|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۷۴
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
*-عراق از نظر فيزيكى آغازگر جنگ تحميلى ۸ ساله بود و جمهورى اسلامى از نظر عمليات روانى و اقدامات تحريك آميز پنهانى پايه گذار جنگ بود.
*-تجاوز به يك كشور فقط به معناى حمله نظامى به قلمروى آن كشور نيست، تجاوز وجوه گوناگونى دارد.
*-سالها در سازمان ملل متحد كميته ويژه اى به تعريف تجاوز مى پرداخت و وجوه مختلف AGRESSION را مشخص مى ساخت.
*-عراق در جريان جنگ ۸ ساله متحد دول عرب و دنياى غرب بود.
*-اعراب با همه نفرتى كه از صدام داشتند براى مقابله با رژيم راديكال مذهبى ايران به كمك او برخاستند.
*-غرب بى محابا به عراق كمك مى كرد. فرانسه به رژيم صدام هواپيماهاى ميراژ و موشك هاى سوپر اتا ندارد مى داد.
*-آلمان و انگلستان سعى داشتند بُرد موشك هاى روسى اسكاد را به كمك تكنولوژى خود افزايش دهند.
*-جرج بوش پدر، رئيس جمهور وقت آمريكا جلوى تصويب يك قطعنامه مجلس نمايندگان آمريكا را كه حاوى محكوميت عراق از استفاده از سلاح هاى مخرّب بود گرفت و يك ميليارد دلار به عراق كمك كرد.
*-كفه كمك هاى خارجى به نحو قابل ملاحظه اى به سود و سوى عراق سنگينى مى كرد.
*-اگر مداخله و كمك قدرت هاى ثالث نبود جنگ ايران و عراق مانند جنگ هند و پاكستان در سال ۱۹۶۶ بر سر قضيه كشمير ظرف مدت كوتاهى متوقف مى شد.
*-در جنگ ايران و عراق رهبران هر دو كشور دچار اشتباه محاسبه بودند و بعضى رهبران اپوزيسيون ايرانى در به شبهه انداختن عراق دست داشتند.
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
در چند شماره اخير از اين سلسله نوشتارها به شمارى از علل و عواملى كه صدام حسين را به جنگ با ايران برانگيخت اشاره كردم و اكنون به اين نكته مى پردازم كه آيا در واقع و نفس الامر تنها عراق بود كه اين آتش سوزنده را برافروخت رژيم جمهورى اسلامى در برپائى اين معركه هيچ نقشى نداشت؟
در سال ۱۳۶۴ خورشيدى (۱۹۸۵ ميلادى) يعنى در پنجمين سال جنگ بى حاصل و خانمان برانداز ايران و عراق هفته نامه كيهان لندن به يك نظرخواهى پرداخت كه آغازگر جنگ كدام طرف بود و چگونه مى شود به اين مخاصمه پايان داد؟ به خاطر دارم نخستين پاسخ از شاهزاده رضا پهلوى و دومين پاسخ از زنده ياد دكتر شاپور بختيار رسيد و سپس شمارى از دولتمردان نظام شاهنشاهى و روزنامه نگاران و اهل قلم در اين مورد اظهارنظر نمودند. اين بنده هم مطلبى نوشتم و نظر خود را با صراحت تمام در اين مورد اعلام داشتم.
نوشتار نگارنده در شماره ۵۹ كيهان لندن مورخ ۲۴ امرداد ماه ۱۳۶۴ خورشيدى برابر با ۱۵ اوت ۱۹۸۵ درج گرديد. از آنجا كه محتواى آن نوشتار با موضوع مورد بحث من در اين شماره نيمروز مرتبط است عين نوشتار مندرج در كيهان لندن را كه هنوز هم پس از گذشت ۲۳ سال از آن تاريخ بر آن باور استوارم با حذف ديباچه مهرآميزى كه سردبير وقت كيهان در معرفى اين بنده نوشته است ذيلاً نقل مى كنم:
«مى پرسيد جنگ را چه كسى شروع كرد و چرا؟ و چگونه جنگ را مى توان پايان داد؟ جنگ را اگر در مفهوم فيزيكى آن مطرح كنيم، عراق آغاز كرد. عراق در پائيز سال ۱۹۸۰ با تعرض به خاك ايران آغازگر اين تجاوز بود، اما در عين حال بايد به خاطر داشت كه تجاوز جلوه هاى گوناگونى دارد. سال ها در سازمان ملل متحد كميته ويژه اى به «تعريف تجاوز» مى پرداخت و با تحليل انواع تجاوز مى كوشيد تا در قبال مفهوم AGRESSION به تعريف جامعى دست يابد.
در بدو استقرار رژيم جمهورى اسلامى در ايران، حكومت بعثى عراق رژيم تازه را به رسميت شناخت و تلگراف هاى تهنيتى از سوى رهبران عراق به سردمداران نظام اسلامى مخابره شد، اما عداوت حكام ايران با عُمّال رژيم عراق عميق تر در آن بود كه تشريفات و تعارفات ديپلوماتيك بتواند بر آن سر پوش نَهَد.
نظام راديكال مسلط بر ايران كه به دلايل مختلف به سهولتى باور نكردنى جايگزين رژيم مقتدر شاهنشاهى شده بود، مست و مغرور از باده اين پيروزى غير مترقبه، قبل از آن كه پايه حكومت خود را در داخل استوار كند با حربه «صدور انقلاب» در انديشه كشور گشائى برآمد و عراق را به عنوان نخستين هدف برگزيد. برترى تعداد شيعيان نسبت به اهل تسنن در عراق و تبعيضاتى كه پيوسته از سوى حكومت هاى مختلف عراق نسبت به شيعيان اِعمال شده است، اشتهاى حكام رژيم اسلامى ايران را تحريك مى كرد و به غلط مى انديشيدند كه هر گاه آتشى در عراق برافروزند به يارى شيعيان ناراضى عراق راه دست يابى به آن كشور را هموار خواهند ساخت. تقويت و تغذيه جناح هاى مخالف رژيم عراق و نفوذ دادن عوامل خرابكار به آن سوى مرز به ويژه كمك به جمعيت بنيادگراى مذهبى «الدّعوه» شناخته ترين دشمن رژيم حاكم بر عراق، در شمار برنامه هاى مداخله جويانه جمهورى اسلامى قرار داشت. از سوى ديگر عراقى ها كه خطر را در كنار خود حس مى كردند در برابر ايران كه ارتش مقتدرش در مسلخ انقلاب اسلامى قربانى شده بود صف آرائى كردند و به موازات اين رويدادها بعضى سردمداران اپوزيسيون ايران در خارج با كمال تأسف راه مبارزه با رژيم اسلامى را در مسير همكارى با بيگانه جستجو نموده و به طمع برخوردارى از دلارهاى نفتى عراق رژيم بعث را به مقابله با ايران تشويق كردند.
اشتباه رژيم جمهورى اسلامى در محاسبه بى پايه روى حمايت شيعيان عراق، از سوى مقامات عراقى به گونه ديگرى تكرار شد. رژيم بغداد بيشتر براساس محاسبات غلط طراحان داخلى و تا حدى به انگيزه راهنمائى هاى نابجاى بعضى رهبران اپوزيسيون به شبهه گمان مى كرد كه با شليك نخستين گلوله توپ به خاك ايران، عرب زبان هاى خوزستان به يارى آنها برمى خيزند و در نهايت چه بسا رؤياى ديرينه آنها در تبديل خوزستان به «عربستان» و اهواز به «الاحواز» و خرمشهر به «محمّره» و دست يابى آنها به منابع سرشار نفتى جنوب تحقق يابد.
مسير حوادث نشان داد كه هر دو طرف قضيه اشتباه كرده بودند.
چهار سال پيش يك شخصيت شيعه عراقى در لندن به من گفت: «درست است كه علقه تشيع ما را به ايران مى پيوندد و درست است كه رژيم بعثى و هيچيك از حكومت هاى گذشته عراق حق شيعيان را مراعات نكرده اند، اما وطن ما عراق است و دفاع از وطن يك تكليف ملى و شرعى است. به علاوه تجربه حكومت راديكال مذهبى در ايران چندان دل فريب نبوده است كه ما خواهان تكرار آن در عراق باشيم...».
اكنون اين جنگ بى فرجام و فرسايشى كه بيشتر به انگيزه عناد شخصى حكام دو كشور پا گرفته است، طرفين را در گردابى فرو برده كه رهائى از آن به سهولت ميسر نيست. ادامه جنگ به عنوان سرپوش موقتى در قبال مشكلات داخلى دو كشور غيرقابل اجتناب به نظر مى رسد، با اين حال عراقى ها كه به سبب اشتباه محاسبه خود و ارائه طريق نابجاى ديگران در اين طاس لغزنده افتاده اند، براى پايان جنگ انعطاف بيشترى نشان مى دهند، اما رژيم حاكم بر ايران به علل و انگيزه هاى گوناگون كه اهّم آن تغذيه داخلى، سرگرم داشتن ارتش و در نهايت نابودى همه دستاوردهاى ملى و سرمايه هاى مادى و معنوى كشور است به سهولت تن به قضا نخواهد داد.
در تجزيه و تحليل نهائى به نظر نمى رسد جنگى كه تاكنون بيش از جنگ اول جهانى به درازا كشيده و خسارات جبران ناپذيرى به بار آورده به زودى متوقف شود، زيرا سرنوشت هر دو كشور در اختيار عوامل كينه توز و غير مسئول است و ملت هاى رنجديده ايران و عراق نيز نه به حساب مى آيند و نه نقش سازنده و سرنوشت سازى دارند. از سوى ديگر مجامع بين المللى راه و روش قاطع و مؤثرى در قبال اين فاجعه اختيار نكرده اند و كشورهاى ثالث نيز با كمك هاى سخاوتمندانه تسليحاتى به هر دو طرف به اين آتش خانمانسوز دامن مى زنند.
جنگ ۱۹۶۵ هند و پاكستان بر سر مسأله كشمير بر اثر عدم مداخله و بى طرفى قدرت هاى بزرگ بيش از يك ماه به طول نيانجاميد، يعنى در ماه اوت آغاز شد و در ماه سپتامبر به آتش بس رسيد و سرانجام در ژانويه ۱۹۶۶ با وساطت شوروى اعلاميه مشتركى بين ايوب خان (رئيس جمهورى پاكستان) و لعل بهادر شاسترى (نخست وزير وقت هند) به امضاء رسيد و طرفين تعهد كردند كه مسأله كشمير را از راه هاى مسالمت آميز حل كنند. تنها طرفدارى يكجانبه اى كه از سوى قدرتهاى بزرگ در قبال اين تعارض صورت گرفت اعلام محكوميت هند توسط چين بود كه آن هم از محدوده شعار بالاتر نرفت. اما جنگ ايران و عراق علاوه بر علل و عوامل داخلى در گروى تعارض يا توافق قدرت هاى بزرگ نيز قرار دارد، نتيجه اين است كه هر دو كشور تواناى منطقه و دو عضو قدرتمند اوپك در مسلخ مطامع ابرقدرت ها قربانى شده اند. به نظر مى رسد كه پايان بخشيدن به اين فاجعه بزرگ قرن ميسر نيست مگر اين كه:
۱-سازمان ملل متحد به وظيفه خود طبق موازين منشور ملل متحد به ويژه مواد ۳۴ و ۳۵ و مواد ۳۹ تا ۵۱ فصل هفتم منشور عمل كند. بسيار شگفت آور بود كه دبيركل سازمان ملل در سفر اخير خود به منطقه خليج فارس حتى قصد ديدار از اين دو كشور متخاصم را نداشت و بعداً به ملاحظاتى به اين سفر تن داد.
۲-قدرت هاى بزرگ و دول ثالث بايد در قبال اين تعارض رويه بى طرفى مثبت اتخاذ كنند و ضمن عدم تقويت تسليحاتى طرفين و بستن بازارهاى سياه سلاح به روى آنها، مساعى جميله خود را براى دفع غائله اى كه آتش آن كم و بيش به منطقه تسّرى كرده و گسترش دامنه آن مى تواند صلح جهانى را به مخاطره اندازد به كار برند.
۳-رژيم حاكم بر ايران بايستى از سوى ملت ايران و افكار عمومى جهان تحت فشار قرار گيرد و از سياست جنگ طلبانه خود دست بردارد و از طرح شرايطى كه تحقق آن تعليق به محال يا دشوار است خوددارى كند.
شرايطى از اين دست كه رژيم عراق بايد تغيير كند يا صدام حسين بركنار گردد و به عنوان مجرم جنگى محاكمه شود در حال حاضر نه عملى است نه دنيا پسند. بديهى است كه عراق بايد تاوان تجاوز خود را بدهد و اين برعهده ملت عراق است كه تكليف رهبران و حكام خود را تعيين كند. ملت عراق وكيل مدافع لازم ندارد. سردمداران رژيم ايران همانقدر كه ملت ما را به سر منزل سعادت و خوشبختى و رفاه رسانده اند كافى است!!
۴-خسارات معنوى اين جنگ و اتلاف نفوس حدود نيم ميليون انسان بى گناه و باقى گذاشتن حدود نيم ميليون معلول جنگى، قابل جبران نيست. اگر همه ثروت هاى جهان را به پاى مادران داغديده و همسران رنجديده و بى سرپرست و فرزندان يتيم آنها بريزند قلب جريحه دارشان تسكين نخواهد يافت. اما خسارات مادى بايستى جبران شود و عراق و هم پيمانان و يارانش به تأديه اين غرامات موظف اند.
۵-توافق ۱۹۷۵ الجزيره بايستى مبناى مذاكرات صلح باشد و رژيم ايران حق ندارد يك سر سوزن از اصول اين موافقتنامه ها عدول كند. عهدنامه و موافقتنامه هائى كه براساس توافق كلى ۱۹۷۵ الجزيره بين طرفين امضاء شده و بر مبناى موازين بين المللى در دبيرخانه سازمان ملل به ثبت رسيده است قابل جرح و تعديل و خدشه بردار نيست.
۶-ملت ايران چه در خانه مانده ها و چه از خانه رانده ها بايد صداى خود را عليه ادامه اين جنگ خانمان برانداز و جنگ افروزان به گوش جهانيان برسانند و وجدان خفته مجامع بين المللى را بيدار كرده و طرفين متخاصم را به تعديل راه و روش خود و كشاندن بر سر ميز مذاكره وادار سازند. حضور ناظران بين المللى در مذاكرات صلح طرفين ضرور به نظر مى رسد.
به اميد آن كه تحقق اين آرزوها بعيد نباشد و هر چه زودتر فاجعه اى كه ادامه آن وجدان بشرى را جريحه دار ساخته است به پايان برسد.» (پايان مقاله نگارنده مندرج در كيهان).
***
اشاره من در نوشتار مزبور پيرامون كمك بى دريغ كشورهاى ثالث به طرفين در سهم عمده ناظريه كمك هاى غرب به عراق بود، بديهى است كشورهاى ساحل جنوبى خليج فارس و شبه جزيره العرب به ويژه آنان كه درآمد سرشار نفت امكانات بيشترى به آنها ارزانى داشته بود مانند عربستان سعودى و كويت و دولت امارات و بعضى كشورهاى عرب آفريقا مانند ليبى با همه نفرتى كه از صدام داشتند به سبب نگرانى از به قدرت رسيدن يك نظام راديكال مذهبى شيعه در ايران از كمك همه جانبه به عراق دريغ نداشتند، حقيقت اين است كه در جريان جنگ هشت ساله صدام حسين به عنوان يك مبارز و معارض قوى در برابر جمهورى مذهبى آيت الله ها تلقى مى شد. او در آن زمان متحد قوى دست غرب و كشورهاى عربى بود كه به او براى مقابله با ايران اسلحه و اعتبار مالى مى دادند. والتر لانگ يك افسر سازمان اطلاعاتى آمريكا در هشتم اوت ۲۰۰۲ طى مقاله اى در نيويورك تايمز فاش ساخت كه تمام تلاش و دغدغه دستگاه او در آن زمان اين بود كه صدام حسين جنگ را به ايران نبازد. فرانسه در آن هنگام به بغداد ميراژ و موشك هاى سوپر اتاندارد مى داد. دولت هاى آلمان و انگلستان سعى داشتند بُرد موشك هاى روسى اسكاد را به كمك تكنولوژى خود افزايش دهند و سرانجام به گفته «كندال نزان» رئيس انستيتوى تحقيقات كُرد در پاريس جرج بوش پدر، رئيس جمهورى وقت آمريكا جلوى تصويب يك قطعنامه مجلس نمايندگان آمريكا را كه حاوى محكوميت عراق در استفاده از سلاح هاى مخرب بود گرفت و كمى بعد يك ميليارد دلار به حكومت بعثى عراق كمك كرد. بنابراين كفه كمك هاى خارجى به سود و سوى عراق سنگينى مى كرد و جمهورى اسلامى از اين حيث امكانات عراق را نداشت و به ناچار از بازار سياه به تحصيل اسلحه مى پرداخت و به باور بسيارى از ناظران سياسى به گونه غيرمستقيم از اسرائيل كه خصم آشتى ناپذير رژيم عراق بود اسلحه مى خريد.
در اين باره باز هم سخن خواهيم گفت. (ادامه دارد)
زيرعكس:
جرج بوش و كمك بى دريغ به عراق در برابر ايران
|