|
(تهيه و تنظيم: پژواك)- از لابلاى متون
آداب عدالت و حكومت در آئينه تاريخ
«... براى اداره مملكت ايران، با اين كه تاريخ دو هزاروپانصد ساله و بلكه بيشتر دارد، هيچوقت يك اصول مدون به صورت قانون اساسى نوشته نشده است، همچنانكه معروف است كه انگليسى ها هم قانون اساسى ندارند ولى ششصد سال است كه حكومت مشروطه دارند. اما به هر حال، همه كتب تاريخى ما، كم و بيش اشاراتى به نحوه حكومت دارند و گاهى دستورالعمل هائى هم در باب آداب حكومت و سلطنت، جاى به جاى، به حيطه تحرير درآورده اند.»
ابن سينا كه خودش معنى زندان حكام ظالم را چشيده بود، وقتى صحبت از مقاومت مردم در برابر حكومت مى كند، باز جانب حكومت را مى گيرد و وقتى پيشنهاد نگارش اصول يك قانون اساسى را مطرح مى كند مى گويد:
«... نصب خليفه از طريق نصّ به صواب نزديك تر است زيرا اين امر، خلاف و نفاق نمى آورد. نيز بايد كه در قانون ذكر شود كه هر كس به مال يا قهر، به خليفه خروج كند، مبارزه با او و كشتى او بر همگان لازم خواهد بود. ا گر مردم بتوانند به اين امر مشاركت كنند، اما اگر از آن اِبا نمايند، آنان مرتكب گناه شده و به خدا كفر ورزيده اند و لازم است كه در قانون ذكر شود كه پس از ايمان به پيمبر اكرم، هيچ امر بيشتر از كشتار اين جبار، انسان را به خدا نزديك نمى كند! ...» با اين كه ابن سينا خود چند سال در زندان هاى سرد شمس الدوله در همدان گذرانده است حرفش باز هم بوى طرفدارى از انا ولاغيرى (من و نه هيچكس به جز من) را مى دهد.
بيهقى كه كتاب تاريخ او براى اولياى سياست و ادب ما در طول تاريخ هميشه در حكم يك سياستنامه بوده است، در همان كتاب عبارت ديگرى دارد كه از قول انوشيروان دُرّة العقد (مرواريد گردنبند) سياستمداران عدل انديش نقل كرده و گويد:
«كسرى انوشيروان گفته است: در شهرى مقام نكنيد كه در آن پادشاهى قاهر و قادر و حاكمى عادل و بارانى دائم و طبيبى حاذق و آبى روان نباشد و اگر همه باشد و پادشاه قاهر نباشد اين چيزها ناچيز گشت...» و اگر همه ندانند، اهل تاريخ و سياست مى دانند كه همان بيهقى، ده سال آخر عمر خود را به حكم يكى از همان پادشاهان قاهر در زندان غزنه گذراند به خاطر مهر زنى (ظاهراً به فتح ميم به معنى مهريه است و نه به كسر ميم به معنى عشقى كه در پيرى بجنبد، گرچه محتمل مى تواند بود! ولى شگفت انگيزتر از وجه اخير، تعبير بار تولد (۱) است كه اين تركيب را مُهر زنى به ضمّ ميم خوانده و آن را تقلب بيهقى در اسناد دانسته است!!
از قول يكى از صاحبان سياستنامه يا نصيحت نامه ها بشنويم كه عنوان «قابوسنامه دارد» كيكاوس بن اسكندر خطاب به فرزند خود گيلانشاه كه از شاهزادگان زيارى (آل زيار) است گويد:
«... و تيراى پسر به روزگار خال (دائى) تو شنيدم كه چون مسعود به پادشاهى نشست، طريق شجاعت و مردانگى بر دست بگرفت، اما طريق مُلك داشتن هيچ نمى دانست و از پادشاهى، با كنيزكان عشرت اختيار كرد. چون لشكر و عمّال ديدند كه او به چه مشغول است، طريق نافرمانى بر دست گرفتند.
شغل هاى مردم فرو بسته شد و لشكر دلير شدند تا روزى از رباط فراوه (شهر كوچكى درست در مركز حيطه ييلاق و قشلاق سلجوقيان) زنى مظلومه بيامد و بناليد از عامل آن ولايات. سلطان مسعود او را نامه داد، عامل بدان كار نكرد و گفت: اين پيرزن ديگر باره به غزنين نشود. پيرزن ديگرباره به غزنين رفت و به مظالم شد و بارخواست و دادخواست. سلطان مسعود (دوباره) او را نامه فرمود. پيرزن گفت: يكبار نامه بردم، كار نمى كند. مسعود گفت: من چه توانم كردن؟ پيرزن گفت: ولايت چندان دار كه به نامه تو كار كنند و يا ديگر رها كن تا كسى دارد كه به نام او كار كنند و تو همچنين بر سر عشرت همى باشى تا بندگان خداى تعالى در بلاى ظلم عُمّال تو بمانند. مسعود سخت خجل شد، بفرمود تا داد آن پيرزند بدادند و آن عامل را به دروازه بياويختند. پس از آن، از خواب غفلت بيدار شد و كسى را زهره نبود كهد ر فرمان او تقصير كردى... پس پادشاه كه فرمان او روان نباشد، نه پادشاه باشد... كه نظام ملك به روانى فرمان است و روانى فرمان جز به سياست نباشد. پس در سياست نمودن تقصير نبايد كرد...»
در تاريخ ادبى ايران يك سلسله كتاب هست كه هم جنبه ادبى دارد و هم جنبه تاريخى و در عين حال، از نظر دستور زندگى كه عبارت از تدبير مُدُن و تدبير منزل باشد- حائز اهميت است و اين كتب را استاد محمدتقى دانش پژوه تحت عنوان كتب اخلاها دسته بندى كرده و صدها نمونه از آن نام برده اند. از سخنان «چهار يار گزين» رشيد و طواط شروع مى شود تا مى رسد به سلوك الملوك پسر كاشانى و به عقيده من حتى «اخلاق روحى» عطاءالملك روحى كومانى هم جزء همين هاست و همه اينها دستوراتى براى اداره مملكت دارند كه از آن به سياست تعبير مى كنيم: سياست مدن كه تدبير مملكت باشد و سياست اهل كه تدبير خانواده بوده باشد. در اين دستورها گاهى از ساده ترين كارها مثلاً نعل بندى اسب ها شروع مى شود تا مشكل ترين كارها كه فى المثل رفتار و برخورد با سفراى خارجى و تنظيم سياست خارجى مملكت باشد:
«در معنى اجلال رسولان و ترتيب كار ايشان» مطرح مى شود و به «بار دادن خاص و عام» خاتمه پيدا مى كند چنانكه عنوان هاى «سياست نامه» نظام الملك عموماً در همين موارد بحث مى كند و اصرار در اين است كه: «پادشاه در هفته اى دو روز به مظالم نشنيد و داد از بيدادگر بستاند و انصاف بدهد و سخن رعيت به گوش خويش بشنود، بى واسطه...» و در اين ميان از تدبيرهائى استفاده مى شده است كه: «سكوى بلند ساختن براى پادشاه و يا بر پشت اسب ايستادن او، تا همه او را ببينند يا او همه را ببيند و حتى لباس قرمز يا كاغذين پوشيدن مظلومان، تا پادشاهى كه گوش كر داشته آنها را ببيند، نمونه هائى از آن است. ولى با همه اينها، گفتگوى ظلم و نقصان عدل در طول تاريخ هيچگاه از قلم مورخان نيفتاده است...» (ادامه دارد)
(برگرفته از كتاب «افتابه زرين فرشتگان» تأليف دكتر محمدابراهيم باستانى پاريزى)
پانويس:
۱-بارتولد خاورشناس نامى روس است كه كتاب عالمانه و نفيس درباره جغرافيا و تاريخ تركستان روس در ۱۹۰۰ ميلادى نوشته كه متعاقباً زير عنوان TURKESTAN POWN TO THE MONGOL INVASION در لندن به انگليسى ترجمه شده است و كتاب هاى ارزنده ديگرى نيز درباره چنگيز و فتوحات و پاساى رومه دوره تيموريان تأليف نموده و مقالات با ارزشى درباره تاريخ ايران در مجله آشورشناسى نگاشته است.
|