توسل رهبر به
خداوندان فرهنگساز ايرانى:
-رهبر خامنه اى به شيراز رفته بود تا ستايش سعدى و حافظ كند. يعنى كه زيره به كرمان برده است. از قرار كفگير سياسى ايشان و هم مسلكان به كف ديگ ولايت فقيه خورده، پس چون ديگر آن شعارهاى سنگين امام عليه شرق و غرب نمى ماسد و شهيد ستائى هم رنگ باخته است و اسلام ناب ايشان در آغوش خداناشناس ترين قطب سياسى جهان يعنى چين كمونيست سرمايه دار و روسيه پوتين اقتدارطلب جا خوش كرده است. به بهانه اى كه ريشه در ملى مذهبى خودشانى ها دارد ياد ته بساط ادبى ذهن ايام طلبگى افتاده اند تا مردم را به مدد جاذبه فرهنگى قدرى متوجه خود كنند و نشان دهند كه منشاء الهام ايشان تنها قم نيست و هنوز سرمايه هاى فرهنگ ايرانى در سياست كار سازند. (۱)
چگونه اين بزرگوار نمى بيند كه اساس كار و فكر سعدى بر افشاى ظلم سلطان و دفاع از رعيت مظلوم است و بنياد انديشه هاى حافظ بر افشاى آن زهد ريائى است كه نظام ولائى ايشان بدان دچار است. (۲) مگر آن كه فكر كنيم كه به پوزش و ندامت از كرده ها قدم به شهر سعدى و حافظ نهاده اند و غافل از اين نكته كه بسيارى از ظالمان پيش از ايشان چنين كردند و رفتند و گم و گور شدند ولى سعدى و حافظ بجايند و كسى را هم غسل توبه نمى دهند.
از اين سفر حضرت رهبر دست خالى برخواهد گشت زيرا كار كسرى اعتبار ايشان در اذهان روى در ورشكستگى سياسى دارد.
و اگر جز اين بود سركردگان نظام وحدت كلمه داشتند كه ندارند چرا كه ايشان از سعدى و حافظ و رئيس جمهورشان از امام زمان و شهادت و آقاى رفسنجانى از خطراتى در افق و جناب خاتمى از گفتگوى فرضى بين تمدن ها و مجلس از خلاف هاى دولت نهم با اختلاف حرف نمى زدند. پس سر رشته امور از دست علماى ضد علم و قدرت طلبان عارى از كياست و مديريت بدر رفته نمى دانند به كه و چه متوسل شوند كه اسلام را يكجا هزينه حرص و ولع خود كرده اند.
مشكل بزرگ نظام آن است كه حتى يك جبهه مخالف صميم برآمده از خودشانى ها را هم ندارد تا به وقت بحران يكى را مدبرانه بردارد و ديگرى را صادقانه بنشاند و اين ها كه موسوم اند به آبادگر و سازنده و اصلاحگر و جز آن همان رفقاى طلبكار انقلاب اند كه گله از نحوه تقسيم غنايم دارند و نه اراده تصحيح مدار نظام ولايت فقيه زيرا اين نظام قائم به خط امام و خط امام قائم به شخص و اين شخص خود امام عصر و اين رهبر همان امام عصرى است كه ضرب و شتم و سانسور و قتل هاى زنجيره اى را مجاز و بلع عايدات نفت و مصادره هر چيز و هر كس را بى محاكمه از نخستين روز حكومت موقت ممكن و جارى ساخته است و اين ولنگارى بود كه حمله صدام را به خاك ايران موجب شد به اضافه غرور مستبكرانه آنها كه ديگران را مستكبر و طاغوت مى ديدند.
سپاه ستون فقرات:
-اكنون در نبود يك اپوزيسيون واقعى و در بودن طلبكاران انقلاب كه در همه سطوح ورده ها شاخ و شانه مى كشند سپاه پاسداران تبديل شده است به ستون فقرات نظام.
به ياد آوريم سابقه سپاه پاسداران را كه در ابتدا افرادى بودند گر گرفته در آتش سوزى هاى انقلابى و سپس تبديل شدند به نوبالغانى مسلح كه گاه سبزه بر عذارشان نروئيده ولى مغرور كلاشينكف اهدائى مساجد بدل از اسلحه خانه ها بودند و كسى در صميميت انقلابى آنها ترديد نداشت. پس وابسته شدند به كميته ها «تأسيس چپ استالينى و شركاى آنها يعنى مجاهدان خلق و فدائيان و لايه هاى ديگر» و زير نظر ملاى محل كار مى كردند و چه بيدادها كه نرفت به سبب ولع ملاى تازه به دوران رسيده در هر محل معهذا پاسداران ابتدا رايگان و رفته رفته با باجى كه از سكنه محل مى گرفتند با فتواى ملاى خود كار كردند (۳). ولى با تجاوز صدام آنها در گردونه تاريخ جا گرفته مقدراتى ديگر يافتند. جنگ با عراق همه چيز را به آنها آموخت و در پايان آن جنگ بدون فاتح و بدون قرارداد صلح، پاسداران كه تلفات بسيار دادند و معلولين فراوان به جا نهادند دريافتند كه آنها در جبهه و ملايان خوش نشين در وجه و رفاه ناشى از غنايم به سر مى برند پس به اعتراض برخاستند و اگر منع امام خمينى نبود از همان روزهاى بعد شربت خوردن امام. در سياست مستقيماً دخيل مى شدند. در اين حال بود كه آقاى رفسنجانى راهى به آنها نشان داد در مذاكره و معامله و تأسيس شركت هاى تجارتى و البته در انتصابات دولتى و اين موجب قدرت گرفتن دوسره آنها شد تا به امروز كه مدعى همه چيزند و چرا نباشند چون كس ديگر چنان سازمان يافته در ميدان نيست.
نكته اى است در اينكه چرا آقاى احمدى نژاد رئيس جمهور فعلى بفهمى نفهمى مظهر سپاه پاسداران است. علت زيركى فرماندهان سپاه است كه نخواستند منع امام را از ورود آنها به سياست بشكنند پس يك غيرنظامى را پيش انداختند كه گاه در دستشان است و گاه از دستشان درمى رود، پس اين است كه در سپاه هم چند دستگى است. آقاى احمدى نژاد خوب مى داند كه بر چه جوّ پر تلاطمى سوار است پس گاهى بر تمايلات اين دسته و زمانى بر تمايلات دسته ديگر عمل مى كند و بين اين دو، شرفياب حضور بنيادگرايان قم شده با دست پر و خيال جمع نزد رهبر مى شود. تنها اقدامى كه در چشم او اعتبار ندارد هيأت دولت است و مجلس زيرا هر دو را بركشيده و مبعوث خود مى داند.
سپاه پاسداران ظهور نكرد و قدرت نگرفت مگر بر اثر كوربينى و سودجوئى ملايان كه فرض مى كردند هيچكس بى اجازه ضمنى آنها قدم برنخواهد داشت. غافل از آن كه اطلاعات سپاه بيش از آنها بود برلفت و ليس ها، بر مصادره ها، بر شركت ها، بر عايدات نفتى، بر مقاطعه ها و حتى بر مذاكره با بيگانگان. به عبارت ديگر سپاه قباله فساد همه آنها را كه به قول احمدى نژاد به «قله هاى ثروت» دست يافته اند در دست دارد و اگر گاهى تهديد به افشاگرى مى كند سارقان بيت الله را، نبايد آن را حمل بر بلوف كرد. دليل بارز آن كه سكوت سنگينى از ناحيه مدعيان در موارد مختلف از جمله در امر انتخابات ديده مى شود و بايد پرسيد اگر مدعيان آقاى احمدى نژاد اكثريتى دارند چرا با آن روحيات انقلابى به وقت وارد گود انتخابات نمى شوند ولى طعنه مى زنند بر عدم استقبال مردم از انتخابات و خلوت بودن حوزه ها. آقايان دامنشان آلوده لفت و ليس هاست و ضمناً بسيار از سپاه مى ترسند مبادا پرونده ها را رو كند در يك حركت تند سياسى.
تمام جرايد درونمرزى را كه بخوانيد مى رسيد به اين نكته كه سپاه و مظهر آن جز در معرض يك حمله مليح از سوى مخالفان نيستند و جملگى مصداق ملامت ديگ به ديگ برند كه هر دو سيه روى اند.
پس نبايد هى پرسيد كه اين نظام با آن همه ناراضى چرا از خود راضى است و از پا هم نمى افتد؟ اين نظام در درون كشور مخالفاتى دارد بى سازمان كه طلبكاران انقلاب اند و خورده و لميده هاى غارت انقلابى و در بيرون هم اين نظام با مخالفانى روبروست كه مرفه اند و بى سازمان و بعضاً سربدامان بيگانه دارند. اين است كه سپاه پاسداران به سبب پشت كاردى افتخار كه دارد تبديل شده است به ستون فقرات نظام. ولى اين ستون آخر نظام نيست زيرا سرداران گرايش هاى سياسى و مديريتى مشابهى ندارند و حضرت خامنه اى جابجا با سركرده هاى آن گرايش ها بازى مى كند و فعلاً در حال بازى با تمايلات ملى و مذهبى است كه ضامن ملى گرائى و حافظ و حرمت گذار شعائر دينى و مذهبى اند.
سياست خزنده خدمت رسانى چين:
-اقبال بلند سپاه پاسداران سياست خزنده چين است در خاورميانه كه برخلاف روسيه استراتژى خود را ديكته نمى كند و خود را در خدمت محتاجان تكنولوژى! خود مى نهد و اين خدمت رسانى از جاروكشى تا بنائى و استخراج نفت است كه كشورهاى عقب مانده به آن مايل اند. روس ها به سبب سابقه تاريخى مورد سوءظن در همه جا از باب طمع به خاك همسايگان و چينى ها اين داغ را بر پيشانى ندارند و در خدمت رسانى ارزان و سريع استادند.
چينى ها سال هاست كه در خاورميانه كنگر خورده و لنگر انداخته اند. هم قبل از انقلاب اسلامى بود كه شاه سعى كرد با دعوت رئيس دولت وقت چين شاخى براى مقابله با غرب به اميد يافتن تعادلى تازه در سياست خارجى بهتر باشد. دير بود و جمهورى اسلامى اين خط را دنبال كرد.
چين ارتش چهار ميليونى خود را به رخ جهان سوم نمى كشد و از دريچه حوائج عمومى مردم اين كشورها در اين كشورها نفوذ مى كند ولى وقتى غرب لشكر به عراق و افغانستان مى برد و ناتو در اروپا موشك گذارى مى كند چون مى داند كه هدف غائى غرب، چين است به مدد روس ها قرارداد همكارى شانگ هاى را علم مى نمايد، قراردادى كه ايران احمدى نژاد در حسرت آن است تا به عضويت آن درآيد ولى چين دست نگهميدارد تا بر سر آن معامله كند با غرب ضمن آن كه از فروش فناورى هاى نظامى تا حد موشك هاى دور زن شهاب ۱-۲ و ۳ مضايقه ندارد. چين در خاورميانه نشسته و در ايران ولائى به مدد معاهدات تجارى ايران را ابزار رقابت خود با آمريكا ساخته است. چين به موضع و موقع ارزشمند جغرافيائى ايران واقف است و در مسئله هسته اى غرب را از سياسى كردن سازمان جهانى انرژى اتمى به سود ايران برحذر مى دارد. چين همين سياست را در مورد كره شمالى اجرا مى كند پس در دو سر آسيا مقابل آمريكاست به حق يا بناحق. چين با مهارت تمام افكار عمومى هر دو كشور را عليه سياست محافظه كاران جديد بسيج مى نمايد.
در اين شرايط است كه اصلاحگران در ايران به عنوان يك نيروى جانشين اصولگرايان به كل از قدرت پس رانده شده اند و بنيادگران همه اهرم هاى قدرت را در دست دارند و «ناسيوناليسم هسته اى» پديدار شده است (۴) و همراه اين ناسيوناليسم هسته اى ذاتاً نظامى سپاه پاسداران بركشيده و به قدرت كل نزديك مى شوند.
بايد ديد و درست ديد، تركيه رو به اتحاديه اروپا و احتمالاً رو به پيمان مديترانه فردا دارد و درگير كردها است. مصر در چنگ اخوان المسلمين دست و پا مى زند. سوريه در بيم حمله آمريكا ولى متكى به ايران و حزب الله است. آمريكا در گرداب افغانستان و عراق است و چين در رابطه عميق با حماس و ايران و ايران تنها قدرت مقابل اسرائيل شده است. بگذريم از نفوذ و تعهدات ايران با ونزوئلا كه روى در محاسبات ديگر دارد و نيز سرمايه نهى بر مقتدصدر و لشكر بدر.
ايران مدعى احراز رده قدرت اول منطقه براى آينده نياز به توسعه و عمران وسيع و انضباط سراسرى دارد و پكن در هر دو زمينه همراه ايران خواهد ماند. مى ماند آن كه اين توسعه و عمران صلح آميز به مدد كدام اقدام، انضباط سراسرى را تأمين خواهد كرد و آيا بازوئى نو نوارتر، مقتدرتر و وفادارتر از سپاه پاسداران وجود دارد؟
ممكن است فرض شود بر روسيه فدرال و مطامع اين كشور در ايران. روسيه در اروپا گرفتار است به سبب بازار گاز و نفت و هم امضاى چين است در پيمان همكارى هاى شانگهاى و سهم خود را هم در بازار ايران گرفته و خواهد گرفت زيرا بين روسيه و چين سال هاست تقسيم و تسهيم از باب ايران صورت گرفته و روسيه موافق آن است كه چين در خاورميانه راه بر بازگشت آمريكا جزئاً يا كلاً ببندد.
آنچه چين و ايران و روسيه را به هم نزديك مى كند اقتدار ملى است و دور ساختن آمريكا و آنچه اين مثلث را بيشتر و بيشتر بهم شبيه مى دارد دولت و دولت و اقتدار دولتى است و اين خصايص هر سه را به ناسيوناليسم نيمه نظامى مى رساند و در دنياى امروز كم نيستند كشورهائى كه در اين خط اند. آن شيوه از حكومتگرى كه صرفاً بر ارقام اقتصادى نهاده شده باشد ضامن كشورهاى ضعيف يا نسبتاً به دور از دموكراسى نيست و خوب كه بنگريم دولت هاى غربى هم ناگزيرند به نوعى انضباط تازه بروند. وگرنه امنيت ازشان رخت برمى بندد. پس نشينى آمريكا و اروپا در خاورميانه شايد اسرائيل را به مدارا كشاند. چنانكه در مسئله گولان بوئى از آن به مشام سياست شناسان مى رسد (۵) و قضيه تيراندازى به رئيس جمهورى افغانستان وسيله طالبان در قلب كابل شاهد ديگرى است و البته تماس هاى سوريه و اسرائيل بهتر از گذشته به نتيجه مى رسد.
بنابر اين وقتى مى بينيم رهبر در شيراز با ملامسات به سعدى و حافظ غوغا مى كند و رئيس جمهور احمدى نژاد به اتكاى اكثريت اصول گراى پارلمان و پشت سر داشتن ۲۰۰ نماينده از ۲۸۷ نماينده پيروزى دور بعد رياست خود را حتمى مى بيند اين سر در تداركاتى بين المللى دارد و نيز پا در ضعف و شايد بهتر بگوئيم فقدان يك اپوزيسيون واقعى در درون كشور و در بيرون آن دارد و در اين ميان اظهارات غلامعلى حداد عادل به احمدى نژاد و پاسخ تند احمدى نژاد به او كه رسانه هاى غربى بر آن بيهوده تكيه مى كنند ارزش تفسير ندارند و شايد هم لازم باشد هر كس نقش خود را بازى كند در اين تماشاخانه.
در جهانى كه چاوز بت جوانان شده و وزيران خارجه چند كشور از عهده ياغيان جنگل نشين كلمبيائى برنمى آيند و مؤتلفان به سركردگى آمريكا در برابر كوه نشين هاى غارهاى تورابورا ذليل دست ظواهرى و طالبان اند و غرب بر ذخيره ارزى چين حساب مى كند. بديهى است سپاه پاسداران مى تواند در كمين و مترصد سرنوشت ارتقاء رسالت خود باشد.
معاون وزارت جنگ آمريكا آقاى اريك اولمن حق دارد نگران افغانستان باشد و دل به ۷۰۰ نفر سرباز تازه نفس فرانسه خوش كند ولى خود او هم در مصاحبه اش با فيگارو ترديد دارد بر پيروزى نهائى. او مى داند كه سوريه به مدد چين و ايران درصد اتمى شدن است. او مى داند كه بازارها بايد از نو تقسيم شوند. او مى داند كه اوتان يا ناتو در افغانستان استراتژى واقعى ندارد و حتماً بر نقطه نظر تحليل گرانى مثل A.JAULMES آگاهى دارد و بالاخره مى داند كه بايد مذاكره كرد نه جنگ.
ايران متوجه خزش سياسى همه جانبه چين است و جهش بهاى نفت را مى بيند و مى شنود كه شكيب خليل از نفت دويست دلارى حرف مى زند يعنى اوپك نفت را در رابطه با تنزل بهاى دلار بها مى نهد. پس احمدى نژاد مطمئن است كه به بركت نفت و سپاه انضباط ملى حتمى است.او اين انضباط ملى را در رخسار سپاه مى بيند و شهادت گرائى.
اما رهبر خامنه اى آن را در ملحفه ملى-مذهبى مى پيچاند و هر دو بهم مى رسند منتهى رهبر دائمى و مادام العمر است و رئيس جمهور چنين فرصتى ندارد. آيا بهم مى زنند؟ آيا كار به حذف مى كشد؟ بعيد است. بنيادگرايان هر چيزى را و هر كسى را حذف مى كنند جز خودشانى ها را.
در قضيه بازى هاى المپيك در پكن ديده شد كه غرب نومحافظه كار سريعاً مخالفت كرد با بايكوت و اروپا واقعاً از خود سبكسرى نشان داد. اروپا بيمار خودبزرگ بينى هاى سنتى است. يعنى كه اروپا درگير عادات خرده بورژوازى است (رجوع كنيد به كتاب ماكسيم گوركى در اين باره). آنها بعد سقوط از تخت استعمار گيج گيجه در تشخيصات دارند.
مثلاً آفت گندم و غلات احتمالى ايران و اتيوبى را بزرگ مى كنند و كور نسل جوان اند كه در برابر شرق مجهز نيست. حرف قدرت خريد را مى زنند و درآمد عظيم كمپانى ها را براى مردم تجزيه و تحليل نمى كنند پس عقده مى آفرينند. اين اروپا هنوز خاورميانه را و چين را و تحولات خليج فارس را از وراى تفاسير آمريكائيان مزه مزه مى كند و چون اقتصاد آمريكا به قول پرزيدنت بوش «بسيار كند» است به خود مى لرزد و خواهيم ديد خود را ريزه خوار چين مى كند.
آن رهبران ايرانى كه بنام اپوزيسيون بر چين اروپا به بهانه مهد حقوق بشر تكيه مى كنند از حقايق بدورند و كار ما وقتى سر مى گيرد كه از ايران امروز تصويرى صحيح و از رقابت قدرت هاى بزرگ در خاورميانه تصويرى دقيق داشته باشيم.
وقتى آمريكا در خاورميانه يكه تازى مى كرد (۶) مخالفان واقعى سازماندهى مى كردند. چرا از تاريخ و حتى از دشمن نبايد آموخت. رسانه ها درست در خط حرفه خود كار مى كنند مبارزان رسانه ها را غرغره نمى كنند. مردم را مى آموزانند. اين كه ايران ما مذهبى است ايراد ما نيست. اينكه قدرت سياسى در ايران نقاط ضعف اپوزيسيون را شناخته پس بى اثرشان كرده است مسئله ماست. اين كه ايران بمب نساخته اى دارد مسئله نيست. اين كه چرا صاحبان ۴۳۸ نيروگاه اتمى در ديگر كشورها كار مى كند و نيروگاه بوشهر ما در گرو و قيموميت ديگران است مسئله ماست. اين كه يك ميليارد و نيم مسلمان بدنام و باقى همه خوشنام اند مسئله ماست و مى دانيد كه در وضعى مثل امروز، ايرانيان در اكثريت خود آرزوى ترك وطن و اقامت در آمريكا و اروپا دارند و نظام با تورم ۲۰ درصد و دورنماى ايران صددرصد بنيادگرا، نظامى گرا سرپاست چرا؟ اين است مسئله ما و اين مسئله، مسئله ماست نه مسئله ديگران.
پانويس ها:
۱-جرايد ايران.
۲-جامعه شناسى سعدى- مجله كاوه زمستان ۲۰۰۷- نگارنده.
۳-نك: شاهد زمان- ايام وحشت- نگارنده.
۴-نك: مجله تئوستراتژدى- شماره ۱۷- پاريس. مقاله آقاى محمدفاضل ترودى محقق دانشگاه پاريس ۷.
۵-نك: P.RUSSELIN در فيگارو ۰۸/۴/۲۸.
۶-نك: مجله REVUE شماره ۱۴ ماه جون ۲۰۰۸.
۷-به روايت همين منبع ۱۰۷ نيروگاه اتمى ديگر در دست ساختن است.