|
(تهيه و تنظيم: پژواك)
از لابلاى متون
نگاهى به اندرون ناصرالدينشاه
چگونه آغا بشارت خواجه حرمسرا مرد از آب درآمد؟!
بعضى زن هاى شاه توسط نظافتچى ها براى عاشقان پنهانى خود در خارج پيام مى فرستادند!
(به انگيزه يكصد و دوازدهمين سالگرد قتل ناصرالدينشاه- ۱۲ ارديبهشت ۱۲۷۵ خورشيدى برابر با دوم ماه مى ۱۸۹۶ ميلادى)
«... با تمام احتياطى كه در اندرون به كار مى رفت و با تمام بگير و ببندهائى كه در مورد زنان اعمال مى شد و با اين كه كوچكترين حركت مشكوك مجازات مرگ داشت، با اين وجود زنان كار خود را مى كردند. عمله هاى نظافت بهترين وسيله براى زنان حرمسرا به شمار مى رفتند، با اين كه هنگام رُفت و روب، خواجه سراها در كنار پلكان يا حوض هاى آب ايستاده و همانند جاسوسان ماهرى مواظب اعمال و حركات آنان بودند، ولى بعضى از اين افراد كه يك عمر تجربه داشتند به قدرى زيركانه با زنان تماس گرفته و پيغام هائى رد و بدل مى كردند كه خواجه سراها متوجه نمى شدند. از اين رو بود كه بعدها شايع شد بعضى از زنان اندرون با خارج ارتباط دارند و اخبار و اطلاعات اندرون را به خارج مى فرستند و يا عده اى از آنها عشق پنهانى دارند و وسيله عمله هاى نظافت به عشاق خود پيام مى فرستند و جواب مى گيرند.»
تاج السلطنه دختر ناصرالدينشاه در خاطرات خود از واقعه جالبى به شرح زير ياد مى كند:
«... آغا بشارت خواجه تا چندى قبل در اندرون و ميان زنان حرمسرا كار مى كرد. بسيارى از خانم هاى اندرون او را دوست مى داشتند، چون خواجه لايق و تميزى بود، اما ناگهان در حرمسرا پيچيد كه آغابشارت خان يك پارچه آقاست و توانائى جنسى دارد! محشرى برپا شد: خانم ها خود را به نفهمى زدند، بعضى ها باورشان نمى شد، بعضى ها هم پشيمان بودند! و خلاصه شيوع اين خبر در جائى كه حتى گربه هاى نر هم اجازه ورود نداشتند براى همه فوق العاده عجيب بود. حسين خان نسقچى باشى همراه با معتمدالحرم از او امتحان و معاينات دقيقى به عمل آوردند و چون از شگفتى نمى دانستند چه كار كنند براى اين كه جاى هيچگونه شكى باقى نماند از دكتر تولوزان طبيب فرانسوى شاه استمداد طلبيدند و او نيز قوياً مرد بودن آقا بشارت را صحه نهاد. ناصرالدينشاه آشفته حال و دگرگون معتمدالحرم را سخت مورد موأخذه قرارداد ولى براى اين كه از آن بيشتر موجب بى آبروئى نشود مصلحت چنان ديدند كه اين امر را تكذيب كرده و تفنگى هم به آقابشارت سپردند كه هنگام شكار حمل كند و به اصطلاح جزو شكار بانان درآمد.»
در اين ميان برخى از همسران ناصرالدينشاه دم از تقدس و پرهيزگارى مى زدند كه با توجه به زندگى اندرون و يكنواختى حرمسرا مراسم مذهبى و يا بعضى از ميهمانى هاى شبانه، بهترين تفريح زنان حرمسرا به شمار مى رفت. شيخ اسدالله حافظ قرآن كه در اثر ابتلاء به آبله نابينا شده بود و بر مسائل دينى احاطه داشت و قرائت را نيكو مى دانست همه روزه به اندرون مى آمد و زن هاى شاه اطرافش را مى گرفتند، او مجلس گرمى تشكيل مى داد. شيخ اسدالله شوخ طبع و لطيفه گو نيز بود و هنگام صحبت كنايه هاى دلپسند به كار مى برد. گاه كه شاه در اندرون حضور داشت بدان مجلس حاضر مى شد و پس از شنيدن گفتار وى به او انعامى داده و دور مى شد. روشن دل ديگرى منتهى در حرفه اى متفاوت گاهگاه در همان مكان حضور مى يافت و باعث انبساط خاطر حضار دلتنگ مى شد. اين نابينا ازاهل كردستان بود و امينه اقدس يكى از سوگلى هاى شاه كه خود كُرد بود وى را گرامى داشته و به نواى كمانچه اش كه بس خوش مى نواخت خود را دلخوش مى داشت. بعضى اوقات كه ناصرالدينشاه شوخى اش مى گرفت، نوازنده نابينا را به مجلس شيخ اسدالله مى آورد تا كمانچه كشد و در عين حال از شيخ ايرادات فقهى سئوال كند و ضمناً اعتراضات او را ناديده انگارد. يكى از روزها كه شيخ اسدالله گرم مسئله آموزى بود ناگهان نواى كمانچه بلند شد و كمانچه كش با رفتارى مضحك به مجلس درآمد. شيخ اسدالله ابروان درهم كشيد و گفت اين ملعون از شياطين است و محفل ما را نجس مى كند. به او بگوئيد از اينجا دور شود! رفته رفته از دو سو كار به ناسزاگوئى كشيد و هر دو نابينا كوركورانه يكديگر را جستند و به هم آويختند. نوازنده به شيخ اسدالله غالب آمد و مشت هاى درشت بر سر و صورت شيخ زد. شاه كه خود اين منظره را به وجود آورده بود از اين منازعه مُتبسم شد و دستور داد آنان را از هم جدا كنند.....
نوازندگان جاى ويژه اى در ميهمانى هاى شبانه اندرون داشتند. در آن زمان دو دسته نوازنده براى شاه گاه و بى گاه مى نواختند: يكى دسته كوران يا دسته «مؤمن كور» كه عبارت بودند از چهار مرد و زن كه سر دسته آنان كريم نام داشت.
كريم خود تار و كمانچه مى نواخت و با ساز خود مى رقصيد و سه مرد ديگر يكى ضرب مى گرفت و دو نوازنده ديگر دف مى زدند. دختر كريم هم كمانچه مى كشيد و زن ديگر هم مى چرخيد و مى رقصيد. آنها در ضمن اعلام كننده ساعت قرق شب نيز بودند كه با نواختن طبل «برچين» و سپس طبل «بگير و ببند» به قراولان ساعت بستن ارك را يادآور مى شدند.
نوازندگان بزم هاى ناصرالدينشاه از ميان بهترين نوازندگان شهر انتخاب شده و شهرت بسزائى داشتند، اما چون حضور نوازندگان در محافل شبانه بعدها موجب رابطه آنان با زنان حرمسرا شد شاه به ماه نساء خانم يكى از زنانش سپرد كه ده دوشيزه ى زيبا حاضر كند و آنان را به نوازندگان و اساتيد فن بسپارد تا انواع سازها و آواز و رقص را بياموزند تا نيازى به حضور نوازندگان مرد نباشد- نوازندگان مرد مدت ها از پشت پرده به طورى كه ديده نشوند مى نواختند- ماه نساء خانم نوازندگان معروفى را چون سنتورخان، خوشنوازخان، سرورالملك، آقا اكبر جدآقاى شهنازى، آقاغلامحسين، اسمعيل خان و جوادخان كه آلات مختلف مى نواختند احضار نمود و دستور شاه را به آنان ابلاغ كرد. مدت دو سال آنان به كار شاگردان پرداختند و پس از اتمام كار، روزى ماه نساء خانم مجلسى مى آرايد و شاه را از صبح به منزل خود دعوت مى كند، بعد از ناهار در اتاق آينه رامشگران ماه پيكر در حضور شاه به نوازندگى و نغمه پردازى مى پردازند تا بلكه كمى از رنج مملكت دارى سلطان بكاهند!
حرمسرا برخلاف اسمش داراى آنچنان قوانينى بود كه كسى ياراى شنيدنش را نداشت. مجازات هائى كه در مورد متخلفين گاه و بيگاه اعمال مى شد شايد از بيرحمانه ترين شكنجه ها در نوع خود باشد. خواجگان عقيم و عقده دار عامل اصلى چنين جناياتى بودند كه با خبر چينى ها و گزارشات خود موجب ظهور جلاد و ميرغضب شاه براى مجازات «گناهكاران» در جمع مى شدند. اين جريان وقتى شدت گرفت كه شاه پاى به پلكان پيرى نهاد. موقعى كه شاه جوان بود پس از بزم هاى شبانه و صرف شام هاى آنچنانى به خوابگاه مى رفت. خوابگاه ناصرالدينشاه چندان بزرگ نبود، چهار اطاق در اطراف آن وجود داشت كه از هر يك درى به آن باز مى شد، يكى مخصوص رامشگران، يكى مخصوص قراولان، ديگرى مخصوص خواجه سرايان كشيك و چهارمى هم جزء خوابگاه بود. وقتى ناصرالدينشاه به خوابگاه مى رفت به يكى از خواجه هاى كشيك دستور مى داد فلان زن را به حضور بياورد. بانوى مزبور به فراخور حالش انعامى به خواجه سرا مى داد، كه البته بعضى از شب ها اين انعام تكرار مى گرديد چون خواجه سرا به دنبال زن ديگرى فرستاده مى شد. بعد از آن كه زن يا زنان مزبور مرخص مى شدند، انيس الدوله به خوابگاه مى آمد و شاه شب را در كنار وى مى گذرانيد. در اين ميان بعضى از زن ها كه از نظر افتاده و آن آب و رنگ جوانى را نداشتند دست به حيله مى زدند، بدينسان كه به خواجه هاى كشيك انعام شايانى مى دادند و مى سپردند كه آنان را به جاى بانوى مورد نظر احضار نمايد، آنان اين نكته را هم به خواجگان ياد داده بودند كه اگر مورد مواخذه شاه واقع شدند، به شاه جواب دهند كه درست آن نام فهميده نشد و چون چند بار اين كار تكرار شد، شاه علت را دريافت، از آن پس از خواجه سرا خواسته مى شد نام بانوى مورد نظر را تكرار نمايد سپس به دنبال فرمان برود.
صبحگاه ناصرالدينشاه به حمام مى رفت. حمام مخصوص در انتهاى دالانى تنگ واقع و رخت كن آن داراى شاه نشين، صفه و سكوهاى زيبا بود. هنگام حمام گرفتن تعدادى زن ايستاده و هر يك به كارى مشغول مى گرديد. روى يكى از سكوها سماور و بساط صبحانه چيده مى شد، اقله بيگه خانم، يكى از صيغه هاى ناصرالدينشاه، اهل تركمان، رياست قهوه خانه مخصوص را به عهده داشت. حال كه صحبت از صبحانه شد بد نيست اشاره اى هم به نحوه خوردن ناهار و شام سلطان صاحبقران بنمائيم.
ظهرها و غروب ها ناهار و يا شام هر يك از زن هاى ناصرالدينشاه را در مجمعه هائى چيده توسط فراش بر سر نهاده و به اندرون مى بردند. حدود سيصد كنيز كه هر چند نفر متعلق به يكى از بانوان بودند براى بردن مجمعه ها در دالان ورودى اندرون جمع مى شدند و با شنيده شدن «ناهار فلان الدوله» خدمتكارش فوراً جلو رفته و مجمعه را از فراش مى گرفت. آشپزخانه را در آن موقع «كارخانه» مى گفتند. كارخانه انيس الدوله همسر سوگلى و محترم شاه جداگانه بود و درى به خارج داشت و همه روزه سفره بلند بالائى براى او مى چيدند.
شب هائى كه ناصرالدينشاه براى شام به اندرون مى آمد يا نزد انيس الدوله و يا در بالاخانه خود غذا مى خورد. شام اندرون هنگام غروب توزيع مى شد و اين بدان جهت بود كه سه ساعت بعد از غروب در ارك عبور و مرور ممنوع و پنج در بزرگ آن بسته مى شد و آنهائى كه در محوطه ارك منزل داشتند از اين نظر سخت در زحمت مى افتادند. بيرون ارك هم پنج ساعت بعد از غروب عبور و مرور ممنوع مى گرديد.
حدود يكصد قراولخانه در هر كوى و برزن جهت دستگيرى عابران بخت برگشته كشيك مى دادند. تعيين اسم شب با وزيراعظم بود، به هر حال خدمتكاران به اصطلاح «كارخانه» بايد قبل از طبل بگير و ببند در خانه هايشان مى بودند، ناصرالدين به كباب بره و جوجه علاقه زيادى داشت يكى از خدمتكاران شاه كه «سلطان كبابى» ناميده مى شد شب ها به كباب كردن جوجه مشغول شده و چون آن را مهيا مى كرد «مجدالدوله» خوانسالار شاه آن را با چند فراش به نزد ناصرالدينشاه مى بردند، ظرف هاى غذا در لابلاى پارچه هاى سپيد و ممهور به مهر خوانسالار بود و مى بايستى در حضور وى مهر از سر آنها برگيرند. ماست و مربا و هر آنچه كه از آشپزخانه و يا همان كارخانه مى آمد سر بسته و مهر شده بود. ناصرالدينشاه سفره اش خالى از مشروبات الكلى نبود. تنها كسى كه كنار دست او مى نشست انيس الدوله بود، البته نه براى صرف غذا بلكه به منظور جدا كردن استخوان ها از گوشت... ناصرالدينشاه از هر خوردنى مى چشيد و تفاله آن را حتى سينه جوجه و ميوه را پس از جويدن بسيار بيرون مى آورد.
درون حرمسرا، همانگونه كه اشاره شد قوانين سختى جريان داشت و شاه حتى ورود گربه هاى نر را هم به آنجا ممنوع كرده و اين در حالى بود كه زنان حرمسرا در سنين مختلف تنها يك مرد را مى شناختند. تاج السلطنه دختر ناصرالدينشاه در اين مورد مى نويسد: «من به قدرى از پدرم مى ترسيدم كه هر وقت چشمم به او مى افتاد، بى اختيار گريه مى كردم...» چون من هيچ مردى را غير از پدرم نمى ديدم.» (ادامه دارد)
(برگرفته از كتاب شاه ذوالقرنين و خاطرات مليجك، تأليف بهرام افراسيابى).
|