Nimrooz
Vol.20, No. 980, May 16, 2008
سال بيستم - شماره ۹۸۰ - جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۷
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده
سردار باغيرت مهابادى خودش را كشت اما سردار زراعى؟
احمدى نژاد از رضاشاه فقط فحش دادن ياد گرفته
فغان امام زمان از دست اين جرثومه بلند شده
آموزش داغ زدن به پيشانى براى گرفتن شغل
در كوى دانشگاه چه مى گذرد: بخوان و گريه نكن
فاجعه اى كه نوجوان بى سواد بر سر سدهاى كشور آوردند
براى جا انداختن ماجراى ساعت شرعى
رشد بيست در صدى فقر در هر سال
فريب از تلويزيون درباره تورم و گرانى: ماجراى جهانى است
تهران داغ داغ شده است، گرچه يك روز باران، نمى زد و خيابان ها را خيس كرد و يك روز هم در قم رگبارى زد آن قدر كه آخوند ها كه قبلاً با هواشناسى چك كرده بودند بتوانند مردم را بيشتر تحميق كنند كه ديديد در اين گرما به نماز شما باران آمد. و اين كشورى است كه رئيس جمهورش دويست ميليارد دلار را دور ريخته و ادعا ميكند كه امام زمان مديريت كرده است. البته بزودى زود يا مردم را چنان از امام زمان برمى گرداند كه سال ها نتوان درستشان كرد، يا اين كه برعكس دست به دامان آقا ميشوند كه شر اين ديوانه را از سر ما كم كن كه هر كثافت كارى كه ميخواهد ميكند آن وقت با آوردن نام مبارك تو قصد دارد ما را خراب كند. و اين همين وضعيتى است كه الان دارد اتفاق مى افتد كه جوان ها و عاقلان برگشته اند و بقيه مردم به جان آمده و متوسل به آحوندهاى مسن و امام جمعه ها شده اند كه ما را نجات بده. جالب اين است كه آنها هم دو دسته اند يك دسته مى ترسند كه حرفى بزنند و مواجبشان قطع شود، با آن كه شجاعند و فوراً دست به دامان هاشمى مى شوند كه كى از دست اين خلاص مى شويم و جاده شهيد احمدى نژاد كى افتتاح ميشود.
در يك هفته به اندازه ده سال در كار مملكت خرابكارى كرده است اول از همه اين كه آقاى دكتر كه خودش ادعا دارد مهندس است و خلاصه هر چه هست بعد از آن كه در سه سال به اندازه شانزده سال خرج كرده حالا رفته سراغ صندوق ذخيره ارزى و ميگويد اگر اجازه برداشت ندهيد اعلام ميكنم كه شما نميگذاريد حقوق كاركنان دولت افزايش پيدا كند و شما باعث گرانى بنزين شده ايد. هر روز هم از صبح به تقليد از رضاشاه فحش ميدهد منتهى به قول رندى از رضاشاهى فقط فحش هايش را بلد شده و نمى گويد رضاشاه براى كارى كه ميخواست چنان نظمى لازم داشت كه چاره اى نداشت جز ترساندن. اما تو بدبخت بيسواد كه خودت هر روز دستبوس آقا هستى و تملق ميگوئى چرا اين عادت را پيدا كرده اى. حاصلش اين كه هاشمى هم به او ميگويد بچه مزلف. و اين شده وضع كشور آريائى.

سردار با غيرت و بى غيرت
اول اين گزارش را از مهاباد بخوانيد از زبان يكى از روزنامه نگاران آن محدوده سامان رسول پور،
دييرگروه روسى بود ودختر و پسرهاى جوان با لباسهاى رنگارنگ در وسط تالار مربع شكل شهر، بسان زنجيره، دست در دست هم، پايكوبى مى كردند. دايره اى رسم كرده بودند و به دور عروس و داماد مى رقصيدند. بزم بود وصداى موسيقى شاد كُردى همه را وسوسه مى كرد تا اقلا يك دور و يا بيشتر، بروند و برقصند و بدور عروس و داماد بچرخند.

مسن تر ها در گوشه اى از سالن بر روى صندلى نشسته بودند. زنها در يك ضلع سالن و مردها در ضلع روبرويى. همه نگاهها به گردش و حركات موزون جوانترها كه در وسط مى رقصيدند خيره شده بود. عكاس زود زود فلاش مى زد و فيلمبردار هم كانون داغ و شاد عروسى را با كادر دوربينش زير نظر داشت.

يك مرتبه جيغ بلندى برخاست و مثل صداى انفجارى مهيب همه را ترساند و شوكه كرد. صداى موسيقى سريع قطع شد، رقص متوقف شد، همه ازجايشان برخاستند و در يك آن، جمعيت شبيه فشرده شدن انبوهى از زنبور عسل بدور كندو، فشرده شد. چشمها درست مى ديدند، تصوير نازيبا بود. در رأس دايره و در وسط فشردگى، مرد ميانسالى، به زن جوانى حمله ور شده بود. او را به تندى در آغوش گرفته بود و مى بوسيد! وحشيانه هم مى بوسيد. آنقدر سفت و سخت گرفته بود كه گويى خودش را در آغوش كشيده. زن جوان شوكه شده بود و مثل به دام افتادن يك كبوتر در تله شكارچى، سعى مى كرد خود را نجات دهد. جيغ مى كشيد. جيغ شد فرياد، شد فريادها و بعد هم گريه. همزمان چندين مرد سعى مى كردند دست «مرد مهاجم» را از هم جدا كنند و زن جوان را از چنگش بيرون بكشند. اما «آقا» مقاومت مى كرد و وجدانا كم هم زور نداشت.

شوهر اين «خانم» داشت «آتيش» مى گرفت و ديوانه مى شد. از ضربات پى در پى و پر قدرت مشت هائى كه به سر و صورت «آقا» مى زد مشخص بود. فضاى سنگين و ترسناكى بود و ترسناكتر هم شد. مرد جوان براى نجات همسرش چاقويى بيرون كشيد و با نوك آن دو، سه ضربه به شانه هاى مرد مزاحم زد. و اينبار كارساز شد و دو دست آن مرد شل شد، باز شد و بر زمين افتاد. زن بيچاره هم كه خيلى ترسيده بود، به سرعت از او دور شد و در حالى كه گريه مى كرد خودش را به آغوش چند زنى كه فاميلش بودند رساند.

عروس و داماد متحير شده بودند. مثل همه كسانى كه در آن «مربع» بودند. شايد اين بدترين اتفاقى بود كه مى شد در عروسيشان رخ دهد. خلاصه عروسى فرجام خوشى نيافت و چند دقيقه بعد تقريبا بيشتر مهمانها رفته بودند. مهاباد شهر كوچكى است و اين خبر به زودى همه شهر را فرا گرفت. يك هفته گذشت و بعد خبر تكميلى هم آمد و در شهر پيچيد: «مرد مهاجم» خودكشى كرد و مرد !

باوركردنش سخت بود اما وقتى رد خبر را گرفتيم و آگهى مجلس ترحيمش را بر روى در و ديوار شهر ديديم، ترديد شد يقين. اما چرا خودكشى؟ او روز عروسى «مست» بود، وقتى چاقو خورد، چند روز در بيمارستان بسترى شد و وقتى از بيمارستان به خانه اش بازگشت، تازه فهميده بود كه «چكار» كرده است. همسرش مى گويد «عذاب وجدان» گرفت و با «سم» به حياتش پايان داد. 

هر بار كه اين داستان دردناك را مرور مى كنم به ياد «سردار» ى مى افتم كه در كوچه و خيابانهاى تهران «كلاس اخلاق» و «ارشاد» براى جوانان برپا مى كرد اما خود عاقبت سر از «تاريكخانه فحشا» درآورد. اويى كه نه ادب شهردار «نيويورك» را داشت كه از «ملت» عذرى بخواهد، نه به شدت «موشه كاتساف» از سوى «خودى» ها رسوا شد و نه همچون «كلينتون» آماج انتقاد و حمله مطبوعات داخلى قرار گرفت. «مرد بى اخلاق» شهر ما لااقل عذاب وجدان گرفت اما «سردار بى اخلاق» كشور ما ككش هم نگزيد

آموزش رياكارى با داغ مهر
يكى از رموز موفقيت در نظام مقدس جمهورى اسلامى، رياكاريست، رياكارى يكى از صفات پسنديده ايست كه بزرگان ما مكرر يادگيرى آن را به همه مومنين سفارش كرده اند.
رياكارى خود از زير مجموعه هاى بسيار مختلف و متنوعى تشكيل شده است؛ يكى از زير مجموعه هاى اصلى ِ رياكارى، حك كردن جاى مُهره نماز بر روى پيشانيست.
امروزه داشتن جاى مُهره نماز بر پيشانى يكى از اركان اصلى ِ رسيدن به دايره قدرت است؛ جاى مُهر را مى توان به شيوه هاى مختلفى بر روى پيشانى حك كرد، ما در اين پست قصد داريم تا تعدادى از اين شيوه ها را به شما آموزش بدهيم.
روش نعل اسبى: در اين روش چنان كه از اسمش پيداست از نعل اسب براى كوبيدن جاى مهر بر روى پيشانى استفاده مى شود، اين روش بيشتر در بين روشنفكران دينى مقبوليت ندارد بلكه بيشتر كسانى كه دير رسيده اند و ميخواهند زود بروند مانند دزدهاى كابينه امام زمان از اين روش استفاده ميكنند.
اين روش صد در صد تست شده و بازدهى آن بسيار سريع است، براى مثال صاحب تصوير فوق پس از حك نعل اسبى در اولين مرحله انتخابات مجلس در منطقه خود حائز اكثريت آراء شد و با اختلاف بسيار فاحشى نسبت به نفر دوم راهى مجلس شد.
روش مدور: روش مدور يا اسيدى يكى از قديمى ترين روش هاى كوبيدن جاى مُهر است و امروزه كمتر كسى از اين روش استفاده مى كند، پيش بينى مى شود استفاده از اين روش تا يكى دو سال آينده به صورت كامل منسوخ شود.
استفاده از اين روش با وجود درد بسيار شديد، كمترين بازدهى را دارد..در اين روش شى اى مدور و گرد به قاعده يك مهر نماز را به اسيد آغشته كرده و بر روى پيشانى مى گذاريم، بسته به نازكى يا كلفتى پوست شما اين عمل بايد بين سه تا پنج مرتبه تكرار شود. مانند عكسى از سعيد جليلى دبير شوراى عالى امنيت ملى كه به جاى نوه مطهرى گماشته شد كه خودش خرمقدسى است كه نگو اما اين در مسابقه خريت برنده شد.
روش دو شاخ: اين روش علاقه مندان زيادى دارد بين روساى زندان ها و اعدام كنندگان و بازجويان اوين و گاهى هم طرفداران اين روش از قشر روحانيت مبارز هستند. مانند پورمحمدى.
در اين روش دو سكه دوريالى (در صورت عدم دسترسى از باطرى هاى بشقابى ساعت نيز مى توانيد استفاده كنيد) را در مايكروفر قرار داده و درجه آن را روى صد و پنجاه درجه فارنهايت گذاشته، پس از گرم شدن سكه ها از يكى از دوستان خود بخواهيد كه همزمان هر دو سكه را بر روى پيشانى شما به مدت ده دقيقه بچسپاند، اين روش تست شده و صد در صد جواب داده است، شخصيت هاى بزرگى همچون مصطفى پور محمدى وزير كشور از اين روش براى رسيدن به دايره قدرت استفاده كرده اند.
روش تك شاخ: اين روش فقط بين كسانى متداول است كه نياز چندانى به داغ پيشانى ندارند و جايگاهشان در نظام مستحكم است اما براى خالى نبودن عريضه دوست دارند تا جاى مهر را بر پيشانى خود داشته باشند. مثل جنتى كه نميميرد كه مردم نفسى بكشند. اين شخص دست كم خون هشت هزار نفر را به گردن دارد و از خلخالى جلوترست. به همين جهت هم رهبر دستش را ميبوسد.

در كوى با قصه
كوى دانشگاه. ساعت حدود دو شب است، مى خواهم چيزى بخوانم. اما هم اتاقى هايم خواب هستند، به كتابخانه مى روم، چند دانشجو با كتاب هاى قطورشان نيمه خواب درس مى خوانند، جوانى با قيافه اى بسيار ساده و معصوم چند ميز آن طرف تر نشسته است، بى حوصله و كلافه است، درس نمى خواند، فقط كتاب را باز و بسته مى كند، شروع مى كنم به خواندن اما دانشجوى كنارى ام جذاب تر از كتاب است، كتاب را رها مى كنم و به كنجكاوى ادامه مى دهم...
هم دانشگاهى ام كه نمى شناسمش سرگردان است و به وضوح ناراحت، زيرلب غرولندى مى كند، كتاب را مى بندد و روى ميز چيزى مى نويسد، به نوشته اش نگاهى مى كند، بعد پشيمان مى شود و مى خواهد آن را پاك كند، اما پاك نمى شود. كلافه بلند مى شود و مى رود، با نگاه دنبالش مى كنم تا بيرون برود، به محض رفتنش مى روم و جاى او مى نشينم، روى ميز نوشته؛ «لعنتى، به خاطر توئه كه دارم تا اين موقع شب درس مى خونم، كاش مى فهميدى. اما مى دانم كه بايد نباشم بايد نباشم چون امكان پذير نيست از كجا صدميليون بياورم من كه هنوز براى خرج روزانه ام مانده ام. يعنى باز بروم از پدر بيچاره ام كه با اسم مى رود سر كار پول بگيرم. يا.... ولم كن» لحظاتى چشمانم روى نوشته مى ماند، كلمات تلخ، دستخط عصبى و خسته...
نمى توانم بمانم، مى آيم در محوطه قدم مى زنم، اندك چراغ هائى روشنند و دانشجويانى كنار پنجره به بيرون نگاه مى كنند، هنوز نوشته ها رهايم نكرده است... مى آيم كنار باجه هاى تلفن، باجه ها پر است، صندلى گذاشته اند داخل كيوسك ها، فلاسك چاى و بسته اى سيگار و گفت وگوهاى بى پايان پرحسرت شبانه، پر از دورى و غربت، همسران تنها مانده در شهرستان، نامزدهاى در انتظار و...
يكى از گفت وگوكنندگان مغموم بيرون مى آيد، مرا مى شناسد، من اما يادم نمى آيد كجا ديدمش، مى ايد جلو و مى گويد؛ «لعنت به اين زندگى» ، جوابى برايش ندارم، مى گويد؛ «حوصله دارى يه گپى بزنيم؟»
- آره.
- بريم تو چمن ها بشينيم.
مى رويم و مى نشينيم، عصبى است و دستپاچه.
- دلم مى خواست يه ذره گپ بزنم.
- خوشحال مى شم.
- نمى دونم چرا اينها رو به تو مى گم.
و بعد شروع مى كند به درد دل، از بوشهر آمده است، قرار بوده ازدواج كند، يعنى هنوز هم قرار است، اما چه كار بايد كرد؟ سه سال ديگر از درسش مانده، تازه بعد از درس كار از كجا پيدا كند؟ بعد سكوت مى كند و مى گويد؛ «اينا همش چرته، ديگه نمى خواد كه با من...»
نمى دانم چه بايد بگويم، اشك هايش جارى مى شود، بعد مى گويد؛ «اين همه شب و روز درس خوندم، كه چى؟» مى خواهم چيزى بگويم اما همه جواب هاى در ذهنم به نظرم مسخره مى رسند، مى گويد؛ «مزاحم شدم، اگه مى خواى برى بخوابى برو آقا»،
«نه بابا، چه مزاحمتى، ما كه كارى جز شنيدن ازمون برنمياد.»
مى گويد؛ «كه چى؟»
- چى كه چى؟
- همه چى ديگه.
ساعت حالا نزديك به چهار صبح است و همچنان حرف مى زنيم، از حسرت ها مى گوئيم، از غروب هاى افسرده جمعه هاى كوى دانشگاه، از دانشجويانى كه كنار پنجره ها نشسته اند، از حسرت نداشتن خانه در تهران، از دلخورى هميشگى خوابگاهى بودن، از جوان هاى هم سن و سال پشت ماشين هاى گران قيمت، از سركوب شدن به دليل شهرستانى بودن، از بيست هزار دانشجوى تنها در خوابگاه ها، از سرگردانى در خيابان ها و انحصار در اتاقى ۹ مترى كه سه نفر در آن زندگى مى كنند، از روزى بيست ليوان چاى نوشيدن، از دورهم نشينى هاى شبانه، از غذاى بد، از روياهاى در حال از دست رفتن و از...

رشد ۱۸ درصدى سالانه فقر در كشور
تدوين گر نقشه جغرافيايى فقر كشور، خط فقر مطلق (شديد) سال ۸۶ را بر حسب توزيع درآمد و مصرف خانوار، ۴۰۰ هزار تومان اعلام كرد و گفت: خط فقر شديد استان تهران، براى يك خانوار پنج نفره در سال گذشته، ۶۵۰ هزار تومان بوده است.
دكتر حسين راغفر همچنين خط فقر مطلق (شديد) كشورى در سال ۸۳ را ۲۳۸ هزار تومان سه سال پيشتر را ۲۷۶ هزار تومان و با رشد تورم در دوران احمدى نژاد در سال گذشته ۴۰۰ هزار تومان برشمرد و با اعلام اين كه خط فقر مطلق شهر تهران در سال گذشته حداقل ۷۸۰ هزار تومان بوده است اين ارقام را بيانگر رشد سالانه ۱۸ درصدى خط فقر در كشور دانست.
متخصص حوزه رفاه اجتماعى، در عين حال رقم واقعى تورم را به مراتب بيشتر از رقم اعلام شده رسمى دانست و گفت: بانك مركزى نرخ تورم سال ۸۶ را حدود ۲۰ درصد اعلام كرده به همين نسبت هم فقيران افزون ميشوند چون دولت كارى جز حرف زدن براى آنان نمى كند.
وى بر پايه بررسى هاى مستند خود، درحالى افزايش شديد قيمت زمين و مسكن را از مهمترين دلايل رشد فقر در جامعه برشمرد كه زمين و مسكن از سوى بانك مركزى در كالاى سبد مصرفى خانوارهاى ايرانى در نرخ تورم محاسبه نمى شود و در نتيجه رقم خط فقر واقعى كشور بالاتر از اينهاست و حداقل ۳۵ درصد جمعيت كشور در خط فقر شديد به سر مى برند
وى در توضيح محاسبه خط فقر مطلق گفت: در اندازه گيرى خط فقر مطلق سال ۸۳ كشور، حداقل كالرى مورد نياز يك فرد بزرگسال ۲هزار و۴۰۰ كيلو كالرى محاسبه شد، اما به دليل آن كه اين ميانگين در سطح دنيا دو هزار كيلوكالرى است، رقم محاسبه شده كشورى نيز تقليل يافت و بدين ترتيب در آمار جمعيت كمترى در زير خط فقر قرار گرفتند برخى تصور كردند واقعاً فقيران كم شده اند.
صحبت از خط فقر يك و دو دلارى در كشور كه وزير رفاه دولت احمدى نژاد دائم از آن حرف ميزند، مبنا و پايه اى ندارد؛ چرا كه تعيين نرخ P.P.P (برابرى قدرت خريد) بر حسب دلار پايه ۱۹۹۰ آمريكا محاسبه و در حال حاضر حدود ۳۵۰ تومان در نظر گرفته مى شود؛ در حالى كه اين ۳۵۰ تومان به هيچ وجه برابر يك دلار امريكا نيست و استفاده از چنين تعابيرى فقط توجيه است و موجب گمراهى مى شود. الان حتى در دورترين نقاط هند هم خط فقر شديد سه دلار محاسبه ميشود و معلوم نيست كه احمدى نژاد قصد دارد ايران را تا كجا ببرد.
نهادهاى غيردولتى در دنيا در ابراز نگرانى نسبت به وجود ۱‎/۴ ميليارد نفر فقير از جمعيت ۶ ميلياردى سال ۲۰۰۰ اين گونه اعلام كردند كه اين عده، حتى يك دلار در روز درآمد ندارند و در نتيجه بحث خط فقر جهانى را پيش كشيدند. اين در حاليست كه امروزه در بسيارى از ايالت هاى هند، خط فقر سه دلارى براى فقر شديد (مطلق) تعريف مى شود؛ لذا خط فقر يك و دو دلارى در مورد ايران مسخره است.

نماز باران دولت
امسال سرماى وحشتناك و بى سابقه اى كه از چهل سال پيش در ايران ديده نشده بود، خبر از تغييرات بزرگى در حوزه آب و هوايى منطقه فلات ايران را مى داد كه البته كاملاً درست از آب درآمد.
همواره در منطقه فلات ايران و بخشى از جنوب غربى اوراسيا گرماى كاذب بهار اندكى زودتر از فروردين رخ مى داد كه در فرهنگ عامه ايرانيان از آن با عنوان زنده شدن زمين، نفس كشيدن و ۱۵ اسفند (روز درختكارى) نام مى برند.
سالهاست كه مردم با اين فضا زندگى كرده و عادت كرده اند، اما كارشناسان هواشناسى مى دانند كه وقتى تغييرات فصلى در نيمكره شمالى وارد منطقه اى مى شود، همه چيز دستخوش تغيير مى شود كه يكى از اين تغييرات جا به جايى زمان بروز گرماى كاذب پيش از بهار و جا به جايى كلى توده هواى سرد سيبرى با ورود جريانات منطقه عربستان و آفريقا است.
امسال به واسطه اين سرماى بى سابقه و تغييراتى كه به خاطر «ال نينو» در اين منطقه بروز پيدا كرده اين زمان گرماى كاذب به جاى نيمه دوم اسفند در نيمه دوم ارديبهشت بروز پيدا كرد و با ۶۰ روز تاخير در مناطق شمالى ايران خودنمايى كرد. البته به ياد داشته باشيد مناطق مركزى ايران همواره از نيمه فروردين به سوى گرم شدن مى روند كه اين موضوع امسال طبق معمول رخ داد.
اما چند نكته:
نكته اول، در سال هاى قبل بسيارى از مديران دولتى مدعى مى شدند كه بارش هاى پراكنده بهارى و تگرگ شكوفه هاى درختى يا به اصطلاح «سر درختى ها» را مى زند و به همين دليل ميزان برداشت ميوه پائين آمده و ضرر فراوانى به كشاورزان مى خورد و گرانى ميوه در بهار و ابتداى تابستان به اين دليل است. اما امسال كه خبرى از بارش هاى وحشتناك و بى اثر بهارى نبود، معلوم نيست بر چه پايه عقلانى و علمى كارشناسان وزارت كشاورزى مدعى كاهش توليد محصولات كشاورزى شده اند و حاضر به بيان واقعيت كمبود ميوه و قيمت گران نيستند.
نكته دوم، سرماى بى سابقه سال گذشته را همه كشورهاى منطقه نيمكره شمالى مى دانستند و آنهايى كه سواد علمى و امكانات لازم را نداشتند از طرف سازمان ملل مطلع شدند. اين امرى بديهى است كه ايران بارها و بارها براى مثال از حركت گله ملخ يا يك آفت توسط ماهواره هاى بزرگ هواشناسى و كشاورزى جهانى كه مورد بررسى قرار مى گيرد مطلع شده و هيچ كارى هم نكرده چون امكانات علمى اش را ندارد اما ميتواند نماز باران بخواند لابد بزودى نماز ملخ هم خواهد خواند.
براين اساس همين اطلاعات تمامى كشورهاى منطقه از جمله ايران مى دانستند كه اين سرما زمستان سردى را در سال ۸۶ در ايران به وجود خواهد آورد. اما شركت هاى حمل و نقل تركيه و آسياى ميانه طورى برنامه ريزى كرده بودند، كه از ابتداى آذر تا ابتداى بهمن بار عمده اى را از جاده هاى زمينى ايران حمل نكردند و در اين دو ماه حاضر به ريسك و ماندن در جاده هاى برفى ايران نشدند. موضوعى كه نه كسى در ايران از پليس راه و مسئولين اجرايى كشور متوجه آن شد و نه كسى پى اين موضوع را گرفت.
متأسفانه نتيجه اين بى اطلاعى و بى تفاوتى چه شد، به جاى اطلاع دادن به مردم، تمامى نقاط كشور با سرماى شديد مواجه شدند و مسئولين دولتى چنان خودشان را به بى اطلاعى زدند تا در همين فاصله بيش از ۶۰۰ هزار هكتار از مزارع، جنگلها، مراتع باغ ها و زمين هاى كشاورزى مختلف در بخش شمالى كشور به خصوص در استانهاى حاصلخيز بر اثر سرماى بى سابقه و كاور نشدن براى مصونيت از سرماى هوا به اصطلاح سوخت و خشك شدند.
اين يخ زدگى برشمرده حالا خودش را نشان داده ولى چون كارشناسان بسيار داناى دولت سواد علمى درك اين موضوع را ندارند، عدم بيدار شدن درختان پس از خواب زمستانى را مصادف با خشكسالى و عدم بارش باران مى دانند. در حالى كه دنيا ميداند چنين نيست و اصلا اين موضوع ارتباطى با باران و بارش هاى خفيف بهارى ندارد، طبيعى است وقتى درخت خشك شده و از بين رفته ديگر آب يك سد كه سهل است، اقيانوس هم تاثيرى در حيات دوباره آن ندارد.
نكته سوم، اصولاً در قواعد بارش و هيدرومترى، همان سال آبى در ايران از ابتداى مهرماه شروع و در پايان خرداد به پايان مى رسد. در واقع اين سه ماه پايانى از فروردين تا خرداد تنها بارش هاى پراكنده و تغيير دهنده وضع جوى و آب و هوا دارد و بارش هاى اندك باعث پر شدن سفره هاى زيرزمينى و سدهاى بزرگ كشور نمى شود.
سدهاى كشور و سفره هاى زيرزمينى از بارش هاى سنگين زمستانى كه امسال بسيار زياد بود، بايد پر مى شد، اما مشكل چيست؟
واقعيت اين است كه براى دومين بار در طول يك دهه گذشته بازهم دولت انقلابى و امام زمانى دچار اشتباه فاحش و بى سابقه اى شده اند و به دليل نداشتن نيروهاى تجربى با سابقه در مديريت سدهاى بزرگ كشور دچار مشكل شده و نتوانسته در زمان مناسب سدهاى برشمرده را آبگيرى كنند.
در زمستان ۷۹ چنين اشتباهى در سد اميركبير كه روى رودخانه كرج سوار است، رخ داد و به نحوى شد كه تابستان ۸۰ تهران سالى سياه را در تأمين آب شرب مردم سپرى كرد.
ماجراى آن سال هم چنين بود، متصدى جوانى بدون كار آموزى در كنار يكى از قديمى ترها و باتجربه ها مسئوليت سد بزرگ اميركبير را برعهده گرفت و اين ماجرا چنان بود كه كشاورزان شهريارى در زمستان از ميزان بسيار زياد آب خروجى در رودخانه شهريار كه منشعب از سد كرج است، تعجب مى كردند ولى دليل آن را نمى دانستند.
بعد از مدت كوتاهى مشخص شد كه متصدى جوان و معتقد و مقلد مصباح يزدى نمى دانسته كه آبگيرى يك سد در زمان بسيار طلايى بين ۱۰ روز تا ۳ هفته اتفاق مى افتد و اين گونه نيست كه منتظر باران هاى كم اثر و رگبارى بهار براى پر شدن سدهاى عظيمى مثل كارون، كرخه، دز بشود ماند.
متأسفانه ديدگاه عوامانه دولت نهم در دستگاه هاى علمى اجرايى كشور كاملاً نمود پيدا كرده و براى مثال در استان مادر آبى كه بزرگترين چرخه آبى كشور و بزرگترين سدها در آن ساخته شده چنان موضوع بغرنج مى شود كه سازمان آب منطقه اى خوزستان به جاى بررسى اين تعلل، بى تفاوتى و نقص علمى در روزنامه هاى استان اطلاعيه نماز باران مى خواند.
اما در مورد نماز باران بايد گفت؛ معمولاً اول بايد كارشناسان هواشناسى متوجه تغييرات شوند و بعد تبعات آن به شخصيت هاى مذهبى نتيجه نماز باران و درخواست هاى معنوى براى بارش از خداوند باشد. اما هنوز مشخص نيست، امام جمعه شيراز و به دنبال او بقيه ائمه جمعه چگونه يكباره فرياد از خشكسالى و نماز باران سر مى دهند! بايد پرسيد اين آخوندها از كجا متوجه كاهش بارش در سال ۸۷ شده اند كه مدعى عدم بارش امسال در ۴۰ سال گذشته و بى سابقه بودن آن شده و چه كسى به اين شخصيت هاى مذهبى اطلاعات فنى داده است؟!
آيا هنوز سال ۸۷ ايران تمام شده كه فرصتى براى آمارگيرى علمى و دقيق براى كارشناسان آب و هواشناسى باشد كه اين گونه جامعه را مشوش مى كنيد؟
كارشناسان سئوال ميكنند وقتى به كشاورزان شمالى و گيلانى گفته مى شود، بى آبى است نشاى برنج نكاريد، او هم نمى كارد و باران زيادى در شمال مى بارد طبيعى است كه مردم شورش ميكنند و ميپرسند آيا قرارست دولت مكتبى ميزان زيادى برنج از خارج بابت روابط خاص اقتصادى با برخى كشورها از جمله هند و رضايت آنها براى دريافت تكنولوژى هسته اى وارد كند؟
واقعيت امر اين است كه هندى ها مدت هاست كه از ايران خواسته اند، در سال بيش از ۱۵ ميليون تن برنج از اين كشور وارد كنيم و همين درخواست را براساس برنامه هاى دفاع از ايران در برابر آمريكا و همچنين كشيده شدن لوله گاز شبه قاره خواسته اند. اما چون دلايل اين امر براى مردم روشن نمى شود، همه كشور در وحشت به سر مى برند.
دقيقا در همين روزها اتفاق جالب ديگرى رخ داده است. دولت نهم با سخاوتمندى تعرفه واردات انواع فرش هاى ماشينى چينى را برداشته و از ماه گذشته ميليون ها تخته فرش چينى از شانگهاى و گوانگجو راهى بنادر ايران است و به زودى فرش هاى چينى بعد از برنج هاى هندى، بازار فرش هاى ماشينى ايرانى را هم نابود مى كند. در اين مورد هم باز خشكسالى مقصر است؟
اما جالب است بدانيد جديدترين حركت عصبى و انتقامى دولت نهم از مردم و نمايندگان حذف شده از مجلس هفتم (ابوطالب و خوش چهره) بابت مصوبه جلو كشيدن ساعت، بهانه مصرف بالاى برق در تهران و قطع برق مناطقى از تهران به اين بهانه است.
اندكى بررسى نشان داده كه موضوع قطع برق تهران هيچ دليل فنى و مشكل خاصى نداشته بلكه درخواست مديران بالادست براى قطع بى برنامه و اعلام نشده فقط براى جو دادن به جامعه و متشنج كردن بيش از پيش مردم در آستانه انتخابات رياست جمهورى است.
كم سوادهاى وزارت نيرو كه وزير بى سوادش فرمانده احمدى نژاد در جبهه بوده و هنرش هم اين است كه به نوحه هاى رئيس درباره نزديك بودن نزول امام زمان اشك ميريزد و هفته گذشته در هيأت دولت گفته ما اگر به جاى دو ساعت حرف هاى تكرارى غربى ها نيم ساعت اينجا نوحه بخوانيم و رئيس جمهور خودش به عهده بگيرد كارمان به امام زمان خودش درست ميشود. همين شخص مدعى شده بود دو سال جلو نكشيدن ساعت تاثيرى بر روند مصرف انرژى به نسبت يك ساعت طلوع زودتر خورشيد و گرماى هوا و يك ساعت زودتر غروب خورشيد و روشنايى بيشتر در شهرها نداشته است. حالا همان احمق جلو كشيدن ساعت را به خاطر استفاده مردم از كولرهاى گازى و گرماى بى سابقه در بهار باعث بروز مشكلات فنى در برق اين استان مى داند!
اين ادعا در شرايطى است كه مازاد برق شبكه سراسرى شمال كشور از طريق تركيه، آذربايجان، تركمنستان و شبكه سراسرى اوراسيا به روسيه و تركيه فروخته مى شود و تا چندى ديگر مازاد مصرف غرب شبكه سراسرى كشور به عراق فروخته مى شود. حالا چگونه است كه اين مازاد فروخته مى شود، ولى در تهران و براى مردم خرج نمى شود!
بايد ديد خشكسالى به كداميك از منابع ملى ايران نزديك مى شود، آيا به نفت و لوله هائى كه قرار بود به منازل مردم هم بيايد و تا سر سفره ها برسد مى رسد يا نه.

تورم جهانى دليلش چيست
مدت ها بود كه اخبار تلوزيون را نگاه نمى كردم. چون جز يك مشت خزعبلات چيز ديگه اى نداره. اما امشب به طور اتفاقى شاهد يك تفسير در اخبار ۲۱ شبكه يك بودم. تفسيرى در مورد تورم در جهان!
در ابتدا با يك مثلاً كارشناس تو كنيا صحبت كرد و ايشان فرمودند كه تورم در كنيا بيش از ۲۷% است. بعد خبرنگار رفت سراغ غلات و عنوان كرد كه اين مشكل جهانى است و علت اين گرانى آمريكاست! چون به تازگى آمريكا از ذرت براى توليد اتانول استفاده مى كند و اين باعث شده كه تقاضا براى ديگر غلات از جمله برنج در دنيا بيشتر بشه و قيمت آن در كل جهان افزايش پيدا كنه و اضافه كرد كه اين مشكل مختص كشور ما نيست و در كل منطقه اين اتفاق افتاده است چنانكه در عربستان قيمت ها ۳۰۰% افزايش يافته است!
باور ميكنيد كه در تلويزيون رسمى و دولتى كشورى اينچيزها پخش شود و آخرش هم گفته شود آيا اين درسته كه سياست هاى غلط يك كشور باعث بروز مشكل در كشورهاى ديگه بشه؟
يكى نيست بهشون بگه اگر آمريكا نبود چه غلطى ميكرديد و تازه اگر آمريكا دستش برسد معلوم است كه هر بلائى سرتان ميآورد. چه جاى تعجب دارد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
آگهى
داستان
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
احزاب
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   اقتصادى   • 
•   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   افغانستان   •   احزاب   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •