Nimrooz
Vol.20, No. 982, May 30, 2008
سال بيستم - شماره ۹۸۲ - جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۸۷
دكتر مصطفى الموتى
داوود پيرنيا
و يادگار بسيار مهم او برنامه گلهاى جاويدان 
دولتمردى كه بعد از رسيدن به مقام معاونت نخست وزير، كار دولتى را رها كرد
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۷۴
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
*-عراق از نظر فيزيكى آغازگر جنگ تحميلى ۸ ساله بود و جمهورى اسلامى از نظر عمليات روانى و اقدامات تحريك آميز پنهانى پايه گذار جنگ بود.
*-تجاوز به يك كشور فقط به معناى حمله نظامى به قلمروى آن كشور نيست، تجاوز وجوه گوناگونى دارد.
*-سالها در سازمان ملل متحد كميته ويژه اى به تعريف تجاوز مى پرداخت و وجوه مختلف AGRESSION را مشخص مى ساخت.
*-عراق در جريان جنگ ۸ ساله متحد دول عرب و دنياى غرب بود.
*-اعراب با همه نفرتى كه از صدام داشتند براى مقابله با رژيم راديكال مذهبى ايران به كمك او برخاستند.
*-غرب بى محابا به عراق كمك مى كرد. فرانسه به رژيم صدام هواپيماهاى ميراژ و موشك هاى سوپر اتا ندارد مى داد.
*-آلمان و انگلستان سعى داشتند بُرد موشك هاى روسى اسكاد را به كمك تكنولوژى خود افزايش دهند.
*-جرج بوش پدر، رئيس جمهور وقت آمريكا جلوى تصويب يك قطعنامه مجلس نمايندگان آمريكا را كه حاوى محكوميت عراق از استفاده از سلاح هاى مخرّب بود گرفت و يك ميليارد دلار به عراق كمك كرد.
*-كفه كمك هاى خارجى به نحو قابل ملاحظه اى به سود و سوى عراق سنگينى مى كرد.
*-اگر مداخله و كمك قدرت هاى ثالث نبود جنگ ايران و عراق مانند جنگ هند و پاكستان در سال ۱۹۶۶ بر سر قضيه كشمير ظرف مدت كوتاهى متوقف مى شد.
*-در جنگ ايران و عراق رهبران هر دو كشور دچار اشتباه محاسبه بودند و بعضى رهبران اپوزيسيون ايرانى در به شبهه انداختن عراق دست داشتند.

دكتر مصطفى الموتى
داوود پيرنيا
و يادگار بسيار مهم او برنامه گلهاى جاويدان 
دولتمردى كه بعد از رسيدن به مقام معاونت نخست وزير، كار دولتى را رها كرد
003825.jpg
الموتى
روزشمار زندگى داوود پيرنيا
۱-داوود پيرنيا فرزند حسن پيرنيا (مشيرالدوله) نخست وزير اسبق ايران در سال ۱۲۷۹ شمسى در تهران متولد شد. مادر او شكوه عظمى از خانواده اميرعلائى دولو قاجار بود.
۲-داوود پيرنيا تحصيل را به طور خصوصى شروع كرد و از محضر اساتيد فاضلى بهره مند بود تا اين كه در مدرسه سن لوئى دوره دبيرستان را به اتمام رسانيد و ضمن تحصيل با زبان هاى فرانسه، آلمانى و انگليسى آشنا گرديد.
۳-داوود پيرنيا كه اصول موسيقى كلاسيك و نواختن پيانو و ويلن را فراگرفت از جوانى به كارهاى هنرى عشق مى ورزيد و پس از سفر به اروپا تحصيلات عالى خود را در دانشگاه لوزان (سوئيس) به پايان رساند و رساله خود را تحت عنوان (تطبيق قوانين جزا) با درجه خوب گذراند و عازم ايران گرديد.
۴-داودد پيرنيا كارهاى ادارى و قضائى را در دادگسترى شروع كرد و با گروهى از حقوقدانان و وكلاى دادگسترى كانون وكلاى دادگسترى را بنيان نهاد و در دولت قوام السلطنه معاون نخست وزير و رئيس بازرسى نخست وزير شد.
۵-داوود پيرنيا با گروهى از هنرمندان به تهيه «برنامه گل ها» و «گل هاى جاويدان» در راديو تهران پرداخت كه موفق ترين برنامه هاى هنرى در كشور ما بود كه يادگار گرانبهائى از آن برنامه ها به جاى مانده كه ۱۷۵ برنامه گل ها و ۵۸۰ برنامه گل هاى رنگارنگ اينك مورد استفاده همگان است.
۶-داوود پيرنيا دوبار ازدواج كرد كه هر دو همسر او فوت كردند. از اين دو ازدواج ۹ فرزند به يادگار مانده كه اكثراً اهل هنر و موسيقى و نويسنده هستند.
۷-داوود پيرنيا در ۱۲ آبان ماه ۱۳۵۰ در ۷۱ سالگى زندگى را ترك گفت و مخصوصاً هنرمندان كشور درگذشت «اين اشراف زاده ى هنرمند» را ضايعه اى تلقى كردند. فرزندان او در نظر دارند يادنامه اى از پدر خود تهيه كنند كه خيلى از هنرمندان و سياست پيشگان نظرات خود را درباره او بيان كرده اند.
اينك كه داوود پيرنيا ديگر در ميان ما نيست و راديو هم به صورت سابق در ايران به كار اعتلاى موسيقى علاقه اى ندارد، اهميت كارى كه پيرنيا براى هنر موسيقى و آواز ايران در رژيم پهلوى انجام داد، مشخص مى شود اكنون در اينترنت سايت هاى متعددى به ارائه برنامه هاى ضبط شده گلها ادامه مى دهند و به علاوه راديوئى هم بنام گلها وجود دارد كه تمام ساعات برنامه هاى گلهاى جاويدان را پخش مى كند.
***

داوود پيرنيا مبتكر برنامه (گلها)
يكى از رجال سياسى كه از خانواده خوشنام و سرشناس (پيرنيا) به دنياى هنر پيوست، داوود پيرنيا بود كه تا آخر عمر در اين راه فعاليت كرد و برنامه گل ها كه سال ها در راديو تهران اجرا شد و طرفداران زيادى داشت از ابتكارات او محسوب مى شود.
با داوود پيرنيا از نزديك آشنا بودم. انسانى شريف، بزرگوار، مؤدب و صميمى بود، وى هنگامى كه معاون نخست وزير و رئيس بازرسى نخست وزير در زمان قوام السلطنه بود با اسكورت در خيابان هاى تهران حركت مى كرد كه اين كار او مورد ايراد دوستان و بستگان قرار گرفت.
داوود پيرنيا فرزند حسن پيرنيا (مشيرالدوله) نخست وزير بلند آوازه ايران بود كه از كودكى تحت تعليم پدر با تاريخ و ادبيات و هنر آشنا گرديد.
پس از تحصيلات مقدماتى به مدرسه سن لوئى رفت و زير نظر استادان فرانسوى به زبان فرانسه تسلط كامل يافت. سپس براى تحصيلات عاليه به سوئيس رفت و در رشته حقوق فارغ التحصيل شد و به شغل قضاوت پرداخت و مؤسس كانون وكلاى ايران گرديد و در دادگسترى رتبه ۱۱ قضائى به او داده شد.
داوود پيرنيا به كار قضاوت و هنر و موسيقى خيلى علاقه داشت به همين جهت گرد كارهاى دولتى نگشت، غير از يكبار در زمان قوام السلطنه و چون ضمن تحصيل نواختن پيانو را به خوبى فرا گرفته بود در احياى موسيقى ايران نقش فعالى داشت.
حبيب الله نصيرى فر در كتاب (مردان موسيقى نوين ايران) مى نويسد: داوود پيرنيا همواره در فكر احياى موسيقى اصيل و سنتى ايران و زنده نمودن فرهنگ و ادبيات ايران بود و همين فكر باعث شد كه به فكر ايجاد برنامه هاى ارزنده (گل هاى جاويدان) و سپس (گل هاى رنگارنگ) بيفتد. اين علاقه به فرهنگ و هنر موجب شد كه اين برنامه ها همچون گنجينه گرانبهائى از خود به يادگار بگذارد و موسيقى اصيل و ادبيات و فرهنگ غنى كشور ما را نه تنها به مردم ايران بلكه به مردم ساير كشورهاى جهان معرفى كند. اگر به اين امر مهم (برنامه گل ها) توجهى نمى گرديد چه بسا كه در بوته فراموشى سپرده مى شد. روش داوود پيرنيا در تلفيق شعر و موسيقى، كمك گرفتن از يكى براى تفهيم و تأثير آن در ديگرى بود.
وقتى براى اولين بار راديو تهران برنامه گل هاى جاويدان را همراه با موسيقى به طرز جالبى آغاز نمود به حدى در شنونده اثر گذاشت كه ماندنى شد. در بعضى از برنامه ها شرح احوال شاعر و اظهارنظر درباره اشعار و افكار او بيان مى شد كه قسمت مهمى از برنامه بود.
برنامه گل هاى جاويدان در سال ۱۳۳۵ شروع شد و همزمان با آن پيرنيا برنامه اى نيز براى كودكان تنظيم كرد كه صبح ها با صداى فرزندش (بيژن) پخش مى شد. هر دو برنامه مورد استقبال مردم قرار گرفت.
به تدريج اين انديشه در ذهن پيرنيا راه يافت كه (موسيقى ضربى) ايران بايد در برنامه گل ها جائى داشته باشد و با دريافت اعتبار از سازمان برنامه، اركستر گل ها را تشكيل داد و (برنامه گل هاى رنگارنگ) حاصل آن تلاش بود. خانم روشنك گوينده خوش صداى برنامه گل ها بر روى اين آهنگ چند شعر زيبا را خوانده است. داوود پيرنيا با همكارى جواد معروفى و روح الله خالقى برنامه هاى (برگ سبز) و (شاخه گل) و (گل هاى صحرائى) را به اجرا درآورد. در برگ سبز از اشعار عرفانى و صداى سيدجواد ذبيحى استفاده مى شد.
علت موفقيت اين برنامه ها به علت شناخت كامل و دقيق پيرنيا از شعر و ادب و موسيقى ايران بود و همچنين وسواسى كه در انتخاب قطعات موسيقى و اشعار داشت.
برنامه گل ها فقط يك نوازندگى و ساز سلوى تنها نبود بلكه مسئله فرهنگ و ادبيات مملكت بود، مسئله موسيقى غنى و پر بار گذشته كشور بود، مسئله سنت اصيل و موسيقى ملى مملكت بود. به همين جهت موسيقى و موسيقيدان ها تدريجاً احترام واقعى خود را به دست آوردند. وقتى (سكته قلبى) سراغ پيرنيا آمد و ديگران تلاش كردند كه راه او را ادامه دهند موفق نبودند. (گل هاى) آنان رنگ و بوى گل هاى پيرنيا را نداشت و هرگز جاى برنامه هاى خالى او را نگرفت.
هنگامى كه داوود پيرنيا در بيمارستان بسترى بود دكتر معين افشار كه هميشه با او همكارى داشت سبد گلى براى او فرستاد با اين شعر:
تا مهر درخشنده و مه تابان بود
عمر تو چو (گلها)ى تو جاويدان باد
چون آن همه شاخه هاى گل كز تو شكفت
«پيوسته دلت شاد و لبت خندان باد»
مصرع آخر از مولوى است كه در پايان برنامه شاخه گل خوانده مى شد.
مرحوم پرويز ياحقى در مجله ره آورد چنين نوشته است:
داوود پيرنيا صرفنظر از تحصيلات عاليه و مقامات و مشاغل مهم سياسى با تمام وجود و احساسش به هنرهاى اصيل ايرانى و به ويژه موسيقى و شعر عشق مى ورزيد و برنامه هاى به جاى مانده از او كه به ابتكار خودش عنوان (برنامه گلها) داده بود مؤيد اين نظر است. براى تهيه برنامه بسيار سختگير بود و اصرار داشت مادام كه برنامه هنرمندان و اجرا كنندگان برنامه گلها بعد از ضبط بى عيب و نقص نباشد نبايد از اداره بيرون بروند بايد آنقدر مى ماندند و تكرار مى كردند تا يك برنامه بدون عيب و نقص ضبط شده باشد.
داوود پيرنيا موسيقيدانى آگاه بود اما هيچگاه نمى خواست كسى او را در اين مقام بشناسد. در نظم و نثر ادب فارسى و شناخت اشعار برگزيده شاعران ايرانى آگاهى وافر و دانش گسترده داشت و در انتخاب شعر و درست خواندن آن وسواس زيادى نشان مى داد. وقتى مشتاقان هنر خود را كنار كشيده بودند داوود پيرنيا استادان و بزرگان موسيقى كشور را به برنامه گل ها دعوت مى كرد و نام آوران موسيقى با او به كار مى پرداختند و در نتيجه اين همكارى ها آثار خوبى به يادگار مانده است. آثار هنرمندان و شاعرانى نظير عارف و شيدا و كلنل وزيرى و نى داوود و ديگران كه اكنون بر نوارها ضبط است.
چون داوود پيرنيا به شيخ اجل سعدى شيرازى ارادتى خاص داشت با اين شعر از او ياد مى كنم:
اگر هست مرد از هنر بهره ور
هنر خود بگويد نه صاحب هنر
***
يكى از بستگان داوود پيرنيا درباره او چنين نوشته است:
داوود پيرنيا، اديب، موسيقى شناس و حقوقدان، فرزند خانم شكوه عظمى، فاطمه اميرعلائى دولو قاجار و مشيرالدوله ميرزاحسن خان پيرنيا روز چهارم خرداد ۱۲۷۹ خورشيدى در تهران به دنيا آمد. از پنج سالگى تحت نظر مادر خود و ميرزاهادى خان مميزى، مهدى خان الله و جناب ميرزا و استادان ايرانى «سرخانه» درس و مشق را شروع كرد و در مدرسه سن لوئى تهران، دوره دبيرستان را به اتمام رسانيد و از محضر استادانى نظير نظام وفا و عمادالكتاب سود برد. در هيجده سالگى براى تحصيل به همراه حميد سياح رهسپار سوئيس شد و تحت نظر عمه خود جليل السلطنه مفخم به تحصيل ادامه داد. داوودخان ضمن تحصيل علم حقوق، فرهنگ و ادبيات فرانسه و آلمانى و زبان انگليسى را ياد گرفت و اصول موسيقى كلاسيك و نواختن پيانو و ويلن را آموخت. رساله پايان تحصيلى او در دانشگاه لوزان عنوان «در تطبيق قوانين جزا» را داشت و با درجه ممتاز مورد قبول واقع شد. داوود پيرنيا با خانم مهراعظم اميرعلائى دولو دختر دائى خود ازدواج مى كند. حاصل اين ازدواج فرزندانى به اسامى: مهيندخت، مهردخت، گيتى دخت و مهريار است. خانم مهراعظم جوان مرگ شد و سرپرستى فرزندان را خانم شكوه عظمى مادربزرگ آنها برعهده گرفت.
داوود پيرنيا با هميارى حقوقدانان تحصيل كرده و مردان با تجربه كانون وكلاى دادگسترى را بنياد نهاد و با اختر خانم قراگوزلو فرزند غلامحسين خان قراگوزلو ازدواج كرد. بهرام، داريوش، بيژن، شهرخ و فرخ پى حاصل اين هموندى هستند.
اخترخانم شعر شناس و زيبارو بود او نيز در جوانى و در سن سى و هشت سالگى در شهريور ۱۳۳۳ خورشيدى دنياى فانى را وداع گفت. داوود پيرنيا هرگاه در نوشته اى از (مهر) و (اختر) نام مى برد، به ياد عزيزان از دست رفته اش سخن گفته است.
داوود پيرنيا در مدتى كمتر از ده سال گلها را به كمال رسانيد و با اندك گفتارى نابهنگام آزرده گرديد و سپس استوديو گلها را با تمام دستنوشته ها و گفتارهاى ناتمام ترك گفت و به دوستداران و فرزندانش اجازه نداد آن آثار بى نظير را جمع آورى كنند. پس از ترك اجبارى خانه پدرى و عمارت و باغ لاله زار نو دستور داد خانه اى كوچك ولى پر از گل هاى ياس و نرگس و سوسن و ميخك در خيابان قديم شميران اجاره شود و به همراه خدمتكاران و فرزندانش در آن خانه پر عشق زندگى را مى گذرانيد. از هيچكس گله اى نداشت، شغل سناتورى انتصابى را هم نپذيرفت و مشغول نوشتن «تاريخ ادبيات تطبيقى» به زبان فارسى و فرانسه گرديد. روزگار به خوشى و آرامى مى گذشت تا در بعدازظهر روز دوازدهم آبان ۱۳۵۰ خورشيدى در جمع دوستان و در حال گفت و شنود در يك لحظه خرقه تهى كرد.
پروين دولت آبادى در غزلى شيوا به ياد داوود پيرنيا او را ستوده كه مطلع و بيت آخر آن چنين است:
با ناى دل حكايت هجران او كنيد
با چنگ جان حديث غمش مو به مو كنيد
(داوود) رفت و طرفه مزامير او بماند
با ناى دل حكايت هجران او كنيد
***

وضع خانوادگى داوود پيرنيا
داوود پيرنيا فرزند حسن پيرنيا (مشيرالدوله) مى باشد. مشيرالدوله كه همسرش شكوه عظمى قاجار بود چند فرزند داشت. داوود، هرمز، ابوالقاسم، ولى الله، باقر، مهدى كه هر يك شغلى متناسب با خود داشتند. دخترش هما پيرنيا همسر يدالله عضدى (اميراعظم) بود.
داوود پيرنيا شش پسر و سه دختر داشت كه به تحصيل فرزندان خود خيلى علاقمند بود. (بيژن) يكى از پسران خود را به راديو برد كه در برنامه كودك به (آقا بيژن) شهرت يافت.
مهيندخت با محمد جهانشاهى حقوقدان و مؤسس سازمان تنقيح و تدوين قوانين و مقررات كشور ازدواج كرد. مهردخت مينياتورساز است و پيانو مى نوازد، همچنين گيتى دخت با تخصص در روانشناسى، ساكن آمريكاست و پيانو مى نوازد. مهريار با تخصص در نساجى و موسيقى، با سازمان راديو و تلويزيون ملى ايران همكارى داشت. بهرام پيرنيا فارغ التحصيل در علوم ادارى و مديريت از دانشگاه تهران با شركت ملى نفت ايران همكارى داشت و با نادره افشار ازدواج كرد.
داريوش پيرنيا در فلسفه، علوم سياسى و علوم ارتباطات جمعى از دانشگاه دولتى مونيخ فارغ التحصيل شده و وابسته فرهنگى در سفارتخانه هاى ايران در لندن و واشنگتن بود و داراى بيست وسه تأليف است. در ضمن تحصيل در ساختن چهارصد و بيست و يك فيلم خبرى. مستند و آموزشى براى تلويزيون آلمان همكارى داشته كه آخرين آن «شاهنشاهى و آتش زردشت در ايران» نام داشت. در دهه هفتاد، يكصد و پنجاه و شش برنامه تلويزيونى در مورد فرهنگ و تمدن ايرانى تهيه كرده كه از طريق تلويزيون هاى آموزشى در منطقه شرق آمريكا به زبان فارسى پخش شده است. داريوش پيرنيا با منصوره ايزدى ازدواج كرده است. از منصوره پيرنيا افزون بر هزار مقاله، گزارش و مصاحبه در نشريات ايران دو اثر پر ارزش سفرنامه شهبانو و سالارزنان ايران منتشر شده است.
بيژن پيرنيا فارغ التحصيل در رشته حقوق از دانشگاه ملى است و با بانك مركزى همكارى داشت، او با ثريا انتصارى ازدواج كرده است.
او مجرى پر قدرت برنامه كودك راديو ايران بود و فرزندان ما كه اينك خود پدر و پدربزرگ شده اند هر روز صبح با صداى رساى او از خواب برمى خاستند و براى رفتن به مدرسه آماده مى شدند.
شهرخ فارغ التحصيل ادبيات فارسى از دانشگاه ملى و دانشگاه لندن است. كتاب «طيبات سعدى» به كوشش او بار ديگر تنقيح و منتشر شده است با آيرين گريفين دختر ايرلندى تبار ازدواج كرده و به كار تحقيق و تدريس زبان و ادبيات فارسى در لندن پرداخت. شهرخ عضو انجمن سلطنتى هنر بريتانيا، استاد و ممتحن ارشد دانشكده تربيت معلم و استاد دانشگاه و نيز دبير مى باشد.
فرخ پى از مدرسه عالى حسابدارى شركت ملى نفت ايران فارغ التحصيل شده و در بانك بازرگانى و شركت ملى ذوب آهن خدمت كرده و با سعيده ابوسعيدى ازدواج كرده است.
منصوره پيرنيا همسر داريوش پيرنيا با همكارى همسرش چند كتاب پر ارزش منتشر ساخته اند كه علاوه از جمله كتابى درباره زندگى اردشير زاهدى و خانواده پيرنيا كه مى باشد.
هرمز پيرنيا مدت ها رئيس تشريفات دربار محمدرضاشاه پهلوى بود كه با دختر عمويش (دختر مؤتمن الملك) ازدواج كرد.
پيرنائين:
جد خانواده (پيرنيا) و (پيرزاده) معروف به (پير) است كه در نائين آرامگاهى دارد و از زمان سلطنت محمدشاه قاجار داير شده است.

دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۷۴
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
*-عراق از نظر فيزيكى آغازگر جنگ تحميلى ۸ ساله بود و جمهورى اسلامى از نظر عمليات روانى و اقدامات تحريك آميز پنهانى پايه گذار جنگ بود.
*-تجاوز به يك كشور فقط به معناى حمله نظامى به قلمروى آن كشور نيست، تجاوز وجوه گوناگونى دارد.
*-سالها در سازمان ملل متحد كميته ويژه اى به تعريف تجاوز مى پرداخت و وجوه مختلف AGRESSION را مشخص مى ساخت.
*-عراق در جريان جنگ ۸ ساله متحد دول عرب و دنياى غرب بود.
*-اعراب با همه نفرتى كه از صدام داشتند براى مقابله با رژيم راديكال مذهبى ايران به كمك او برخاستند.
*-غرب بى محابا به عراق كمك مى كرد. فرانسه به رژيم صدام هواپيماهاى ميراژ و موشك هاى سوپر اتا ندارد مى داد.
*-آلمان و انگلستان سعى داشتند بُرد موشك هاى روسى اسكاد را به كمك تكنولوژى خود افزايش دهند.
*-جرج بوش پدر، رئيس جمهور وقت آمريكا جلوى تصويب يك قطعنامه مجلس نمايندگان آمريكا را كه حاوى محكوميت عراق از استفاده از سلاح هاى مخرّب بود گرفت و يك ميليارد دلار به عراق كمك كرد.
*-كفه كمك هاى خارجى به نحو قابل ملاحظه اى به سود و سوى عراق سنگينى مى كرد.
*-اگر مداخله و كمك قدرت هاى ثالث نبود جنگ ايران و عراق مانند جنگ هند و پاكستان در سال ۱۹۶۶ بر سر قضيه كشمير ظرف مدت كوتاهى متوقف مى شد.
*-در جنگ ايران و عراق رهبران هر دو كشور دچار اشتباه محاسبه بودند و بعضى رهبران اپوزيسيون ايرانى در به شبهه انداختن عراق دست داشتند.
004083.jpg
دكتر رضا قاسمى
در چند شماره اخير از اين سلسله نوشتارها به شمارى از علل و عواملى كه صدام حسين را به جنگ با ايران برانگيخت اشاره كردم و اكنون به اين نكته مى پردازم كه آيا در واقع و نفس الامر تنها عراق بود كه اين آتش سوزنده را برافروخت رژيم جمهورى اسلامى در برپائى اين معركه هيچ نقشى نداشت؟
در سال ۱۳۶۴ خورشيدى (۱۹۸۵ ميلادى) يعنى در پنجمين سال جنگ بى حاصل و خانمان برانداز ايران و عراق هفته نامه كيهان لندن به يك نظرخواهى پرداخت كه آغازگر جنگ كدام طرف بود و چگونه مى شود به اين مخاصمه پايان داد؟ به خاطر دارم نخستين پاسخ از شاهزاده رضا پهلوى و دومين پاسخ از زنده ياد دكتر شاپور بختيار رسيد و سپس شمارى از دولتمردان نظام شاهنشاهى و روزنامه نگاران و اهل قلم در اين مورد اظهارنظر نمودند. اين بنده هم مطلبى نوشتم و نظر خود را با صراحت تمام در اين مورد اعلام داشتم.
نوشتار نگارنده در شماره ۵۹ كيهان لندن مورخ ۲۴ امرداد ماه ۱۳۶۴ خورشيدى برابر با ۱۵ اوت ۱۹۸۵ درج گرديد. از آنجا كه محتواى آن نوشتار با موضوع مورد بحث من در اين شماره نيمروز مرتبط است عين نوشتار مندرج در كيهان لندن را كه هنوز هم پس از گذشت ۲۳ سال از آن تاريخ بر آن باور استوارم با حذف ديباچه مهرآميزى كه سردبير وقت كيهان در معرفى اين بنده نوشته است ذيلاً نقل مى كنم:
«مى پرسيد جنگ را چه كسى شروع كرد و چرا؟ و چگونه جنگ را مى توان پايان داد؟ جنگ را اگر در مفهوم فيزيكى آن مطرح كنيم، عراق آغاز كرد. عراق در پائيز سال ۱۹۸۰ با تعرض به خاك ايران آغازگر اين تجاوز بود، اما در عين حال بايد به خاطر داشت كه تجاوز جلوه هاى گوناگونى دارد. سال ها در سازمان ملل متحد كميته ويژه اى به «تعريف تجاوز» مى پرداخت و با تحليل انواع تجاوز مى كوشيد تا در قبال مفهوم AGRESSION به تعريف جامعى دست يابد.
در بدو استقرار رژيم جمهورى اسلامى در ايران، حكومت بعثى عراق رژيم تازه را به رسميت شناخت و تلگراف هاى تهنيتى از سوى رهبران عراق به سردمداران نظام اسلامى مخابره شد، اما عداوت حكام ايران با عُمّال رژيم عراق عميق تر در آن بود كه تشريفات و تعارفات ديپلوماتيك بتواند بر آن سر پوش نَهَد.
نظام راديكال مسلط بر ايران كه به دلايل مختلف به سهولتى باور نكردنى جايگزين رژيم مقتدر شاهنشاهى شده بود، مست و مغرور از باده اين پيروزى غير مترقبه، قبل از آن كه پايه حكومت خود را در داخل استوار كند با حربه «صدور انقلاب» در انديشه كشور گشائى برآمد و عراق را به عنوان نخستين هدف برگزيد. برترى تعداد شيعيان نسبت به اهل تسنن در عراق و تبعيضاتى كه پيوسته از سوى حكومت هاى مختلف عراق نسبت به شيعيان اِعمال شده است، اشتهاى حكام رژيم اسلامى ايران را تحريك مى كرد و به غلط مى انديشيدند كه هر گاه آتشى در عراق برافروزند به يارى شيعيان ناراضى عراق راه دست يابى به آن كشور را هموار خواهند ساخت. تقويت و تغذيه جناح هاى مخالف رژيم عراق و نفوذ دادن عوامل خرابكار به آن سوى مرز به ويژه كمك به جمعيت بنيادگراى مذهبى «الدّعوه» شناخته ترين دشمن رژيم حاكم بر عراق، در شمار برنامه هاى مداخله جويانه جمهورى اسلامى قرار داشت. از سوى ديگر عراقى ها كه خطر را در كنار خود حس مى كردند در برابر ايران كه ارتش مقتدرش در مسلخ انقلاب اسلامى قربانى شده بود صف آرائى كردند و به موازات اين رويدادها بعضى سردمداران اپوزيسيون ايران در خارج با كمال تأسف راه مبارزه با رژيم اسلامى را در مسير همكارى با بيگانه جستجو نموده و به طمع برخوردارى از دلارهاى نفتى عراق رژيم بعث را به مقابله با ايران تشويق كردند.
اشتباه رژيم جمهورى اسلامى در محاسبه بى پايه روى حمايت شيعيان عراق، از سوى مقامات عراقى به گونه ديگرى تكرار شد. رژيم بغداد بيشتر براساس محاسبات غلط طراحان داخلى و تا حدى به انگيزه راهنمائى هاى نابجاى بعضى رهبران اپوزيسيون به شبهه گمان مى كرد كه با شليك نخستين گلوله توپ به خاك ايران، عرب زبان هاى خوزستان به يارى آنها برمى خيزند و در نهايت چه بسا رؤياى ديرينه آنها در تبديل خوزستان به «عربستان» و اهواز به «الاحواز» و خرمشهر به «محمّره» و دست يابى آنها به منابع سرشار نفتى جنوب تحقق يابد.
مسير حوادث نشان داد كه هر دو طرف قضيه اشتباه كرده بودند.
چهار سال پيش يك شخصيت شيعه عراقى در لندن به من گفت: «درست است كه علقه تشيع ما را به ايران مى پيوندد و درست است كه رژيم بعثى و هيچيك از حكومت هاى گذشته عراق حق شيعيان را مراعات نكرده اند، اما وطن ما عراق است و دفاع از وطن يك تكليف ملى و شرعى است. به علاوه تجربه حكومت راديكال مذهبى در ايران چندان دل فريب نبوده است كه ما خواهان تكرار آن در عراق باشيم...».
اكنون اين جنگ بى فرجام و فرسايشى كه بيشتر به انگيزه عناد شخصى حكام دو كشور پا گرفته است، طرفين را در گردابى فرو برده كه رهائى از آن به سهولت ميسر نيست. ادامه جنگ به عنوان سرپوش موقتى در قبال مشكلات داخلى دو كشور غيرقابل اجتناب به نظر مى رسد، با اين حال عراقى ها كه به سبب اشتباه محاسبه خود و ارائه طريق نابجاى ديگران در اين طاس لغزنده افتاده اند، براى پايان جنگ انعطاف بيشترى نشان مى دهند، اما رژيم حاكم بر ايران به علل و انگيزه هاى گوناگون كه اهّم آن تغذيه داخلى، سرگرم داشتن ارتش و در نهايت نابودى همه دستاوردهاى ملى و سرمايه هاى مادى و معنوى كشور است به سهولت تن به قضا نخواهد داد.
در تجزيه و تحليل نهائى به نظر نمى رسد جنگى كه تاكنون بيش از جنگ اول جهانى به درازا كشيده و خسارات جبران ناپذيرى به بار آورده به زودى متوقف شود، زيرا سرنوشت هر دو كشور در اختيار عوامل كينه توز و غير مسئول است و ملت هاى رنجديده ايران و عراق نيز نه به حساب مى آيند و نه نقش سازنده و سرنوشت سازى دارند. از سوى ديگر مجامع بين المللى راه و روش قاطع و مؤثرى در قبال اين فاجعه اختيار نكرده اند و كشورهاى ثالث نيز با كمك هاى سخاوتمندانه تسليحاتى به هر دو طرف به اين آتش خانمانسوز دامن مى زنند.
جنگ ۱۹۶۵ هند و پاكستان بر سر مسأله كشمير بر اثر عدم مداخله و بى طرفى قدرت هاى بزرگ بيش از يك ماه به طول نيانجاميد، يعنى در ماه اوت آغاز شد و در ماه سپتامبر به آتش بس رسيد و سرانجام در ژانويه ۱۹۶۶ با وساطت شوروى اعلاميه مشتركى بين ايوب خان (رئيس جمهورى پاكستان) و لعل بهادر شاسترى (نخست وزير وقت هند) به امضاء رسيد و طرفين تعهد كردند كه مسأله كشمير را از راه هاى مسالمت آميز حل كنند. تنها طرفدارى يكجانبه اى كه از سوى قدرتهاى بزرگ در قبال اين تعارض صورت گرفت اعلام محكوميت هند توسط چين بود كه آن هم از محدوده شعار بالاتر نرفت. اما جنگ ايران و عراق علاوه بر علل و عوامل داخلى در گروى تعارض يا توافق قدرت هاى بزرگ نيز قرار دارد، نتيجه اين است كه هر دو كشور تواناى منطقه و دو عضو قدرتمند اوپك در مسلخ مطامع ابرقدرت ها قربانى شده اند. به نظر مى رسد كه پايان بخشيدن به اين فاجعه بزرگ قرن ميسر نيست مگر اين كه:
۱-سازمان ملل متحد به وظيفه خود طبق موازين منشور ملل متحد به ويژه مواد ۳۴ و ۳۵ و مواد ۳۹ تا ۵۱ فصل هفتم منشور عمل كند. بسيار شگفت آور بود كه دبيركل سازمان ملل در سفر اخير خود به منطقه خليج فارس حتى قصد ديدار از اين دو كشور متخاصم را نداشت و بعداً به ملاحظاتى به اين سفر تن داد.
۲-قدرت هاى بزرگ و دول ثالث بايد در قبال اين تعارض رويه بى طرفى مثبت اتخاذ كنند و ضمن عدم تقويت تسليحاتى طرفين و بستن بازارهاى سياه سلاح به روى آنها، مساعى جميله خود را براى دفع غائله اى كه آتش آن كم و بيش به منطقه تسّرى كرده و گسترش دامنه آن مى تواند صلح جهانى را به مخاطره اندازد به كار برند.
۳-رژيم حاكم بر ايران بايستى از سوى ملت ايران و افكار عمومى جهان تحت فشار قرار گيرد و از سياست جنگ طلبانه خود دست بردارد و از طرح شرايطى كه تحقق آن تعليق به محال يا دشوار است خوددارى كند.
شرايطى از اين دست كه رژيم عراق بايد تغيير كند يا صدام حسين بركنار گردد و به عنوان مجرم جنگى محاكمه شود در حال حاضر نه عملى است نه دنيا پسند. بديهى است كه عراق بايد تاوان تجاوز خود را بدهد و اين برعهده ملت عراق است كه تكليف رهبران و حكام خود را تعيين كند. ملت عراق وكيل مدافع لازم ندارد. سردمداران رژيم ايران همانقدر كه ملت ما را به سر منزل سعادت و خوشبختى و رفاه رسانده اند كافى است!!
۴-خسارات معنوى اين جنگ و اتلاف نفوس حدود نيم ميليون انسان بى گناه و باقى گذاشتن حدود نيم ميليون معلول جنگى، قابل جبران نيست. اگر همه ثروت هاى جهان را به پاى مادران داغديده و همسران رنجديده و بى سرپرست و فرزندان يتيم آنها بريزند قلب جريحه دارشان تسكين نخواهد يافت. اما خسارات مادى بايستى جبران شود و عراق و هم پيمانان و يارانش به تأديه اين غرامات موظف اند.
۵-توافق ۱۹۷۵ الجزيره بايستى مبناى مذاكرات صلح باشد و رژيم ايران حق ندارد يك سر سوزن از اصول اين موافقتنامه ها عدول كند. عهدنامه و موافقتنامه هائى كه براساس توافق كلى ۱۹۷۵ الجزيره بين طرفين امضاء شده و بر مبناى موازين بين المللى در دبيرخانه سازمان ملل به ثبت رسيده است قابل جرح و تعديل و خدشه بردار نيست.
۶-ملت ايران چه در خانه مانده ها و چه از خانه رانده ها بايد صداى خود را عليه ادامه اين جنگ خانمان برانداز و جنگ افروزان به گوش جهانيان برسانند و وجدان خفته مجامع بين المللى را بيدار كرده و طرفين متخاصم را به تعديل راه و روش خود و كشاندن بر سر ميز مذاكره وادار سازند. حضور ناظران بين المللى در مذاكرات صلح طرفين ضرور به نظر مى رسد.
به اميد آن كه تحقق اين آرزوها بعيد نباشد و هر چه زودتر فاجعه اى كه ادامه آن وجدان بشرى را جريحه دار ساخته است به پايان برسد.» (پايان مقاله نگارنده مندرج در كيهان).
***
اشاره من در نوشتار مزبور پيرامون كمك بى دريغ كشورهاى ثالث به طرفين در سهم عمده ناظريه كمك هاى غرب به عراق بود، بديهى است كشورهاى ساحل جنوبى خليج فارس و شبه جزيره العرب به ويژه آنان كه درآمد سرشار نفت امكانات بيشترى به آنها ارزانى داشته بود مانند عربستان سعودى و كويت و دولت امارات و بعضى كشورهاى عرب آفريقا مانند ليبى با همه نفرتى كه از صدام داشتند به سبب نگرانى از به قدرت رسيدن يك نظام راديكال مذهبى شيعه در ايران از كمك همه جانبه به عراق دريغ نداشتند، حقيقت اين است كه در جريان جنگ هشت ساله صدام حسين به عنوان يك مبارز و معارض قوى در برابر جمهورى مذهبى آيت الله ها تلقى مى شد. او در آن زمان متحد قوى دست غرب و كشورهاى عربى بود كه به او براى مقابله با ايران اسلحه و اعتبار مالى مى دادند. والتر لانگ يك افسر سازمان اطلاعاتى آمريكا در هشتم اوت ۲۰۰۲ طى مقاله اى در نيويورك تايمز فاش ساخت كه تمام تلاش و دغدغه دستگاه او در آن زمان اين بود كه صدام حسين جنگ را به ايران نبازد. فرانسه در آن هنگام به بغداد ميراژ و موشك هاى سوپر اتاندارد مى داد. دولت هاى آلمان و انگلستان سعى داشتند بُرد موشك هاى روسى اسكاد را به كمك تكنولوژى خود افزايش دهند و سرانجام به گفته «كندال نزان» رئيس انستيتوى تحقيقات كُرد در پاريس جرج بوش پدر، رئيس جمهورى وقت آمريكا جلوى تصويب يك قطعنامه مجلس نمايندگان آمريكا را كه حاوى محكوميت عراق در استفاده از سلاح هاى مخرب بود گرفت و كمى بعد يك ميليارد دلار به حكومت بعثى عراق كمك كرد. بنابراين كفه كمك هاى خارجى به سود و سوى عراق سنگينى مى كرد و جمهورى اسلامى از اين حيث امكانات عراق را نداشت و به ناچار از بازار سياه به تحصيل اسلحه مى پرداخت و به باور بسيارى از ناظران سياسى به گونه غيرمستقيم از اسرائيل كه خصم آشتى ناپذير رژيم عراق بود اسلحه مى خريد.
در اين باره باز هم سخن خواهيم گفت. (ادامه دارد)

زيرعكس:
جرج بوش و كمك بى دريغ به عراق در برابر ايران

ايران
صفحه اول
داستان
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   داستان   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •