نظام هاى سياسى امروزين همه كشورهاى اسلامى، مشكل بزرگى دارند با امر انتخابات. اين شيوه انتخابى را از اسلام نگرفته اند پس به آن باور ندارند. چيزى را بلعيده اند و هضم آن چيز بر ايشان ممكن نيست. هر نوع انتخابات در هر كشور اسلامى امرى است وارداتى. در اسلام، فرهنگ انتخابات وجود ندارد و توصيه به مشورت در امور به معناى مجلس شورا و انتخابات صحيح و سالم و دموكراتيك نيست. اشاره «و شاور هم فى الامور».
بنابراين اگر با وجود بيش از يك قرن تلاش به مدد دو قانون اساسى (مشروطه پادشاهى- جمهورى اسلامى) و منظور داشتن امر انتخابات در سطوح مختلف در ايران و در ديگر كشورهاى اسلامى پيوسته شاهد اعمال نفوذها و خدشه در صحت اجراى قانون و مقررات مربوط به انتخابات هستيم ريشه آن را لازم است در تضاد ماهوى فرهنگ دموكراسى و ذات احكام اسلامى جستجو كنيم.
در قانون اساسى مشروطه ابتدا اساس را بر «مجلس شوراى ملى» از منتخبين شاهزادگان قاجاريه و علماء و اعيان و اشراف و ملاكين و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالحلافه تهران نهادند تا در «مهام امور دولتى و مملكتى و مصالح عامّه مشاوره و مداقه لازمه» به عمل آيد و اين منتهى شد به «سواد فرمان مشروطه و ۵۱ ماده از اصول قانون اساسى به امضاء مظفرالدينشاه به تاريخ ذى القعده ۱۳۲۴ (۱) و اين قانون هضم مزاج جامعه ما نشد.
و بعد با وجود ظهور متمم قانون اساسى به عهد محمدعليشاه در ۲۹ شعبان ۱۳۲۵ هرگز در كشور ما انتخابات صحيح و بى خدشه اى انجام نشد چرا كه فرهنگ مذهبى و پدرسالارى موجود و بى اطلاعى مردم فقير و گرفتار معاش يوميه و رقابت سران موقوفه خوار و بزرگ زمين داران به اضافه سران هميشه مسلح ايلات وعشاير مانع كار بود.
و سپس وقتى در ارديبهشت ۱۳۴۸ مجلس مؤسسان به متمم قانون اساسى افزوده شد باز سهم اساسى «دين مقدس اسلام و مذهب رسمى كشور و طريقه حقه جعفريه اثنى عشر» محفوظ ماند (۲) و پس از تجديدنظرها هم رغبت به مشاركت در امر انتخابات به دليل ضعف فرهنگ دموكراسى نزد مجريان و مردم كه به هر حال در عادات مشترك اند، اين مهم وارد فرهنگ سياسى ما نشد (۳).
اما در مورد قانون اساسى جمهورى اسلامى بد نيست بدانيم كه تكيه اصلى در مقدمه بر ولايت فقيه است نه بر انتخابات (۴).
پس مجلس شورا اسلامى است (۵) و با وجود تكيه بر «هيچ زمان بدون مجلس» نبودن امر انتخابات در گرو شرايطى است كه نه مشاركت را تشويق مى كند و نه شأن مجلس به هر حال منتخب را تضمين مى دارد زيرا بر مصوبات مجلس اندام هاى ديگرى حق نظارت در ردّ و قبول دارند. معهذا جاى تأمل است كه حكومت مبتنى بر ولايت فقيه چرا بايد به انتخابات محتاج باشد وقتى كه مى گويد: مجارى الامور، بيدالعلماء بالله الامناء على حلاله و حرامه (۶)؟ و نيز اگر دست و رأى علما نافذ است در امور ديگر به آن همه شوراهاى ريز و درشت چه نياز؟ پاسخ اين سئوال در شرايط يكى دو ساله اول انقلاب اسلامى است كه مردم به عهد بازرگان (مهدى- نخست وزير حكومت موقت) باور داشتند كه با اين حركت تند انقلابى اسلام و هم دموكراسى را خواهند داشت و تدوين كنندگان اين قانون اساسى نيز بر همين باور بودند. ولى ديديم كه اسلام ولايت فقيهى و دموكراسى جمع اضدادند و ديديم كه بعضى از امضاء كنندگان اوليه قانون اساسى فوق بعدها با صدور اعلاميه ها امضاى خود را پس گرفتند و بعضى ديگر معترض طرز اجرا شد (۷).
در اينجا هدف ما بر نمودن كاستى هاى قانون اساسى نيست. بلكه بر نمودن اين نكته است كه در اسلام تكيه بر مشورت بين سران و علماء هست نه بر امر انتخابات و وجود مرجع تقليد ثابت دارنده نفوذ حجج اسلام و شارعان در تمام مكاتب اسلامى است و اين نفوذ حامل دستور از بالاست و نه انتخاب از پائين و اين نفوذ طى قرون به مردم ترك انتخاب و قبول اطاعت از بالا را تلقين كرده است و فرهنگى اجتماعى شده كه براى كمترين مسائل بايد رفت و از مرجع تقليد راه حل را پرسيد و مرجع تقليد كسى است كه فرد از او تقليد مى كند و مقلد است پس خود شخص، مهجورى پيش نيست. معهذا اسلام اگر فرهنگ انتخاب را در ذهن نكاشته ولى بر امر برادرى مؤمنان تكيه بسيار مى كند كه اين برادران فصل مشترك آنها همان مرجع است.
در سراسر كشورهاى اسلامى در قرن گذشته اتفاقاتى سياسى رخ داد در لباس انقلاب مشروطه يا حركت دولت ملت كه منتهى به بسط واژه انتخاب و انتخابات شد و از آنجا كه هدف تجدد بود قدرت هاى برآمده از حركت تجدد ناگزير با مقاومت مذهبيون و اصحاب دين روبرو شدند.
اما اينك كه حركات اسلامى دوباره به مدد بنيادگرايان موجوديت پر گسترشى يافته اند رفته رفته فكر برادرى اسلامى بر امر انتخابى بودن قوه اجرائيه به صورت دموكراتيك رجحان بافته است.
اين حركات اسلامى تندرو بنام هاى اخوان المسلمين، حماس، القاعده، دعوه، لشكر بدر، جندالله، حزب تحرير، جماعات اسلامى، وهابى و سلفى، ولايت فقيه و بسيارى ديگر ابداً امر انتخاب را در معناى دموكراسى رايج در غرب توصيه نمى كنند و رفته رفته معتقد شده اند كه احياى خلافت، راه حل مقابله با غرب است و در هر عنوان خلافت امپراطورى وسيع بى مرزى را به بهانه اموى ها و عباسيان، عثمانيان و مملوك و ديگران كه تاريخ بر شقاوت آنها گواه داده است عنوان مى كنند.
نشانه هاى گرايش
به آرمان خلافت اسلامى
-زمزمه رجعت به اصل در نظام حكومتى اسلام با اخوان المسلمين شروع شد آنها تاكنون چرخش هاى بسيار در آرمان هاى سياسى خود نهاده اند ولى بسيار نيّت غائى خود را پنهان مى دارند. در مستعمرات بريتانيا در سال هاى ۲۴-۱۹۲۰ كميته خليفه گرى همه هنديان در قلمرو هندوستان و بنگلادش و پاكستان امروزى فعاليت هاى بسيار داشت. تقى الدين نباهانى در ۱۹۵۲ سازمان موسوم به حزب آزادى اسلامى را درست كرد ولى آرمان و بن اعتقاد او بر رجعت به نظام خلفاى راشدين بود. او خود را نوعى قاضى بل قاضى القضات در شهر حيفا مى دانست (۸) وقتى در يازدهم ماه آگوست ۲۰۰۷ قريب ده هزار نفر فلسطينى در شهر ام الله رسماً خواستار بازگشت و استقرار نظام خلافت اسلامى شدند همان حركت آزادى اسلامى تبديل شد به حزب التحرير. اين حركت با بهره بردارى از ضعف حماس و فتح در جوّ فعلى غزه در رابطه سستى كه اين سازمان؛ با بن اخوان المسلمين پيدا كرده اند رسماً با برگزارى هر نوع انتخابات مخالفت خود را اعلام مى دارد و چند ماه بعد يعنى در نوامبر ۲۰۰۷ همان تظاهرات را در شهر هبرون برپا كرد و قوياً با مذاكرات فلسطين و اسرائيل به وساطت و يا زير نظر آمريكا مخالفت نمود. اين سازمان تدريجاً شبكه خود را مى تند و از جمله در ماوراء اردن و رسماً با ناسيوناليسم فلسطينى درافتاده و جز بر اسلام آغازين به هيچ حركت و نظامى اعتبار نمى بخشد (۹ و ۱۰).
به ياد آريم كه حركت موسوم به حزب التحرير اينك در انگلستان به شهر لندن جاى پائى قرص و قايم دارد و دولت هاى بريتانيا از عهد استعمار با خط فكرى آنها آشنايند و هرگز دولت بريتانيا نتوانسته است مداركى دال بر محكوميت آنها ارائه دهد. اما بريتانياى كبير بعد از الغاء خلافت از سوى اتاتورك در خاورميانه مهلت به ظهور خلافت ديگر نداد و با برآمدن نظام هاى دولت- ملت آن حركات اسلامى در ايران، تركيه، عراق، سوريه، لبنان و غيره ضعيف شدند و سعوديان سلفى- وهابى هم كه مدعى ضمنى خلافت به جهت پرده دارى كعبه بودند در اين تلاش مأيوس بماندند.
خلافت اسلامى در ذات خود احياى يكجا و همه جانبه اسلام نبوى را طالب است و در سال هاى اول انقلاب اسلامى، اين اسلام نبوى هم به موازات شيعه علوى ورد زبان ها بود و از شيعه صفوى هم جز با تحقير نام نمى بردند. منتهى اگر خلافت در اسلام سابقه دارد، در تشيع بى سابقه است و اگر خوب به عمق سخن رهبران انقلاب اسلامى ايران برسيم، مى بينيم كه خلافت شيعيان آرزو و هدفى است پنهان و چون خلافت مبتنى است بر حكومت نخبگان برخاسته از مردم و حركت ملى-مذهبى موجود در ضمير رهبران فعلى ايران دور از آن اهداف نيست.
پشتوانه سازمانى هواداران خلافت در سوريه، اردن، لبنان و در لندن و قاهره بسيار است و گروه ها به اسامى مختلف در حلقه ها فعال اند (۱۱). آنها مخالف درجات اند و در اداره امور معتقد به حذف منطقه اند و اينك در كشورهاى آسياى مركزى و جمهورى هاى سابق شوروى نفوذ يافته اند، از جمله در تاجيكستان (۱۲). حزب التحرير در حال حاضر در ازبكستان تحت تعقيب است زيرا ناسيوناليست ها آن حزب را مغاير تجدد و مليت خود مى دانند ولى شبكه مخفى اين حزب فعال است و دولت ازبكستان غرب را به مدد آن مى هراساند تا بماند. در اندونزى حزب التحرير نفوذ بسيار دارد. موضع جغرافيائى و وجود ۱۳۶۰۰ جزيره ولو آن كه نيمى از آنها بى سكنه باشد و سابقه كار قرن اول اسلام در اين سامان كه به خلاف نظر بعضى مؤلفان «سياحان بزرگ» وارد به كار تصرف خاك و تلقين دين به مردم بودند رشد آرمان التحرير را آسان كرده و مسافرت پر سر و صداى آقاى احمدى نژاد به اين سرزمين نشانه اى بر آن است. در سال ۲۰۰۷ طرفداران خلافت اسلامى در شهر جاكارتا تظاهراتى وسيع ترتيب دادند.
از آنجا كه نظام خلافت مشتمل بر گروه هاى آزاد در سرزمين هاى پيوسته و بدون مرز اسلامى را همراه شعار برادرى اسلامى وعده مى دهد پيوستن توده هاى خام خيال ورز به اين آرمان طبيعى است و اين جاذبه در كشورها هر چه عقب مانده تر بيشتر جا باز مى كند (۱۳).
حزب التحرير در اروپا و به ويژه در انگلستان به صورتى آزاد تبليغ مى كند و دو نشريه New Civilisation و Salam شهرت بسيار در جماعات مسلمان و مهاجران دارند. در سال ۲۰۰۴ تظاهرات معروف اين گروه در برابر سفارت فرانسه در لندن عليه قانون مربوط به لباس و روسرى اسلامى قدرت بسيج حزب التحرير را برنمود. اين حزب عليه تحليل ارزش هاى اسلامى در ارزش هاى غربى فعال است. در مورد فرانسه و قانون روسرى آن گفته شد كه فرانسه درصدد است نخست پوشش سر و سپس محتويات سرما را عوض كند (۱۴). اين موضع فكرى تند و تيز و نخراشيده در چشم بنيادگران ضد غرب خوش تراش و پسنديده و جاذب است، پس شعار برادرى واقعى اسلامى آنها جا مى افتد و همشهريگرى متمدنانه در چشم پيروانشان اعتبار ندارد.
عمر بكرى رهبر يك حركت اسلامى تند مدتى با حزب التحرير متحد شد و در ۱۹۹۶ از آن بريد. عمر بكرى اصلاً سوريه اى است و متهم به عضويت در القاعده بود، هدف اتهام رسانه هاى انگلستان واقع شد به سبب انفجارها ولى عدالت انگليسى دلايل را كافى نديد و اين نكته كه حزب التحرير وكلاى زبردستى دارد در مدافعات اسباب حيرت همگان است. معهذا در آلمان، فرانسه، دانمارك و در اسپانيا حزب التحرير تحت نظر است.
قدرت سازماندهى اين حركت خلافتى بسيار است، جاذبه آرمان آن در ديد فراملتى آن است در نتيجه جهانى شدنش آسان مى شود. شمار آنها معلوم نيست ولى كارشان تأثيربخش و تبليغات آنها حساب شده است. در بعضى موارد القاعده از روش آنها بهره مى گيرد و به تاكتيك هاى مبارزاتى و تبليغاتى آنها به ويژه از بابت اينترنت ها نزديك مى شود.
پرزيدنت بوش در تاريخ پنجم سپتامبر ۲۰۰۶ در سخنان خود پيرامون جنگ عليه تروريسم گفت: اين خلافت كه نوعى امپراطورى اسلامى استبدادى است تمامى سرزمين هاى پيشين اسلام را در برمى گيرد و شامل آسياى جنوب شرقى و خاورميانه و آفريقاى شمالى و اروپا است. اين ديد تاريخى و جغرافيائى براى افشاى آن امپراطورى شوم كافى نيست. حتى اين نكته كه پرزيدنت بوش بر قلمرو وسيع آسياى مركزى تكيه نمى كند و نام نمى برد اما اروپا را جلو مى اندازد ضعف گفتار اوست. اروپاى شمالى و عربى و حتى مركزى در خطر نيستند و اروپاى اسپانيا كه هشت قرن زير يوغ اسلام بود بسيار مقاوم است. آنچه پرزيدنت روشن نمى كند و بيهوده اروپا را مى ترساند همان چه بايد كرد است كه متأسفانه «اشغال بايد كرد»ها تجربه اى اشتباه آميز بوده اند. اگر سخنان حضرت بوش به اضافه حضرت سركوزى منتهى به اشغال شود گروه هاى تند و بنيادگر، خلافت را بهتر تبليغ مى كنند و روحيات ملى حامى حركت دينى مى شود.
كافى نيست از تحرير و بنياد ميراث آن وحشت كنيم. لازم است دريابيم سبب پيشرفت فكر خلافت و احياى استبداد دينى چيست. آيا جهان به نظمى ديگر در روابط بين المللى و اقتصادى نياز ندارد؟ بازگشت به اشغال و لشكركشى، رفتن به مرگ حقوق بشر و احياى استعمار است. مردم سرزمين هاى اسلامى به بهانه تجدد جانفشانى ها كردند تا غول خلافت و استبداد دينى و خرامات ناشى از آن را در بطرى قانون و تجدد نهند چه كسى اين غول را از بطرى درآورد؟ كافى نيست به بهانه در خطر افتادن منافع مثلاً آمريكا، اروپا را بسيج آن كنيم. بايد دانست چه شده كه حقوق بشر و دموكراسى در سراسر سرزمين هاى اسلامى رنگ باخته و قريب يك ميليون مبارز متعهد بنيادگرا قادر شده اند ميلياردها نفر را دچار وحشت كنند. اين نفرت اعراب و اسرائيل و بنيادگرايان مسلمان و غرب، بى تجديد نظر در ديد جهانى جهان دموكرات دفع شدنى نيست. مردم فراموش نكرده اند بازى انجمن هاى اسلامى را. در سال هاى ۱۹۷۰ مردم فراموش نكرده اند حمايت جهان دموكرات و احزاب چپ و راست فرانسه از ارتجاع دينى را و مردم باور نمى كنند كه با دوستى آن پرزيدنت كه امسال برود با پرزيدنتى كه يكسالى است آمده وحشت تروريسم كاسته شود زيرا هر دو پرزيدنت آمريكا و فرانسه در بحران مالى دست و پا مى زنند و روش تازه براى روياروئى با شرق ندارند.
آيا فرياد قحطى گندم در مصر به سود اخوان المسلمين ها است يا به سود حقوق بشر؟ آيا شعار مردمى كه با دو دلار در روز سر مى كنند جز اين مى تواند باشد كه «همه دولت ها بايد مستعفى شوند» (۱۶).
وقتى بنا باشد تنها كمپانى ها حق داشته باشند نتيجه جز اين كه مى بينيم در مصر نيست و ظهور رهبران تازه خواهان تجديدنظر در ديپلماسى جهانى حتمى است.
اينك تظاهرات در مصر بن كارگرى دارد و نشانه هائى هم از اين نوع تظاهرات در ديگر كشورهاى خاورميانه هست. اگر از اين قبيل تظاهرات بترسيد كه مبادا قراردادهاى فروش كالاهاى صنعتى سست شود حركات اسلامى در مصر خواهد روئيد.
قحطى غلات را در سودهاى نجومى كمپانى هاى بزرگ بايد بررسى كرد نه در حركات اسلامى. كه تنها گلچين اشتباهات غرب اند. به اين موضوع بازخواهيم آمد. فعلاً جهان در وحشت خلافت اسلامى است.
بازگرديم به اين كه در كشورهاى ملقب به اسلامى مسئله انتخاب از سوى مردم و امر انتخابات مجالس تحت الشعاع هرم قدرت مراجع و فرهنگ مذهبى يا دينى است. هرگز اين تضاد برنموده نشده است زيرا دول ملقب به اسلامى به امت اسلامى و اجماع و بسيج مردم و اقتدا به مرجع تقليد و جنباندن اين سلسله ها در انتخابات متوسل اند و نه متعهد به طرح هاى پيشنهادى.
اينجاست كه در هيكل پر اقتدار اين جمهورى هاى به اصطلاح اسلامى تضادى وجود دارد ناشى از امامت و انتخابات. قدرت بسيج در خط فكرى امام است نه در قوانين مربوط به امر انتخابات.
نظام در ايران خود از اين دوگانگى رنج مى برد ولى در رو در بايستى با تاريخ است.
تضاد دولت و مجلس ايران اسلامى در هفته اخير ناشى از آن است كه نظام در روند خود متعهد به نخبه گزينى هم مسلكان است و نه در جو يك انتخابات دموكراتيك صحيح و سالم و مجلسيان كه در باور خود منتخب مردم اند و در جو نسبتاً دموكراتيك خود خيال ورزى مى كنند. اين دوگانگى به هيچ جا نمى كشد و مجلس از حد اعتراضات محترمانه قادر به تجاوز نيست. ولى بودش، حتى بود ضعيفش به از نبودش است. زيرا خاطر را به دموكراسى به انتخابات صحيح و سالم متوجه مى دارد. منتهى دولت و رهبر و اركان وابسته، از مجلس با آن كه اكثريتش را دارند ويترين آزادى در اسلام مى سازند.
اين كه فرياد مؤدبانه آقاى خاتمى و تذكرات آقاى رفسنجانى به جائى نمى رسد ريشه در باور ساده حضرت خاتمى از اسلام دموكراتيك است و پروپوك زدن هاى سياسى حضرت رفسنجانى.
روزى كه به فرض محال امر خلافت در جهان اسلام به كرسى نشيند ايران اسلامى به دروازه تعليق آرمانى مى رسد، در آن حال ممكن است بار سنگين فرهنگ باستانى ما كار را يكسره كند و ترقى خواهان در مقابل انزواى ايران شيعه كه در برابر خلافت اسلامى سنيان، ضعيف مى شود راه بر مسيرى در جهت مردمسالارى در عين حرمت به آزادى اديان و حتى مذهب غالب ايرانيان بگشايند.
رئيس جمهور ايران در حال حاضر فرض بر آن دارد كه آمريكا رو به افول است و شايد متوجه ديناميسم سارى و جارى در شريان جوامع دموكرات نيست كه مى افتند و برمى خزند و يا سربلندى اشتباهات را به سود خود تصحيح مى نمايند (۱۷).
*
اين سئوال باقى است كه كداميك از دو نظام خلافت و امامت خطرناكترند با آن همه تجارب تاريخى كه داريم؟
پانويس:
۱-نك: قانون اساسى ايران و متمم و ضمائم- انتشارات ايران- ۱۳۵۹.
۲-نك: همانجا ص ۵۲ و ۵۳.
۳-در دو نوبت رفراندوم شورى و جاذبه اى براى مشاركت در امر انتخاب رخ داد يك بار به عهد مصدق و بار ديگر در آغاز انقلاب سفيد براى تصويب ملى «۶ماده» كه بعداً به تصويب پارلمان هم رسيد و اين هر دو از استثنائات است.
۴-نك: قانون اساسى جمهورى اسلامى صفحه ۱۳-تا- ۲۴.
۵-نك: صفحه ۴۸- قوه مقننه.
۶-نك: صفحه ۲۰- قانون اساسى.
۷-نك: از جمله اعلاميه آقاى دكتر لاهيجى.
۸-از حمله آقاى دكتر يزدى و آقاى مهندس بازرگان در آخرين كتاب خود.
۹-در جنبش مشروطه بهبهانى و بعد هم طباطبائى ضمن حمايت از جنبش بهنگام نوشتن قانون اساسى امر دادگسترى و قضا را منحصراً در حيطه صلاحيت خود مى ديدند نك: هر اثر معتبر درباره مشروطه ايران به ويژه زندگى يحيى دولت آبادى.
۱۰-نك: ژان پيرفى ليو-معتقد است كه آمريكا و حتى رئيس جمهور فرانسه از شبح خلافت اسلامى در وحشت اند- لوموند ديپلماتيك ماه مى ۲۰۰۸.
۱۱-بعد خلفاى راشدين- ابوبكر، عمر، عثمان و على، بنى اميه تا سال ۷۵۰-م. خلافت كردند و جاى خود را به عباسيان دادند ۱۲۵۸- م و عباسيان در شاخه اى از خود به مصر رفتند و خلافت مملوك به آنها پناه داد. اما امپراطورى بدل از خلافت سلطان سليمان در ۱۵۱۷ خلافت را احياء كرد و اين خلافت تركان به دست مصطفى كمال در ۱۹۲۴ ملغى شد.
۱۲-سيدضياءالدين طباطبائى كه در سال هاى بعد رفتن رضاشاه و بعد از اشغال ايران وسيله متفقين از لبنان و فلسطين به تهران بازآمد نيز حزب حلقه را ابتدائاً با توسل به كلاه پوستى و چاى نعنا به بهانه «شعائر ملى» به راه انداخت ولى ميدان نيافت و چون فشار چپ به مدد رسانه ها بر او تاخت در سعادت آباد ونك خانه نشين شد.
۱۳-نك: دفتر آسياى مركزى- شماره ۱۵ و ۱۶- نشر Maisonneuve Larose. پاريس ۲۰۰۷.
۱۴-در ادبيات ادبى و تاريخى، به ويژه در حكايات سعدى و سفرنامه ناصرخسرو لذت و مزاياى خلافت و آزادى سفر در بلاد اسلام مشهود است.
۱۵-مجله اسلام گرائى غرب تأملاتى به قلم سمير عمقار و ژان فرانسوا ماير دارد: به سال ۲۰۰۶- پاريس- و نيز در كتاب آقاى اليويه روآ نشر Seiul- به سال ۲۰۰۲ پاريس بسيارى از شعارهاى اين حركت اسلامى خلافت گرا نقل شده است.
۱۶-برآمده از شعارهاى تظاهرات اخير در مصر منتهى به اعتصابات بسيار و تظاهرات بيشمار و فقر آشكار كه مردم صبور مصر مى ترسند از آن به سود بنيادگرايان بهره بردارى شود- نك: مصر گرسنه Joel Beinin رئيس مطالعات خاورنزديك در دانشگاه آمريكائى قاهره- استاد تاريخ- استانفورد.
۱۷-با توجه به نطق اخير ايشان درباره انتخابات رياست جمهورى آمريكا.