|
تهران داغ داغ داغ -على مستعلى زاده- تهران
مردجوان مستاصل و يك مرد سمج حادثه آفريدند
چطور بسيجى ها ميخواهند دارها به پا كنند
مملكت امام زمانى و كشتارهاى عجيبش
وزير مخابرات: همين خطوط اينترنتى هم زيادى است
ماجراى واقعى انفجار اراك چه بود؟
جمهورى اسلامى نگران بوميان كاناداست
آن كه ميخواهد جهان را مديريت كند ببين با ايران چه كرده است؟
تهران داغ و دروغ، تهران انفجار و حركت شبانه اشياء ناشناس، تهران فريب دادن مردم و فريب خوردن مردم، تهران ديدن صحنه هاى غم و درد در خيابانها و تهرانى كه از هر گوشه اى فداى درد و رنج و گرانى و فقر بلندست و خودشان ميگويند اكثر مردم استرس دارند آن وقت دلقك ميخواهد دنيا را مديريت كند. در تهران اينطورى جوان كم سال اعدام ميشود. در اين تهران مردم گرسنه مى خوابند و امنيت ندارند اگر دختر و پسرى بيرون مى روند و در خيابان قدم مى زنند از دست گزمه هاى حكومت دينى درامان نيستند. اين تهران است.
داستان تقلبى
به ماجراى يك خبر توجه كنيد و به نحوه ساختن و تهييج كردن پى ببريد. اين يك سيستم و روش است و نشان مى دهد كه چطور تندروها باز توليد ميشوند. و چه طور آدمهاى مظلوم در چنگال اينها اسيرند.
ماجرا از اين قرارست كه دختر و پسرى در كرج قرار ازدواج دارند، خانواده دختر سنگ مى اندازند. آن ها هر دو تحصيل كرده هستند. همديگر را دوست دارند. يك روز صبح پسر كه دارد دوره دكترا ميخواند و در عين حال كار ميكند و تصور ميكند كه اگر گرانى باعث شده كه نتواند خانه اى براى خود داشته باشد اين نبايد باعث شود كه او از زن مورد علاقه اش دور بماند. به هر در ميزند احتمال خريدن خانه اى كه در دوره احمدى نژاد گاهى سه برابر شده وجود ندارد. مستاصل هر روز با دختر به گفتگو مى پردازد تا شايد با هم راهى پيدا كنند. آنروز هم داشتند با هم حرف ميزدند. داشتند گلايه از گرانى و سختى روزگار ميكردند كه ناگهان يكى سبز شد و به آنها گفت شما فاسديد و بايد شما را كشت. دختر از آن مرد با ريش انبوه ترسيد و گفت برويم برويم. اما مرد ريشو ول كن نبود و هى فرياد ميزد و بى آبروئى مى كرد و حرف هاى زشت ميزد. مرد پياده شد و گفت برادر ببخشيد ما نامزد هستيم. مرد ريشو گفت هر فاحشه اى با هر [...] كه ميگيرى ميگن نامزد هستيم. دختر فرياد ميزد برويم برويم و جيغ ميزد و ميترسيد. مرد سوار ماشين شد كه بروند ريشو آويزان ماشين شد و وحشت دختر و پسر بيشتر. در اين موقعيت ريشو سرش خورد به زمين و رها شد. مرد جوان نديد و با فرياد دختر كه از بى ابروئى و از باخبر شدن خانواده ميترسيد راه افتاد برود كه عده اى ريختند و او را گرفتند. با ماشين وى مرد ريشو را رساندند به بيمارستان كرج اما او ضربه مغزى شده و درگذشته بود.
حالا آن مهندس جوان بدبخت را نگاه كنيد كه به جرم عاشقى و استيصال و زندگى در دوران با سعادت احمدى نژاد كجا افتاده است. و نگاه كنيد كه دوستان آن ريشو چه ميكنند. ده دوازده نفرند كه از سروپايشان لاتى مى بارد و ميروند در مقابل قوه قضائيه و عليه آيت الله شاهرودى شعار ميدهند كه چرا اين پسر را اعدام نمى كنيد.
به اين نوشته وبلاگ بسيج كرج نگاه كنيد: درحاليكه ميرود تا ازاين اتفاق ۲۴ساعت بگذرد هنوز هيچ مسئول امنيتى وقضائى دراين خصوص واكنش نشان نداده وهمين امر براين انتقادات افزوده است بطوريكه آنها سئوال ميكنند آيا چنين گستاخى هايى، فتح بابى براى «بسيجى كشى» نخواهد بود؟!
اين يعنى كه چرا يك روز گذشته و پسر جوان را اعدام نكرده ايد. اين يعنى لينچ. و اما خبر سازى هايشان. يك سايت دارند كه اسمش را گذاشته اند خبرگزارى البرز و هر روز از اين خبرها دارند. عاشقان احمدى نژادند. در سايتشان خبر داده اند كه:
جان باختن يك جوان بسيجى دركرج درراستاى احياء امربه معروف، موجى ازنگرانى وانتقاد را درميان نيروهاى مردمى اين شهرستان بوجود آورده است.
به گزارش البرز صبح روز شنبه مهندس محمود توفيقيان از بسيجيان فرديس درحاليكه به محل كارخود عزيمت مينمود درپى بخاطر تذكر براى رعايت شئونات اخلاقى درانظار عمومى جان خود را ازدست داد.
اين گزارش حاكيست اين جوان بسيجى در حال مراجعه به محل كارش درحاشيه نيروگاه منتظر قائم با دختر وپسرى كه باوضع زننده درخودرو بودند روبرو ميشود.
با مشاهده اين وضعيت وى به آنها تذكرمى دهد كه مورد توجه قرار نگرفته و با پيگيرى بعدى اين جوان بسيجى، راننده خودرو را بادنده عقب به حركت درمى آورد كه در نتيجه آن مهندس توفيقيان نيز به همراه خودرو به زمين كشيده ميشود.
يك مقام مسئول دركرج گفت: مسافت طى شده توسط خودرو و كشيدن اين جوان بسيجى چندصد متر بود كه در نهايت با كوبيده شدن به ديوار خودرو متوقف و مهندس توفيقيان دچار ضربه مغزى ميشود.
راننده كه قصد متوارى شدن ازصحنه ارتكاب جرم را داشت ازسوى شاهدان دستگير و تحويل مأمورين انتظامى مى گردد.
جوان بسيجى نيز بلافاصله به سمت بيمارستان تأمين اجتماعى منتقل مى شود كه متأسفانه بعلت شدت جراحت وارده قبل از رسيدن به بيمارستان جان خود را ازدست ميدهد.
مهندس محمود توفيقيان ۲۲ساله وساكن شهرك منظريه درجنوب شرقى كرج بود كه سالها سابقه فعاليت دربسيج حوزه ۱۶شهيد دستواره را داشته است.
مراسم سوم اين جوان روزسه شنبه همين هفته درمسجد صاحب الزمان (عج) واقع در سه راه انبارنفت برگزار خواهد شد.
حادثه مذكور موجى ازانتقاد را درميان نيروهاى مردم به همراه داشته و موجب نگرانى از روند افزايش ناامنى هاى اجتماعى شده است.
در حاليكه ميرود تا ازاين اتفاق ۲۴ساعت بگذرد هنوز هيچ مسوول امنيتى و قضائى شهرستان دراين خصوص واكنش جدى نشان نداده وهمين امر براين انتقادات افزوده است.
آنها ازمسئولين قضائى وانتظامى شهرستان سوال ميكنند آيا گرفتن جان جوانان توسط عده اى هوسران به بهانه آزادى، فتح بابى براى «بسيجى كشى» نخواهد بود؟!
متوجه شديد كه در روايت مثلاً خبرگزارى البرز كه قرارست همين طور هم قاضى زير فشار قرار بگيرد ماجرا برعكس شد و مرد جوانى كه حالا زندگيش تباه شده تبديل شد به عامل تهاجم. انگار ما در ايران زندگى نميكنيم و نميدانيم كه اينها چقدر پررو هستند و لرزه به تن همه مياندازند. انگار ما نميداينم كه در اين داستان تهاجم كار كيست. اما جالب اين است كه ريشو شد مهندس چرا كه در بسيج دانشجوئى دانشگاه ازاد كرج بوده ولى هيچ وقت به دانشگاه نرفته است. اما نگاه كنيد به ستون نظرات كاربران و ببينيد كه همفكران مهندس توفيقيان كه عكسش را ميبينيد چه نوشته اند.:
-اگر مسئولين قضائى ايران قاطعيت و مسوولين انتظامى ما هم كمى ازخواب بيدار ميشدند شايد نيازى نبود چنين جوانهايى باديدن صحنه هاى زشت و زننده اى كه باگذر از روى خون اين جوانها وجوانهاى دفاع مقدس هر روزه در معابر ومحافل به نمايش گذاشته ميشه، خونشون بجوش بياد وسرآخر هم با از دست دادن جان وجوانى به تحجر و حركت خارج ازوظيفه متهم بشن.
- چرا كه نه؟ مگر در هشت سال اصلاحات نهضت بسيجى كشى به دست برخى راه نيفتاد؟ خوب، رفقا معتقدند دوران اصلاحات دوباره در راه است. مگر خودتان نقل قول عطاءالله مهاجرانى را چاپ نكرديد؟ دختر و پسر قصه شهيد توفيقيان، چه قرابت عجيبى با اين جناب دارند! هر كس مزاحم عيششان شود، سزايش مرگ است. ظاهراً در اين عالم نه خدايى وجود دارد و نه امام زمانى!
- من افتخار ميكنم كه بسيجى بودم و در جبهه مجروح شدم و الان ۴۵ سال از خدا عمر گرفتم ولى بلد نيستم امر به معروف و نهى از منكر كنم خيلى سخته و كار هر كسى نيست ولى اگر خدايى نخواسته نامحرمى بخواد به وطنم/ خاكم/چپ نگاه كنه اونجا دوباره لباس ميپوشم و دوباره بسيجى ميشم و تا پاى جونم اگه لايق باشم مى ايستم ولى امر به معروف و نهى از منكر خيلى سخته كار من نيست
-لطفا آقاى رئيس جمهور كه بسيجى هم هستيد جوابگوى اين مسئله باشيد الان كه ديگر دولت قبلى نيست كه بى بندو بارى را بسط داده پس شما چه كرديد؟
- بايد هر دو نفر را در همان محل و بر پايه دستور اميرالمومنين۰عليه السلام كه فرمودند: اقتل الموذى قبل ان يوذى، به دار بكشند.
خداوند روح اين بسيجى غيور را با ارواح شهداء محشور كند.
واقعا «غيرت هم كيمياى نايابى است در جامعه امروز ما چراكه اگر وفور نعمت غيرت بود هرگز اينچنين اتفاقاتى نمى افتاد
-مرگ دلخراش اين جوان رو به خانوادش تسليت ميگم.
- كجاست غيرت و قاطعيت قوه قضائيه؟ تنها در حمايت از مفسدان اقتصادى؟
به اين ترتيب منتظر باشيد كه يكى ديگر را همين روزها در كرج به دار بزنند تا اين بسيجيان با خيال راحت احساس ارامش كنند و مردم را زير فشار بگذارند. جالب تر اين خبرست كه پدر بسيجى كشته شده آدم محترمى است و از دست اينكارهاى فرزندش به عذاب بوده و به همين جهت وقتى كه رفيقانش ميخواهند ماجرا را به خانه آن ها بكشند و مادر او را راه بيندازند كه اعدام همان روز جوان دستگير شده را بخواهد، اين مرد نميگذارد. ميگويد ما اهل جنجال نيستيم. و در نتيجه بسيجى ها به او هم متلك ميگويند. اين هم نوشته يك بسيجى است كه خود را دوست محمود خوانده. نگاه كنيد كه چطور تهييج ميكند ديگران را و به مرد ريشو فحش ميدهد چونكه حاضر به شركت در اين بازى نشده است.
رفيقم شهيد شد
دوستش صاحب وبلاگى است به اسم يادداشت هاى يك اقازاده. يادتان باشد كه اين عنوان مخصوص هواداران احمدى نژادست كه خود را آقازاده ميدانند يعنى ما فرزندان امام زمانيم. پسر احمدى نژاد هم اسم وبلاگش همين است و توضيح داده كه نه فكر كنيد احمدى نژاد را ميگم. خود او هم آقا به كس ديگرى ميگويد. قصه كاملاً برعكس ميشود:
محمود رفت تو راه امر به معروف شهيد شد، باباش خيلى دوست داشت لباس دامادى تنش كنه، اما خونسرد بود ميخنديد و من حرصم ميگرفت، امشب خيلى دوست داشتم روضه على اكبر بخونم اما باباش بود نميشد خوند، كربلا هم برى نبايد روضه حضرت على اكبر رو جلو آقا بخونى!، تنهامون گذاشت، ديگه منو على بدرى و بقيه بچه ها مثه اون پيدا نميكنيم، مث مادرم حضرت زهرا كه بين در و ديوار جون داد، محمود محمود محمود..!
بعدالتحرير: دشمنان اسلام به چه جلز و ولزى افتادن! و حالا داستان پردازى دارد شكل ميگيرد. اين آقازاده نوشته: اولا اون آقا و اون خانم به طور زننده اى يعنى لخت مادر زاد در ماشين مشغول زنا بودند و اين پنجمين دفعه اى بود كه محمود آن ها را در اين حوالى ميديد و بار پنجم بود كه بآ آنها صحبت ميكرد اما اينبار جوانك احمق از ماشين پياده شد پشت فرمان رفت و طورى محمود ما را زير گرفت كه چندصد متر كشيده شد بر زمين و بين در ماشين و ديوار جان مباركش را در راه خدا و عرض امر به معروف تقديم اسلام كرد.
سرنوشت گريه آور اينترنت
قرار بود كه امسال ديگر باند پهن اينترنت به همه برسد و بعد هم گفته بودند كه ايران ميخواهد در سال ۱۳۹۰ يعنى سه سال ديگر صادر كننده باند پهن به كشورهاى ديگر باشد و مركز اى تى خاورميانه اما با آمدن برادر امام زمانى احمدى نژاد داستان برعكس شده است.
بسيارى از كارشناسان و فعالان حوزه اى تى از سال ۸۶ به عنوان يك سال بد براى صنعت اى تى ياد ميكردند اما شايد كسى گمان نمى كرد در آغاز سال ۸۷ بايد اين سال را يك سال عجيب نام برد. يكى از اين خبرها كه بسيارى از كارشناسان و كاربران اين حوزه را دچار شگفتى كرد مربوط به اظهارنظر وزير ارتباطات بود؛ خبرى كه روز شنبه ۲۸ ارديبهشت روى اكثر خبرگزارى ها آمده بود. در اين خبر وزير اعلام كرده بود سرعت اينترنت پرسرعت در ايران كافى است و هيچ مشكلى در اين زمينه وجود ندارد.
يادتان باشد در حالى اين دروغ بزرگ به زبان آقاى سليمانى جارى ميشود كه او هيچ اطلاعى از اى تى ندارد و از جمله در يك مصاحبه تلويزييونى گفته من به بچه هايم اجازه نميدهم به اينترنت وارد شوند چون آيت الله مشكينى گفته مال شياطين است! حالا اين آقا شده مسوول و در اين خبر بر اين نكته پافشارى داشت كه پهناى باند ۱۲۸كيلوبايت اكنون براى بسيارى از سازمان ها بدون مشترى است و اين ميزان را شركت ها حتى نمى توانند به مشتريان عرضه كنند و پهناى باند ۵۶كيلوبايت براى مصارف كاربران اينترنتى خانگى و دانشگاه ها حتى براى دانلود كتاب هاى ۵۰۰ صفحه اى نيز مناسب است و ما با در نظرگرفتن ۱۷ميليون خانوار و با لحاظ كردن ضريب نفوذ ۳۰درصدى اگر بتوانيم ۱۲كيلوبايت را به اين ۳۰درصد يعنى پنج ميليون نفر برسانيم انقلاب عظيمى در عرصه اينترنت پرسرعت به وجود آورده ايم.
وزير كه همه اينها را از روى نوشته و مشكل ميخواند براى خبرنگاران در حالى از انقلاب در عرصه اينترنت پرسرعت خبر مى دهد و پهناى باند ۵۶كيلوبايت را حتى براى دانشگاه ها مناسب مى داند كه طبق آمارها گفته مى شود در بسيارى از كشورها صحبت از انتقال اطلاعات با سرعت گيگابايت براى دانشگاه ها و حتى كاربران معمولى مطرح است. و بعد هم همه ميدانند كه چه بدبختى د ارد دسترسى به اينترنت در ايران ولى حجالت نميكشند و مثل همه چيز ديگر به مردم دروغ ميگويند.
به هرحال با انتشار اين خبر از سوى وزير، انتقادات تند از سوى كارشناسان و صاحبنظران مبنى بر عجيب و غيرقابل قبول بودن سخنان و استدلالات وزير آغاز شد. يكى از كسانى كه به شدت به اين اظهارات وزير واكنش نشان داد رمضان على صادق زاده رئيس كميته مخابرات مجلسه هفتم بود كه خودش حزب الهى است اما ديگر تحمل دروغ را ندارد. وى با تأكيد بر اينكه يكى از وظايف اصلى وزارت ICT كه در برنامه پنج ساله چهارم نيز به آن صراحتاً اشاره شده افزايش پورت هاى پرسرعت در كشور است، مى گويد: در اين قانون، در دو زمينه» افزايش ضريب نفوذ اينترنت «و» افزايش دسترسى پرسرعت به اينترنت «تكاليفى براى وزارت ICT ذكر شده است كه اين وزارتخانه را مسوول اصلى در اين موضوع مى كند و به دنبال اين قانون مديريت وزارتخانه موظف به برنامه ريزى و اجرايى كردن آنهاست.
به گفته صادق زاده وقتى نام اينترنت پرسرعت برده مى شود يعنى اين وزارتخانه موظف به گسترش دادن آن است و حق ندارد آن را محدود كند و اين نظر را بدهد كه همان ۵۶كيلوبايت براى كاربران خانگى و دانشگاهى كافى است. وى در ادامه مى افزايد: آنچه كه وزير اعلام كرده است غيرمنطقى و خلاف برنامه چهارم توسعه است. صادق زاده در پاسخ به اين سوال كه استدلال آقاى وزير از گفتن چنين حرفى چيست؟ مى گويد: ممكن است علت اصلى حرف ايشان اين باشد كه هرچه سرعت اينترنت بالاتر باشد امكان دسترسى افراد به سايت هاى غيرمجاز و دانلود فيلم و عكس هاى غيراخلاقى بيشتر مى شود كه اين استدلال بسيار اشتباه است چرا كه نبايد به دليل مسائل حاشيه اى اصل استفاده از تكنولوژى هاى پرمخاطب را ممنوع كرد.
به گفته وى، ممكن است نگرانى هائى در زمينه دسترسى به سايت هاى غيراخلاقى در كشور ما وجود داشته باشد، اما راه چاره، محدود كردن دسترسى نيست، همانطور كه تجربه هاى گذشته در مورد منع استفاده از برخى پديده ها مانند ويدئو و ماهواره و... همگى ناموفق بوده اند اين اظهارت نيز به جايى نخواهد رسيد.
محدود كردن اينترنت پرسرعت در كشور در حالى رخ مى دهد كه كشورهائى مانند فرانسه اينترنت را با سرعت ۲۰ مگابايت برثانيه و سوئد ۱۰۰مگابايت برثانيه در اختيار كاربران خانگى قرار مى دهند. همچنين طبق برنامه اى كه در سنگاپور تدوين شده قرار است تا سال۲۰۱۰ به هر كاربرخانگى يك گيگابايت بر ثانيه پهناى باند اختصاص داده شود و اين درحالى است كه كشورما هنوز به آن برنامه پيش بينى شده خود مبنى بر افزايش پورت هاى فعال در اين زمينه نرسيده است.
متخصصان اين حوزه معتقدند شركت مخابرات با فراهم نكردن تسهيلات لازم و محدود كردن سرعت اينترنت پرسرعت به نوعى باعث ورشكستگى شركت هاى خصوصى شده كه وارد اين عرضه شده اند و در نتيجه در اثر كوشش احمدى نژاد و در حالى كه يكى از شاخص هاى توسعه جوامع تعداد كاربران اينترنت پر سرعت ADSL است ايران در اين زمينه در رتبه اى پائين تر از فقيرترين كشورهاى خاورميانه قرار دارد.
هم اكنون اينترنت پرسرعت در كشور در حال رويارويى با مشكلات زيادى است؛ مشكلاتى كه روز به روز فراگير شدن اين تكنولوژى پرمخاطب در كشور را با كندى مواجه مى سازد. علاوه براظهارات مسوولان اين حوزه مبنى برمحدودكردن سرعت آن و نبود زيرساخت هاى لازم براى ارائه اين تكنولوژى پرمخاطب يكى ديگر از مشكلات اساسى اين حوزه بالا بودن قيمت اين خدمات است كه بسيارى از كاربران اينترنت هم به دليل كيفيت پايين خدمات و هزينه بالا از آن شاكى هستند. وجود اين نارضايتى باعث شده كه حتى فيضى، مديرعامل شركت مخابرات ايران در اين مورد اظهار كند» نزديك به دوسال است، شركت مخابرات منتظر ارائه خطوط پرسرعت با كيفيت و ارزان توسط بخش خصوصى شده، اما آنها نشان دادند كه توانايى لازم را ندارند. ما تاكنون وارد رقابت با بخش خصوصى نشده ايم، اما امسال تصميم داريم تا وارد بازار شويم تا به اين صورت قيمت ها شكسته شود. البته بيشتر سعى مى كنيم در مناطقى كه خطوط اينترنت پرسرعت نفوذ نكرده است، فعاليت كنيم. اين آقا مانند همه همكاران احمدى نژاد دروغگوست و نميگويد امكاناتى كه بايد به بخش خصوصى داده ميشد توسط وزارت اطلاعات وتو شد و نميگويد كه هنوز از وزارت اطلاعات اجازه نرسيده است بلكه ميگويد بخش خصوصى كارى نكرده. يعنى بخش خصوصى از پول بدش مى آيد.
به هر جال داستان اينترنت پرسرعت در كشور راه پرپيچ وخمى را پشت سر مى گذارد و هر روز با اظهارات جديد از طرف مسوولان اين حوزه روبه رو مى شود. مثل همه چيز ديگر ازيك طرف وزير مهم ترين عامل عقب ماندگى و عدم توسعه اينترنت پرسرعت را كمبود سرمايه گذارى توسط شركت هاى خصوصى مى داند و از طرف ديگر همين سرعت ۵۸كيلوبايت در ثانيه را هم براى كاربران خانگى و سازمان ها مناسب مى داند و بر اين باور است كه همين مقدار سرعت هم مشترى ندارد. با اوضاعى كه اينترنت پرسرعت پيش رو دارد گويا هيچ وقت كاربران ايرانى نمى توانند طعم اين تكنولوژى پرمخاطب و به قولى پيش پاافتاده را بچشند چرا كه درحال حاضر اكثر كاربران كشورهاى توسعه يافته جهان از فناورى هاى نوين ترى مانند اينترنت بى سيم يا همان واى مكس استفاده مى كنند.
به گفته كارشناسان اين حوزه تاكنون ايران به هيچ كدام از برنامه هاى از قبل تعيين شده درحوزه اى تى نرسيده است و تمام اين اتفاقات در حالى رخ مى دهد كه قرار بوده است ايران در افق ۱۴۰۴ ساله به مقام اول علمى و فناورى منطقه آسياى جنوب غربى دست پيدا كند. واقعاً كه...
نگران سرخ پوستان كانادا
گاهى اوقات وقاحت به جاى عجيبى ميرسد مانند هفته گذشته كه محمدعلى حسينى كودك زيباى ديپلوماسى ايران كه حالا موهايش سپيد شده است و چون بابايش قارى آقا- نه امام زمان بلكه خامنه اى بود- توسط ولايتى به وزارت خارجه رفت و زود سفير شد و به مقامات عالى رسيد و حالا معاون و سخنگوى وزارت امورخارجه است از ارسال نامه وزير امور خارجه به بان كى مون دبير كل سازمان ملل متحد مبنى بر رسيدگى به وضعيت بوميان كانادا خبر داد.
شما واقعاً تعجب ميكنيد از اين وقاحت، جمهورى اسلامى نگران سرخ پوست هاى كاناداست.
خوب شد كه خود خبرگزارى دولت نوشت كه: انتقاد سخنگوى وزارت خارجه و نامه وزير امور خارجه به دبيركل سازمان ملل واكنشى است به اظهارات وزير امور خارجه كانادا مبنى بر نقض حقوق بشر در ايران و پرونده زهرا كاظمى.
اصل قضيه اين است كه بعد از پرورئى و وقاحت مرتضوى و مأموران اطلاعاتى كه زهرا كاظمى را در اوين كشتند و بعد هم رفتند و وقتى معلوم شد كه در زندان شكنجه شده و به او تجاوز كرده اند نگذاشتند كه از جنازه كالبد شكافى شود. و شبانه دفنش كردند و بعد هم گفتند به فتواى علما در اسلام نبش قبر حرام است. كانادا زير فشار افكارعمومى خود اين ماجرا را ول نكرده است و قول داده كه تا ماجرا معلوم نشود و عامل به مجازات نرسد ول نكند اما آقاى حسينى اظهارات وزير خارجه كانادا را مداخله جويانه و غيرمسئولانه خواند و گفت: دولت كانادا خود از نقض كنندگان واقعى حقوق بشر به شمار مى رود و پرونده اين كشور در تضييع حقوق اتباع خود بسيار سنگين است. بنا بر اسناد منتشره از سوى نهادهاى نظارتى سازمان ملل متحد سال هاست كه حقوق بوميان كانادا از سوى دولت حاكم بر اين كشور مورد تعدى و تجاوز قرار گرفته و اين انسان ها در وضعيت نگران كننده اى به سر مى برند. ما خيلى برايشان نگرانيم و بهترست كه دولت كانادا به جاى تحميل اين همه زيان به مردم آن كشور [مقصودش چشم پوشى از قراردادهاى برنج و نفت با ايران است.]
و صرف هزينه هاى گزاف براى تصويب قطعنامه هاى عليه جمهورى اسلامب ترتيبى اتخاذ كند تا با صرف اين هزينه ها براى مردم بومى خود مقدارى از آلام و دردهاى آنان را تسكين بخشد!
فاجعه اى با ابعاد نامعلوم
بعد از حادثه اين هفته در اراك كه به خاطر جوشكارى، نوسان برق و نبود ايمنى كار در دو كارخانه شيميايى اراك ۲۱ كارگر در آتش سوختند در حالى كه حوادث مشابه در كشورهاى ديگر يكى دو نفر هم كشته نداد، اعلام شد كه جوشكارى و نوسانات برق كنار مخازن اشتعال زا سبب كشته شدن ۲۱ نفر در كارخانه هاى مواد شيميايى اراك شده است. در حالى كه ماجرا اين ها نبود. و گرچه نگذاشتند ته ماجرا درآيد و چند تا عكس محدود از آن منتشر كردند و به خبرنگاران هم اجازه ندادند كه بروند به منطقه اما به هر حال نميشد كه در سكوت بگذرد. پس خبرنگاران رفتند و يقه آتش نشانى اراك را گرفتند. مسئولشان با اشاره به اينكه توليد اين دو شركت، ضديخ، الكل، مواد پاك كننده و شوينده است، گفت: «تمامى اين مواد كه اشتعال زا هستند، باعث گسترش آتش سوزى شدند. و نگفت كه چرا هلى كوپترهاى نظامى از دو روز قبل آنجا بودند فقط گفت اين دو شركت پيش از وقوع حادثه در حال تعميرات بودند و در اين حالت تمامى سيستم ها، تخليه و كاركنان نيز از شركت خارج مى شوند تا سيستم هاى شركت، تعمير و بازبينى شوند.»
او با اشاره به اينكه حدود ۹۵ درصد شركت كيمياگران سپهر در آتش سوخته است، گفت: در اين شركت ۶۰ كارگر در حال فعاليت بوده در حالى كه با توجه به تعميرات در شركت نبايد اين تعداد افراد در شركت حضور داشته باشند.
اين در حالى است كه به علت وزش باد شديد، آتش سوزى از شركت كيمياگران سپهر به شركت كيمياگستر امروز نيز سرايت كرد كه در اين شركت نيز در آن زمان ۲۰ تا ۳۰ نفر كارگر مشغول كار بودند.
آتش سوزى اين دو كارخانه باعث آتش سوزى شركت صنايع چوب كاران كه در نزديكى اين دو شركت قرار دارد نيز شد كه بر اثر آن ديوار، حصار و سقف اين شركت نيز دچار آسيب شد. حبيبى با اشاره به اينكه شهر اراك داراى هفت تا هشت قطب صنعتى است، گفت: شركت هاى صنعتى بايد تجهيزات ايمنى را براى حوادث غيرمترقبه فراهم كنند اما با وجود واحدهاى ايمنى در اين شركت ها اين آتش سوزى گسترده رخ داد.
-بر اثر اين آتش سوزى، چهار مرحله انفجار صورت گرفته كه علاوه بر نابودى كامل اين دو واحد صنعتى تا شعاع ۳۰۰ مترى همه شيشه هاى واحدهاى اطراف شكسته و دامنه آتش سوزى به واحدهاى مجاور نيز كشيده شد و تا شعاع ۳۰۰ مترى افراد دچار سوختگى و مجبور به فرار شدند به طورى كه علاوه بر تخريب ۱۰۰ درصدى اين دو واحد توليد مواد پتروشيمى و خسارت ۱۰ تا ۳۰ درصدى تعدادى از واحدهاى اطراف، ده ها خودرو سنگين و سبك نيز به طور كامل در شعله هاى آتش سوختند. نيروهاى آتش نشانى نيز پس از حدود چهار ساعت موفق به مهار شعله هاى آتش شدند. در روز يكشنبه خانواده هاى قربانيان حادثه انفجار اين دو كارخانه براى اطلاع از وضعيت بستگان خود در جلوى بيمارستان ها و مراكز درمانى شهر اراك و شازند اجتماع كردند به طورى كه اجتماع آنها باعث بسته شدن تعدادى از مسيرهاى منتهى به اين مراكز شده و باعث متوقف شدن رفت و آمد در اين مسيرها شد. از طرف ديگر شدت بالاى انفجار سبب شده تا بيشتر اجساد كشته شدگان متلاشى و غيرقابل شناسايى شوند و مجروحان نيز بين ۷۰ تا ۱۰۰ درصد دچار سوختگى شوند.
شمارى از مجروحان اين حادثه به بيمارستان هاى اراك، قم، اصفهان و تهران منتقل شده اند كه حال بعضى از آنها وخيم گزارش شده است و تعدادشان هم اعلام نميشود.
حالا اگر به عكسهائى كه از اين حادثه منتشر كرده اند توجه كنيد خواهيد ديد كه عكس ها از كارگاه هاى كوچكى است كه سوخته اند و چند تعدادى بشكه در آنها چيزى نيست و انهدام كامل نشده و جائى نيست كه اين همه آدم كشته شده باشند در حالى كه مطلعان معتقدند اين ماجرا كه مانند حادثه شيميائى شش سال قبل در ايستگاه پرندك بود كه بيش از ششصد نفر را كشت حتماً بيش از اين ها كشته داشته است.
حاج اسماعيلى كارشناس ايمنى گفته در يك دهه گذشته بازرسى در خصوص ايمنى كمتر شده و اين نشان مى دهد مقررات لازم براى مجاب كردن كارفرما جهت رعايت ايمنى كارگران وجود ندارد و شركت هاى دولتى وابسته به مقررات استخدامى دولت يا كارگاه هاى مشمول قانون كار در خصوص رعايت استانداردهاى كار خود را متعهد نمى دانند.»
به گفته اين كارشناس «در شرايطى كه براى پرداخت دستمزد مطابق وضعيت اقتصادى كشور دچار مشكل هستند بقيه حقوق و رعايت امكانات و ابزار لازم براى يك كار فراهم نيست.»
حاج اسماعيلى با ابراز تأسف از وقوع پى در پى چنين حوادثى در كشور ادامه مى دهد: «در كارگاه ها كارگران لباس، كلاه و دستكش مناسب ندارند. در شرايطى كه كارگر از اين ابزار اساسى بى بهره است چنين اتفاقاتى طبيعى است در حالى كه مطابق شرايط روز دنيا كارگاه ها بايد مدرن شوند. هرازگاهى چنين اتفاقى مى افتد كه در بيشتر موارد جان كاركنان هدف قرار مى گيرد. به جز منابع طبيعى كشور بايد نگران جان كارگران هم بود.
يك نفر بگويد دولتى كه ميخواهد آمريكا را به زانو در آورد چرا مشكلات كوچك خود را حل نميكند. كشورى كه رئيس جمهور بى سوادش ميخواهد دنيا را مديريت كند. كسى كه با سه دفعه رفتن به نيويورك و شام و ناهار روى زمين خوردن در سفارت و كپ و گفت با كارمندان ايرانى ادعا ميكند كه آمريكا را شناخته و فوت آب است.
۸۰ درصد استرس شغلى
در كشورى كه هيأت دولتش بر اساس استخاره عمل ميكند و يك صندلى خالى بالاى اتاق گذاشته كه اين مال امام زمان است روانشناسش گفت:» ۸۰ درصد مردم به علت حقوق كم، نداشتن امنيت شغلى، ترس از اخراج و تغيير قوانين دچار استرس شغلى هستند، اين استرس ها، تشنج در خانواده، بروز ميگرن، آرتروز، زخم معده، ديابت و سكته را موجب مى شوند. «
اصغر كيهان نيا كه آمده بود در سيماى دو افزود:» متأسفانه در زمان حاضر حدود ۸۰ درصد مردم اعم از بازنشستگان، كارگران، كارمندان و كارفرما ها به دلايل مختلف از جمله حقوق كم، تورم، ترس از اخراج و نداشتن امنيت شغلى و تغيير قوانين دچار استرس شغلى هستند، اين استرس ها به خانه منتقل و باعث تشنج و درگيرى در خانه مى شود، روز بعد نيز استرس ناشى از مشكلات خانوادگى به محل كار منتقل مى شود. «
او ادامه داد:» انتقال استرس از خانه به محل كار، قدرت خلاقيت، نوآورى و كارايى فرد را در محل كار از بين مى برد و استرس هاى خانه و محل كار يكديگر را تشديد مى كنند و منجر به بروز انواع بيمارى هاى جسمى و روانى براى فرد و افراد خانواده مى شوند. «
وى گفت:» ترس از دست دادن شغل، تبعيض در محل كار، ترس از تغيير قوانين، انباشت اين ترس ها و خشم هاى فروخورده و رنج هاى عميق فرد به ترشح غدد درون ريز فرد مانند، غده هيپوفيز، تيروئيد و پاراتيروئيد منجر مى شود و در دراز مدت منجر به بروز بيمارى هائى مانند ميگرن- كه شايع ترين آن است- و نيز بيمارى هاى آرتروز، زخم معده، زخم اثنى عشر، بيمارى هاى قندى و ناراحتى هاى قلبى و حتى در مواردى سكته مى شود. «
به اين ميگويند مملكت گل و بلبل. مملكت امام زمان. مملكتى كه اردبيلى خودش ميگويد ديگر كسى به حرف آخوندها اطمينان ندارد و ديگر تكرار انقلاب و ماجراى تنباكو ممكن نيست كه اگر بود لابد باعث تعچب همه ميشد.
|