Nimrooz
Vol.20, No. 983, June 6, 2008
سال بيستم - شماره ۹۸۳ - جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۸۷
كلاهبردارى ميليونى قهرمان رزمى كار از علاقه مندان به ورزش
پس از يك مشاجره خانوادگى
زن جوان در آتش بدبينى سوخت
همسرم در غياب من ازدواج مجدد كرده است
۲مامور پليس در برابر اتهام قتل
دستگيرى مرد جنايتكار پس از دو بار فرار از زندان
اين مرد پس از فرار اول با هويت جعلى ازدواج مجدد كرد
درگذشتگان

كلاهبردارى ميليونى قهرمان رزمى كار از علاقه مندان به ورزش
قهرمان يك رشته رزمى با فريب علاقه مندان به ورزش به بهانه اعزام آنها به خارج از كشور دست به كلاهبردارى ۹۰ ميليون تومانى زد.به گزارش رسيده پرونده اين رزمى كار كه صاحب عنوان قهرمانى كشور است از روز ۱۴ فروردين ماه سال جارى به جريان افتاد و چند جوان فريب خورده با مراجعه به پليس آگاهى تهران عليه او و همدستش به نام امير اعلام شكايت كردند.
يكى از مالباختگان در توضيح ماجرا به كارآگاهان گفت؛ پسر رزمى كار به همراه امير در منطقه نازى آباد تبليغات گسترده اى انجام دادند و اعلام كردند قصد دارند يك تيم ورزشى را به خارج از كشور اعزام كنند. اين دو از جوانانى كه به ورزش هاى رزمى علاقه مند هستند خواستند براى ثبت نام نزد آنها مراجعه كنند.
به اين ترتيب با اميد رسيدن به آرزويم و رفتن به مسابقات خارج از كشور به سراغ قهرمان و همدستش رفتم و مبلغ يازده ميليون تومان بابت هزينه هاى اردو پرداخت كردم.
وى افزود؛ دو مربى پس از آنكه توانستند اعتماد من و چند تن ديگر از اهالى محل را جلب كنند ابتدا ما را به اردوى كيش بردند. آن دو تمرين هاى سخت و ويژه اى را برايمان در نظر گرفته بودند تا در سريع ترين زمان ممكن به آمادگى لازم برسيم. پس از اردوى كيش به همراه تيم راهى شمال كشور شدم. در حالى كه روز به روز اميدم براى اعزام به خارج از كشور بيشتر مى شد يك روز امير كه مدارك ما را گرفته بود، به ما گفت برايمان پاسپورت گرفته است. او حتى گذرنامه ها را نيز به ما نشان داد اما تمام اين ماجراها فقط يك سناريو بود و در نهايت همه ما پول مان را از دست داديم.
مالباخته ديگرى كه مبلغ سيزده ميليون تومان پرداخت كرده بود نيز توضيح داد؛ در مدتى كه در اردو به سر مى برديم قهرمان رزمى كار به ما دان مى داد و همه چيز به شكل كاملاً رسمى و مرتب و منظم برگزار مى شد. به همين خاطر نيز هرگز به موضوع مشكوك نشديم تا اينكه امير و همدستش به ما گفتند زمان سفر فرا رسيده است. آن دو ما را موظف كردند صبح روز ۱۲ فروردين ماه در فرودگاه حاضر شويم اما انتظار ما در فرودگاه بى فايده بود و هيچ خبرى از دو كلاهبردار نشد.پس از طرح اين شكايات با بررسى هاى انجام شده معلوم شد ادعاى متهم رديف اول پرونده مبنى بر كسب عنوان قهرمانى كشور صحت دارد اما همدست او يكى از اشرار است.
همچنين مشخص شد دو متهم با فريب طعمه هاى خود از هر يك از آنان بين ۱۱ تا ۱۴ ميليون تومان دريافت كرده و در مجموع ۹۰ ميليون تومان به چنگ آورده اند. به اين ترتيب به دستور مقام قضائى پليس موظف شد قهرمان رزمى كار و امير را بازداشت كند.
تحقيقات براى شناسايى محل اختفاى آن دو پس از مدتى با دستگيرى امير به ثمر نشست.
اين جوان در بازجوئى ها همدستى با قهرمان صاحب سبك رشته ورزشى را پذيرفت و گفت همدستم اين نقشه را طراحى كرد و من فقط وظيفه داشتم كارهاى ادارى تيم خيالى را انجام دهم.ادامه يافتن تفحص ها به دستگيرى قهرمان ورزش منجر شد.





زنى به جرم سوزاندن شوهرش محكوم شد
قضات دادگاه تجديدنظر زنى را كه در پى يك انتقام گيرى شوهرش را با روغن داغ سوزانده بود به پرداخت ديه و حبس محكوم كردند.به گزارش رسيده، گزارش اين انتقام گيرى ۱۸ ارديبهشت سال گذشته زمانى به مأموران پليس چهاردانگه اعلام شد كه مردى جوان به كلانترى رفت و مدعى شد برادرش توسط همسرش سوزانده شده است.
اين مرد گفت؛ برادرم هم اكنون در بيمارستان است و از ناحيه صورت و بالاتنه دچار سوختگى شديد با روغن شده است. با توجه به اين شكايت پليس، جبار مرد مجروح را مورد بازجوئى قرار داد.
وى گفت؛ حدود ساعت دو شب بود و من خوابيده بودم كه يكدفعه مايعى داغ روى من ريخته شد، اول فكر كردم شوفاژ تركيده و آب داغ رويم پاشيده است، اما بعد متوجه شدم همسرم يك كاسه روغن داغ رويم ريخته و بعد از اين حادثه هم فرار كرده است. با صداى داد و فرياد من پسرم بيدار شد و وقتى وضعيتم را ديد برايم آب يخ آورد اما كارساز نبود به همين خاطر مرا به بيمارستان رساند و بسترى شدم.گفته هاى جبار باعث شد همسرش فريبا بازداشت شود.
اين زن از ابتداى دستگيرى منكر سوزاندن شوهرش شد و گفت؛ من و شوهرم سال ها است كه با هم اختلاف داريم. او هميشه مرا كتك مى زند و آزارم مى دهد. از كتك ها و فحاشى هايش خسته شدم، اما من او را نسوزاندم. شب حادثه، من در يك اتاق خوابيده بودم و شوهرم در اتاق ديگرى بود. حدود ساعت يك شب بود كه او بلند شد و به سراغم آمد. ما با هم جر و بحث كرديم و شوهرم به طرفم حمله كرد كه مرا بزند، من هم فرار كردم و به خانه همسايه رفتم و خبر ندارم او چطور سوخته است.
فريبا در ادامه گفت؛ آزارهاى شوهرم به حدى بود كه يك بار هم از دست او شكايت كردم و با توجه به اينكه مرا كتك زده بود قاضى دادگاه او را به سه ماه حبس تعزيرى محكوم و آن را به مدت دو سال تعليق كرد. اين ادعايش هم توطئه اى است براى اينكه مرا اذيت كند.
با توجه به اينكه فريبا منكر ارتكاب هرگونه جرمى عليه شوهرش شده بود، همسايه هاى اين زوج بازجوئى شدند.
يكى از آنها گفت؛ جبار و فريبا هميشه با هم اختلاف داشتند و صداى درگيرى آنها شنيده مى شد. شب حادثه فريبا هراسان از پله ها پايين آمد و در خانه ما را زد. او در حالى كه به شدت ترسيده بود به من گفت همسرش او را كتك زده است و از من تقاضاى كمك كرد، من هم او را به خانه خودم بردم و تا صبح در منزل من بود، اما چيزى در مورد اينكه چه اتفاقى براى شوهرش افتاده به من نگفت.با توجه به اينكه جبار مدعى شده بود پسرش شاهد اين ماجرا بود، پسر جوان براى توضيح ماجرا به دادسرا احضار شد. وى گفت؛ من خواب بودم و با صداى فرياد پدر و مادرم بيدار شدم، مادرم از پله ها پايين رفت. او مى گفت پدرم وى را كتك زده است. در همين اثنا صداى فرياد پدرم را شنيدم. به اتاق رفتم و ديدم كه او سوخته، برايش يخ بردم تا شايد تسكين يابد اما وضعيتش آنقدر بد بود كه مجبور شدم او را به بيمارستان برسانم.
اين پسر ادامه داد؛ من نديدم مادرم پدرم را بسوزاند، اما آنها هميشه درگيرى دارند و هر از گاهى مادرم قهر مى كند، ضمناً اين دو به هم مشكوك هستند.
با توجه به اينكه جبار نتوانسته بود شاهدى براى اثبات ادعايش معرفى كند قاضى فريبا را از اتهام سوزاندن همسرش تبرئه كرد ولى با اعتراض جبار پرونده به شعبه ۹ دادگاه تجديدنظر استان تهران فرستاده شد.
قضات جديد پس از تحقيق، اعتراض جبار را وارد دانستند و فريبا را به جرم سوزاندن شوهرش به پرداخت ارش و ۱۸ درصد ديه كامل يك انسان در حق جبار و تحمل شش ماه حبس تعزيرى محكوم كردند.





خانواده دختر، خواستگار را سوزاندند
خانواده اى كه خواستگار دخترشان را با روغن سوزانده و او را مورد ضرب و جرح قرار داده بودند به دادسراى امور جنايى احضار شدند.
به گزارش رسيده چند روز قبل خانواده دخترى به نام مهشيد پس از آنكه فهميدند فرزندشان به همراه پسرى به نام جمشيد از خانه فرار كرده است براى روشن شدن سرنوشت مهشيد پليس را در جريان قرار دادند و خواهان يافتن او شدند.
در اين بين تحقيقات پليس به دستگيرى مهشيد و جمشيد منجر شد.
در پى دستگيرى اين دو، پرونده آنان به دادسراى امور جنايى تهران ارجاع شد. جمشيد هنگامى كه متوجه شد خانواده دختر مورد علاقه اش خواستار مجازات او هستند اعلام كرد حاضر است با مهشيد ازدواج كند.
به دنبال اظهارات اين پسر خانواده دختر از پيشنهاد وى استقبال كردند و سرانجام روز خواستگارى فرا رسيد و جمشيد براى خواستگارى از مهشيد راهى خانه آنها شد، اما هرگز تصور نمى كرد كه چه سرنوشتى در انتظارش است.
او پس از ورود به خانه ابتدا با استقبال خانواده مهشيد روبه رو شد اما چند لحظه بعد خانواده دختر جوان دست و پاى خواستگار را بستند و وى را مورد ضرب و جرح قرار دادند و با روغن سوزاندند. در پى اين حادثه جمشيد به بيمارستان منتقل شد و تحت مداوا قرار گرفت.
او همچنين اين بار به عنوان شاكى به دادسراى امور جنايى مراجعه و از خانواده مهشيد شكايت كرد و موجب شد خانواده دختر مورد علاقه اش به دادسرا احضار شوند و تحقيقات در اين باره ادامه دارد.





من احتمالاً كسى را كشته ام
مردى كه گمان مى كند در پى درگيرى با يك جوان او را در درياى مازندران كشته است به پليس مراجعه و خود را تسليم كرد.
به گزارش رسيده اين مرد كه رضا نام دارد روز يكشنبه با مراجعه به كلانترى ۱۶۴ قائم از درگيرى اش با مردى در سواحل بابلسر خبر داد. او به افسرنگهبان گفت؛ جمعه گذشته براى استراحت و تفريح به بابلسر رفته بودم اما هنگامى كه قصد داشتم براى شنا وارد دريا شوم مردى حدوداً ۳۸ ساله به من نزديك شد و پس از چند دقيقه گفت وگو به من فحاشى كرد، من هم نتوانستم خودم را كنترل كنم و با او درگير شدم و به زد و خورد با يكديگر پرداختيم اما افرادى كه كنار ساحل بودند ما را از هم جدا كردند و نزاع ما خاتمه يافت. حدود نيم ساعت از اين دعوا گذشته بود و من كنار دريا در حال استراحت بودم كه آن مرد دوباره به من نزديك شد ابتدا تصور كردم باز هم قصد دارد با من دعوا كند اما او گفت آمده تا با من آشتى كند، من هم حرفش را باور كردم. چند دقيقه اى با هم به خوش و بش پرداختيم و بعد او پيشنهاد داد به شنا برويم. وقتى كمى از ساحل دور شديم او ناگهان به طرفم حمله و تلاش كرد مرا خفه كند اما من مقاومت كردم و در دفاع از خود چند لگد به او زدم. پس از اين اقدام در حالى كه ترسيده بودم از دريا خارج شدم اما او همچنان در دريا ماند و هر چه به انتظار ايستادم به ساحل بازنگشت و فكر مى كنم وى را كشته باشم.
اين مرد ادامه داد؛ از آن روز تا به حال عذاب وجدان يك لحظه رهايم نمى كند و درگيرى ام با آن مرد جلوى چشمانم است، به همين خاطر تصميم گرفتم خودم را معرفى كرده و ماجرا را براى پليس شرح دهم تا شايد از عذاب وجدان خلاص شوم.
در پى اظهارات رضا پرونده اى در دادسراى امور جنايى تهران تشكيل شد و در اولين اقدام بازپرس پرونده طى استعلامى از مقامات بابلسر از آنها در مورد كشف جسد در سواحل آن شهر توضيح خواست.
مسوولان منطقه نيز اعلام كردند تاكنون جسدى نيافته اند اما اين امكان وجود دارد كه امواج دريا جنازه را به ساحل شهرى ديگر منتقل كرده باشد.
در ادامه بررسى ها مشخص شد متهم نيز بيمارى روانى ندارد و در سلامت كامل اظهاراتش را مطرح كرده است.
بنابراين گزارش اين پرونده براى تحقيقات بيشتر و رسيدگى نهايى به مقامات قضائى بابلسر تحويل داده شد.

پس از يك مشاجره خانوادگى
زن جوان در آتش بدبينى سوخت
بدبينى زن جوان به شوهرش جدالى را آغاز كرد كه به مرگ اين زن در ميان شعله هاى آتش انجاميد.
اين حادثه ساعت ۲۳ شامگاه ۷ خردادماه در نجف آباد اصفهان به وقوع پيوست و مأموران سازمان آتش نشانى پس از آنكه از وقوع حريق در يك منزل مسكونى مطلع شدند به سرعت خود را به آنجا رساندند و پس از ۲۰ دقيقه توانستند آتش را مهار كنند. در ادامه زن و شوهرى كه در ميان شعله ها گرفتار شده و سوخته بودند، به بيمارستان انتقال يافتند و بعد از آنكه كارشناسان بررسى علل حريق، تشخيص دادند آتش سوزى در اين خانه عمدى بوده است، مأموران نيروى انتظامى نيز وارد ماجرا شدند تا به تحقيقات درباره علت هاى وقوع اين حادثه بپردازند.
يكى از همسايه هاى معصومه و حميد- زوج مجروح- در توضيح مشاهدات خود به مأموران گفت: ساعت ۱۰ شب بود كه صداى فرياد و دعواى حميد و زنش را شنيدم و نيم ساعت بعد با فريادهاى معصومه كه درخواست كمك مى كرد از خانه بيرون آمدم و به كمك ساير همسايه ها از ديوار خانه بالا رفتيم و ديديم زن جوان در حالى كه دستانش خون آلود است به اطراف مى دود و كمك مى خواهد. او فرياد مى كشيد سوختم، سوختم.
در حالى كه پليس تلاش مى كرد علت وقوع آتش سوزى را دريابد در ديگر سو كوشش پزشكان براى نجات جان معصومه بى ثمر ماند و اين زن كه دچار ۹۰ درصد سوختگى شده بود، جان باخت.
با مرگ زن جوان پرونده حساس تر از پيش شد و اين بار كارآگاهان جنايى پيگيرى پرونده را بر عهده گرفتند.
آنان پس از ورود به خانه حميد و معصومه متوجه شدند شب حادثه صداى تلويزيون بسيار بلند بوده و فقط يكى از آن دو شام خورده است. اين دو نكته نشان مى داد زوج جوان به خاطر درگيرى و مشاجره به همراه هم شام نخورده و صداى تلويزيون را نيز بالا برده بودند تا داد و فريادهاى آنها به گوش همسايگان نرسد. در ادامه يك گالن چهار ليترى حاوى بنزين نيز در حياط خانه پيدا شد.
در اين مرحله يكى از شاهدان عينى حريق مرگبار به پليس گفت: معصومه در آخرين لحظات حيات در حالى كه به سختى حرف مى زد مرتب مى گفت اشتباه كردم، اشتباه كردم.تمامى اين شواهد از وقوع درگيرى شديد بين زوج جوان حكايت داشت، به همين خاطر حميد تحت بازجوئى قرار گرفت و در حالى كه در وضعيت نامناسبى قرار داشت و پراكنده گويى مى كرد، گفت: از دست زنم چه بايد مى كردم. او مرا متهم مى كرد زن دوم گرفته ام. شب ها من را مورد بازخواست قرار مى داد و مى پرسيد چرا دير رفتى، چرا دير آمدى و هزاران سئوال ناراحت كننده ديگر كه صبرم را لبريز كرد.
در شرايطى كه اين مرد هنوز قادر به بازگو كردن واقعه نبود، كارآگاهان به تحقيق درباره زندگى زناشويى حميد و معصومه پرداختند و پى بردند معصومه قبلاً يك بار ازدواج كرده و با خاطره اى تلخ از شوهرش جدا شده و سپس به عقد حميد درآمده بود.
طبق اطلاعات موجود زندگى مشترك حميد و معصومه تا مدت ها در شرايط آرمانى بود و آن دو در كنار فرزندانشان در صميميت زندگى مى كردند اما به تدريج زن جوان با توجه به تجربه گذشته اش نسبت به شوهر دوم خود نيز بدبين شد و اختلاف ميان آنها شكل گرفت.
پس از به دست آمدن اطلاعات اوليه و بهبودى نسبى حميد، مرد جوان مورد بازجوئى هاى دقيق قرار گرفت و در تشريح نحوه وقوع حادثه گفت: آن روز ساعت هشت صبح به محل كارم رفتم و حدود چهار بعدازظهر به منزل بازگشتم. پس از آن به همراه معصومه به خانه خواهرزنم كه ما را دعوت كرده بود، رفتيم و ساعتى بعد براى شام به خانه خودمان بازگشتيم. در اين هنگام موبايل من زنگ خورد و ناگهان معصومه از كوره در رفت. او شروع به داد و فرياد كرد و گفت من ازدواج مجدد كرده ام. هر چه به وى توضيح دادم شكش بى دليل است اعتنايى نكرد و در همان حالت خشم و عصبانيت به حياط رفت، گالن چهار ليترى بنزين را برداشت و مجدداً بازگشت. او جلوى چشم هاى من بنزين را روى خودش ريخت و با كبريتى كه در دست داشت مرا تهديد كرد. من به شدت ترسيده بودم اما اشتباه كردم، ظرف بنزين را برداشتم و باقى مانده آن را روى خودم ريختم و به معصومه گفتم اگر به من شك دارى من هم خودم را مى سوزانم.
حميد ادامه داد: معصومه به حمام رفت و در را پشت سرش بست. من كه عصبى بودم به آشپزخانه رفتم پاكت سيگارم را پاره كردم با فشار در حمام را گشودم و همسرم را كه پشت در نشسته بود، مشاهده كردم. سپس كاغذى را كه در دست داشتم داخل آبگرمكن كردم كه ناگهان خودم آتش گرفتم و سپس حريق به همسرم سرايت كرد. من فوراًًً از آنجا خارج شدم و خودم را نجات دادم. معصومه مرتب به اين طرف و آن طرف مى دويد و كارى براى نجات از دستم برنيامد.
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى عبرت پس از اظهارات اين مرد پرونده براى رسيدگى به دادگاه كيفرى استان اصفهان ارجاع شد.


زن جوياى كار، قربانى وسوسه متصديان كارگاه خياطى
سه مرد كه در پرونده هاى جداگانه دو زن را فريب و مورد تجاوز قرار داده اند، از سوى پليس دستگير شدند و به جرمشان اعتراف كردند.
به گزارش رسيده در نخستين پرونده كه در پليس آگاهى تهران در جريان است زنى متاهل و جوياى كار از سوى متصديان يك كارگاه خياطى مورد تجاوز قرار گرفت.
شامگاه چهارشنبه هفته گذشته زنى به نام ليلا به همراه شوهرش به پليس آگاهى مراجعه و عليه دو مرد شكايت كرد. اين زن گفت: به خاطر مشكلات مالى در جستجوى شغلى مناسب بودم تا اينكه با يك كارگاه خياطى آشنا شدم و امروز- روز حادثه- به آنجا رفتم تا استخدام شوم. صاحب كارگاه از من خواست فرمى را پر كنم، سپس مهارت هايم را پرسيد و گفت براى استخدام من مشكلى وجود ندارد. او سپس از من خواست همراه وى و يكى ديگر از متصديان آنجا به محوطه كارگاه بروم و آنجا را ببينم تا با محيط كارى ام آشنا شوم. من كه نمى دانستم در آن ساعت كارگاه تعطيل است، اين پيشنهاد را پذيرفتم. پس از آنكه وارد كارگاه شديم به رغم اينكه كسى در آنجا حضور نداشت، فكر نمى كردم اتفاق خاصى بيفتد تا اينكه آن دو مرد به طرفم حمله كردند. هرچه خواهش و التماس كردم توجهى نكردند. مقاومت در برابر دو مرد فايده اى نداشت و زورم به آنها نرسيد و نتوانستم فرار كنم. آنها مرا مورد تجاوز قرار دادند و سپس رهايم كردند در حالى كه بسيار آشفته و شوك زده بودم به سرعت خودم را به خانه رساندم و موضوع را به شوهرم اطلاع دادم.
پس از طرح اين شكايت مأموران با راهنمايى هاى ليلا به كارگاه خياطى رفتند و دو متهم را بازداشت كردند. اين دو جرمشان را پذيرفتند و راهى بازداشتگاه شدند تا تحقيقات درباره ساير جرائم احتمالى متهمان و سوء استفاده آنان از زنان جوياى كار ديگر ادامه يابد.

پرونده دوم:
در پرونده ديگرى كه در دادسراى اراك در جريان است، چند روز پيش دخترى نزد مأموران مراجعه كرد و گفت: مدتى قبل با مردى آشنا شدم و او به من ابراز علاقه كرد و گفت مى خواهد به خواستگارى ام بيايد. او چند روز قبل به بهانه اينكه درباره ازدواج صحبت كنيم مرا به خانه اش دعوت كرد و در حالى كه نمى دانستم آن جوان چه نقشه اى در سر دارد به منزل وى رفتم و در آنجا مورد تجاوز قرار گرفتم و پسر جوان از من فيلم و عكس تهيه كرد.
شاكى ادامه داد: پس از آن حادثه، پسر جوان در تماس با من مرتب تهديدم مى كرد و مى گفت اگر به وى سه ميليون تومان باج ندهم عكس و فيلم مرا توزيع مى كند. تهديدهاى او آنقدر ادامه يافت تا اينكه تصميم به طرح شكايت گرفتم.
بعد از اظهارات اين زن متهم بلافاصله بازداشت شد و در شرايطى كه فيلم و عكس هاى غيراخلاقى از خانه او كشف شده بود، وى به جرمش اعتراف كرد و پرونده اش به مراجع قضائى ارجاع شد.


با نظر ۲۵ قاضى ديوان عالى
خواستگار قلابى به جرم تجاوز دختر دانشجو مستحق مرگ شناخته شد
خواستگار قلابى كه دختر دانشجويى را اغفال كرده و او را مورد تجاوز قرار داده بود از سوى قضات هيأت عمومى ديوان عالى كشور مستحق مجازات مرگ شناخته شد.
قربانى اين جرم كه دخترى به نام سعيده است، سال ۸۵ در سن ۲۰ سالگى پس از پذيرفته شدن در دانشگاه بيرجند راهى اين شهرستان شد و به اتفاق چند تن از همكلاسيهايش خانه اى اجاره كرد. او كه به ادامه تحصيل علاقه زيادى داشت، چندى بعد در خيابان به صورت اتفاقى با پسرى پولدار به نام عباس آشنا شد و اين آشنايى به ابراز علاقه از سوى پسر جوان به وى انجاميد. به اين ترتيب رابطه دوستانه اين دو ادامه يافت تا اينكه عباس دختر دانشجو را به خانه اى ويلايى در خارج از شهر دعوت كرد و سعيده با پذيرفتن اين دعوت بعدازظهر ۲۵ تيرماه سال ۸۶ سوار بر پرايد پسر مورد علاقه اش به خانه ويلايى رفت و در آنجا مورد تجاوز قرار گرفت.
سه ماه پس از اين واقعه يكى از هم خانه هاى سعيده كه از مزاحمت هاى دوست عباس به ستوه آمده بود با پليس تماس گرفت و از مأموران كمك خواست. بازداشت جوان مزاحم به افشاى تجاوز سعيده از سوى عباس منجر شد و پس از آنكه هم خانه دختر جوان ماجرا را براى مأموران بازگو كرد، سعيده تحت بازجوئى قرار گرفت.
وى گفت: پس از آنكه عباس به زور مرا مورد تجاوز قرار داد از من فيلم تهيه كرد و پس از آن تهديدم مى كرد اگر به خواسته هايش تن ندهم فيلم را تكثير مى كند. من كه راهى به جز تسليم نداشتم يك بار تصميم به خودكشى گرفتم و رگ دستم را بريدم اما هم خانه هايم مرا نجات دادند ولى من آن روز حتى به بيمارستان هم نرفتم چون مى دانستم جاى بخيه روى پوستم باقى مى ماند و خانواده ام به موضوع مشكوك مى شوند.
پس از اظهارات دختر دانشجو، عباس كه مردى متاهل است و در زمان وقوع حادثه همسرش باردار بود، دستگير شد و تحت بازجوئى قرار گرفت. هر چند وى تهيه عكس و فيلم از سعيده را پذيرفت اما اتهام تجاوز به عنف را رد و اختلاف با همسرش را دليل برقرارى رابطه با سعيده عنوان كرد.
بعد از اتمام تحقيقات مقدماتى عباس در شعبه اول دادگاه كيفرى استان خراسان جنوبى تحت محاكمه قرار گرفت و به اعدام محكوم شد اما به حكم صادره اعتراض كرد و قضات شعبه ۲۸ ديوان عالى كشور اعتراض وى را وارد دانستند.
متهم ۱۰ دى ماه سال گذشته بار ديگر پاى ميز محاكمه رفت و قضات دادگاه دوباره وى را به مرگ محكوم كردند اما باز هم ديوان عالى كشور اين رأى را مطابق با موازين قانونى ندانست. به اين ترتيب پرونده از موارد اصرارى- كيفرى شناخته و به هيأت عمومى ديوان عالى كشور ارجاع شد و ۴۵ قاضى مسئول بررسى مجدد موضوع شدند.
به گزارش ايسكانيوز در جلسه اى كه در اين خصوص تشكيل شد ابراهيم ابراهيمى- معاون قضائى ديوان عالى كشور- با اشاره به جزئيات پرونده گفت: شواهد نشان مى دهد عباس به زور، دختر فريب خورده را به يك ويلا در خارج شهر برده و با تلفن همراهش از وى فيلمبردارى كرده است.
وى ادامه داد: عباس در موارد متعددى سعيده را مورد تجاوز قرارداده و تهديد كرده است.
همچنين اظهارات دوست سعيده مبنى بر اينكه شاكى با اكراه و اجبار، همراه عباس مى رفته و به خاطر آبرويش شكايت نمى كرده و حتى يك بار رگ دستش را بريده و به بيمارستان مراجعه نكرده است، زواياى پنهان پرونده را روشن و علم را براى قضاوت حاصل مى كند.
در ادامه اين نشست، دادستان كل كشور نيز گفت: در پرونده شواهدى موجود است كه تجاوز به عنف را به اثبات مى رساند. همچنين محتويات فيلم ثابت مى كند عباس به عنف و با زور، سعيده را مورد تجاوز قرار داده است.در پايان اين نشست ۲۵ قاضى از ۴۵ قاضى رسيدگى كننده، حكم دادگاه كيفرى را تأييد كردند و عباس را مستحق اعدام دانستند.

همسرم در غياب من ازدواج مجدد كرده است
مردى كه براى تأمين مخارج زندگى اش به ژاپن سفر كرده بود، پس از بازگشت به ايران متوجه شد همسرش از او طلاق گرفته و با مردى ديگر ازدواج كرده است.
به گزارش رسيده حدود دو سال پيش زنى به نام مژگان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و به قاضى گفت شوهرش از مدت ها قبل بدون هيچ دليلى خانه و زندگى اش را ترك كرده و هيچ خبرى از او نيست. مژگان تحت اين عنوان كه شوهرش به نام آرش مجهول المكان است خواستار صدور حكم طلاق شد و بعد از طى مراحل قانونى با توجه به اينكه هيچ نشانى از آرش وجود نداشت، اين حكم صادر شد.
در حالى كه پرونده طلاق مژگان و آرش به بايگانى سپرده شده بود، چند روز قبل يك مرد جوان به مجتمع قضائى خانواده مراجعه كرد و دادخواست وا خواهى و ابطال حكم طلاق همسرش را به دادگاه ارائه داد.
آرش گفت: چهارسال قبل من در شرايط مالى بدى قرار داشتم. بيكار بودم و نمى توانستم مخارج زندگى را تأمين كنم به همين دليل پس از مشورت با مژگان و همچنين ساير اعضاى خانواده و دوستانم تصميم گرفتم به ژاپن بروم و در آنجا به كارگرى مشغول شوم. زندگى در كشورى غريب برايم خيلى سخت بود با اين وجود همه دشوارى ها را پذيرا شدم و بعد از مدتى توانستم شغلى براى خودم پيدا كنم. هرچند كار من بسيار طاقت فرسا بود اما چون به درآمدش نياز داشتم، شرايط را تحمل كردم. از آن به بعد من هرماه كه حقوقم را دريافت مى كردم فقط مبلغ كمى براى خورد و خوراك خودم برمى داشتم و مابقى را براى مژگان مى فرستادم. هرچند دلم براى كشور و خانواده ام تنگ شده بود اما شرايط كارى ام به گونه اى نبود كه بتوانم مرخصى بگيرم و كار بى وقفه من همچنان ادامه داشت و من مرتب به ايران پول مى فرستادم تا اينكه بعد از چهار سال وقتى حساب كردم و ديدم سرمايه مناسبى اندوخته ام تصميم گرفتم دوباره به ايران بازگردم و با آن پول كار و كسبى راه بيندازم.
مرد جوان ادامه داد: درحالى كه فكر مى كردم روزهاى شيرين و خوشى در انتظارم است پس از بازگشت با واقعه اى روبرو شدم كه مرا شوكه كرد. وقتى سراغ همسرم رفتم متوجه شدم او با مردى ديگر ازدواج كرده است. پس از تحقيق و پرس وجو به حقيقت ماجرا پى بردم. مژگان دو سال بعد از خروج من از ايران طلاق غيابى گرفت اما موضوع را به من اطلاع نداد تا همچنان بتواند پولى را كه برايش مى فرستادم، دريافت كند. او و شوهرش در اين مدت با دسترنج من زندگى مناسبى براى خودشان فراهم كرده اند و اكنون مژگان حتى حاضر نيست با من رودررو شود و به حرف هايم گوش كند. از آنجا كه مژگان به دروغ مرا مجهول المكان معرفى كرده و طلاق گرفته مى خواهم اين حكم ملغى شود.
قاضى پس از شنيدن اظهارات اين مرد رسيدگى به پرونده را به آينده موكول كرد.

متقاضيان وام، هدف اصلى شيادان حرفه اى
سه مرد كه با شگردى خاص دست به كلاهبردارى چندين ميليونى از متقاضيان وام زده اند از سوى پليس بازداشت شده و جرائم شان را پذيرفتند.
به گزارش رسيده در اولين پرونده يك ماه و نيم قبل مردى با مراجعه به دادسرا طى شكايتى خواستار دستگيرى مرد كلاهبردارى به نام رشيد شد. وى در توضيح ماجرا به بازپرس شعبه دوم گفت: مدتى قبل از طريق يك واسطه با رشيد آشنا شدم. او صاحب شركتى بود كه در زمينه پرداخت وام فعاليت مى كرد. پس از مذاكره با رشيد وى به من گفت اگر سند مالكيت در اختيارش بگذارم، مى تواند معادل ۶۰ درصد ارزش سند برايم وام تهيه كند. از آنجا كه رشيد مردى قابل اعتماد به نظر مى رسيد و شركتش نيز ثبت شده و قانونى بود به وى اعتماد كردم و سند خانه ام راكه ۵۰۰ ميليون تومان ارزش دارد به او دادم اما با گذشت مدت زمانى خبرى از وام نشد و رشيد مرتب بهانه مى آورد تا اينكه حدود چهار ماه قبل شركتش را تعطيل كرد و ناپديد شد. من در اين مدت با اين تصور كه وى برمى گردد و پولم را مى دهد از او شكايت نكردم تا اينكه اخيراً يك شركت توليدى براى توقيف ملك من اقدامات قانونى انجام داده است. از آنجا كه اصلاً آن شركت را نمى شناسم به پرس وجو پرداختم و فهميدم رشيد سند خانه را به عنوان وثيقه نزد آن شركت به امانت گذاشته، مقدار زيادى جنس خريدارى كرده و سپس گريخته است.
پس از طرح اين شكايت پيش از آنكه پرونده به جريان بيفتد دومين مالباخته نيز عليه رشيد اقامه دعوى كرد و گفت سند خانه اش را به ارزش ۱۰۰ ميليون تومان به اين متهم داده و اكنون يك كارخانه در حال توقيف منزلش است.
با جدى تر شدن اين پرونده بازپرس دادسرا دستور پيگرد رشيد را صادر كرد. تحقيقات براى شناسايى متهم هنوز به نتيجه خاصى منجر نشده بود كه تعداد شاكيان وى به ۳۰ تن افزايش يافت. همه اين افراد به يك شيوه مورد كلاهبردارى قرار گرفته و در حال از دست دادن املاك شان بودند. بازجوئى از مالباختگان مشخص كرد رشيد برخى از آنان را از طريق واسطه و بعضى ديگر را با شيوه چاپ آگهى تبليغاتى جذب كرده است.
در حالى كه بيش از پنج ماه از فرار متهم مى گذشت هنوز سرنخى از محل اختفاى او پيدا نشده بود تا اينكه يكى از مالباختگان با پيگيرى هاى خود توانست محل زندگى او را پيدا كند. بعد از اينكه مرد مالباخته موضوع را به پليس اطلاع داد، مأموران ترفندى را براى به تله انداختن رشيد طراحى كردند و قرار شد يك مأمور پليس به عنوان متقاضى وام با متهم وارد مذاكره شود. اين حيله مفيد واقع شد و به رغم اينكه رشيد مى دانست تحت تعقيب قرار دارد نتوانست از تصاحب سند مشترى جديد خود صرف نظر كند و از وى خواست هر چه اسناد مالكيت دارد در اختيارش قرار دهد تا او بتواند وام دريافت كند. سرانجام روزى كه قرار بود مأمور پليس سند مالكيت را به متهم تحويل دهد، مأموران رشيد را غافلگير و بازداشت كردند.
مرد شياد پس از انتقال به دادسراى ناحيه ۱۱ به جرم خودش اقرار كرد و گفت: من شركت را به نام خود و همسرم به ثبت رساندم و سپس كار تبليغات و جذب مشترى را آغاز كردم. پس از آنكه هر سندى را به دست مى آوردم با شركت هاى توليدى وارد معامله مى شدم و در ازاى رهن گذاشتن سند اجناس زيادى خريدارى مى كردم و آنها را مى فروختم. از اين طريق پول خوبى به دست آوردم و شركت هاى توليدى پس از آنكه مى فهميدند من قصد ندارم وجه اجناس را پرداخت كنم براى توقيف املاك اقدام مى كردند.
در پرونده اى ديگر نيز دو مرد كه از متقاضيان وام كلاهبردارى كرده بودند بازداشت شدند. اين دو پس از اتمام دوره تبليغات انتخابات مجلس شوراى اسلامى دفترى را كه ستاد تبليغاتى چند تن از نامزدها بود اجاره و با تبليغات گسترده اقدام به جذب متقاضيان وام كردند.
اين دو كه مهرداد و حسين نام دارند در حالى كه شركتى صورى تاسيس كرده بودند با توجه به سابقه دفتر محل فعاليت شان خود را وابسته به نمايندگان مجلس معرفى و ادعا مى كردند با نفوذى كه دارند قادر هستند هر ميزان وامى كه مى خواهند در كمترين زمان ممكن دريافت كنند.
متهمان از اين طريق ۴۵ مشترى خود را فريب دادند و از هر يك از آنان بين چهار تا هشت ميليون تومان دريافت كردند و سپس فرارى شدند. پس از شكايت مالباختگان مهرداد و حسين تحت تعقيب قرار گرفتند و هفته پيش بازداشت شدند. هم اكنون تحقيقات از اين دو متهم ادامه دارد.


كلاهبردارى با فروش سكه هاى تقلبى
مردى كه با فروش سكه هاى تقلبى طلا ميليون ها تومان به جيب زده بود از سوى پليس دستگير شد.
به گزارش رسيده چندى پيش مردى با مراجعه به دادسراى ناحيه ۱۱ تهران از كلاهبردارى شخصى از وى به وسيله فروش سكه هاى تقلبى طلا خبر داد.
اين مرد گفت: مدتى قبل از طريق يكى از دوستانم با فردى آشنا شدم كه ادعا مى كرد مقدار زيادى سكه طلا از عراق وارد كرده و به دنبال مشترى مناسبى براى فروش آنها است. من كه طلافروش هستم از پيشنهاد اين مرد استقبال كردم و تصميم گرفتم مقدارى از سكه ها را بخرم.
پس از هماهنگى هائى كه انجام داديم روزى فروشنده به مغازه ام آمد و چند نمونه از سكه هايش را به من نشان داد. سكه ها اصل بود و هيچ مشكل خاصى نداشت.
از سوئى قيمتى كه او براى فروش سكه ها پيشنهاد كرده بود بسيار مناسب بود و به همين خاطر من بيشتر ترغيب شدم كه سكه ها را خريدارى كنم. پس از ديدن نمونه سكه ها مبلغ ۱۲ ميليون تومان به فروشنده پرداخت كردم و قرار شد فرداى آن روز طلاها را تحويل بگيرم.
اين مرد ادامه داد: روز مقرر آن مرد با يك كيسه برنج به مغازه ام آمد. تعجب كردم و وقتى در اين رابطه از او سئوال كردم، گفت: به خاطر اينكه كسى به او شك نكند سكه ها را در لابه لاى برنج ها پنهان كرده است. او كيسه برنج را به من داد و با اين بهانه كه كار مهمى دارد خيلى زود از مغازه خارج شد. وقتى در فرصتى مناسب در كيسه را باز كردم تعدادى سكه در ته آن يافتم اما هنگامى كه با دقت بيشترى آنها را بررسى كردم متوجه شدم سكه ها تقلبى است و اصلاً جنس آنها طلا نيست.
پس از اظهارات اين مرد پرونده اى در اين رابطه تشكيل شد و تحقيقات بيشتر در اين رابطه به پليس امنيت محول شد.
ماموران پليس با بررسى اطلاعاتى كه مرد مالباخته در اختيار آنها قرار داده بود تمام مكان هائى را كه احتمال حضور فروشنده شياد در آنجا وجود داشت جستجو كردند تا اينكه در نهايت موفق شدند وى را كه مرتضى نام دارد دستگير كنند.
در بازجوئى هائى كه از اين متهم به عمل آمد وى از همدستى دو نفر ديگر در اين ماجرا خبر داد و بدين ترتيب هم اكنون تحقيقات پليسى براى دستگيرى دو همدست مرتضى ادامه دارد.
همچنين پليس سرگرم بررسى اين فرضيه است كه آيا اين باند افراد ديگرى را نيز فريب داده اند يا جرم آنها فقط به همين يك مورد ختم مى شود.

۲مامور پليس در برابر اتهام قتل
شليك شتاب زده و تسويه حساب به خاطر مزاحمت، اين دو مأمور را به مراجع قضائى كشانده است
پرونده اتهام دو مأمور پليس كه در ماجراهاى جداگانه به قتل متهم شده اند در دادسراى امور جنايى و مجتمع قضائى بعثت به جريان افتاد.
بنا بر محتويات نخستين پرونده كه از سال ۸۰ تشكيل شده يك افسر ويژه مبارزه با قتل پليس آگاهى تهران، مردى را با تصور ايجاد مزاحمت براى همسرش كشته است. ۷ سال قبل زمانى كه كارآگاهان جنايى از قتل مردى با ضربات چاقو و گلوله باخبر شدند تحقيقات ويژه اى را در اين خصوص آغاز كردند. آنان متوجه شدند مقتول به نام حميد با يك سلاح متعلق به پليس از پاى درآمده است. هنگامى كه چند رهگذر به عنوان شاهد تحت بازجوئى قرار گرفتند اعلام كردند نحوه قتل و چهره قاتل را نديده اما وى را هنگامى كه سوار بر خودرواش با سرعت زياد در جهت عكس خيابان در حركت بود مشاهده كرده و شماره اتومبيل او را برداشته اند.
هنگامى كه شماره خودروى متهم به قتل در اختيار افسران جنايى قرار گرفت آنها بهت زده شدند چرا كه اين اتومبيل متعلق به همكارشان بود و در حالى كه نوع سلاح نيز نشان مى داد اين مأمور در قتل دست داشته است و به اين ترتيب مأمور مذكور بازداشت شد.
كارآگاهان در جريان تحقيقات خود متوجه شدند متهم از مدت ها قبل با حميد اختلاف داشته و اين كشمكش ها زمانى آغاز شد كه همسر مأمور پليس به وى اطلاع داد حميد مزاحمش مى شود. پس از آن متهم چندين بار به مقتول تذكر داد اما هنگامى كه گفت وگو را بى نتيجه ديد وى را به قتل رساند. با وجود اينكه تمام قطعات اين پازل جنايى كنار هم قرار گرفته بود و تصوير شفافى از جنايت را نشان مى داد، متهم از پذيرفتن جرم قتل طفره رفت و پرونده در اين شرايط در اختيار قاضى جنايى قرار گرفت. وى با توجه به مدارك و مستندات موجود و با استناد به علم قاضى مأمور پليس را به قصاص محكوم كرد ولى ديوان عالى كشور اين رأى را نپذيرفت و علم قاضى را براى محكوميت متهم به قتل كافى ندانست.
هنگامى كه مأمور پليس براى دومين بار پاى ميز محاكمه رفت، نتيجه فرقى نكرد. متهم بار ديگر به قصاص محكوم شد و اين بار ديوان عالى كشور رأى صادره را تأييد كرد. با قطعى شدن حكم متهم، پرونده براى طى آخرين مرحله قضائى و دريافت اذن اجراى حكم به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاده شد اما قضات دفتر آيت الله شاهرودى رأى را داراى اشكال دانستند و خواستار محاكمه دوباره افسر ويژه قتل شدند.
به اين ترتيب پرونده به مجتمع قضائى بعثت ارجاع شد و متهم هفته پيش تحت محاكمه قرار گرفت. وى بار ديگر اتهام خود را رد كرد و به همين دليل صدور حكم به آينده موكول شد.
در همين حال پرونده يك مأمور ديگر كه متهم است در شليكى شتاب زده يك متهم به سرقت را كشته است هفته پيش در شعبه دوم دادسراى امور جنايى تهران به جريان افتاد.
به گزارش رسيده ساعت ۱۲ ظهر روز پنجشنبه هفته گذشته افسر نگهبان كلانترى ۱۵۴ مطلع شد دو مرد پيكان سوار در جاده قديم كرج لاستيك زاپاس يك پژو ۲۰۶ را سرقت كرده اند و در حال فرار هستند. او بلافاصله از طريق بى سيم موضوع را به اكيپ گشت انتظامى كه در همان محدوده در تردد بود، اطلاع داد و لحظاتى بعد جست وجو براى يافتن دزدان پيكان سوار آغاز شد.
ماموران پس از آنكه خودرويى با مشخصاتى شبيه به مشخصات اتومبيل دزدان را مشاهده كردند به راننده دستور ايست دادند اما مرد جوان بر سرعت خود افزود و درصدد فرار برآمد.
شدت اين تعقيب و گريز دقايقى بعد با گرفتار شدن پيكان در پشت چراغ قرمز كاسته شد اما راننده و دوست فرارى اش به تلاش خود براى فرار از چنگ مأموران ادامه دادند و راننده پيكان پس از طى مسافتى كوتاه به صورت دنده عقب سعى كرد وارد لاين مخالف شود.
در اين هنگام يكى از مأموران گشت سلاح خود را به سوى اتومبيل متهمان نشانه گرفت و سه گلوله پياپى شليك كرد. با طنين انداختن صداى تيراندازى در آن منطقه پيكان متوقف شد و مأموران به سرعت خود را به اين خودرو رساندند. آنها مشاهده كردند راننده كه از ناحيه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته در دم جان باخته است. با بازداشت سرنشين ديگر پيكان وى تحت بازجوئى قرار گرفت و ضمن اعلام هويت مقتول به نام بيژن گفت: ما لاستيك زاپاس پژو ۲۰۶ مى دزديديم و امروز- روز حادثه- نيز از صبح سه حلقه لاستيك سرقت كرده بوديم. در حالى كه پرونده سرقت لاستيك هاى زاپاس به جريان افتاده بود پرونده اى ديگر با موضوع قتل روى ميز بازپرس قرار گرفت و وى از كارآگاهان اداره ۱۰ خواست در اين خصوص تحقيق كنند.
شاهدان عينى حادثه در بازجوئى هاى ابتدايى ماجراى تعقيب و گريز را تشريح و ادعا كردند مأمور پليس بدون تيراندازى هوايى به صورت مستقيم راننده پيكان را هدف گرفته است. در عين حال پزشكى قانونى نيز در نظريه خود اعلام كرد بيژن بر اثر اصابت سه گلوله به جمجمه اش جان باخته است. به اين ترتيب نخستين جلسه بازپرسى تشكيل شد و مأمور متهم به قتل ضمن بيان جزئيات حادثه گفت: من سه تير هوايى شليك كردم و سپس لاستيك پيكان را هدف گرفتم اما گلوله هايم خطا رفت.
در ادامه همدست بيژن مورد پرس و جو قرار گرفت و با رد ادعاى مأمور پليس گفت: اين مأمور بدون شليك تير هوايى، مستقيم به سوى بيژن آتش گشود. پس از اتمام جلسه بازپرسى، مأمور پليس به خاطر شليك شتاب زده بازداشت شد تا ناظران تعقيب و گريز مرگبار تحت بازجوئى هاى دقيق تر قرار گيرند و كميسيون ويژه قانون نحوه به كارگيرى سلاح نيز نظر خود را درخصوص اينكه آيا مأمور كلانترى ۱۵۴ تخلف كرده است يا خير اعلام كند.
گزارش ميگويد بازپرس معتقد است: سارق بودن متهمان محرز است و براساس ادله موجود كه در پى سه ساعت بررسى صحنه جرم به دست آمده، صدور دستور ايست و شليك تيرهاى هوايى از سوى مأمور ثابت شده اما آنچه جاى سوال دارد اين است كه به رغم مسلط بودن مأموران به متهمان و مسدود بودن راه فرار سارقان، تير از فاصله اى نزديك به متوفى شليك شده است.

دستگيرى مرد جنايتكار پس از دو بار فرار از زندان
اين مرد پس از فرار اول با هويت جعلى ازدواج مجدد كرد
قاتلى كه پس از دستگيرى در سال ۷۹ توانسته بود از زندان فرار كند، براى سومين بار در عباس آباد تنكابن دستگير شد.
به گزارش رسيده اين متهم كه رحمان نام دارد ابتدا در اصفهان و سپس در تنكابن دستگير و زندانى شد اما هربار توانست با ترفندى خاص فرار كند. وى كه به سرايدارى ويلاهاى عباس آباد مشغول بود سرانجام مجدداً شناسايى و بازداشت شد.

وقوع قتل
پاييز سال ۷۹ كارآگاهان جنايى اصفهان از قتل مردى به نام حميد مطلع شدند و با آغاز تحقيقات خود و بررسى روابط مقتول پى بردند او با فردى به نام رحمان اختلافات شديدى داشته است. از آنجا كه احتمال داشت رحمان در اين جنايت دست داشته باشد، وى بازداشت شد و در همان بازجوئى ها پس از انكارهاى اوليه سرانجام كشتن حميد را قبول كرد و پرونده او به دادگاه عمومى اصفهان ارجاع شد. در حالى كه جلسات بازپرسى از اين متهم براى افشاى زواياى پنهان پرونده ادامه داشت و وى مرتب از زندان به مجتمع قضائى انتقال مى يافت، يك روز پس از درگيرى با مأموران محافظ خود توانست از چنگ آنها بگريزد. با فرار رحمان تلاش هاى گسترده اى براى بازداشت مجدد وى آغاز شد و عكس متهم در اختيار تمامى واحدهاى گشتى انتظامى قرار گرفت اما اين تحقيقات بى نتيجه ماند.
كارآگاهان كه احتمال مى دادند رحمان بعد از مدتى به منزل خود نزد همسر و فرزندش بازگردد آنجا را تحت پوشش قرار دادند ولى باز هم نتوانستند ردى از اين مرد به دست آورند و بعد از مدتى پرونده وى به حالت تعليق درآمد.

دو شكايت
حدود يك سال پس از فرار رحمان مردى با مراجعه به پليس آگاهى استان مازندران از سرقت شناسنامه اش خبر داد و گفت: هنگامى كه در بانك مشغول پشت نويسى يك چك بودم، مردى شناسنامه ام را از روى باجه قاپيد و فرار كرد.
از آنجا كه سارق چك بانكى متعلق به شاكى را ندزديده بود، انگيزه وى براى سرقت شناسنامه تبديل به معما شد و هرچند پليس سعى كرد دزد را شناسايى و بازداشت كند اما كوشش ها در اين زمينه نيز حاصلى در پى نداشت.
سال ۸۲ در حالى كه موضوع فرار رحمان و سرقت شناسنامه مشترى بانك به فراموشى سپرده شده بود، صاحب يك دامدارى عليه سرايدار خود به اتهام سرقت شكايت كرد و گفت: مرد سرايدار چند رأس گاو وى را دزديده است.
پس از طرح اين شكايت سرايدار سارق كه كامران نام داشت، شناسايى و بازداشت شد. وى در بازجوئى ها به سرقت اعتراف كرد و پس از طى مراحل قانونى به دو سال حبس محكوم شد. اين مرد بعد از گذراندن بخشى از محكوميت خود از يكى از همبندى هايش خواست به وى براى اخذ مرخصى كمك كند. كامران پس از آنكه توانست موافقت دوستش را براى سپردن وثيقه جلب كند، از زندان مرخصى گرفت و از آن پس فرارى شد.
بعد از فرار كامران بار ديگر پليس به جست وجوى وى پرداخت اما ردپايى از اين متهم به دست نيامد.

دستگيرى قاتل فرارى
چند روز پيش مأموران انتظامى عباس آباد تنكابن متوجه شدند مردى كه به عنوان سرايدار ويلاها به تازگى در آن منطقه مشغول به كار شده است رفتار و حركات مشكوكى دارد. به همين خاطر وى را بازداشت و در بازرسى از منزلش يك قبضه سلاح كلاشينكف با ۳۰ تير فشنگ جنگى و يك قبضه كلت كمرى با ۲۲ تير فشنگ جنگى كشف كردند. هنگامى كه اين متهم تحت بازجوئى هاى فنى قرار گرفت هويت اصلى اش را فاش كرد و مشخص شد او همان كامران قاتل فرارى است.
كامران در اعترافاتش گفت: در سال ۷۹ پس از فرار از زندان ابتدا به مشهد رفتم و چند ماهى را در آنجا پنهان شدم اما چون احتمال داشت رديابى شوم به سرعت محل اختفاى خود را تغيير دادم و اين بار راهى مازندران شدم. اگر با هويت واقعى ام زندگى مى كردم بى شك شناسايى و دستگير مى شدم، به همين سبب در يك بانك شناسنامه اى را سرقت كردم و با چسباندن عكس خودم روى آن هويت جديدى يافتم و از آن به بعد با نام كامران زندگى مى كردم و چون ديگر نمى توانستم نزد همسر و فرزندم بازگردم با مشخصات قبلى با دخترى روستايى ازدواج كردم.
وى افزود: من در شهرهاى غرب استان مازندران به سرايدارى ويلاها مى پرداختم تا اينكه با همين عنوان شغلى در يك دامدارى مشغول به كار شدم و در آنجا دست به سرقت زدم. پس از دستگيرى از اينكه هويت واقعى ام فاش شود واهمه داشتم به همين دليل نيز به دنبال راهى براى فرار بودم تا اينكه اين بار با فريب دادن يكى از همبندى هايم به اين هدف نيز رسيدم. بعد از فرار دوم دوباره به سرايدارى ويلاها ادامه دادم و در شهرهاى عباس آباد و سلمانشهر سرايدار حدود ۱۵ ويلا بودم تا اينكه بالاخره دستگير شدم.
بنابر اين گزارش رحمان اكنون در زندان به سر مى برد و تحقيقات تكميلى از وى ادامه دارد.



استاد دانشگاه پسر معتادش را كشت
استاد دانشگاهى كه با ضربات متعدد چاقو پسرش را به قتل رسانده بود هفته گذشته در تهران محاكمه شد. به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه، نماينده دادستان در توضيح كيفرخواست گفت: ۱۳ بهمن ماه سال ۸۴ مأموران گشت انتظامى جسد پسر مجهول الهويه اى را پيدا كردند كه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده بود. درست در همان روز مردى به نام «ن» با مراجعه به دادسراى جنايى تهران مدعى شد پسر ۲۳ ساله اش به نام ميثم گم شده است. به دستور بازپرس «ن» براى شناسايى جسد به پزشكى قانونى انتقال يافت و پس از ديدن جنازه اعلام كرد جسد متعلق به فرزندش است. «ن» در بازجوئى ها مدعى شد از آنجايى كه پسرش به مواد مخدر اعتياد داشته احتمالاً توسط دوستانش به قتل رسيده است، اما گفته هاى ضد و نقيض اين استاد دانشگاه باعث شد بازپرس به او مظنون شود و حكم بازداشت «ن» را صادر كند.
متهم پس از چندين جلسه بازجوئى سرانجام به قتل پسرش اعتراف كرد و گفت: به خاطر اعتياد پسرش او را با ضربات چاقو به قتل رسانده و جسدش را در كنار اتوبان رها كرده است.
پس از اظهارات نماينده دادستان «ن» متهم پرونده در جايگاه قرار گرفت. وى اتهام قتل را پذيرفت و گفت: من استاد دانشگاه هستم و خيلى سعى كردم فرزندانم را صالح و مفيد تربيت كنم. ميثم پسر بسيار خوبى بود. او تا زمانى كه وارد دبيرستان شود شاگرد ممتاز مدرسه بود اما وقتى وارد دبيرستان شد بسيار تغيير كرد. ميثم با دانش آموزان ناباب ارتباط برقرار كرد و دوستى با آنها به شدت رفتار وى را تغيير داده بود.
وى ادامه داد: ميثم معتاد شد و روز به روز در اين اعتياد بيشتر غرق مى شد. من خيلى تلاش كردم پسرم اعتيادش را ترك كند. ۱۵ بار او را در مراكز بازپرورى بسترى كردم. هر بار كه ترك مى كرد، بعد از چند ماه دوباره به اعتياد روى مى آورد تا اينكه مجبور شدم وى را به ژاپن بفرستم به اين اميد كه در آنجا از دوستان نابابش دور است و زندگى بهترى خواهد داشت.
متهم در ادامه گفت: ميثم مدتى بعد از سفرش به ژاپن با باندهاى مافيايى كه ايرانيان خلافكار هم در آن بودند، آشنا شد و دوباره قاچاق مواد مخدر و مصرف آن را شروع كرد و چندى بعد به ايران برگشت. در ايران همچنان اعتيادش را ادامه مى داد تا روز حادثه كه قرار بود من و ميثم با هم صحبت كنيم. من مى خواستم پسرم را نصيحت كنم تا اعتيادش را ترك كند، اما بين ما درگيرى اتفاق افتاد و پسرم به من حمله كرد و من براى دفاع از جان خودم مجبور شدم او را بكشم.
با پايان يافتن جلسه محاكمه ۵ قاضى براى صدور رأى به لحاظ جنبه عمومى جرم وارد شور شدند و متهم را به پنج سال حبس محكوم كردند.


عينك مسروقه زورگيران را رسوا كرد
عينك مسروقه يك جوان دانشجو سه عضو شبكه حرفه اى دزدى از مسافران را به دام انداخت.
به گزارش رسيده از حدود دو ماه قبل تعدادى از ساكنان مناطق غرب تهران با مراجعه به كلانترى هاى اين محدوده اعلام كردند طعمه سارقانى شده اند كه با سوار كردن آنها به عنوان مسافر، ضمن مجروح كردن شان با تهديد چاقو اموالشان را به يغما برده اند.
به دنبال اين گزارش ها پليس تحقيقات گسترده اى را براى شناسايى عوامل اين زورگيرى ها آغاز كرد. يكى از اين مالباختگان درباره چگونگى سرقت اموالش گفت: چندى قبل از خيابان اشرفى اصفهانى قصد داشتم به سمت ميدان آزادى بروم. چند دقيقه اى كنار خيابان ايستاده بودم تا اينكه پرايدى كه سرنشينى هم داشت مقابلم توقف كرد. من هم به گمان اينكه خودرو مسافركش است سوار شدم اما راننده ماشين مسيرش را تغيير داد. پس از طى مسافتى در مكان خلوتى توقف كرد. ناگهان دو سرنشين ديگر ماشين بى مقدمه من را مورد ضرب و جرح قرار دادند و با تهديد چاقو از من خواستند هر شيئى باارزشى همراه دارم به آنان بدهم. من هم كه بسيار وحشت كرده بودم بى هيچ مقاومتى گوشى موبايل، حلقه نامزدى و ساعت مچى ام را به آنان دادم. سارقان وقتى متوجه شدند شيئى باارزش ديگرى ندارم مرا از ماشين به بيرون پرتاب كردند و به سرعت از محل گريختند. با اطلاعاتى كه اين مالباخته در اختيار كارشناسان واحد چهره نگارى پليس آگاهى قرار داد تصويرى شبيه به متهمان طراحى شد اما هنوز سرنخى از سارقان به دست نيامده بود تا اينكه روز ششم خردادماه سرقت ديگرى كه شباهت بسيارى با موارد قبلى داشت به پليس گزارش شد.
اين بار طعمه زورگيران دانشجوى جوانى بود كه قصد داشت از بزرگراه چمران به شهر زيبا برود اما در مسير قربانى نقشه سارقان شده بود. دانشجوى مالباخته در مورد اين سرقت گفت: روز حادثه از بزرگراه چمران سوار پرايدى شدم كه علاوه بر راننده، دو سرنشين داشت. وضعيت عادى و معمولى به نظر مى رسيد و من به چيز خاصى مشكوك نشدم اما سرنشينان خودرو در بين راه ناگهان با چاقو مرا تهديد كردند و از من خواستند تمام اموالم را به آنها بدهم آن سه به زور ۵/۱ ميليون تومان ايران چك، ۲۰۰هزار تومان وجه نقد، ساعت مچى و عينك آفتابى ام را از من گرفتند و سپس من را از ماشين به بيرون پرتاب كردند.
با اطلاعاتى كه اين جوان در مورد پلاك خودروى زورگيران در اختيار پليس قرار داد، تحقيقات وارد مرحله تازه اى شد. طبق اطلاعات قبلى كه به پليس رسيده بود سارقان با شگردى خاص صندوق عقب خودرو را دستكارى كرده بودند، به طورى كه وقتى طعمه خود را از ماشين به بيرون پرت مى كردند با فشردن يك شاسى در صندوق عقب را باز مى كردند تا مالباخته نتواند پلاك خودرو را كه روى صندلى عقب نصب است، ببيند اما دانشجوى جوان توانسته بود قبل از باز شدن در صندوق عقب چند رقم از شماره هاى پلاك خودروى زورگيران را به خاطر بسپارد. مأموران پليس پس از تحقيق درباره خودروى پرايدى با مشخصات اعلام شده در نهايت به همراه دانشجوى مالباخته سراغ مردى سابقه دار و ساكن حوالى آزادى رفتند كه چند رقم از شماره پلاك خودروى او با شماره پلاك اتومبيل زورگيران يكسان بود.
در حالى كه مأموران پليس در نزديكى منزل مرد سابقه دار بودند ناگهان جوان دانشجو فردى را به آنها نشان داد و گفت عينكى كه از او دزديده شده بر چشمان آن مرد است. به دنبال شناسايى مرد زورگير وى دستگير و با انتقال وى به پليس آگاهى بازجوئى از او آغاز شد.
اين متهم كه افشين نام دارد در مواجهه با مالباختگان نتوانست منكر اقدامات مجرمانه اش شود و ناچار به اعتراف شد.
در پى اعترافات افشين دو همدست ديگر وى به نام هاى حسين و حميد نيز دستگير شدند و به انجام ۲۰ فقره زورگيرى اقرار كردند.
بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از اعضاى اين باند زورگيرى در تهران ادامه دارد.

درگذشتگان
بانوان:
محترم طالانى
عزيزه شمس حكيمى
رقيه سليمان زاده
فاطمه رستيخواه
ماهپاره فيضى مرندى
زهرا جهانى نسب
ايران ايلخانى پور
مهين تاج سپهر
بهجت گيوه يى
مريم سروراهرى
منصوره مطيعامقدم
مهين بانو فقيه
فروغ صارم پور
طيبه عطار
طغرا شريفى
محترم ميرهاشمى

آقايان:
دكتر محمدحسين بدخش
نيكزاد پزشكى
دكتر حسين هوشنگى
نقى صفائى
دكتر محمود سيدوثوقى
هيبت رحمانى نژاد
دكتر مرتضى علوى
اسماعيل ختائى
دكتر اسدالله عبداللهى
مهندس جواد انورى زاده
محمود كرباسى بفروئى
اكبر صامت
قدرت اصلانى
مهندس مرتضى موسوى اصفهانى
جواد اربابى
هاشم احمدى نژاد
وحيد وصال
داوود اعوانى
ذبيح لاهوتى
محمد بهرامى
سروش غفارى
جمال ميرجمالى
اكبر وفائى رهبر
دياكو احقرى
حسين پروين چى ها
امير غفارى
مهندس مهرداد امين
على اكبر محتسبى
مهيار مهرورز

خانواده هاى سوگوار:
طالانى، شاكى، شريف
شمس حكيمى، حسينى عراقى
سليمان زاده، سالديده
رستيخواه، نبوى
فيضى مرندى، شهلا، مهاجر
اكبرى راد، جهانى نسب
ايلخانى پور، نيرنودى
سپهر، غفارى
گيوه يى، نيكخواهى
يارپرور، سرور
مطيعامقدم، فروغيان
موحد، فقيه
شاملو، صارم پور
متحدان، عطار
خليلى، شريفى
ميرهاشمى، ميرشكرائى

بدخش و بستگان
پزشكى، صالحى
هوشنگى، شمعدانى
صفائى، عبدالكريمى
سيدوثوقى، رياحى
رحمانى نژاد، پورموسى
علوى و بستگان
ختائى و بستگان
عبداللهى و بستگان
انورى زاده اصفهانى، مدنى
كرباسى بفروئى، طبائى
صامت، حاجى شعبانى
اصلانى، فتحعلى
موسوى اصفهانى و بستگان
اربابى و بستگان
احمدى نژاد، وحدانى
وصال، حاجيان
اعوانى، رضائى
لاهوتى، كاويانى
بهرامى و بستگان
غفارى، خالصى
ميرجمالى، اعلائى
وفائى رهبر و بستگان
احقرى، امجدى
پروين چى ها، خاكى
غفارى، موسوى
احسانى، امين
محتسبى و بستگان
مهرورز، مهران راد

ايران
صفحه اول
آگهى
داستان
اقتصادى
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   اقتصادى   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •