بوش نه براى خداحافظى بلكه براى تأكيد بر نظرات خاورميانه اى خود به اروپا آمد. سخنان او در ليوبليانا پايتخت كشور اسلوانى «كشور جدا شده از چكسلواكى سابق» روى در آن دارد كه اروپا بايد دست از ملامسه با ايران بردارد و عظمت خطر صنايع و سياست هسته اى ايران را دريابد، مگر آن كه ايران به يك توقف قابل بازرسى در كار غنى سازى اقدام ورزد. مى شود گفت كه نطق او پاسخى است راه جويانه بر اظهارات ولاديمير پوتين در پاريس كه ايران را خواهان سلاح اتمى نمى بيند و غرور و استقلال طلبى ايران را مى شناساند.
منتهى به استناد جرايد آمريكا بوش در گزينه حمله به ايران وسوسه دارد. مجله تايم با آن كه پرزيدنت را در آستانه اسباب كشى و ترك كاخ سفيد مى بيند مى نويسد احتمال حمله به ايران تقويت شده و از تمايل رئيس جمهور و معاون او به اين اقدام حرف مى زند. در همان حال وزير دفاع اسرائيل «يوسى كوپرواسر» معتقد است آمريكائى ها در جمعبندى نظرات به اين نتيجه رسيده اند كه براى امنيت ملى خود هم كه شده بايد به كارى در برابر ايران اقدام كنند و از اين دست خبرها بسيار. خبرهائى كه گوئى اگر بوش رفتنى است ولى خط بوش بايد ماندنى باشد و خط بوش، خط محافظه كاران جديد است و اين ميراث بايد به مك كين برسد و مك كين را نبايد بازنده گرفت. اگر اظهارات رئيس سيا را هم درباره پافشارى ايران بر دستيابى بر سوخت اتمى بر اينها بيفزائيم مى رسيم به اين نكته كه به جز محافل وابسته به كاخ سفيد اراده اى در جوّ آمريكا وجود دارد معطوف به غلبه بر ايران بنيادگرا كه فوق نرم و نازك كارى هاى اوباما در فعل و انفعال است كه مبادا وجهه ملى اوباما بر منافع ملى آمريكا غلبه كند و اساساً وقتى آمريكا در بحران است نرم و نازك جوئى هاى دموكرات ها جوابگوى كدام نفع آنى و آتى آمريكاست؟ پس بايد موشك ها را در پراك و لهستان كاشت. سوريه را از ايران دور كرد. لبنان را به مدد شيوح ثروتمند خليج فارس از شر حزب الله رهانيد و كمر راست كرد و مقابل چين ايستاد. اما مشكل اروپا را هم رسيد و اين اروپاى متحد در چند ماه آخر دوره جرج بوش تحت رياست پرزيدنت ساركوزى فرانسه به سر خواهد برد كه در وفاق او با بوش هيچ ترديد نيست و مى دانيم كه فرانسه تقريباً به افغانستان در همدلى با آمريكا قشونى ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ نفرى اعزام مى دارد و انگلستان هم بسيار تكيه و تحسين دارد بر نجات افغانستان و خانم مركل صدراعظم آلمان هم به فرانسه قول همكارى در دوره رياست فرانسه بر اتحاديه اروپا داده است. نتيجه آن كه بوش در چند ماه آينده جبهه اى آراسته دارد در كار ايران مركب از سه كشور فرانسه و انگلستان و آلمان به رياست خود او پس مى تواند به مانورهاى دلخواهى دست زند و اگر بشود قدرى بيش از يك مانور.
رضايت خاطر اروپاى متحد براى همكارى تام و تمام با آمريكاى محافظه كار هميشه هدف بوش بود. اينك مسلم است كه بهاى اين همكارى به سه وجه و به سه صورت تأمين خواهد شد.
۱-اين كه ممالك اسلامى عليه اروپا برنتابند و قراردادها پر و پيمان تر از قبل بسته شود.
۲-اين كه اروپا دقيقاً بداند از عراق چه دريافت خواهد كرد؟
۳-اين كه اروپاى متحد دقيقاً بداند مشاركت در امور نظامى افغانستان ضامن كدام سودآتى است.
و درست در همين ايام است كه وزير معادن افغانستان اعلام كرده است كه آمريكا منابع مهمى از نفت و گاز و زغال سنگ در افغانستان كشف كرده است. توضيح آن كه آقاى ابراهيم عادل وزير معادن افغانستان در گفتگوى خود با بى بى سى در هفته گذشته مبسوطاً از برآوردهاى ذخاير نفت و گاز و زغال سنگ وسيله آمريكائيان سخن مى گويد. ذخاير زغال سنگ افغانستان از قديم وسيله انگليسى ها شناخته شده بود ولى تحقيقات وسيع آمريكائى ها نشان داده است كه ذخاير زغال سنگ افغانستان بيست برابر بيش از تخمينات گذشته است و در مورد وجود ذخاير نفت قندهار و بدخشان و نورستان و حتى در منطقه هرات و مجاور مرز ايران قطعى است و اينها فقط جزئى است از كشفيات واقعى.
افشاى اطلاعات فوق درست مقارن اظهارات براون نخست وزير انگلستان است كه تكيه مى كند بر اهميت رسالت و مشاركت در جنگ افغانستان.
سال هاست كه از بن لادن خبرى نيست ولى آمريكائيان و خبرگزارى هاى مربوط فعاليت القاعده را بسيار شرح و بسط مى دهند و البته شبهه مرگ بن لادن از حرارت جنگ عليه القاعده نكاسته است.
بنابراين اروپاى متحد در اواخر دوران بوش با اراده اى قطعى به خط جبهه هاى آمريكا در افغانستان و لبنان و عراق و سوريه مى پيوندد و اگر پرزيدنت بوش در كشور اسلوانى دو سه روز بيش خاطره اقدامات آمريكا را در سقوط ديوار برلن زنده مى كند مرادش آن است كه به اروپاى شكاك برساند كه به ما اعتماد كنيد زيان نمى بينيد و همگى سود مى بريم و اين اعتماد امروز بى گمان جا افتاده است و حركات چپ افراطى و ناسيوناليست ها كه شعارشان نه جنگ نه بوش نه ناتو مى باشد بعيد است رخنه در اين اعتماد كند. «تراكت ها بر ديوارها».
و اما اعتماد اروپا در گرو روسيه هم هست: اروپاى متحد در هر حال گرفتار كمبود نفت و گاز است. اين نياز روزافزون را در حال حاضر روسيه فدرال مى تواند برطرف كند. نفس نياز روسيه بفروش گاز و نفت اضافى و نيز شدت نياز اروپا به خريد آن اين دو قطب شرق و غرب اروپا را به هم نزديك ساخته است و آمريكا قطعاً در بركشيدن اعتماد دو طرف بهم غيرمستقيم كمك كرده است زيرا آمريكا از اين كه روسيه مخالف سلاح هسته اى براى ايران است بسيار راضى است. پس اروپاى طرفدار بوش تشويق به داشتن اعتماد بر روسيه شده است.
اينجاست كه آمدن مديرعامل گاز پروم به بروكسل (آقاى الكسى ميلر) و مذاكره و مصاحبه ها براى ورود به بازار سوخت اروپا در جرايد اقتصادى اروپا بسيار مهم تلقى شد. وقتى روس ها بتوانند در بازار سوخت اروپا فعال باشند و بهره بردارى هاى سياسى از آن نكنند اروپائى ها هم شادمان تأمين سوخت بى دردسرى خواهند بود زيرا از اتكاى آنها به اوپك كاسته مى شود.
آقاى ميلر مديرعامل گاز پروم مى گويد در حال حاضر شركت گاز پروم تنها يك درصد گاز مورد نياز فرانسه را فى المثل تأمين مى كند و بديهى است با اطمينان به ذخاير روسيه نه تنها در فرانسه بلكه در سراسر اروپا روسيه در بازار نفت و گاز برترى مهمى طى ۱۵ سال آينده كسب خواهد كرد. زيرا مصرف موادسوختى تا ۲۰۲۰ در اروپا ۲۶% افزايش خواهد يافت.
در اين نوشته هدف بررسى اقتصادى نيست و نقطه نظر ما رساندن اين نكته است كه پرزيدنت بوش در آخرين سال حكومت خود به توافقى با اروپا و روسيه مى رسد كه به وى ممكن است چرخشى را در سياست القاء كند و اين چرخش جسارت بازآمدن به گزينه جنگ با ايران يا تضعيف نظام آن است. زيرا پرزيدنت بوش ممكن نيست با ايران به مذاكره رسد و ضمناً در مورد ايران رؤياى ناتمامى در سر دارد.
در مورد افغانستان اطلاعات ما در اين ماه حاكى از سه چيز است:
نخست: آن كه طالبان قدرت گرفته است.
دوم: آن كه كرزاى مورد انتقاد درون و برون است.
سوم: آن كه كرزى امكان مذاكره با سران طالبان را كنار نمى نهد.
دولت هاى غرب از افغانستانى ها بسيار بيمناك اند. عوامل بسيارى از سوى كرزى و آمريكائيان در مذاكره با سران ايلات اند. ساختار عشايرى و ايلياتى مانع مذاكره نيست تنها نكته اين است كه بر سر چه و به چه بها با هم همكارى كنند؟
ضعف رهبرى در طالبان مشهود نيست ولى خستگى مردم از اشغال و جنگ و نفرت از خارجى و منزوى شدن از جهان بسيارى را به اين فكر داشته كه حكومتى نابنيادگرا با همكارى طالبان شايد راه بر ترقى و عمران به مدد پيش پرداخت بابت استخراج معادن بگشايد. كرزى مرد سازش است. نقطه ضعف او انگ «عامل غرب» است ولى وقتى پاى پرداخت هاى كلان به ميان آيد طرفين متخاصم نقطه نظرها را تعديل مى كنند. جز اين كه اگر كرزى در افكار عمومى پيش از اين نامحبوب شود بعيد نيست جامعه به رهبران ميانه رو طالبان رو كند. رهبران سنتى، اهل معامله، مسلمان، مقتدر.
در اين معامله بزرگ بوش. سركوزى، مركل، براون و پوتين همه برنده اند. اينجاست كه اگر نبوغ سياسى آنها گل كند ممكن است جبهه اى متحد با تائيد چين عليه ايران پديد آيد. بوش بسيار مايل است يك ميراث قابل اعتناء به جا نهد و دست جانشينان را بند كند. اين كه جرايد گاه بوش را در اين ماهها «لنگ» و ناتوان نوشته اند ابداً با واقعيت تطبيق نمى كند.
نطق بوش در شهرك برودو در نزديك لوبليانا پايتخت كشور سلوون از سر ضعف نيست بلكه اميد تازه اى در حرف هاى اوست ناشى از حقانيت منافع آينده غرب بحران زده. تكرار اين نكته «ايران صاحب سلاح اتمى به صورتى باور نكردنى خطرناك است.» از سوى پرزيدنت بوش اخطارى است به آنها كه در اروپا يا در جاى ديگر مذاكره را در مماشات با ايران مى بينند و در سخن وى آن كلمه «باور نكردنى» معناى اتفاقات غيرقابل پيش بينى را مى دهد.
برون از جبهه اروپا در خاورميانه ايرانى از بعد ملاقات مالكى و خامنه اى روزنه اى بر روابط ايران و آمريكا گشوده نشده است. زيرا رهبر خامنه اى بر امر عراق در اشغال آمريكا تكيه بسيار كرده است. معهذا سخن رهبر خامنه اى در جهت بال و پر دادن به مقتدا صدر نيست زيرا رهبر منتظر يك تصميم جهانى است و خوب مى داند كه مالكى هم جز اين آرزو ندارد. بديهى است وضع تازه اى كه در لبنان پديد آمده است حزب الله را در راه ديگر يعنى در همكارى با دولت لبنان و دور كشيدن از ايران قرار مى دهد و اگر ايران از دخالت در كار حزب الله و سوريه ببرد لابد در قبال آن بايد عراقى را در همسايگى خود داشته باشد مستقل و رها از اشغال. اما چگونه ممكن است چنين واقعه اتفاق افتد؟
بوش به اين قضيه ابداً اعتناء ندارد زيرا روشن است كه تنها مردان ديگرى با ديد ديگرى در نظام ديگرى قادر به حل اين مسئله اند و اين در طبيعت نظام فعلى ايران نيست و تا بهبود شرايط در عراق و افغانستان بايد شكيبا بود. تنها در غير اين صورت است كه گزينه اى جز مذاكره مطرح خواهد شد.
كرزاى اخيراً از ملامت غربيان به ستوه آمده است به خصوص از باب فساد ادارى، او مى گويد (به استناد اشپيگل- آلمان) شما نيز در ميان نظامى ها كسانى را داريد كه به سران ايلات رزمنده رشوه مى دهند تا به آنها حمله نكنند و اين قبيل حوادث در قلمرو قشون آلمان اتفاق افتاده است. كرزاى همچنان از ميزان دستمزدها گله دارد. كاركنان خارجى تا ۱۵۰۰ دلار روانه دستمزد دارند و كاركنان خبره افغانستانى چندين بار كمتر.
وقتى در جرايد غرب از كرزاى انتقاد مى شود اضافه مى كنند كه واشينگتن جانشينى براى او ندارد و اين وابستگى به بيگانه افغانستانى ها را در درون همين نظام ساخته و پرداخته غرب سرشكسته كرده و آنها را متمايل به طالبان داشته است.
ملاحظه مى شود به همان اندازه كه بوش در ايجاد جبهه اى در اروپا عليه (ايران مسلح به سلاح اتمى) موفق است در ايجاد راه حلى براى مشكلات سراسر خاورميانه ناموفق مانده است و همين عدم توفيق است كه او را به گزينه آخرين راغب مى سازد و درك روانى قضيه مشكل نيست. زيرا تنها يك گزينه آخرين است كه مى تواند جنايات ناشى از اشغال عراق و وقايع شومى كه بر آن موقتاً سرپوش نهاده اند را بشويد.
از جمله اين جنايات ننگ ابوغريب و گوانتانامو است. در ميان كتاب ها و مصاحبه ها آنچه ژنرال JANIS KARPINSKI نخستين زن ژنرال ارتش آمريكا كه در عراق خدمت كرده است نوشته و گفته كافى است تا چندين نسل از حدّت خشونت در عراق بر خود بلرزند و نيز در مورد گوانتانامو جفرى ميلر فرمانده اردوگاه گوانتانامو گفته است:
«با زندانيان به مانند سگ ها رفتار كنيد، كه اگر خود را جز سگ ببينند عنان آنها در بازپرسى از كف بدر مى رود.» اگر روزى پرزيدنت بوش و جناب چنى قصد «آخرين گزينه» كنند براى شستن اين قبيل ننگ ها و آسوده دست نهادن بر ذخاير نهفته در سرزمين ديگران است.
در كنفرانس پاريس (۱۳/۶/۲۰۰۸) بانو لورا بوش از سوى همسر خود پرزيدنت بوش اعلام كرد كه آمريكا تاكنون (از سال ۲۰۰۱) ۲۶ ميليارد دلار به افغانستان كمك كرده و تصميم دارد ده ميليارد دلار هم ظرف پنجسال كمك مى كند. دول غرب در اين كنفرانس جمعاً ۲۱ ميليارد دلار براى كمك به افغانستان تعهد كردند. اين كمك را ظرف پنجسال بايد حساب كرد و در محاسبات واقعى اصل كمك به ۱۵ ميليارد بالغ مى شود. اين كمك نظامى است به اضافه زير سازى ها براى استخراج و حمل و نقل مواد معدنى و امور رفاهى.
دو روز بعد از انتشار اين خبر با يك حمله برق آسا، طالبان هزار تن زندانى را در نزديكى قندهار از زندان آزاد كردند. غرب در محاسبات افغانستان هنوز روشن بينى ندارد.
منابع مورد استناد اين نوشته غير از خبرگزارى هاى عمده عبارتند از:
۱-LE MONDE2- مورخ ۲۰۰۸/۱/۱۹.
۲-مصاحبه هاى مختلف در جرايد جهان از JANIS KAPRINSKI.
۳-TIME- هفته ۱ و ۲ ماه جون ۲۰۰۸.
۴-بى بى سى. مصاحبه وزير معادن افغانستان- اوائل جون ۲۰۰۸.
۵-نوول اوبسرواتور نيمه اول آوريل.
۶-COURRIOR INT يازده جون ۲۰۰۸.
۷-مقاله FRENCH-CONNECTION در CHRISTIAN SCIENCE MONITOR در باب سركوزى آمريكائى.
۸-مصاحبه لوئى كاپريول، رئيس اسبق اطلاعات فرانسه در مجله REVUE شماره ۱۴- مه ۲۰۰۸.
۹-LE FIGARO مورخ ۹ جون ۲۰۰۸- مقاله بانو M.F. CALLE- تحليلگر- دوباره كرزائى بين ناتو و طالبان.
۱۰-فيگارو اقتصادى- مصاحبه الكسى ميلر مديرعامل گاز پروم.
۱۱-D.MATIN ۱۱ جون ۲۰۰۸.
۱۲-جرايد تهران- ملاقات مالكى و رهبر خامنه اى.
۱۳-با توجه به مقاله «بوش دوست ناراضى غرب...» در شماره هاى قبل. نويسنده.