*بختيار، در آغاز نخست وزيرى، ابتدا دست و پاى خودش را بريد.
*كلاشان و فرصت طلبان طرح هائى ارائه دادند تا شاه و دولت را بدوشند و همه منتظر بودند و متحير كه چرا شاه به موافقان خود اجازه تظاهرات نمى دهد، در حالى كه نمى دانستند كه شاه متأمل و متحير منتظر حركت «جان نثاران» است كه آنچه را كه تا آن موقع ادعا مى كردند ثابت كنند و هيچ «جان نثارى» وارد عرصه نشد....
*بختيار هم به ساواك و هم به ارتش بدگمان بود و اين بدگمانى باعث شد كه ساواك دست از پا درازتر، معطل بماند و ارتش هم متقابلاً به نخست وزير بدبين باشد.
*بين قره باغى و مقدم نوعى رقابت در تقرب به ليبرال هاى آن روزى وجود داشت مقدم از سال ها پيش در اين تقرب از او پيشى جسته بود به علاوه كه از سياستمداران چپ زن و راست رو نيز بيزار بود، در حالى كه قره باغى فقط براى جبهه ملى راه بازمى كرد و اين را جزو سياست آمريكا مى دانست، او به سبب اعلاميه ارتش از مرگ معاف شد، در حالى كه مقدم به جوخه تير سپرده شد.