Nimrooz
Vol.20, No. 983, June 6, 2008
سال بيستم - شماره ۹۸۳ - جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۸۷
جنبشِ ۶۸
*جهان رسانه اى ماه مه امسال را با يادآورى شورمندانه جنبش جوانان در سال ۱۹۶۸ به سر آورد. جنبشى كه برخلاف آنچه به نظر مى رسيد «بدون دليل» نبود و با نيروگيرى از پيش زمينه هاى اجتماعى و سياسى به راه افتاده بود. سياست هاى نامردمى و استثمارى، جنگ هاى خانمان برانداز منطقه اى، تبعيضات نژادى، جنسى و طبقاتى و بيكارى و بحران هاى برآمده از آن، سال ها بود كه جوانان را به سوى اعتراض و عصيان مى برد و آنان را عليه هنجارهاى فرهنگى مى شورانيد. ويژگى جنبش ۶۸ در آن بود كه ديگر منطقه اى نبود. همبستگى خودجوش ميان سازمان هاى جوانان- عمدتاً دانشجويان- آن را رنگى جهانى مى زد. ويژگى دوم جنبش در آن بود كه ديگر به دستاورد اندك، قانع نبود، همه چيز را دگرگون- و در حيطه اقتدار خود- مى خواست. دانشجويان در ساختمان اشغال شده دانشگاه كلمبيا بر شيشه ها نوشته بودند: «ما جهان را مى خواهيم- و آن را هم اكنون مى خواهيم»!
-در تئاتر اشغالى اودئون (پاريس) اين شعار نيز به چشم مى خورد: «تخيل بر مسند قدرت». از همين شعار مى توان دريافت كه جنبش از اين واقعيت غافل نبود كه بر پشت «اسب تخيل» نشسته است. آنان كه جهان را در دست هاى پر قدرت خود مى گردانند هرگز آن را به جوانان پر شور ولى بى تجربه نخواهند سپرد.
-امروز پس از چهل سال كه از سر برآوردن جنبش ۶۸ مى گذرد، بسيارى از دست اندركارانِ آن كه اينك از ميانسالى نيز فراتر رفته اند، اذعان مى كنند كه در گزينش هدف هاى خود سخت خيال پردازانه عمل كرده اند. البته اين حرف به معناى آن نيست كه جنبش بدون دستاورد مانده است.
نه، حتى دستاوردهاى تدريجى ارزشمندى داشته است. برترى هاى زندگى اجتماعى و فرهنگى امروز ما نسبت به سال هاى پيش از جنبش مى تواند تأثيرات آن را گواهى كند.
*
*بارى، نشريه انديشه و هنر، از انتشارات «انستيتوگوته» در آلمان، در تازه ترين شماره خود به مناسبت گذشت چهل سال از جنبش ،۶۸ همه جوانب آن را زير ذره بين نقد نهاده و نظرات ناقدان شرق و غرب را درباره آن به نقل آورده است. در اين شماره ويژه، ايرانيان نيز، سهم دارند. «بهمن نيرومند» و سعيد ميرهادى، كه هر دو در «صف شورشيان» بوده اند، جنبش را در رابطه با ايران بررسيده اند كه به حرف هاى آن دو نيز خواهيم پرداخت.
-«اشتفان وايدنر»، سردبير انديشه و هنر،- كه حقاً آن را پر و پيمان از كار درمى آورد- در ديباچه خود اشاره مى كند كه با آن كه در سال ۶۸ و سال هاى پيش از آن حوادث سياسى مهمى در جهان روى داده است.
-مثل گسترش جنگ ويتنام، بهار پراگ، جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل و قتل مارتين لوتر كينگ،- ولى جنبش ۶۸ در ارتباط مستقيم با هيچكدام از آنها نيست، بلكه ناشى از «بيدارى و تحولى ناگهانى» است كه در ذهن انسان ها در سراسر جهان، تكوين يافته است.
به باور «وايدنر»، سال ۶۸ تنها سال اعتراض سياسى نبود، سال آزادى فردى نيز بود كه شعار:
«دوست بدار، جنگ مكن» را با خود حمل مى كرد. «سال ۱۹۶۸ را مى توان سالِ «اولين انقلاب فرهنگى جهان» ناميد.

نفى و انتقاد
* «شورش در سراسر جهان»، عنوان مطلبى است از «اينگريد گيلشه هولتاى» كه در آغاز مى گويد در سال ،۱۹۶۸ نظام دموكراسى هاى غرب (از سوى جوانان) به مبارزه طلبيده شد. نظرات مخالف، «ساختارهاى اقتدارگراى نهادها را نفى مى نمود و ارزش هاى بنيادى و تصورات جامعه پس از جنگ جهانى را نقد مى كرد.»
در حالى كه جوانان در آمريكا، «همه جهان» را مى خواستند و در فرانسه در فكر آن بودند كه «تخيل را بر مسند قدرت» بنشانند، در آلمان، دانشگاه «گوته» را به «كارل ماركس» تغيير نام دادند، در ايتاليا از تغيير ساختار جهانى صحبت مى كردند. بدينگونه نوعى همبستگى خودجوش جهانى بين آنها پديد مى آمد. جنبش دانشجوئى «بسيج كارگران» را نيز به دنبال داشت كه ثمره اش اعتصاب سراسرى در فرانسه بود و جنبش در فرانسه از نظر گستردگى از آلمان و آمريكا پيشى گرفت. البته نقش گروه هاى چپ نو را در اين بسيج عمومى نمى توان ناديده گرفت. آنان همه نهادهاى موجود را انتقاد مى كردند. به جزم انديشى و ديوانسالارى.... در كارخانه ها، ادارات، مدارس، دانشگاه ها، بنگاه هاى انتشاراتى و محدوديت هاى روابط جنسى اعتراض داشتند. استادان دانشگاه و شاعران و قضات و مديران تئاتر و... هيچكدام از تيررس انتقاد دور نمى ماندند.
-«هولتاى» موردى را در رفتار با «ژان پل سارتر» به ياد مى آورد كه وقتى در بيستم ماه مه ۶۸ مى خواست وارد سالن كنفرانس دانشگاه سوربن شود، صدائى بلند شد كه «لعنتى! اين ديگه اينجا چه مى خواد. نخود هر آشى شده. همچو آدمى به درد ما نمى خورد!».
نويسنده سپس به نتيجه گيرى پسامدر نيست ها از جنبش ۶۸ اشاره مى كند كه مهمترينش رويگردانى از ارزش هاى جهانى و نفى آرمانشهر است به اين انديشه ديالكتيك ماركسيستى كه پيشاپيش مى توان از تحولات آينده باخبر بود، پايان داده شد. اين نكته را «انتسنس برگر»، شاعر معاصر آلمان، چنين موجز بيان كرده است:
-«هگل با لبخند خبيثانه مى پرسد‎/ واقعيت چقدر واقعى است؟‎/
ما سبيلى بر صورتش مى كشيم‎/ و از او استالين مى سازيم!...»
*
* در مطلبى ديگر نوشته «گابريل گيلن، سال ۱۹۶۸ سرآغاز «دوره نافرمانى» ناميده شده است. «همه حوادث و فعاليت ها»- البته- توام با «اندكى وهم و خيال» است. «تئودور آدورنو» فيلسوف آلمانى، كمى پيش از مرگش براى همكار خود «هربرت ماركوزه» درباره جنبش ۶۸ مى نويسد:
-«رؤياى زيبا و بى رحمانه اى از بازسازى جهان بود. اعتراض بزرگ به سير حوادث، به سكوت ننگ آور و ستم و بى عدالتى و استثمار، مبارزه با اخلاق جنسى حاكم، سلطه جوئى و ستم نظام اقتدارگرا....».
جاى شگفتى است كه «همه چيز، كمابيش همزمان اتفاق افتاد: چه گوارا، در بوليوى به قتل رسيد، روشنفكران در پراگ مى خواستند استالينيسم را پشت سر بگذارند،... در شهرهاى آمريكا، سياهان بيش از هفتاد بار قيام كردند، دكتر بارنارد اولين عمل پيوند قلب را انجام داد، جنبش هيپى گرى با «تابستان عشق و به نقطه اوج خود رسيد، محمدعلى از خدمت نظام وظيفه و رفتن به ويتنام امتناع كرد، مينى ژوپ كوتاهتر و كوتاهتر شد. با فشار دست ويلى برانت، تلويزيون رنگى آغاز به كاركرد، جين فوندا، به جاى مصرف قرص ارضاء جنسى، عشق واقعى را تجربه كرد!»
نويسنده كه بيشتر روند جنبش ۶۸ را در آلمان زير نظر داشته است مى افزايد: مردم در آغاز اين تحولات را نمى پذيرند و مو بلندان و مينى ژوپ پوشان را مسخره مى كنند. آنها در واقع از آرامش به دست آمده پس از جنگ دفاع مى كنند و پيش از هر چيز به فكر «مصرف» هستند. دانشجويان اقتدار ستيز ولى به «اكسيژن» نياز دارند. مى خواهند غوغا به پا كنند. براى ايجاد اين غوغا زمينه فراهم مى شود: تظاهرات گسترده عليه شاه ايران كه در آن هنگامه از آلمان ديدار مى كند، منجر به كشته شدن يك دانشجوى آلمانى به دست پليس مى شود و آتش ها را تيزتر مى كند. «آدورنو» باز وارد ميدان مى شود و در جائى مى نويسد:
-«ناسيونال سوسياليسم هنوز زنده است. اصلاً نمرده و همچنان آمادگى براى ارتكاب جنايات وصف ناپذير دارد!»

سرمستانِ رؤيا!
*«بهمن نيرومند»، از فعالان سياسى آن سالها و از دبيران كنفدراسيون دانشجويان ايرانى از سهم ايرانيان در جنبش مى گويد و از «فضاهاى اشتياقى» كه سبب «خودفريبى» مى شد. به گفته او دانشجويان در دهه شصت، «سازمان يافته ترين گروه هاى اپوزيسيون ايران» را در برونمرز تشكيل مى دادند كه اگر چه مركز آن در آلمان بود، در سراسر جهان حضور داشت. «اتحاديه اى بود با ده هزار عضو و هواخواه كه قادر بود ظرف چند ساعت، در هر شهرى، تظاهراتى ترتيب دهد. از اين جهت در جنبش دهه شصت از وجهه خاصى برخوردار بود.» همين وجهه اسباب نگرانى رژيم شاه را فراهم آورده بود و به همين جهت هنگامى كه قرار شد عليه سفر شاه به آلمان (برلين و مونيخ) تظاهراتى به راه بيفتد. هر دو كشور دست به اقدامات امنيتى ويژه اى زدند. «نيرومند» مى گويد، كه او «شب قبل از اقامت شاه» در دانشگاه آزاد برلين برنامه سخنرانى داشته است، در تالارى انباشته از جمعيت به شكلى كه به زحمت توانسته خود را به ميز خطابه برساند. «ابراز احساسات شروع شد. انگار كه من چه گوارا هستم»! نيرومند با آن كه نطق واقع بينانه اى تهيه كرده بوده ولى «كف زدن هاى پرشور» و شعارهاى «مو،مو، مصدق» و «مرگ بر رژيم» آنچنان بالا گرفته كه ديگر كسى به مضمون نطق او توجه نمى كرده است. او هم متن سخنرانى را كنار گذاشته و تحت تأثير جو هيجان انگيز، شاه و امپرياليسم و مجتمع هاى نفتى را به ناسزا گرفته و خواستار همبستگى با جنبش هاى رهائى بخش شده است»!
-و اما «نيرومند» كه چهل سال پيش از بازيگران ايرانى جنبش ۶۸ به شمار مى رفت و آن را مدد كار جنبش هاى رهائى بخش در كشورهاى در حال توسعه به شمار مى آورد، حالا نگاه كاملاً متفاوتى به آن دارد:
-«اين جنبش براى ما وطنى بود در غربت. آن چه ما را به هم پيوند مى داد. تنها اعتقاد به اين نبود كه روزى جهان را متحول خواهيم ساخت و حتى همبستگى با ستمديدگان ايران نيز نبود»!‎/ با آن همدلى مى كرديم، زيرا جامعه اى بود كه تشويش هايمان را تسكين مى بخشيد. به ما امنيت درونى مى داد... غرائز جنسى مان را ارضاء مى كرد...» نيرومند همچنان از رؤياهائى مى گويد كه خواب و بيدارى جوانان را پُر مى كرد: «چريك نبوديم... ولى سرودهاى چريك ها را از ته دل مى خوانديم... گاه در فضاى باز دور آتش مى نشستيم و تصور مى كرديم كه در وطن هستيم، بر فراز كوهستان ها و اسلحه به دست. خواب آينده اى را مى ديديم پر از عدالت و آزادى. خواب انقلاب رهائى بخش... احساس سرمست كننده اى بر ما مستولى مى شد. خودفريبى عبثى. پناهگاه رومانتيكى در جامعه مرفه آلمان فدرال»!
-اين همه رؤياپرورى و خودفريبى، روشن است كه نسل جوانى را كه براى «توده هاى مردم» دل مى سوزانيد، از واقعيت هاى زندگى آنان دور مى ساخت. نيرومند اذعان مى كند كه او و يارانش چندان اطلاعى از تفكر و رفتار توده مردم نداشته اند. «چه كسى مى توانست تصور كند، مردمى كه ما مى خواستيم حكومت آنان را با قيام خلق برقرار سازيم، ترجيح خواهند داد، به خمينى رأى بدهند تا به دولت سوسياليستى ما؟!»
-نيرومند در نگاهى دوباره به جنبش ،۶۸ كه با وجود «تصورات خيال پردازانه، تأثيرات قابل توجهى» - از جمله- «در همه زمينه هاى جامعه آلمان (محل اقامت او) پديد آورده است. او اين تأثيرات را ناشى از ويژگى خودجوشى جنبش در سال هاى اول پيدايش مى داند كه طى آن «ساختارهاى اقتدارگرا و سلسله مراتب اجتماعى، همه جا، رو به كاهش بود» و «نمى توان انكار كرد حزب سبزها و جنبش ضد نيروى اتمى، راه يافتن تعداد كثيرى از زنان به پارلمان ها و دولت هاى مركزى و ايالتى و اتحاديه هاى كارگرى و... از اين جنبش سرچشمه گرفته اند...»
نيرومند اشاره اى نيز به موقعيت امروزى همرزمان ديروز خود دارد: «بسيارى... در سلسله مراتب قدرت به درجات بالا رسيده اند. وزير، سردبير، ناشر، مديركل يا كارفرما شده اند. موها را كوتاهتر كرده و آرايش داده اند. لباس هاى مد روز پوشيده اند. مُشت ها را براى دست دادن گشوده اند! و در صحنه سياست مستقر شده اند.»
-حرف آخر بهمن نيرومند نيز عبرت آور است: «گذشت زمان به جاى جامعه همبسته انسان هاى خودمختار و آزاد آرمانى، جامعه رقابت هاى بى رحمانه را براى ما به ارمغان آورده است. ظاهراً راه به سرزمين هائى كه ما در راهپيمائى دور و دراز خود خيال آن را در سر مى پرورانديم، دورتر از آن است كه ما در سال هاى سرمستى تصور مى كرديم.!»
*

شورش فراگير
*سعيد ميرهادى، نويسنده ايرانى مقيم آلمان- كه به نام «سعيد» شهرت يافته است- نيز نگاهى دارد به سال هاى ۶۷ و ،۶۸ او هم در آن سال ها به «صف شورشيان» پيوسته بود:
-«در هفده سالگى به آلمان آمدم. شورشيان اين كودك سردرگم را با آغوش بازپذيرفتند و تسلى دادند. سعيد روزهاى تظاهرات «شورشيان» عليه شاه را در مونيخ به ياد مى آورد. ۱۱۳ تن از ايرانيان مقيم مونيخ را به نقاط دورترى منتقل كرده بودند. با اين همه بيش از ۲۰ هزار نفر در تظاهرات شركت داشتند.
«سعيد» سخنى را از «بوخنر» به نقل مى آورد تا همه عمليات شورشيان را توجيه كند: «ملت مثل بچه كوچكى است كه مى خواهد همه چيز را بشكند تا ببيند توى آن چيست»! با اين همه، او «جنگ ويتنام» را «انگيزه اصلى شورش» به شمار مى آورد كه بعد البته انگيزه هاى اصلى و فرعى ديگرى نيز پيدا كرد: «همه چيز، همه جا، همزمان در شورش بود... مبارزات ضد استعمارى در آفريقا، كليساى آزاديبخش در آمريكاى لاتين، اعتصاب عمومى در پاريس، تانك هاى شوروى در پراگ، سارتر در سوربن، سفر به ماه، شيوه عشقبازى ها و...»
«سعيد»، مى افزايد كه با جنبش يا شورش ۶۸ «جهانى از هم فرو پاشيده است چرا كه- شورشيان همه چيز را مورد ترديد قرار مى دادند، بدون آن كه بدانند به دنبال آن، چه خواهد آمد. ضوابط به هم خورده و سنت ها شكسته بود.» سعيد بعد مثال هائى مى آورد. خود او كت نظامى مى پوشيده است. دانشجويان با لباس جين به اپرا مى رفتند.» نمايندگان سبزها در آلمان، اعلام كردند بدون كت و كراوات به مجلس خواهند رفت. پيش از شورش، هر زنى كه در خيابان سيگار مى كشيد، هرزه تلقى مى شد، ولى در آن سالها «همه خانم هاى دانشجو همه جا سيگار مى كشيدند». به گفته سعيد اگر چه اينها را نمى توان به عنوان دستاوردهاى بزرگ سياسى تلقى كرد، ولى «حركت هاى چشمگيرى بود با پيامدهاى اجتماعى متناسب».
او به ياد مى آورد زنان جوان مينى ژوپ پوشى را كه پلاكاردى را حمل مى كردند با اين سخن «هانا آرنت»: «هيچكس حق ندارد اطاعت كند»! اين حرف درست گوياى احوال زمانه ما بود: «ما نمى خواهيم اطاعت كنيم. ما مى خواهيم بحث كنيم، با همه كس». ولى اولياى امور حاضر به اين كار نبودند و موجب گسترش خشونت مى شدند.
*
*شماره پر و پيمان انديشه و هنر، ويژه جنبش ،۶۸ مطالب خواندنى ديگرى نيز دارد از جمله: سه نويسنده ترك، لبنانى و مراكشى، تأثيرات جنبش را در تركيه و لبنان و مغرب بررسى كرده اند. در دو پژوهش جالب ديگر نقش و تأثير جنبش در عرصه تئاتر و سينماى جهان زير ذره بين رفته است. در مطلب ديگرى با تغيير و تحول ذهنى يكى از شصت و هشتيانِ آلمانى آشنا مى شويم كه حالا گروه «مسلمانان احمديه» را به راه انداخته است. گرهارد هوبش، كه مدتى نيز درگير مواد مخدر بوده حالا نام «هدايت الله» را بر خود نهاده است! بررسى «۱۹۶۸ در جمهورى دموكراتيك آلمان»، به تأثير جنبش حتى در پشت ديوار آهنين مى پردازد. در آلمان شرقى قديم براى تحمل سانسور مى بايست، اعتقاد تزلزل ناپذير به رژيم در ميان مى بود. و چون چنين نبود، «رايز كونتسه»، در شعر طنزآميز «پايان هنر» چنين مى سرود:
-«جغد به خروس گفت:‎/ آواز آفتاب را نخوان‎/ آفتاب مهم نيست‎/ خروس آفتاب را از سرودش حذف كرد‎/ جغد به خروس گفت: تو هنرمندى!‎/ و تاريكى بر همه جا مستولى شده بود...»*

*انديشه و هنر، انستيتوگوته، شماره ،۱۳ مونيخ، آوريل- ژوئيه ۲۰۰۸.

ايران
صفحه اول
آگهى
داستان
اقتصادى
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   اقتصادى   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •