|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اعتراف جنايتكار سريالى به ارتكاب قتل چهار زن
يك قاتل سريالى كه در رشت زنان را به انگيزه سرقت طلا و جواهراتشان به قتل مى رساند، دستگير شد.
تحقيقات از اين مرد كه تاكنون چهار قتل را گردن گرفته به صورت ويژه در جريان است و كارآگاهان تلاش مى كنند ساير جنايت هاى احتمالى وى را نيز فاش كنند.
به گزارش رسيده آخرين روز سال گذشته مأموران انتظامى پاسگاه آبكنار بندر انزلى جسد نيمه عريان زنى را در حاشيه يك جاده روستايى كشف كردند و با توجه به اينكه هويت زن جوان مشخص نبود، جنازه به پزشكى قانونى سپرده شد و كارآگاهان تحقيقات خود را براى افشاى نام اين زن آغاز كردند.
دو روز پس از كشف جنازه مردى به نام جمال به پليس آگاهى بندرانزلى مراجعه و اعلام كرد همسرش ناپديد شده است.
جمال گفت: زنم به نام مليحه از دو روز پيش گم شده و هيچ كس خبرى از او ندارد، در حالى كه مطمئن هستم وى دليلى براى ترك من نداشته، تصور مى كنم به احتمال زياد اتفاق ناگوارى براى او رخ داده است.
هنگامى كه كارآگاهان مشخصات مليحه را دريافت كردند متوجه شباهت اين زن با جسد مجهول الهويه شدند، به همين خاطر از جمال خواستند به سردخانه پزشكى قانونى رفته و جنازه را رويت كند.
بعد از آنكه مرد جوان جسد همسرش را شناسايى كرد نخستين گره اين پرونده جنايى گشوده شد.
پس از آن كارآگاهان به بررسى شواهد موجود از قتل مليحه پرداختند و متوجه شدند اين زن در محل ديگرى مورد تجاوز قرار گرفته، خفه شده و سپس جسدش به جاده روستايى انتقال يافته است. از سويى طلا و جواهر مقتول نيز ناپديد شده بود.
از آنجا كه به احتمال زياد مليحه در يك منزل مسكونى كشته شده بود مأموران به بررسى روابط وى پرداختند و متوجه شدند او اخيراً با زنى ۴۳ساله به نام فريده رابطه دوستانه برقرار كرده و روز حادثه نيز قرار بوده به منزل وى برود.
با افشاى اين موضوع پليس بلافاصله فريده و شوهرش سعيد را بازداشت كرد و آن دو تحت بازجوئى هاى فنى- پليسى قرار گرفتند.
زن ميانسال پس از انكارهاى اوليه سرانجام به برنامه ريزى براى قتل مليحه اقرار و شوهرش را قاتل اصلى معرفى كرد.
وى گفت: يك روز قبل از حادثه، مليحه به همراه يكى از آشنايان مشترك ما براى انجام كارى به خانه ام آمد و من وقتى ديدم او طلا و جواهرات گرانقيمتى دارد براى سرقت آنها وسوسه شدم.
فريده ادامه داد: روز بعد در حالى كه شوهرم را از موضوع مطلع كرده بودم با مليحه تماس گرفتم و به بهانه اى وى را به منزل مان دعوت كردم. ابتدا من يك ليوان شربت كه قرص خواب آور در آن حل كرده بودم به زن جوان دادم و پس از بيهوش شدن مليحه، شوهرم او را به اتاق خواب برده طلا و جواهرات را از دست و گردنش درآورد و به وى تجاوز كرد. در نهايت نيز اين زن را با روسرى خودش خفه كرد و جسد را در صندوق عقب ماشين سعيد جاسازى كرديم و از خانه بيرون برديم.
پس از اظهارات اين زن، شوهرش نيز قتل مليحه را پذيرفت اما از آنجا كه احتمال داشت اين زوج جنايت هاى ديگرى نيز انجام داده باشند، بازجوئى از آنها ادامه يافت تا اينكه فريده اسرار يك قتل ديگر را نيز برملا كرد.
وى گفت: حدود ۸ ماه پيش هنگامى كه از رشت به انزلى مى رفتيم شوهرم مرا به محلى برد و گفت از اينجا اجساد زيادى كشف خواهد شد. وقتى پرسيدم او اين موضوع را از كجا مى داند به من گفت يك سال قبل زنى حدوداً ۴۰ ساله را به عنوان مسافر سوار خودرويش كرده و سپس وى را به قتل رسانده و جسدش را در اين مكان رها كرده است.
پس از اظهارات فريده شوهر وى بار ديگر تحت بازجوئى قرار گرفت و او با پذيرفتن اتهام قتل زن ۴۰ ساله گفت: پس از اينكه آن زن را سوار كردم، او در طول مسير شروع به صحبت كرد و گفت شوهر و فرزندش فوت شده اند. در حال گفت وگو با آن زن بودم كه ناگهان چشمم به جواهراتش افتاد، به همين خاطر وارد مسيرى فرعى شدم و وى را خفه كردم و طلا و جواهراتش را دزديدم.
اعتراف سعيد به دومين جنايت به منزله اتمام تحقيقات نبود و كارآگاهان بار ديگر همسر وى را پشت ميز بازجوئى نشاندند تا پى ببرند آيا اين زن ناگفته هاى ديگرى نيز دارد يا خير.
فريده اين بار سومين جنايت شوهرش را نيز آشكار كرد و گفت: سعيد زن ديگرى را به قتل رسانده و جسدش را داخل يك گونى در حوالى امامزاده هاشم رها كرده است.
پليس كه از اطلاعات فريده درباره اعمال جنايتكارانه شوهرش شوكه شده بود در حالى كه از وقوع سه قتل توسط سعيد اطمينان يافته بود، اين بار به بررسى پرونده هاى جنايى راكد پرداخت و مشخص شد روز ۱۰ مردادماه سال ۸۵ خانواده زنى به نام خديجه از مفقود شدن وى خبر داده بودند. طبق اطلاعات ثبت شده در اين پرونده جسد خديجه چند روز بعد در رشت كشف شد اما قاتل وى هرگز شناسايى نشد. از آنجا كه احتمال داشت اين زن مسن نيز به دست سعيد كشته شده باشد كارآگاهان خانواده وى را به اداره آگاهى منتقل كردند و به پرس وجو از آنان پرداختند.
نوه خديجه در اظهاراتش گفت روزى كه مادربزرگش ناپديد شد وى شاهد بود كه يك خودروى پيكان سفيدرنگ او را به عنوان مسافر سوار كرد.
با مواجهه حضورى نوه خديجه و سعيد، دختر جوان بلافاصله اين مرد را به عنوان راننده پيكان شناسايى كرد و گفت ترديدى ندارد اين متهم آخرين فردى است كه مادربزرگش را ديده است.
كارآگاهان براى اثبات چهارمين جنايت سعيد به اظهارات نوه دخترى خديجه اكتفا نكردند و به منزل زوج متهم به قتل رفتند تا با بازرسى آنجا به شواهد و مدارك محكم ترى دست يابند. آنان هنگام تفتيش خانه سعيد برگه جريمه اى را پيدا كردند كه در مردادماه سال ۸۵ براى يك دستگاه خودروى پيكان سفيدرنگ صادر شده بود. اين برگه جريمه نشان داد متهم در آن ايام پيكان سفيدرنگى داشته و اظهارات نوه مقتول صحت دارد.
پس از احراز ارتكاب چهار قتل توسط سعيد كارآگاهان با اين فرضيه مواجه شدند كه همسر وى علاوه بر قتل مليحه، در جنايت هاى ديگر نيز با شوهرش همكارى داشته و به همين خاطر نيز از جزئيات قتل ها مطلع است.
هم اكنون تحقيقات پيرامون اين فرضيه ادامه دارد و از آنجا كه امكان وقوع جنايت هاى مشابه ديگرى از سوى اين زن و شوهر تبهكار وجود دارد، تحقيقات در اداره جنايى آگاهى استان در اين زمينه هنوز متوقف نشده است.
سناريوى دروغين پسر پس از كشتن پدر
پسرى كه در پى رابطه پنهانى با يك زن جوان پدر خود را به قتل رسانده بود در جريان تحقيقات تخصصى پليس به ارتكاب جنايت اقرار كرد.
ساعت ۲۲ روز ۹ ارديبهشت ماه هنگامى كه اپراتور مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ ورامين به تلفن پاسخ داد صداى لرزان جوانى را شنيد كه مى گفت پدرش كشته شده و خود وى نيز در بيمارستان ۱۵ خرداد ورامين بسترى است.
اين جوان در ادامه نشانى محل قتل پدرش را به پليس ارائه داد تا تيم ويژه تحقيقات خود را آغاز كند.
كارآگاهان پس از حضور در محل حادثه طبق گفته پسر مقتول وارد يك گاودارى متروكه شدند و در آنجا جسد محمد ۶۲ساله را پيدا كردند.
اين مرد از ناحيه قفسه سينه مورد اصابت ضربات متعدد چاقو قرار گرفته اما مورد دستبرد واقع نشده بود.
در ادامه مأموران خود را به بيمارستان ۱۵ خرداد رساندند تا از پسر محمد بازجوئى كنند اما پزشكان اعلام كردند به خاطر سطحى بودن جراحات عباس وى سرپايى مداوا و مرخصى شده است.
به اين ترتيب پليس جنايى با فرستادن احضاريه اى براى پسر مقتول وى را به اداره آگاهى فراخواند.
عباس در حضور كارآگاهان نحوه قتل پدرش را تشريح كرد و گفت: من به طور اتفاقى پدرم را در خيابان سوار بر خودرويش ديدم و وقتى گفت قصد دارد به كارگاهش كه در واقع همان دامدارى متروكه است، برود با وى همراه شدم. پدرم به من گفت فردى ناشناس به او تلفن زده و درخواست كرده وى به سرعت خودش را به كارگاه برساند. از آنجا كه به موضوع مشكوك شده بودم صلاح ندانستم پدرم در مواجهه با مرد غريبه تنها باشد.
عباس ادامه داد: زمانى كه وارد كارگاه شديم دو مرد به سويمان يورش آوردند و در حالى كه چاقو در دست داشتند من و پدرم را مورد ضرب و جرح قرار دادند. پدرم بر اثر شدت ضربات فوت شد. دو مرد پس از آنكه ديدند پدرم را كشته اند به سرعت فرار كردند و من نيز به سختى خودم را به بيمارستان رساندم.
پسر مقتول در ادامه اظهاراتش دو مهاجم را سارق خواند و مدعى شد كه آنها به خاطر وقوع قتل موفق به دزدى نشده اند. در حالى كه در ابتدا هيچ ردپايى از دو مهاجم ناشناس وجود نداشت مأموران با اين احتمال كه اهالى منطقه وقوع قتل، قاتلان را مشاهده كرده باشند به پرس وجو از آنان پرداختند. با اين بازجوئى ها ورق برگشت و در شرايطى كه تا پيش از اين عباس شاكى پرونده محسوب مى شد، اين بار عنوان متهم به قتل را به خود اختصاص داد.
اهالى منطقه به پليس اعلام كردند چند ساعت قبل از قتل، عباس را در حوالى دامدارى به همراه يك زن جوان مشاهده كرده اند. به اين ترتيب پسر مقتول بار ديگر به پليس آگاهى فراخوانده شد و اين بار به عنوان متهم تحت بازجوئى قرار گرفت.
وى كه ابتدا حاضر به پذيرفتن اتهام قتل پدرش نبود سرانجام هنگامى كه با اظهارات شاهدان روبه رو شد اين جنايت را گردن گرفت.
عباس گفت: من يك سال قبل با زنى به نام حميرا آشنا و به وى علاقه مند شدم. رابطه من و حميرا در تمام اين مدت به صورت پنهانى ادامه داشت و ما مرتب يكديگر را ملاقات مى كرديم. روز حادثه نيز براى ساعت ۱۶ با حميرا مقابل دامدارى قرار داشتم. پس از آمدن او وارد دامدارى شديم تا اينكه ساعت ۲۰ پدرم به صورت سرزده و بدون برنامه قبلى به آنجا آمد و ما را ديد.
متهم به قتل ادامه داد: وقتى پدرم از رابطه من و حميرا مطلع شد با عصبانيت به طرفم حمله كرد و ما با يكديگر درگير شديم. در همين حين حميرا از كيف خودش يك چاقو بيرون آورد و قصد داشت با آن پدرم را مجروح كند ولى موفق نشد و پدرم چاقو را از دستش گرفت و با آن مرا از ناحيه دست و كمر زخمى كرد. من كه در آن لحظات از شدت خشم به جنون رسيده بودم، چاقو را از دست پدرم خارج و چندين ضربه به وى وارد كردم و ضربه آخر را آنقدر محكم زدم كه چاقو در قفسه سينه پدرم گير كرد. پس از آنكه مطمئن شدم پدرم فوت شده است خودم را به بيمارستان رساندم و حميرا نيز فرار كرد.
كارآگاهان پس از شنيدن اين اعترافات درصدد برآمدند حميرا را نيز بازداشت كنند، ولى متوجه شدند كه وى محل سكونت خود را ترك كرده و به محل نامعلومى گريخته است. بنا بر اين گزارش حميرا اكنون تحت تعقيب قرار دارد و عباس نيز در بازداشت به سر مى برد.
ديوان عالى كشور حكم قصاص سهيلا را تأييد كرد
قضات ديوان عالى كشور حكم قصاص زنى كه فرزند ۵ روزه اش را به قتل رسانده و مثله كرده بود تأييد كردند.
به گزارش رسيده اين زن ۲۸ ساله كه سهيلا نام دارد در يكى از مراكز بهزيستى فرزندش را به دنيا آورد و ۵ روز بعد او را با چاقو به قتل رساند.
سهيلا در اعترافاتش در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران، اتهام قتل را پذيرفت و گفت: از ۱۵سالگى بى خانمان شدم. پدرم كه فوت شد از خانه فرار كردم و ديگر برنگشتم. كسى هم دنبالم نيامد. پسرى كه من فريب عشقش را خورده بودم در تهران رهايم كرد. از فرط گرسنگى و بى سرپناهى به يك زن خيابانى تبديل شدم. هر شب و هر روز در يك خانه مورد سوءاستفاده قرار مى گرفتم. چاره اى نداشتم جز اينكه به خواسته هاى عده اى مرد هوسران تن دهم. آنها مى دانستند كه من بى كس و بى پناه هستم و از من سوءاستفاده مى كردند.
وى ادامه داد: هيچ كس نمى فهمد من چه مى گويم، مگر آنهايى كه سرماى دى ماه را چشيده و اين شب ها را در خيابان خوابيده باشند. بارها اتفاق افتاد كه شب هاى يخبندان را در خيابان صبح كردم. من نمى خواستم به اين راه كشيده شوم، مى خواستم زندگى كنم، آرامش داشته باشم و مثل تمام زنان دنيا به همسر و فرزندانم عشق بورزم، اما نتوانستم و نشد، تا اينكه يك سال و نيم پيش مردى معتاد مرا به خانه اش برد. من زندگى كردن با او را دوست نداشتم اما مجبور بودم تحمل كنم. من از آن مرد باردار شدم و در حالى كه حامله بودم مجبور شدم خانه او را ترك كنم. آن مرد مى خواست مرا هم معتاد كند.
پس از ترك وى دوباره بى خانمان شدم و يك روز پليس مرا دستگير كرد و به بهزيستى تحويل داد. من بهزيستى را دوست نداشتم. همه مى دانند كه آنجا هيچ كس راحت نيست، اما چون باردار بودم مجبور شدم شرايط را تحمل كنم. وقتى پسرم به دنيا آمد، او را در آغوش گرفتم. حس مادر بودن خيلى زيبا است و مانند هزاران مادر ديگر عاشق فرزندم شدم.
وى ادامه داد: مى دانستم سرنوشت تلخى در انتظار فرزندم است. فرزند نامشروع يك زن خيابانى بودن جرم ناكرده اى بود كه پسرم از بدو به دنيا آمدن بايد با خود يدك مى كشيد و مسلماً سرنوشت خوبى در انتظارش نبود، به همين خاطر تصميم گرفتم او را بكشم.
من پسرم را دوست داشتم ولى چاره اى جز قتل وى برايم وجود نداشت. من نمى خواستم او هم سرنوشتى همانند من داشته باشد. من تقاضاى بخشش ندارم چون بزرگ ترين لطف را به فرزندم كردم.
از آنجا كه پدر اين كودك ۵ روزه هرگز شناسايى نشد، دادستان تهران به عنوان ولى دم قهرى براى سهيلا تقاضاى قصاص كرد و با توجه به اين تقاضا و در حالى كه پزشكى قانونى اعلام كرد سهيلا بيمارى روانى ندارد، قضات شعبه ۷۱ حكم بر قصاص اين زن صادر كردند.
با اعتراض وكيل تسخيرى سهيلا پرونده به ديوان عالى كشور رفت اما قضات ديوان اعتراض را وارد ندانستند و حكم قصاص را تأييد كردند.
به اين ترتيب پرونده سهيلا براى گذراندن آخرين مرحله قضائى به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاده شد.
|
|
|
|
|
دادگاه سوئد مرد ايرانى را به اتهام شكنجه خانواده اش زندانى كرد
مرد ايرانى كه همسر و فرزندانش را مورد شكنجه قرار مى داد از سوى دادگاهى در سوئد به زندان محكوم شد.
سحرگاه اولين يكشنبه فروردين ماه سال جارى صداى فريادهاى دو دختر كه به شدت از سوى پدرشان مورد آزار قرار گرفته بودند توجه اهالى ساختمانى در منطقه «هوسبى» سوئد را برانگيخت و آنها بلافاصله پليس را در جريان حادثه قرار دادند.
دقايقى بعد مأموران پليس زنگ در آپارتمان مرد ايرانى را به صدا درآوردند و مرد ميانسال كه انتظار نداشت پليس را پشت در ببيند با چشمانى كه از شدت خشم هنوز سرخ رنگ بود در را باز كرد. با حضور پليس در خانه دختران ۱۱ و ۶ ساله اين مرد كه از شدت درد به خود مى پيچيدند در يكى از اتاق هاى خانه پيدا شدند.
اين در حالى بود كه زن جوانى كه به نظر مى رسيد مادر دختران است بهت زده روى يك صندلى نشسته بود و رنگ پريده وى نشان مى داد كه او نيز وضعيت جسمى خوبى ندارد، با توجه به آنچه در خانه اتفاق افتاده بود مأموران پليس پدر خانواده را بازداشت كردند و همسر و دختران وى را به بيمارستان انتقال دادند.
پزشكان بيمارستان هوسبى بعد از معاينه دقيق دو كودك و مادرشان متوجه آثار ضرب و جرح، شكستگى و كبودى در بدن آنها شدند. مطابق گزارش ارائه شده، پزشكان اين بيمارستان به پليس اعلام كردند مينو زن ۳۵ ساله ايرانى كه به لحاظ عصبى نيز شوك زده است به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته و قفسه سينه وى از چند ناحيه شكسته است و آثار كبودى نيز روى بدنش مشاهده مى شود، پزشكان همچنين اعلام كردند در قسمت هاى مختلف بدن ستاره دختر ۱۱ ساله مينو نيز كه به شدت وحشت زده است آثار كبودى و له شدگى ديده مى شود و خط هائى روى بدن اين دختر وجود دارد كه نشان مى دهد وى بارها با كمربند كتك خورده است.
روى بدن سارا دختر ۶ ساله خانواده نيز جراحاتى ديده شده و اين دخترك هم به شدت از پدرش مى ترسد و آوردن نام وى دخترك را به گريه مى اندازد.
هر چند متهم قبول نداشت كه اعضاى خانواده اش را مورد شكنجه قرار داده و مدعى بود فقط آنها را تنبيه كرده است اما بازجوئى از سه قربانى حادثه از رفتارهاى خشن اين مرد ايرانى پرده برداشت.
مينو همسر متهم خطاب به پليس گفت: من و شوهرم در ايران با هم ازدواج كرديم. همسرم ۱۵ سال از من بزرگ تر است او را دوست نداشتم و خانواده ام مجبورم كردند كه با وى ازدواج كنم. به من مى گفتند خوشبخت مى شوى.
زن جوان ادامه داد: با هم ازدواج كرديم و به سوئد آمديم. بچه دار شديم و به خاطر بچه ها مجبور شدم تمام خفت هاى زندگى با شوهر بداخلاقم را تحمل كنم. او مرد بداخلاق و تندخويى است، مرتب من و بچه ها را كتك مى زد، همسرم اصلاً احساس مسووليت نمى كرد، سركار نمى رفت و من مجبور بودم براى تامين هزينه هاى زندگى مان كار كنم، شوهرم حتى كارهاى خانه را هم انجام نمى داد. وقتى از سر كار به خانه مى آمدم مجبور بودم كارهاى منزل را انجام دهم. هيچ فرصتى نبود كه به بچه ها رسيدگى كنم.
مينو افزود: رفتارهاى پرخاشگرانه شوهرم باعث شده بود دخترم ستاره نتواند درس بخواند، وقتى معلم رياضى ستاره گفت كه وى در درس هايش ضعيف است و نياز به كمك دارد، خشونت عليه دخترك بيچاره ام شروع شد. شوهرم هر روز ستاره را با كمربند كتك مى زد، اگر يك مسأله رياضى را اشتباه حل مى كرد با كمربند سياه و كبود مى شد. حتى سارا هم از دست پدرش در امان نبود و كتك مى خورد. در ايام نوروز بود كه شوهرم دوباره شروع به كتك زدن بچه ها كرد و من سعى كردم جلويش را بگيرم اما نتوانستم و شوهرم آن قدر مرا نيز كتك زد كه قفسه سينه ام شكست و بيهوش شدم. جرأت اينكه به وى بگويم مى خواهم پيش دكتر بروم را هم نداشتم و در تمام اين مدت درد شديدى را تحمل مى كردم.
وقتى مشخص شد پدر ايرانى، خانواده اش را تحت شكنجه قرار مى داده است، دادستان هوسبى عليه وى اعلام جرم كرد و جلسه محاكمه مرد ايرانى برگزار شد.
وى در دادگاه اقداماتش را رد اما با توجه به مدارك موجود قاضى دادگاه وى را به تحمل ۹ ماه حبس محكوم كرد.
در حال حاضر مينو و دو دخترش توسط پليس به مكان امنى منتقل شده اند و هيچ آدرسى از آنها در دست پدر خانواده نيست. مرد ايرانى نيز با حكم دادگاه به زندان منتقل شده است.
عذاب وجدان يك سال پس از اتانازى
جوانى كه پس از اطلاع از مشكلات روحى دوستش و تصميم وى براى خودكشى كمك كرده بود كه او به زندگى اش پايان دهد پس از يك سال دچار عذاب وجدان شد و خودش را به پليس معرفى كرد.
ارديبهشت ماه سال گذشته مأموران نيروى انتظامى اصفهان از مرگ جوانى ۲۲ ساله به نام محمد در خانه اش مطلع شدند و پس از حضور در محل حادثه جسد وى را در حالى كه از پنكه سقفى آويزان بود مشاهده كردند.
پس از كشف جنازه آويزان، تحقيقات ويژه اى آغاز شد تا مشخص شود آيا محمد خودكشى كرده يا اينكه به قتل رسيده و عامل جنايت براى صحنه سازى جسد وى را از پنكه سقفى آويزان كرده است. بررسى شواهد موجود در محل حادثه از جمله نوع گره طناب و وجود صندلى و همچنين نظريه پزشكى قانونى خودكشى جوان ۲۲ ساله را تأييد كرد و به اين ترتيب پرونده مرگ محمد بدون اعلام شكايتى از سوى والدين اش مختومه شد.
پس از گذشت يك سال از اين واقعه در حالى كه والدين محمد در تدارك مراسم سالگرد براى فرزندشان بودند دوست صميمى اين پسر كه جوانى به نام محسن است نزد آنان رفت و از جزئيات مرگ محمد پرده برداشت. او كه به خاطر عذاب وجدان به سراغ خانواده محمد رفته بود، به آنها گفت لحظه مرگ دوستش شاهد اين صحنه بوده اما براى نجات جان وى تلاشى نكرده است.
به اين ترتيب محسن به همراهى برادر متوفى به دادسراى جنايى مراجعه كرد و در بازجوئى ها گفت: من و محمد بسيار با هم صميمى بوديم و رفت وآمد زيادى با هم داشتيم. چند بار نيز با يكديگر به سفر رفته بوديم. همين امر سبب شده بود محمد تمام مشكلات زندگى اش را با من در ميان بگذارد. روز حادثه من در خانه محمد بودم كه او شروع به درد دل كرد و از شكست هايش گفت. روحيه اش بسيار خراب بود و احساس مى كرد به بن بست رسيده است. به همين دليل به من گفت قصد دارد خودكشى كند و از من خواست در اين كار به وى كمك كنم. هرچند اول نپذيرفتم و گفتم هرگز حاضر نمى شوم مقدمات مرگ او را آماده كنم، اما محمد آنقدر اصرار كرد كه به ناچار خواسته اش را پذيرفتم.
متهم ادامه داد: محمد صندلى آورد، طنابى را به صورت حلقه دار درست و به پنكه آويزان كرد و سپس روى چهارپايه رفت و از من خواست آن را از زير پايش بكشم. در حالى كه بى امان اشك مى ريختم و از اينكه بايد شاهد مرگ دوست صميمى ام باشم به شدت ناراحت و متأثر بودم، ابتدا دست هاى محمد را بستم و سپس صندلى را از زير پايش كشيدم و لحظاتى بعد دوست صميمى ام در برابر چشمانم جان باخت. بعد از آن از راه پشت بام فرار كردم ولى در تمام اين مدت عذاب وجدان داشتم تا اينكه بالاخره طاقت نياوردم و تصميم گرفتم حقايق را بازگو كنم.
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى عبرت محسن اكنون در بازداشت به سر مى برد تا درخصوص اين پرونده تحقيقات بيشترى انجام شود.
|
|
|
|
|
مرد آشناى مقامات، خود را مأمور امنيتى معرفى مى كرد
مردى كه با استفاده از آشنايى مقامات جمهورى اسلامى به جعل عنوان يكى از نهادهاى امنيتى-اطلاعاتى كشور اقدام و از مردم كلاهبردارى مى كرد، دستگير شد.
به گزارش رسيده اين پرونده وقتى تشكيل شد كه مردى به نام شهرام به خاطر كلاهبردارى از اين فرد شكايت كرد. اين مالباخته گفت: من يك موبايل فروشى دارم. مدتى قبل فردى نزد من مراجعه كرد و يك خط تلفن همراه به طور اقساطى خريد. پس از گذشت مدتى كه او براى پرداخت اقساط به مغازه من مى آمد به مرور با هم آشنا شديم. اين فرد كه محمدرضا نام دارد، روزى به من گفت كه مأمور يكى از نهادهاى مهم اطلاعاتى كشور است و اين نهاد قصد دارد خودروهاى مستعمل خود را از رده خارج كند و وى مى تواند چند خودرو با قيمت مناسب براى من تهيه كند. من نيز در چند مرحله به او ۲۷ ميليون تومان پرداخت كردم تا برايم ماشين بخرد.
اين مرد ادامه داد: رفتارهاى محمدرضا باعث شده بود به او اطمينان پيدا كنم چرا كه چندين مرتبه وقتى سوار ماشين او بوديم وى از مسيرهاى ورود ممنوع و يك طرفه به راحتى عبور كرد، گاهى نيز با خود سلاح حمل مى كرد، همه اين رفتارها باعث شد ديگر به وى مشكوك نشوم. پس از مدتى او چندين تعهدنامه را نزد من آورد و گفت بايد تعهد كنم كه حضور او در اين نهاد اطلاعاتى را فاش نكنم.
چند ماه از اين ماجرا گذشت تا اينكه من سراغ خودروهايى را كه قرار بود برايم بخرد، گرفتم اما محمدرضا بهانه تراشى كرد تا اينكه از اين وضعيت خسته شدم و روزى صحبت ما بر سر اين مسأله به مشاجره و درگيرى منجر شد و در نهايت تصميم گرفتم عليه وى شكايت كنم.
به دنبال اظهارات اين مرد بازپرس با استعلام از نهاد مذكور متوجه شد متهم هيچ ارتباطى با آنجا ندارد و تمامى ادعاهايش كذب محض است. بازپرس پرونده همچنين با بررسى سوابق محمدرضا دريافت وى سابقه چندين مورد كلاهبردارى و جعل عنوان دارد. طبق مدارك موجود او يك بار ديگر نيز در سال ۷۳ با جعل عنوان يك نهاد امنيتى با اغفال افراد مختلف خود را مسئول استخدام آن نهاد معرفى و كلاهبردارى كرده بود.
در حالى كه تحقيقات پيرامون اين پرونده ادامه داشت مرد ديگرى نيز با مراجعه به دادسرا عليه محمدرضا شكايت كرد و گفت؛ اين مرد با معرفى خود به عنوان مأمور امنيتى به بهانه استخدام از من كلاهبردارى كرده است. در پى به دست آمدن اين اطلاعات دستور جلب محمدرضا صادر و او پس از چند روز در دام مأموران پليس گرفتار شد.
اين فرد در اظهارات اوليه اش اتهامات وارده را انكار كرد اما با مشاهده مدارك موجود جرمش را پذيرفت و گفت چند نفر از آشنايان من سمت هاى بالاى دولتى دارند ولى من هيچ شغل مناسبى ندارم، به همين خاطر از جوانى در من يك حس كمبود شخصيت به وجود آمده بود و در پى اين احساس هميشه سعى كردم خودم را وابسته به نهادهاى دولتى معرفى كنم و من بعضى از مشكلات مردم را از طريق آشنايان خود حل مى كردم و در نتيجه مردم مى پذيرفتند كه خود من در نهاد امنيتى مصدر كار هستم.
اولين بار وقتى يكى از دوستانم با صاحب خانه اش مشكل پيدا كرد، من توانستم با اين شيوه مشكل او را حل كنم و از آن پس اين روش را در پيش گرفتم.
با تكميل تحقيقات براى اين مأمور قلابى قرار مجرميت صادر و او روانه زندان شد.
كيف قاپ حرفه اى در برابر اتهام تجاوز به پسران نوجوان
مرور پرونده هاى بايگانى شده در پليس آگاهى مردى را در برابر اتهام تجاوز به چندين پسر نوجوان قرار داد.
به گزارش رسيده متهم ۲۶ساله كه حامد نام دارد و از كيف قاپان سابقه دار است ابتدا به اتهام تجاوز به يك پسربچه ۱۰ساله بازداشت شد اما شباهت شگرد او براى اغفال اين كودك با شيوه فريب چندين پسربچه ديگر، وى را در برابر اتهامات بيشترى قرار داد.
طرح شكايت
روز دوشنبه هفته گذشته مردى با مراجعه به پليس آگاهى تهران طى شكايتى اعلام كرد جوان ناشناسى پسرش را مورد تجاوز قرار داده است. اين مرد گفت مردى موتورسوارى فرزند ۱۰ساله اش به نام جعفر را ربوده و در باغى در منطقه باغ فيض به وى تجاوز و سپس او را رها كرده است.
پس از طرح اين شكايت مأموران از جعفر خواستند هر جزئياتى را كه فكر مى كند امكان دارد به دستگيرى متهم كمك كند ارائه دهد.
اين كودك در اظهاراتش گفت: من در خيابان مشغول بازى بودم كه مردى جوان با موتورسيكلتش به سراغم آمد و سر صحبت را باز كرد. او گفت محلى را مى شناسد كه خرگوش هاى زيادى در آنجا هستند. سپس به بهانه نشان دادن خرگوش ها مرا سوار موتورش كرد و به يك باغ برد و در آنجا بدون توجه به خواهش و التماس هاى من، مرا مورد تجاوز قرار داد. مأموران پس از آنكه به كمك پسر ۱۰ساله به چهره نگارى از متهم پرداختند متوجه شدند تصوير فرضى جوان متجاوز شباهت زيادى به عكس يك مجرم سابقه دار دارد.
اين مجرم حرفه اى جوان ۲۶ساله اى به نام حامد بود كه به اتهام كيف قاپى در شهرهاى شمالى كشور تحت تعقيب قرار داشت. همچنين در پرونده اين جوان ثبت شده بود كه وى يك بار به اتهام كيف قاپى زندانى و سپس در سال ۸۳ آزاد شده است.
با به دست آمدن مشخصات متهم، تيمى از مأموران راهى شمال كشور شده و توانستند حامد را شامگاه چهارشنبه بازداشت و به تهران منتقل كنند.
اعتراف
حامد در مقر پليس آگاهى تهران بزرگ جرم تجاوز به پسر ۱۰ساله را پذيرفت و گفت: «من هر از گاهى به خاطر ملاقات با خواهرم از شهر خودمان به تهران مى آمدم و كيف قاپى هائى انجام مى دادم. اين بار كه به تهران آمدم با ديدن پسرى ۱۰ساله كه مشغول بازى در خيابان بود فرصت را براى اغفال و تجاوز به وى مناسب ديدم و نقشه ام را عملى كردم» . در حالى كه احتمال داشت حامد پسربچه هاى ديگرى را نيز مورد تجاوز قرار داده باشد كارآگاهان به تحقيقات خود ادامه دادند و متوجه شدند در سال ۸۳ و ۸۴ چندين مورد شكايت مبنى بر آزار پسرهاى ۱۰ تا ۱۶ساله مطرح شده و متهمان اين پرونده ها هرگز شناسايى نشده اند. آنچه اين پرونده ها را به اين فرد مرتبط مى كرد اين بود كه در تمامى آن موارد فرد متجاوز به بهانه نشان دادن خرگوش و حيوانات ديگر طعمه هايش را فريب داده بود. همچنين محل ارتكاب آن جرائم نيز محدوده باغ فيض و فردوس بود. كشف دو سرنخ سبب شد بازجوئى ها از حامد ادامه يابد اما او تاكنون منكر تجاوز به پسرى ديگر شده است. با اين وجود كارآگاهان متهم را به باغ فيض بردند تا به بازرسى و جستجو در باغ بپردازند و از اين طريق سرنخ ها و مدارك بيشترى به دست آورند. در حال حاضر بازجوئى ها از حامد براى افشاى ساير جرائم احتمالى او ادامه دارد.
افشاى راز ۳۶ ساله دختر سرراهى با مرگ پدرخوانده
زنى پس از ۳۶ سال زندگى همراه با والدين و برادرش پس از فوت پدر خانواده متوجه شد يك دختر سرراهى بوده و تمام اين مدت با پدر و مادر ناتنى خود زندگى مى كرده است.
به گزارش رسيده اين راز پس از آن برملا شد كه مردى به نام على جان باخت و همسر وى با مراجعه به شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده اعلام كرد دخترش در واقع فرزند او نيست و نبايد سهمى از ارثيه على به وى برسد.
اين زن كه محبوبه نام دارد در تشريح ماجرا گفت؛ ۳۶ سال قبل در حالى كه سه سال از ازدواج من و على مى گذشت به خاطر اينكه توانايى بچه دار شدن نداشتم به شوهرم پيشنهاد دادم حضانت نوزادى را برعهده بگيريم. على كه با پيشنهاد من موافق بود تلاش خودش را در اين زمينه به كار گرفت اما پس از طى مراحل پيچيده ادارى پرورشگاه از دادن بچه به ما خوددارى و اعلام كرد ما شرايط لازم را براى حضانت اطفال بى سرپرست نداريم. درست در آخرين روزى كه من و على به پرورشگاه رفتيم و جواب قطعى منفى دريافت كرديم حادثه اى خوشايند زندگى مان را دگرگون كرد. آن روز به محض خروج ما از پرورشگاه مردى كه يك نوزاد را در آغوش گرفته بود جلو آمد و با اطلاع از مشكل ما نوزاد را به شوهرم داد و گفت مادر اين دختر هنگام زايمان فوت شده و خود وى نيز توانايى نگهدارى از طفل را ندارد. به اين ترتيب بدون هيچ دردسرى ما نگهدارى از آن دختر را قبول كرديم و اسمش را ليلا گذاشتيم و براى وى شناسنامه گرفتيم. ليلا به زندگى ما رنگى تازه بخشيد و تمام توجه من و شوهرم به اين كودك بود تا اينكه وى ۶ ساله شد.
محبوبه ادامه داد؛ آن زمان بود كه من خودم باردار و صاحب فرزندى پسر شدم. بعد از تولد امير تلاش من و شوهرم اين بود كه بين او و ليلا تفاوتى قائل نشويم. رفتار ما با هر دو كودك به گونه اى بود كه ليلا به هيچ وجه متوجه نشد فرزند ما نيست. در اين ميان هرچه امير بزرگ تر مى شد مهر و محبت من نيز نسبت به وى فزونى مى گرفت و هرچه تلاش مى كردم نمى توانستم خودم را قانع كنم كه نبايد فرقى بين ليلا و پسر خودم بگذارم. به هر حال در تمام اين سال ها راز ليلا در سينه على و من محبوس ماند و هيچ كدام حرفى در خصوص سرراهى بودن اين دختر نزديم تا اينكه چندى قبل شوهرم فوت شد و مسأله شكل تازه اى به خود گرفت. اين بار بحث ارثيه در ميان بود و من نمى خواستم پولى كه حق من و پسرم است به ليلا برسد چون با ارثيه على، پسرم مى توانست به زندگى اش رونق ببخشد و اگر مجبور مى شد بخشى از آن را به خواهر ناتنى اش بدهد ديگر نمى توانست بهره زيادى از ارثيه ببرد. وقتى موضوع را با چند وكيل و مراجع قانونى در ميان گذاشتم همگى به يك نكته اشاره كردند و گفتند از آنجا كه براى ليلا به نام شوهرم شناسنامه گرفته شده است هيچ راهى براى محروم كردن وى از ارث وجود ندارد مگر اينكه به دادگاه مراجعه و ادعايم را ثابت كنم.
پس از طرح اين شكايت ليلا به دادگاه احضار شد و در حالى كه باور نمى كرد على و محبوبه والدين اصلى او نيستند و در تمام اين ۳۶ سال راز بزرگى از وى پنهان شده بود، پذيرفت براى انجام مراحل قانونى اثبات نسب به پزشكى قانونى مراجعه كند.
تنبيه بدنى در مدرسه «على كوچولو» را روانه بيمارستان كرد
دانش آموز ۱۰ ساله كه براساس گفته والدين، پس از تنبيه بدنى در مدرسه قدرت حركت خود را به طور كامل از دست داده است، در بخش جراحى اعصاب يكى از بيمارستان هاى پايتخت بسترى شد.
به گزارش رسيده، شامگاه چهارشنبه ۱۶ ارديبهشت، هواپيماى مسافربرى از اهواز در فرودگاه مهرآباد تهران به زمين نشست.
در ميان مسافران كودك ۱۰ ساله اى به چشم مى خورد كه روى برانكار قرار داشت. پدر و مادرش نيز با چشمانى نگران سعى داشتند به او دلدارى و آرامش بدهند. اما كودك بشدت درد مى كشيد و آهسته ناله مى كرد. دقايقى بعد نيز آمبولانس يكى از بيمارستان هاى تهران در باند فرودگاه حاضر شد و بعد هم پيكر نحيف «على» كوچولو به بيمارستان انتقال يافت و او در بخش جراحى اعصاب بسترى و گروه ويژه پزشكى درمان وى را آغاز كردند.
مادر على كوچولو در حالى كه از حادثه اى كه براى فرزندش رخ داده بشدت ناراحت و نگران بود، گفت: شوهرم كارگر شهردارى تهران است و حاصل زندگى مشتركمان نيز پنج فرزند است. مدتى قبل على- دومين پسر خانواده- و برادر بزرگترش كه كلاس سوم راهنمايى است از ما خواستند براى مراقبت از مادربزرگ پيرشان و ادامه زندگى به شهرستان «لالى» اهواز بروند. ماهم قبول كرديم و بدين ترتيب قرار شد پس از فروش خانه مان به شهرستان نقل مكان كنيم تا آنها هم تنها نمانند.
زن جوان ادامه داد: چند روز قبل خانواده شوهرم با ما تماس گرفته و خبر دادند على در بيمارستان بسترى است. من و شوهرم نيز سراسيمه خود را به شهرستان رسانديم. پس از رسيدن به بالين فرزندمان متوجه شديم تمام بدنش كاملاً بى حركت است و نمى تواند حرف بزند. وقتى علت را از بستگان پرسيديم به ما گفتند: چهار روز قبل معلم مدرسه على را تنبيه بدنى كرده كه پس از آن تمام بدن على فلج شده است. من و شوهرم وقتى پسرمان را در اين وضعيت ديديم به همراه برادران شوهرم به دادسراى شهرستان لالى رفتيم و از معلم مدرسه شكايت كرديم.
اين در حالى بود كه مسئولان آموزش و پرورش به ما قول دادند تا هر چه در توان دارند براى به دست آوردن سلامتى پسرمان انجام دهند. از اين رو نيمى از هزينه هاى درمان پسرم را پرداخت كردند. بعد هم با مساعدت هاى رئيس يكى از بيمارستان ها، على براى ادامه درمان به تهران منتقل شد.
اين زن افزود: پسرم پس از اندكى بهبود وقتى زبان باز كرد، گفت: «صبح روزحادثه قبل از آن كه معلم مدرسه به كلاس بيايد، مبصر كلاس اسمم را به معلم داد و گفت: من شيطانى كرده ام كه معلم هم عصبانى شد و با كابل به جانم افتاد. بعد هم ۲۰ دقيقه سرپا در گوشه كلاس ايستادم. بعد از پايان مدرسه در حالى كه نيمه بيهوش بودم مرا به خانه مادربزرگ رساندند.»
مادر على افزود: پسرم هيچ مشكل مادرزادى نداشت. او در سلامت كامل بود و پزشكان اهوازى نيز به من گفتند او بر اثر ضربه اى كه به نخاعش وارد شده دچار خونمردگى شده است كه ممكن است به مرور زمان بهبود يابد.
على كوچولو نيز در حالى كه از شدت درد به آهستگى صحبت مى كرد، گفت: «در كلاس چهارم دبستان درس مى خوانم و معلمانم نيز از درس و رفتارم راضى هستند. روز حادثه مبصر كلاس به شوخى اسم مرا به معلم مدرسه داد. معلم هم با كابل مرا كتك زد. زنگ آخر احساس كردم نمى توانم راه بروم. جلوى مدرسه بودم كه ديگر چيزى نفهميدم تا اين كه خود را در بيمارستان ديدم.»
با اين حال مديركل دفتر ارزيابى عملكرد و پاسخگويى به شكايات مردمى وزارت آموزش و پرورش اعلام كرد: ما منكر اين نيستيم كه تنبيه از سوى معلم صورت گرفته اما ممكن است دانش آموز نيز دچار بيمارى خاصى بوده و به همين خاطر هم در بيمارستان بسترى شده باشد.
وى در پايان درباره برخورد قانونى با معلمان متخلف گفت: در اين زمينه قانون وجود دارد و معلمانى كه اقدام به تنبيه بدنى دانش آموزان مى كنند بعد از رسيدگى به تخلفاتشان يا رأى به اخراج آنها صادر مى شود يا اين كه با تنزل گروه و موارد تنبيهى ديگر مواجه مى شوند.
|
|
|
|
|
اعتراف هاى تكان دهنده جنايتكارى
كه همسر و فرزندش را كشت
«همه فكر مى كردند من و همسرم زندگى عاشقانه اى داريم. حال آن كه همواره با مشكلات اساسى و اختلاف هاى شديد روبه رو بوديم. به همين خاطر تصميم گرفتم براى هميشه به مشكلاتمان پايان دهم و ناگزير، همسر و فرزندم را كشتم.»
به گزارش رسيده، عامل جنايت خيابان رباط كريم تهران كه پس از خودزنى در محل جنايت به بيمارستان منتقل شده انگيزه اصلى جنايت و بازگشتش به كشور را فاش كرد. مهدى- متهم ۳۰ ساله- شامگاه ۱۲ ارديبهشت پس از آن كه در اقدامى جنون آميز الهام- همسر ۲۵ ساله- و عرشيا- ۲ ساله- را در طبقه دوم ساختمان محل سكونت شان به قتل رساند، طى نقشه از قبل طراحى شده كشور را به مقصد دوبى ترك كرد. از آنجا نيز به مالزى رفت اما به دليل عذاب وجدان چند روز بعد به كشور بازگشت.
كارآگاهان جنايى كه احتمال مى دادند متهم به خاطر عذاب وجدان و انتقام از نفر سومى به كشور بازخواهد گشت، تمام راه هاى ورودى و خروجى كشور و قتلگاه قربانيان را تحت مراقبت هاى نامحسوس قرار دادند تا اين كه عصر چهارشنبه، در حالى كه گروهى از مأموران، اطراف محل قتل را تحت كنترل نامحسوس داشتند مهدى را ديدند كه به همراه مرد ديگرى وارد خانه اش شد. آنها بلافاصله پس از ورود به خانه با پيكرهاى نيمه جان و غرق در خون او و مرد ناشناس قرار گرفتند. بدين ترتيب مأموران با همكارى امدادگران اورژانس تهران هر دو مجروح را به بيمارستان منتقل كردند.
«مهدى»- متهم به قتل- پس از نجات از مرگ حتمى در بازجوئى هاى پليسى و قضائى گفت: من و همسرم در مدت ۴ سال زندگى مشتركمان دائم با هم اختلاف داشتيم اما همه فكر مى كردند كه ما زندگى عاشقانه اى داريم به همين خاطر و به دليل مشكلات فراوان در زندگى تصميم گرفتم تا به هر شكل ممكن به اين اختلاف ها پايان دهم. بنابراين، چند روز قبل از حادثه مقدمات سفر به دوبى را تهيه كردم. شب حادثه همسرم را در خواب خفه كردم. سپس به سراغ فرزندم رفتم با خودم گفتم وقتى مادرش زنده نباشد، كسى نيست كه از او مراقبت كند. بنابراين به زندگى او هم پايان دادم و صبح روز بعد هم از كشور خارج شدم. اما در اين مدت به شدت دچار عذاب وجدان شدم. بنابراين به كشور بازگشتم. بلافاصله با پسرخاله ام تماس گرفتم. او كه دوست صميمى من از دوران كودكى بود پس از اطلاع از وضعيت روحى ام گفت: خودش هم از زندگى خسته شده و پيشنهاد داد به اتفاق هم خودكشى كنيم. بنابراين من و على به خانه آمده و هر دو خودزنى كرديم كه همان موقع مأموران وارد شدند. پسرخاله متهم به قتل نيز اظهارات عامل جنايت را تأييد كرد.
|
|
|
|
|
ازدواج در ايتاليا، جدايى در ايران
زن ايتاليايى بعد از گذشت ۶ سال از ناپديد شدن همسرش در خارج از كشور، به اميد اينكه بتواند اين مرد را پيدا كند به ايران آمد اما بعد از بى نتيجه ماندن جست و جوها تصميم گرفت با بخشيدن مهريه هزارتومانى اش از همسر خود به صورت غيابى طلاق بگيرد.
اين زن وقتى در مقابل قاضى قرار گرفت، در توضيح ماجرايى كه بر او گذشته بود گفت: سال ها قبل وقتى همسر ايرانى ام براى تجارت به ايتاليا آمده بود با يكديگر آشنا شده و ازدواج كرديم. ما با هم زندگى خوبى داشتيم كه حاصل اين زندگى ۲ فرزند پسر بود.
اين زن در حالى كه به دشوارى به فارسى صحبت مى كرد، درخصوص اختلافش با همسرش گفت: ۶ سال قبل در حالى كه فرزندان مان بزرگ شده بودند و هر يك در شهرهاى مختلف ايتاليا كار مى كردند، متوجه شدم همسرم بسيار آشفته و پريشان است.
هر بار كه ماجرا را از وى پيگيرى مى كردم جواب درستى نمى داد تا اينكه از طريق چند نفر از دوستان ايرانى مان متوجه شدم او با خانواده اش كه در ايران بودند دچار مشكل شده است.
در حالى كه همسرم درگير تلفن هاى مشكوكى بود، به يك سفر اروپايى رفت اما ديگر بازنگشت.
بعد از ناپديد شدن همسرم تلاش زيادى براى پيدا كردن وى انجام دادم اما تمامى تلاش هايم بى نتيجه ماند تا اينكه تصميم گرفتم به ايران بيايم تا شايد ردى از شوهرم پيدا كنم. اكنون ۶ ماه است كه به ايران آمده ام و به هر جايى كه احتمال مى دادم ردى از همسرم پيدا خواهم كرد، سر زده ام اما تمام تلاشم بى نتيجه بود.
با توجه به اينكه چند سال قبل در ايتاليا از همسرم طلاق غيابى گرفته ام براى گرفتن حضانت فرزندانم كه هر دويشان در آن كشور زندگى مى كنند، از شما مى خواهم حكم طلاقم را در دادگاه ايران صادر كنيد.
اين زن با اشاره به اينكه مهريه اش يك هزار تومان بيشتر نيست، در ادامه گفت كه از مهريه اش مى گذرد تا بتواند از همسرش طلاق بگيرد.
قاضى با شنيدن اظهارات اين زن، دستور طلاق غيابى وى را صادر كرد.
رؤياى زندگى در ينگه دنيا نقش بر آب شد
زن ميانسال مقابل قاضى دادگاه خانواده نشسته بود و درخواست جدايى از همسرش را داشت.
وى در تشريح ماجرايى كه بر او گذشته بود، گفت: هميشه زندگى در خارج از كشور برايم آرزو بود و دوست داشتم براى ادامه زندگى به يكى از كشورهاى اروپايى يا آمريكايى سفر كنم.
با اين آرزو بود كه چند سال پيش وقتى همسرم كه در يكى از شهرهاى آمريكا مشغول به كار بود، به خواستگاريم آمد، به او جواب مثبت دادم و به عقدش درآمدم.
پس از مراسم عروسى، من و همسرم براى ادامه زندگى راهى آمريكا شديم و اين در حالى بود كه فكر مى كردم بالاخره به آرزويم رسيده ام و بقيه عمرم را به راحتى زندگى مى كنم.
چند ماه اول در آنجا زندگى خوبى داشتم ولى كمى بعد فهميدم همسرم زياد به من توجه نمى كند، تصور مى كردم به خاطر كار زيادى كه دارد نبايد زياد به وى فشار بياورم اما چند ماه بعد رفته رفته بهانه جويى هاى همسرم شروع شد و به خاطر اختلاف نظرهاى جزئى مرتب با هم درگير مى شديم.
يك روز در حالى كه دلم براى خانواده و اقوامم تنگ شده بود از همسرم خواستم مرا براى مدت كوتاهى به ايران بفرستد اما او با اين درخواستم مخالفت كرد و مرا به باد كتك گرفت. سپس مرا در اتاق زندانى كرد و با قفل كردن در، از خانه خارج شد. از آن روز به بعد هنگامى كه همسرم از خانه خارج مى شد تلفن را در كمدش پنهان مى كرد و با قفل كردن در ورودى اجازه نمى داد من از خانه خارج شوم.
مدتى پس از اين ماجرا در حالى كه مى دانستم خانواده ام به خاطر قطع بودن تلفن نگرانم مى شوند، با اجازه همسرم شب ها با آنها تماس مى گرفتم و به دروغ مدعى مى شدم در آمريكا خيلى خوشبخت هستم.
اين در حالى بود كه همسرم هيچ توجهى به من نمى كرد و همه زندگى او كارش شده بود.
چند ماه از اين ماجرا مى گذشت و من براى آنكه بتوانم آهنگ ناخوشايند و تلخ زندگى ام را تغيير دهم، تصميم گرفتم بچه دار شوم. در آن زمان تصور مى كردم با آمدن يك نوزاد به زندگى من و همسرم، همه چيز عوض مى شود اما پس از به دنيا آمدن فرزندمان اوضاع بدتر شد.
همسرم نه تنها به من توجهى نداشت بلكه به پسرمان هم هيچ محبتى ابراز نمى كرد. من مثل يك كلفت برايش در خانه كار مى كردم اما او فقط به دنبال مهمانى هاى شبانه و تفريحاتش بود، تا اينكه بعد از سال ها زندگى، وقتى چندين بار از سوى وى تهديد به مرگ شدم، ديگر نتوانستم شرايط زندگى را تحمل كنم و تصميم به فرار گرفتم.
از آنجا كه اقامت آمريكا را داشتم، يك روز مخفيانه از خانه خارج شدم و با تهيه بليت هواپيما، عازم يكى از كشورهاى اروپايى شدم. وقتى به اين كشور رسيدم به سفارت ايران رفتم و با تعريف كردن ماجراى تلخ زندگى ام توانستم به كشور بازگردم.
زن ميانسال ادامه داد: پس از ورود به ايران وقتى به خانه پدرم رفتم هيچ يك از اعضاى خانواده ام مرا نشناختند. آنقدر پير و فرتوت شده بودم كه مادرم پس از ديدن من، ساعت ها گريه كرد.
حالا هم از آنجا كه مى ترسم اين زندگى تلخ دوباره به سراغم بيايد به دادگاه خانواده آمده ام تا با بخشيدن مهريه ام، به صورت غيابى از همسرم جدا شوم. قاضى با شنيدن اظهارات اين زن دستور تحقيق درخصوص ادعاهاى او را صادر كرد و پرونده براى انجام تحقيقات در اختيار پليس قرار گرفت.
تجارت ميلياردى با قاچاق ۲۰۰ مهاجر به اروپا
پرونده ۲ قاچاقچى انسان كه با جعل مدارك شناسايى براى اتباع كشورهاى ايران، پاكستان، افغانستان و عراق آنها را به اروپا قاچاق مى كردند با صدور كيفر خواست به دادگاه ارسال شد
اواخر سال گذشته، گزارش محرمانه اى در اختيار دادسراى ويژه فرودگاه هاى تهران- قرار گرفت كه از فعاليت يك باند قاچاق انسان در تهران حكايت داشت.
در اين گزارش آمده بود، چند جاعل حرفه اى پس از دريافت مبالغ هنگفتى از اتباع كشورهاى ايران، عراق، افغانستان و پاكستان براى آنها ويزا و گذرنامه جعلى تهيه كرده و اين افراد را از طريق ايران و امارات به اروپا قاچاق مى كنند.
به دنبال اين گزارش، رسيدگى به موضوع در دستور كار گروهى از مأموران وزارت اطلاعات قرار گرفت و تحقيقات تخصصى براى شناسايى و دستگيرى قاچاقچيان آغاز شد.
ماموران در نخستين اقدام به شناسايى افرادى پرداختند كه قصد داشتند با استفاده از اين مدارك جعلى به اروپا سفر كنند و در بازجوئى از آنها به سرنخ هائى از محل فعاليت قاچاقچيان انسان دست يافتند.
به اين ترتيب اين محل كه خانه اى در خيابان معلم تهران بود به محاصره در آمد و مأموران در يك عمليات ضربتى قدم به اين خانه گذاشته و ۲ عضو باند را دستگير كردند. با كشف تعداد زيادى مدارك جعلى شامل گذرنامه، شناسنامه و كارت پايان خدمت به همراه سى دى هاى حاوى فرم هاى خام مدارك تحصيلى معتبر و چند مهر ارگان هاى دولتى در اين محل، متهمان به دادسرا منتقل شده و در بازجوئى ها مدعى شدند طعمه هاى خود را با پرسه زدن در اطراف سفارتخانه هاى كشورهاى مختلف شناسايى و پس از دريافت مبالغى از ۱۰ تا ۲۰ ميليون تومان از اين افراد، براى طعمه هايشان ويزا و مدارك جعلى تهيه مى كردند.
سپس آنها را از طريق فرودگاه هاى ايران و امارات به اروپا قاچاق كرده و از اين راه پول زيادى به جيب مى زدند. اعضاى اين باند همچنين با جعل احكام قضائى براى برخى از طعمه هاى خود، وانمود مى كردند آنها به اتهام جرايم سياسى تحت تعقيب هستند و از اين طريق براى آنان پناهندگى سياسى تهيه مى كردند.
ظاهراً متهمان تا كنون به تهيه مدارك جعلى و قاچاق ۲۰۰ نفر از طعمه هايشان اعتراف كرده اند، به دنبال اعترافات متهمان و صدور قرار مجرميت براى آنها، پرونده به شعبه اظهار نظر ارسال شد و پس از صدور كيفرخواست، اين پرونده براى آغاز محاكمه متهمان در اختيار دادگاه عمومى و جزايى قرار گرفت.
|
|
|
|
|
حفظ آبروى خانوادگى باز هم بهانه اى براى جنايت شد
قتل دخترى كه مورد تجاوز قرار گرفت به دست پدر
دامادم مقصر اصلى مرگ فرزانه است
در ماجرايى ديگر يك دختر كه توسط پدرش زنده به گور شده بود از مرگ نجات يافت
مردى دخترش را به اين اتهام كه از سوى داماد خانواده ربوده شده و مورد تجاوز قرار گرفته است به قتل رساند. مرد ۵۳ ساله كه احمد نام دارد با اين تصور كه ربوده شدن دخترش مايه آبروريزى شده و حيثيت خانواده او را به خطر انداخته در اقدامى جنون آميز بين دو گزينه خودكشى و قتل دختر ۱۷ساله، دومين راه حل را برگزيد و جنايتى تلخ را رقم زد.
كشف قتل
نخستين ساعات بامداد چهارشنبه هفته گذشته مأموران كلانترى ۲۳ اصفهان در پى اعلام گزارشى از سوى مركز فوريت هاى پليسى، خود را مقابل يك منزل مسكونى رساندند و وقتى افسران تحقيق وارد حياط كوچك منزل مسكونى شدند و خود را در برابر جسد دختر نوجوانى ديدند كه روى يك تشك قرار داشت.
مقتول دخترى ۱۷ساله به نام فرزانه بود كه به نظر مى رسيد بر اثر خفگى جان باخته است. از سويى تمامى سرنخ هاى موجود در قتلگاه بر خانوادگى بودن اين جنايت دلالت داشت. در نتيجه در همان ساعات اوليه پدر ۵۳ ساله مقتول بازداشت و به پليس آگاهى منتقل شد. احمد در بازجوئى ها قتل دخترش را پذيرفت و حفاظت از آبروى خانوادگى را انگيزه فرزندكشى اعلام كرد.
چند روز قبل
فرزانه دختر نوجوانى بود كه بدون هيچ مشكلى همراه والدينش زندگى مى كرد تا اينكه چندى قبل شوهرخواهر او به نام سعيد دچار وسوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، فرزانه را ربود و به محلى نامعلوم فرار كرد.
در پى ناپديد شدن دختر ۱۷ساله خانواده او به جست وجو پرداختند و در حالى كه مى دانستند سعيد مقصر اين ماجرا است بدون اينكه ابتدا به مراجع قضائى متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشكل را حل كنند. ۱۰ روز پس از اين واقعه در حالى كه خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچارى اقدامات قانونى را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوى مرد آدم ربا آزاد شد و به خانه بازگشت.
پس از آزادى فرزانه به دستور بازپرس دادسراى عمومى اصفهان شوهرخواهر وى بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسيد. دختر نوجوان كه ۱۰ روز بحرانى را پشت سر گذاشته بود، اين بار در وضعيتى بغرنج تر قرار گرفت. او از آن پس مجبور بود رفتارهاى تند خانواده خود و زخم زبان هاى آنان را تحمل كند و اين شكنجه هاى روحى و روانى زمانى شدت گرفت كه اطرافيان اين خانواده به جاى تلاش براى فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرف ها و شايعه هاى خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامى درها را به روى خود بسته شده ببينند. در اين ميان دختر نوجوان كه طاقت رفتارهاى اطرافيان را نداشت، تصميم گرفت خودش را در خانه زندانى كند و ديگر با كسى سخن نگويد.
حبس خانگى فرزانه نيز نتوانست آتشى را كه سعيد برافروخته بود خاموش كند و اين بار خانواده داماد دربند شروع به تهديد فرزانه و پدرش كردند و اقداماتى را براى بى آبرو كردن دختر نوجوان انجام دادند. مزاحمت هاى اطرافيان تا آنجا پيش رفت كه شامگاه سه شنبه هفته گذشته فرزانه به گفت وگو با پدرش پرداخت و از او براى رهايى از اين وضعيت مشورت خواست، اما در اين بين بنا بر اعترافات متهم به قتل پاسخ پدر به دختر فقط يك جمله بود: «يا بايد خودم را بكشم يا تو را تا از همه اين مشكلات رهايى يابم.»
ساعاتى قبل از جنايت
اكنون پدر و دختر كه از يافتن راه حلى منطقى ناتوان بودند در برابر يك دوراهى قرار گرفتند كه هر دو سرش پايانى تلخ داشت. فرزانه پس از شنيدن گفته پدر، به فكر فرو رفت و مرد ۵۳ ساله نيز در اين انديشه غرق شد كه كدام يك از گزينه ها را انتخاب كند. هر دو نفر ساعاتى بعد به نتيجه اى واحد رسيدند.
احمد در اعترافاتش به پليس توضيح داد كه فرزانه پذيرفت خودش كشته شود تا پدر زنده بماند. نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود كه فرزانه به انتهاى راه رسيد. احمد در حالى كه همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد. دختر جوان در سكوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به كام مرگ بكشاند. به اين ترتيب سعيد دختر خود را خفه كرد و دقايقى بعد ساير اعضاى خانواده از اين موضوع مطلع شدند و در نهايت موضوع به پليس گزارش داده شد.
حادثه از زبان متهم
احمد كه اكنون به دستور بازپرس جنايى اصفهان در بازداشت به سر مى برد در گفت وگو با پايگاه اطلاع رسانى عبرت به تشريح وقايعى پرداخت كه به قتل دخترش انجاميد. وى در حالى كه به شدت مى گريست ماجرا را اين گونه شرح داد: هفت ماه پيش دختر بزرگترم را به عقد سعيد در آوردم، اما بين آنها اختلاف وجود داشت و اين مسأله موجب نگرانى من و اعضاى خانواده ام شده بود.
بارها به خانواده دامادم مراجعه كردم كه تكليف را روشن كنند اما هيچ تغييرى در رفتار سعيد صورت نگرفت. ابتداى سال جارى به خانواده دامادم گفتم برايتان هداياى عيد را خواهيم آورد ولى آنها نه تنها از پذيرش من خوددارى كردند بلكه موضوع فسخ ازدواج اول و علاقه پسرشان به فرزانه را طرح كردند. همين ايام سفرى براى ما پيش آمد و ناچار به قصد زيارت منزل را ترك كرديم، پس از بازگشت متوجه شديدتر شدن مشكلات دختر بزرگم شديم به گونه اى كه وى به من گفت شوهرش حتى از خوردن غذاى پخت او خوددارى مى كند.
هنگامى كه به پرس و جو در اين رابطه پرداختم اين بار سعيد با صراحت درخواستش را براى طلاق دادن همسرش و ازدواج با فرزانه مطرح كرد. اما از آنجا كه اين كار را خلاف شرع و قانون مى دانستم، به شدت در مقابل خواسته او مقاومت و از پذيرش آن امتناع كردم. با اين وجود مزاحمت ها همچنان ادامه داشت و زخم زبان ها و حرف هاى مردم نيز به آن اضافه شد تا جايى كه حتى قادر نبودم به كوچه بروم و در مسجد نماز بخوانم.
اندكى پس از آن تصميم گرفتم فرزانه را به مدرسه بفرستم اما مزاحمت ها مجدداً آغاز شد و دخترم حتى در مسير مدرسه نيز در امان نبود. طى اين مدت براى آنكه دخترم به لحاظ روحى آسيب نبيند همه گونه امكاناتى برايش فراهم كردم تا بلكه غائله پايان يابد و در نهايت نيز ناچار شدم فرزند اولم را از همسرش سعيد جدا كرده و طلاقش را دنبال كنم. ولى حتى اين مسأله نيز مشكل را حل نكرد و بالاخره كار به بازداشت دامادم و فرزانه توسط پليس كشيده شد و در نهايت سه شنبه- روز قبل از قتل- با احوالى بيمار براى تحويل گرفتن فرزانه به دادگاه رفتم و با كفالت او را به خانه بازگرداندم.
از همان ساعت بحث ها شدت گرفت و من فرزانه را كتك زدم، او صدايش در نيامد و فقط مى گفت من چه بايد بكنم. به رغم اينكه دلم براى فرزانه مى سوخت حرف هاى مردم و شنيدن سخنان اتهام گونه مرا در وضعيتى دشوار قرار داده، شرافتم لكه دار شده بود و از شر افكار مسموم رهايى نداشتم. آن شب كنار دخترم نشستم و به وى گفتم: يا تو بايد بميرى يا من تا از اين وضع رقت بار خلاصى پيدا كنيم. او پيشانى مرا بوسيد و گفت من هم قادر به ادامه اين راه نيستم و اگر قرار است كسى از دنيا برود من بهترين فرد هستم، چون با رفتن شما مشكلى حل نمى شود و ساير افراد هم گرفتار مى شوند.
آن شب فرزانه بر خلاف همه شب ها به درخواست من در طبقه پايين خوابيد، تصميم خودم را گرفته بودم و مى خواستم به زندگى اش خاتمه دهم، تقريباً همه اعضاى خانواده از تصميم من اطلاع داشتند، اما فكر نمى كردند اين كار عملى شود. شب به كندى مى گذشت بارها كنار فرزانه نشستم و به چهره معصوم وى خيره شدم. هنگام اذان صبح مانند هر روز بيدار شدم و بر بالينش رفتم، خواهرش را نيز بيدار كردم. حرف هاى آخر بين ما زده شد. براى آخرين بار به فرزانه گفتم بين من و تو يك نفر بايد زنده بماند و فرزانه به آسودگى خوابيد و خود را داوطلب مرگ كرد. براى آخرين بار صورتم را بوسيد و من هم با او وداع كردم، دست هايش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستيكى كه از قبل آماده كرده بودم جانش را گرفتم. او مقاومتى نكرد، در اين دقايق همه بيدار و هر كدام در گوشه اى از خانه نشسته بودند،
قرار مان اين بود كه موضوع را خودكشى نشان دهيم اما پشيمانى به سراغ همه آمد و قتل را به پليس اطلاع داديم.
دخترم قبل از مرگ بارها عذر خواهى و اشتباهش را گوشزد كرد ولى همچنان معتقد بود اگر زنده بماند تا ابد بايد بار معصيت، زخم زبان و مزاحمت را به دوش بكشد. من دخترم را كشتم و اين حرف ها را براى خلاصى از گناهى كه مرتكب شده ام نمى گويم، بلكه مى خواهم مسوولان اين مسأله را پيگيرى كنند. من بايد عبرت ديگران شوم، عبرت پدرها، مادرها، دختران جوان و افرادى كه به سادگى با شرافت خانواده ها بازى مى كنند. اجازه دادم عكسم را به مردم نشان دهيد تا عمق غم و درد يك پدر در اين لحظات حس شود و با ديدن چهره معصوم دخترم ديگران به فكر فرو روند. از شما مى خواهم اين مسأله را پيگيرى كنيد.
من مجازات را مى پذيرم اما نبايد عامل اصلى بدبختى ما به سادگى رها شود و دوباره خانواده ديگرى را بى آبرو كند. دامادم در وقوع اين ماجرا موثر بوده و اگر او اين مشكلات را به وجود نمى آورد امروز فرزانه به مدرسه مى رفت. من از مسوولان مى خواهم سعيد را نيز به مجازات اعمالش برسانند. دخترم فريب رفتارها و حرف هاى دروغ و داستان پردازى هاى دامادم را خورد و در روزهاى آخر براى نجات ما خود را به او علاقه مند نشان مى داد، اما من مى دانستم فرزانه براى رهايى خود از دست اتهام هاى مردم به اين سو رفته است.
بنا بر اين گزارش اكنون علاوه بر احمد و سعيد، خواهر فرزانه نيز در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات از اين سه متهم ادامه دارد.
زنده به گور
چند ساعت پس از آنكه پليس اصفهان مرد فرزندكش را بازداشت كرد، مأموران نيروى انتظامى تهران براى نجات جان دخترى جوان كه به دست پدرش زنده به گور شده بود وارد عمل شدند. بعدازظهر روز چهارشنبه چند رهگذر كه از زمين هاى خاكى جاده تلو عبور مى كردند صداى ناله هاى ضعيفى را شنيدند كه از زير زمين شنيده مى شد.
آنها كه ابتدا تصور مى كردند دچار توهم شده اند پس از دقايقى جست وجو متوجه شدند دخترى جوان زير سنگ ها مدفون شده است. پس از آنكه اين واقعه به مركز فوريت هاى پليسى اطلاع داده شد گروهى از مأموران كلانترى ۱۱۶ لشكرك به محل حادثه رفتند و توانستند با راهنمايى شهروندان محل دفن شدن دختر را بيابند و او را از زير خاك و سنگ ها بيرون بكشند.
اين دختر كه بدحال و نيمه جان بود به سرعت از سوى امدادگران اورژانس تهران به بيمارستان شهداى تجريش انتقال يافت و پزشكان توانستند با اقدامات فورى وى را از مرگ حتمى نجات دهند.
دختر ۲۲ ساله كه رعنا نام دارد پس از آنكه توانست لب به سخن باز كند پدرش را متهم خواند و گفت: من معتاد هستم و قرص هاى ترامادول مصرف مى كنم. اعتياد من باعث اختلافات شديدى بين من و پدرم شده بود تا اينكه امروز- روز حادثه- او در خانه مرا به باد كتك گرفت و وقتى بى رمق شدم مرا به زمين هاى خاكى برد و در آنجا زنده به گورم كرد. بنابر اين گزارش پليس هم اكنون قصد دارد پدر رعنا را بازداشت كند تا انگيزه وى از اين اقدام مشخص شود.
پس از گذشت ۶ ماه از وقوع حادثه صورت گرفت
دستگيرى راننده سمند به خاطر مرگ دو دختر دانشجو در قزوين
راننده فرارى يك خودروى سمند كه مسوول مرگ دو دختر دانشجو در قزوين شناخته مى شد پس از شش ماه در تهران شناسايى و بازداشت شد.
به گزارش رسيده اين راننده در آبان ماه سال گذشته سه دختر دانشجو را از قزوين به مقصد تهران سوار خودرويش كرد اما با وارد شدن به مسيرى فرعى و طرح مسائل غيراخلاقى مسافران خود را به وحشت انداخت و سبب شد آنها از خودروى در حال حركت به بيرون بپرند. در نتيجه اين حادثه دو دختر جان باختند.
اين حادثه زمانى برملا شد كه دختر دانشجويى به نام سميه به پليس آگاهى قزوين مراجعه كرد و با ابراز نگرانى از سرنوشت دو همكلاسى اش گفت: من و دو دوستم به نام هاى الهام و فاطمه روز سه شنبه ۲۳ آبان ماه پس از خروج از دانشگاه براى بازگشت به تهران سوار يك سمند نقره اى رنگ شديم. راننده در بين راه با اين بهانه كه پلاك اتومبيلش مشكل دارد و احتمالاً پليس راه وى را متوقف مى كند وارد يك مسير فرعى شد و سپس شروع به صحبت درباره مسائل غيراخلاقى كرد و پيشنهاد داد يكى از ما در صندلى جلو بنشينيم. در اين هنگام ما كه به شدت ترسيده بوديم با داد و فرياد از راننده خواستيم توقف كند اما او بى توجه به خواسته ما به سرعت به راهش ادامه مى داد و ما به ناچار از خودروى در حال حركت به بيرون پريديم. من در اين حادثه مجروح شدم و خودم را با كمك رهگذران به بيمارستان رساندم و سپس به تهران رفتم اما در اين مدت به شدت نگران دو دوستم بودم و به همين دليل تصميم گرفتم پليس را از واقعه مطلع كنم.
پس از اظهارات اين دختر جست وجو براى يافتن ردى از الهام و فاطمه در محل حادثه آغاز شد و مأموران توانستند جسد الهام را در ميان لجنزارهاى يك كانال آب پيدا كنند. پس از آن تلاش براى يافتن جنازه دوم ادامه يافت تا اينكه سه روز بعد پيكر بى جان فاطمه نيز در فاصله يك كيلومترى جسد اول از كانال آب بيرون كشيده شد.
با كشف اين اجساد پرونده ابعاد تازه ترى به خود گرفت و كارآگاهان پليس آگاهى قزوين جست وجوهاى وسيعى را براى يافتن راننده فرارى آغاز كردند. اين تحقيقات به دستگيرى تعدادى مظنون انجاميد اما بى گناهى همه آنها به اثبات رسيد.
كارآگاهان در ادامه مسير تازه اى را براى رسيدن به راننده ناشناس در پيش گرفتند و با استعلام از راهنمايى و رانندگى متوجه شدند در مجموع ۲۶ خودروى سمند نقره اى رنگ در قزوين شماره گذارى شده است. به اين ترتيب دستگيرى مالكان تمامى خودروهاى سمند نقره اى در دستور كار پليس قرار گرفت. مأموران هرگاه راننده اى را بازداشت مى كردند از سميه مى خواستند او را شناسايى كند اما پاسخ دختر دانشجو درباره آشنايى با مظنونان منفى بود و او هيچ يك از ۲۵ مردى را كه به سهولت شناسايى شده بودند، نشناخت. همين امر سبب شد تمام سوءظن ها به تنها راننده بازداشت نشده معطوف شود. از آنجا كه اين مرد كه سعيد نام دارد از مدت ها قبل در محدوده انتظامى استان قزوين مشاهده نشده بود، دستگيرى وى به تعويق افتاد و مأموران پليس قزوين مشخصات خودروى او را به پليس سراسر كشور اعلام كردند و با اخذ دستور قضائى خواستند سعيد در هر نقطه از ايران كه مشاهده شد، بازداشت شود. رديابى ها براى دستگيرى مالك فرارى سمند نقره اى تا جمعه هفته گذشته به طول انجاميد و سرانجام اين مرد سوار بر خودرويش در غرب تهران متوقف و بازداشت شد. سعيد كه به پليس آگاهى انتقال يافته تاكنون جرمى را گردن نگرفته است. او مصرانه تأكيد دارد هيچ پيشنهاد غيراخلاقى به دختران دانشجو نداده بود و آن سه خودشان از اتومبيل در حال حركت به بيرون پريدند و وى در مرگ الهام و فاطمه نقشى نداشته است.
بنابر اين گزارش در حال حاضر تحقيقات از متهم اين پرونده ادامه دارد.
|
|
|
|
|
كلاهبردار حرفه اى، هيچ يك از مسافرانش را به كربلا نبرد
فردى كه با داير كردن شركتى صورى از شهروندان كرجى ۱۰ ميليون و ۷۵۰ هزار تومان كلاهبردارى كرده بود از سوى پليس استان تهران شناسايى و دستگير شد.
به گزارش رسيده در پى شكايت عده اى از شهروندان مبنى بر اينكه شخصى به نام مجيد با تاسيس شركتى اقدام به اخذ گذرنامه و دريافت ۲۵۰ هزار تومان از هر نفر براى اعزام به كربلا كرده و گريخته است مأموران اين مركز اقدامات پليسى خود را براى شناسايى و دستگيرى متهم آغاز كردند.
پس از استعلام از اداره حج و زيارت كرج و مشخص شدن اينكه متهم داراى هيچگونه مجوز قانونى براى تاسيس شركت خود نبوده، دستور جلب و دستگيرى وى در دستور كار مأموران پليس اداره آگاهى قرار گرفت.
رئيس پليس آگاهى استان تهران گفت: با انجام تحقيقات پليس و كار اطلاعاتى و مداوم مخفيگاه متهم در يكى از مناطق شهرستان كرج شناسايى و وى در يك عمليات غافلگيرانه در حالى كه قصد فرار داشت، دستگير شد.
متهم به جرم خود اقرار كرد و اظهار داشت گذرنامه هاى شكات را بابت بدهى نزد شخصى به نام عليرضا به امانت گذاشته است.
متهم با صدور قرار قانونى براى تحقيقات و شناسايى ساير مالباختگان و شكات احتمالى در اختيار پليس آگاهى استان تهران است.
دريافت حق طلاق در ازاى اهداى يك خودكار
زنى كه به خاطر مشكلات خانوادگى قصد داشت از شوهرش جدا شود پس از كشمكش هاى بسيار سرانجام با هديه دادن يك خودكار معمولى به وى توانست حق طلاق را به دست آورد.
به گزارش رسيده اين زن كه روشنك نام دارد و در ۱۸ سالگى با مردى ۳۶ ساله به نام مجيد ازدواج كرده بود پس از ۸ سال زندگى مشترك در مجتمع قضائى شماره دو خانواده تهران حاضر شد و به قاضى گفت: يك روز وقتى براى گرفتن فيلم به ويدئوكلوپى رفته بودم با مجيد كه در آنجا كار تعميرات لوازم صوتى و تصويرى انجام مى داد، آشنا شدم و پس از اين آشنايى به يكديگر علاقه مند شديم تا اينكه بعد از مدتى او با مادربزرگم صحبت و از من خواستگارى كرد. مادربزرگم با ازدواج مان موافقت اما تصميم گيرى نهايى را به مادرم واگذار كرد.
روشنك ادامه داد: مادرم كه تنها دو سال از مجيد كوچك تر است ابتدا با اين ازدواج مخالفت كرد اما من كه شيفته مجيد شده بودم و وابستگى زيادى به او داشتم بر خواسته ام پافشارى كردم تا اينكه مادرم عاقبت ناچار به موافقت شد و من با مهريه ۱۱۴ سكه بهار آزادى به عقد مجيد درآمدم. اين ازدواج در حالى صورت گرفت كه آن زمان پدرم به جرم كلاهبردارى در زندان به سر مى برد.وى ادامه داد: مدتى از زندگى مان گذشت و رفتار مجيد به كلى تغيير كرد.او سعى مى كرد به شدت رفت و آمدها و تلفن هايم را كنترل كند. در اين شرايط ديگر ادامه اين زندگى برايم دشوار شد، به حدى كه حدود ۶ ماه است از هم جدا زندگى مى كنيم.
در ادامه اين جلسه مجيد نيز ماجراى زندگى اش را شرح داد و گفت: چند سال قبل از همسر اولم به خاطر اينكه مشكلات شديد روحى- روانى داشت جدا شدم. او داروهاى مختلفى مصرف مى كرد و به خاطر بيمارى اش چندين مرتبه اقدام به خودكشى كرده بود. پس از جدايى از همسر اولم روزى كه روشنك را در ويدئوكلوپ ديدم به او علاقه مند شدم و به رغم تفاوت سنى كه با او داشتم تصميم به ازدواج با وى گرفتم. از آن پس همه وقتم را با روشنك مى گذراندم. اما وى احساس مى كرد كه من در حال كنترل او هستم.
پس از اظهارات اين زن و شوهر وچون زن بر خواسته خود براى جدايى از شوهرش پافشارى مى كرد با وساطت قاضى روشنك حاضر به بخشش مهريه اش شد و از آنجا كه طبق قانون در موارد طلاق خلع (كه زوجه به واسطه كراهت از شوهر خواستار جدايى باشد) زن بايد در ازاى جدايى از شوهرش مالى به وى بپردازد، او پذيرفت يك خودكار معمولى به مجيد بدهد تا حق طلاق را به دست آورد.
دستگيرى عاملان سرقت دو ميلياردى از خانه مرد نيكوكار
اعضاى يك باند سرقت مسلحانه كه با دستبرد به خانه مردى نيكوكار بيش از دو ميليارد تومان از وى دزديده بودند پس از سه ماه فرار به تله افتادند.
به گزارش رسيده شامگاه ۱۰ بهمن ماه سال گذشته سه مرد مسلح در حالى كه نقاب به صورت داشتند وارد خانه اى ويلايى در زعفرانيه شدند و با تهديد دست و پاى مرد و زن مسن و خدمتكار فيليپينى آنها را بستند. دزدان سپس به جست وجو داخل خانه پرداختند و توانستند محل نگهدارى اشياى قيمتى و وجوه نقد را پيدا كنند. ۴۰ دقيقه پس از ورود مهاجمان مسلح به خانه ويلايى، آنها در حالى كه حدود ۲۰ ميليون تومان وجه نقد، طلا و فرش و دو ميليارد تومان چك به چنگ آورده بودند، آنجا را ترك كردند. دقايقى بعد مرد ۷۰ساله به زحمت توانست دست و پايش را باز كند و در تماس با پليس ۱۱۰ مأموران را در جريان اين سرقت قرار دهد.
پس از حضور كارآگاهان اداره يكم پليس آگاهى در خانه ويلايى، تحقيقات ويژه اى براى شناسايى دزدان نقاب پوش آغاز شد و مأموران سعى كردند با رديابى چك هاى مسروقه دزدان را پيدا كنند. در حالى كه در دو ماه اول هيچ سرنخى از مهاجمان ناشناس وجود نداشت سرانجام كارآگاهان مطلع شدند چند فقره چك تضمينى كه از خانه مرد ۷۰ ساله ربوده شده بود در منطقه شهريار كرج خرج شده است. جست وجوى گام به گام پليس براى پى بردن به هويت خرج كننده چك ها مشخص كرد اين متهم مهرداد نام دارد و ساكن شهريار است. مأموران عملياتى پس از آنكه توانستند محل زندگى مهرداد را پيدا كنند، آنجا را به محاصره درآوردند اما تلاش براى دستگيرى وى بى نتيجه ماند چرا كه متهم پيش از حضور پليس از خانه خود گريخته بود. فرار مهرداد سبب شد دور تازه اى از كنكاش هاى علمى در دستور كار مأموران قرار گيرد و آنان بالاخره سه روز پيش اين مرد را در خيابانى در شهريار مشاهده و بازداشت كردند. مهرداد در بازجوئى ها نقش خود را در دستبرد مسلحانه به خانه مرد ۷۰ساله پذيرفت و چهار تن ديگر را به نام هاى مجتبى، حسين، جواد و فردين به عنوان همدستانش معرفى كرد.
از آنجا كه اين متهمان به كرمانشاه فرار كرده بودند مأموران با اخذ نيابت قضائى راهى اين شهر شدند و توانستند ابتدا فردين را بازداشت كنند. سه سارق نيز شامگاه شنبه در مخفيگاه هايشان به تله افتادند.
در جريان بازجوئى از متهمان جواد كه نقش سردسته گروه را در اين دزدى دو ميليارد تومانى ايفا كرده بود، گفت: «من مدتى قبل به طور اتفاقى با مرد مسنى كه از خيرين مدرسه ساز است آشنا شدم و فهميدم وى ثروت زيادى دارد. با تعقيب او خانه اش را پيدا كردم و مدت ها آنجا را زير نظر داشتم تا بفهمم از چه راه هائى مى توان وارد منزلش شد و چند نفر در آن سكونت دارند. بعد از اينكه اطلاعات لازم را به دست آوردم موضوع را با فردين در ميان گذاشتم و با همفكرى وى نقشه سرقت را طراحى كرديم.»
فردين نيز در اقاريرش توضيح داد: «پس از قطعى شدن نقشه سرقت از حسين كه سابقه دار بود و دو همدست ديگرمان كمك خواستيم. قرار بود دزدى را سه نفر انجام دهند و دو نفر ديگر بيرون خانه مراقب اوضاع باشند. پس از اين دزدى از آنجا كه رقم چك هاى مسروقه خيلى زياد بود در خرج كردن شان به مشكل برخورديم و تصميم گرفتيم احتياط بيشترى به خرج دهيم اما در نهايت شناسايى شديم.» بنابر اين گزارش تحقيقات از پنج عضو اين باند سرقت براى افشاى ساير جرائم احتمالى شان ادامه دارد.
خودسوزى زن جوان به خاطر اختلافات خانوادگى
زنى در پى اختلاف خانوادگى خودسوزى كرد و به زندگى خود پايان داد.به گزارش رسيده، وقوع اين خودسوزى ابتدا از سوى مسوولان حراست بيمارستانى در شهر قائن به پليس اعلام شد. مطابق اين گزارش پليس دريافت كه زنى جوان به نام راضيه ساعاتى بعد از به آتش كشيدن خود در بيمارستان جان باخته است.
بازپرس ويژه قتل كه براى بررسى حادثه در بيمارستان حاضر شده بود، پس از ديدن جسد در سردخانه بيمارستان، از پرستاران و پزشكانى كه ابتدا زن جوان را ديده و معاينه كرده بودند، تحقيق كرد.
يكى از اين پرستاران گفت: راضيه را شوهرش به بيمارستان آورد. بدن او كاملاً سوخته بود و شرايط جسمانى اش نشان مى داد اميدى به زنده بودنش نيست. تمام رگ هاى عصبى اش از بين رفته بود، احساس درد و سوزش نداشت و حتى نمى توانست ناله كند، به هر حال او را به اتاق استريل منتقل كرديم و ماسك اكسيژن به وى وصل شد. تمام اقداماتى كه پزشكان تجويز كردند انجام داديم، ساعاتى بعد دستگاه كنترل ضربان قلب اعلام خطر كرد و وقتى بالاى سر راضيه حاضر شديم ديديم وى فوت شده است.
بازپرس پرونده براى اينكه به واقعيت ماجرا پى ببرد، شوهر راضيه را هم تحت بازجوئى قرار داد. وى گفت: من و همسرم با هم اختلاف داشتيم و مرتب با هم دعوا مى كرديم. همسرم افسردگى داشت، هميشه پرخاشگرى مى كرد، هر چه تلاش مى كردم آرامش كنم موفق نمى شدم، البته من هم مقصر بودم. وقتى دعوا مى كرديم خودم را كنترل نمى كردم. روز حادثه هم همين اتفاق افتاد، من و همسرم با هم بحث كرديم و كار بالا گرفت. هر دو خيلى عصبى شده بوديم.وى ادامه داد: همسرم در همان حالت عصبانيت به من گفت مى خواهد خودش را آتش بزند. او بارها مرا تهديد كرده بود و فكر نمى كردم حرفش را عملى كند، بدون اينكه اهميتى بدهم او را رها كردم و به اتاق رفتم. هيچ صدايى نمى آمد پيش خودم گفتم حتماً گريه مى كند، هر بار كه دعوا مى كرديم چند ساعتى گريه مى كرد و بعد همه چيز تمام مى شد. پيش خودم فكر مى كردم اين بار هم همين اتفاق مى افتد، چند دقيقه كه گذشت شعله هاى آتش را ديدم كه از حياط خانه زبانه مى كشيد. نمى توانستم باور كنم كه راضيه تهديدش را عملى كرده است.مرد جوان افزود: يك پتو با خودم برداشتم، سراسيمه از پله ها پايين رفتم و تلاش كردم همسرم را كه ميان شعله هاى آتش مى سوخت و خودش را به در و ديوار مى كوبيد نجات دهم. بلافاصله بدنش را ميان پتو گرفتم و آتش را خاموش كردم، بعد هم با اورژانس تماس گرفتم و راضيه را به بيمارستان رساندم.
ساعاتى بعد از مشخص شدن ابعاد دردناك اين خودسوزى بازپرس جنايى براى بررسى محل خودسوزى در خانه زن جوان حاضر شد. آشفتگى حياط خانه، گالن نفت و كبريت هاى سوخته، همگى وقوع خودسوزى را تأييد مى كرد.شواهد موجود حكايت از آن داشت زن جوان در حالى كه به شدت ناراحت بوده گالن نفت را روى بدن خود ريخته و كبريت را كشيده و شعله هاى آتش آنقدر زبانه كشيده كه دود ناشى از آن ديوارهاى حياط را هم دربر گرفته.هر چند مدارك، خودسوزى راضيه را تأييد مى كرد اما نكته مبهم انگيزه راضيه از خودكشى بود.
تحقيقات تكميلى نشان داد، زن جوان به اجبار با همسرش ازدواج كرده و از همان ابتدا هم اختلافات شديدى با او داشته است و اين اختلافات كه از همان روزهاى اول زندگى اش به وجود آمده بود راضيه را به شدت رنج مى داد و هر چند خانواده اين زوج جوان از اختلاف آن دو باخبر بودند اما نتوانستند راه چاره اى منطقى پيدا كنند.بنا بر اين گزارش پس از اتمام تحقيقات پرونده مرگ راضيه مختومه شد.
|
|
|
|
|
مرگ پسر جوان در پى عمل جراحى لاغرى
پسرى كه عمل جراحى لاغرى انجام داده بود پس از گذشت چهار ماه در پى عوارض ناشى از اين عمل جان باخت.
اين پسر ۲۹ساله كه كيوان نام دارد در حالى كه از وزن زياد رنج مى برد دى ماه سال گذشته به پزشكى در اصفهان مراجعه كرد و از او براى كاهش وزن كمك خواست. پس از انجام مشاوره هاى پزشكى و آزمايش هاى لازم قرار بر اين شد كه كيوان از سوى اين پزشك جراح تحت عمل قرار بگيرد.
در جريان اين عمل جراحى پزشك معالج اقدام به بستن معده كيوان كرد و وى ابتدا بدون هيچ مشكل حادى ترخيص اما به تدريج عوارض ناشى از اين جراحى پديدار شد و سرانجام كيوان جان خود را از دست داد. هم اكنون جسد اين جوان در اختيار متخصصان پزشكى قانونى قرار گرفته است تا آنان ضمن تعيين علت تامه فوت وى، احتمال قصور پزشكى را نيز بررسى كنند. در عين حال يكى از اعضاى خانواده كيوان در اين باره به پايگاه اطلاع رسانى عبرت گفت: كيوان دى ماه سال گذشته پس از شناسايى يكى از پزشكانى كه عمل هاى لاغرى را در اصفهان انجام مى دهد به وى مراجعه و پس از انجام آزمايش هاى لازم تن به عمل داد. دكتر... وى را در يك كلينيك بسترى كرد و عمل صورت گرفت اما با گذشت چند روز دچار مشكلات ناشى از اين عمل شد.
وى افزود: مراجعات مكرر كيوان به پزشك معالج نتيجه مثبتى در بر نداشت و او ناچار براى مشاوره نزد پزشك ديگرى رفت ولى آن پزشك نيز بنا به دلايلى از كمك به كيوان خوددارى كرد.
اين عضو خانواده كيوان با ابراز تأسف از برخورد پزشك معالج كيوان گفت: پس از آنكه پزشك دوم حاضر به معالجه كيوان نشد او دوباره به جراح اول مراجعه كرد ولى او به جاى ارائه راهكار و روحيه دادن به بيمار، كيوان را مورد انتقاد قرار داد.
به دنبال اين برخورد كيوان روحيه اش را به شدت از دست داد و حالش رو به وخامت رفت تا آنكه به دنبال بدحالى اش و انتقال به بيمارستان متوجه شديم اشكالى در عمل جراحى وجود داشته و بايد فوراًً بست يا حلقه اى كه در معده او كار گذاشته شده بود از شكم خارج شود. اما زمانى اين اقدام صورت گرفت كه كيوان با مسائل ديگرى روبه رو بود. نكته قابل توجه اين است كه جراح اول در اين ايام هيچ گونه كار فورى و موثرى صورت نداد تا آنكه روز دوشنبه حال اين جوان وخيم و وى در منزل فوت شد.
بنا بر اين گزارش خانواده كيوان اكنون درصدد هستند ماجراى مرگ فرزندشان را از طريق مراجع قضائى پيگيرى كنند.
شليك شتابزده مأمور پليس قتل عمد تشخيص داده شد
دادگاه كيفرى استان تهران پرونده مأمورى را كه با شليك به سوى يك خودرو باعث مرگ يكى از سرنشينان آن شده بود، پس از گذشت سه سال از واقعه به اتهام قتل عمد مورد بررسى قرار مى دهد.
به گزارش رسيده، ۱۴ دى ماه سال ۸۴ اورژانس تهران مرد جوانى به نام جعفر را كه مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود به بيمارستان منتقل كرد و بررسى هاى اوليه نشان داد اين مرد توسط پليس هدف گرفته شده است. بنابراين حفاظت اطلاعات نيروى انتظامى و حسين اصغرزاده بازپرس ويژه قتل تهران در محل حادثه حاضر شدند. بازپرس جنايى ضمن اينكه دستور داد مأمور ضارب بازداشت شود از كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى خواست از شاهدان عينى بازجوئى كنند. در جريان تحقيقات مأمور پليس گفت: من و يكى از همكارانم حين گشت زنى در محدوده استحفاظى خود بوديم كه به يك خودروى سوارى مشكوك شديم. ما به راننده دستور ايست داديم اما آن مرد توجهى نكرد. من قوانين استفاده از سلاح را به درستى رعايت و حتى تير هوايى هم شليك كردم، اما راننده باز هم به راهش ادامه داد و در نهايت مجبور شدم به سمت ماشين شليك كنم كه تير به يكى از سرنشينان خودرو برخورد كرد.
ادعاهاى اين مأمور در حالى مطرح شد كه شاهدان عينى اعلام كردند متهم بدون اينكه تير هوايى شليك كند يا دستور ايست بدهد به سمت مقتول شليك كرده است، اما كسى كه مى توانست آنچه اتفاق افتاده را به طور كامل بيان كند، سليمان جوانى بود كه همراه مقتول در خودرو حضور داشت.سليمان گفت: من و جعفر در كار نصب ماهواره بوديم و روز حادثه هم چند عدد رسيور در ماشين داشتيم. در محدوده خيابان ۱۷ شهريور بوديم كه مأمور گشت به ما نزديك شد، از آنجايى كه رسيور در ماشين بود، ما سرعت مان را زياد كرديم اما يكدفعه مأموران گشت دستور ايست دادند، اما آنها حتى به ما فرصت ندادند توقف كنيم و يكى از مأموران بلافاصله چند گلوله به سمت ما شليك كرد كه يكى از آنها به جعفر برخورد كرد.بازپرس اصغرزاده با اين استدلال كه مأمور خاطى قوانين به كارگيرى سلاح را رعايت نكرده است براى وى به اتهام قتل عمد قرار مجرميت صادر كرد. اما داديار اظهارنظر دادسراى جنايى بر اين قرار ايراد وارد كرد ولى با اعتراض اولياى دم مقتول، پرونده براى حل اين اختلاف به شعبه ۱۰۲۳ دادگاه عمومى تهران فرستاده شد.
قاضى دادگاه با بررسى دقيق پرونده اعتراض اولياى دم را پذيرفت و با اين استدلال كه مأمور در اين پرونده مجرم است و قوانين استفاده از سلاح را رعايت نكرده رأى به مجرميت وى صادر كرد.
به اين ترتيب پرونده دوباره به دادسراى جنايى تهران برگشت و با توجه به حكم شعبه ۱۰۲۳ دادگاه عمومى و تقاضاى اولياى دم مبنى بر قصاص متهم، پرونده ديروز با صدور كيفرخواست قتل عمد از سوى نماينده دادستان تهران به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد و مأمور متهم به قتل به زودى مورد محاكمه قرار خواهد گرفت.
اعترافات مردى كه همسر و فرزند دوساله اش را كشت
مردى كه در يك جنايت از پيش طراحى شده همسر و كودك دوساله خود را كشته بود ديروز در جلسه بازپرسى رفتارهاى تحقيرآميز همسر خود را عامل اين اقدام جنون آميز دانست.
به گزارش رسيده متهم كه مهدى نام دارد شامگاه پنجشنبه ۱۲ ارديبهشت ماه همسر ۲۵ساله خود به نام الهام و كودك دوساله اش به نام عرشيا را به قتل رساند و از خانه شان واقع در خيابان رباط كريم تهران گريخت. اجساد قربانيان صبح روز بعد كشف و تحقيقات براى دستگيرى مهدى آغاز شد. در حالى كه شواهد نشان مى داد مهدى به خارج از كشور گريخته است محمد روشن بازپرس شعبه سوم دادسراى جنايى طى دستورى از اينترپل خواست قاتل فرارى را شناسايى و دستگير كند. يك هفته بعد از اين ماجرا مهدى در حالى كه به خانه اش باز گشته بود از سوى مأموران پليس محاصره شد. وى سعى كرد با گروگان گرفتن پسر خاله اش كه آن زمان در منزل متهم بود راه فرار خود را باز كند ولى وقتى موفق به اين كار نشد اقدام به خودزنى كرد و مأموران او را به بيمارستان منتقل كردند.
مهدى هفته پيش در حالى كه بهبودى خود را بازيافته بود در دادسراى جنايى حاضر شد و در جلسه بازپرسى به تشريح انگيزه خود از قتل الهام و عرشيا پرداخت. او گفت: من چهار سال پيش با الهام ازدواج كردم. به رغم اينكه به همسرم بسيار علاقه داشتم، هيچ گاه خوشبختى را احساس نكردم. همسرم از من ايراد مى گرفت و وضعيت مالى ام را بهانه اى براى سركوفت زدن به من قرار داده بود.
او هميشه مى گفت اى كاش با مردى ثروتمند ازدواج مى كرد. الهام حتى چندين بار به من گفت اگر از من جدا شود، مى تواند با خواستگارى پولدار ازدواج كند. هر چند اطرافيان فكر مى كردند من و همسرم خوشبخت هستيم اما وقايع درون زندگى ما به گونه اى بود كه احساس سياه روزى مى كردم. بد رفتارى ها و تحقيرهاى الهام مرا در شرايط بغرنجى قرار داده بود و او علاوه بر اينكه به من توهين مى كرد كتكم نيز مى زد. با اين وجود من هر كارى را كه براى رسيدن به آرامش لازم بود انجام مى دادم. من در يك شركت به عنوان تحصيلدار كار مى كردم و در شيفت هاى كارى الهام، وظيفه نگهدارى از عرشيا را بر عهده گرفتم.
متهم به قتل ادامه داد: در حالى كه از رفتارهاى ناشايست الهام به ستوه آمده بودم، امسال هنگام سال تحويل سر سفره هفت سين از وى خواستم هر دو براى ساختن زندگى تازه و توام با خوشبختى تلاش كنيم اما اين درخواست من با واكنش تند همسرم مواجه شد و درگيرى لفظى پيش آمد. همان زمان بود كه كينه ام از الهام به اوج رسيد و تصميم گرفتم وى را از بين ببرم.
مهدى ادامه داد: روز حادثه الهام به محل كارم تلفن زد و خبر داد قرار است مادرش براى شام به منزل ما بيايد. من كه از پيش نقشه قتل همسرم را طراحى كرده بودم با اين بهانه كه بايد تا دير وقت در شركت بمانم از الهام خواستم مادرش را از آمدن به ميهمانى منصرف كند. ساعاتى بعد پيتزا خريدم و به خانه رفتم. پس از خوردن شام من و الهام دوباره با هم درگير شديم و من طبق طرح قبلى ام، وى را خفه كردم. سپس از آنجا كه عرشيا شاهد جنايت بود، مجبور شدم او را هم بكشم البته براى قتل فرزندم خيلى متأسف هستم و افسوس مى خورم چرا نام او را وارد گذرنامه خودم نكرده بودم تا بتوانم از كشور خارجش كنم.
متهم به قتل درباره فرار خود از صحنه جنايت توضيح داد: تا ساعت دو بامداد در خانه ماندم و سپس راهى فرودگاه امام شدم و به دوبى رفتم. پس از دو ساعت سرگردانى در فرودگاه دوبى با هواپيماى ديگرى آنجا را به مقصد كوالالامپور ترك كردم. سه روز در اين شهر در يك هتل ماندم اما به لحاظ روحى آنقدر آشفته بودم كه تصميم گرفتم دوباره به تهران بازگردم.من دو روز در خانه خودمان پنهان شدم تا اينكه پسرخاله ام را به آنجا فراخواندم. من قصد خودكشى داشتم ولى زنده ماندم.
پس از اظهارات اين مرد، پسرخاله وى نيز تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: من رابطه بسيار صميمانه اى با مهدى داشتم به همين خاطر وقتى وى با من تماس گرفت و خواست برايش سم بخرم و به خانه او بروم اين كار را انجام دادم. مهدى از لحاظ روحى بسيار آشفته بود و قصد داشت خودكشى كند، به همين خاطر من نيز همراه وى سم خوردم و سپس خودزنى كرديم. در مدتى كه در بيمارستان بوديم چندين عمل جراحى روى ما انجام شد اما هردومان زنده مانديم.
بنابر اين گزارش پس از پايان جلسه بازپرسى، مهدى دوباره راهى بازداشتگاه شد تا تحقيقات از وى ادامه يابد.
|
|
|
|