|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
كلاهبردارى ۸ ميليارد تومانى مشاور رئيس جمهورى!
مردى كه با معرفى خود به عنوان مشاور رئيس جمهورى دست به كلاهبردارى ميلياردى زده بود بازداشت شد و پرونده اتهامى اش به جريان افتاد.
هويت مشاور قلابى ارديبهشت ماه سال ۸۵ در پى ارسال نامه اى از سوى انجمن ديابت ايران به دفتر رياست جمهورى فاش شد.
در اين نامه مؤسسه خيريه خواستار اين شد كه همانند سال ۸۴ رياست جمهورى پيامى به مناسبت روز جهانى ديابت صادر كند. هنگامى كه اين نامه به دست مسئولان رسيد آنان در تماسى با انجمن ديابت اعلام كردند در سال ۸۴ اصلاً پيامى در اين خصوص از سوى دولت صادر نشده بود.
پاسخ دفتر رياست جمهورى به افشاى جعل عنوان مردى به نام منصور منجر شد.
اين مرد كه با انجمن ديابت در ارتباط بود سال ۸۴ به مديران اين مجموعه وعده داد به مناسبت روز جهانى ديابت نامه اى از رئيس جمهور دريافت كند. او سپس پيامى به مسئولان مؤسسه ارائه داد و چندى بعد همكارى خودش را با انجمن خيريه قطع كرد.
در اين بين مديران انجمن اين بار تصميم گرفتند خودشان براى دريافت پيام ويژه اقدام كنند كه دريافتند همان نامه اول نيز جعلى بوده است.
با روشن شدن اين موضوع پرونده قضائى براى دستگيرى منصور به جريان افتاد.
در حالى كه تلاش ها براى رديابى اين متهم بى نتيجه مانده بود، چندى پيش يك تاجر ايرانى كه در قرقيزستان سرمايه گذارى مى كند نيز عليه مشاور قلابى رئيس جمهور شكايت كرد.
اين مرد كه محسن نام دارد با اعلام اينكه مورد كلاهبردارى قرار گرفته و منصور ۸ ميليارد و ۲۰۰ ميليون تومان از اموال وى را به يغما برده است، گفت: من با يك موسسه خيريه در مشهد همكارى داشتم و سال گذشته به يكى از دوستانم در آن انجمن اطلاع دادم قصد دارم كارخانه بزرگى در بيشكك تاسيس كنم ولى براى تأمين سرمايه به تسهيلات خاصى نياز دارم.
مدتى از اين موضوع گذشت تا اينكه دوست من، منصور را كه به انجمن خيريه رفت و آمد داشت معرفى كرد تا با كمك وى مشكلم را حل كنم.
منصور خودش را مشاور رئيس جمهورى معرفى كرد و گفت مى توانم ظرف ۲۲ روز تسهيلات مورد نيازم را دريافت كنم.
در حالى كه به اين مرد اطمينان كرده بودم همكارى ام را با وى آغاز كردم اما هرچه زمان مى گذشت وعده منصور عملى نمى شد و او هر بار بهانه اى مى آورد با اين وجود اعتمادم را به اين مرد از دست ندادم و در شرايطى كه در مدت يك سال دوستى با وى در دفعات مختلف مبلغ ۲۰۰ميليون تومان به او پرداخت كرده بودم، بالاخره توانستم با قرض گرفتن از دوستان، كارخانه خودم را در بيشكك راه اندازى كنم.
از آنجا كه فكر مى كردم منصور براى پيگيرى كارهاى من تلاش زيادى انجام داده و از سويى حفظ رابطه ام را با او به نفع خودم مى دانستم بخشى از سهام كارخانه به ارزش ۸ ميليارد تومان را نيز به وى واگذار كردم.
پس از اين اقدام بود كه منصور بالاخره توانست برايم وامى كلان فراهم كند. او دو فقره چك متعلق به يك بانك خصوصى را به من داد تا پولم را تحويل بگيرم اما هنگامى كه براى نقد كردن چك ها به بانك رفتم متوجه شدم هر دو فقره جعلى است و همان جا بازداشت شدم.
پس از طرح اين شكايت عمليات شناسايى منصور گسترده تر شد و مأموران سرانجام شامگاه سه شنبه توانستند وى را دستگير كنند.
اكنون مشخص شده منصور علاوه بر سوءاستفاده از انجمن بيماران ديابتى و مرد كارخانه دار مكاتباتى نيز با چند سفارتخانه در ايران داشته كه در حال بررسى علت اين نامه نگارى ها هستند.
بازپرس پرونده ميگويد: به احتمال زياد متهم با جعل عنوان مشاور رئيس جمهور جرائم ديگرى نيز انجام داده است، اما چون زمان زيادى از دستگيرى وى نمى گذرد هنوز تحقيقات در اين خصوص تكميل نشده است.
اعترافات قاتل مأمور پليس در دادگاه
پسر جوانى كه در نزاع خيابانى يك مأمور پليس را به قتل رسانده بود در تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه، نماينده دادستان گفت: ۱۷ خردادماه سال گذشته مأموران پليس كرج، جسد يكى از همكارانشان را كه ستار غريب نام داشت پيدا كردند. تحقيقات نشان مى داد، اين مأمور پليس حين درگيرى با عده اى به قتل رسيده است. مأموران به دستور بازپرس ويژه قتل رديابى عامل اين قتل را در دستور كار خود قرار دادند و چند روز بعد موفق شدند نيما متهم ۲۶ ساله حاضر در دادگاه را دستگير كنند. متهم جوان اتهام قتل را در مراحل اوليه پذيرفت و مدعى شد نمى دانسته مقتول مأمور نيروى انتظامى است.
سپس رئيس دادگاه از نيما خواست در برابر هيأت قضات قرار بگيرد و از خود دفاع كند. متهم گفت: اتهام قتل را قبول دارم. من عامل قتل ستار غريب هستم، اما نمى دانستم او پليس است. روز حادثه من و دوستم احسان در يكى از خيابان هاى باغستان كرج نشسته بوديم كه يك پژو درست جلوى ما پارك كرد و كاملاً جلوى ديد ما را گرفت. من و احسان به اين وضعيت اعتراض كرديم البته مسأله خاصى پيش نيامد. من و احسان بلند شديم و چند متر آن طرف تر نشستيم.
وى ادامه داد: راننده پژو پياده شد و به سمت ما آمد. او يقه احسان را گرفت و گفت بايد با من بيايى. درگيرى بالا گرفت. او لباس شخصى به تن داشت اما خودش را مأمور معرفى مى كرد. من از او خواستم كارتش را نشان دهد اما او توجهى نكرد. به او گفتم احسان را رها كن، من مى آيم. او يقه احسان را رها كرد. من داشتم سوار ماشين مى شدم و احسان هم پا به فرار گذاشته بود. ديدم كه ستار به سمت احسان مى دود، من هم به طرف او رفتم و با چاقويى كه در جيب داشتم سه ضربه به او زدم.
نيما در ادامه گفت: وقتى مقتول روى زمين افتاد فرار كردم. خيلى ترسيده بودم. از آنجايى كه شب قبلش مشروب خورده بودم حالت طبيعى نداشتم و سر درد خيلى اذيتم مى كرد. اصلاً فكر نمى كردم راننده پژو مرده باشد. روز بعد از حادثه از اخبار تلويزيون شنيدم كسى كه من او را با چاقو زدم مأمور پليس بوده، اما مسأله اينجا است كه اگر كارتش را به من نشان مى داد اين كار را نمى كردم.
در ادامه جلسه دادگاه احسان در جايگاه قرار گرفت. وى كه به عنوان شاهد در دادگاه حضور يافته بود گفت: آنچه نيما در اعترافاتش گفت كاملاً درست است. البته زمان درگيرى وقتى ستار او را سوار ماشين كرد من فرار كردم و نديدم نيما به وى ضربه بزند، اما ستار هيچ كارتى كه مشخص كند مأمور پليس است به ما نشان نداد. بعد از اظهارات احسان و وكيل مدافع نيما، وى يك بار ديگر در جايگاه قرار گرفت و گفت: باز هم مى گويم اتهام را قبول دارم و ستار به دست من كشته شده، اما نمى دانستم كه او پليس است و از اتفاقى كه افتاده از خانواده اش عذرخواهى مى كنم و تقاضا دارم مرا ببخشند.
بنابر اين گزارش پس از ختم جلسه قضات دادگاه براى صدور رأى وارد شور شدند.
حكم اعدام به اتهام تجاوز به دختر دانشجو
پسر جوانى كه در پى وسوسه هاى خود دخترى را به باغى برده و او را مورد تجاوز قرار داده بود، در دادگاه كيفرى استان تهران به اعدام محكوم شد.
به گزارش رسيده اواخر سال گذشته دختر دانشجويى به نام شيما به مأموران پليس مراجعه كرد و گفت توسط پسرى به نام محمد و جوانى ديگر كه از آشنايان محمد بوده، مورد تجاوز قرار گرفته است.
پليس با توجه به شكايت اين دختر و نشانى كه از متهمان وجود داشت، آنها را دستگير كرد و مطابق قانون پرونده به صورت مستقيم براى رسيدگى به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد.
شيما به هيأت قضات گفت: من محمد را از قبل مى شناختم و با او به صورت تلفنى ارتباط داشتم. محمد مى گفت مرا دوست دارد و مى خواهد با من ازدواج كند، به هر حال وى اعتمادم را جلب كرد و روز حادثه با من تماس گرفت و گفت مى خواهد مرا با پسرخاله اش آشنا كند، من هم وعده كردم سر قرار حاضر شوم.
اين دختر دانشجو ادامه داد: وقتى كلاسم در دانشگاه تمام شد سر قرار رفتم. مرا سوار ماشين كردند و داخل باغى بردند. به محمد اعتراض كردم و گفتم قرار بود به رستوران برويم چرا من را به باغ آورده ايد. در اين هنگام او شروع به پرخاشگرى كرد و به سويم حمله ور شد. من ابتدا مقاومت كردم اما آنقدر مرا كتك زد كه ديگر نتوانستم در برابرش مقاومت كنم. به حالت نيمه بيهوش بودم كه محمد به من تجاوز كرد و بعد تهديدم كرد اگر چيزى بگويم يا شكايت كنم، دوباره مرا مورد تجاوز قرار مى دهد.
قضات دادگاه براى بررسى ادعاى اين دختر، وى را به پزشكى قانونى فرستادند. متخصصان پزشكى قانونى پس از بررسى اعلام كردند، شيما به زور مورد تجاوز قرار گرفته و آثار جراحت و كبودى هائى هم روى بدن اين دختر جوان وجود دارد كه نشان دهنده حالت دفاعى و مقاومت شاكى است.
پس از اعلام نظريه پزشكى قانونى بازجوئى هاى پى درپى از محمد آغاز شد. وى فقط يك بار اتهامش را قبول و اعتراف كرد كه به زور به دختر مورد علاقه اش تجاوز كرده است، اما پس از آن ديگر به جرم خود اعتراف نكرد و مدعى شد با رضايت خود شيما اين اتفاق افتاده است.
با توجه به اينكه مدارك بيشترى براى بررسى پرونده وجود داشت يك بار ديگر تحقيق از محل حادثه در دستور كار پليس قرار گرفت. بررسى ها نشان داد باغ نگهبانى دارد كه تقريباً به صورت تمام وقت آنجاست.
وقتى مرد نگهبان تحت بازجوئى قرار گرفت، گفت: روز حادثه من دو پسر و دختر جوانى را ديدم كه وارد باغ شدند. آنها ماشين داشتند. من از آنها خواستم همان لحظه باغ را ترك كنند اما پسر جوان گفت خيلى زود مى روند. من هم به انتهاى باغ رفتم، بعد از چند دقيقه صداى جيغ هاى پى درپى دختر را شنيدم البته اوايل متوجه نشدم كه صدا از كجاست. آن دختر مرتب جيغ مى زد و كمك مى خواست. فكر كردم شايد همان دخترى باشد كه به اتفاق دو پسر وارد باغ شد. وقتى خودم را به محل رساندم آنها به سرعت از جلوى من رد شدند.
با توجه به تحقيقات انجام شده و مدارك موجود هيأت قضات پس از چندين جلسه محاكمه با اكثريت آراء محمد را به جرم تجاوز به عنف به اعدام محكوم كردند.
|
|
|
|
|
درخواست طلاق، ۲۰ روز قبل از عروسى
دختر و پسر جوانى كه تنها ۲۰ روز تا برگزارى جشن عروسى شان مانده بود، با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست صدور حكم طلاق كردند.
به گزارش رسيده اين دختر و پسر جوان كه ۱۹ و ۲۳ ساله هستند با حضور در مجتمع قضائى خانواده ۲ علت اصلى تصميم شان را نداشتن تفاهم عنوان كردند.
دختر جوان كه ساناز نام دارد در اين باره گفت: من تمام جهيزيه و حتى جزئى ترين وسايل زندگى ام را فراهم كرده و آماده بودم تا زندگى مشتركم را با اميرحسين آغاز كنم اما رفتارهاى بچگانه او باعث شد تا قبل از برگزارى مراسم عروسى از تصميم براى زندگى با او منصرف شوم. او خودش نقشى در تصميم گيرى هايش ندارد. ضمن اينكه اميرحسين در يك فروشگاه لوازم خانگى مشغول به كار است و هميشه لوازم سنگينى مثل يخچال را حمل مى كند و اين مسأله در درازمدت عوارض بدى براى او در پى دارد من نگران اين هستم كه اگر با وى ازدواج كنم تا پنج سال ديگر شوهرم به شدت دچار مشكلات جسمى خواهد شد به اين دلايل درخواست طلاق دادم.
ساناز در مورد نحوه آشنايى اش با اميرحسين گفت: من از سال ها قبل با خواهر او دوست بودم و در رفت و آمدهايى كه با وى داشتم با برادرش آشنا شدم و پس از مدتى به هم علاقمند شديم.
در ادامه اين جلسه اميرحسين نيز با بيان اينكه او هم مقدمات عروسى را فراهم كرده و حتى سالن برگزارى جشن را نيز رزرو كرده از اينكه مجبور است از همسرش جدا شود اظهار تأسف كرد. در ادامه قاضى زوجين را به خويشتندارى و سازش دعوت كرد و از آنان خواست تا با كنار گذاشتن كدورت ها و حل مشكلات، زندگى مشترك شان را آغاز كنند اما با پافشارى آنها براى جدايى از يكديگر مواجه شد. بنابر اين گزارش پس از پايان جلسه قاضى پرونده ادامه رسيدگى به اين پرونده را به جلسه ديگرى موكول كرد.
خواستگار، مادر دختر مورد علاقه اش را به قتل رساند
كارآگاهان جنايى پس از گذشت يك سال از قتل زنى ميانسال توانستند تنها مظنون اين جنايت را بازداشت كنند.
به گزارش رسيده، جسد ريحانه ارديبهشت ماه سال گذشته در يك كانال آب پيدا شد و تحقيقات پليسى فاش كرد او قربانى نقشه انتقام جويانه خواستگار دخترش شده است.
بعدازظهر روز دوم ارديبهشت ماه سال گذشته متخصصان پزشكى قانونى و كارآگاهان جنايى تهران در پى دريافت گزارشى مبنى بر كشف جسد يك زن در كانال آب منطقه گلبرگ به محل حادثه رفتند و جنازه اين زن مجهول الهويه را كه دست و پايش با تسمه بسته شده بود و داخل گونى قرار داشت مورد بررسى قرار دادند.
آنان متوجه شدند اين زن بر اثر خفگى و انسداد مجارى تنفسى در مكان ديگرى به قتل رسيده و سپس جسدش داخل كانال آب انداخته شده است. بعد از انتقال پيكر زن ناشناس به پزشكى قانونى كارآگاهان تلاش براى شناسايى هويت وى را ادامه دادند و چندى بعد متوجه شدند مشخصات زنى به نام ريحانه كه نامش در فهرست افراد مفقودى به ثبت رسيده شباهت زيادى با جنازه كشف شده دارد. خانواده اين زن ۴۰ساله به نام ريحانه نخستين روز ارديبهشت- يك روز پيش از پيدا شدن جسد از ناپديد شدن وى خبر داده و از پليس استمداد كرده بودند. بعد از آنكه خانواده ريحانه به پزشكى قانونى رفتند و جسد اين زن را شناسايى كردند پليس به بررسى احتمال هاى موجود در اين جنايت پرداخت. كارآگاهان ابتدا اين سئوال را پيش كشيدند كه آيا امكان دارد ريحانه قربانى سرقت با اقدام متجاوزانه شده و سپس به قتل رسيده باشد؟ از آنجا كه پاسخ اين پرسش با توجه به نظريه پزشكى قانونى و ساير قراين منفى بود، افسران جنايى اين بار فرضيه انتقام جويى را مطرح كردند.
دقيق شدن در زندگى خصوصى ريحانه مشخص كرد اخيراً يك افغان ۲۸ساله به نام محمد براى خانواده اين زن مزاحمت ايجاد مى كرده است. طبق اطلاعات به دست آمده محمد به دختر ريحانه علاقمند شده و چندين بار از وى خواستگارى كرده اما هر بار با مخالفت زن ميانسال مواجه شده بود.
در حالى كه شكست عشقى مى توانست انگيزه اى براى كشتن ريحانه تلقى شود كارآگاهان تصميم گرفتند سرنخ هاى ديگرى نيز به دست آورند تا مدارك براى اثبات جرم جوان افغان كافى باشد. آنان متوجه شدند محمد سرايدار يك كارگاه در نزديكى محل كشف جنازه است. فاصله كم بين كانال آب و كارگاه دليل ديگرى بود كه نشان مى داد مظنون ۲۸ساله عامل اين قتل است. به همين خاطر كارآگاهان با اخذ دستور قضائى به محل كار محمد رفتند تا او را بازداشت كنند اما حضور مأموران در آنجا بى نتيجه بود چرا كه به گفته صاحب كارگاه مرد افغان از يك روز بعد از قتل تسويه حساب كرده و به محل نامعلوم ديگرى رفته بود.
پليس در تلاش براى پيدا كردن مدارك بيشتر در رابطه با اين جنايت به بازرسى از كارگاه پرداخت. در اين مرحله تسمه هائى پيدا شد كه نمونه اى از آن دور جنازه ريحانه پيچيده شده بود. در حالى كه ديگر ترديدى در دست داشتن جوان كينه جو در قتل وجود نداشت رديابى هاى گسترده براى پيدا كردن او آغاز شد. اين جست وجو يك سال به طول انجاميد تا اينكه سرانجام محمد شامگاه دوشنبه در يك مجتمع مسكونى كه وظيفه سرايدارى آن را برعهده داشت شناسايى و بازداشت شد.
اكنون پليس معتقد است محمد در پى ناكامى در جلب رضايت ريحانه براى ازدواج با دختر وى تصميم به انتقام جويى گرفته و روز حادثه پس از خروج زن ميانسال از منزل او را با ترفندى فريب داده، به داخل كارگاه كشانده و سپس كشته است. با اين وجود هنوز جزئيات بيشترى از اين جنايت فاش نشده و تكميل تحقيقات به پس از بازجوئى از متهم موكول شده است.
انگيزه نامعلوم در جنايتى مرموز
پسرى كه متهم است با انگيزه اى نامعلوم مردى را به قتل رسانده و جسدش را در باغ دفن كرده در جلسه محاكمه منكر اعترافاتش در دادسرا شد.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه اين متهم نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و در توضيح كيفرخواست گفت: ابراهيم جوان ۱۸ساله متهم است مهرماه سال ۸۴ با وارد آوردن ضربه چاقو مردى به نام پرويز را به قتل رسانده است. ابراهيم كه ابتدا قصد داشت تحقيقات را به بيراهه بكشاند مدعى شده بود جسد كشف شده متعلق به مردى افغان به نام عليجان است كه به دست پرويز (مقتول) كشته شده اما بعد از مدتى كه خانواده پرويز شكايت كردند مشخص شده جنازه متعلق به پرويز است. با توجه به اقرار متهم در چندين مرحله، بازسازى صحنه قتل و ساير دلايل موجود در پرونده به عنوان نماينده دادستان تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
در ادامه پدر و مادر مقتول در جايگاه حاضر شدند و براى ابراهيم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند. پدر مقتول گفت: پسر من و متهم هيچ اختلافى نداشتند و من نمى دانم انگيزه ابراهيم از اينكه فرزندم را كشته، چيست، اما از او شكايت دارم و از خون پسرم نمى گذرم.
در ادامه قاضى از همسر پرويز خواست در مورد گم شدن شوهرش توضيح بدهد. اين زن گفت: روز حادثه ابراهيم به دنبال شوهرم آمد تا با هم بيرون بروند. شوهرم گفت قصد دارد چند روزى به مسافرت برود و حتى لباس هايش را هم در يك ساك كوچك جمع كرد. بعد هم به همراه ابراهيم سوار موتورسيكلت شوهر من شدند و رفتند. چند روز از رفتن پرويز گذشت اما هيچ خبرى از او نشد. همسرم هيچ تماسى با ما نداشت. اما ابراهيم با موتور شوهرم در روستا مى چرخيد. هر بار كه مى پرسيدم شوهرم كجاست، يك حرف مى زد. يك بار مى گفت پرويز به مشهد رفته و بار ديگر مى گفت در دوبى است و چند روز ديگر مى ايد تا اينكه بالاخره يك جنازه پيدا شد.
زن جوان ادامه داد: ابراهيم به ما گفته بود جنازه پيدا شده در باغ پدرش متعلق به عليجان كارگر باغ است و پرويز او را به قتل رسانده و به همين خاطر هم متوارى است. ما اول حرف ابراهيم را باور كرديم اما وقتى هيچ خبرى از همسرم نشد به اتفاق پدرشوهرم به كلانترى رفتيم و از ابراهيم شكايت كرديم. ابراهيم چند بار به خاطر اين شكايت ما را تهديد كرد اما برايم اهميتى نداشت. من فقط مى خواستم سرنوشت پرويز روشن شود. در اداره آگاهى به ما عكس هاى جنازه كشف شده در باغ را نشان دادند. از روى عكس ها و لباس ها متوجه شديم جسد متعلق به پرويز است و هر آنچه ابراهيم گفته دروغ بوده و ابراهيم خودش شوهرم را به قتل رسانده است.
پس از اظهارات اين زن به دستور رئيس دادگاه ابراهيم در جايگاه حاضر شد. وى اتهام قتل را رد كرد و گفت: من و پرويز با هم دوست بوديم. من هيچ اختلافى با او نداشتم. پدر و مادر پرويز هم بسيار به من لطف داشتند و من هنوز هم آنها را مثل پدر و مادر خودم مى دانم. روز حادثه من به دنبال پرويز رفتم تا چند باغ را ببينيم. بعد از ديدن دو باغ به باغ پدر من رفتيم. به محض اينكه رسيديم پاترول مشكى رنگى به داخل باغ پيچيد. پرويز گفت سرنشينان آن از دوستانش هستند. بعد هم در باغ نشستند و مواد مصرف كردند. آنها مى خواستند مشروب بخورند كه من همراهى شان نكردم. پرويز سوئيچ موتورسيكلت اش را به من داد تا به روستا برگردم و آب بياورم. من هم همين كار را كردم و وقتى برگشتم هيچ كس در باغ نبود.
متهم ادامه داد: من به همسر پرويز دروغ گفتم، چون قصد داشتم شوهرش را پيدا كنم و نمى خواستم آنها بدانند چه اتفاقى افتاده است. بعد هم كه جسد را به من نشان دادند واقعاً متوجه نشدم متعلق به پرويز است چون تقريباً از بين رفته و لباس ها هم عوض شده بود، به همين خاطر فكر كردم جسد عليجان است. ابراهيم در مورد چاقوى كشف شده از وى و اظهارات پدرش عليه او گفت: چاقو را پدرم به پليس تحويل داده و همچنين مدعى شده بود من مى خواهم موتور پرويز را به او بفروشم. پدرم هيچ علاقه اى به من ندارد و هيچ وقت در حقم پدرى نكرده، حتى حالا كه سه سال است در زندان به سر مى برم يك بار هم به ديدن من نيامده، برادرم هم معتاد است و به خاطر مواد حاضر است هر حرفى بزند.
در ادامه وقتى قاضى دادگاه از متهم پرسيد اگر تو پرويز را نكشتى چطور نحوه قتل را توضيح دادى، ابراهيم پاسخ داد: من مجبور بودم بگويم پرويز را چطور كشتم تا از شرايطى كه داشتم خلاص شوم. من برگه پزشكى قانونى را ديده بودم.
وى سپس خطاب به قاضى دادگاه گفت: اين سوالات نشان مى دهد در آينده چه تصميمى براى من گرفته خواهد شد اما حاضرم اعدام شوم و ديگر زندان را تحمل نكنم.
متهم همچنين در آخرين دفاعياتش گفت: اتهام قتل را قبول ندارم و آنچه قبلاً گفتم زير فشار بوده، اما اگر خانواده پرويز معتقد هستند من فرزندشان را كشتم، قصاصم كنند تا راحت شوم.
بنابر اين گزارش پنج قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پس از پايان جلسه دادگاه براى صدور رأى وارد شور شدند.
|
|
|
|
|
خودكشى زن جوان پس از صادر نشدن حكم طلاق
زنى كه نتوانسته بود حكم طلاق خود را دريافت كند در پى دريافت چندين پيامك تهديدآميز از شوهرش با خوردن سم، به زندگى اش پايان داد.
به گزارش رسيده، اين زن ۲۷ ساله كه منيره نام داشت در ۱۳ سالگى به عقد مردى به نام يعقوب درآمد و از او صاحب دو فرزند دختر شد.
او پس از ۱۴ سال زندگى مشترك به خاطر آزارهاى شوهر تصميم به جدايى گرفت اما پس از دو سال تلاش نتوانست حكم طلاق را دريافت كند و چندى بعد خودكشى كرد.
درخواست طلاق
پرونده منيره دو سال قبل در دادگاه خانواده به جريان افتاد و او طى شكايتى خواستار جدايى از شوهرش شد. وى درباره علت اين درخواست خود گفت: يعقوب مردى بداخلاق و عصبى است و به هر بهانه اى مرا به باد كتك مى گيرد. گاه شدت ضرباتش به حدى است كه از حال مى روم. در تمام اين سال ها سكوت كردم اما اكنون ديگر نمى توانم به اين زندگى ادامه دهم.
در پى اظهارات زن جوان، شوهر وى به دادگاه خانواده احضار شد و اعلام كرد به هيچ وجه به جدايى از منيره رضايت نمى دهد. هنگامى كه كشمكش قضائى بين اين زوج بالا گرفت منيره مهريه اش را خواستار شد اما پس از احضار مجدد يعقوب به دادگاه وى نامه اى را به قاضى پرونده ارائه داد كه تأييد مى كرد منيره مهريه دو ميليون تومانى اش را بخشيده است.
زن جوان هنگامى كه با اين نامه كه خودش آن را امضا كرده بود، مواجه شد، در حالى كه در بهت فرو رفته بود به قاضى دادگاه گفت: من نمى دانم اين نامه چيست. چندى قبل عروسى برادرم بود و من بايد براى تهيه مقدمات جشن به خانه مادرم مى رفتم اما يعقوب به من اجازه خروج از خانه نمى داد. وقتى از وى خواهش و تمنا كردم اجازه بدهد به منزل مادرم بروم و در جشن عروسى برادرم حضور داشته باشم او نامه اى را به من داد و گفت اگر زير آن را امضا كنم وى نيز از لجاجت دست بر مى دارد. من بدون خواندن نامه و فقط براى رسيدن به خواسته ام آن را امضا كردم.
پس از آنكه منيره متوجه شد حق دريافت مهريه را از دست داده است بار ديگر درخواست طلاق داد و اين بار براى رسيدن به خواسته اش گواهى سازمان پزشكى قانونى را ضميمه پرونده كرد. در اين گواهى تأييد شده بود منيره مورد ضرب و جرح قرار گرفته است. زن جوان در اين خصوص گفت: يك بار پس از آنكه شوهرم به شدت مرا كتك زد عليه وى شكايت كردم و يعقوب در دادگاه به پرداخت ديه محكوم شد.
پس از ارائه اين مدرك به دادگاه، قاضى پرونده به اين خاطر كه مدت نسبتاً زيادى از صدور گواهى پزشكى قانونى گذشته و اين تأييديه براى پرونده اى ديگر صادر شده بود آن را دليل كافى براى صدور حكم طلاق ندانست و ضمن دعوت اين زوج به صلح و سازش از منيره خواست چنانچه شوهرش دوباره به ضرب و جرح وى پرداخت، اين بار هم به پزشكى قانونى بروند تا دادگاه با اين مدرك بتواند رأى به جدايى زن و شوهر جوان بدهد.
خودكشى
پس از نااميدى منيره از دريافت حكم طلاق، وى حاضر به بازگشت به خانه شوهرش نشد و به منزل مادر خود رفت. پس از آن بود كه يعقوب با ارسال پيامك هائى به تهديد همسرش پرداخت و اعلام كرد اگر منيره حاضر به بازگشت به منزل نباشد او و خانواده اش را مى كشد.
ارسال پيام هاى تهديدآميز همچنان ادامه داشت تا اينكه چند روز قبل منيره با خواهرش تماس گرفت و مدعى شد اقدام به خودكشى كرده است. پس از اين تماس تلفنى خواهر منيره به سرعت خود را به منزل مادرش رساند و با مشاهده پيكر نيمه جان زن جوان وى را به بيمارستان رساند اما منيره كه سم دفع آفات گياهى خورده بود جان باخت.
شكايت
پس از مرگ منيره خانواده او عليه يعقوب اعلام شكايت كردند. برادر منيره در اظهاراتش گفت: يعقوب هميشه خواهرم را كتك مى زد به همين خاطر نيز او پس از ۱۴ سال تحمل، به رغم داشتن دو دختر ۵ و ۱۲ ساله تصميم به جدايى گرفت ولى وقتى قاضى دادگاه اين رأى را صادر نكرد يعقوب براى بازگرداندن خواهرم شروع به تهديد وى كرد و نه تنها طى پيامك هائى مى گفت منيره و مادرم را مى كشد بلكه شوهرخواهرهايم را به قتل تهديد كرده است و به همين خاطر از وى شكايت داريم.خواهر منيره نيز درباره خودكشى زن جوان گفت: روز حادثه منيره به من زنگ زد و گفت سم خورده تا خودكشى كند. آن روز مادرم در منزل نبود و من كه به شدت نگران شده بودم به همراه شوهرم سراسيمه خود را به خانه وى رساندم، اما تلاش هايم براى نجات جان منيره بى فايده بود.
بنابر اين گزارش اكنون پرونده اتهامى يعقوب به خاطر تهديد به قتل در جريان است و شاكيان، پيامك هاى ارسال شده از متهم را به دادسرا ارائه داده اند.
معماى جنايتى بدون جسد
معماى يك جنايت بدون جسد با محاكمه دو متهم پرونده در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران وارد مرحله جديدى شد.
به گزارش رسيده مطابق آنچه در پرونده آمده است، اوايل سال ۸۱ مردى به مأموران پليس تهران خبر داد پسرش حسين از يك سال قبل ناپديد شده است. اين مرد در شكايت خود گفت: يك سال پيش پسرم وسايلش را جمع كرد و از خانه خارج شد تا كارى پيدا كند و از آن تاريخ به بعد ديگر بازنگشت. با توجه به شكايت پدر حسين، پليس تمام پرونده هاى اجساد مجهول الهويه را مورد بررسى قرار داد، اما در هيچ كدام حتى نشانه اى از حسين نبود، بنابراين كارآگاهان به تحقيق از خانواده و آشنايان حسين پرداختند. مادر اين جوان به پليس گفت: پسرم با خانواده اى رفت و آمد نزديك دارد و هر چند آنها مدعى هستند اطلاعى از حسين ندارند، اما من فكر مى كنم بتوانند در اين پرونده كمك كنند.
با درخواست خانواده حسين اعضاى آن خانواده مورد تحقيق قرار گرفتند و دختر خانواده گفت حسين با زنى به نام رعنا كه از دوستان وى است رابطه داشته است. هر چند هيچ مدركى عليه رعنا در خصوص اطلاعش از سرنوشت حسين وجود نداشت اما پليس او را بازداشت كرد تا در مورد سرنوشت جوان مفقودى از وى تحقيق كند. اين زن گفت: مدت كوتاهى با حسين رابطه داشتم اما او مى خواست از من سوءاستفاده كند و به همين خاطر رابطه ام را با وى قطع كردم اما حسين از من اخاذى مى كرد و بارها تهديدم كرده بود كه اگر پول ندهم موضوع را به شوهرم خواهد گفت. رعنا ادامه داد: يك سال پيش بود كه حسين به خانه من آمد و از پنجره وارد اتاق شد. من و حسين در خانه بوديم كه شوهرم سر رسيد و ما را در خانه ديد. محمد شوهرم مرا در اتاق زندانى كرد و به سراغ حسين رفت، آنها با هم صحبت كردند و بعد شوهرم به اتاق آمد و از من خواست در مورد آنچه اتفاق افتاده برايش توضيح بدهم. وقتى صحبت من و شوهرم تمام شد و به او گفتم كه رابطه خاصى با حسين نداشتم وى از اتاق خارج شد. زن جوان ادامه داد: وقتى محمد از اتاق بيرون رفت هرچه حسين را صدا زدم جوابى نيامد. من و شوهرم همه جاى خانه را گشتيم اما از او خبرى نبود.
ادعاى رعنا مبنى بر اينكه حسين به يكباره خانه آنها را ترك كرده است ظن پليس را نسبت به محمد برانگيخت و مرد جوان بازداشت شد. محمد كه از ابتداى بازداشتش مدعى بود در ماجراى ناپديد شدن حسين هيچ نقشى ندارد، سرانجام به قتل اعتراف كرد و گفت: وقتى حسين را در خانه ام ديدم عصبى شدم، حسين آمده بود كه به همسر من تجاوز كند. من هم با چاقو او را به قتل رساندم و جسدش را در باغچه خانه دفن كردم.
با توجه به گفته هاى محمد پليس باغچه خانه را حفارى كرد، اما جنازه پيدا نشد. محمد در دومين دور بازجوئى هايش مدعى شد جسد را در بيابانى انداخته است. پليس منطقه اى كه محمد مدعى شده بود جنازه را در آنجا رها كرده مورد جست وجو قرار داد اما باز هم هيچ اثرى از مقتول پيدا نشد. اين در حالى بود كه آلت قتاله نيز هرگز كشف نشد.
با گذشت ۵ سال از ماجرا سرانجام بازپرس جنايى تهران براى محمد قرار مجرميت صادر كرد و رعنا را معاون در جرم دانست، اين در حالى بود كه زن و شوهر جوان در آخرين دفاعيات خود اعترافات شان در اداره آگاهى را پس گرفتند و مدعى شدند تحت فشار به قتل اقرار كرده اند.
در نهايت پرونده با صدور كيفرخواست براى دو متهم به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد. هفته گذشته دو متهم در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى در برابر هيأت قضات قرار گرفتند. ابتدا على دلدارى نماينده دادستان براى متهمان تقاضاى مجازات كرد و سپس اولياى دم نيز شكايت خود را به قضات اعلام كردند. وقتى محمد در جايگاه حاضر شد، گفت: آنچه در اداره آگاهى گفتم صحت ندارد و من حسين را به قتل نرسانده ام، اگر اين طور بود مى توانستم محل اختفاى جسدش را نشان دهم. سپس وكيل مدافع محمد در جايگاه حاضر شد و دفاعيات خود را با اشاره به اينكه جسد پيدا نشده و آلت قتاله و نظريه پزشكى قانونى نيز در پرونده وجود ندارد مطرح كرد. سپس هيأت قضات ادامه رسيدگى به پرونده را به بعد موكول كردند.
جزئيات قتل در جاده جاجرود
آخرين جلسه بازپرسى از سه نفر كه متهم به قتل عمد يك مرد جوان به دليل رابطه نامشروع با همسر وى هستند برگزار و براى آنان و زن ميانسال قرار مجرميت صادر شد.رسيدگى به اين حادثه روز ۲۱ مهرماه سال گذشته در پى كشف جسد مردى ۲۷ ساله به نام عسگر در يك پرايد سقوط كرده در دره اى در جاجرود آغاز و به دستگيرى متهمان منجر شد.
در بررسى اوليه، اين حادثه يك سقوط معمولى جلوه كرد اما در بررسى بيشتر صحنه مشخص شد متوفى كفش و جوراب به پا ندارد و در صندلى عقب لاى يك پتو پيچيده شده كه همين امر نشان داد عسگر نمى توانسته در زمان سقوط پشت فرمان نشسته باشد.
به گفته بازپرس با تحقيق از خانواده مقتول مشخص شد همسر وى به نام زرين تاج در شب حادثه در منزل خواهر و باجناقش حضور داشته و از شوهرش بى اطلاع بوده است.به اين ترتيب مأموران براى پى بردن به جزئيات اين حادثه شروع به انجام يكسرى تحقيقات نامحسوس در زندگى خصوصى عسگر كردند كه در اين تحقيقات مشخص شد همسر مقتول با دو مرد يكى به نام اكبر از اقوام همسرش و ديگرى به نام اميد برادر يكى از دوستانش ارتباط نامشروع دارد.
ابتدا اميد دستگير شد و در بازجوئى ها به برقرارى ارتباط با زرين تاج اعتراف كرد ولى مدعى شد در به قتل رسيدن عسگر نقشى نداشته است، اكبر نيز در بازجوئى ها لب به اعتراف باز نكرد و ادعا كرد به هيچ عنوان با زرين تاج ارتباط نداشته است.
زرين تاج نيز در بازجوئى ها مدعى شد از ۳ سال قبل در يك باغ در دماوند با اكبر آشنا شده و از همان جا با وى به برقرارى ارتباط نامشروع پرداخته اما از نحوه به قتل رسيدن عسگر بى اطلاع است. در حالى كه تحقيقات ادامه داشت بالاخره اميد لب به اعتراف گشود و گفت: با همكارى برادرش به نام امير و يكى از دوستانش به نام احمد دست به اين قتل زده است.
جلسه بازپرسى
پس از اين اعترافات پرونده براى طى مراحل قضائى به جريان افتاد و هفته پيش بازپرس پرونده به اخذ آخرين دفاعيات متهمان پرداخت.
در ابتداى جلسه، اتهام معاونت در قتل عمدى عسگر به امير برادر اميد تفهيم شد كه وى اظهار داشت: يك هفته قبل از حادثه متوجه شدم زن مورد علاقه اميد يك مزاحم دارد. چند ماهى بود كه از دوستى اميد با زرين تاج مطلع بودم. همه خانواده مان او را مى شناختند. او چند بار به خانه ما آمده بود اما هيچ كدام نمى دانستيم كه وى متاهل است و سه فرزند دارد. اميد بحث مزاحمت را مطرح كرد. قرار بود من و اميد با هم براى تاديب فرد مزاحم برويم. من موضوع را با يكى از دوستانمان به نام احمد در ميان گذاشتم و به او گفتم مى خواهيم مزاحم همسر برادرم را بزنيم. زمانى كه شب حادثه به در منزل احمد رفتم به او گفتم قصد داريم آن فرد مزاحم را بكشيم.
احمد ابتدا سكوت كرد ولى بعد گفت به خاطر رفاقتمان قبول مى كند. ما موضوع را ناموسى مطرح كرديم و براى ساعت ۳ بامداد قرار گذاشتيم. احمد با ۱۰ دقيقه تاخير سر قرار آمد و هر سه با موتور احمد به محل زندگى عسگر رفتيم. با كليدهايى كه اميد داشت در منزل را باز كرديم و وارد خانه شديم. من سر عسگر را در حالى كه وسط پذيرايى خوابيده بود گرفتم، احمد پايش را گرفت و اميد هم دستش را. سپس عسگر از خواب بيدار شد. با هم درگير شديم. من و اميد چند مشت به گيجگاهش زديم. دست اميد درد گرفت و در اين لحظه شيلنگى كه با آن قصد داشتيم عسگر را خفه كنيم، به دست مقتول افتاد و با آن چند ضربه به در آپارتمان زد. از ترس آنكه كسى با خبر نشود احمد شيلنگ را گرفت. در همين بين شيلنگ دست اميد افتاد و با كشيدن آن دور گردن عسگر، وى را خفه كرد. بعد جسد را پشت ماشين مقتول قرار داديم و به حوالى جاجرود برديم. سپس هر سه با هم اقدام به هل دادن آن داخل دره اى كرديم.
در ادامه جلسه، احمد نيز همين اظهارات را تائيد كرد و اتهام معاونت را پذيرفت.
همچنين اميد كه متهم به مباشرت در قتل عسگر است، گفت: من از طريق خواهرم كه در آرايشگاه زرين تاج آموزش مى ديد با او آشنا شدم و ارتباط ما زمانى بيشتر شد كه به عنوان معلم خصوصى پسرش كه اول گفته بود برادرش است، رفت و آمدم به منزلشان زياد شد. او با من درددل مى كرد و من به او هر روز بيشتر علاقه مند مى شدم تا اينكه تصميم به قتل همسرش گرفتم. چندبار كه او را به منزلمان بردم به خانواده ام گفتم همسر صيغه اى من است و فرزندى كه باردار است به من تعلق دارد. كم كم همسر او را سد راه ارتباطمان احساس كردم و به همين دليل تصميم به قتل او گرفتم. به همان طريقى كه برادرم توضيح داد عسگر را به قتل رسانديم. كليد خانه عسگر را من به بهانه برداشتن كتاب از منزل زرين تاج از او گرفته بودم و او هيچ اطلاعى از تصميم من نداشت.
پس از اظهارات اميد، اتهام معاونت در قتل عمدى عسگر از طريق ترغيب و تشويق متهم و تسهيل جنايت براى وى به زرين تاج تفهيم شد كه او در بيان آخرين دفاعيات خود، گفت: من با اميد از طريق خواهرش آشنا شدم و به او علاقه پيدا كردم. همسرم اخلاق خوبى نداشت. به همين خاطر از حدود ۷ سال قبل به ترياك اعتياد پيدا كردم و آشنايى من با اميد سبب درددل كردن من با او شد. من هيچ گاه به اميد نگفتم همسرم را بكشد. در مورد تنها گذاشتن عسگر در شب حادثه نيز من معمولاً روزهاى تعطيل به خانه اقوام مى رفتم و آن شب نيز شب عيد فطر بود. از طرفى كليد خانه را هر وقت اميد مى خواست به او مى دادم زيرا با پسرم به خانه مى رفت و براى من وسايلى كه نياز داشتم به آرايشگاه مى آورد. به خاطر باردارى ام و اينكه به پزشك مراجعه مى كردم، چند روز قبل از حادثه فرصت نشد كليد را از اميد پس بگيرم و از جنايت هم اطلاعى نداشتم. در حال حاضر نگران سرپرستى بچه هايم هستم و تقاضاى بخشش دارم.
در ادامه سه متهم ديگر نيز از اولياى دم پرونده تقاضاى بخشش كردند و وكلاى آنها نيز لوايحى جداگانه به بازپرس پرونده تحويل دادند.
در انتهاى اين جلسه بازپرس با دعوت برادر مقتول به داخل شعبه و مواجهه دادن وى با فرزندان عسگر و زرين تاج، به او پيشنهاد داد براى حفظ مصالح آينده اين سه كودك و جلوگيرى از وارد آمدن ظلم مضاعف به فرزندان به واسطه از دست دادن پدر، تلاش خود را براى اخذ رضايت از اولياى دم به كار گيرد تا با حبس زرين تاج، آوارگى و مشكلات بعدى نصيب فرزندان نشود.
در انتها نيز بازپرس با صدور قرار مجرميت براى هر چهار نفر، پرونده را براى صدور كيفرخواست به داديار اظهارنظر جنايى ارجاع داد.
قاتل فرارى پس از يك سال تسليم شد
جوانى كه يك سال قبل طى يك درگيرى مردى را به قتل رسانده بود به خاطر عذاب وجدان به دادسراى امور جنايى تهران مراجعه و خود را تسليم كرد.به گزارش رسيده اين درگيرى كه يك سال پيش در خيابان وحدت اسلامى رخ داد به كشته شدن مردى به نام مجيد منجر شد.
ماموران پس از حضور در صحنه قتل تحقيقات خود را براى مشخص شدن هويت قاتل آغاز كردند. طى اين بررسى ها با دستگيرى چند مظنون مشخص شد مجيد به دست فردى به نام مجتبى به قتل رسيده است، بنابراين جست وجوها براى يافتن مجتبى در دستور كار پليس قرار گرفت اما با گذشت يك سال از وقوع اين قتل پليس نتوانست ردى از قاتل بيابد تا اينكه هفته گذشته متهم با پاى خود به دادسراى امور جنايى تهران مراجعه و خود را معرفى كرد.
او انگيزه خود را از به قتل رساندن مجيد مسائل ناموسى عنوان كرد و گفت: مقتول مزاحم دختر يكى از اقوامم شده بود و من هم براى اينكه او را تنبيه كنم سراغش رفتم اما به هيچ وجه قصد كشتن او را نداشتم ولى وقتى با هم درگير شديم در يك لحظه كنترلم را از دست دادم. در طول يك سال گذشته دائم حادثه قتل مجيد جلوى چشمانم بود و شب ها كابوس مى ديدم و عذاب وجدان رهايم نمى كرد. به همين دليل تصميم گرفتم خودم را معرفى كنم. بنابر اين گزارش هم اكنون بازجوئى از متهم به قتل ادامه دارد.
اعتياد به «شيشه» دختر را به دام متجاوزان انداخت
دخترى جوان براى تهيه ماده مخدر شيشه در چنگ چند جوان متجاوز گرفتار شد. به گزارش رسيده هفته گذشته زنى با مراجعه به شعبه سوم دادسراى ناحيه ۲۷ تهران طى شكايتى از تجاوز چند جوان به دخترش خبر داد و گفت: دخترم و پسر خواهرم از مدت ها قبل به يكديگر علاقه مند بودند و قصد داشتند با هم ازدواج كنند اما متأسفانه دخترم به ماده مخدر شيشه آلوده شد. وقتى خواهرزاده ام فهميد دخترم اعتياد پيدا كرده رابطه اش را با او قطع كرد و از تصميمش براى زندگى با او منصرف شد و با دخترى ديگر نامزد كرد.
روزبروز وضعيت دخترم بحرانى تر شد تا اينكه يك روز كه براى تهيه مواد پول نداشت به سراغ پسرخاله اش رفت تا از او براى تهيه مواد پول بگيرد اما خواهرزاده ام به دخترم پول نداد و چند نفر را به وى معرفى كرد تا از آنها مواد تهيه كند.
اين زن ادامه داد: دخترم به توصيه پسرخاله اش عمل كرد و براى تهيه مواد نزد چند جوان رفت اما آنها دخترم را مورد تجاوز قرار دادند. حالا من از خواهرزاده ام شكايت دارم.
پس از اظهارات اين زن تحقيقات براى يافتن افرادى كه به اين دختر تجاوز كرده بودند، آغاز شد.
مامور پليس در نقش راننده آژانس
يك افغان كه توسط دو ايرانى به گروگان گرفته شده بود توسط پليس نجات يافت.
چند روز پيش يك افغان با مراجعه به دادسراى شهر رى از ربوده شدن برادرش خبر داد و گفت: طى تماسى كه برادرم با من داشت از من خواست مبلغ يك ميليون و ۶۵۰ هزار تومان پول تهيه كنم تا او را آزاد كنند و من اين مبلغ را تهيه كردم و با گروگانگيران قرار گذاشتم تا پول را تحويل بدهم ولى آنها برادرم را همراه خود نياوردند و از من مبلغ دو ميليون تومان خواستند.
پس از طرح اين شكايت پليس وارد عمل شد و يكى از مأموران به عنوان راننده آژانس همراه برادر شاكى سر قرار با گروگانگيران حاضر شد و پس از حضور متهمان آنها را دستگير كرد.
براساس اين گزارش يكى از متهمان در اعترافاتش گفت: من دو هفته قبل در ترمينال خاوران اين دو برادر افغان را سوار خودروى خود كردم و آنها را به مقصد مورد نظرشان رساندم و طى صحبتى كه ما با هم داشتيم قرار شد من راننده اين دو برادر شوم.
وى در ادامه گفت: طى تماسى كه شاكى با من داشت از من خواست وى را به كرج ببرم و من هم از اين فرصت استفاده كردم و او را گروگان گرفتم.
اكنون تحقيقات پيرامون اين پرونده ادامه دارد.
|
|
|
|
|
كلاهبردارى ميليونى براى خواندن دعاى لاغرى
زن رمال به بهانه خواندن دعاى لاغرى يا تغيير چهره از افراد زيادى ميليون ها تومان كلاهبردارى كرد.
كلاهبردارى هاى اين متهم زمانى فاش شد كه زن جوانى به پليس آگاهى استان گيلان مراجعه كرد و گفت: من چندى پيش از طريق يكى از دوستانم با زنى به نام رعنا آشنا شدم كه به رعنا رمال معروف بود و مشتريان زيادى داشت. از آنجا كه از چهره ام راضى نبودم مشكلم را با وى در ميان گذاشتم و اين زن كه دعا و وردهاى زيادى براى تغيير چهره بلد بود و آن طور كه شنيده بودم، توانسته بود چهره تعداد زيادى را تغيير دهد از من ۵۰۰ هزار تومان گرفت و برايم دعايى نوشت كه بعداً فهميدم هيچ معنايى ندارد و سرم كلاه رفته است.
پس از طرح اين شكايت پليس تصميم گرفت رعنا را براى مدتى زير نظر بگيرد تا به نحوه كارهاى او پى ببرند. در همان ايام بود كه شكايات متعددى عليه زن رمال مطرح شد.
يكى از مالباختگان كه او نيز ۵۰۰ هزار تومان به رعنا پرداخت كرده بود در شكايت خود گفت: من از وزن زياد رنج مى بردم و هرچه رژيم مى گرفتم فايده اى نداشت به همين خاطر نيز پس از آشنايى با رعنا كه به تبحر در زمينه لاغر كردن افراد چاق شهرت داشت به سراغ وى رفتم و او پس از گرفتن پول در كاغذ دعايى برايم نوشت و آن را به من داد كه آن هم افاقه اى نكرد.
كارآگاهان در جريان تحقيقات خود پى بردند متهم علاوه بر ادعاى تغيير چهره و لاغر كردن مشتريانش افراد زيادى را براى حل مشكلات زناشويى و بخت گشايى اغفال و مبالغ هنگفتى از آنان دريافت كرده است.
پس از آنكه مدارك كافى عليه رعنا به دست آمد و پليس به اقدامات فريبكارانه وى پى برد مأموران به خانه اين زن رفتند و ضمن بازداشت متهم در آنجا مقدار بسيار زيادى دست نوشته هاى بى معنا كه رعنا از آنها به عنوان دعاى لاغرى استفاده مى كرد، كشف كردند.
به گزارش رسيده متهم از اين طريق ميليون ها تومان كلاهبردارى كرده است و اكنون با قرار وثيقه در زندان به سر مى برد.
|
|
|
|
|
از طلاق والدين تا مرگ بر اثر مصرف بيش از حد روانگردان
سه پسر كه با انگيزه تجاوز به دخترى فرارى به وى، مقدار زيادى قرص روانگردان خورانده و او را به قتل رسانده اند، دستگير شدند.
به گزارش رسيده چند شب پيش مسوولان بيمارستان تأمين اجتماعى شهريار با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماس گرفتند و از مرگ دخترى ۱۹ ساله به نام ليلا خبر دادند.
پس از حضور كارآگاهان در بيمارستان مشخص شد اين دختر به خاطر مصرف بيش از حد قرص هاى روانگردان و ترامادول جان باخته است.
يكى از مسوولان بيمارستان درباره انتقال ليلا به بيمارستان گفت: سه پسر جوان كه يكى از آنها مدعى بود برادر ليلا است، وى را به بيمارستان منتقل كردند. در همان معاينه هاى اوليه مشخص شد دختر جوان علائم حياتى ندارد و در حالى كه تيم پزشكى در تلاش براى احياى اين بيمار بود سه پسر جوان از فرصت استفاده و فرار كردند اما يكى از نگهبانان بيمارستان توانست شماره پلاك خودروى آنها را يادداشت كند.
با استعلام شماره پلاك اتومبيل سه مظنون، نشانى خانه مالك آن به نام وحيد به دست آمد و ۶ ساعت پس از مرگ ليلا، وحيد در حالى كه قصد داشت شهريار را به قصد يكى از شهرهاى جنوب ترك كند، بازداشت شد.
وى با شانه خالى كردن از اتهام قتل ليلا دو دوست ديگرش به نام هاى عباس و اصغر را مقصر اصلى معرفى كرد.
پس از اظهارات اين متهم دو دوست وى نيز بلافاصله شناسايى و دستگير شدند اما آن دو نيز اتهام قتل را نپذيرفتند و هر يك سعى كردند ديگرى را عامل اصلى اين حادثه بنامند.
انكارهاى متهمان تا چند روز ادامه يافت تا اينكه بالاخره وحيد لب به سخن گشود و واقعه را شرح داد.
او گفت: ليلا ساكن يكى از شهرهاى شمال غرب كشور بود. او بعد از جدايى والدينش با پدر خود زندگى مى كرد و در شرايطى كه به لحاظ عاطفى و روحى در وضعيت بدى قرار داشت با يكى از دوستان من به نام رضا آشنا شد و رضا توانست با وعده هاى دروغين او را فريب داده و به تهران بكشاند. رضا ليلا را به من سپرد و گفت اين دختر فرارى است و هيچ سرپناهى ندارد. من دو روز ليلا را در باغ پدرم نگهدارى كردم اما زمانى كه پدرم متوجه موضوع شد به ناچار ماجرا را به اصغر و عباس اطلاع دادم و ليلا را به يك موزائيك سازى برديم.
ليلا دختر ساده اى بود كه هر كارى مى خواستيم برايمان انجام مى داد. به همين خاطر شب حادثه تصميم گرفتيم به وى تجاوز كنيم ولى او در برابرمان به شدت مقاومت كرد.
متهم ادامه داد: پس از آنكه ليلا تلاش كرد از دست ما فرار كند ما به زور و تهديد متوسل شديم و وى را وادار كرديم تعداد زيادى قرص روانگردان و ترامادول مصرف كند. هدف ما اين بود كه وى را بى حال كنيم تا ديگر توان مقاومت نداشته باشد، اما پس از تجاوز به اين دختر متوجه شديم وى بيهوش شده است. هرچه آب بر سر و صورتش ريختيم تاثيرى نداشت و سرانجام وى را به بيمارستان رسانديم و بعد فرار كرديم.
بنا به اين گزارش متهمان دستگيرشده با تشكيل پرونده تحويل مراجع قضائى و از آنجا روانه زندان شدند.
سوء ظن، انگيزه اسيدپاشى مرگبار به زن جوان
مردى كه با پاشيدن اسيد روى يك زن جوان وى را به قتل رسانده بود پس از تسليم شدن سوءظن به زن مورد علاقه اش را انگيزه اين اقدام عنوان كرد.
به گزارش رسيده، اين مرد ۳۰ ساله كه عليرضا نام دارد شامگاه پنجشنبه ۱۲ ارديبهشت ماه با اسيدپاشى به صورت زنى جوان به نام سارا مرگ وى را رقم زد و متوارى شد.
او كه از كشته شدن زن مورد علاقه اش اطلاع نداشت پس از فهميدن اين موضوع بلافاصله خودش را تسليم كرد.
ساعت ۲۳ شامگاه ۱۲ ارديبهشت ماه رهگذران خيابانى در منطقه ابوسعيد دو مرد موتورسوار را ديدند كه به سرعت به زن جوانى نزديك شدند و يكى از آنها مايعى را روى وى پاشيد.
هنگامى كه اين زن از درد و سوزش فرياد برآورد عده اى به كمك او شتافتند و گروهى ديگر سعى كردند با تعقيب موتورسيكلت، مهاجمان را متوقف كنند. در شرايطى كه گروه دوم ناكام مانده بودند زن جوان با كمك اورژانس به بيمارستان لقمان انتقال يافت. اما از آنجا كه وى با اسيد به شدت سوخته بود و بيمارستان امكانات لازم را براى مداواى او در اختيار نداشت زن مجروح به بيمارستان بقيه الله منتقل شد. با اين وجود باز هم اقدامات پزشكى براى نجات وى بى ثمر ماند و او جان باخت.
پليس در تحقيقات خود با پى بردن به هويت مقتول ۳۰ ساله به نام سارا به بازجوئى از خانواده او پرداخت و مشخص شد اين زن چند سال قبل از شوهرش طلاق گرفته است.
روشن شدن اين موضوع شوهر سابق سارا را در مظان اتهام قرار داد اما بررسى هاى مقدماتى نشان داد اين مرد در مرگ زن سابقش هيچ نقشى نداشته است. از آنجا كه اكثر موارد اسيدپاشى به خاطر كينه جويى هاى ناشى از شكست عاطفى به وقوع مى پيوندد كارآگاهان تصميم گرفتند به كنكاش در زندگى خصوصى سارا بپردازند. آنان متوجه شدند مقتول مدت ها قبل با مرد جوانى به نام عليرضا رابطه دوستانه داشته، اما اين روابط اخيراً تيره شده بود.
در حالى كه نام عليرضا در پرونده مرگ زن ۳۰ ساله ثبت شده بود كارآگاهان در شاخه ديگرى از تحقيقات به بازجوئى از شاهدان عينى پرداختند.
از آنجا كه دو موتورسوار كلاه كاسكت بر سر داشتند هيچ يك از ناظران واقعه چهره متهمان را نديده بودند. اما يكى از آنها توانسته بود شماره پلاك موتورسيكلت مهاجمان را به خاطر بسپارد.
با رديابى اين موتورسيكلت هويت مالك آن به نام مسعود فاش شد. زمانى كه مأموران به منزل اين مرد رفتند تا از وى تحقيق كنند متوجه شدند او از روز اسيدپاشى خانه اش را ترك كرده است. دنبال كردن ردپاى مسعود پليس را به يكى از شهرهاى مرزى كشور كشاند و كارآگاهان توانستند در عملياتى غافلگيركننده اين متهم را كه قصد داشت به ارمنستان بگريزد بازداشت كنند.
مسعود پس از انتقال به پليس آگاهى تهران تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: عامل اصلى اسيدپاشى، دوست صميمى ام عليرضا است.
وى توضيح داد: عليرضا به سارا علاقه داشت اما اخيراً به وى مشكوك شده بود براى اينكه اين زن را بترساند و از او انتقام بگيرد تصميم گرفت روى او اسيد بپاشد.
وقتى از من كمك خواست قبول كردم روز حادثه همراهش بروم.پس از اظهارات اين متهم در حالى كه كارآگاهان قصد داشتند براى دستگيرى عليرضا وارد عمل شوند اين مرد به پليس آگاهى مراجعه و خودش را تسليم كرد.
وى در دادسر تحت بازجوئى قرار گرفت و با بيان اينكه قصد كشتن سارا را نداشته، گفت: من و سارا ۴ سال پيش با هم آشنا شديم و من به شدت به وى علاقه پيدا كردم. در اين مدت هر كارى كه مى خواست برايش انجام مى دادم و هدفم اين بود كه با وى ازدواج كنم. سارا به من گفته بود چون شوهر اولش اخلاق خوبى نداشت طلاق گرفته است. من هم حرفش را باور كردم و با اين تصور كه سارا همان زن رويائى ام است به رابطه ام با او ادامه دادم تا اينكه كم كم رفتارهايى از وى ديدم كه شك مرا برانگيخت. هر چند سارا مرا به بدبينى متهم مى كرد اما اين تصور كه وى با افراد ديگرى در رفت و آمد است مرا به شدت آزار مى داد تا اينكه تصميم گرفتم او را بترسانم. از خيابان ناصرخسرو اسيد تهيه كردم و شب حادثه به همراه مسعود به مقابل خانه يكى از دوستان سارا رفتم و در حالى كه مى دانستم زن مورد علاقه ام آنجا است حدود يك ساعت به انتظار ماندم تا وى از منزل بيرون بيايد سپس به طرفش رفتم و روى كمر و پايش اسيد ريختم.
متهم به قتل افزود: من نمى خواستم صدمه جدى به سارا بزنم و فقط هدفم اين بود كه وى را بترسانم حتى مى خواستم يك هفته بعد به سارا تلفن بزنم و به وى بگويم سزاى كسى كه رفتار نادرست داشته باشد همين است. من حتى از مرگ سارا نيز بى اطلاع بودم تا اينكه يكى از دوستان مشترك مان اين خبر را به من داد و پس از آن تصميم گرفتم خود را معرفى كنم.
بنابر اين گزارش عليرضا و همدستش اكنون در بازداشت به سر مى برند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.
عليرضا عاشقانه دخترم را دوست داشت اما...
در حالى كه تحقيقات از مرد اسيدپاشى كه زن مورد علاقه اش را به قتل رسانده است ادامه دارد، مادر مقتول جزئيات اين حادثه را توضيح داد.
مادر سارا درباره زندگى دخترش گفت: سارا از ازدواج اولش دو فرزند ۷ و ۸ساله دارد كه آنها از همان زمان طلاق با پدرشان زندگى مى كنند. دخترم يك سال بعد از جدايى با عليرضا آشنا شد. عليرضا، سارا را واقعاً عاشقانه دوست داشت اما چندى بعد دخترم به عقد موقت مردى ديگر درآمد و چون آن مرد متاهل و بچه دار بود، پس از مدتى از وى جدا شد. پس از آن عليرضا دوباره سراغ او آمد. اين پسر قصد داشت با دخترم ازدواج كند ولى والدينش با اين وصلت مخالف بودند. از طرفى سارا هم متوجه شده بود عليرضا نرمال نيست و او را مرموز مى دانست، حتى هر وقت عليرضا با گوشى موبايلش از وى عكس مى گرفت، مجبورش مى كرد عكس ها را از حافظه موبايل پاك كند. با اين وجود به نظر من اگر آن زمان پدر و مادر عليرضا به اين ازدواج رضايت مى دادند امروز دخترم زنده بود و نهايت اتفاقى كه رخ مى داد اين بود كه آنها پس از مدتى زندگى در صورت نرسيدن به تفاهم از هم جدا مى شدند البته متهم خانواده اى بسيار محترم و تحصيلكرده دارد و اين حرفم نبايد عليه آنها تفسير شود.
مادر مقتول درباره وضعيت زندگى عليرضا نيز توضيح داد: او بيكار بود البته هميشه از دفتر و شركتش صحبت مى كرد ولى ما هيچ وقت نديديم او شغلى داشته باشد. اوايل وقتى دخترم مى گفت عليرضا نرمال نيست من متوجه موضوعى غيرعادى نمى شدم تا اينكه به تدريج به رفتارهاى غيرعادى متهم پى بردم. او سال گذشته چهار يا پنج ماه در زندان بود و ظاهراً چند نفرى از دوستانش در كار خريد و فروش اشياى عتيقه دست داشتند و هرچند خود عليرضا در اين باند نقش مهمى نداشت اما چون در جمع آنها بود به زندان افتاد. ظاهراً او يك بار هم به گاوصندوق خانه دوستش دستبرد زد.
به رغم تمام اين حرف ها حقيقت اين است كه عليرضا دخترم را واقعاً دوست داشت و وقتى سارا به عقد موقت مردى ديگر درآمد او تا آستانه خودكشى و مرگ پيش رفت. عليرضا حتى قول داده بود اگر با دخترم ازدواج كند اجازه مى دهد وى با شوهر اولش در رفت وآمد باشد تا بتواند فرزندانش را ببيند. او بر خلاف باطنش بسيار خوش صحبت بود و با كلامش آدم را مجذوب مى كرد، به گونه اى كه طرف مقابل اصلاً فكر نمى كرد او جوانى لاابالى است.
اين زن همچنين درباره دلايل ازدواج نكردن دخترش با عليرضا گفت: علاوه بر مخالفت خانواده عليرضا خود سارا هم با اين وصلت موافق نبود. پدر و مادر عليرضا با اين استدلال كه دخترم مطلقه است و مدتى هم صيغه مردى ديگر بوده با اين ازدواج مخالفت مى كردند البته آنها از پسر خودشان هم ناراضى بودند و مى گفتند او سارا را بدبخت مى كند. دخترم هم مدتى كه از آشنايى اش با عليرضا گذشت از ازدواج با وى پشيمان شد و بعد از مدتى هم تصميم گرفت هرگز با هيچ كس ازدواج نكند. او براى اينكه از اصرارهاى متهم خلاص شود مدت سه ماه در خانه يكى از دوستانش زندگى كرد ولى اين كار او هم فايده اى نداشت و عليرضا همچنان به دخترم علاقه مند بود. مادر سارا نحوه وقوع حادثه اسيدپاشى را نيز اين گونه شرح داد: متهم ادعا كرده ساعت ۱۱ شب بود كه به دخترم اسيد پاشيد كه اين ادعا درست نيست. اين حادثه ساعت ۹ شب اتفاق افتاد.
من در خانه بودم كه يك دفعه صداى جيغ دخترم را شنيدم. او از خيابان با فرياد مرا صدا زد. فكر كردم موبايل و كيفش را دزديده اند. بلافاصله لباس مناسبى پوشيدم و از پنجره سرم را بيرون كردم و متوجه شدم به دخترم اسيد پاشيده اند. سراسيمه خودم را از طبقه هشتم تا خيابان رساندم و با كمك دو پسر كه سوار يك پژو ۲۰۶ بودند او را به بيمارستان لقمان رسانديم.
ظاهراً سارا پيش از حادثه از همان اتومبيل پژو ۲۰۶ پياده شده بود و آن دو پسر، دخترم را مى شناختند چون بعد از مرگ سارا يكى از آنها به شدت به گريه افتاد و از طرفى آن دو منتظر پليس نماندند. آن لحظات براى من بسيار سخت و دشوار بود كه اصلاً نمى توانم توصيف كنم. سارا روى پاهاى خودم جان داد. من شاهد مرگ فرزندم بودم. هنگام وقوع حادثه من عليرضا را نديدم اما از همان اول به او مشكوك بودم تا اينكه او با تلاش پليس آگاهى دستگير شد. عليرضا روز حادثه ساعت چهار بعدازظهر هم با خانه ما تماس و سراغ دخترم را گرفت و گفته بود مى خواهد يك امانتى به وى بدهد، اما دخترم آن موقع خانه نبود. مادر مقتول با بيان اينكه عليه مسوولان بيمارستان لقمان شكايت كرده است، گفت: وقتى دخترم را به بيمارستان لقمان برديم به ما پذيرش ندادند و گفتند بايد او را به بيمارستان سوانح سوختگى منتقل كنيم اما آنها حتى آمبولانس و كپسول اكسيژن هم به ما ندادند و دخترم بين راه فوت شد، به همين خاطر وكيل من عليه بيمارستان شكايت كرده است، چون فكر مى كنيم اگر آنها امكانات لازم در اختيارمان قرار مى دادند احتمال داشت دخترم زنده بماند.
مادر سارا درباره تصميمى كه براى متهم به قتل گرفته است نيز گفت: عليرضا آن طور كه خودش گفته قصد نداشت دخترم را بكشد. او مى خواست سارا را ناقص كند و ما را تا پايان عمر زجر دهد. اما به هرحال دختر من بدون هيچ گناهى كشته شده است و من داغدار شده ام به همين خاطر هم تقاضاى قصاص عليرضا را دارم.
كلاهبردارى دو مهندس قلابى از مدرسه سازان نيكوكار!
دو كلاهبردار كه به بهانه ساخت مدرسه و با جلب اعتماد خيرين مدرسه ساز ميلياردها تومان كلاهبردارى كرده بودند در كرمانشاه شناسايى و دستگير شدند.
به گزارش رسيده در پى ارسال گزارش هائى به پليس آگاهى استان كرمانشاه مبنى بر فعاليت دو نفر كه تحت عنوان خيرين مدرسه ساز با تنى چند از نيكوكاران قراردادهائى در زمينه ساخت مدرسه امضا و در قبال آن مبالغ كلانى به عنوان وديعه دريافت كرده و سپس متوارى شده اند تحقيقات گسترده اى براى يافتن آنها آغاز شد.
در جريان تحقيقات مأموران دريافتند اين دو نفر به نقاط مختلف كشور سفر كرده و پس از شناسايى و جلب اعتماد افراد ثروتمند و نيكوكارى كه قصد ساختن مدرسه دارند با ارائه مدارك جعلى آنان را اغفال و ميليون ها تومان كلاهبردارى كرده اند. همچنين مشخص شد اكثر مبالغى كه اين دو نفر از مدرسه سازان دريافت كرده اند بابت بيعانه خريد مصالح ساختمانى خصوصاً سيمان بوده است.
با گذشت چند روز از آغاز تحقيقات پليس توانست دو كلاهبردار را شناسايى كند و آنها را در حالى كه سوار بر يك خودروى مدل بالا قصد خروج از كرمانشاه را داشتند دستگير كند.
در بازرسى مأموران از ماشين اين دو متهم چند كيف سامسونت حاوى اسناد و مدارك جعلى شامل قراردادهائى در خصوص مدرسه سازى، چندين مهر قلابى شركت هاى مختلف و ده ها عدد سيم كارت و مبلغ زيادى وجه نقد به دست آمد.
در پى دستگيرى اين دو تحقيقات از آنان ادامه يافت. دو متهم ابتدا قصد فريب مأموران را داشتند و خود را مهندس اميرى و مهندسى عبيديان معرفى كردند اما در ادامه مشخص شد هويت اصلى آنان «على» و «وحيد» است و از مجرمان سابقه دار هستند.
با بررسى سوابق دو متهم مشخص شد آنها پرونده هاى متعددى در زمينه سرقت، جعل و كلاهبردارى، مزاحمت براى بانوان، روابط نامشروع و خيانت در امانت در استان هاى تهران و هرمزگان دارند و حتى يك بار نيز به طور غيابى به دو سال حبس و پرداخت ۲۲۵ ميليون تومان جريمه محكوم شده اند.
اما اين مرتبه با شگردى جديد اقدامات مجرمانه شان را از سر گرفته اند. با تكميل تحقيقات و انجام استعلام از سازمان هاى مختلف دو متهم به كلاهبردارى از نيكوكاران مدرسه ساز اعتراف كردند.
يكى از اين دو در اعترافات خود گفت: در شهرهاى مختلف با معرفى خود به عنوان پيمانكار قراردادهائى را در زمينه ساخت مدرسه با نيكوكاران آن شهرها امضاء كرديم و به بهانه دريافت بيعانه براى خريد سيمان مبالغى ميليونى از آنها مى گرفتيم و در نهايت اقدام به فرار مى كرديم.
متهمان پس از دستگيرى تحويل مراجع قضائى شدند و گزارش مى گويد از آنجا كه پليس احتمال انجام اقدامات ديگرى را از سوى دو متهم منتفى نمى داند هم اكنون تحقيقات از آنها ادامه داشته و پرونده در دست بررسى است.
|
|
|
|
|
۲۱ كشته و ۴۰ مجروح در آتش سوزى اراك
علت آتش سوزى بزرگ كارخانه هاى مواد شيميايى اراك كه تاكنون ۲۱ كشته بر جاى نگذاشته هنوز مشخص نشده است.اين حريق بعدازظهر روز يكشنبه در كارخانه هاى مواد شيميايى كيمياگستر و كيمياگران سپهر در ناحيه صنعتى شهيد بابايى بازنه از توابع شازند اراك به وقوع پيوست و در حالى كه تا صبح دوشنبه آمار ضد و نقيض از تلفات اين حادثه ارائه مى شد، مسوولان اعلام كردند در مجموع اين آتش سوزى ۱۹ كشته و ۴۰ مجروح بر جاى گذاشته است.
در حال حاضر ۲۰ تن از مجروحان حادثه در بيمارستان هاى اراك بسترى و ۲۰ تن به شهرهاى اصفهان، تهران و قم اعزام شده اند.براساس اعلام آتش نشانى اراك اين حادثه حدود ساعت ۵۵/۱۵ عصر روز يكشنبه رخ داد كه در پى اعلام اولين گزارش به آتش نشانى اراك، مأموران و امدادرسانان حدود ساعت ۱۵/۱۶ با ۵ دستگاه خودرو اطفاى حريق در محل حادثه حاضر شدند و به مهار آتش اقدام كردند.
دكتر سرور معاون حوادث و عمليات اورژانس كشور با بيان اينكه زمان اعلام گزارش حادثه توسط مردم به اورژانس شازند ساعت ۱۶ بوده است، گفت؛ پس از دريافت اولين گزارش، دو دستگاه آمبولانس اعزام شدند و در ساعت ۱۰/۱۶ به محل حادثه رسيدند.وى افزود؛ با درخواست اورژانس شازند از اورژانس اراك ۵ دستگاه آمبولانس ديگر نيز به محل اعزام شد و با طى ۳۵ كيلومتر فاصله، ساعت ۴۰/۱۶ تا ۵۰/۱۶ به محل حادثه رسيدند.به گزارش ايسنا واحدهايى از ارتش، سپاه، پالايشگاه، پتروشيمى، نيروگاه و جمعيت هلال احمر استان مركزى براى انتقال مجروحان و كمك به امر امدادرسانى وارد عمل شدند.
در همين حال فرماندار شهرستان اراك نيز با اشاره به اينكه حال تعدادى از مصدومان وخيم است، گفت؛ براى اعزام حادثه ديدگان به مراكز درمانى، به رغم مكاتبات صورت گرفته با تهران به منظور اعزام يك فروند بالگرد، به دليل شرايط نامساعد جوى، اين درخواست رد شد و در ادامه با درخواست يك فروند هواپيماى C130 نيز مخالفت شد و به همين دليل انتقال مصدومان به كندى صورت گرفت.
در اين بين علت وقوع حريق در كارخانه هاى مواد شيميايى هنوز به طور قطعى مشخص نشده است. مسعود آقازيارتى- مسوول امور هماهنگى عملياتى آتش نشانى اراك- در اين باره گفت؛ علت اصلى وقوع حريق همچنان در دست بررسى است اما به نظر مى رسد يكى از مخازن گاز در شركت محل وقوع حادثه منفجر شده است.
مهدى آقازيارتى- مدير روابط عمومى آتش نشانى اراك- نيز خاطرنشان كرد؛ علت وقوع حادثه اتصالات برق پيش بينى مى شود كه بر اثر جوشكارى كارگران در نزديكى مخازن نوسانات برق رخ داده است اما براى اعلام نتيجه قطعى منتظر نظر كارشناسى هستيم.
در همين حال مهندس حبيبى مسوول واحد كارشناسى و ايمنى سازمان آتش نشانى اراك در تشريح جزئيات اين آتش سوزى مهيب با بيان اينكه دو شركت مواد شيميايى پيش از وقوع حادثه در حالت OVERHAL بودند، گفت؛ در اين حالت تمامى سيستم ها تخليه و كاركنان نيز از شركت خارج مى شوند تا سيستم هاى شركت، تعمير و بازبينى شوند اما كاركنان با وجود اين حالت، همچنان در شركت مشغول فعاليت بودند.
مسوول واحد كارشناسى و ايمنى سازمان آتش نشانى اراك با بيان اينكه به نظر مى رسد جوشكارى و نوسانات برق كنار مخازن اشتعال زا علت اصلى حادثه بوده است، اظهار كرد؛ جوشكارى نزديك مخازن دو اتيل هگزانول باعث آتش سوزى اوليه شد كه به دنبال آن سه مخزن حاوى ايزو بوتانول در واحدهاى كنارى نيز منفجر شدند.
وى با بيان اينكه توليد اين شركت ها، ضديخ، الكل، مواد پاك كننده و شوينده است، تصريح كرد؛ تمامى اين مواد كه اشتعال زا هستند، باعث گسترش آتش سوزى شدند.
حبيبى با اشاره به اينكه حدود ۹۵درصد شركت كيمياگران سپهر در آتش سوخت، بيان كرد؛ به علت وزش باد شديد آتش سوزى به «شركت كيمياگستر امروز» نيز سرايت كرد كه در نهايت اين شركت نيز مشابه شركت كيمياگران سپهر دچار حريق گسترده شد.وى با اعلام اينكه شركت كيمياگران سپهر داراى ۶۰ كارگر در حال فعاليت بود، يادآورشد؛ شركت «كيمياگستر امروز» نيز۲۰ تا ۳۰ تن كارگر داشت.
اين در حالى است كه با توجه به تعميرات در شركت نبايد اين تعداد افراد در شركت حضور مى داشتند. مسوول واحد كارشناسى و ايمنى سازمان آتش نشانى اراك تصريح كرد؛ همچنين آتش سوزى باعث حريق شركت صنايع چوب كاران كه در نزديكى اين دو شركت قرار دارد، شد كه به آسيب ديدن ديوار، حصار و سقف اين شركت انجاميد.
وى خاطرنشان كرد؛ شركت هاى صنعتى بايد تجهيزات ايمنى را براى حوادث غيرمترقبه فراهم كنند، اما با وجود واحدهاى ايمنى در اين شركت ها اين آتش سوزى گسترده رخ داد. حبيبى با اعلام اينكه حادثه فوق خسارات ميلياردى بر جاى گذاشته است، اعلام رقم دقيق خسارات را به بعد موكول كرد.
|
|
|
|