Nimrooz
Vol.20, No. 981, May 23, 2008
سال بيستم - شماره ۹۸۱ - جمعه ۳ خرداد ۱۳۸۷
جنايت ديگرى كه در پى رابطه پنهانى به وقوع پيوست
قتل راننده پژو به دست مأمور قلابى مبارزه با مواد مخدر
جوان نوازنده قربانى رقابت عشقى شد
شكست عاطفى، راز سرقت ۱۲۰ ميليونى را برملا كرد
سرنخ هاى تازه اى از دو جنايت پيچيده در تهران به دست آمد
پليس در يك قدمى قاتلان زن نيكوكار

جنايت ديگرى كه در پى رابطه پنهانى به وقوع پيوست
قتل راننده پژو به دست مأمور قلابى مبارزه با مواد مخدر
راز مرگ مردى كه توسط يك مأمور قلابى مبارزه با مواد مخدر كشته شده بود پس از گذشت دو ماه با دستگيرى متهمان برملا شد. مقتول كه مهدى نام دارد اسفندماه سال گذشته در اصفهان به قتل رسيد و كارآگاهان پى بردند او قربانى ارتباط پنهانى همسرش با مردى ديگر شده است.

كشف جسد
بعدازظهر روز ۸ اسفندماه سال گذشته مأموران گشت پليس اصفهان در مسير جاده فرودگاه خودروى پژويى را مشاهده كردند كه به شكل نامرتبى با چادر پوشانده شده بود. آنان با استعلام درباره شماره پلاك اتومبيل متوجه شدند اين خودرو هيچ سابقه مشكوكى ندارد اما پس از آن كه چادر از روى ماشين كنار زده شد، مأموران خود را در برابر جسد مرد جوانى ديدند كه در صندلى كنار راننده رها شده بود.
به اين ترتيب تيم ويژه اى در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند. آنها پى بردند زمان زيادى از مرگ مقتول مى گذرد و اين مرد با ضربات متعدد يك جسم برنده دچار خونريزى شديد شده و جان باخته است.
در ادامه با توجه به آثار موجود در محل كشف جنازه معلوم شد مقتول پيش از مرگ رانندگى خودروى پژو را برعهده داشته و پس از درگيرى با عامل جنايت از اتومبيل پياده شده تا از دست وى فرار كند، اما موفق به اين كار نشده و قاتل پس از كشتن مرد راننده جسد او را داخل خودرو قرار داده است.
در حالى كه مشخص شده بود مقتول جوان ۲۸ساله اى به نام مهدى است، جسد وى به پزشكى قانونى انتقال يافت و كارآگاهان دامنه تحقيقات خود را براى رازگشايى از اين جنايت گسترش دادند. آنان متوجه شدند چند مرد شاهد اين جنايت بودند اما به خاطر ترس از قاتل نتوانستند در برابر وى مقاومت كرده و مهدى را نجات دهند.
اين شاهدان پس از احضار به پليس آگاهى تحت بازجوئى قرار گرفتند و ضمن تشريح صحنه كشمكش مهدى و ضارب وى مشخصات ظاهرى قاتل را كه موهاى نسبتاً روشن داشت ارائه دادند.
پس از آنكه كارآگاهان توانستند تصويرى فرضى از عامل جنايت ترسيم كنند به بررسى روابط مقتول پرداختند و از ميان حلقه دوستان وى به جوانى مظنون شدند كه شباهت بسيار زيادى به عكس چهره نگارى شده داشت.
اين جوان در بازجوئى ها خود را بيگناه خواند و اعلام كرد زمان حادثه در مكان ديگرى بوده است. به رغم انكارهاى تنها مظنون پرونده تحقيقات براى بررسى صحت و سقم ادعاهاى او ادامه يافت و چندى بعد با مشخص شدن بيگناهى اين فرد، وى آزاد شد و كارآگاهان بار ديگر به پله نخست تحقيقات بازگشتند.
آنچه براى پليس مسلم بود شناخت قبلى قاتل و قربانى بود چرا كه اين دو، روز حادثه با يكديگر همراه شده و مسافتى را بدون هيچ مشكلى طى كرده بودند. بنابراين گمانه زنى ها درباره آشنايان مهدى ادامه يافت و كارآگاهان متوجه شدند اين جوان اخيراً با مردى كه خود را مأمور مبارزه با مواد مخدر معرفى مى كرد، آشنا شده است.
طبق شنيده هاى كارآگاهان جنايى آن مأمور به ظاهر در تلاش بود با كمك مهدى با خلافكاران آشنا شود و پس از ورود به جمع اين افراد، همه شان را دستگير كند. نحوه عملكرد و ادعاهاى مأمور مورد نظر صحت اظهارات وى را مورد ظن قرار داد و افسران جنايى متوجه شدند اين فرد در واقع مأمور قلابى بوده است.
همزمان با تفحص پليس درباره فعاليت هاى مأمور قلابى، كارآگاهان به بررسى فهرست مكالمات تلفنى خانه مقتول پرداختند و متوجه شدند شب حادثه از منزل مهدى چند بار با فردى ناشناس تماس مشكوك برقرار شده است.
تمركز تحقيقات روى اين موضوع آشكار كرد آن فرد ناشناس جوان ۲۴ساله اى به نام مجيد و همان مأمور قلابى مبارزه با مواد مخدر است. به اين ترتيب مجيد به عنوان مظنون اصلى بازداشت شد و در جريان بازجوئى ها به كشتن مهدى اعتراف كرد.
او گفت: مدت ها قبل همسر مهدى را در مسير يك پارك ديدم و برايش مزاحمت ايجاد كردم. او ابتدا اعتنايى به من نكرد ولى من پس از آن به مزاحمت هايم ادامه دادم و بالاخره با توجه به مشكلات و كمبودهايى كه اين زن داشت توانستم با وى رابطه برقرار كنم. هر بار كه با او تماس مى گرفتم از زندگى با شوهرش گلايه و برايم درددل مى كرد. هرچند در اين مدت نتوانستم وارد خانه اين زن شوم اما تماس هاى تلفنى مان ادامه داشت تا اينكه تصميم گرفتم مهدى را بكشم. براى اين كار تحت عنوان مأمور مبارزه با مواد مخدر به مهدى نزديك شدم و با وى طرح دوستى ريختم. من به بهانه شناسايى افراد متخلف با قربانى ام به مناطق مختلف مى رفتم تا اينكه سرانجام ديگر ترديد را جايز ندانستم و مصمم شدم با كشتن مهدى، همسرش را نجات دهم.
متهم به قتل ادامه داد: شب حادثه با مهدى تماس گرفتم و با وى قرار ملاقات گذاشتم. دقايقى بعد در حالى كه مهدى رانندگى خودرو را برعهده داشت با تيغى كه از قبل تهيه كرده بودم به وى حمله ور شدم و چند ضربه به او زدم. مهدى ماشين را متوقف كرد و با پياده شدن از آن تلاش كرد فرار كند ولى من به تعقيبش پرداختم و پس از قتل، جسد او را دوباره به داخل ماشين بازگرداندم البته زمان قتل چند جوان از جمله دو موتورسوار در محل حضور داشتند اما از ترس مداخله نكردند. پس از آنكه نقشه ام را اجرا كردم با همسر مهدى تماس گرفتم و خبر قتل را به وى دادم و سپس فرارى شدم.
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى عبرت پس از اعترافات مجيد كارآگاهان همسر مقتول را نيز كه در تحقيقات مقدماتى ادعا كرده بود اطلاعاتى از قتل شوهرش ندارد بازداشت كردند و هم اكنون تحقيقات از هر دو متهم پرونده ادامه دارد.

نجات گروگان ۱۶ساله از چنگ آدم ربايان ميليونى
پسر نوجوان يك ماه در اسارت آدم ربايان بود
اعضاى يك شبكه گروگانگيرى كه با ربودن پسرى نوجوان در سه نوبت از خانواده اش اخاذى كرده بودند، هفته پيش به تله افتادند. به گزارش رسيده ساعت ۱۲ ظهر روز پنجشنبه گذشته زنى با مراجعه به كلانترى نبرد به افسر نگهبان اطلاع داد گروگانگيران پسرش را ربوده اند و قرار است او تا يك ساعت ديگر براى تحويل دادن پول با آنها قرار ملاقات بگذارد.
پس از اعلام اين شكايت مأموران از مادر گروگان ۱۶ساله خواستند به آدم ربايان بگويد براى پرداخت پول هيچ مشكلى ندارد و مى تواند در محل قرار حاضر شود.
دقايقى بعد فردى ناشناس در تماس با زن ميانسال از وى خواست خودش را به پل پنجم بلوار ابوذر برساند.
به اين ترتيب محل ملاقات تحت پوشش نامحسوس پليس درآمد، اما آدم ربايان از حضور در آنجا خوددارى كردند و طى تماس تلفنى مادر گروگان خود را به محل ديگرى كشاندند.
ماموران نيز بلافاصله در اقدامى ضربتى محل دوم را زير نظر گرفتند ولى اين بار هم آدم ربايان در مكان مقرر حاضر نشدند و نشانى سومين منطقه را براى ملاقات به زن ميانسال ابلاغ كردند.
اين بار زمانى كه مردى افغان در مكان مورد نظر حضور يافت، مأموران وى را بازداشت و به كلانترى منتقل كردند.
خان محمد ۲۱ساله ضمن اعتراف به گروگانگيرى، نشانى منزلى را كه پسر نوجوان در آنجا زندانى بود به پليس ارائه داد اما مأموران با حضور در آنجا متوجه شدند آدرس دروغ است. به همين خاطر دوباره به بازجوئى از خان محمد پرداختند.
وى بار ديگر مأموران را گمراه كرد و نشانى جعلى به آنها داد اما سومين بار متهم اعلام كرد گروگان شان در اختيار پسرى ۱۴ساله به نام خان ميرزا است.
اين نوجوان در ساختمانى پنج طبقه در خيابان مسلم كار مى كرد و طعمه را در همانجا مخفى كرده بود.
با افشاى اين موضوع تيم عملياتى پليس به سرعت عازم ساختمان مورد نظر شد و مأموران توانستند ضمن دستگيرى خان ميرزا، پسر ۱۶ساله را آزاد كنند.
در ادامه، مشخص شد فرد سومى به نام غنچه نيز با متهمان همكارى داشته است. به همين دليل عمليات ادامه يافت و ساعتى بعد اين متهم ۱۷ساله نيز به تله افتاد.

نحوه آدم ربايى
پس از بازداشت سه متهم و آزادى گروگان، مأموران به تحقيق درباره آدم ربايى پرداختند و متوجه شدند پسر نوجوان و خانواده اش ساكن كاشان هستند و يك ماه قبل زمانى كه پسر ۱۶ساله قصد داشت به محل كارش برود، از سوى مردى به نام داوود اغفال و پس از همراه شدن با وى ربوده شد.
پس از اين آدم ربايى، داوود در تماس با خانواده طعمه اش براى پايان دادن به غائله، ۸۰۰ هزار تومان وجه نقد خواست اما پس از دريافت اين پول به وعده اش عمل نكرد و آزادى پسر نوجوان را به دريافت ۴۰۰ هزار تومان ديگر موكول كرد. اين بار نيز خانواده پسر ۱۶ ساله وجه درخواستى را فراهم كردند ولى باز هم نتوانستند فرزندشان را نجات دهند و به همين خاطر در برابر سومين خواسته آدم ربايان كه پرداخت ۴۰۰ هزار تومان ديگر بود، تسليم شدند.
به رغم اينكه اين خانواده در سه نوبت مبلغ يك ميليون و ۶۰۰ هزار تومان به ربايندگان فرزند خود پرداخت كرده بودند، نوجوان ۱۶ ساله همچنان در اسارت بود و باز هم گروگانگيران كه مدعى بودند از كاشان گريخته و به كرمانشاه رفته اند، درخواست پول بيشترى كردند.
والدين پسر ربوده شده كه روزهاى پردلهره اى را سپرى مى كردند و تا آن زمان براى حفظ جان وى از گزارش دادن واقعه به پليس اجتناب كرده بودند، اين بار درصدد برآمدند راهى كرمانشاه شوند و براى نجات فرزندشان چاره اى بيابند اما پيش از اين سفر، فرد ناشناسى آنها را به تهران احضار كرد و گفت اگر اين بار ۵۰۰ هزار تومان بپردازند، مى توانند در پايتخت فرزندشان را تحويل بگيرند. پس از آنكه والدين پسر نوجوان راهى تهران شدند، اين بار پليس را در جريان قرار دادند كه به پايان دادن ماجرا منجر شد.

اعتراف
در حالى كه سه عضو شبكه آدم ربايى بازداشت شده بودند، آنها تحت بازجوئى قرار گرفتند و گفتند ما در آدم ربايى دست نداشتيم و فقط موظف بوديم از اين پسر مراقبت كنيم و پول را از خانواده اش تحويل بگيريم. داوود پس از ربودن اين نوجوان وى را ابتدا به سيرجان و سپس شيراز منتقل كرد و بعد از آن به تهران آورد.
اين سه تن در اظهارات شان از محل اختفاى داوود و اين موضوع كه آيا او در كاشان از افراد ديگرى نيز براى پيشبرد نقشه گروگانگيرى كمك گرفته است يا خير، ابراز بى اطلاعى كردند.
در ادامه پسر ربوده شده تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: در اين مدت كه اسير آدم ربايان بودم آنها من را اذيت و شكنجه مى كردند و تهديد كرده بودند اگر تلاش كنم از چنگ شان فرار كنم، مرا مى كشند. آنها حتى مرا مورد تجاوز نيز قرار دادند. بنا بر اين گزارش با روشن شدن ابعاد مختلف اين پرونده، موضوع به مقام قضائى اطلاع داده شد تا تحقيقات براى دستگيرى عضو فرارى اين باند ادامه پيدا كند.


زورگيرى پس از آزادى با وثيقه
يك مأمور قلابى كه چند ماه قبل به خاطر اخاذى از افاغنه دستگير و با قرار وثيقه آزاد شده بود بار ديگر هنگام ارتكاب زورگيرى توسط پليس دستگير شد. به گزارش رسيده، روز ۲۴ آذر سال گذشته مأموران يكى از واحدهاى گشتى پليس هنگام گشت زنى در محدوده استحفاظى خود در حالى كه از مقابل يك كارواش عبور مى كردند به اتومبيل زانتيايى كه در آنجا قرار داشت، مشكوك شدند اما وقتى قصد داشتند مدارك خودرو را كنترل كنند، فهميدند دو سرنشين خودرو با برجا گذاشتن اتومبيل پا به فرار گذاشته اند.
به دنبال فرار سرنشينان زانتيا پليس ضمن انتقال خودرو به پاركينگ به سرقتى بودن آن پى برد و تحقيقات خود را براى رديابى و دستگيرى دو سارق آغاز كرد.
پس از گذشت چند روز با اطلاعاتى كه از دو سارق به دست آمده بود يكى از آنان به نام نورعلى در بابل شناسايى و دستگير شد.
متهم پس از بازجوئى در اظهارات خود ضمن اعتراف به سرقت خودروى زانتيا به انجام چند فقره زورگيرى از افاغنه با همدستى فردى ديگر اقرار كرد و با اظهارات وى همدست او نيز شناسايى و دستگير شد. با انتقال اين دو متهم به تهران پرونده آنان به دادسراى امور جنايى تهران ارجاع شد.
در دور تازه تحقيقات مشخص شد اين دو با شناسايى افاغنه اى كه به صورت غيرمجاز وارد كشور شده اند از آنان اخاذى مى كردند و در نهايت ۱۷ مالباخته با مراجعه به دادسراى امور جنايى اين دو متهم را شناسايى كردند.
با تكميل تحقيقات نورعلى با قرار وثيقه آزاد شد. تا اينكه روز ۱۸ ارديبهشت مأموران نيروى انتظامى هنگام گشت زنى در حوالى كيانشهر مردى را كه با پوشش پليس و با در اختيار داشتن سلاح و بيسيم در حال زورگيرى از يك مرد بود دستگير كردند.
پس از انتقال اين مأمور قلابى به كلانترى و در پى بازجوئى از وى هويت او فاش شد و مأموران متوجه شدند متهم همان نورعلى است كه با استفاده از اسلحه و بيسيم قلابى در مدت آزادى اش از اقدامات تبهكارانه خود دست نكشيده بود و همچنان زورگيرى مى كرد.
بنابراين گزارش هم اكنون با اضافه شدن اتهامات جديد نورعلى، پرونده وى در دادسراى امور جنايى تهران در حال رسيدگى است.

جوان نوازنده قربانى رقابت عشقى شد
جوانى كه در ازدواج با دختر مورد علاقه اش ناكام مانده بود در جنايتى انتقام جويانه نامزد دختر را به قتل رساند.
به گزارش رسيده كارآگاهان پليس آگاهى اروميه هنگامى كه در جريان ناپديد شدن جوانى به نام شايان قرار گرفتند تحقيقات همه جانبه خود را براى يافتن ردى از او آغاز كردند. آنان ابتدا به بازجوئى از پدر شايان پرداختند تا از دوستان و آشنايان اين جوان اطلاعاتى به دست آورند.
مرد ميانسال در اظهاراتش گفت: پسرم نوازنده موسيقى بود و از اين طريق مخارجش را تأمين مى كرد. او روز حادثه براى امضاى قرارداد يك پيشنهاد جديد كارى از خانه خارج شد و ديگر به منزل بازنگشت و هيچ خبرى از او نداريم.
كارآگاهان در ادامه با بررسى مسير احتمالى تردد شايان در روز حادثه توانستند چند شاهد را پيدا كنند كه ديده بودند جوان نوازنده، ربوده شده است.
يكى از شاهدان به پليس گفت: هنگامى كه شايان سوار خودروى خودش بود سه مرد سوار اتومبيل وى شدند و با زور و تهديد اين جوان را ربودند و ما هم نتوانستيم در برابر آدم ربايان مقابله كنيم.
موضوع ربوده شدن نوازنده جوان در حالى مطرح مى شد كه گروگانگيران هيچ تماسى با خانواده وى نداشتند و خواسته اى را براى رهايى شايان اعلام نكرده بودند، به همين خاطر فرضيه آدم ربايى به قصد كينه جويى قوت گرفت.
پليس زمانى كه دريافت شايان به تازگى با دخترى به نام جيران نامزد كرده است به بازجوئى از اين دختر و خانواده اش پرداخت و در اين مرحله مشخص شد، پسرى به نام حميد از پيش به جيران علاقه مند بوده و بارها از اين دختر خواستگارى كرده اما جواب رد گرفته بود.
با افشاى اين موضوع احتمال دست داشتن حميد در اين ماجرا پررنگ جلوه كرد و زمانى كه كارآگاهان متوجه شدند اين جوان شباهت زيادى به مشخصات اعلام شده از سه آدم ربا دارد ديگر ترديدى به خود راه ندادند و تمام تلاش شان را روى دستگيرى حميد متمركز كردند.
در حالى كه حميد از روز ربوده شدن رقيب عشقى اش به طرز مرموزى ناپديد شده و ديگر به منزل خود نرفته بود، پاتوق هاى وى شناسايى شد و تمامى اين مكان ها به صورت نامحسوس زيرنظر درآمد تا اينكه سرانجام حميد در يك شركت ساختمانى غافلگير و بازداشت شد.
متهم در همان بازجوئى هاى اوليه اعتراف كرد جوان نوازنده را به قتل رسانده است. او در تشريح اين جنايت گفت: علاقه من به جيران به حدى بود كه حتى تصور زندگى كردن بدون او برايم غيرممكن و محال بود، به همين خاطر نيز خيلى تلاش كردم جيران و خانواده اش را به اين وصلت راضى كنم، اما هر راهى را كه امتحان مى كردم به بن بست مى رسيدم تا اينكه فهميدم جيران با شايان نامزد كرده است. اين خبر براى من تكان دهنده و ويران كننده بود. با اين تصور كه دختر مورد علاقه ام به خاطر پسر نوازنده مرا از خود رانده است تصميم گرفتم از شايان انتقام بگيرم. او زندگى مرا تباه كرده بود و بايد كشته مى شد.
حميد ادامه داد: براى اين انتقام گيرى از دو نفر از دوستانم كمك خواستم و با به دست آوردن نشانى خانه شايان آنجا را زير نظر گرفتيم تا اينكه روز حادثه توانستيم وى را بدزديم. پس از ربودن اين پسر او را به شركت ساختمانى آوردم و در اينجا به مشاجره با وى پرداختم و به او گوشزد كردم كه نامزدى اش با جيران چه بلايى بر سر من آورده است. سپس وى را در حمام شركت با ضربات قمه كشتم و جسدش را در يك گونى قرار دادم تا بيرون شهر رها كنم اما پيش از اجراى مرحله آخر نقشه ام دستگير شدم.
بنابر اين گزارش در پى اعترافات حميد دو همدست او نيز بازداشت شدند و پرونده اتهامى آنان به جريان افتاد.

شكست عاطفى، راز سرقت ۱۲۰ ميليونى را برملا كرد
دختر جوانى پس از شكست عاطفى براى انتقام گرفتن از نامزدش نشانى خانه وى را به پليس ارائه داد و او را به عنوان دزد ۱۲۰ ميليون تومانى معرفى كرد.
به گزارش رسيده كارآگاهان پليس آگاهى تهران كه از بهمن ماه سال گذشته در تعقيب يك سارق فرارى به نام كامران بودند و او را به عنوان متهم اصلى دستبرد ۱۲۰ ميليون تومانى به يك نمايشگاه اتومبيل مى شناختند سرانجام با شناسايى نامزد وى موفق شدند اين سارق را به تله بيندازند.
بنا به اين گزارش، اواسط بهمن ماه سال گذشته در پى اعلام خبر سرقت از يك نمايشگاه خودرو در خيابان نيلوفر كارآگاهان عازم محل حادثه شدند و در بررسى هاى اوليه مشاهده كردند شيشه مغازه شكسته و قفل گاوصندوق نيز تخريب شده است.
كارگران نمايشگاه در اظهاراتشان گفتند: امروز صبح وقتى به محل كارمان آمديم با اين صحنه مواجه شديم و به نظر مى رسد دزدى، شبانه صورت گرفته است. صاحب نمايشگاه نيز كه از وقوع اين دستبرد شوكه شده بود، اعلام كرد ۱۲۰ ميليون تومان پول نقد و تراول چك از گاوصندوقش به يغما رفته است.
كارآگاهان هنگامى كه به بررسى دقيق تر صحنه جرم پرداختند به ترفند سارق پى بردند و متوجه شدند كه او به راحتى وارد نمايشگاه شده و حتى رمز گاوصندوق را نيز مى دانسته اما براى منحرف كردن مسير تحقيقات اقدام به تخريب شيشه و گاوصندوق كرده است.
با روشن شدن اين موضوع كارآگاهان به كارگران نمايشگاه مظنون شدند و دو تن از آنها را بازداشت كردند ولى اين دو از نحوه دزدى ابراز بى اطلاعى كردند و با ارائه شواهد و دلايل، خود را بى گناه خواندند. پس از آن مشخص شد دو مظنون در ماجراى سرقت ۱۲۰ ميليونى دست نداشته اند، آنها آزاد شدند و اين بار ظن مأموران به كامران كه يكى از كارگران قديمى نمايشگاه بود، معطوف شد. اين جوان روابط بسيار صميمانه اى با صاحب كار خود داشت و رمز گاوصندوق را نيز مى دانست. اين دلايل زمانى پررنگ تر شد كه پليس دريافت كامران پس از سرقت ناپديد شده و ديگر به محل كار خود نمى رود.
افسران مبارزه با سرقت پليس آگاهى كه اطمينان يافته بودند كامران دزد اصلى نمايشگاه است، رديابى هاى گسترده اى را براى پيدا كردن وى در دستور كار خود قرار دادند و توانستند محل هاى تردد اين جوان را شناسايى كنند، اما كمين كردن در اين اماكن به دستگيرى كامران منجر نشد. كارآگاهان با ادامه دادن به كنكاش هاى خود پى بردند متهم فرارى نامزدى دارد كه قرار است به زودى با وى ازدواج كند. اين دختر به نام نيلوفر پس از احضار به پليس آگاهى مدعى شد مدت ها است از نامزدش بى خبر است و نمى داند كه او در كجا زندگى مى كند.
سكوت نيلوفر گره تازه اى در پرونده به وجود آورد و سبب شد تحقيقات به بن بست برسد اما چندى قبل دختر جوان به پليس آگاهى مراجعه كرد و با تغيير دادن اظهارات اوليه اش اعلام كرد كامران در يك مجتمع مسكونى در شمال شهر زندگى مى كند. نيلوفر به مأموران گفت: قرار بود من و كامران با هم ازدواج كنيم، اما او اخيراً رفتارهاى مشكوكى داشت و موضوعى را از من پنهان مى كرد به همين خاطر به وى مشكوك شدم و فهميدم او قصد دارد مرا رها كرده و از كشور خارج شود. كامران با احساسات من بازى كرده و از دست وى خيلى عصبانى بودم و به همين دليل مصمم شدم محل زندگيش را در اختيار پليس قرار دهم تا به اين طريق او به سزاى عملش برسد.
پس از اظهارات اين زن، مأموران توانستند كامران را در خانه اش غافلگير و بازداشت كنند. در شرايطى كه از منزل اين متهم چند فقره از تراول چك هاى مسروقه كشف شده بود وى چاره اى به جز اعتراف به سرقت پيش روى خود نديد و گفت: كار در نمايشگاه هرگز مرا به آرزوهايم نمى رساند. من عاشق زندگى اشرافى بودم اما درآمدم به حدى نبود كه توقعم برآورده شود به همين خاطر تصميم گرفتم از گاوصندوق دزدى كنم. بعد از آن با بخشى از پول مسروقه آپارتمانى در شمال شهر رهن كردم و يك خودروى مدل بالا براى خودم خريدم سپس مقدمات سفرم به خارج از كشور را نيز فراهم كردم و تصور مى كردم ديگر موضوع دستگيرى من از اهميت اوليه خارج شده و كسى در جستجويم نيست تا اينكه نيلوفر مرا لو داد.
اين متهم در ادامه يكى از دوستانش را به پليس معرفى كرد و گفت به كمك او چند فقره از چك هاى مسروقه را خرج كرده است.
به گزارش رسيده متهم دوم نيز بازداشت شده و به جرم خود اعتراف كرده است.

متهم با فروش كليه پسر بيمار خود سه عضو يك خانواده را به ايدز مبتلا كرد
پرونده مردى كه با اطلاع از ابتلاى پسرش به بيمارى ايدز كليه او را به يك بيمار فروخته و مرگ وى را رقم زده است، براى تشخيص نوع اتهام به دادگاه عمومى تهران ارجاع شد. نوع اتهام اين مرد در حالى هنوز در هاله اى از ابهام قرار دارد كه همسر و فرزند متوفى نيز به بيمارى ايدز مبتلا شده اند.
شهريور ماه سال ۸۵ هنگامى كه پزشكان به مهندس ۳۶ ساله هوا- فضا اعلام كردند كليه هايش از كار افتاده است و وى بايد هرچه سريع تر عمل پيوند را انجام دهد او براى دريافت كليه در يك بيمارستان ثبت نام كرد و چندى بعد با پرداخت دو ميليون و ۷۵۰ هزار تومان، كليه پسر جوانى را خريد. پس از انجام پيوند كليه در حالى كه مهندس جوان مشكلات خود را پايان يافته مى ديد، دو ماه بعد به طرز غيرمنتظره اى با علائم تازه يك بيمارى و تب شديد مواجه شد و پس از انجام آزمايش هاى تخصصى فهميد به بيمارى ايدز و هپاتيت C مبتلا شده است.
پزشكان علت ابتلاى اين جوان به بيمارى ايدز را دريافت كليه تشخيص دادند. به همين خاطر مهندس ۳۶ ساله عليه مسئولان آزمايشگاه و بيمارستانى كه در آنجا تحت عمل جراحى قرار گرفته بود اعلام جرم كرد.
اين متهمان بعد از احضار به دادسراى جرائم پزشكى تهران مدعى شدند مدارك دهنده كليه سلامت او را تائيد كرده بود و وى هيچ بيمارى نداشت. ۱۷ ماه پس از پيوند كليه مهندس بيمار جان باخت و يك ماه پس از آن همسر اين فرد متوجه شد خود و فرزندش نيز به ايدز مبتلا شده اند.
پس از اعلام نتايج آزمايش هاى پزشكى همسر متوفى بار ديگر خواستار پيگيرى پرونده شوهرش و دستگيرى دهنده كليه شد.
در حالى كه اعضاى خانواده متهم از خانه خود نقل مكان كرده بودند و هيچ نشانى از آنها وجود نداشت سرانجام اوائل اسفندماه سال گذشته از طريق يك شماره تلفن، پدر دهنده كليه شناسايى و بازداشت شد.
او با اعلام اينكه پسر بيمارش فوت شده است، اعتراف كرد از ابتلاى فرزندش به بيمارى ايدز مطلع بوده و به همين خاطر پسر ديگرش را براى انجام آزمايش هاى پيش از عمل جراحى به آزمايشگاه فرستاده و سپس جوان بيمار كليه اش را فروخته است.
با اعترافات اين مرد وى بازداشت شد و با توجه به اينكه پسر ديگر او- برادر دهنده كليه- فرارى بود بازپرس، پدر و پسر را مجرم شناخت و براى آنها به اتهام معاونت در قتل قرار مجرميت صادر كرد.
پس از صدور اين قرار داديار اظهارنظر دادسراى ناحيه ۱۹ مسوول پيگيرى هاى بعدى پرونده شد. در حالى كه پزشكى قانونى مرگ مهندس جوان به خاطر بيمارى ايدز را تأييد كرده بود داديار اظهارنظر، جرم پدر و پسر را معاونت در قتل ندانست و خواستار صدور قرار مجرميت با عنوان اتهامى سبك تر براى دو متهم شد.
با ايجاد اختلاف بين دو مقام قضائى پرونده به دادگاه عمومى تهران ارسال شد تا قاضى جديدى به بررسى موضوع بپردازد و نوع اتهام پدر و پسر را مشخص كند.

پنج سال حبس به جرم قتل فرزند ۱۴ ساله
مردى كه پسر ۱۴ ساله اش را كشته بود، از جنبه عمومى جرم به پنج سال حبس محكوم و پرونده وى به اجراى احكام دادسراى بعثت فرستاده شد.
به گزارش رسيده، صبح روز پنجم بهمن ماه سال ۸۵ فردى با نيروى انتظامى تماس گرفت و اظهارداشت: فرزند ۱۴ ساله اش را به قتل رسانده است. در پى تماس اين مرد مأموران براى بررسى موضوع به منزل وى واقع در شهرك شريعتى رفتند و با جسد پسر نوجوانى مواجه شدند كه در اثر خفگى جان باخته بود.
پس از بررسى هاى اوليه كارآگاهان ويژه قتل پدر مقتول را كه مردى ۵۷ ساله به نام اصغر است، به عنوان متهم بازداشت كردند.
اين مرد درباره علت كشتن فرزندش گفت: چند سال از فوت همسرم مى گذرد. با مرگ او زندگى ما از هم پاشيد و هر سه پسرم به مواد مخدر اعتياد پيدا كردند و همين موضوع زندگى را به كامم تلخ كرد. هر سه پسرم كار مناسب و مشخصى ندارند و حتى خرج مواد مخدر آنها را نيز من مى پرداختم. به خاطر اين مشكلات شرايط روحى- روانى مناسبى نداشتم و اعصابم به كلى به هم ريخته بود.
به همين خاطر تصميم گرفتم پسر بزرگم را به قتل برسانم اما چون قدرت كشتن او را نداشتم، تصميم گرفتم پسر كوچك ترم را بكشم.
وى افزود: هنگام خوردن صبحانه با طناب پلاستيكى كه از قبل آماده كرده بودم، به پسرم حمله ور شدم و او را خفه كردم.
با اعترافات اين مرد به دستور مقام قضائى وى براى انجام تست روانى به پزشكى قانونى انتقال يافت. طى بررسى هائى كه كارشناسان سازمان پزشكى قانونى روى متهم انجام دادند، علائم افسردگى، اضطراب و اعتياد در وى مشاهده شد اما متخصصان افسردگى او را رافع مسئوليت كيفرى ندانستند و پرونده براى صدور رأى به مجتمع قضائى بعثت ارسال شد.
دادگاه پس از تشكيل جلسات متعدد متهم را به تحمل پنج سال حبس تعزيرى محكوم كرد و پرونده به واحد اجراى احكام ارسال شد.

سرنخ هاى تازه اى از دو جنايت پيچيده در تهران به دست آمد
پليس در يك قدمى قاتلان زن نيكوكار
كارآگاهان جنايى با تحقيق پيرامون دو جنايت مرموز به سرنخ هائى دست يافتند كه مى تواند آنها را به سوى رازگشايى از اين معماها هدايت كند.
به گزارش رسيده نخستين جنايت ۱۸ ماه قبل در يك منزل مسكونى در يوسف آباد به وقوع پيوست و در جريان آن زن ۷۰ ساله اى به نام فاطمه جان باخت.
كارآگاهان جنايى پس از دريافت خبر اين حادثه به قربانگاه رفتند و متوجه شدند قاتل يا قاتلان ابتدا دست و پاى فاطمه را كه زنى نيكوكار بود بسته و سپس او را خفه كرده اند.
شواهد موجود در محل جرم گواهى مى داد عاملان اين جنايت پس از كشتن فاطمه قصد داشتند به گاوصندوق او دستبرد بزنند اما به رغم زير و رو كردن خانه و جستجوى بسيار نتوانستند كليد آن را بيابند و بدون ارتكاب دزدى فرارى شدند.
در حالى كه هنگام وقوع قتل شوهر فاطمه نيز در منزل حضور داشت كارآگاهان نتوانستند از اين مرد براى حل معماى جنايى كمك بگيرند، چرا كه همسر مقتول از بيمارى آلزايمر رنج مى برد و ناتوانى او سبب شده بود موقع قتل نيز نتواند واكنشى نشان بدهد. هنگامى كه كارآگاهان متوجه شدند در طبقه بالاى اين خانه دفتر شركتى با حداقل ۱۰ كارمند واقع شده است، به آنجا رفتند و به بازجوئى از حاضران در شركت پرداختند اما هيچ يك از آنها متوجه افراد مشكوك در ساختمان نشده و سر و صداى غير معمول نيز نشنيده بودند. با توجه به اظهارات كارمندان شركت و سالم بودن در ورودى خانه فاطمه، كارآگاهان به اين نتيجه رسيدند كه قاتلان از پيش زن نيكوكار را مى شناختند و به عنوان مهمان وارد منزل وى شده بودند.
با پيگيرى سرنخ هاى موجود پليس دريافت زن ۷۰ ساله هر بار كه براى خريد به بازار روز مى رفته از چند كارگر براى حمل و نقل كالاهايش كمك مى گرفته است. با روشن شدن اين موضوع كارگران تحت بازجوئى قرار گرفتند ولى مداركى دال بر گناهكارى شان به دست نيامد. پس از آن مأموران به تحقيق درباره كارهاى روزمره مقتول پرداختند و پى بردند فاطمه از مدت ها پيش با زنى آشنا شده بود كه آن زن افراد نيازمند را شناسايى و به مقتول معرفى مى كرد تا وى به آنها كمك كند. هنگامى كه زن ميانسال احضار شد نه تنها از قتل فاطمه ابراز بى اطلاعى كرد بلكه مدعى شد اصلاً مقتول را نمى شناسد.
انكارهاى اين مظنون آزادى موقت وى را در پى داشت اما هنگامى كه كارآگاهان متوجه شدند اين زن طى تماس تلفنى با يكى از دوستانش به او گوشزد كرده كه درباره آشنايى وى با فاطمه با كسى صحبت نكند، بار ديگر ظن پليس تقويت شد اما مظنون پرونده به احضاريه اى كه برايش ارسال شد، اعتنايى نكرد. به همين دليل مأموران با در دست داشتن حكم جلب، وى را دستگير كردند. هرچند اين زن در بازجوئى ها همچنان سكوت مى كند اما بازپرس با احتمال آشنايى او با قاتلان دستور بازداشت وى را به اتهام پنهان كردن ادله جرم صادر كرد و از كارآگاهان خواست از اين فرد تحقيقات بيشترى انجام دهند.
طبق فرضيه موجود مظنون بازداشت شده، اخيراً زنى را كه شوهرش در بند بود براى دريافت كمك هائى به فاطمه معرفى كرده بود. ظاهراً پس از آزادى همسر زن جوان، آن دو براى سپاسگذارى به خانه فاطمه رفتند ولى در آنجا مرد جوان در پى وسوسه براى سرقت اقدام به كشتن زن نيكوكار كرده است. در حال حاضر تحقيقات براى بررسى صحت يا سقم اين فرضيه ادامه دارد.

جنايت ديگر
در همين حال كارآگاهان جنايى يك گام به افشاى جنايتى خيابانى كه در جريان آن مردى با شليك دو گلوله از پا درآمد، نزديك شدند. ساعت يك بامداد چهارشنبه ۲۴ ارديبهشت ماه سال جارى مأموران جسد مردى ناشناس را كه مورد اصابت دو گلوله قرار گرفته بود در بلوار فردوس يافتند. در شرايطى كه هيچ سرنخى از هويت مقتول وجود نداشت كارآگاهان با تحقيقات وسيع سرانجام پى بردند، متوفى مردى ۴۵ ساله به نام فضل الله است. همسر اين مرد هنگامى كه تحت بازجوئى قرار گرفت، گفت: شوهرم ظاهراً با افرادى اختلاف مالى داشت و آن طور كه مى گفت اين اشخاص مرتب وى را تهديد مى كردند. او شب حادثه اين ماجرا را با من در ميان گذاشت و سپس از خانه خارج شد اما نمى دانم تهديدكنندگان چه كسانى بودند.
در حالى كه كارآگاهان جنايى سرگرم بررسى روابط كارى و مالى مقتول بودند، دريافتند ساعت ۲۲ همان روز قتل، مأموران گشت پليس در شهرزيبا به راننده يك خودروى پژو پرشيا مظنون شدند و پس از دقايقى تعقيب و گريز اين مرد را كه مسلح به يك سلاح شاه كش بود، بازداشت كردند.
نزديكى فاصله زمانى و مكانى قتل با دستگيرى مرد مسلح احتمال اطلاع داشتن وى از مرگ فضل الله را قوت بخشيد اما هنگامى كه مظنون تحت بازجوئى قرار گرفت خودش را دفتريار يك دفترخانه در قزوين معرفى كرد و گفت از قتل هيچ اطلاعى ندارد و مقتول را نمى شناسد.
بنابر اين گزارش به رغم انكارهاى اين مظنون بازجوئى ها از او همچنان ادامه دارد.

سناريوى هاليوودى يك هكربراى سرقت از مرد مغازه دار
جوانى كه با طراحى سناريوى هاليوودى قصد داشت به يك مغازه دستبرد بزند در جريان درگيرى با صاحب فروشگاه به دام افتاد. به گزارش رسيده اين جوان ۲۱ ساله به نام سجاد كه ديپلم كامپيوتر دارد و ساكن يكى از شهرهاى غرب كشور است، چندى قبل تصميم گرفت براى رفع مشكلات مالى اش به هك كردن سايت هاى اينترنتى متوسل شود، به همين خاطر پس از آنكه كارت تبليغاتى يك مغازه فروش لوازم سرويس هاى بهداشتى در تهران را به دست آورد كه در آن نام و مشخصات صاحب مغازه ثبت شده بود، توانست با جست وجو در پايگاه هاى اينترنتى چند بانك سرانجام شماره حساب اين مرد را كه به نظر مى رسيد فردى ثروتمند است، پيدا كند. او سپس تلاشش را به كار گرفت تا با هك كردن اين سايت موجودى حساب صاحب فروشگاه را به حساب بانكى خودش انتقال دهد اما به رغم اينكه چند بارى در هك كردن سايت هاى اينترنتى ديگر موفق شده بود، در اين كار ناتوان ماند.
شكست اولين نقشه تبهكارانه سجاد اين جوان را كه مصمم به سرقت از مرد فروشنده بود راهى تهران كرد تا اين بار طرحى تازه بريزد. او ظهر روز جمعه گذشته با مغازه مورد نظرش تماس گرفت و بعد از آنكه از باز بودن آنجا اطمينان يافت، حدود يك ساعت بعد خودش را به آنجا رساند.
سجاد كه عينك به چشم زده و كلاه به سر داشت با يك ساك دستى وارد فروشگاه لوازم سرويس بهداشتى شد و با خطاب قرار دادن صاحب مغازه گفت: فردى به من پول داده تا تو را بكشم. اكنون هم يك بمب در ساكم جاسازى كرده ام و تو بايد خودت را براى مرگ آماده كنى.
صاحب مغازه كه از شنيدن اين جملات رعب انگيز شوكه شده بود، مرد جوان را به آبدارخانه مغازه كشاند و سعى كرد با وى وارد مذاكره شود. او به مرد مسلح به بمب پيشنهاد داد در ازاى دريافت مبلغى بيش از آنچه آدمكش ناشناس به وى مى پردازد، از انجام قتل صرف نظر كند، اما جوان ابتدا اين طور وانمود كرد كه حاضر به هيچ نوع توافق و سازشى نيست.
وى گفت دختر مورد علاقه اش در آستانه ازدواج است و اگر او نتواند به زودى پول كافى فراهم كند آن دختر را براى هميشه از دست خواهد داد، به همين خاطر با وعده و وعيد از ارتكاب قتل منصرف نمى شود. او سپس براى اينكه خود را بسيار مصمم و جدى نشان دهد در ساك را گشود و گوشه اى از بمب را به قربانى اش نشان داد.
دقايق پراضطراب براى مرد مغازه دار به كندى سپرى مى شد و او همچنان سعى مى كرد جوان مسلح را به آرامش دعوت كند اما ناگهان گفتگوى آنها به مشاجره كشيده شد و جوان با سلاح كمرى كه در لباسش جاسازى كرده بود، يك تير هوايى شليك كرد.
برخاستن صداى گلوله به تجمع مردم و همسايه ها و در نهايت دستگيرى متهم منجر شد. اين جوان هفته پيش با حضور در دادسراى امور جنايى تهران تحت بازجوئى قرار گرفت.
وى با پذيرفتن نقشه خود براى سرقت گفت: به خاطر نياز مالى كه داشتم اين كار را انجام دادم و ماجراى قتل سفارشى دروغ بود.
اين جوان افزود: پس از آنكه از شهر خودمان سلاح كمرى خريدم به تهران آمدم، دو باترى را با يك سيم به هم وصل كردم تا شبيه به بمب شود و سپس به مغازه مورد نظرم رفتم. در آنجا پس از گفت وگو حاضر شدم بدون سرقت فروشگاه را ترك كنم اما ناگهان صاحب مغازه حرفى زد كه به مشاجره بين ما منجر شد و من براى اينكه وى را بترسانم اما آسيبى به او نرسانم يك تير هوايى شليك كردم. بنابر اين گزارش جوان اكنون در بازداشت به سر مى برد.

خودكشى دختر جوان پس از تجاوز از سوى چهار مرد
دخترى كه از سوى چهار جوان ربوده شده و مورد تجاوز قرار گرفته بود، خودكشى كرد. به گزارش رسيده ساعت ۳۰ دقيقه بامداد ۲۱ ارديبهشت ماه مردى سراسيمه و هراسان به كلانترى شريف آباد پاكدشت مراجعه كرد و خبر داد دختر ۱۹ ساله اش به نام لعيا اقدام به خودكشى كرده و اكنون در بيمارستان به شدت بدحال است.
پس از طرح اين شكايت مأموران به بيمارستان رفتند و متوجه شدند لعيا بر اثر مصرف مقدار زيادى قرص جان باخته است.
در پى مرگ دختر ۱۹ ساله كارآگاهان به تحقيق درباره علت خودكشى وى پرداختند و دريافتند لعيا روز حادثه پيش از اقدام به خودكشى با پسر مورد علاقه اش به نام فرشيد به تفريح رفته بود.
به اين ترتيب دستگيرى فرشيد در دستور كار پليس قرار گرفت و بعد از آنكه اين پسر پشت ميز بازجوئى نشست از واقعه اى تكان دهنده پرده برداشت.
وى گفت: آن روز سوار بر خودروى من به حاشيه شهر رفتيم و كنار جاده اى متروكه از ماشين پياده شديم و به صحبت با هم مشغول شديم، دقايقى بعد يك دستگاه پيكان با دو سرنشين به ما نزديك شدند و دو پسر جوانى كه سوار آن بودند مرا به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند و سپس دست و پايم را بستند، پس از آن لعيا را به زور سوار خودروشان كردند و گريختند. ساعتى بعد در حالى كه من هنوز در همان جاده متروكه بودم آن دو مرد به سراغم آمدند و مرا به خرابه اى در روستاى قويينك ورامين بردند.
فرشيد ادامه داد: در آنجا دو پسر ديگر نيز حضور داشتند و من متوجه شدم آن چهار نفر به دختر مورد علاقه ام تجاوز كرده اند. آنها مرا عريان كردند و از من و لعيا با دوربين موبايل عكس گرفتند و سپس پا به فرار گذاشتند.
پس از اظهارات پسر جوان تحقيقات براى شناسايى چهار جوان متجاوز آغاز شد و با مشخصاتى كه فرشيد از خودروى آنان ارائه داد توانستند به سرعت دو تن از متهمان به نام هاى عباس و اصغر را شناسايى و بازداشت كنند. اين دو در بازجوئى ها به جرم شان اعتراف و دو همدست ديگرشان را معرفى كردند.
عباس در اظهاراتش گفت: من و اصغر مأمور شديم لعيا را بدزديم و به مخروبه اى كه دو دوست ديگرمان در آنجا حضور داشتند، ببريم. اين دختر در طول مسير با جيغ و فرياد سعى مى كرد خودش را از دست ما نجات بدهد اما چون مسير ما كم تردد بود هيچ كس صدايش را نشنيد. پس از آنكه لعيا را به مخروبه كشانديم وى شروع به گريه و زارى و التماس كرد و خواست رهايش كنيم ولى ما به حرف هايش توجهى نكرديم و او را مورد تجاوز قرار داديم. از آنجا كه احتمال داشت اين دختر عليه ما شكايت كند تصميم گرفتيم از او و پسر مورد علاقه اش عكس تهيه و به اين طريق آن دو را وادار به سكوت كنيم.
بنا بر اين گزارش با روشن شدن علت خودكشى لعيا پليس اكنون در تلاش براى دستگيرى دو متهم ديگر پرونده است.

ايران
تحقيق
صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •