم و مى خواستم هرچه زودتر خودم را از زندگى با بهزاد نجات بدهم به پيشنهاد عليرضا نقشه قتل شوهرم را كشيدم و يك روز كه وى در خانه بود مقدار زيادى قرص خواب آور به او خوراندم.
متهم به قتل ادامه داد: پس از آنكه شوهرم از حال رفت از اتاق خواب خارج شدم تا طبق برنامه عليرضا كار را تمام كند. او با روسرى من بهزاد را خفه كرد و از خانه بيرون رفت. جسد بهزاد يك روز در خانه ماند و عليرضا حاضر نشد براى خارج كردن آن از منزل به من كمك كند. فساد جسد و انتشار بوى تعفن مى توانست به دستگيرى من منجر شود به همين خاطر باز هم از عليرضا خواهش كردم جنازه را بيرون ببرد ولى او زير بار نرفت تا اينكه از برادرانم كمك گرفتم. به آنها گفتم در جريان يك درگيرى بهزاد را كشته ام. آنها جسد را به منطقه اى در كوهپايه منتقل كردند و درون چاه انداختند.
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى عبرت پس از اعتراف صريح، مأموران به محل اعلام شده رفتند و توانستند جسد را در اعماق يك چاه بيابند. در ادامه عليرضا بازداشت شد و بخشى از اظهارات مريم را تائيد كرد اما مدعى شد در قتل هيچ نقشى نداشته است.
با اتمام تحقيقات مقدماتى قضائى روز پنجشنبه هفته گذشته كيفرخواستى عليه متهمان صادر رياست شد تا مريم و عليرضا به زودى پاى ميز محاكمه بروند.


فرار مرد كارخانه دار از چنگ گروگانگيران
مرد كارخانه دارى كه توسط كارگرش گروگان گرفته شده بود توانست با استفاده از غفلت آدم ربايان از چنگ آنها فرار كند. به گزارش رسيده كارخانه دار ۶۷ ساله بعدازظهر روز ۲۱ ارديبهشت ماه هنگامى كه به سمت منزلش در ولنجك در حركت بود ناگهان از سوى سه مرد متوقف شد و آنان وى را با تهديد چاقو و قمه ربودند و با خود به يك باغ بردند. آدم ربايان پس از آنكه مرحله اول نقشه خود را با موفقيت پيش بردند با خانواده اين مرد تماس گرفتند و آزادى او را منوط به پرداخت ۲۰۰ ميليون تومان پول نقد كردند.
در حالى كه خانواده مرد ربوده شده سراسيمه و مضطرب در تدارك اقدامى بودند تا بتوانند كارخانه دار ميانسال را نجات دهند و وى را از بند برهانند روز ۲۳ ارديبهشت ماه او خودش به منزل بازگشت و سپس با مراجعه به اداره ۱۱ پليس آگاهى عليه گروگانگيران شكايت كرد.
وى گفت: «يكى از آدم ربايان رسول نام دارد، او در كارخانه من كار مى كند و به همين دليل نيز از وضعيت مالى ام كمابيش اطلاع دارد. او و دوستش پس از اينكه با تهديد مرا ربودند به باغى در كرج بردند و گفتند اگر بخواهم در برابرشان مقاومت كنم يا پليس از ماجرا مطلع شود مرا مى كشند.
به رغم تمام اين تهديدها من سعى كردم روحيه ام را حفظ كنم و در تمام دو روزى كه در اسارت بودم به دنبال راه فرارى مى گشتم تا اينكه بالاخره اين فرصت دست داد و زمانى كه سه آدم ربا براى انجام كارى از من غافل شدند به سرعت از باغ بيرون رفتم. دوان دوان خودم را به خيابان اصلى رساندم و به اين ترتيب نجات يافتم.»
پس از اعلام اين گزارش كارآگاهان بلافاصله اقدامات خود را براى دستگيرى سه آدم ربا آغاز كردند اما متوجه شدند متهمان در پى فرار مرد كارخانه دار باغ را تخليه كرده و گريخته اند. تحقيقات براى رديابى متهم تا پنجشنبه هفته گذشته به طول انجاميد و كارآگاهان در اين روز توانستند رسول و يكى از همدستانش را بازداشت كنند. اين دو در بازجوئى هاى صورت گرفته به جرم شان اعتراف كردند و راهى زندان شدند. اكنون پليس در تلاش است تا آخرين عضو اين باند را نيز به دام بيندازد.
در همين حال پرونده شكايت كارخانه دارى ديگر كه توسط كارگر سابقش ربوده شده و مورد زورگيرى قرار گرفته بود در مجتمع قضائى بعثت در جريان است. مطابق محتويات اين پرونده مرد كارخانه دار وقتى سوار بر اتومبيلش از محل كار خود به سمت منزلش در حركت بود توسط دو مرد ربوده و اموالش غارت شد.
اين مرد كه سلمان نام دارد با حضور در مجتمع قضائى بعثت گفت: چندى پيش حدود ساعت ۲۰‎/۳۰ وقتى كه به سمت منزل در حال حركت بودم پشت چراغ قرمز ميدان توحيد دو فرد ناشناس از شيشه ماشين ضربه اى به سرم زدند و يكى از آنها هم موهايم را كشيد. بدين طريق به زور وارد ماشين شدند و با تهديد سلاح من را وادار كردند تا به سمت بهشت زهرا حركت كنم. آدم ربايان بيسيم هم در اختيار داشتند و مرتب با آن مكالمه مى كردند. يكى از آنان در بين راه مرا تهديد كرد و گفت من روابط نامشروع دارم و قاچاق كوكائين نيز انجام مى دهم. هر چه من ادعاهاى آنان را انكار كردم آنها بيشتر من را تهديد كردند تا اينكه به مكانى خلوت در نزديك بهشت زهرا رسيديم. در اين هنگام يكى از آنان سلاحش را مسلح كرد، به سمت من گرفت و گفت بايد هر چه پول و شيئى با ارزش همراه دارم به آنان بدهم. من كه تحت فشار بودم به ناچار به خواسته شان تن دادم و حدود يك ميليون تومان چك پول و مدارك ماشين را به آنان دادم سپس من را از ماشين پياده كردند و دست و پايم را با بند كفش بستند. در اين هنگام دو سرباز وظيفه كه از آن حوالى عبور مى كردند با ديدن صحنه به سمت ما دويدند كه آدم ربايان با ديدن آنها به سرعت با ماشينم از محل متوارى شدند.
اين مرد ادامه داد: از ميدان توحيد تا محلى كه آدم ربايان رهايم كردند يك پژو پرشيا در تعقيب ما بود و دو سارق مدام با موبايل با فردى كه گمان مى كنم همان راننده پژو بود در تماس بودند.
وى افزود: آن روز به كمك دو سرباز وظيفه توانستم خودم را به خانه برسانم و يك روز بعد با اعلام شماره ماشينم به پليس، سارقان شناسايى و دستگير شدند. اما مشخص شد طراح اصلى اين نقشه شخصى به نام شايان است و او بود كه سوار بر پژو پرشيا در تعقيب ما بود. شايان كارگر من بود و سال قبل به خاطر اختلافى كه با من پيدا كرد او را اخراج كردم. روز حادثه نيز وى پس از يك سال به بهانه آب خوردن نزد من آمد و در مدتى كه آنجا بود فردى چندين فقره چك پول به من داد و من هم در مقابل شايان آنها را در جيبم گذاشتم و او كه از من به خاطر اخراجش كينه به دل داشت آن شب با كمك دو نفر ديگر چك پول ها را از من ربود.
پس از اظهارات مالباخته شايان به دفاع از خود پرداخت و گفت: سال گذشته وضعيت مالى سلمان خوب نبود و بدهى هاى زيادى داشت من براى كمك به او تلاش هاى زيادى انجام دادم و با كمك دوستى كه در بانك داشتم براى وى وام تهيه كردم و او از بحران مالى نجات پيدا كرد اما بابت اين كمك هيچ پولى به من نداد. وقتى كه در اين باره با وى صحبت كردم او گفت حاضر نيست پولى بپردازد. درنهايت همين اختلاف باعث اخراج من شد و از آن روز از سليمان كينه به دل گرفتم.پس از شنيدن اظهارات طرفين ادامه رسيدگى به اين پرونده به جلسه ديگرى موكول شد.

تلاش براى پس گرفتن كودك پس از ۱۲ سال
والدين پسرى كه فرزند خود را ۷ روز پس از تولد رها كرده بودند پس از ۱۲ سال خواستار بر عهده گرفتن حضانت وى شدند.
به گزارش رسيده، چند روز پيش زن و مردى به نام هاى سودابه و داريوش با مراجعه به دادگاه خانواده طى لايحه اى خواستار گرفتن حق سرپرستى فرزند خود شدند و ادعا كردند پسرشان را در سال ۷۵ در خيابان رها كرده اند. داريوش در توضيح ماجرا گفت: مرداد ماه سال ۷۵ پسرم به دنيا آمد. آن روزها ما وضع مالى بسيار بدى داشتيم و در تأمين هزينه خورد و خوراك خودمان هم ناتوان بوديم به همين خاطر پس از مشورت با همسرم تصميم گرفتيم، به رغم ميل باطنى مان نوزاد پسرمان را در خيابان رها كنيم.
هدف ما اين بود كه فرزندمان به شيرخوارگاه منتقل شود و از آنجا به خانواده اى آرام و امن برود و بتواند زندگى خوبى داشته باشد. در هفتمين روز تولد پسرم به همراه سودابه او را به خيابان خواجه عبدالله انصارى برديم و مقابل در خانه اى رها كرديم اما براى اينكه مطمئن شويم بلايى سر او نمى آيد در گوشه اى به انتظار نشستيم تا اينكه اهالى يكى از خانه ها با پليس تماس گرفتند و مأموران پسرم را همراه خود بردند. از آن زمان به بعد من قدم به قدم و لحظه به لحظه فرزندم را تعقيب مى كردم. مسوولان او را به شيرخوارگاه آمنه منتقل كردند. من حتى با پرس وجو متوجه شدم در اين مركز به نوزادان به خوبى رسيدگى مى شود.
پس از آنكه اطمينان يافتم پسرم در شرايط مناسبى به سر مى برد ديگر موضوع را رها و بعد با كمك سودابه تلاش كردم به طور كلى تولد فرزندمان را فراموش كنم اما نه من و نه همسرم طى اين سال ها موفق به اين كار نشديم. هميشه به ياد او بوديم و با خود مى انديشيديم اكنون زندگى اش چگونه است. آيا خوشبخت شده يا اينكه در فلاكت به سر مى برد. اين افكار ما را رها نمى كرد تا اينكه بالاخره بعد از ۱۲ سال مصمم شديم پسرمان را پيدا كنيم و او را نزد خودمان برگردانيم.
اكنون وضع مالى ما خيلى بهتر شده و ديگر براى امرار معاش با مشكل مواجه نيستيم به همين خاطر اميدوار بوديم بتوانيم به خانواده سه نفرى خوشبختى تبديل شويم ولى وقتى به شيرخوارگاه آمنه مراجعه كردم به من گفتند نمى توانند مشخصات خانواده اى كه فرزندم به آنها سپرده شده است را به من بگويند و بايد براى اين كار به دادگاه شكايت كنم. اكنون من فقط مى دانم آنها براى پسرم اسم مصطفى را انتخاب كرده اند اما هيچ اطلاعات ديگرى درباره فرزندم ندارم.
پس از ارائه اين دادخواست با بررسى اسناد موجود در بايگانى شيرخوارگاه آمنه معلوم شد روز ۱۲ مردادماه سال ۷۵ نوزادى هفت روزه در كوچه پنجم خيابان خواجه عبدالله انصارى پيدا شده است. در كنار اين نوزاد گواهى تولد وى نيز وجود داشت و در اين گواهى وزن پسر بچه دوكيلو و ۴۵۰ گرم و قد وى ۵۱ سانتيمتر ذكر شده بود. با توجه به اينكه تمامى اظهارات داريوش و سودابه با واقعيت و اسناد موجود مطابقت داشت قاضى پرونده نماينده حقوقى شيرخوارگاه آمنه را به دادگاه احضار كرد تا ضمن شناسايى پدر خوانده مصطفى، پسر ۱۲ ساله براى اثبات نسبت از طريق انجام آزمايش DNA به پزشكى قانونى معرفى شود.


دو دوست مرد بدهكار را حلق آويز كردند
اختلاف مالى بر سر چند فقره كوپن، جنايتى را رقم زد كه رازگشايى از آن چهار ماه به طول انجاميد.
اوايل بهمن ماه سال جارى مأموران كلانترى ۱۱ تاكستان جنازه حلق آويزشده مردى را در مغازه سيگارفروشى اش پيدا كردند و موضوع را به بازپرس جنايى اطلاع دادند. بعد از تحقيقات مقدماتى از آنجا كه به نظر مى رسيد اين مرد با به دار آويختن خودش به استقبال مرگ رفته است جنازه به پزشكى قانونى منتقل و پرونده اى تحت عنوان خودكشى تشكيل شد. چندى بعد متخصصان پزشكى قانونى با انجام آزمايش و معاينه جسد مرد ۳۵ ساله كه عباسعلى نام داشت اعلام كردند به نظر مى رسد با شيئى سختى به سر اين مرد ضربه وارد شده است. همچنين نوع شيارهاى ايجاد شده روى گردن مقتول نشان مى دهد وى را حلق آويز كرده اند.
پس از اعلام اين نظريه پرونده وارد مرحله تازه اى شد و اين بار كارآگاهان درصدد برآمدند به انگيزه قتل مرد سيگارفروش پى ببرند. آنها با معطوف كردن تحقيقات خود پيرامون زندگى شخصى و مراودات مالى عباسعلى دريافتند مقتول اخيراً با مردى به نام رضا دچار اختلاف شده بود. از آنجا كه احتمال داشت همين اختلاف زمينه ساز قتل شده باشد مظنون ۲۴ ساله چهار ماه پس از مرگ مرد ۳۵ ساله بازداشت شد.
وى در بازجوئى ها خود را از قتل عباسعلى كاملاً بى اطلاع نشان داد اما وقتى در برابر سئوالات پليس به تناقض گويى پرداخت مأموران پى بردند وى موضوعى را پنهان مى كند. به همين دليل بازجوئى هاى فنى- پليسى ادامه يافت تا اينكه رضا به ارتكاب قتل اقرار كرد و گفت: «من خودم مشكل خاصى با عباسعلى نداشتم اما دوستم به نام ابوالفضل از وى مبلغ ۵۰۰ هزار تومان طلب داشت و همين امر نيز باعث شد روز حادثه به مغازه وى برويم. من در آنجا در جريان يك درگيرى با ميله فلزى عباسعلى را كشتم.» بعد از اعترافات رضا مأموران بلافاصله ابوالفضل را نيز دستگير كردند.
وى كه در پى اقارير دوستش چاره اى جز بيان حقيقت نداشت به تشريح ماجرا پرداخت و گفت: شش ماه از آشنايى من و عباسعلى مى گذشت كه اختلافات مان شروع شد. من چندين فقره كوپن به ارزش ۵۰۰ هزار تومان به اين مرد فروختم و قرار شد پولش را بعداً تحويل بگيرم اما هر بار كه براى گرفتن طلبم نزد وى مى رفتم او مرا نااميد مى كرد و با بهانه آوردن و وعده هاى بى اساس تلاش مى كرد چند روزى مهلت بگيرد. بالاخره اين رفتار عباسعلى اختلافات ما را شدت بخشيد تا اينكه از رضا كمك خواستم ولى باز هم نتوانستم به پولم برسم.
متهم ۲۳ ساله ادامه داد: روز حادثه به پيشنهاد رضا قرار شد به مغازه عباسعلى برويم تا هم او را تنبيه كنيم و هم ۵۰۰ هزار تومانم را بگيرم. در آنجا بود كه جر و بحث بين ما آغاز شد و با بالا گرفتن مشاجره ناگهان رضا از كوره در رفت و ميله اى را كه در مغازه بود برداشت و به سر عباسعلى كوبيد. مرد سيگارفروش ناگهان بيهوش شد و روى زمين افتاد. وقتى سعى كردم وى را به هوش بياورم متوجه شدم او فوت شده است. در حالى كه هر دو به شدت ترسيده بوديم به دنبال راهى گشتيم تا قتل را پنهان كنيم درنهايت نيز به اين نتيجه رسيديم كه اگر جسد را حلق آويز كنيم همه فكر مى كنند عباسعلى خودكشى كرده است. پس از انجام اين كار مبلغ ۵۰۰ هزار تومان از مغازه برداشتيم و گريختيم.
بعد از تشريح نحوه وقوع جنايت از سوى ابوالفضل و رضا هر دو با قرار بازداشت راهى زندان شدند.

خودكشى دختر فرارى در اسارتگاه چهار پسر متجاوز
چهار پسر كه دخترى را مورد تجاوز قرار داده و باعث خودكشى او شده بودند، بازداشت شدند.
به گزارش رسيده اين چهار پسر جوان پس از كشاندن ليدا به خانه اى خلوت او را مورد تجاوز قرار دادند و بدون توجه به التماس هاى اين دختر حتى مانع او براى خودكشى نشدند.
جسد ليدا سال گذشته توسط پليس تهران در يك پارك پيدا شد. هرچند در ابتدا هويت اين دختر جوان مشخص نبود اما پليس از ظاهر او متوجه شد دختر جوان احتمالاً به مواد مخدر اعتياد داشته و دخترى فرارى بوده است.
پس از انتقال جنازه به پزشكى قانونى، تلاش براى مشخص شدن هويت دختر جوان آغاز شد و زمانى كه خانواده دختر جوان به پليس مراجعه كردند مشخص شد اين دختر ليدا نام داشته و به دليل اعتياد به مواد مخدر خانواده اش را ترك كرده بود. هرچند پزشكى قانونى در نظريه خود به صراحت اعلام كرد دختر جوان خودكشى كرده است اما همين گزارش اضافه كرد ليدا حداقل چهار بار به طرز فجيعى مورد تجاوز قرار گرفته است. از آنجايى كه خانواده ليدا از ارتباطات دخترشان خبر نداشتند و هيچ سرنخى كه نشان دهد وى توسط چه كسانى مورد تجاوز قرار گرفته وجود نداشت، پرونده ليدا تحت عنوان خودكشى بسته شد.
همزمان با اين وقايع پليس در تلاش بود جوان شرورى به نام جلال را بازداشت كند. هرچند مأموران يك بار تا آستانه دستگيرى وى پيش رفتند اما او موفق شد بگريزد تا اينكه يك هفته پيش مأموران متوجه شدند جلال از يك سال قبل در خانه زنى در اطراف تهران مخفى شده است. آنها پس از محاصره خانه در يك عمليات ضربتى توانستند جلال را دستگير كنند.
هرچند شكايات مطرح شده از اين جوان به خاطر شرارت هايش بود اما زمانى كه پليس چهار عضو ديگر باند او از جمله دخترى جوان به نام مليكا را شناسايى كرد و تحت بازجوئى قرار داد، جنايات جلال و سرگذشت تلخ ليدا نيز برملا شد.
مليكا در بازجوئى ها گفت: من شاهد بودم كه جلال چطور ليدا را مورد تجاوز قرار داد و به خواهش هاى دختر جوان توجهى نكرد. روز حادثه من به اتفاق دوستم حسين كه از دوستان جلال است به خانه اى رفتيم كه در واقع پاتوق ما بود. حسين با جلال تماس گرفت و گفت مقدارى ماده مخدر شيشه دارد. جلال هم خيلى زود خودش را رساند. چند نفر از دوستانش نيز همراه آنها بودند، بعد حسين به درخواست جلال با ليدا هم تماس گرفت.
دختر جوان ادامه داد: جلال دوست داشت همه چيز آن طور كه او مى خواهد، پيش برود. اگر كسى از خواسته اش سرپيچى مى كرد، قطعاً جايى اين نافرمانى را جبران مى كرد. من مى دانستم كه ليدا و جلال جر و بحث كرده بودند. ليدا با اينكه معتاد بود اما اجازه نمى داد كسى به او نزديك شود يا او را مورد سوءاستفاده قرار دهد. به همين خاطر هم با جلال درگير شده بود. روز حادثه وقتى جلال از حسين خواست با ليدا تماس بگيرد و او را به پاتوق دعوت كند، من فهميدم جلال قصد انتقام گيرى دارد اما نمى دانستم مى خواهد تا اين حد با او بدرفتارى كند. دقايقى بعد از اينكه ليدا وارد خانه شد، جلال به وى حمله ور شد تا او را مورد تجاوز قرار دهد. ليدا مقاومت مى كرد و سعى داشت جلوى جلال را بگيرد، اما در نهايت زورش نرسيد و بعد از اينكه جلال با ضربات مشت و لگد ليدا را مغلوب كرد، وى را مورد تجاوز قرار داد.
مليكا ادامه داد: من به شدت ترسيده بودم. جلال، حسين و دو دوست ديگرش را كه يكى از آنها سنش كمتر از ليدا بود وادار كرد به دختر جوان تعرض كنند. ليدا به شدت گريه مى كرد، توان مقاومت نداشت و آنقدر كتك خورده بود كه نيمه جان روى زمين افتاد. ليدا قسم خورد اگر باز هم او را مورد تجاوز قرار دهند، خودكشى خواهد كرد اما از آنجايى كه نوچه هاى جلال از او مى ترسيدند از دستورش سرپيچى نكردند و ليدا را مورد تجاوز قرار دادند و سرانجام ليدا لباس هايش را پوشيد و از خانه خارج شد و ساعاتى بعد ما شنيديم كه خودكشى كرده، اما من از ترسم جرأت نكردم به پليس بگويم چه اتفاقى افتاده است.
مشاهدات تكان دهنده مليكا مأموران را بر آن داشت تا بار ديگر جلال و دوستانش را مورد بازجوئى قرار دهند و اين چهار نفر در تحقيقات پليسى تجاوز به ليدا را پذيرفتند. هفته گذشته وقتى جلال و سه متهم ديگر در برابر قضات قرار گرفتند به بيان جزئيات روز حادثه پرداختند.
جلال گفت: روز قبل از حادثه تلفنى با ليدا جر و بحث كرديم، او نمى خواست به حرف هايم گوش دهد و دختر نافرمانى بود به همين خاطر هم من براى ادب كردنش تصميم گرفتم او را تنبيه كنم.
قضات دادگاه پس از انجام تحقيقات مقدماتى دستور بازداشت موقت جلال و سه متهم ديگر را صادر كردند و تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.

دو متهم در دادگاه شرح دادند
مرد حجره دار و كارگرش چگونه به قتل رسيدند
دومين جلسه محاكمه دو جوان كه براى سرقت وارد حجره اى شده و صاحب و شاگرد مغازه را به قتل رسانده بودند در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد.
به گزارش رسيده اين دو جوان كه حمزه و مجيد نام دارند سه سال پيش با قصد سرقت وارد حجره مردى به نام عباس در بازار ميوه و تره بار شدند و پس از به قتل رساندن وى و كارگر جوانش به نام كريم پول هاى داخل صندوق را برداشتند و گريختند.
ماموران پليس از طريق چهره نگارى كه توسط تنها شاهد ماجرا انجام شد، موفق شدند اين دو متهم را دستگير كنند. در جلسه اول محاكمه هر دو متهم، اتهامات خود را پذيرفتند اما به دليل طولانى شدن جلسه دادگاه ادامه رسيدگى به پرونده به بعد منتقل شد.
هفته گذشته در دومين جلسه محاكمه ابتدا على تنها شاهد ماجرا در جايگاه قرار گرفت و گفت: من در اتاق بالا بودم و نديدم عباس را چه كسى كشته است، وقتى متوجه صدا شدم به پايين آمدم و ديدم دو نفر كريم را با كارد كشته اند و كشان كشان او را به انبارى پشت حجره مى برند. بعد از دستگيرى متهمان بود كه متوجه شدم آنها چه كسانى هستند.
وى سپس به حمزه اشاره كرد و گفت: روى صورت حمزه خون آلود بود و او داشت كريم را به پشت حجره مى برد، مجيد وقتى مرا ديد جلو آمد و دست و دهانم را با چسب بست و بعد تهديد كرد كه اگر داد و فرياد كنم، مرا خواهد كشت، البته من نديدم كه حمزه كريم را كشته باشد اما صداى كوبيده شدن بيل به بدن مقتول را مى شنيدم، بعد هم هنگام خروج دزدان، مجيد مرا تهديد كرد و گفت اگر فرياد بزنى تو را هم مى كشيم، من هم آرام نشستم و آنها هنگام فرار دستان من را باز كردند.
سپس مجيد يكى از دو متهم در جايگاه قرار گرفت تا آخرين دفاعياتش را مطرح كند.
وى گفت: من مشاركت در قتل كريم را قبول دارم. من دو ضربه به سر كريم زدم و همين دو ضربه را مى پذيرم. بعد از ضربات من حمزه به سراغ كارگر حجره رفت و چسب بر دهان و بينى و گلويش زد و ضربات ديگر را وارد كرد.
وى ادامه داد: در مورد قتل عباس اطلاعى ندارم و معاونت در اين جرم را نمى پذيرم. هنگامى كه ما براى سرقت به نزديكى حجره رسيديم ابتدا حمزه وارد آنجا شد و عباس را كشت، سپس من به داخل رفتم.
سپس حمزه در جايگاه قرار گرفت و از آنجايى كه اولياى دم عباس از وى اعلام گذشت كرده بودند، وى به لحاظ جنبه عمومى جرم درخصوص قتل صاحب حجره و همچنين به جرم مشاركت در قتل كريم محاكمه شد، وى در دفاع از خود گفت: اگر پزشكى قانونى اعلام كرده بستن چسب به دور گردن كريم از عوامل مرگ وى بوده، من اتهام مشاركت در قتل را قبول مى كنم چون من چسب را دور گردن كريم پيچيدم. در آن لحظات ترسيده بودم و به همين دليل حركاتم دست خودم نبود، به خاطر همين ترس بود كه وقتى براى سرقت وارد حجره شديم آنچنان به عباس ضربه زدم كه باعث مرگش شد. ما قصد كشتن كريم را هم نداشتيم اما من از وحشت اينكه او ما را شناسايى و به پليس معرفى كند چند ضربه چاقو هم به وى زدم. ضربات در حدى بود كه فقط كريم را زخمى كرد اما او جوان قدرتمندى بود و مقاومت مى كرد، به همين خاطر هم چسب دور گردنش پيچيدم.
وى ادامه داد: من گفته هاى شاهد را قبول ندارم چون او در محل نبود و نديد كه چه اتفاقى افتاده است.
پس از پايان جلسه محاكمه پنج قاضى شعبه ۷۴ براى صدور رأى دادگاه وارد شور شدند.


مسافر امريكا گرفتار مأموران قلابى شد
سه مأمور قلابى اموال مردى را كه پس از سال ها به ايران بازگشته بود به سرقت بردند.
به گزارش رسيده مرد مالباخته بعد از سال ها اقامت در امريكا، دو هفته قبل به ايران بازگشت و در حالى كه زن جوانى از اقوامش به استقبال وى رفته بود هر دو سوار بر يك تاكسى به سمت تهران به راه افتادند. ساعت سه بامداد هنگامى كه تاكسى به ميدان جمهورى رسيد يك خودروى پژو پرشيا با سه سرنشين آن را متوقف كرد.
سه مرد ناشناس با نشان دادن كارت شناسايى خودشان را مأمور پليس آگاهى معرفى و اعلام كردند بايد تاكسى و ساك مسافر امريكا را بازرسى كنند.
حين اين بازرسى سه مأمور قلابى مبلغ هفت هزار دلار مرد ميانسال و يك دستگاه دوربين فيلمبردارى را به سرقت بردند و سوار بر خودرويشان گريختند.
پس از گذشت دو هفته از اين ماجرا مرد مالباخته كه در اين مدت در بيمارستان بسترى بود با مراجعه به دادسراى ناحيه ۱۱ به طرح شكايت پرداخت و گفت: چون آن سه مرد كارت شناسايى نشانم دادند ابتدا فكر كردم آنها مأمور هستند اما زمانى كه پول ها و دوربينم را گرفتند و با شتاب به طرف خودرويشان رفتند متوجه شدم با سه سارق حرفه اى طرف هستم، به همين خاطر نيز دنبال آنها دويدم و توانستم خودم را از دستگيره در ماشين آويزان كنم. قصد داشتم با اين كار سارقان را وادار به توقف كنم اما آنها با سرعت به راه خود ادامه دادند تا اينكه من در حالت معلق ميان زمين و آسمان به ميله يك تابلوى راهنمايى و رانندگى كوبيده و نقش بر زمين شدم.
بنابر اين گزارش بازپرس پرونده پس از ثبت اظهارات مرد ميانسال دستور انجام تحقيقات براى شناسايى سارقان را صادر كرد.


روانپزشك قلابى فقط پنج كلاس سواد داشت
مردى كه با تحصيلات پنجم ابتدايى مطب روانپزشكى تاسيس كرده و مدعى بود از طريق ارتباط مستقيم با عالم غيب مى تواند بيماران را شفا دهد پس از گروگان گرفتن كودك خردسال خودش، دستگير شد.
از چندى قبل پليس اسلامشهر شكايت هائى را دريافت كرد مبنى بر اينكه فردى به نام رضا در شهرك قائميه خانه اش را به مطب روانپزشكى تبديل كرده و مراجعه كنندگان را با ادعاى ارتباط با امام زمان و عالم غيب فريب مى دهد. پس از وصول اين شكايات مأموران مدتى خانه رضا را تحت نظر قرار دادند و با بررسى سوابق اين مرد متوجه شدند وى نه تنها هيچ تحصيلاتى در زمينه روانپزشكى ندارد بلكه يك مجرم حرفه اى است كه هفت سال به اتهام قاچاق مواد مخدر در شيراز زندانى بوده است. با روشن شدن حقيقت ماجرا مأموران روز دوشنبه با كسب دستور قضائى به خانه متهم رفتند تا وى را دستگير كنند اما رضا به محض مشاهده پليس دختر دوساله اش را گروگان گرفت و تهديد كرد اگر راه فرار برايش باز نشود كودك خودش را خفه مى كند.
با اين اقدام رضا، اوضاع متشنج شد و مأموران در وهله اول سعى كردند از طريق مذاكره متهم را آرام و وى را قانع كنند تا فرزندش را رها كند. مذاكره و عمليات روانى نيم ساعت به طول انجاميد و بعد از آنكه متهم كودكش را رها كرد، پليس توانست وى را دستگير كند. اين متهم كه روى سر در خانه خود تابلويى تحت عنوان «مشاوره عدالت گستر قائم» نصب كرده بود، در بازجوئى ها درباره اين تابلو و اقداماتش گفت: «پس از آنكه از زندان آزاد شدم به دنبال منبع درآمدى مناسب مى گشتم تا اينكه به فكرم رسيد عنوان روانپزشك را جعل كنم. من تا كلاس پنجم ابتدايى درس خوانده ام اما با مطالعه كتاب هاى مختلف توانستم چند اصطلاح روانپزشكى را ياد بگيرم، سپس ادعاى ارتباط با امام زمان و عالم غيب را نيز براى فريب افراد زودباور مناسب ديدم و اقدام به چاپ كارت ويزيت براى خودم كردم.»
وى افزود: زمانى كه عده زيادى با مشاهده كارت هاى من به خانه ام آمدند و مبالغ كلانى براى گفتار درمانى و شفاى بيمارى ها به من پرداخت كردند، تصميم گرفتم كارم را توسعه بدهم، به همين خاطر يكى از اتاق هاى منزلم را به مطب تبديل و تابلويى نيز نصب كردم و از آن پس به مشاوره خانواده نيز مشغول شدم. من كه با گذشت زمان توانسته بودم خودم را دكتر جا بزنم به هر مراجعه كننده سفارش مى كردم در ميان اقوام و دوستانش براى من تبليغ كند، به اين طريق بود كه روزبه روز به تعداد مشتريانم افزوده مى شد. پس از اعترافات روانپزشك قلابى مأموران در بازرسى از منزل وى تعداد زيادى كارت ويزيت تحت عناوين مشاور عدالت گستر، متخصص روانپزشك و مشاور خانواده و آينده نگرى با ارتباط با عالم غيب كشف كردند.
به گزارش اداره مستندات و اطلاع رسانى پليس استان تهران، رضا اكنون در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات از وى ادامه دارد.


اغفال دختر ۱۴ساله به اميد خوانندگى در دوبى
دختر ۱۴ساله اى با روياى خواننده شدن از خانه گريخت و مورد سوءاستفاده سه پسر قرار گرفت.
به گزارش رسيده اين دختر نوجوان كه الهه نام دارد پس از يك ماه زندگى در خانه پسران اغفالگر سرانجام به اتفاق متهمان پرونده بازداشت شد. يك ماه قبل خانواده الهه با مراجعه به پليس آگاهى تهران از مفقود شدن دخترشان خبر دادند و از مأموران كمك خواستند. پس از آغاز تحقيقات مشخص شد الهه ربوده نشده بلكه با اختيار و ميل خودش از منزل فرار كرده است.
در رديابى هاى مقدماتى اماكنى كه احتمال داشت الهه در آنجا پنهان شده باشد زير نظر گرفته شد اما سرنخى از دختر ۱۴ساله به دست نيامد تا اينكه مأموران متوجه شدند اين دختر مدتى پيش از فرار از خانه با پسرى به نام فرشاد رابطه دوستانه برقرار كرده بود. هنگامى كه مأموران نشانى محل زندگى فرشاد را در خانى آبادنو پيدا كردند، اين جوان را به پليس آگاهى انتقال دادند و به بازجوئى از وى پرداختند. اين پسر به اغفال الهه و ترغيب او براى فرار از خانه اعتراف كرد و خبر داد دختر نوجوان اكنون به همراه دو دوستش زندگى مى كند.
كارآگاهان كه پس از يك ماه توانسته بودند سرنخى از الهه به دست بياورند از فرشاد خواستند با دو دوستش تماس بگيرد و با آنها قرار بگذارد. در جريان اين تماس تلفنى پسر جوان به دوستانش تأكيد كرد الهه را نيز به محل ملاقات بياورند. به اين ترتيب هر سه پس از حضور در قرار صورى بازداشت شدند.
الهه در بازجوئى ها درباره علت فرارش از خانه گفت: من به خاطر عشق به خوانندگى حاضر بودم هر كارى انجام دهم. تنها رويا و هدف من در زندگى خواننده شدن بود و به هيچ چيز ديگرى فكر نمى كردم تا اينكه با فرشاد آشنا شدم و وى وقتى از علاقه من مطلع شد، قول داد با كمك آشنايان و دوستانى كه در دوبى دارد مرا به آنجا بفرستد و مقدمات خواننده شدنم را فراهم كنم.
وعده هاى فرشاد باعث شد شيفته اين پسر جوان شوم و به همين خاطر نيز اولين قدم براى رسيدن به آرزويم را كه همان فرار از خانه بود برداشتم. چند روزى را در خانه فرشاد زندگى كردم تا اينكه او مرا به خانه دوست ديگرش برد و آن پسر نيز از من سوءاستفاده كرد اما از آنجا كه قرار بود برايم ويزا بگيرد چاره اى جز تسليم شدن نداشتم. مدتى بعد به خانه نفر سوم منتقل شدم و فرشاد گفت اين شخص كارهاى اقامتم را انجام مى دهد. در مدت يك ماه گذشته فرشاد و دوستانش مرتب مرا از خانه اى به خانه ديگر منتقل مى كردند و من هم هر كارى كه مى خواستند انجام مى دادم تا هر چه زودتر به دوبى بروم و خواننده شوم.
بنابر اين گزارش سه متهم پرونده اكنون در بازداشت به سر مى برند و تحقيقات از الهه ادامه دارد.


كيف قاپى با روش تخم مرغ زنى
دزدانى كه با پرتاب تخم مرغ به افراد مقابل مراكز اقتصادى كيف آنها را سرقت مى كردند راهى زندان شدند.
اواخر سال گذشته مأموران انتظامى در پى اعلام مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ مبنى بر وقوع يك فقره كيف قاپى در خيابان نيروى هوايى براى بررسى موضوع به محل اعزام شدند.
مرد مالباخته با مشاهده مأموران گفت: به قصد نقد كردن چند قطعه تراول چك به بانك رفته بودم كه هنگام خروج از بانك يك جوان موتورسوار تخم مرغى را به سمت من پرتاب كرد و همان لحظه موتورسوار ديگرى براى كمك به من نزديك شد. او به بهانه تميز كردن كتم، پول هايم را سرقت كرد و متوارى شد.
پس از طرح اين شكايت، تحقيقات مأموران با دستور بازپرس دادسراى ناحيه ۴ آغاز و در بررسى هاى به عمل آمده، مشخص شد تعدادى از سارقان حرفه اى و سابقه دار كه از سال ۸۱ تا ۸۵ با تشكيل باندى در جلوى مراكز اقتصادى از جمله بانك ها پس از شناسايى طعمه هاى خود، در فصل پاييز و زمستان با پرتاب تخم مرغ به مالباختگان اقدام به كيف قاپى مى كردند، به تازگى آزاد شده اند. با افشاى اين موضوع اعضاى اين باند بار ديگر دستگير شدند و متهمان پس از انتقال به كلانترى با اعتراف به ۱۶ فقره سرقت گفتند پس از سرقت و كيف قاپى از طريق تخم مرغ زنى با شناسنامه جعلى اقدام به وصول چك هاى مسافرتى مى كردند.
متهمان پس از اعتراف به جرم خود و تفهيم اتهامات شان با قرار وثيقه از سوى بازپرس پرونده راهى زندان شدند.

قتل دختر فرارى به بهانه حفظ آبروى خانوادگى
پسر جوانى كه خواهرش را به خاطر فرار از خانه به قتل رسانده بود با مراجعه به پليس آگاهى خودش را تسليم كرد.
اين پرونده پس از قتل دخترى ۲۱ ساله به نام مرجان در حاجى آباد بندرعباس به جريان افتاد و بعد از آنكه پليس تحقيقات مقدماتى خود را براى رازگشايى از جنايت به پايان رساند معلوم شد مرجان به دست برادرش به نام مرتضى كشته شده و عامل قتل پس از حادثه فرار كرده است.
پس از انتقال جسد به پزشكى قانونى پليس به تلاش خود براى رديابى و دستگيرى مرتضى ادامه داد تا اينكه خود وى چندى بعد به پليس آگاهى مراجعه و خودش را تسليم كرد. مرتضى با پذيرفتن اتهام قتل عمدى، فرار خواهرش از خانه را انگيزه اين جنايت عنوان كرد و گفت: مدتى پيش مردى به نام هوشنگ به خواستگارى مرجان آمد اما از آنجا كه وى تجربه يك ازدواج ناموفق را داشت من و خانواده ام با اين وصلت به شدت مخالفت كرديم.
هوشنگ به رغم مخالفت ما همچنان به خواسته اش اصرار داشت و بالاخره توانست با وعده هاى دروغين و حرف هاى عاطفى خواهرم را به خودش علاقه مند كند بعد از آن بود كه مرجان نيز مصرانه از ما خواست اجازه بدهيم با هوشنگ ازدواج كند.
متهم به قتل ادامه داد: با وجود اينكه خواهرم اسير احساسات شده بود چند بار با وى صحبت كرديم و توضيح داديم ازدواج با هوشنگ عاقبت خوبى ندارد ولى وى قانع نشد تا اينكه صبح روز ۲۱ ارديبهشت، مادرم مرا از خواب بيدار كرد و گفت مرجان شناسنامه اش را برداشته و از خانه فرار كرده است. با شنيدن اين جمله ناگهان از خود بى خود شدم. آبروى خانوادگى مان در حال از بين رفتن بود و من نمى توانستم آرام بگيرم. به همين خاطر بلافاصله خانه را ترك كردم تا هرطور كه شده مرجان را پيدا كنم و به منزل بازگرداندم. من سه شبانه روز دنبال خواهرم بودم اما هيچ اثرى از وى به دست نياوردم تا اينكه روز سوم پس از بازگشت به خانه فهميدم او نيز به منزل آمده است.
مرتضى در ادامه اعترافاتش گفت: مرجان را به يك اتاق بردم، در را به رويش بستم و از او خواستم درباره علت فرارش توضيح دهد. او گفت براى اينكه بتواند با هوشنگ ازدواج كند منزل را ترك كرد، اما بعد از حضور در محضرخانه وقتى عاقد حاضر نشده بدون حضور پدر، وى را به عقد هوشنگ درآورد تصميم گرفته به منزل بازگردد و پدرم را راضى كند كه همراهش به دفترخانه ازدواج برود. با شنيدن اين حرف ها به شدت خشمگين شدم، هر چند مرجان التماس مى كرد او را ببخشم و رهايش كنم ولى از آنجا كه آبرويمان را در خطر مى ديدم چاره اى برايم وجود نداشت جز آنكه اين لكه ننگ را از دامن خانواده پاك كنم به همين خاطر يك تكه پارچه برداشتم و آن را در دهان خواهرم فروكردم سپس با تكه پارچه ديگرى حلقه دار درست كرده و مرجان را از آن آويزان كردم. با اين وجود هنوز خشمم فروكش نكرده بود و غيرتم اجازه نمى داد مرجان را در همان حالت رها كنم به همين دليل پيكر نيمه جان او را پايين آوردم و با چاقو چندين ضربه به وى زدم و گريختم.
به گزارش ايسكانيوز پس از اعترافات مرتضى وى در حالى بازداشت شد كه اولياى دم مرجان اعلام كرده اند هيچ شكايتى از پسرشان ندارند و به اين ترتيب متهم فقط از جنبه عمومى جرم محاكمه خواهد شد.


همسر باردارم را به خاطر مواد مخدر كشتم
اعترافات شوهر زن باردارى كه در خانه اش به قتل رسيده بود راز اين جنايت خانوادگى را فاش و آشكار كرد كه اين زن قربانى اعتراض به شوهر معتادش شده است.
به گزارش رسيده جسد زن ۲۰ ساله اى كه مهسان نام داشت ظهر روز يكشنبه ۱۹ خردادماه در خانه اش در خيابان اروميه واقع در بزرگراه نواب كشف شد و كارآگاهان در بررسى هاى اوليه با توجه به آثار كبودى دور دهان اين زن كه هشت ماه از دوران باردارى اش مى گذشت احتمال دادند وى خفه شده باشد. در جريان تحقيقات همسايه هاى مقتول از درگيرى مهسان و شوهرش حسن در روز قبل از كشف جنازه خبر دادند و بعد از آنكه پزشكى قانونى اعلام كرد اين زن يك روز پيش از پيدا شدن جسد كشته شده است حسن به اتهام قتل بازداشت شد.
متهم در بازجوئى ها مشاجره با مهسان را پذيرفت و گفت: بعد از آنكه با همسرم درگير شدم به حالت قهر خانه را ترك كردم و ديروقت به منزل بازگشتم. شب با اين تصور كه مهسان خوابيده است به سراغش نرفتم و صبح روز بعد، پس از آنكه بيدار شدم و ديدم خبرى از همسرم نيست به اتاق خواب رفتم و با جسد وى روبرو شدم.
به رغم انكارهاى حسن از آنجا كه وى به ماده مخدر كراك اعتياد داشت و همچنين با توجه به اينكه از قتلگاه سرقت انجام نشده بود و همه شواهد نشان مى داد فردى آشنا با انگيزه كينه جويى مهسان را كشته است شوهر وى بازداشت شد و بازجوئى ها از وى ادامه يافت.
سرانجام حسن هفته پيش اتهام قتل را پذيرفت و به تشريح جزئيات جنايت پرداخت و گفت: من به مواد مخدر اعتياد دارم و همين مسأله باعث ايجاد اختلاف بين من و همسرم شده بود. كشمكش هاى ما ادامه داشت تا اينكه روز حادثه به همراه زن جوانى كه از آشنايانم بود به خانه ما رفتيم تا آنجا ماده مخدر شيشه مصرف كنيم.
هنوز استعمال مواد را شروع نكرده بوديم كه مهسان عصبانى شد و شروع به داد و فرياد كرد و گفت: حق نداريم در خانه مواد بكشيم و بايد از منزل بيرون برويم. من و آن زن كه چاره اى نداشتيم خانه را با عجله ترك كرديم اما هنگام خروج از خانه آن زن مانتوى همسرم را پوشيد. ما به محل ديگرى رفتيم و در آنجا مواد كشيديم چند ساعت بعد به خانه برگشتيم اين بار هم مهسان با ديدن مانتويش به تن آن زن عصبى شد و دوباره به داد و فرياد پرداخت. من هم صدايم را بالا بردم و نزاع سختى بين ما آغاز شد در جريان اين دعوا من كه از شدت خشم كنترل خودم را از دست داده بودم چند مشت به صورت زنم كوبيدم، سپس او را از گردن گرفتم و پرت كردم و بعد از همان حالت عصبانيت به اتفاق زن همراهم خانه را ترك كرديم.
متهم به قتل ادامه داد: تا ديروقت در خيابان پرسه مى زدم و شب كه به خانه برگشتم با تصور اينكه مهسان خوابيده است خودم هم به استراحت پرداختم. حوالى ظهر روز بعد بود كه بيدار شدم و فهميدم همسرم فوت شده است. با ديدن جنازه به شدت ترسيدم از آپارتمان بيرون دويدم و با داد و فرياد همسايه ها را خبر كردم. در واقع با اين كار مى خواستم جلوى بقيه اين طور وانمود كنم كه مرگ مهسان اتفاقى غيرمنتظره بوده و من در اين ماجرا هيچ نقشى نداشته ام.
در پى اعترافات حسن زنى كه روز حادثه به همراه حسن به منزل وى رفته بود، نيز بازداشت شد. اين زن كه مژگان نام دارد در اعترافاتش گفت: من به ماده مخدر شيشه اعتياد دارم و همين اعتياد آغازگر رابطه من با حسن و مردى ديگر به نام حسين شد و از طريق آنها افراد ديگرى را نيز شناختم كه در وضعيت مشابه خودم قرار داشتند. روز حادثه پايپ- وسيله استعمال مواد مخدر- من شكست به همين خاطر با حسن تماس گرفتم و موضوع را به وى اطلاع دادم. حسن و دوست مشترك مان حسين به خانه من آمدند و با هم مواد مخدر مصرف كرديم، سپس به همراه آنان به خانه حسن رفتيم. مهسان آن زمان در منزل نبود و به خانه همسايه طبقه بالا رفته بود. او كه از رفتارهاى شوهرش به شدت ناراحت بود روى آينه خانه براى شوهرش فحش نوشته بود. ما در منزل حسن بار ديگر شيشه مصرف كرديم. در همان حين مهسان وارد خانه شد و ما مجبور شديم آنجا را ترك كنيم. ساعاتى بعد پس از بازگشت به خانه حسن چون مانتوى مهسان تن من بود وى عصبانى شد و بعد شروع به گريه كرد. ظاهراً قصد داشت خانه شوهرش را ترك كند و نزد مادرش در يكى از شهرهاى شمالى كشور برود. من كه اوضاع را آشفته ديدم آنجا را ترك كردم و ظاهراً حدود ۱۰ دقيقه بعد حسن زنش را كشت.
در پى اعترافات مژگان حسين كه از سوى اداره ويژه مبارزه با سرقت مسلحانه پليس آگاهى تحت تعقيب قرار داشت نيز بازداشت و معلوم شد روز حادثه اين دو به همراه حسن پس از ترك منزل متهم به يك خانه تيمى در سعادت آباد كه محل استعمال مواد مخدر و مركز فساد است مراجعه كردند تا مواد مخدر تهيه كنند.
با روشن شدن ابعاد تازه اين پرونده تحقيقات براى شناسايى ساير افرادى كه در تهيه و توزيع ماده مخدر شيشه نقش داشتند و خانه تيمى را اداره كرده بودند، ادامه يافت.


شكار مشتريان بانك ها با جعل عنوان مأمور پليس
اعضاى يك باند فيوج كه در پوشش مأمور پليس از مشتريان بانك ها در شهريار سرقت هاى ميليونى انجام مى دادند، توسط مأموران پليس آگاهى شناسايى و دستگير شدند.
از مدت ها قبل پليس آگاهى شهرستان شهريار گزارش هائى را مبنى بر فعاليت يك باند حرفه اى سرقت دريافت كرد. گزارش ها حاكى از آن بود كه سارقان پس از شناسايى مشتريان بانك ها در فرصتى مناسب راه آنها را سد و با معرفى خود به عنوان مأمور پليس از آنان اخاذى مى كنند، بنابراين تحقيقات گسترده اى در دستور كار پليس قرار گرفت.
با بررسى اظهارات مالباختگان مشخص شد سارقان براى انجام سرقت معمولاً از خودروهاى مدل بالا و گرانقيمت از جمله زانتيا و انواع پژو استفاده مى كنند. كارآگاهان با مقايسه شيوه سرقت هاى اين باند با شگرد طايفه فيوج اين احتمال را كه اعضاى اين شبكه نيز از همين طايفه هستند، مورد بررسى قرار دادند.
آنها با شناسايى نقاطى كه سارقان فيوج در آن سكونت يا تردد دارند تمام حركات و رفتارهاى مظنونان را تحت نظر گرفتند. اين تحقيقات دامنه دار مدتى به طول انجاميد تا اينكه با استفاده از تصاوير چهره نگارى شده متهمان، دو تن از اعضاى اين باند در حالى كه سوار بر يك دستگاه خودروى پرايد مقابل بانكى در حال شناسايى طعمه ديگرى بودند توسط مأموران شناسايى شدند، اما هنگامى كه نيروهاى پليس قصد داشتند به اين دو نزديك شوند آنها اقدام به فرار كردند. در پى متوارى شدن متهمان، مأموران به تعقيب آنان پرداختند و پس از حدود نيم ساعت تعقيب و گريز موفق شدند دو متهم را دستگير كنند. اين دو كه شاهپور و طاهر نام دارند پس از دستگيرى به پليس آگاهى شهريار انتقال يافتند و بازجوئى از آنان آغاز شد.
آنها در اظهاراتى به كارآگاهان گفتند عضو يك شبكه ۵ نفرى هستند كه در دو ماه فعاليت مجرمانه شان توانسته اند از راه اخاذى و سرقت ۱۰۰ ميليون تومان به دست بياورند. يكى از متهمان در بيان نحوه انجام سرقت ها گفت: يكى از ما داخل بانك مى رفت و افرادى را كه مبالغ زيادى پول- معمولاً بالاتر از چهار ميليون تومان- دريافت مى كردند را شناسايى مى كرد و به وسيله موبايل مشخصات آن فرد را به بقيه اعضاى گروه كه در بيرون از بانك سوار بر ماشين منتظر بودند اطلاع مى داد. بدين ترتيب با بيرون آمدن مشترى موردنظر او را تعقيب مى كرديم و در فرصتى مناسب با متوقف كردن طعمه مان با نشان دادن بيسيم و گاه لباس نيروى انتظامى وانمود مى كرديم كه از اعضاى پليس هستيم و سپس به بازرسى بدنى از سوژه خود مى پرداختيم و در فرصتى مناسب پول هاى وى را سرقت مى كرديم و چون از قبل سوئيچ ماشين او را نيز برمى داشتيم، مالباخته قادر به تعقيب ما نبود.
متهم ديگر كه داراى سوابق متعدد سرقت و اخاذى است در مورد انگيزه اش از انجام اين سرقت ها گفت: دزدى و اخاذى براى طايفه ما يك افتخار است و از پدران مان ياد گرفته ايم كه از اين راه امرارمعاش كنيم. چون بزرگان طايفه ما جز راه خلاف چيز ديگرى براى فرزندان خود به ارث نمى گذارند.
به گزارش رسيده در بازرسى از منزل متهمان دستگير شده كه داراى سوابق متعدد راهزنى و جعل عنوان در ايران و خارج از كشور هستند يك دستگاه بيسيم دستى ساختگى، يك جلد شناسنامه جعلى، دو قطعه ايران چك مسروقه، دو قطعه پلاك خودرو كه داراى سابقه سرقت از تهران هستند به دست آمد. همچنين تاكنون ۸ مالباخته كه هدف سرقت اين دو نفر قرار گرفته اند، توانسته اند آنها را شناسايى كنند و هم اكنون تحقيقات پليس براى شناسايى و دستگيرى ساير اعضاى اين باند ادامه دارد.


كارآگاهان در برابر سه معماى جنايى
كارآگاهان جنايى تهران براى پى بردن به زواياى پنهانى سه جنايت كه به صورت همزمان در پايتخت به وقوع پيوسته است به تكاپو افتادند.
به گزارش رسيده در اين جنايت ها كه به صورت جداگانه رخ داده است دو مرد و يك دختر ۱۷ ساله قربانى شده اند و تاكنون سرنخى از عاملان اين قتل ها به دست نيامده است.
ساعت ۲۴ روز جمعه اهالى خيابان شمشيرى واقع در مهرآباد جنوبى در تماس با مركز ۱۱۰ از مجروح شدن يكى از همسايه هايشان خبر دادند.
زمانى كه مأموران كلانترى ۱۱۹ در محل حادثه حضور يافتند، يكى از شاهدان به پليس گفت: من در حال عبور از خيابان بودم كه متوجه شدم مردى روى زمين افتاده است، با نزديك شدن به وى ديدم او از ناحيه گردن، سينه و ساعد مورد اصابت چندين ضربه چاقو قرار گرفته و به شدت مجروح شده است، در همين هنگام بقيه اهالى محل هم جمع شدند و معلوم شد اين جوان مهدى نام دارد و هم محلى ما است.
وى افزود: ما بلافاصله مهدى را به بيمارستان منتقل كرديم و موضوع را به پليس اطلاع داديم. هيچ يك از ما اطلاعى از قتل ندارد و فقط چند نفر مشاهده كرده اند در ساعت ۲۳‎/۴۵ دو موتورسوار مقابل خانه مهدى به وى حمله ور شده و به سرعت نيز فرار كرده اند.
در حالى كه تحقيقات از شاهدان ادامه داشت حوالى ساعت يك بامداد شنبه از بيمارستان خبر رسيد جوان ۳۵ ساله به خاطر شدت جراحات فوت شده است. به اين ترتيب جسد به پزشكى قانونى انتقال يافت و كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى مأموريت يافتند عاملان اين جنايت را شناسايى كنند.
۵۰ دقيقه پس از مرگ مهدى، اين بار اهالى كوچه اى در حوالى بزرگراه نواب در تماس با پليس ۱۱۰ از كشف جنازه دخترى جوان خبر دادند. هنگامى كه تيم ويژه پليس آگاهى در محل حادثه حضور يافت، كارآگاهان خود را در برابر جنازه دخترى حدوداً ۱۷ ساله ديدند كه آثار خفگى دور گردنش مشهود بود. در بررسى هاى مقدماتى مشخص شد اين دختر كه هيچ مدرك شناسايى همراه نداشت در محل ديگرى به قتل رسيده و سپس قاتل يا قاتلان براى از بين بردن آثار جرم جسد را در كوچه اى خلوت رها كرده اند.
پليس در حالى به تحقيق درباره اين جنايت ادامه مى دهد كه دو فرضيه قتل ناموسى يا كشتن دختر جوان هنگام سوءاستفاده از وى بيش از فرضيه هاى ديگر محتمل به نظر مى رسد.
اما جنازه دختر ناشناس آخرين جسدى نبود كه كارمندان شيفت شب جمعه تحويل گرفتند. آنان ساعتى بعد مشخصات جسدى را در دفتر خود ثبت كردند كه در پى آتش سوزى جان باخته بود. ماجرا از اين قرار بود كه حدود ساعت ۲ بامداد شنبه پيش اهالى خيابانى در يوسف آباد در تماس با پليس ۱۱۰ از آتش گرفتن يك خودرو خبر دادند. زمانى كه مأموران كلانترى ۱۲۵ در محل حادثه حضور يافتند يك تاكسى روآ را مشاهده كردند كه كاملاً سوخته بود. بازرسى داخل اتومبيل آنان را رودرروى جسدى قرار داد كه كاملاً سوخته و غيرقابل شناسايى بود. به اين ترتيب مأموران بررسى هاى خود را در اين رابطه آغاز كردند. زمانى كه كارشناسان سازمان آتش نشانى حريق اين اتومبيل را عمدى تشخيص دادند پرونده جنايى ديگرى نيز گشوده شد و پليس در بررسى هاى خود با توجه به مشخصات خودروى سوخته پى برد مقتول مردى به نام عيسى است. جسد عيسى نيز اكنون در پزشكى قانونى قرار دارد تا متخصصان علت اصلى مرگ وى را تعيين كنند.


كلاهبردارى تحت عنوان سرمايه گذارى براى ازدواج
اعضاى باند بزرگى كه با تأسيس شركتى به منظور سرمايه گذارى در زمينه ازدواج از تعدادى افراد تهرانى ميلياردها ريال اخاذى كرده بودند دستگير شدند.
به گزارش رسيده چندى پيش پرونده اى تحت عنوان كلاهبردارى با دادخواهى تعدادى از شهروندان از سوى دادسراى ناحيه پنج تهران به منظور رسيدگى تخصصى به پليس آگاهى ارجاع شد و در دستور كار مأموران مبارزه با كلاهبردارى قرار گرفت.
به گفته شاكيان دو نفر به نام هاى «محمد» و «مرتضى» با شيوه و شگرد متقلبانه دو ميليارد و ۳۷۰ ميليون ريال براى سرمايه گذارى در زمينه ازدواج از آنها دريافت كرده و پس از مدتى محل شركت را ترك كرده و متوارى شده اند.
بنا به اين گزارش با توجه به ادعاى شاكيان و اقدامات همه جانبه كارآگاهان اداره چهاردهم، محل جديد كار متهمان در شهرستان كرج شناسايى و آنها دستگير شدند.
ماموران انتظامى پايتخت بعد از انتقال مردان شياد به تهران، آنها را تحت بازجوئى هاى پليسى قرار دادند و هر دو متهم به بزه انتسابى، معترف و پس از صدور قرار قانونى از سوى مراجع قضائى روانه زندان شدند.


سقوط مرگبار در پى رابطه پنهانى
سقوط مرگبار مرد جوان از پنجره يك آپارتمان راز رابطه نامشروع او را برملا كرد.
به گزارش رسيده ظهر پنجشنبه هفته گذشته مأموران پليس اطلاع يافتن مردى جوان از پنجره يك ساختمان بلندمرتبه سقوط كرده و جان باخته است.
از آنجائى كه احتمال مى رفت مرد جوان به قتل رسيده باشد، بازپرس جنايى در محل حاضر شد و بررسى هاى خود را آغاز كرد، مرد صاحبخانه هنگامى كه مورد بازجوئى قرار گرفت، گفت: مطابق هر روز صبح از خانه بيرون رفتم اما حدود ساعت ۱۱ بود كه مجبور شدم براى انجام يك ملاقات كارى محل كارم را ترك كنم و به همين خاطر به خانه آمدم تا لباسم را عوض كنم، همين كه وارد خانه شدم ديدم مرد جوانى در منزل من است و همسرم نيز در شرايطى خاص قرار دارد. مرد جوان تلاش كرد فرار كند، اما من در را به رويش بستم، از منزل خارج شدم و با داد و فرياد همسايه ها را خبر كردم و از آنها كمك خواستم.
وى ادامه داد: تقريباً همه همسايه ها جمع شده بودند كه يكباره صداى افتادن چيزى به زمين به گوش رسيد. پس از ورود به آپارتمان ديدم پنجره باز است و مرد جوان خودش را از آنجا به بيرون پرت كرده است. من نمى خواستم اين مرد كشته شود بلكه قصد داشتم موضوع را به پليس خبر دهم تا مرد جوان و همسرم را بازداشت كنند.
در ادامه، تحقيقات نشان داد متوفى در طبقه پائين همان ساختمان زندگى مى كرده و پس از خروج مرد صاحبخانه، چندين بار وارد خانه او شده است.
با اين حال بازپرس دستور بازداشت مرد صاحبخانه و همسرش را صادر كرد و همسايه ها نيز براى بازجوئى به دادسراى جنايى تهران احضار شدند. همه همسايه ها گفتند مرد صاحبخانه زمان سقوط خارج از خانه بوده و براى دستگيرى مرد جوان به پليس تلفن كرده است.
در ادامه كارشناسان بررسى صحنه جرم نيز اعلام كردند مرد جوان قصد داشته از پنجره فرار كند اما از آنجايى كه نتوانسته حد فاصل زمين و پنجره را درست تخمين بزند، سقوط كرده و فوت شده است، نحوه به زمين افتادن وى نيز نشان مى دهد، او بر اثر هل يا فشار به زمين پرت نشده است.
با توجه به اينكه مدارك به دست آمده نشان داد مرد صاحبخانه در اين پرونده بى گناه است، به دستور بازپرس روشن وى آزاد شد، اما همسرش به اتهام رابطه نامشروع در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات از وى ادامه دارد.

سرنوشت مبهم كودك يك ساله دخترى فرارى
زنى كه در ۱۵ سالگى از خانه فرار كرده و در ازدواجى غيررسمى بچه دار شده است، براى روشن شدن تكليف فرزندش از پليس كمك خواست. اين زن كه مليحه نام دارد پس از مراجعه به واحد مددكارى اجتماعى نيروى انتظامى ضمن تشريح داستان زندگى اش گفت اكنون كه پس از دو سال فرار به خانه بازگشته مادرش حاضر به پذيرفتن فرزند او نيست و وى نمى داند با پسر يك ساله اش چه كار كند.
مليحه درباره علت فرارش از خانه گفت: چهار ساله بودم كه مادرم به دليل اعتياد شديد پدرم از او جدا شد و سرپرستى من و برادرم را برعهده گرفت. پدربزرگم كه وضع مالى خوبى داشت، خانه اى برايمان خريد. چند سال گذشت و برادرم «سعيد» كه از من پنج سال بزرگ تر است، مسئوليت خانه را عهده دار شد. سعيد شبانه روز كار مى كرد تا من و مادرم كم و كسرى نداشته باشيم. او به واقع جاى خالى پدرم را برايم پر كرد. در اين مدت چند خواستگار براى مادرم آمد اما مادرم به خاطر آينده ما ازدواج نكرد. او از ازدواج خاطره خوبى نداشت. به گفته خودش وقتى جوان بود در اثر يك دوستى و ارتباط خيابانى با پدرم آشنا شد و با وجود مخالفت شديد پدربزرگم با پدرم ازدواج كرد. او اعتقاد داشت به خاطر شكستى كه در زندگى خورده، آبرو و شخصيت اش از بين رفته است. مادرم آرزوى خوشبختى مرا داشت اما سختگيرى هاى بى مورد او من را آزار مى داد.
مليحه ادامه داد: من اجازه نداشتم با هيچ يك از هم سن و سال هاى خودم كه در همسايگى ما زندگى مى كردند، بازى كنم و هر روز صبح مادرم تا در مدرسه همراهم مى آمد و ظهر هم قبل از اينكه زنگ تعطيلى مدرسه بخورد او منتظرم بود. رفتار و حركات او اگر چه از روى دلسوزى بود، اما به حدى حالت افراطى داشت كه خيلى از همكلاسى هايم مسخره ام مى كردند و من از اين موضوع واقعاً ناراحت بودم. احساس مى كردم مادرم شخصيت مرا خرد مى كند. به هر صورت اين وضعيت را تحمل مى كردم تا اينكه مزاحمت هاى تلفنى جوانى ناشناس زندگى ام را به هم ريخت و شك مادر را نسبت به من برانگيخت. پسرى به خانه ما زنگ مى زد و وقتى مادرم گوشى را برمى داشت، مى گفت: با مليحه كار دارم. چون از كيوسك تلفن شهرى زنگ مى زد، نمى توانستيم او را رديابى كنيم و هربار كه او تلفن مى زد مادرم با برخورد خيلى بد و حرف هاى زننده مرا مورد سرزنش و توهين قرار مى داد. من چند بار سر اين مسأله كتك هم خوردم. اين مشكل تمام فكر و ذهن مرا به خود مشغول كرده بود. هرچه فكر مى كردم، نمى فهميدم فرد مزاحم شماره تلفن و اسم مرا چگونه به دست آورده است. يك بار مادرم اين موضوع را از او پرسيد و آن جوان در كمال تعجب و ناباورى من جواب داد: با من دوست است و من خودم شماره تلفن را به وى داده ام.
مادرم با شنيدن اين حرف در حالى كه خيلى ناراحت و عصبانى بود به من گفت: از فردا حق ندارم به مدرسه بروم.
زن جوان افزود: همان شب وقتى سعيد از سر كار برگشت، مادرم موضوع را برايش تعريف كرد. اما سعيد با حمايت از من از وى خواست كمى منطقى تر برخورد كند و به فكر حل مشكل باشد. مزاحمت هاى آن پسر غريبه ضربه روحى بزرگى به من زد. تصميم گرفتم او را شناسايى كنم. يادم آمد در دفتر خاطرات يكى از همكلاسى هايم به نام مينا چند خط شعر و شماره تلفن و آدرس خانه مان را نوشته بودم. مى دانستم مينا با دو پسر رابطه دارد، براى همين هم با زيركى از زير زبانش بيرون كشيدم و فهميدم او تلفن مرا را به پسرى داده كه سر راه مدرسه مان مغازه دارد.
با به دست آمدن اين اطلاعات موضوع را به سعيد اطلاع دادم. برادرم كه خيلى ناراحت شده بود، به سراغ آن جوان رفت و دعواى شديدى بين آنها در گرفت. يك روز بعد از دعواى آنها، فرد مزاحم با چند نفر از دوستانش به در خانه ما آمدند و سعيد را حسابى كتك زدند.
در آن لحظه همسايه ها به كمك برادرم آمدند و ما با پليس ۱۱۰ تماس گرفتيم، ولى قبل از رسيدن پليس به محل، آن افراد با موتور سيكلت فرار كردند. همسايه ها سعيد را به داخل خانه آوردند اما با اين مسأله ديگر آبرويى برايمان نمانده بود.
مادرم جلوى همسايه ها مرا خطاب قرار مى داد و مى گفت: من مايه ننگ او هستم. من آن شب خيلى نگران حال سعيد بودم. به اتاق رفتم و گريه كردم. در تاريكى اتاق فكرى به سرم زد و همان شب با يكى از همكلاسى هايم كه يك سال قبل پدرش به اتهام حمل مواد مخدر اعدام شده بود و آنها به شهر خود در غرب كشور رفته بودند، تماس گرفتم و مشكل خود را با او در ميان گذاشتم. او آدرس و نشانى خود را داد و من با برداشتن ۸۰ هزار تومان پول، شناسنامه و مقدارى طلا ساعت شش صبح روز بعد وقتى مادرم و سعيد خوابيده بودند از خانه فرار كردم.
بلافاصله به ترمينال رفتم و با اتوبوس ابتدا خود را به تهران و سپس به شهر مورد نظر رساندم. به محض اينكه به آنجا رسيدم، با شماره دوستم «فيروزه» تماس گرفتم. او با چند دختر ديگر به ترمينال آمد و مرا به خانه خود برد. آن موقع خيلى مى ترسيدم اما احساس آزادى هم مى كردم. فيروزه در خانه شان گفت: مادرش به اتهام حمل مواد مخدر زندانى شده است و او با سه دختر كه در كارخانه اى همكار آنهاست، زندگى مى كند.
پس از گذشت چند روز من با ضمانت فيروزه در كارخانه اى كه او كار مى كرد، مشغول به كار شدم. ما صبح تا شب كار مى كرديم و زحمت مى كشيديم تا شكم مان را سير كنيم و من چون جثه ضعيفى داشتم، شرايط خيلى برايم سخت بود.
يكى دو ماه به همين شكل گذشت و در اين مدت از طريق فيروزه با پسرى افغان آشنا شدم. او از من خواستگارى كرد و چون مى خواستم سر و سامانى بگيرم، قبول كردم با او ازدواج كنم ولى چون «نعيم» مدارك شناسايى نداشت و تبعه خارجى بود، مجبور شديم فقط صيغه غيررسمى بخوانيم. شوهرم كه كارگر يك كارگاه در خارج از شهر بود، مرا با خود به خانه اش برد و ما زندگى مان را شروع كرديم. روزگار سختى را سپرى مى كردم اما از اينكه احساس غربت در كنار نعيم نداشتم، راضى بودم. فقط در اين مدت دلم براى سعيد خيلى تنگ شده بود.
يك سال از زندگى ما گذشت و خدا پسرى به ما داد كه اسمش را «جمال» گذاشتيم و چون مداركى براى ازدواج نداشتيم، نتوانستيم براى پسرمان شناسنامه بگيرم.
با سرد شدن هوا «جمال» حسابى مريض شده بود. شوهرم براى خريدن دارو به شهر رفت ولى مأموران انتظامى او را كه مهاجر غيرمجاز و فاقد مدارك بود، دستگير كردند.
من با اطلاع از اين موضوع، به اداره پليس رفتم و گفتم كه از خانه فرار و به طور غيررسمى با نعيم ازدواج كرده ام. به حكم قانون شوهرم از كشور طرد شد و من به شهر خودم آمدم. پليس با خانواده ام تماس گرفت. مادرم وقتى آمد و مرا ديد خوشحال شد اما او مى گويد بچه ات را بايد به پرورشگاه تحويل بدهى. نمى دانم آينده اين بچه بيگناه چه خواهد شد. او قربانى فرار من از خانه است.
بنابراين گزارش پس از اظهارات اين زن مأموران وى و فرزندش را به سعيد سپردند تا تكليف جمال به زودى از طريق مراجع قضائى روشن شود.

عمليات پرالتهاب پليس براى دستگيرى شرور تحت تعقيب
عمليات پرالتهاب مأموران پليس امنيت كرج براى دستگيرى يك فرد تحت تعقيب با وجود موانع بسيار سرانجام با موفقيت پايان يافت. اين متهم به نام محمد كه گفته مى شود از اشرار سرشناس منطقه ماهدشت كرج است به جرائمى همچون آدم ربايى، تجاوز به عنف، اخاذى، شرب خمر و عربده كشى، تهديد مأموران پليس، ايجاد رعب و وحشت، تيراندازى و مجروح كردن اهالى منطقه، اغفال دختران و رابطه نامشروع متهم شده است.
به گزارش اداره مستندات و اطلاع رسانى فرماندهى انتظامى استان تهران در پى وقوع شرارت هاى مكرر و جرائم متعدد توسط يكى از افراد شاخص و سرشناس و بنام در منطقه ماهدشت كرج تحقيقات گسترده پليس براى شناسايى و دستگيرى اين فرد آغاز شد. متهم از سال۸۲ شرارت هاى خود را شروع كرده و مرتكب جرائم متعددى از جمله تجاوز به عنف، درگيرى با مأموران و حمله ور شدن به سوى پليس با استفاده از قمه، عربده كشى و ايجاد رعب و وحشت در دل مردم با قمه كشى، اغفال دختران جوان و برقرارى رابطه نامشروع و... شده بود تا اينكه سال ۸۴ پس از تعقيب و گريز و مقاومت در برابر مأموران و تيراندازى سرانجام با مجروح شدن متهم، وى دستگير و تحويل مراجع قضائى شد.
متهم پس از مدتى با قرار وثيقه آزاد شد ولى پس از آن نيز به شرارت هاى خود ادامه داد، به گونه اى كه از سال ۸۴ به بعد چهار مرتبه به سوى اهالى منطقه به وسيله سلاح گرم تيراندازى كرد كه منجر به مجروح شدن دو نفر شد. همچنين اين متهم بعد از آزادى مرتكب جرائم ديگرى از جمله تيراندازى به سوى مأموران پليس، ايجاد اختلال در مأموريت هاى كلانترى، ربودن يك دختر جوان به قصد تجاوز و ربودن شخصى به نام پيمان به منظور اخاذى به مبلغ صد ميليون تومان شد.
با افزايش شرارت هاى اين شرور تحقيقات گسترده اطلاعاتى براى شناسايى مخفيگاه وى آغاز شد و بعد از تعقيب و مراقبت هاى نامحسوس شبانه روزى سرانجام مخفيگاه او روز ۲۳ خردادماه سال جارى در يكى از مناطق كرج شناسايى شد و بلافاصله تحت محاصره قرار گرفت.
با شناسايى مخفيگاه وى و هماهنگى با مرجع قضائى مأموران قصد داشتند وارد منزل وى شوند اما با چندين مانع آهنين و موانع متعدد فلزى مواجه شدند كه همگى مانع از ورود مأموران به داخل منزل مى شد. در ادامه هنگامى كه محمد از حضور پليس مطلع شد براى اينكه بتواند خود را از چنگ مأموران رها كند، با باز كردن فلكه اصلى گاز شهرى منزل خود و همچنين سيلندر كپسول هاى موجود و انتشار گاز، مأموران را تهديد كرد كه چنانچه دست از محاصره برندارند و منطقه را ترك نكنند، منزل را به آتش خواهد كشيد.
از همين رو با توجه به ازدحام جمعيت در منطقه و نشت گاز به منازل همجوار، مأموران بلافاصله با اداره گاز و برق منطقه ارتباط برقرار كردند و موفق شدند برق و مجارى گاز شهرى را قطع كنند. متهم نيز وقتى اين نقشه خود را بى فايده ديد با باز كردن يك سيلندر گاز و حمله ور شدن به سوى مأموران از پشت نرده هاى منزل خود قصد داشت مانع از گشودن قفل در شود اما با وجود موانع آهنين، تيم عملياتى بالاخره توانست وارد خانه شود.
اين متهم تحت تعقيب وقتى با باز شدن در همه راه هاى فرار را به سوى خود بسته ديد، با گذاشتن قمه اى زير گلوى همسر خود او را به گروگان گرفت و مأموران را تهديد كرد چنانچه وى را دستگير كنند، همسرش مريم را با قمه قطعه قطعه خواهد كرد، با اين وجود مأموران توانستند با هوشيارى و شگردهاى پليسى متهم را غافلگير و در يك فرصت مناسب وى را دستگير و فرد گروگان گرفته شده را رها كنند.
پس از دستگيرى متهم، در بازرسى از منزل وى يك قبضه كلت كمرى جنگى به همراه چندين فشنگ، گاز اشك آور، تعداد ۱۷ تير فشنگ سلاح شكارى و شش گرم مواد مخدر از نوع كراك و كريستال، يك دستگاه ترازوى ديجيتال مخصوص توزين مواد مخدر و دو قبضه قمه كشف و ضبط شد.
به گزارش رسيده دو فقره آدم ربايى، سه فقره تيراندازى و مجروح كردن اهالى منطقه، چهار فقره درگيرى مسلحانه با مأموران، دو فقره رابطه نامشروع، بيش از پنج مرتبه تهديد افراد به مرگ، چندين فقره اخاذى و زورگيرى، شرب خمر و عربده كشى در منطقه و تجاوز به عنف از جرائم ارتكابى از سوى اين متهم است.
تحقيقات از اين متهم براى افشاى ساير جرائم و دستگيرى همدستانش ادامه دارد.


انتشار عكس هاى مبتذل همكار سابق در اينترنت
مردى كه عكس هاى مستهجنى از همكار سابقش در اينترنت قرار داده بود با شكايت اين زن شناسايى و دستگير شد.
به گزارش مركز اطلاع رسانى فرماندهى انتظامى تهران بزرگ چندى قبل زنى به نام سحر به پليس مراجعه و اعلام كرد سه قطعه عكس غيراخلاقى و مستهجن از او كه همگى ساختگى و جعلى هستند به همراه شماره تلفن منزل و موبايلش در وبلاگى در ياهو ۳۶۰ به تصوير كشيده شده است.
وى با اعلام شكايت، از مأموران پليس خواستار شناسايى و دستگيرى عامل انتشار اين عكس ها شد.
در پى شكايت اين زن موضوع از طريق پليس اطلاعات و امنيت عمومى پيگيرى شد و با همكارى عوامل فنى دفتر اينترنت در دادسراى ارشاد شركت سرويس دهنده فردى كه وبلاگ را راه اندازى كرده بود، شناسايى شد و در نهايت با اطلاعاتى كه اين شركت در اختيار مأموران قرار داد شماره تلفن متهم به دست آمد و در نهايت وى كه فرشاد نام دارد در عملياتى غافلگيركننده توسط مأموران دستگير شد.
در تحقيقات مقدماتى، فرشاد به جرم خود اعتراف كرد و در ادامه مشخص شد وى از همكاران سابق سحر است.
بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از اين متهم ادامه دارد.


۲۰ سال شكنجه زن ايتاليايى در اسارتگاه خانوادگى
يك زن ايتاليايى كه دو دهه در خانه پدرش زندانى بود سرانجام با تلاش پليس اين كشور آزاد شد.
به گزارش ايسكانيوز اين زن كه پليس «ناپل» نامش را «ماريا موناكو» اعلام كرده سال ۱۹۸۸ ميلادى وقتى ۲۷ ساله بود به طور نامشروع باردار شد. خانواده او كه نمى توانست اين موضوع را تحمل كند «ماريا» را پس از زايمان، در يك اتاق زندانى كرد و نوزاد را به پدرش سپرد.
اين زن ايتاليايى ۲۰ سال از بهترين روزهاى عمرش را در اتاقى كثيف گذراند تا اينكه يكى از همسايگان با پليس «ناپل» تماس گرفت و از بوى مشمئزكننده خانه مورد نظر شكايت كرد.
بدين ترتيب مأموران به اسارتگاه خانوادگى رفتند و زن زندانى را در وضع اسفبار، كنار يك تخت شپش زده و ظرف هاى حلبى ديدند.
«ماريا» كه حالا ۴۷ ساله است و به خاطر شكنجه طولانى، خلق و خوى حيوانى پيدا كرده به بيمارستان روانى فرستاده شد و برادر ۴۴ ساله اش «بريسكو»، خواهر ۵۴ ساله اش «ميكلينا» به همراه مادر ۸۰ ساله به نام «انا روزاگولينو» بازداشت شدند.
به گفته اين خانواده، نوه رانده شده از زنده بودن مادر خود خبر ندارد و خيال مى كند او مرده است.
هم اكنون كارآگاهان تلاش مى كنند با يافتن پدر اين پسر به بهبود وضعيت روانى مادرش كمك كنند.

ايران
صفحه اول
آگهى
داستان
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   اقتصادى   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •