Nimrooz
Vol.18, No. 979, May 9, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۷۹ - جمعه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۷
شكايت جديد، آدم رباى فرارى را به تله انداخت
قتل با پاشيدن اسيد به صورت دختر جوان
تازه ترين اخبار از جنايت مشمئزكننده در مهد تمدن اروپايى
همزمان با رازگشايى بخشى از اسرار خانه وحشت
پدر شكنجه گر اتريشى به يك جنايت ديگر متهم شد
كلاهبردارى عروس از خانواده شوهر با ادعاى ارتباط با اجنه
درگذشتگان

شكايت جديد، آدم رباى فرارى را به تله انداخت
شكايت يك پسر جوان كه از دست مردى متجاوز فرار كرده بود به دستگيرى تنها عضو يك گروه آدم ربايى منجر شد.
به گزارش رسيده هفته گذشته پسر جوانى به كلانترى بهارستان مراجعه و عليه مردى به اتهام آدم ربايى شكايت كرد.
او گفت: من با تلفن همراه يكى از دوستانم به نام رامين تماس گرفتم تا از وى ۲۰ هزارتومان قرض بگيرم. صداى رامين پشت گوشى تغيير كرده بود اما من توجهى به اين موضوع نكردم و طبق خواسته او براى گرفتن پولى به خيابان ظهيرالاسلام رفتم. در آنجا هنگامى كه منتظر رامين بودم مرد ديگرى به سراغم آمد و مرا به زور به داخل خانه اى برد و قصد داشت به من تجاوز كند. تازه آن زمان بود كه فهميدم من پشت خط با رامين صحبت نكرده ام و پاسخگوى من همين فرد آدم ربا بود.
اين جوان ادامه داد: به هر ترتيب بود خودم را از چنگ آن مرد نجات دادم و توانستم از راه پشت بام فرار كنم.
پس از شكايت پسر جوان بلافاصله تحقيقات ويژه اى آغاز شد و مأموران توانستند با راهنمايى وى، متهم را كه ابراهيم نام دارد شناسايى و بازداشت كنند. بعد از انتقال ابراهيم به پليس آگاهى او جرم خودش را پذيرفت اما ماجرا به همين جا ختم نشد و كارآگاهان پى بردند اين مرد متهم پرونده ديگرى است كه تحقيقات در خصوص آن به صورت موازى در جريان بوده است.
بنا به محتويات پرونده دوم، چندى قبل مردى به نام اكبر كه در خيابان جمهورى فروشگاه گوشى تلفن همراه دارد زمانى كه شب هنگام قصد داشت به منزلش بازگردد در چهارراه سرچشمه با نقص فنى خودروى مزداى خود مواجه شد و در حالى كه مرد موبايل فروش در تلاش براى رفع نقص فنى بود، يك خودروى پژو ۲۰۶ با سه سرنشين در نزديكى اش توقف كرد و مردان ناشناسى، پس از بستن دست و پاى اكبر وى را به خانه اى منتقل و آزادى او را منوط به پرداخت پنج ميليون تومان وجه نقد كردند. پنج روز پس از اين ماجرا آدم ربايان كه از رسيدن به خواسته شان نااميد شده بودند ضمن ربودن ۷۰ هزار تومان وجه نقد همراه اكبر، وى را آزاد و او را موظف كردند پنج ميليون تومان را برايشان فراهم كند تا پس از پرداخت آن بتواند اتومبيلش را پس بگيرد. مرد موبايل فروش به محض آزادى پليس را در جريان قرار داد و بالاخره دو تن از متهمان هنگامى كه براى تحويل گرفتن وجه مورد نظرشان به محل قرار رفته بودند، بازداشت شدند، اما ابراهيم توانست فرار كند.
از آن زمان پليس در جست وجوى ابراهيم بود تا اينكه بالاخره وى به جرم ديگرى به پليس آگاهى تهران انتقالى يافت. اين مرد در بازجوئى ها مشاركت در ربودن مرد موبايل فروش و همچنين تلاش براى تجاوز به دومين شاكى خود را پذيرفت و درباره اينكه موبايل رامين چگونه به دستش افتاده است، گفت: من از رامين طلبكار بودم ولى وى حاضر به پرداخت بدهى اش نبود و به همين خاطر نيز تلفن همراه او را گرو گرفتم.
در ادامه تحقيقات مشخص شد ابراهيم از اشرارى است كه به خاطر جرائم ديگر نيز تحت تعقيب پليس قرار داشت. از سويى بررسى سوابق وى فاش كرد اين مرد در سال ۸۱ در پى اختلاف با پسرعموى خود او را به قتل رسانده، اما با رضايت اولياى دم بعد از گذراندن سه سال حبس آزاد شده بود. بنابراين گزارش در حال حاضر تحقيقات از ابراهيم ادامه داد.

قتل با پاشيدن اسيد به صورت دختر جوان
كارآگاهان پليس آگاهى تهران در جست وجوى موتورسوار ناشناسى هستند كه با پاشيدن اسيد به صورت يك دختر جوان، مرگ وى را رقم زده است.
به گزارش رسيده ظهر روز پنجشنبه گذشته مأموران كلانترى ۱۱۲ در جريان اسيدپاشى به صورت يك دختر جوان در منطقه ابوسعيد قرار گرفتند و بلافاصله به همراه تيمى از امدادگران اورژانس تهران در محل حادثه حضور يافتند. دقايقى بعد اين دختر به بيمارستان لقمان انتقال يافت اما شدت سوختگى وى به حدى بود كه امكانات اين بيمارستان براى نجات جان او كفايت نمى كرد. به همين دليل دختر مجروح اين بار به بيمارستان بقيه الله منتقل شد و در آنجا به رغم تلاش تيم پزشكى جان خود را از دست داد.
پس از مرگ اين دختر، تحقيقات ويژه در اين خصوص آغاز و ابتدا مشخص شد مقتول دخترى ۲۳ساله به نام سارا است.
كارآگاهان در ادامه به محل وقوع حادثه رفتند و به بازجوئى از شاهدان عينى پرداختند.
يكى از آنها گفت: دختر جوان در حال عبور از خيابان بود كه ناگهان پسرى سوار بر موتورسيكلت به وى نزديك شد و پس از پاشيدن اسيد به صورتش فرار كرد اما من نتوانستم چهره آن موتورسوار را ببينم. پليس كه احتمال مى دهد اين قتل به واسطه شكست عشقى به وقوع پيوسته باشد اكنون در تلاش است با تحقيق درباره زندگى خصوصى سارا، مشخصات خواستگار احتمالى را به دست آورد و او را دستگير كند.
در همان شرايط كه كارآگاهان جنايى براى شناسايى موتورسوار اسيدپاش وارد عمل شده بودند قتل ديگرى نيز اطلاع داده شد.
اين بار يك زن ۴۶ساله در طبقه دوم ساختمانى در خيابان شيوا واقع در محدوده استحفاظى كلانترى ۱۱۰ شهدا از پا درآمده بود. پس از حضور بازپرس و كارآگاهان جنايى و متخصصان پزشكى قانونى در محل جنايت مشخص شد ليلا بر اثر پيچيده شدن سيم برق و روسرى به دور گردنش خفه شده است. از آنجا كه هيچ سرقتى از قربانگاه صورت نگرفته و عامل جنايت نيز براى ورود به خانه ليلا به زور متوسل نشده بود، كارآگاهان در همان ابتدا تلاش كردند با بررسى زندگى خصوصى مقتول، قاتل را از ميان آشنايان وى شناسايى كنند. آنان متوجه شدند ليلا همسر صيغه اى مردى بوده كه مدت عقد موقت شان به سر آمده بود. در ادامه فاش شد ليلا و شوهر موقتش با يكديگر به شدت اختلاف داشته اند.
به اين ترتيب رديابى اين مرد كه تنها مظنون جنايت محسوب مى شد در دستور كار پليس قرار گرفت و كارآگاهان سرانجام توانستند شامگاه پنجشنبه وى را بازداشت كنند.
اكنون بازجوئى ها از اين مرد آغاز شده تا مشخص شود آيا او قاتل اصلى است يا اينكه در اين جنايت نقشى نداشته است.

كارآگاهان جنايى در برابر سه معماى پيچيده
وقوع سه جنايت جداگانه در اصفهان كارآگاهان و بازپرسان جنايى اين شهر را در برابر معماهايى پيچيده قرار داده است. در اين سه جنايت دو مرد و يك زن به قتل رسيدند و پليس در تلاش است عاملان قتل دو مرد را شناسايى و با بازجوئى از قاتل زن ميانسال انگيزه او را از اين جنايت برملا كند.

قتل در حضور پليس
نخستين قتل شامگاه چهارشنبه ۴ ارديبهشت ماه در شرايطى به وقوع پيوست كه مأموران پليس پيش از وقوع جنايت در محل حادثه حضور يافته بودند اما از ورود به خانه متهم به قتل خوددارى و اعلام كردند براى اين كار مجوز قضائى ندارند.
ساعت ۲۲ شامگاه ۴ ارديبهشت ماه پسر جوانى كه نگران و مضطرب بود با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ اصفهان تماس گرفت و با بيان اين مطلب كه برادرش در شرايط غيرطبيعى به سر مى برد و هر لحظه احتمال دارد مرتكب جنايتى تلخ شود، مأموران را به خيابان بهشاد فراخواند.
دقايقى بعد مأموران كلانترى شهرك بهارستان در محل حضور يافتند و پسر جوان و مادرش را كه در كوچه ايستاده بودند، مشاهده كردند. پسر جوان در اظهاراتش گفت: به خانه كه آمدم برادرم اشكان را بسيار برافروخته ديدم. او زن همسايه را به خانه مان كشانده بود و پرخاشگرى مى كرد. اشكان من و مادرم را از خانه بيرون كرد و زن همسايه را پيش خود نگه داشت.
مادر اشكان نيز در اظهاراتش با توجه به اين موضوع كه ممكن است پسرش همسايه ۵۳ ساله شان را به قتل برساند از مأموران خواست وارد خانه وى شوند اما مأموران با اعلام اينكه براى چنين كارى مجوز قضائى ندارند وارد خانه نشدند تا اينكه دقايقى بعد صداى جيغ زن ميانسال به گوش رسيد و پس از آن مأموران پليس به داخل قتلگاه رفته و با جنازه غرق در خون زهره كه مورد اصابت ضربات متعدد چاقو قرار گرفته بود روبرو شدند. پس از آن اشكان بازداشت شد.
با آغاز تحقيقات جنايى مادر متهم به قتل ۲۴ ساله گفت: فرزندم فردى شرور است و هميشه ما را مورد آزار قرار مى داد. روز حادثه ابتدا مرا با چاقو تهديد كرد و خواست به زهره تلفن بزنم و وى را به منزلمان دعوت كنم اما قبول نكردم و اشكان پس از درگيرى با من خودش به خانه زن همسايه تلفن كرد و با اين ادعا كه من بيمار هستم و به كمك نياز دارم زهره را به خانه مان كشاند و پس از آن نيز من و پسرم را از منزل بيرون كرد و دست به قتل زد. ما تازه به اين محل آمده ايم و همسايه ها را به خوبى نمى شناختيم و من نمى دانم پسرم با چه انگيزه اى اين كار را انجام داد. به گزارش پايگاه اطلاع رسانى عبرت، اشكان كه داراى سابقه هاى كيفرى متعدد است و در حال حاضر در بازداشت به سر مى برد تاكنون انگيزه اين جنايت را افشا نكرده است و تحقيقات در اين رابطه از وى ادامه دارد.

قتل در سوپرماركت
دومين پرونده اى كه در برابر بازپرس و كارآگاهان جنايى اصفهان قرار گرفت روز دوشنبه ۹ ارديبهشت ماه گشوده شد و مأموران كلانترى ۱۵ اصفهان پس از آنكه در جريان وقوع قتل در سوپرماركتى در خيابان شريعتى قرار گرفتند به سرعت به محل حادثه اعزام شدند. آنان جسد مرد ميانسالى را پيدا كردند كه با ضربات متعدد چاقو كشته و جسدش در پشت يخچال فروشگاه رها شده بود.
اين مرد كه رمضانعلى نام داشت بازنشسته ارتش بود و از مدت ها قبل در مغازه خود به نام سوپرماركت ساناز كار مى كرد. كارآگاهان كه تحقيقات خود را پيرامون اين جنايت آغاز كرده بودند به بازجوئى از همسايه هاى رمضانعلى پرداختند. آنان با بيان اينكه مقتول مردى آرام و خوشنام بود اعلام كردند هيچ كدام قاتل يا قاتلان را نديده اند. اكنون تلاش ها براى شناساسى عاملان اين جنايت ادامه دارد.

سومين قتل
سومين جنايتى كه ذهن كارآگاهان جنايى را به خود مشغول كرده است روز ۱۰ ارديبهشت ماه رخ داد. در اين روز فردى طى تماس با پليس ۱۱۰ از وقوع قتل در كوچه داودى واقع در خيابان رباط اصفهان خبر داد و مأموران پس از حضور در محل جسد مردى ۵۰ ساله به نام احمد را پيدا كردند و متوجه شدند موتورسيكلت هونداى مقتول نيز كنارش رها شده است. با توجه به سرنخ هاى موجود، كارآگاهان اين احتمال را مطرح كردند كه احمد در يك مهمانى مورد هجوم قرار گرفته و كشته شده است. به همين خاطر چند مظنون را بازداشت كردند اما بازجوئى از آنها هنوز به نتيجه نرسيده و تحقيقات در اين رابطه همچنان ادامه دارد.

حمايت از مادر انگيزه اى براى آدم كشى
بازجوئى از مادر و پسرى كه متهم بودند شوهر زن را به قتل رسانده اند انگيزه و نحوه وقوع اين جنايت را آشكار كرد.
به گزارش رسيده پس از آنكه روز سوم فروردين ماه سال جارى پليس جسد مردى ۵۲ساله به نام حسين را كه حدود ۲۵ روز از مرگش مى گذشت در وان حمام منزلش در خيابان دزاشيب پيدا كرد، تحقيقات براى شناسايى قاتلان وى آغاز شد و كارآگاهان به همسر دوم اين مرد كه زنى ۴۲ساله به نام ليلا است مظنون شدند و احتمال دادند كه وى به همراه پسر ۲۶ساله اش به نام آيدين مرتكب اين قتل شده باشد. به اين ترتيب رديابى مادر و پسر در دستور كار پليس قرار گرفت تا اينكه مأموران متوجه شدند خودروى هيونداى مقتول در شهرستان آمل كشف شده است.
با توجه به اينكه ليلا اهل بهشهر بود احتمال پنهان شدن وى در خانه پدرش قوت گرفت و اين زن روز سه شنبه هفته گذشته در آنجا بازداشت و از سويى مشخص شد پسرش نيز به اتهام خيانت در امانت از روز ۲۷ فروردين ماه در زندان ورامين به سر مى برد. اين دو، روز پنجشنبه به تهران انتقال يافتند و از سوى كارآگاهان تحت بازجوئى قرار گرفتند.
ليلا در اظهاراتش اتهام قتل را انكار كرد و گفت هيچ اطلاعى از كشته شدن حسين ندارد. او گفت: من طى سال هاى ۸۲ تا ۸۳ همسر صيغه اى حسين بودم و پس از آن نيز روابط مان ادامه داشت. روز ۱۰ اسفندماه پارسال بود كه من و پسرم براى نظافت خانه اين مرد به دزاشيب رفتيم و تا روز دوازدهم در آنجا بوديم و پس از آن من بدون هيچ مشكلى منزل حسين را ترك كردم و به خانه پدرم رفتم و از قتل وى هيچ اطلاعى ندارم.
در ادامه تحقيقات آيدين تحت بازجوئى قرار گرفت و او نيز اتهام قتل را انكار كرد.
پسر ۲۶ساله در حالى منكر اطلاع داشتن از قتل شوهر موقت مادرش مى شد كه كارآگاهان متوجه شده بودند وى روز ۱۳ اسفندماه پارسال از كارت سوخت خودروى مقتول در يك جايگاه در روبروى خانه پدربزرگش استفاده كرده و تصوير وى نيز ضبط شده است.
اين مدرك باعث شد آيدين مسئوليت قتل را بپذيرد. او در حالى كه مادرش را بى گناه و بى اطلاع از اين جنايت دانست به كارآگاهان گفت: شب حادثه پس از خروج مادرم از خانه حسين در شربت حسين مقدارى قرص ريختم. ساعت دو بامداد بود كه حسين شربت را خورد و كمى بى حال شد. من با استفاده از اين فرصت دست و پاى وى را با سيم بستم. حسين مرتب خواهش مى كرد رهايش كنم ولى من كه از او كينه به دل داشتم، رهايش نكردم. حسين مادرم را بسيار آزار مى داد و به همين خاطر نيز مى خواستم وى را بكشم. ما تا ساعت ۳۰/۷ صبح در حالى كه دست و پاى حسين همچنان بسته بود با يكديگر صحبت كرديم و پس از آن من حسين را با ملحفه خفه كردم، جسدش را در پتو پيچيدم و در وان حمام انداختم. آن روز ساعت ۲۲ بود كه دوباره به خانه مقتول برگشتم و رسيورش را به همراه اسناد و مدارك و خودروى وى سرقت كردم و گريختم.
وى افزود: رسيور را به يكى از دوستانم فروختم و سوار بر هيوندا به سمت آمل رفتم. روز ۲۹ اسفندماه بود كه من و يكى از دوستانم تصميم گرفتيم به سرقت احشام برويم اما پيش از دزدى مأموران به ما مظنون شدند و ما نيز با رها كردن خودروى مسروقه پا به فرار گذاشتيم. پس از آن ۲۷ فروردين ماه به اتهام خيانت در امانت دستگير شدم. ماجرا از اين قرار بود كه من با خودروى امانتى دوستم تصادف كرده بودم و چون توان مالى پرداخت خسارت نداشتم، او عليه من شكايت كرد و به زندان افتادم.
در ادامه تحقيقات مشخص شد آيدين در سال ۷۹ در جريان يك سرقت مسلحانه در اصفهان نيز مرتكب قتل شده، اما در آذرماه سال گذشته توانسته بود با جلب رضايت اولياى دم از زندان آزاد شود و در واقع قتل دوم را چند ماه پس از رهايى از چوبه دار انجام داده است.
بنا به اين گزارش آيدين هم اكنون در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات از وى ادامه دارد.


شناسائى مأمور قلابى از طريق آلبوم عكس مجرمان
سارقى كه با معرفى خود به عنوان مأمور مبارزه با موادمخدر پول هاى مردم را سرقت مى كرد، پس از شناسائى از طريق آلبوم تصايور مجرمان سابقه دار به دام پليس افتاد.
به گزارش رسيده اين مأمور قلابى كه ناصر نام دارد و از مجرمان سابقه دار است، طعمه هاى خود را با اين بهانه كه به آنان مشكوك شده و بايد وسائل شان را تفتيش كند، فريب مى داد و پس از بازرسى با بيان اين كه اشتباهى صورت گرفته، عذرخواهى مى كرد اما طعمه هايش بعد از رفتن او متوجه مى شدند كه پول هايشان به سرقت رفته است.
يكى از مالباختگان كه كارخانه دارى ساكن شهر رى است، در اين باره گفت: مرد سارق سوار بر يك پژو پرشياى سفيدرنگ به من مراجعه و ادعا كرد مأمور است. از آنجائى كه ظاهر آراسته اى داشت، من نيز بدون آن كه از وى كارت شناسائى بخواهم، اجازه دادم وسائلم را بازرسى كند. اما وى پس از چند دقيقه از من عذرخواهى كرد و گفت اشتباه كرده و از من جدا شد. پس از رفتن او متوجه شدم دو هزار دلارى كه در وسائلم بود، ربوده شده است.
جوان دانشجوئى نيز با تكرار اين ادعا به پليس گفت: اين مرد با اين بهانه كه من مظنون به همراه داشتن موادمخدر هستم، مرا بازرسى كرد اما بعد از رفتن او متوجه سرقت ۱۶ ميليون تومان تراول چكم شدم.
با شكايت اين دو نفر و همچنين دو نفر از اتباع افغان كه ناصر از هر كدام ۱۶۰ هزار و ۳۵ هزار تومان اخاذى كرده بود، تحقيقات پليس براى يافتن اين سارق مأمورنما آغاز شد. در اولين اقدام، پليس از مالباختگان خواست با مشاهده آلبوم عكس مجرمان سابقه دار، او را شناسائى كنند.
بدين ترتيب چهار مالباخته توانستند سارق را شناسائى كنند. با بررسى سوابق ناصر مشخص شد او سال هاى ۸۲ و ۸۳ را به اتهام سرقت در زندان سپرى كرده اما پس از اتمام دوران محكوميتش، مجدداً اعمال مجرمانه اش را از سر گرفته است.
با افشاى هويت اين سارق تحقيقات براى يافتن او آغاز شد تا اين كه مأموران كلانترى ۱۶۷ حين گشت زنى در حوزه استحفاظى خود به سرنشين يك خودرو پرشياى سفيدرنگ مظنون شدند و پس از آن كه فهميدند اين مرد همان سارق فرارى است، وى را بازداشت كردند.
به دنبال دستگيرى ناصر او به پايگاه ۹ پليس آگاهى انتقال يافت و پرونده وى به شعبه چهار دادسراى شهر رى ارجاع شد و از آنجا كه پليس بر اين باور است كه سرقت هاى او به همين چهار نفر محدود نمى شود، تحقيقات از او همچنان ادامه دارد.

تازه ترين اخبار از جنايت مشمئزكننده در مهد تمدن اروپايى
همزمان با رازگشايى بخشى از اسرار خانه وحشت
پدر شكنجه گر اتريشى به يك جنايت ديگر متهم شد
ادامه يافتن تحقيقات در خصوص پدر شكنجه گر اتريشى اسرار تازه اى از خانه وحشت را برملا كرد و باعث تشكيك در بسيارى از فرضيه هائى شد كه پليس تاكنون آن را قطعى مى پنداشت.
پس از آنكه جوزف فريتزل مهندس ۷۳ ساله برق، اعتراف كرد به مدت ۲۴ سال دخترش اليزابت را در زيرزمين منزلش حبس كرده و از وى صاحب ۷ فرزند شده كه يكى از اين كودكان فوت شده است، تحقيقات پليس جنايى شهر آمستتن براى رازگشايى از اين ماجراى تكان دهنده ادامه يافت و كارآگاهان تلاش كردند به اين سوالات پاسخ دهند كه چگونه در طول ۲۴ سال، همسر و ساير فرزندان جوزف و همچنين مستاجران او متوجه زندانى شدن اليزابت نشده اند و چگونه اين مرد به تنهايى توانسته زيرزمينى مجهز به سرويس بهداشتى، آشپزخانه و در الكترونيكى بسازد و هيچ كس به وجود چنين قسمتى در خانه پى نبرد.
كارآگاهان هر گام كه به جلو برمى داشتند با ابهام هاى تازه اى روبه رو مى شدند. به ويژه وقتى كه دوست صميمى جوزف اين مرد را فردى مهربان و خانواده دوست توصيف كرد و گفت آن دو، با هم دو بار به تايلند سفر كرده و مدت اقامت شان يك ماه و سه هفته بوده است. پس از آن عكس هائى از جوزف به دست آمد كه او را در يك سفر تفريحى به قبرس نشان مى داد. در حالى كه همدست نداشتن جوزف براى كارآگاهان مسجل شده بود اين اطلاعات تازه سبب شد پليس جنايى با اين معما روبه رو شود كه اليزابت و سه فرزندى كه با او زندگى مى كردند چگونه در ايام سفر جوزف مايحتاج زندگى خود را تامين مى كردند.
در شرايطى كه فرضيه هاى پليسى نشان مى داد دليل حضور نيافتن همسر و مستاجران جوزف در خانه وحشت طى ۲۴ سال گذشته بى اطلاعى آنان از وجود زيرزمين در ساختمان دو طبقه بوده است، خواهرزن جوزف اين فرضيه را مردود دانست. او كه روز پنجشنبه از سوى بخش جنايى شهر آمستتن تحت بازجوئى قرار گرفت، اسرار تازه اى از زندگى شوهرخواهرش را برملا كرد و گفت: جوزف هميشه رزمرى را مسخره مى كرد و مى گفت چون او بسيار چاق است نمى توانند با يكديگر رابطه زناشويى داشته باشند.
جوزف تمام شب ها در خانه بود و به رزمرى و من مى گفت براى كار كردن روى دستگاه هاى مخصوص اش به زيرزمين مى رود. رزمرى هم از وجود زيرزمين مطلع بود اما شوهرش به او اجازه نمى داد حتى براى بردن يك فنجان قهوه براى وى به طبقه پايين برود.
در همين حال مرد ديگرى كه از ۱۲ سال قبل مستاجر جوزف است نيز اعلام كرد از وجود زيرزمين اطلاع داشته اما او و ساير مستاجران اجازه ورود به آن بخش از خانه را نداشتند.
اين مرد در ادامه اظهاراتش فرضيه ديگر پليس مبنى بر تنهايى جوزف در اعمال شكنجه گرانه اش را مورد ترديد قرار داد.
وى گفت: در اين مدت علاوه بر جوزف مرد ديگرى نيز به زيرزمين رفت و آمد مى كرد و جوزف به من گفته بود آن مرد لوله كش است.
ضمن اينكه من و ساير مستاجران در تمام اين سال ها صداهايى از پايين مى شنيديم اما تصور مى كرديم صداى سيستم گرمايشى ساختمان است.
نكته ديگرى كه در اين پرونده مبهم باقى مانده، نحوه بر عهده گرفتن حضانت سه فرزند اليزابت از سوى رزمرى بود. طبق اطلاعات اوليه جوزف پس از تولد سه فرزند نامشروع خود در سال هاى ،۱۹۹۳ ۱۹۹۴ و ۱۹۹۷ آنها را با اين ادعا كه در خيابان پيدا كرده، نزد همسرش برده و وى را متقاعد كرده بود براى بچه ها شناسنامه بگيرند و حضانت شان را بپذيرند.
اين اطلاعات پرسشى را به وجود مى آورد مبنى بر اينكه چگونه رزمرى به تكرار سه باره يك اتفاق نادر- يافتن كودك در خيابان- مشكوك نشده است. اكنون شواهد جديد نشان مى دهد جوزف سه كودك را نوزادان سرراهى معرفى نكرده بلكه به همسرش اطلاع داده بود كه آنها فرزندان اليزابت هستند.
به گفته بازپرسان اين پرونده ظاهراً جوزف فريتزل چند سال پس از زندانى كردن اليزابت در دخمه از مكانى نامعلوم به همسرش تلفن زده و در حالى كه صداى زن جوانى را تقليد كرده، خودش را اليزابت ناميده و از رزمرى خواسته بود از فرزندانش مراقبت كند. علاوه بر اين، طبق اظهارات اليزابت، پدرش در همان سال ها او را وادار كرده بود نامه اى بنويسد و در آن از والدين خود بخواهد دنبال وى نگردند و فقط مراقب فرزندانش باشند.
ابهام ديگرى كه در اين پرونده وجود دارد تلاش نكردن اليزابت و سه فرزند ديگرش براى فرار از خانه وحشت است. بسيارى معتقد هستند اگرچه در دخمه مجهز به سيستم امنيتى الكترونيكى بوده و فقط با رمز مخصوصى كه دراختيار جوزف بوده باز و بسته مى شده اما باز هم اليزابت مى توانسته كوشش خود را براى يافتن يك مفر به كار گيرد.
جوزف در تازه ترين اعترافات خود اين ابهام را برطرف كرد و گفت: من اليزابت و سه فرزندش را تهديد كرده بودم كه اگر اتفاقى براى من بيفتد آنها با گاز خفه مى شوند. به همين خاطر زمانى كه نزد آنان بودم اطمينان داشتم عليه من سوءقصدى انجام نخواهد شد. از سويى گفته بودم اگر در غياب من در اتوماتيك زيرزمين باز شود منفجر خواهد شد و همگى مى ميرند.
پس از اظهارات جديد جوزف تيم تحقيق بار ديگر به بازرسى در دخمه پرداخت و اطمينان يافت تمام اين تهديدهاى جوزف دروغ اما كارگر بوده و توانسته قربانيانش را به شدت به هراس بيندازد.
در سوى ديگر اين ماجرا گزارش هاى پزشكان از وضعيت جسمانى و روانى نامناسب اليزابت و سه فرزندش حكايت دارد. سه بچه اليزابت دچار ضعف شديد سيستم ايمنى بدن، فقر ويتامين و كم خونى هستند و كريستين دختر ۱۸ ساله اليزابت در كما به سر مى برد و بيشتر دندان هايش ريخته است.
در همين حال پزشكان و گروه هاى روان درمانگر براى بهبود وضعيت اين چهار قربانى، زيرزمين بيمارستان را به عنوان خانه امنى در اختيار آنها قرار داده اند و فرزندان اليزابت مى توانند آزادانه به آنجا رفت و آمد كنند.
نكته اى كه پزشكان را براى درمان فرزندان اليزابت با مشكل مواجه كرده اين است كه آنها به زبان نيمه وحشى صحبت مى كنند.
لئو پولد اتنر رئيس پليس آمستتن در اين باره گفت: اين بچه ها نيمى درست صحبت مى كنند و نيمى ديگر با توليد صداهاى نامفهوم و تركيبى از غرش و خرخر با هم حرف مى زنند. آنها هيچ كتابى در اختيار نداشتند و تنها منبع اصلى آموزش شان تلويزيون بوده است.
بازجويان نيز خاطرنشان كردند: جوزف فريتزل مردى شكست خورده و پريشان است كه شرايط مطلوبى ندارد. اما اليزابت در تمام اين سال ها براى اينكه فرزندانش يك زندگى معمولى داشته باشند هر كارى كه به لحاظ انسانى از دستش برمى آمد براى آنها انجام مى داد و با همان امكانات محدود به آنان نوشتن ياد داده است.
نكته جديد ديگرى كه در اين پرونده پيچيده مطرح شده نسبت دادن اتهام يك قتل به جوزف است.
مارتينا پوش در سال ۱۹۸۴ درست همزمان با زندانى شدن اليزابت ناپديد شد. او به لحاظ چهره شباهت بسيارى با اليزابت داشت و پليس به نقل از همسايگان مارتينا اين شباهت را فوق العاده زياد اعلام كرده است.
دو سال پس از ناپديد شدن مارتينا جسد وى در حالى كه در پلاستيك پيچيده شده بود در رودخانه اى در نزديكى محل زندگى جوزف پيدا شد. پليس ترديدى ندارد كه مارتينا در اين دو سال در خانه اى حبس بوده، بارها مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسيده است.
با نسبت داده شدن اين قتل به جوزف، مرد ۷۳ ساله تصميم گرفته سكوت اختيار كند. او ديگر با بازجويان همكارى نمى كند. با اين وجود تحقيقات در اين خصوص همچنان ادامه دارد.
پزشكان هنوز اجازه بازجوئى از اليزابت و فرزندانش را به پليس نداده اند. اليزابت و خانواده اش هم اكنون در يك كلينيك پزشكى تحت مراقبت روانى يك تيم مجرب از روانپزشكان قرار دارند تا آنها را براى كنار آمدن با وضعيت جديد زندگى و رهايى از خشونتهاى بى رحمانه اين چند سال آماده كنند.
به گفته دكتر «برتولد كپلينگر» رئيس اين كلينيك روانپزشكى، بازگشت آنها به حالت عادى بين ۵ تا ۸ سال طول خواهد كشيد.
وى در مورد اولين ديدار رزمرى، همسر ۶۰ ساله جوزف با اليزابت، دخترش مى گويد: اين دو فقط فرصت كردند به آغوش يكديگر بروند و به تلخى تنها گريه كنند. مادر با هق هق ابراز تأسف مى كرد و مى گفت كه چيزى براى گفتن ندارد. آنها با گريه به يكديگر قول دادند كه ديگر هرگز همديگر را تنها نگذارند.
وى افزود: فليكس، پسر ۵ ساله و استفان، پسر ۱۷ ساله اى كه تمام عمر خود را با مادر سپرى كرده اند، رفتارهاى عجيبى دارند و نحوه برقرارى ارتباط از سوى آنها عادى نيست و بعضى اوقات با صداهايى مانند حيوانات صورت مى گيرد. اما فليكس انعطاف بيشترى را براى تطابق با جهان جديد اطرافش نشان مى دهد و به ويژه از سوار شدن در ماشين بسيار هيجان زده شده بود.
مقامات اظهار كرده اند كه كودكان پس از خروج از زيرزمين در روز يكشنبه، براى اولين بار نور خورشيد را ديدند و پس از ديدن ماه، هر دو با دهانى باز تنها به آن خيره شده بودند.

تلاش وكيل پدر شكنجه گر براى آزادى مرد اتريشى
در اينحال اعلام شده است كه وكيل «جوزف فريتزل» متهم اتريشى پرونده خانه وحشت در تلاش است تا به بهانه جنون براى موكلش از دادگاه حكم بخشودگى بگيرد. به گزارش رسيده دكتر رودولف ماير يكى از مشهورترين وكلاى جنايى اتريش اعلام كرد در نظر دارد يك آزمايش روانشناسى كامل از فريتزل انجام دهد. دكتر ماير در گفت وگو با روزنامه اتريش تايمز با اشاره به اتهام جوزف اظهار داشت: كسى كه مرتكب چنين عملى شده قطعاً يك بيمار روانى است.
اين سوال كه آيا اين مرد جنون دارد يا مى تواند مسووليت اعمالش را برعهده بگيرد بايد موضوع محورى و اصلى در محاكمه ها باشد. جوزف متهم است دخترش اليزابت را ۲۴ سال در زيرزمين خانه حبس و در اين مدت بارها به وى تجاوز كرده و از دخترش صاحب هفت فرزند شده كه يكى از آنها در همان دوران نوزادى جان باخته است. فريتزل در بازجوئى هاى اوليه به جنايت خود اعتراف و آزمايش هاى دى ان اى نيز مثبت بوده است.
در حالى كه وكيل اين مرد تلاش مى كند او را به بهانه جنون تبرئه كند، پليس پرونده هاى تازه اى را كشف كرده كه از اتهامات و محكوميت هاى پيشين جوزف حكايت دارد و قربانيان وى براى مطرح كردن عذاب هائى كه اين مرد به آنها داده وارد پرونده شده اند.
مقامات پليس نيز پرونده هائى از سال ۱۹۶۷ پيدا كرده اند كه نشان مى دهد جوزف آن زمان يك مجرم جنسى شناخته شده بود. جرائم ثبت شده جوزف شامل يك مورد تجاوز و يك مورد تلاش براى تجاوز مى شود. تاكنون دو قربانى سابق جوزف شرح واقعه مربوط به خود را به دادگاه ارائه كرده اند. يكى از آنها پرستارى است كه ادعا مى كند جوزف در اكتبر سال ۱۹۶۷ وقتى كه اين زن ۲۴ ساله بوده به او تجاوز كرده است.
او مى گويد: به محض اينكه عكس جوزف را در تلويزيون ديدم او را شناختم. فريتزل، شبى كه شوهر من براى كار از خانه بيرون رفته بود از طبقه پايين وارد منزلم شد. اول فكر كردم شوهرم به خانه برگشته، اما مدتى بعد چاقويى را زير گلويم احساس كردم و مردى مرا تهديد كرد كه اگر صدايم دربيايد مرا مى كشد، بعد به من تجاوز كرد. جوزف در آن زمان براى اين جرم فقط ۱۸ ماه به زندان رفت و قاضى دادگاه استدلال كرد كه متهم بايد زودتر نزد همسر و فرزندانش بازگردد.
اين پرونده ها همچنين نشان مى دهد متهم در همان سال تلاش كرده بود به يك دختر ۲۱ ساله ديگر نيز تجاوز كند كه قربانى وى موفق به فرار شده بود.
اخبار تازه رسانه ها نيز حاكى از آن است كه پليس اتريش در حال جست وجوى بيشتر خانه وحشت با تجهيزات سونار (دستگاهى براى تعيين محل اشيا) براى پيدا كردن مخفيگاه هاى احتمالى بيشتر در دخمه است.
اما افسران پليس اظهار داشتند كه به خاطر وضعيت خاص دخمه و كمبود شديد اكسيژن تنها يك ساعت در هر نوبت امكان بازرسى وجود دارد.

چگونه همه گمراه شده اند؟
مردم اتريش در حالى كه هنوز هم در شوك ربايش يك دختر ۱۰ ساله و ۸ سال حبس او در سال ۲۰۰۶ به سر مى برند، متعجب هستند كه اين جنايت چگونه سال هاى سال فاش نشده است.
سوالات زيادى در اين باره باقى است كه چگونه متهم با نام «جوزف فريتزل» ۷۳ ساله همه همسايگان، اقوام، مقامات اجتماعى، پليس و حتى همسرش را در اين مدت طولانى گمراه كرده است.
در سال ۲۰۰۶ هم مشخص شد دخترى ۱۰ ساله به نام ناتاشا كامپوش در راه مدرسه ناپديد شد و ديگر اثرى از او يافت نشد. ۵/۸ سال بعد وى سرانجام موفق به فرار از دست مردى شد كه او را در تمام اين مدت در زيرزمين خانه اش حبس كرده بود و آزار مى داد. چند ساعت پس از فرار ناتاشا، رباينده خود را جلوى يك قطار مى اندازد و كشته مى شود.
«فريتزل» در سال ۱۹۳۵ متولد شده و در زمان حمله نازى ها به اتريش پيش از جنگ جهانى دوم، يك كودك بوده است. دختر او هم اكنون ۴۲ سال دارد و از ۱۹ سالگى در سلولى كه در زير ساختمان ساخته شده بود، زندانى شده است.
«تايمز» لندن به اين نكته اشاره كرد كه اتريش هميشه با شعار آب و هواى پاك كوهستانى و آفتاب دلچسب، خارجى ها را جذب مى كرد، اما هيچ گاه سخن از خانه اى بدون پنجره و بوى نم زدگى نبوده است.
تايمز ادامه مى دهد: «بايد متوجه كودكانى بود كه حدود ۱۸ سال در سلول زندانى بوده اند و علاوه بر نديدن نور خورشيد و نرفتن به مدرسه، هيچگاه هم هواى پاك كوهستان هاى اتريش را استنشاق نكردند. آنها زندانى مردى بودند كه هم پدر و هم پدربزرگشان بود.»
اين بچه ها نه تنها كودكى خود را از دست داده اند، بلكه قربانى جنايتى كثيف هستند كه مى توان آن را جنايت قرن دانست. بايد دانست كه در كنار دهكده هاى آفتابى اتريش، دره هائى نيز وجود دارد كه در سايه كوهستان ها است.
در همين حال پليس اتريش اعلام كرده كه اين پرونده يكى از بدترين جنايات تاريخ اين كشور است.
روزنامه «ديلى ميل» لندن هم در تيتر خود اتريش را كشور «اختفاء، رسوايى و سرزمين كودكان از دست رفته» خواند. مقامات كشور اتريش اعلام كردند، قصد دارند براى كمك به رهايى زنى كه ۲۴ سال در سلولى توسط پدرش زندانى بود، هويت هاى جديدى را در اختيار وى و فرزندانش قرار دهند.
«هانس هينس لانس» ، رئيس سازمان خدمات اجتماعى شهر اعلام كرده كه نامها و هويت جديدى را قرار است به قربانيان اين جنايت بدهند كه اين طرح تا چند هفته آينده قطعى خواهد شد. وى افزود: در حال حاضر مهمترين چيزى كه همه نيز متمركز بر آن هستند، مراقبت روانى از قربانيان است.
اين در حالى است كه حال كريستن، بزرگترين دختر اليزابت كه با بيمارى خود سبب نجات مادر و برادرانش شد، وخيم اعلام شده است. وى به علت از كار افتادگى كليه ها به كما رفته و هم اكنون در بيمارستان تحت دياليز قرار دارد.
مقامات اعلام كرده اند، مهمترين اقدام در حال حاضر، تلاش براى بهبود روانى قربانيان اين جنايت كثيف است كه روانپزشكان به شدت در حال تلاش براى انجام آن هستند.

كلاهبردارى عروس از خانواده شوهر با ادعاى ارتباط با اجنه
عروسى كه با ادعاى ارتباط با اجنه توانسته بود مادرشوهرش را اغفال كرده و منزل ۲۰۰ ميليونى وى را از چنگش درآورد از سوى پليس رديابى و دستگير شد.
به گزارش رسيده چندى پيش زنى به نام مينا با مراجعه به دادسراى ناحيه ۱۱ تهران از عروسش به خاطر اغفال او و تصاحب خانه اش با توسل به ادعاى ارتباط با اجنه شكايت كرد.
اين زن در تشريح ماجرا گفت: پس از چندين سال كار در يك دستگاه دولتى مدتى بود كه صاحب خانه شده بودم اما عروسم با ادعاهايى دروغين باعث شد خانه ام را از دست بدهم.
اين زن ادامه داد: عروسم سهيلا نام دارد و ۵ سال از ازدواجش با پسرم فرهاد مى گذرد و حاصل اين ازدواج دو پسر دوقلو است. چندى پيش وقتى با سهيلا مشغول صحبت بودم او مسأله اى را به من گفت كه مدتى ذهنم را به خود مشغول كرد و سرانجام به طور كلى زندگى ام را تحت الشعاع قرار داد.
عروسم به من گفت: فرهاد يك همزاد جنى دارد كه آن جن اسمش پويا است. سهيلا كه به شدت به مسائل ماوراء الطبيعى معتقد است ادعا كرد پويا به او گفته بايد فرهاد در مورد اموال و دارايى هايش تغييراتى ايجاد كند. اگر او اين كار را انجام ندهد جن ها وى را با خود مى برند يا چند روز بعد تصادف مى كند و فوت مى شود.
مينا ادامه داد: چون به پسرم علاقه زيادى دارم آن روز به شدت تحت تأثير حرف هاى سهيلا قرار گرفتم. اعتقاد من به حرف هاى او از روزى شدت گرفت كه از پشت بام خانه مرتب صداى قدم زدن يك مرد مى آمد. روزى در خانه بوديم كه ناگهان از پشت بام صداى قدم هاى يك مرد را شنيديم و عروسم به من گفت اين صداى پاى همان جن همزاد پسرم است.
از اين ماجرا مدت ها گذشت تا اينكه در ايامى كه شوهرم به بيمارى قلبى مبتلا شده بود سهيلا گفت: خود او نيز صاحب يك همزاد جن است كه مريم نام دارد.
او گفت: همزادش به او گفته اگر شوهرم خانه اش را به نام من كند وضعيت قلبش بهبود مى يابد اما در غير اين صورت جن ها او را نيز با خود مى برند يا وى سكته مى كند و فوت مى شود. من كه در اين مدت به حرف هاى عروسم اعتقاد پيدا كرده بودم با شوهرم صحبت كردم و او نيز قبول كرد سند خانه را به نام من كند. دو سال از انتقال سند خانه به نام من گذشت و من به خاطر پيشگويى ها و حرف هاى منحصر به فرد سهيلا شيفته او شده بودم.
روزى او ادعا كرد پويا- همان جن- به او گفته بايد از فرهاد جدا شود. به اين ترتيب عروس و پسرم از هم جدا شدند اما همچنان به زندگى مشترك شان ادامه مى دادند. تا اينكه چندى قبل سهيلا عجيب ترين ادعايش را مطرح كرد. او ادعا كرد يكى از بزرگان را مشاهده كرده و آن شخص به او گفته فرهاد از اين پس به مقام والايى رسيده است. فرهاد كه از شنيدن اين خبر بسيار هيجان زده شده بود بلافاصله به يك سفر زيارتى رفت.
در مدتى كه فرهاد در سوريه بود روزى سهيلا به خانه ما آمد و گفت: من بايد سند خانه مان را به نام وى منتقل كنم من هم بدون اينكه حتى در اين باره فكر كنم به اتفاق عروسم به يك دفتر خانه رفتم و سند خانه را به نام او زدم. پس از انتقال سند چند روزى از سهيلا بى خبر بودم تا اينكه فرهاد از سفر برگشت. اما در كمال حيرت و در عين ناباورى متوجه شديم سهيلا تمام وسايل خانه فرهاد را هم با خود برده است. هر جايى را كه فكر مى كرديم ردى از عروسم بيابيم جست وجو كرديم اما سهيلا مفقود شده بود تا اينكه بالاخره به كلاهبردارى هاى وى پى برديم و تصميم به طرح شكايت گرفتيم.
در پى اظهارات اين زن تحقيقات براى يافتن عروس فرارى آغاز شد و پس از مدتى مأموران نيروى انتظامى موفق شدند وى را دستگير كنند.
سهيلا پس از دستگيرى به دادسرا انتقال يافت و در جلسه بازجوئى گفت همه حرف هايش در اين چند ساله درباره ارتباط با اجنه دروغ و دستاويزى براى فريب فرهاد و خانواده اش بوده است.
در ادامه تحقيقات مشخص شد اين زن از فردى خواسته بود با قدم زدن روى پشت بام خانه پدر زنش، آنها را از اجنه بترساند. بنابر اين گزارش اكنون سهيلا در بازداشت به سر مى برد.


پليس بين الملل در تعقيب دو متهم به قتل ايرانى
پليس بين الملل به درخواست بازپرسان جنايى تهران تحقيقات ويژه اى را براى دستگيرى دو متهم به قتل ايرانى كه از كشور خارج شده اند، آغاز كرد.
به گزارش رسيده در نخستين نامه اى كه به امضاى محمد روشن- بازپرس شعبه سوم دادسراى جنايى تهران- رسيده اينترپل موظف شده است به محض شناسايى جوانى به نام مهدى او را دستگير و به ايران منتقل كند. مهدى تنها متهم قتل همسر ۲۵ ساله اش به نام الهام و پسر دو ساله اش به نام عرشيا شناخته شده و به اعتقاد بازپرس پرونده وى كه از صبح روز جمعه تحت تعقيب قرار گرفته پيش از برملا شدن جنايت خانوادگى، ايران را ترك كرده است.
صبح روز جمعه زمانى كه اعضاى خانواده اى ساكن در يك مجتمع مسكونى در خيابان رباط كريم تهران به طبقه بالاى خانه خود رفتند تا از علت غيبت چند روزه اقوام شان مطلع شوند، با گشوده شدن در، خود را در برابر اجساد الهام و عرشيا ديدند.
به اين ترتيب ابتدا مأموران كلانترى رازى و سپس كارآگاهان و بازپرس جنايى در محل حادثه حضور يافتند و تحقيقات شان را پيرامون مرگ مشكوك مادر و پسر آغاز كردند. آنان با توجه به دماى بدن مقتولان و ساير نشانه هاى پزشكى متوجه شدند اين جنايت احتمالاً بعدازظهر روز چهارشنبه به وقوع پيوسته است.
كاوش هاى گسترده پليسى فاش كرد بعدازظهر چهارشنبه هفته پيش پدر اين خانواده در تماسى با الهام از او خواسته بود در خانه غذا آماده نكند. ساعاتى بعد مهدى در حالى كه از يك رستوران شام خريدارى كرده بود به منزل بازگشت و براى الهام و پسر دو ساله اش يك ضيافت خصوصى برپا كرد اما غذاها مسموم بود و پدر خانواده كه از قبل با همسرش اختلاف داشت، توانست از اين طريق الهام و عرشيا را به قتل رسانده و فرار كند. در حالى كه پزشكى قانونى نيز قتل مادر و فرزند در پى خوردن سم را تائيد كرد، كارآگاهان متوجه شدند مهدى از پيش مقدمات سفر خود را به خارج از كشور فراهم كرده و به احتمال زياد در فاصله بين چهارشنبه تا جمعه شب ايران را ترك كرده است.
به همين دليل هفته گذشته از پليس بين الملل خواسته شد به جستجوى مهدى بپردازد. در همين حال با اين احتمال كه متهم به قتل فرارى همچنان در ايران باشد از مردم براى شناسايى او درخواست كمك شد.
دومين متهمى كه تحت تعقيب پليس بين الملل قرار گرفته سعيد نام دارد. او نيز متهم است همسرش را به قتل رسانده است.
اين پرونده جنايى از روز ۷ تيرماه سال ۸۴ گشوده شد و خانواده زنى به نام فرزانه با مراجعه به اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران از ناپديد شدن دخترشان خبر دادند.
جستجوهاى صورت گرفته براى افشاى سرنوشت اين زن نتيجه اى دربر نداشت تا اينكه چندى قبل خانواده فرزانه پس از حضور در پليس آگاهى با مشاهده عكس مقتولان مجهول الهويه اين زن را شناسايى كردند و مشخص شد جسد فرزانه ۱۰ روز پس از مفقود شدن وى در بزرگراه آزادگان كشف شده اما از آنجا كه اين زن اوراق هويت همراه نداشت در دو سال گذشته ناشناس باقى مانده بود.
پس از افشاى سرنوشت فرزانه كارآگاهان به تحقيق درباره زندگى خصوصى وى پرداختند و متوجه شدند اين زن دو ازدواج ناموفق داشته و مدتى پس از آنكه براى سومين بار پاى سفره عقد نشست به قتل رسيده است.
سرنخ هاى موجود تحقيقات را به فرضيه قاتل بودن شوهر دوم اين زن معطوف كرد چرا كه محمود درست از همان روز ۷ تيرماه سال ۸۴ ناپديد شده بود و كسى از وى خبرى نداشت.
كارآگاهان در جريان تفحص هاى خود متوجه شدند محمود در همان ايام به كرمانشاه رفته و در آنجا ازدواج كرده و اخيراً دوباره به تهران بازگشته است. به اين ترتيب مظنون به قتل در شهرك وليعصر بازداشت شد. او كه به ماده مخدر كراك اعتياد دارد، پس از انتقال به دادسراى جنايى تهران تحت بازجوئى قرار گرفت اما به هذيان گويى پرداخت.
اين مرد كه از سه هفته پيش در بازداشت به سر مى برد در اين مدت تحت بازجوئى هاى پى درپى قرار گرفت و در نهايت مشخص شد ادعاى او مبنى بر بى گناهى اش صحت دارد و وى پس از جدايى از فرزانه ديگر اين زن را نديده است.
در ادامه محمود، شوهر سوم فرزانه را به عنوان متهم اصلى معرفى و با پليس همكارى كرد تا محل زندگى سعيد- مظنون جديد- شناسايى شود. كارآگاهان پس از آنكه خانواده سعيد را پيدا كردند متوجه شدند اين مرد به انگليس مهاجرت كرده است. با افشاى اين نكته بازپرس دستور دستگيرى سعيد از سوى پليس بين الملل را صادر كرد.


فرار متهم به قتل در پى يك اشتباه قضائى
پسر متهم به قتل كه در پى يك اشتباه قضائى از زندان آزاد شده و فرار كرده است بار ديگر تحت تعقيب قرار گرفت.
به گزارش رسيده اين متهم كه جواد نام دارد روز ۱۱ ارديبهشت ماه سال ۸۵ در جريان نزاعى در بومهن با ضربات چاقو جوانى به نام محمدرضا را به قتل رساند. پس از آنكه پليس تحقيقات خود را در اين خصوص آغاز كرد نقش داشتن جواد در اين جنايت محرز و علاوه بر وى برادرش جعفر كه او نيز در نزاع مرگبار شركت داشت به اتهام معاونت در قتل بازداشت شد.
جواد در بازجوئى هاى صورت گرفته در دادسراى بومهن به كشتن محمدرضا اعتراف كرد و گفت: اين جوان مزاحم همسر برادرم مى شد و بارها به خاطر اين مسأله به وى تذكر داده بوديم اما او دست بردار نبود و هنگامى كه برادرم جعفر از من خواست اقدام موثرى در اين خصوص انجام دهيم من پذيرفتم به وى كمك كنم و به همين خاطر نيز روز حادثه با محمدرضا درگير شدم و وى را به قتل رساندم. پس از اعترافات متهم اصلى پرونده، بازپرس دادسرا براى آنها قرار مجرميت صادر كرد و در نهايت پرونده دو برادر به دو بخش مجزا تقسيم شد.
طبق اولين كيفرخواست جعفر و جواد بايد به اتهام شركت در نزاع در دادگاه عمومى تحت محاكمه قرار مى گرفتند. همچنين كيفرخواست ديگرى عليه جواد به اتهام مشاركت و براى برادرش به اتهام معاونت در قتل صادر شد و اين بخش از پرونده براى رسيدگى در اختيار دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.
در حالى كه اتهام دو برادر را محرز و پرونده براى تعيين نوبت محاكمه به شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شده بود، جعفر و جواد به دادگاه عمومى فراخوانده شدند تا درخصوص اتهام شركت در نزاع به سوالات قاضى پرونده پاسخ دهند. پس از برگزارى جلسه محاكمه درخصوص بخش اول پرونده دو برادر، جواد به پرداخت جزاى نقدى محكوم شد و قاضى به زندان رجايى شهر اعلام كرد اين متهم مى تواند آزاد شود.
در اين ميان مسئولان زندان كه از پرونده دوم جواد بى اطلاع بودند و نمى دانستند براى رهايى وى از زندان به نامه ديگرى از سوى قضات دادگاه كيفرى استان تهران نياز است، جواد را آزاد كردند و وى با استفاده از فرصت پيش آمده متوارى شد.
در حالى كه قضات كيفرى تهران از فرار جواد بى اطلاع بودند هفته گذشته نامه اى را به زندان ابلاغ كردند و خواستار انتقال اين متهم و برادرش به دادگاه شدند. در اين زمان بود كه ماجراى پرونده دوم مرد فرارى نيز رو و فرار جواد آشكار شد.
در پى اين ماجرا قاضى مسئول رسيدگى به پرونده- ضمن صدور دستور دستگيرى مجدد جواد خواستار تحقيقات بيشتر در اين خصوص شد.

اغفالگر اينترنتى به حبس و شلاق محكوم شد
پسرى كه از طريق گفتگوى اينترنتى دخترى جوان را اغفال كرده بود از سوى دادگاه تجديدنظر استان تهران به ۹ ماه و دو روز حبس و ۷۴ ضربه شلاق محكوم شد.
به گزارش رسيده، اين پرونده با شكايت دخترى جوان به نام مونا به جريان افتاد. اين دختر پس از مراجعه به دادسراى عمومى تهران خواستار بازداشت پسرى به نام حميد شد و در توضيح ماجرا گفت: يك سال قبل هنگامى كه در مقطع پيش دانشگاهى درس مى خواندم از طريق چت با پسرى جوان به نام حميد آشنا شدم. او جوان خوبى به نظر مى رسيد و با حرف هايش مرا دلباخته خودش كرد. پس از آن بود كه ارتباط ما با يكديگر آغاز شد و علاوه بر ملاقات هاى حضورى همچنان از طريق پيامك و چت نيز با هم در ارتباط بوديم.
دختر جوان ادامه داد: يك سال بعد من به دانشگاه راه يافتم و قرار شد حميد به خواستگارى ام بيايد اما خانواده ام با ازدواج ما مخالفت كردند. من كه همچنان به آن پسر علاقه مند بودم به رابطه ام با وى ادامه دادم تا اينكه روزى يكى از دوستان حميد با مادرم تماس گرفت و گفت: حميد فقط قصد دارد از من سوءاستفاده كند و دختر ديگرى را نيز به همين شكل فريب داده است. وقتى مادرم اين موضوع را با من در ميان گذاشت حرف هايش را باور نكردم تا اينكه خودم با دوست حميد صحبت كردم و از نيت اصلى پسر مورد علاقه ام مطلع شدم.
مونا ادامه داد: «در حالى كه از سوى حميد مورد سوء استفاده قرار گرفته بودم به توصيه مادرم به وى اخطار دادم كه ديگر برايم اى ميل يا پيامك نفرستد. ولى او مرا به مرگ تهديد كرد و گفت همچنان بايد به رابطه مان ادامه دهيم سرانجام براى رهايى از اين مخمصه تصميم گرفتم عليه حميد شكايت كنم.»
پس از اظهارات اين دختر، پسر جوان بازداشت شد و جرائم خود را انكار كرد اما بررسى پيامك ها و اى ميل هاى ارسالى از سوى حميد سبب شد قاضى دادگاه وى را گناهكار بداند.
به اين ترتيب به رغم تبرئه پسر جوان از اتهام تجاوز به عنف او به خاطر تهديد به مرگ، فحاشى و افترا در مجموع به يك سال و شش ماه و يك روز زندان، ۷۴ ضربه شلاق و پرداخت يك ميليون ريال جزاى نقدى محكوم شد.
پس از صدور اين حكم حميد به آن اعتراض كرد و پرونده براى رسيدگى دوباره در اختيار شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر استان تهران قرار گرفت. قضات دادگاه با محاكمه مجدد حميد وى را گناهكار شناختند اما حكم زندان وى را به ۹ ماه و دو روز حبس تقليل دادند.


كلاهبردارى ۶۰ ميليونى از مرد صراف
يك جاعل حرفه اى توانست با فريب مردى صراف ۶۰ ميليون تومان از وى كلاهبردارى كند. به گزارش رسيده چندى قبل مردى با مراجعه به شعبه دوم بازپرسى دادسراى ناحيه ۱۱ عليه فردى ناشناس كه از حساب بانكى اش برداشت كرده بود شكايت كرد و گفت مردى با ارائه يك فقره چك جعلى توانسته است از حساب من ۶۰ ميليون تومان برداشت كند. حال آنكه نسخه اصلى آن چك با توجه به شماره سريالش هنوز دست خود من است و از آن استفاده نكرده ام.
پس از طرح اين شكايت پرونده اى تشكيل شد و مأموران با اخذ استعلام از بانك متوجه شدند يك صراف چك جعلى را وصول كرده است. به اين خاطر مرد صراف تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت چند روز قبل مردى به صرافى من آمد و خواستار دريافت دلار معادل ۶۰ ميليون تومان شد. طبق قرارى كه با آن مرد گذاشتم وى به دفتر كار خودش رفت و از طريق پيك موتورى يك فقره چك ۶۰ ميليون تومانى برايم فرستاد من نيز بلافاصله به بانك رفتم و بعد از وصول مبلغ مورد نظر دلارها را با همان پيك براى مرد مشترى فرستادم و از جعلى بودن چك نيز بى اطلاع هستم.
پس از اظهارات اين مرد وى موظف شد مبلغ برداشت شده از حساب شاكى را به وى بازگرداند. با اين اتفاق، اين بار مرد صراف عليه مشترى ناشناس خود شكايت كرد و خواستار دستگيرى او به اتهام كلاهبردارى شد. پليس هم اكنون در تلاش است تا متهم را بازداشت كند.

درگذشتگان
بانوان:
بدرى اخوت علويان
پروين جليلى
گوهر افتاده شبسترى
خديجه اردكانيان
ملكه دائى
شايسته طباطبائى
پروين فضلى
جميله ياسينى
نير مرتضوى
فخرالسادات ناصرآبادى
كبرى يمانى
ثروت شيخ الاسلامى
صديقه كوثرى
ناهيد پازوكى
اكرم مظفريان
خاتون نجارى
طيبه نيك رفتار
ربابه طباطبائى كاشانى
خجسته مزينى
اقدس موفقيان
سودابه منفردى
كبرى مظلوم فارسى باف

آقايان:
على اكبر صفى نيا
بهرام فرنگ حريرى
دكتر محمداسماعيل ذوالفقارى
على اصغر احسانى
جلال چايچى ملت شاهى
مهندس امير ايازى فر
مهندس مسعود معين افشار
محمديوسف روشن پژوه
دكتر اسماعيل ديالمه
مهدى قمى زاده
دكتر رسول پورنگى
كيومرث صفارى
غلامرضا جوهرچى
مهندس احمد محمدى
محمدعلى امامى تويسركانى
محمد شهيرى
احد طوافى اسماعيلى
جعفر ميردامادى
فرزام غضنفرى
ميثم فراهانى
عبدالله آرونى
عباس فرشيدى فرد
عباس نادرى
محمود امينى تبريزى
عليرضا شريف
محمود سيانتى
قدرت براتيان
عزيزالله شيرازيان حجتى
على اكبر شهاب الدينى
دكتر هوشنگ اميرمكرى
عليرضا شوكت پور
مهندس اصغررسنى
حسين عبدالمحمدزاده
محمد رياحى

خانواده هاى سوگوار:
نيك نژاد، اخوت علويان
نوبهارى، جليلى
سلمان زاده، افتاده شبسترى
رسوليان، بقائى، اردكانيان
طباطبائى اناركى، دائى
طباطبائى اناركى، دائى
فضلى، سامانى
حل عطائى، ياسينى
مرتضوى، شكروى
ناصرآبادى مطلق، فضلى
طبيانى، يمانى
معينى زنجانى، شيخ الاسلامى
ارسنجانى، كوثرى
پازوكى و بستگان
مظفريان، معين جهرمى
باقرى، نجارى
نيك رفتار و بستگان
اصالت، طباطبائى كاشانى
مزينى و بستگان
موفقيان، عشقى
فردوست، منفردى
تحقيقى، مظلوم فارسى باف

صفى نيا، مرعشى
فرنگ حريرى، دانش
ذوالفقارى و بستگان
احسانى، كاشانى
چايچى ملت شاهى، خلعتبرى
ايازى فر و بستگان
معين افشار و بستگان
روشن پژوه، روشن روان
ديالمه، صنيعى
قمى زاده و بستگان
پورنگى و بستگان
صفارى و بستگان
جوهرچى و بستگان
محمدى و بستگان
امامى، كاظمى
شهيرى، صديقى
طوافى، امامى
ميردامادى، نجيمى
غضنفرى، شاكرى نژاد
تاج آبادى فراهانى، نصريان
آرونى و بستگان
فرشيدى فرد، اعرابى
نادرى و بستگان
امينى تبريزى، صديقيان
شريف و بستگان
سيانتى و بستگان
براتيان و بستگان
شيرازيان حجتى و بستگان
شهاب الدينى، پورمند
اميرمكرى و بستگان
شوكت پور، رضابخش
رسنى، فرهمند
عبدالمحمدزاده، حسان
رياحى و بستگان

ايران
تحقيق
صفحه اول
آگهى
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •