|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پدر شكاك، دختر ۲۶ ساله اش را كشت
پدرى كه با سوءظن به دختر جوانش او را با همدستى دو تن از اعضاى خانواده به قتل رسانده بود پس از دستگيرى مدعى شد فرزندش مهدورالدم بوده است.
ساعت ۳۰/۱ بامداد سومين روز اسفندماه سال گذشته هنگامى كه افسر نگهبان كلانترى ۱۲ قزوين از رها شدن جسد دخترى جوان در حاشيه جاده احمدآباد- بوئين زهرا مطلع شد بلافاصله بازپرس كشيك قتل را در جريان قرار داد تا تحقيقات جامعى در اين خصوص صورت پذيرد.
اين دختر كه با ضربات متعدد چاقو از پا درآمده بود هيچ گونه كارت و مدرك شناسايى همراه نداشت و تنها مشخصاتى كه از وى در پرونده به ثبت رسيد البسه او شامل كاپشن و مانتو مشكى و شلوار آبى بود. در اين ميان متخصص پزشكى قانونى كه در محل كشف جنازه حاضر شده بود با آزمايش هاى مقدماتى با توجه به دماى بدن مقتول اعلام كرد حدود ۶ ساعت از مرگ دختر ناشناس مى گذرد.
پس از آنكه جسد دختر جوان به پزشكى قانونى فرستاده شد، كارآگاهان پليس آگاهى مأموريت يافتند هويت مقتول را فاش كنند. چند روز بعد مردى به نام قاسم به كلانترى بوئين زهرا مراجعه كرد و از ناپديد شدن دخترش خبر داد.
مرد ميانسال مشخصات دختر ۲۶ ساله اش به نام سميه را به پليس ارائه داد و خواستار انجام تحقيقات براى يافتن وى شد.
زمانى كه مأموران عكس اين دختر را مشاهده كردند پى بردند سميه همان مقتول ناشناس است. اين حدس پليس زمانى به يقين تبديل شد كه پدر دختر مفقود شده به سردخانه پزشكى قانونى مراجعه و جنازه فرزندش را شناسايى كرد.
از آنجا كه اطلاعات اين مرد درباره نحوه ناپديد شدن سميه، آخرين رفت و آمدها و تماس هاى تلفنى وى و نكاتى از اين قبيل مى توانست سرنخ مهمى براى پليس تلقى شود افسران جنايى تحقيقات خود را با بازجوئى از مرد ميانسال آغاز كردند.
وى كه مدعى بود هيچ اطلاعاتى درباره قتل فرزندش ندارد در برابر پرسش هاى پليس به تناقض گويى پرداخت و كارآگاهان هنگامى كه از اختلافات ميان اين مرد ميانسال و دخترش مطلع شدند انگشت اتهام را به سوى قاسم نشانه گرفتند و تا آنجا به بازجوئى از وى ادامه دادند كه تنها مظنون جنايت سرانجام مسووليت قتل دخترش را برعهده گرفت.
قاسم گفت: دخترم دچار مشكلات اخلاقى شده و رفتارهايش آبروى خانوادگى ما را به خطر انداخته بود. گفت وگو و خواهش و تمنا هيچ فايده اى نداشت و سميه مرا متهم به بدبينى مى كرد در حالى كه كارهاى او سبب شده بود ديگر حيثيتى براى من و اعضاى خانواده ام باقى نماند. به همين خاطر موضوع را با داماد و برادرزاده ام در ميان گذاشتم تا راه حلى براى اين ننگ پيدا كنم. تنها راه چاره كشتن دخترم بود، به همين خاطر نقشه قتل وى را طراحى كرديم تا بتوانيم از آبرويمان دفاع كنيم.
متهم به قتل افزود: روز حادثه سميه را در منزل با ضربات متعدد چاقو به قتل رساندم و سپس با كمك دو همدستم جسد را در خودرو جاسازى و به جاده فرعى احمدآباد منتقل كرديم اما از آنجا كه غيبت دخترم شك برانگيز بود تصميم گرفتم به پليس مراجعه كنم و مدعى شوم سميه ناپديد شده و خبرى از او ندارم.
پس از اعترافات قاسم كارآگاهان دو همدست او را نيز بازداشت كردند. اين دو مرد با پذيرفتن اتهام معاونت در قتل سميه گفتند از آنجا كه دختر ۲۶ ساله را مهدور الدم مى دانستند دست به اين جنايت زدند.
بنابر اين گزارش متهمان هم اكنون در بازداشت به سر مى برند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.
با شهادت يك دختر جوان فاش شد
عشق پنهان، انگيزه اصلى جنايت خانوادگى در شهرك صدف
اظهارات يك دختر جوان در خصوص عامل جنايت شهرك صدف فاش كرد مرد جوان در پى عشق پنهانى و براى رسيدن به دختر مورد علاقه اش زن و نوزاد چهارماهه خود را به قتل رسانده است.
به گزارش رسيده متهم ۲۲ ساله كه محمدجواد نام دارد ساعت ۳۰/۶ صبح روز چهارشنبه ۲۱ فروردين ماه همسر ۲۴ ساله اش به نام نجمه و كودك چهارماهه اش به نام پارسا را به قتل رساند. (گزارش اين جنايت تكان دهنده، هفته پيش در نيمروز چاپ شد) او يك ساعت و نيم بعد به محل كارش رفت و به خاطر جراحتى كه در جريان اين جنايت در دستش ايجاد شده بود مرخصى گرفت و به منزل مادرش مراجعه كرد. وى بدون آنكه حرفى از كشتن اعضاى خانواده اش بزند به استراحت در آنجا پرداخت و سرانجام ساعت ۳۰/۹ شامگاه همان روز به همراه مادر و خواهرش به منزل خود بازگشت و با صحنه سازى پليس را در جريان كشته شدن نجمه و پارسا قرار داد.
وى همان روز با توجه به سرنخ هاى موجود به عنوان مظنون اصلى قتل بازداشت شد و سرانجام در بازجوئى هاى تخصصى در برابر بازپرس به جنايت هولناك خود اقرار كرد و گفت به خاطر بيكارى و مشكلات مالى از بچه دار شدن بسيار ناراحت بوده و همين مسأله وى را به فردى عصبى تبديل كرده بود.
محمدجواد توضيح داد: شب قبل از قتل، پارسا گريه مى كرد و نجمه هم نمى توانست او را آرام كند. «گريه هاى پسرم تا ۴ بامداد ادامه يافت و مرا به شدت عصبى كرد به همين خاطر نيز ساعت ۳۰/۶ صبح او و همسرم را كشتم.»
در كنار اعترافات مرد ۲۲ ساله تحقيقات نشان داد وى كه چهار سال قبل با همسرش آشنا شده و بعد از يك سال و نيم نامزدى با او ازدواج كرده بود پيش از اين نيز بر سر مسائل مختلف با نجمه اختلاف داشته و حتى يك بار تصميم گرفته بود او را طلاق دهد.
با روشن شدن جزئيات قتل مادر و پسر، محمدجواد براى ادامه تحقيقات به پليس آگاهى انتقال يافت تا اينكه هفته پيش، دخترى جوان با حضور در دادسرا، ابعاد تازه اى از كشتار در شهرك صدف را برملا كرد.
اين دختر از نقشه قبلى محمدجواد براى از بين بردن همسرش خبر داد و گفت: من دو سال قبل در دانشگاه با محمدجواد آشنا شدم و او كه خودش را مجرد معرفى كرده بود، باب دوستى با من را باز كرد و با ابراز علاقه گفت قصد دارد با من ازدواج كند. پس از گذشت مدتى از اين جريان محمدجواد اظهاراتش را تغيير داد و گفت: با دخترى ديگر عقد كرده اما بدون برگزار شدن مراسم عروسى، به خاطر مشكلات به وجود آمده قصد دارد وى را طلاق دهد. اين مسأله شكل رابطه ما را تغيير داد و من به محمدجواد گفتم به خاطر ازدواج اول وى و همچنين وضع مالى نامناسبش پدرم به خواستگارى او جواب رد خواهد داد. با اين وجود محمدجواد همچنان اصرار داشت به دوستى اش با من ادامه دهد. وى به من گفت چون در حال حاضر بايد اقساط مهريه نامزدش را بپردازد وضع مالى اش مساعد نيست اما به زودى پولدار مى شود. به هر حال دوستى من و محمدجواد در سايه دروغگويى ها و فريب هاى وى ادامه يافت. هرگاه هم به محمدجواد مى گفتم رابطه ما سرانجام خوبى نخواهد داشت او توجهى نمى كرد و حتى يك بار چاقويى زير گلويم گذاشت و گفت اگر بخواهم از جدايى مان حرف بزنم ابتدا من و سپس خودش را مى كشد. در نارضايتى و سكوتى اجبارى هر از گاهى با اين مرد به تفريح مى رفتم تا اينكه فهميدم وى متاهل و همسرش باردار است. پس از آن بود كه به محمدجواد گفتم ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم به خواسته اش عمل كنم. محمدجواد كه خود را در بن بست ديده بود به من گفت سمى خريده تا با ريختن آن در غذاى نجمه، جنين او را سقط كند.
دختر جوان ادامه داد: از آن زمان به مدت ۵ ماه هيچ ارتباطى با محمدجواد نداشتم تا اينكه يك روز كه والدينم در منزل نبودند او سوار بر موتورسيكلت به مقابل خانه ما آمد و در حالى كه يك گالن بنزين در دست داشت گفت آنجا را به آتش مى كشد من هم از ترس پذيرفتم به دوستى ام با وى ادامه دهم، تا اينكه صبح روز حادثه به من تلفن زد و گفت افرادى نجمه و پارسا را كشته اند. محمدجواد به من گفت چون احتمال دارد پليس به وى مظنون شود نبايد به موبايل او زنگ بزنم يا برايش پيامك بفرستم. البته او به من اطمينان داد كه خودش در اين قتل نقشى نداشته است.
محمدجواد گفت پس از گذشت چند روز خودش با من تماس مى گيرد و رابطه مان را مجدداً به حالت عادى بازمى گرداند.
پس از اظهارات اين دختر جوان مشخص شد هر چند محمدجواد مردى عصبى بود و از مشكلات اقتصادى رنج مى برد، اما اين مسائل و گريه شبانه كودكش تنها انگيزه او از اين جنايت نبوده و وى قصد داشته با برداشتن نجمه و پارسا از سر راهش به دختر مورد علاقه خود برسد.
فرار از خانه به خاطر آزار هاى پدر معتاد
دختر نوجوانى كه در پى اختلاف پدر و مادرش از خانه فرار كرده بود پس از دستگيرى توسط پليس روزهاى تلخ زندگى اش را در برابر بازپرس دادسراى جنايى به تصوير كشيد.
به گزارش رسيده، يك هفته پيش مردى به مأموران پليس خبر داد دختر ۱۵ ساله اش به نام مينا از خانه فرار كرده است. چند روز بعد پدر مينا دوباره نزد مأموران مراجعه كرد و گفت دخترش را در امامزاده داوود ديده است اما حاضر نشده همراه وى به خانه بازگردد. به اين ترتيب با حضور پليس در محل مينا بازداشت شد.
دختر نوجوان كه همچنان اصرار داشت از پدرش جدا شود، در دادسراى جنايى تهران پيرامون روزهاى تلخ زندگى اش گفت: از وقتى كه به ياد مى آورم، پدرم با مادرم درگيرى دارد و هميشه وى را كتك مى زند و آزارش مى دهد. پدرم معتاد است و براى اينكه به مواد برسد، حاضر است هركارى بكند.
مينا ادامه داد: چند روز قبل از اينكه از خانه فرار كنم، پدر و مادرم دوباره دعوا كردند و پدرم، مادرم را از خانه بيرون كرد، شرايط بسيار بدى داشتم، وقتى مادرم نبود پدرم بيشتر ما را اذيت مى كرد، براى اينكه بتوانم از آزارهاى وى راحت شوم با مادرم تماس گرفتم و به او گفتم مى خواهم خانه پدرى را ترك كرده و پيش وى بروم، اما مادرم قبول نكرد و گفت: بهتر است از خانه فرار كنى در آن صورت ما مى توانيم از پدرت انتقام بگيريم و بعد تو مى توانى براى هميشه پيش من باشى. من هم قبول كردم و همان شب از خانه متوارى شدم. يك شب در خيابان خوابيدم اما شب هاى ديگر به منزل مردى رفتم كه از قبل مى شناختمش، مرد جوان به من سرپناه و غذا داد تا اينكه بعد از يك هفته پدرم مرا در خيابان ديد و وقتى حاضر نشدم همراهش بروم به پليس خبر داد.
با توجه به اينكه دختر ۱۵ ساله مدعى شده بود مادرش وى را تشويق به فرار كرده است، داديار مادر مينا را براى بازجوئى فراخواند. اين زن گفت: من فرزندانم را دوست دارم و به خاطر آنها سال هاى سخت زندگى با شوهرم را تحمل كردم، اما دفعه آخر شوهرم مرا از خانه بيرون كرد و تمام وسايلم را هم شكست. زندگى با او ديگر فايده اى ندارد به همين خاطر هم تصميم گرفتم براى هميشه از وى جدا شوم و به منزل مادرم پناه بردم.
مادر مينا ادامه داد: چند روز بعد از خروجم از خانه، دخترم با من تماس گرفت و خواست پيش من بيايد و با من زندگى كند، اما چون دختر ۹ ساله اى دارم كه با پدرش زندگى مى كند از مينا خواستم اين كار را نكند و خواهش كردم پيش خواهرش بماند تا تكليف روشن شود.
زن ميانسال افزود: چند سالى است كه شوهرم مواد مصرف مى كند اما از زمانى كه به مصرف ماده شيشه روى آورده، شرايط بسيار وخيم تر شده است. شوهرم بيشتر وسايل خانه را فروخته و خرج مواد كرده است. او ساعت ها با دوستانش در اتاقى مى نشيند و مواد مصرف مى كند و وقتى از حالت عادى خارج مى شود ديگر نمى توان جلوى كارهايش را گرفت. اكنون من حاضرم فرزندانم را پيش خودم نگه دارم اما شوهرم مانع آمدن دختر ۹ ساله ام نزد من مى شود.
بنابراين گزارش اينك مردى كه چند روزى مينا در خانه وى اقامت داشت براى ادامه تحقيقات،، بازداشت شده است.
كينه يك ساله با جنايت پايان يافت
جلسه محاكمه پسر جوانى كه در جريان يك نزاع دسته جمعى مرتكب قتل شده بود، هفته گذشته در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد.
به گزارش رسيده در ۲۲ بهمن ماه سال ۸۵ وقوع يك فقره قتل در تهران به بازپرس ويژه قتل خبر داده شد. مطابق گزارش اعلام شده جوانى به نام جواد كشته شده و مأموران براى مشخص شدن هويت عامل اصلى قتل چند نفر از شركت كنندگان در درگيرى را بازداشت كرده بودند، در نهايت مشخص شد عامل اصلى قتل جوانى ۲۰ساله به نام حجت است.
ابتدا مادر مقتول به عنوان ولى دم در جايگاه قرار گرفت و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كرد.
سپس رئيس دادگاه از شاهدان خواست تا در جايگاه قرار گيرند و آنها تأييد كردند كه ضارب حجت بوده است.
يكى از شاهدان گفت: دعوا كه شروع شد جواد به سمت حجت حمله كرد و آنها با هم گلاويز شدند و يكدفعه ديدم جواد غرق در خون روى زمين افتاد.
در ادامه جلسه محاكمه، حجت متهم پرونده در جايگاه ايستاد. وى اتهام قتل را پذيرفت و گفت: يك سال قبل از حادثه جواد و دوستانش داشتند جوانى را مى زدند كه من و دوستم به كمك فرد كتك خورده رفتيم، از آن روز به بعد جواد از من كينه به دل گرفت و مرتب برايم ايجاد مزاحمت مى كرد. روز حادثه من و دوستم از سر كار برگشتيم و براى استراحت به قهوه خانه رفتيم. حدود ساعت ۱۱ شب بود كه جواد و دوستانش كه در حالت عادى نبودند نيز وارد قهوه خانه شدند.
متهم ادامه داد: آنها بدون مقدمه اول دوستم را زدند و بعد سراغ من آمدند. جواد از من خواست همراه وى به بيرون از قهوه خانه بروم ولى من اين كار را نكردم و جواد در آن لحظه يك ضربه چاقو به دوستم زد. وقتى ديدم به سمت من حمله مى كند چاقويى برداشتم تا از خودم دفاع كنم. در جريان درگيرى چاقو را به طرف جواد پرت كردم كه به كتفش برخورد كرد و من اصلاً متوجه نشدم چاقو وارد قلبش شده است. بعد از آن به خانه يكى از دوستانم فرار كردم و ساعت ۶ صبح دستگير شدم.
متهم به قتل افزود: من فقط براى دفاع از خودم اين كار را كردم و هيچ قصدى نداشتم. حالا هم از مادر مقتول عذرخواهى مى كنم.
پس از پايان جلسه دادگاه ۵ قاضى مشاور براى صدور رأى دادگاه وارد شور شدند و به زودى حكم خود را صادر خواهند كرد.
قاچاقچى بزرگ دارو به دام پليس افتاد
كارآگاهان پليس آگاهى تهران با پيگيرى ويژه توانستند عامل اصلى قاچاق يك محموله بزرگ دارو را در يكى از روستاهاى اطراف زنجان دستگير كنند.
به گزارش رسيده، چندى قبل كارآگاهان مبارزه با قاچاق پليس آگاهى پس از انجام يك سلسله عمليات گسترده و با كسب اطلاعات لازم، يك محموله بزرگ داروى قاچاق شامل يك ميليون و يك صد هزار عدد انواع دارو را كشف و ضبط كردند. پس از آن سازمان شكايت كننده در اين خصوص معادل مبلغ ۹۵ ميليارد ريال عليه راننده حامل اعلام جرم كرد و اين متهم با صدور قرار تحويل مقامات قضائى شد.
در تحقيقات كارآگاهان از اين فرد مشخص شد داروها از كردستان به زنجان و سپس توسط يك شركت باربرى به تهران منتقل شده است، به همين دليل كارآگاهان براى دستگيرى مالكان محموله به زنجان و به باربرى مسوول مراجعه و در نهايت مالك اصلى محموله به نام مصطفى را شناسايى كردند و مشخص شد، وى به يكى از روستاهاى اطراف زنجان گريخته است.
كارآگاهان ضمن مراجعه به محل مورد نظر در يك عمليات ويژه مصطفى را دستگير كردند. اين متهم كه داروهاى قاچاق را در شهرستان بانه تحويل مى گرفت، داراى سابقه فراوان در قاچاق دارو است و از مدت ها قبل تحت تعقيب بوده است.
محكوميت مأموران قلابى به خاطر ۱۰۱ فقره سرقت
اعضاى يك شبكه گسترده سرقت مسلحانه و قاچاق مواد مخدر پس از گذشت سه سال از دستگيرى شان به حبس محكوم شدند.
به گزارش رسيده پرونده اين شبكه از سال ۸۳ و زمانى تشكيل شد كه به پليس خبر رسيد يك باند تبهكار ضمن قاچاق مواد مخدر دست به سرقت هاى متعدد نيز مى زند.
به اين ترتيب كارآگاهان تحقيقات خود را براى دستگيرى اعضاى اين باند آغاز كردند. چندى بعد مأموران گشت انتظامى در يكى از جاده هاى حاشيه تهران به يك پژوى تك سرنشين مشكوك شدند و با تعقيب اتومبيل از راننده آن خواستند خودرو را متوقف كند، اما راننده پژو ضمن بى اعتنايى به دستور پليس با افزايش سرعت به راه خود ادامه داد تا اينكه خودروى زانتيايى كه در حال اسكورت و مراقبت از پژو بود به ماشين پليس نزديك شد و سرنشينان آن پس از درگيرى با پليس، مأموران را خلع سلاح كردند و بعد از آنكه خودروى پژو كه حامل مقدار زيادى مواد مخدر و چند ميليون تومان پول نقد بود، به مقصد رسيد اعضاى باند زانتيا را به آتش كشيدند.
با وقوع حادثه پليس تحقيقات خود را براى دستگيرى عاملان اين واقعه شدت بخشيد و با اطلاعاتى كه از مأموران خلع سلاح شده به دست آمد به بررسى تمام راه هائى كه مى توانست به دستگيرى سارقان فرارى منجر شود، پرداخت.
به اين ترتيب چهره نگارى متهمان در اختيار تمام واحدهاى گشتى قرار گرفت تا در صورت مشاهده هر يك از آنها نسبت به دستگيرى شان اقدام كنند.
مدتى بعد تيمى از مأموران در حالى كه در حوزه استحفاظى خود در حال گشت زنى بود به دو سرنشين يك خودرو مشكوك شدند و با مطابقت دادن عكس هاى چهره نگارى شده پى بردند اين دو نفر از اعضاى همان باندى هستند كه مأموران پليس را خلع سلاح كرده بود. به همين دليل ضمن بازداشت هر دو نفر، آنان را به مقر پليس منتقل كردند.
با بازجوئى از دو متهم كه فولاد و بهروز نام دارند، مشخص شد آنها از اعضاى فعال يك شبكه از مجرمان فيوج هستند و در زمينه سرقت هاى مسلحانه و قاچاق مواد مخدر فعاليت مى كنند. بهروز و فولاد در بازجوئى به اعمال مجرمانه خود اعتراف كردند و از همراهى پنج نفر ديگر با آنان در اقدامات خود خبر دادند. با اطلاعاتى كه از ديگر اعضاى اين باند تبهكار به دست آمد پليس در اقدامى ضربتى همگى آنان را دستگير كرد و بدين ترتيب اين باند مخوف متلاشى شد.
يكى از اعضاى اين باند در توضيح چگونگى خلع سلاح مأموران گشت انتظامى گفت: ماشين پژو كه همدست ما بود حامل مواد مخدر بود و ما نيز با زانتيا به اسكورت آن مى پرداختيم. وقتى كه متوجه شديم پليس در تعقيب پژو است، براى فرارى دادن دوستان مان با پليس درگير شديم و در نهايت با خلع سلاح مأموران از محل دور شديم.
يكى ديگر از اعضاى اين باند هفت نفرى نيز درباره ديگر اعمال مجرمانه باند فيوج گفت: ما علاوه بر قاچاق مواد مخدر تاكنون ۱۰۱ فقره دزدى نيز انجام داده ايم و در هر سرقت به سراغ طعمه هايمان مى رفتيم و با معرفى خود به عنوان مأمور با اغفال و گاه با تهديد و درگيرى اموال آنان را سرقت مى كرديم و در يك مورد نيز مجبور شديم سوژه موردنظرمان را برباييم.
با تكميل اين پرونده قاضى، هر يك از اعضاى اين گروه را به جرم جعل عنوان پليس به دو سال زندان و به خاطر سرقت و حمل مواد مخدر حكم به هفت سال حبس و همچنين رد مال محكوم كرد.
|
|
|
|
|
كارگر هتل، قربانى كينه جويى مرد مسلح
مرد جنايتكارى كه پس از تجاوز به كارگر يك هتل او را به قتل رسانده بود، انتقام جويى از مقتول و صاحب هتل را انگيزه اش از اين اقدام جنايتكارانه اعلام كرد.
به گزارش رسيده متهم ۳۶ساله كه فرهاد نام دارد و مجرمى سابقه دار است از ساعت ۱۷ روز ۲۶اسفندماه سال گذشته تحت تعقيب كارآگاهان جنايى پليس آگاهى استان هرمزگان قرار گرفت.
وى ۸ ساعت قبل از آنكه نامش در فهرست مجرمان فرارى ثبت شود به خانه عموى خود كه صاحب هتلى در بندرعباس است، رفت و با تهديد زن عمويش به مرگ، دست و پاى وى را بست و وادارش كرد با يكى از كارگران هتل به نام فريبا تماس بگيرد و او را به منزل بكشاند. زن ميانسال كه چاره اى جز تسليم شدن در برابر خواسته برادرزاده همسرش نداشت و از سويى از نقشه مرد مسلح بى اطلاع بود از فريبا خواست به سرعت خودش را به خانه او برساند. زن جوان كه به همراه شوهرش در هتل كار مى كرد و به زن صاحبكارش اعتماد داشت به همراه پسر دو ساله خود به سوى خانه مورد نظر به راه افتاد اما زمانى كه به آنجا رسيد با فرهاد مواجه شد كه سلاحش را به طرف او نشانه گرفته بود. مرد مسلح با تهديد كارگر ۳۲ساله وى را به اتاق خواب خانه كشاند و در شرايطى كه كودك دوساله اش ناظر اين صحنه ها بود به فريبا تجاوز و سپس او را خفه كرد.
فرهاد كه با كشتن كارگر هتل هنوز نقشه خود را خاتمه يافته، نمى ديد در شرايطى كه همچنان زن عموى خود را در بند نگه داشته بود، منتظر شد عمويش به خانه بازگردد. اين انتظار ساعت ۱۶ بعدازظهر به پايان رسيد و هنگامى كه مرد هتلدار به منزلش پا گذاشت از سوى وى هدف گلوله قرار گرفت.
فرهاد كه تصور مى كرد عمويش را به قتل رسانده است پس از اين يورش مسلحانه پا به فرار گذاشت. ساعتى بعد با اطلاع پليس از واقعه تيمى از كارآگاهان در قتلگاه حاضر شدند و ضمن انتقال جسد قربانى به پزشكى قانونى و رساندن مرد هتلدار به بيمارستان تحقيقات خود را براى دستگيرى فرهاد آغاز كردند.
آنان براى به دست آوردن سرنخ هائى از جانى مسلح به بررسى سوابق او پرداختند و متوجه شدند مرد ۳۶ساله يك متهم سابقه دار است كه پيش از اين جنايت ۱۰ تن ديگر را نيز به دلايل مختلف تهديد به قتل كرده بود. همچنين مشخص شد همسر فرهاد سه سال پيش از وى طلاق گرفته و پس از آن مرد جوان به قصد ربودن اين زن به خانه پدرى او حمله ور شده و بعد از مواجه شدن با مقاومت خانواده همسر سابقش به سوى آنها شليك و آنان را مجروح كرده و در نهايت بعد از دستگيرى به تحمل دو سال حبس محكوم شده بود.
پس از آنكه سوابق قاتل فرارى به دست آمد، تحقيقات پليس براى به دام انداختن وى وسعت بيشترى يافت اما مشخص شد فرهاد پس از قتل زن كارگر از استان هرمزگان گريخته و به مكان نامعلومى رفته است.
كارآگاهان كه به تلاش خود براى دستگيرى مرد مسلح ادامه مى دادند سه هفته پس از وقوع جنايت در خانه مرد هتلدار متوجه شدند او بار ديگر به بندرعباس بازگشته و با همسر فعلى خود در يكى از پارك هاى شهر قرار ملاقاتى ترتيب داده است.
با زير نظر گرفته شدن پارك مورد نظر از سوى مأموران نيروى انتظامى هنگامى كه فرهاد به محل قرار مراجعه كرد در حلقه محاصره قرار گرفت و دستگير شد. مرد ۳۶ساله بعد از انتقال به پليس آگاهى به كشتن فريبا اعتراف كرد و گفت:
فريبا در زندگى خانوادگى من دخالت مى كرد به همين خاطر نيز از او كينه به دل گرفته بودم. از سويى عمويم نيز مرا از هتلش اخراج كرده و باعث بيكارى من شده بود. در نهايت با طرح نقشه اى تصميم گرفتم از هر دو نفر انتقام بگيرم. آن روز هنگامى كه عمويم وارد خانه شد و به سمت وى شليك كردم بر اين تصور بودم كه موفق به كشتن او شده ام.
متهم به قتل ادامه داد: پس از فرار از خانه عمويم ابتدا به رامسر رفتم و چند روزى را در يك هتل اقامت داشتم تا اينكه راهى چالوس شدم اما حضورم در اين شهر نيز بيش از چند روز نبود و براى اينكه ردپايى از خودم بر جاى نگذارم اين بار به كرمانشاه رفتم و پس از آن قم را براى زندگى پنهانى انتخاب كردم. بعد از سه هفته سرگردانى با اين تصور كه ديگر تحت تعقيب قرار ندارم و ماجراى قتل فراموش شده است به بندرعباس بازگشتم و دستگير شدم.
بنابر اين گزارش متهم كه هنگام دستگيرى از وى يك قبضه كلت كمرى و ۸ تير فشنگ جنگى نيز كشف شده بود هم اكنون در اختيار بازپرس جنايى بندرعباس قرار دارد.
نزاع خونين در قهوه خانه به هواخواهى از برادر
مردى كه در حمايت از برادرش با ضربات چاقو، جوانى را از پاى درآورده است در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده در روز ۳۱ فروردين ماه سال گذشته به پليس شهريار خبر دادند، درگيرى خونينى در نزديكى يك قهوه خانه رخ داده و فردى نيز در اين ميان مجروح شده است. پس از حضور پليس در محل، ضارب كه جوان ۲۳ساله اى به نام سعيد بود، دستگير شد و موسى جوان مجروح به بيمارستان انتقال يافت و ساعتى بعد جان باخت. در بازجوئى از سعيد مشخص شد درگيرى از داخل قهوه خانه آغاز و به خيابان كشيده شده است. پس از اعترافات متهم و گفته هاى شهود و ساير يافته هاى پليس و دادسرا، جلسه دادگاه براى صدور رأى تشكيل و اولياى دم موسى براى سعيد تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
در آغاز جلسه قاضى شهود را به جايگاه فرا خواند: يكى از شاهدان كه فرهنگ نام دارد خطاب به قضات گفت: روز حادثه به من خبر دادند شخصى به نام قاسم قصد دارد پسرم على را بدزدد. چند ساعت بعد پسرم كه در قهوه خانه نشسته بود در تماس تلفنى به من گفت: چند نفر او را اذيت مى كنند، من هم به سرعت خودم را به قهوه خانه رساندم و با قاسم كه به عنوان مشترى در آنجا بود، درگير شدم. درگيرى به سعيد و برادرانش كه صاحب قهوه خانه بودند، كشيده شد و من با چاقويى كه داشتم چند ضربه به آنها زدم و چند ضربه هم خوردم.
وى ادامه داد: بيرون قهوه خانه بى حال نشسته بودم كه موسى كه از دوستانم بود به سراغم آمد، از من پرسيد چه شده، من هم موضوع را برايش گفتم، اما تأكيد كردم وارد دعوا نشود چون سعيد و برادرانش گرز و چاقو داشتند. موسى به حرفم توجهى نكرد و يك بار ديگر دعوا شروع شد. بعد از چند دقيقه مقتول از قهوه خانه خارج شد و سعيد هم چاقو به دست پشت سرش بيرون آمد. جمعيت زيادى جمع شده بودند. سعيد دو ضربه به موسى زد و وى را به قتل رساند.
با پايان يافتن گفته هاى شهود، متهم در جايگاه حاضر شد.
وى ابتدا اتهامش را نپذيرفت و گفت: من روى زمين افتاده بودم كه چاقويم به كمر مقتول برخورد كرد و ضربه را من نزدم.
سعيد در ادامه وقتى در برابر پرسش هاى پى درپى قضات قرار گرفت قتل را پذيرفت و گفت: موسى وقتى وارد قهوه خانه شد برادرم را با چاقو زد و من هم در دفاع از وى يك ضربه به گردنش و يكى هم به كمرش وارد كردم. اگر موسى را نمى زدم او برادرم را مى كشت. من با موسى هيچ مشكلى نداشتم و دعوا را او شروع كرد. حالا هم به خانواده اش تسليت مى گويم و اميدوارم مرا ببخشند.
پس از پايان جلسه محاكمه، ۵ قاضى براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.
درخواست داديار اجراى احكام از مردم
اين مرد به اعدام محكوم شده است، او را شناسايى كنيد
داديار دايره اجراى احكام دادسراى جنايى تهران از مردم براى دستگيرى مجدد جوانى كه به جرم تجاوز به يك كودك پنج ساله به اعدام محكوم شده است درخواست كمك كرد.
به گزارش رسيده، مصطفى كه سال ۸۱ دستگير و سپس به اعدام محكوم شده بود در پى يك اتفاق با سپردن وثيقه از زندان آزاد شده و فرار كرد.
شرح ماجرا
روز ۲۰ مهر ماه سال ۸۱ زنى جوان به مأموران نيروى انتظامى خبر داد كودك هشت ساله اش در باغى در شهران مورد تجاوز قرار گرفته و بد حال در بيمارستان بسترى است. پس از طرح اين شكايت قاضى وقت، پسر خردسال را براى معاينه به پزشكى قانونى فرستاد و متخصصان تجاوز به اشكان را تأييد و اعلام كردند لكه هاى خونى روى لباس اين كودك وجود دارد كه نشان مى دهد آسيب شديدى به وى وارد آمده است.
همان روز مأموران گشت انتظامى در شهران به جوانى كه لباس سربازى به تن داشت ظنين شدند و وى را بازداشت كردند. اين جوان كه مصطفى نام دارد منكر ارتكاب اين عمل شد، اما مأموران لكه هاى خونى روى لباس اين سرباز پيدا كردند و با اين فرضيه كه مصطفى همان مرد متجاوز است وى را به دادگاه جنايى فرستادند.
پس از آنكه پزشكى قانونى آثار خون روى لباس متهم را مورد آزمايش قرار داد، تأييد كرد كه خون متعلق به اشكان- پسر پنج ساله- است.
با بازداشت مصطفى و چاپ عكس وى در روزنامه ها، ۸ زن ديگر به پليس مراجعه كردند و مدعى شدند مصطفى آنها را نيز مورد تجاوز قرار داده است. يكى از زنان شاكى به پليس گفت: در يكى از خيابان هاى خلوت شهران مى رفتم كه جوانى با لباس سربازى به من نزديك شد و ساعت پرسيد، من ايستادم كه جوابش را بدهم كه نقشه اش را اجرا كرد. با اين حال كارآگاهان براى اينكه مطمئن شوند عامل تجاوز اين زنان مصطفى بوده است، وى را بين ۱۰ مرد ديگر قرار دادند و از زنان شاكى خواستند مرد متجاوز را شناسايى كنند، آنها به اتفاق مصطفى را نشان دادند. مصطفى كه زمان دستگيرى ۲۰ ساله بود وقتى ديد شاكيان او را شناسايى كرده اند، لب به اعتراف گشود و قبول كرد كه ۸ زن را مورد تجاوز قرار داده است.
او گفت: من با ماشين به سراغ زنان مى رفتم و پس از اينكه آنها را به بهانه پرسيدن ساعت متوقف مى كردم، به سويشان حمله ور مى شدم و هرگاه متوجه رهگذران ديگر مى شدم به سرعت فرار مى كردم.
وى همچنين در مورد تجاوز به كودك هشت ساله گفت: روزى كه پسر بچه را ديدم به سراغش رفتم و در حالى كه به شدت گريه مى كرد او را به باغى كشاندم و مورد تجاوز قرار دادم و متوارى شدم.
پس از تكميل تحقيقات جلسات محاكمه مصطفى آغاز شد، اما هنوز اين جلسات تمام نشده بود كه قاضى مذكور براى چند روزى به مرخصى رفت و قاضى دادرس مسووليت شعبه را بر عهده گرفت. خانواده وى كه متوجه تغيير رئيس شعبه شده بودند، بدون اينكه بگويند مصطفى چه جرائمى انجام داده است، با سپردن وثيقه خواستار آزادى مصطفى شدند و دادرس پرونده نيز بدون بررسى پرونده، وى را با وثيقه آزاد كرد.
مصطفى پس از آزادى ديگر به زندان بازنگشت و قاضى اصلى پرونده پس از بازگشت وى را به صورت غيابى محاكمه و به اعدام محكوم كرد. حكم مصطفى در ديوان عالى كشور و شعبه تشخيص نيز مورد تأييد قرار گرفت.
اين در حالى بود كه مصطفى همچنان فرارى و تحت تعقيب بود. در اين حين خبر رسيد مرد اعدامى كه پس از فرار از زندان به خارج از كشور رفته بود، بار ديگر به ايران برگشته و حتى در يك جمع توبه نيز كرده است. به رغم بازگشت مصطفى به ايران باز هم سرنخى از وى به دست نيامد تا اينكه هفته پيش پرونده او براى اجراى حكم اعدام به دايره اجراى احكام دادسراى جنايى ارسال شد و داديار از مردم خواست با مشاهده عكس مرد فرارى چنانچه خبرى از وى دارند پليس را بلافاصله در جريان قرار دهند.
سرقت كارمند از حساب عابربانك رئيس شركت
كارمند خيانتكار يك شركت هواپيمايى كه با سرقت كارت عابربانك مدير شركت توانسته بود مبلغ زيادى وجه نقد سرقت كند، توسط پليس دستگير شد.
به گزارش رسيده در پى مفقود شدن كارت عابربانك مدير يكى از شركت هاى خصوصى هواپيمايى و به دنبال آن برداشت پول از حساب وى، اين فرد با مراجعه به دادسراى فرودگاه خواستار پيگيرى ماجرا شد.
مرد مالباخته به بازپرس دادسراى فرودگاه گفت: چند روز قبل وقتى مى خواستم كارت عابربانكم را كه در كشوى ميز دفترم قرار داشت بردارم متوجه ناپديدشدنش شدم. چند روز بعد نيز فهميدم از حسابم مبلغى پول برداشته شده است. از آنجا كه رمز كارتم نيز همراه آن بود فرد سارق به راحتى توانسته از حسابم پول برداشت كند.
پس از اظهارات اين مرد پرونده به پليس آگاهى ارجاع شد و مأموران آگاهى با تحقيقات خود پى بردند در زمان سرقت كارت، سه نفر از كارمندان شركت در محل كارشان حاضر بودند، بدين ترتيب اين سه نفر به عنوان مظنونان اصلى مورد بازجوئى هاى فنى قرار گرفتند.
اما در اين بين ادامه تحقيقات مشخص كرد كه اكثر برداشت ها از حساب مدير شركت از خودپردازهايى انجام شده كه يا در نزديكى شركت است يا اينكه در نزديكى منزل يكى از سه مظنون واقع شده است. به همين خاطر تحقيقات اصلى روى اين كارمند معطوف شد و با كنترل ساعت ورود و خروج او به محل كارش و مطابقت آن با ساعت هائى كه از حساب موردنظر پول برداشت شده بود، ادله كافى براى مجرم بودن وى به دست آمد و متهم بازداشت شد.
اين متهم ۲۸ ساله در اظهارات خود به برداشت ۲۷ ميليون ريال از حساب مدير شركت هواپيمايى اعتراف كرد.
وى كه از كارمندان قراردادى شركت هواپيمايى است، در مورد انگيزه و چگونگى ارتكاب اين سرقت گفت: با به دست آوردن اين پول قصد داشتم يك زمين بخرم. من چند روز قبل از برداشتن كارت متوجه شدم مدير شركت كارتش را به همراه رمز آن در كشوى ميزش قرار مى دهد. براى همين در يك موقعيت مناسب در كشو را با اهرم شكستم و كارت را برداشتم.
با اعترافات متهم وى با صدور قرار قانونى زندانى شد.
شليك مرگبار هنگام معامله بين دو شبكه مافيايى
پرونده مردى كه در حين معامله يك محموله بزرگ هروئين بين دو شبكه مافيايى مرتكب قتل شده بود براى رسيدگى به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد.
در اولين برگ اين پرونده كه بعدها به بيش از ۲۰۰ صفحه رسيد، قتل مرد جوانى به نام آرش گزارش شده بود.
مطابق آنچه در اين برگه آمده بود صبح روز دوم آبان سال گذشته مردى با پليس تماس گرفت و اعلام كرد خودروى زانتيايش به سرقت رفته و سارقان مسلح پس از حمله به ماشين وى به سمت دوستش به نام آرش شليك كرده اند و دوستش لحظاتى بعد فوت شده است.
اما گفته هاى اين مرد كه على نام داشت تمام ماجرا نبود و سرقت زانتيا به سرنخى براى شناسايى اعضاى دو باند گسترده قاچاق مواد مخدر تبديل شد.
بازپرس در اولين اقدام از پليس سراسر استان تهران خواست تا ماشين زانتيا را جست وجو كنند و خود نيز تحقيق از شاكى را آغاز كرد.
على ابتدا مدعى شد هنگامى كه با آرش قرار ملاقات داشت اين حادثه رخ داد.
وى گفت: من با دوستم آرش در منطقه خوشنام فرديس كرج قرار داشتم. ما وقتى داشتيم با هم صحبت مى كرديم سارق مسلحى به سمت ما حمله كرد. وى ابتدا با چاقو مرا زد و بعد به سمت دوستم شليك كرد و سپس دوباره چندين ضربه چاقو به وى زد. من كه ديدم آرش غرق خون شده ماشين را رها كردم و به سمت دوستم رفتم. مرد سارق هم سوار خودرو شد و به اتفاق همدستش فرار كرد.
يك روز بعد از اين شكايت مأموران پليس زانتياى نقره اى رنگ را در جنوب شهر تهران پيدا و راننده آن را بازداشت كردند.
گفته هاى ضد و نقيض حميد (راننده زانتيا) ظن پليس را برانگيخت. در حالى كه گمانه زنى هاى پليسى حكايت از اين داشت كه حميد احتمالاً عضو يك باند بزرگ است و جرائم ديگرى نيز به همراه همدستانش انجام داده، بازجوئى هاى متعدد سرانجام گره كور پرونده را گشود و پليس را در برابر پرونده اى قرار داد كه دو گروه تبهكار در آن نقش داشتند و موضوع معامله بزرگ مواد مخدر در حاشيه كرج در بين بود.
حميد در بازجوئى ها به مأموران گفت كه عضو يك باند مواد مخدر است. وى ادامه داد: قرار بود بعد از تاريك شدن هوا در منطقه بيابانى خوشنام با اعضاى يك باند ديگر معامله مواد مخدر انجام دهيم، من و چهار نفر از اعضاى باند سوار بر ماشين از تهران به سمت كرج حركت كرديم، در اتوبان براى اينكه پليس ما را شناسايى نكند و همه با هم دستگير نشويم، از هم جدا و ساعاتى بعد سر قرار حاضر شديم.
حميد در ادامه گفت: هنگامى كه ما پنج نفر در محل قرار حاضر شديم سه نفر از اعضاى آن باند نيز به آنجا آمدند. تمام مواد، هروئين بود و مطابق قرار ما بايد هروئين ها را بسته بندى شده در اختيار مى گرفتيم و پول را مى داديم.
متهم ادامه داد: همه چيز براى انجام معامله حاضر بود، پول را داخل يك كيف سامسونت قرار داده بوديم و بايد مواد را هم در كيفى مشابه تحويل مى گرفتيم. مردان فروشنده اول از ما پول را خواستند، از آنجا كه اين اولين معامله بين ما نبود اعتماد كرديم و قبل از امتحان مواد كيف ها را تعويض كرديم. حسين يكى از همراهان من كيف را باز كرد، از طرف مقابل هم على مردى كه از من شكايت كرده در كيف را گشود، پول ها كامل بود و ما كلكى در كارمان نبود اما وقتى حسين محتواى كيف حاوى مواد را ديد متوجه شديم به جاى هروئين در داخل كيف فقط نمك قرار داده اند.
لحظاتى بعد درگيرى شروع شد، نمى خواستيم اتفاق بيفتد اما آرش- مقتول- به سمت ما شليك كرد و كار به درگيرى مسلحانه كشيد. چون ما به چاقو هم مسلح بوديم، وقتى آرش به سمت ما شليك كرد و پناه گرفت، من هم چاقويى به سمتش پرتاب كردم و سپس چند ضربه ديگر به آرش و على زدم و بعد سوار بر ماشين زانتياى على متوارى شدم.
پس از اعترافات حميد مأموران موفق شدند در عملياتى ويژه ساير متهمان را نيز دستگير كنند.
با اتمام تحقيقات مقدماتى با توجه به اينكه حميد متهم ۲۷ساله اين پرونده مرتكب قتل آرش نيز شده بود، پرونده وى درخصوص اتهام قتل براى بررسى بيشتر به دادگاه كيفرى فرستاده شد و او به زودى محاكمه خواهد شد.
راز ۱۱ ساله ناپديد شدن يك سرباز
مادر سورنا جسد فرزندش را شناسايى كرده، اما پزشكى قانونى نظريه قطعى صادر نكرده است كارآگاهان جنايى تهران پس از گذشت ۱۱ سال از قتل يك سرباز وظيفه، مأموريت يافتند تحقيقات ويژه اى را براى افشاى حقايق اين ماجرا انجام دهند.
به گزارش رسيده اين سرباز وظيفه به نام سورنا آخرين روزهاى خرداد سال ۷۶ از پادگان محل خدمتش مرخصى گرفت تا به خانه پدر خود برود، اما وى سر موعد به منزل نرسيد و پس از آن نيز تا دو هفته خبرى از اين جوان نشد، تا اينكه مادر سورنا تصميم گرفت ناپديد شدن فرزندش را به پليس اطلاع بدهد و از مأموران كمك بخواهد.
اين زن كه سال ها قبل از شوهرش جدا شده بود در شكايت اوليه خود با بيان اين موضوع كه پسرش به همراه پدر خود زندگى مى كرده، از اختلافات آن دو سخن به ميان آورد و از كارآگاهان خواست در اين رابطه تحقيق كنند، اما پدر سورنا در بازجوئى ها از سرنوشت پسر خود اظهار بى اطلاعى كرد و وجود اختلافات را نيز منكر شد و گفت همسرش دچار توهم شده است.
اظهارات والدين سورنا هيچ سرنخى از جوان ناپديد شده در اختيار پليس قرار نداد و كارآگاهان كه اطمينان داشتند سرباز وظيفه محل خدمتش را ترك كرده است با انتشار عكس وى به تلاش خود براى پيدا كردن او ادامه دادند.
پس از ماه ها تحقيق در اين خصوص اثرى از سورنا به دست نيامد و به تدريج پرونده او به بوته فراموشى سپرده شد، تا اينكه چندى قبل مادر اين جوان كه همچنان پيگير ماجرا بود با مراجعه به پليس آگاهى و مشاهده اجساد مجهول الهويه جسد پسرش را از روى البسه مقتول شناسايى كرد.
جنازه اى كه زن ميانسال مدعى بود متعلق به سورنا است روز سوم تيرماه سال ۷۶ در اطراف قم كشف شده بود.
به اين ترتيب پرونده جسد ناشناس بار ديگر گشوده شد و در نخستين گام
بازپرس براى اطمينان از شناسايى درست جنازه دستور نبش قبر را صادر كرد.
پس از آنكه بقاياى جنازه به پزشكى قانونى انتقال يافت متخصصان با انجام آزمايش DNA طى نامه اى به بازپرس پرونده اعلام كردند نمى توانند درباره اينكه آيا جنازه متعلق به سورنا است يا خير به طور قطعى اظهارنظر كنند و نتايج آزمايش هاى به دست آمده گنگ و غيرقابل اتكا است.
نظريه مبهم پزشكى قانونى گره تازه اى در ماجراى ناپديد شدن سرباز وظيفه به وجود آورد.
با اين حال مادر سورنا كه از روى البسه مقتول جسد را شناسايى كرده بود مصرانه بر صحت گمان خود تأكيد كرد.
درنهايت پرونده بار ديگر به جريان افتاد و مشخص شد سورنا در سال هاى كودكى به همراه والدين خود به بلژيك مهاجرت كرد، اما در آخرين ماه هاى اقامت در اين كشور به دليل نامعلومى از خانه گريخت و بعد از آنكه پليس بلژيك وارد ماجرا شد، توانست پسربچه را به خانواده اش بازگرداند.
پس از اين واقعه خانواده ايرانى به كشور بازگشتند و چندى بعد پدر و مادر سورنا از هم جدا شدند. پسر نوجوان كه مدتى نزد مادرش زندگى مى كرد در ادامه به خانه پدر خود نقل مكان كرد و پس از آن راهى خدمت سربازى شد.
در حالى كه اين جزئيات از زندگى جوان مفقود شده به دست آمده بود، مشخص شد فردى كه جنازه اش روز سوم تيرماه سال ۷۶ در اطراف قم كشف شده بر اثر شكستگى جمجمه به قتل رسيده و آن زمان در اطراف جسد دو پوكه فشنگ نيز كشف شده و به رغم انجام تحقيقات وسيع در ماه هاى اوليه بعد از قتل هيچ سرنخى از اين جنايت به دست نيامده بود.
در حالى كه تمامى راه هاى موجود براى رازگشايى از سرنوشت سورنا و جسد مجهول الهويه به بن بست رسيده است بازپرس طى دستورى ازكارآگاهان خواست تحقيقات ويژه اى را در اين خصوص انجام دهند.
|
|
|
|
|
شهادت يك كشيش، سرنخى از مرگ مرمور زن ارمنى
پرونده مرگ مرموز يك زن ارمنى كه جسدش هفته قبل در منزلش كشف شده بود با شهادت يك كشيش رنگ تازه اى گرفت.
به گزارش رسيده جسد اين زن ارمنى بامداد چهارشنبه ۲۱ فروردين ماه در اتاق خواب خانه اش كشف شد و كارآگاهان ويژه مبارزه با قتل پليس آگاهى با حضور در قربانگاه آن زن به تحقيق درباره اين حادثه پرداختند.
آنها متوجه شدند در ناحيه گردن و پهلوى راست مقتول آثار جراحات متعددى مشهود است و يك قبضه چاقو نيز در دست چپ متوفى وجود دارد.
در حالى كه ابتدا پليس با فرضيه خودكشى زن ميانسال كه به تنهايى زندگى مى كرد مواجه شده بود، كشف دو چاقوى ديگر در كنار تخت خواب وى احتمال تازه اى را پيش روى كارآگاهان قرار داد و آنان به اين نتيجه رسيدند كه احتمالاً اين زن به قتل رسيده و عامل يا عاملان جنايت براى صحنه سازى چاقو را در دست او قرار داده اند.
به اين ترتيب جسد زن ارمنى به پزشكى قانونى انتقال يافت و متخصصان اعلام كردند به رغم وارد شدن ضربات متعدد به ناحيه راست مقتول فقط يكى از ضربه ها كه به گردن وى اصابت كرده مرگ آفرين بوده و عمق اين جراحت به حدى است كه خود اين زن نمى توانسته آن را وارد كند.
در شرايطى كه نظريه پزشكى قانونى نيز بر قتل زن تنها مهر تأييد مى زد، با بازرسى مجدد از منزل مقتول اين بار مأموران متوجه شدند ردى از خون از دستشويى تا اتاق خواب خانه كشيده شده كه نشان مى داد جسد مقتول توسط عاملان جنايت به تخت خوابش انتقال يافته است.
نكته ديگرى كه سبب شد بازپرس جنايى درباره كشته شدن زن ارمنى ترديدى به خود راه ندهد اين بود كه مشخص شد مقتول راست دست بوده اما چاقو در دست چپ وى قرار داشته است.
در ادامه تحقيقات فرزندان مقتول تحت بازجوئى قرار گرفتند. آنها با طرح اين موضوع كه مادرشان از درد شديد پا رنج مى برده و گفته بود سرانجام به خاطر اين درد به زندگى اش پايان مى دهد، قتل وى را منتفى دانستند و بر خودكشى وى اصرار كردند.
در همين حين مشخص شد زن ارمنى ساعاتى پيش از مرگ با يكى از همسايه هاى خود ملاقات كرده و به گفت وگو با وى پرداخته است.
اين زن در بازجوئى ها احتمال خودكشى همسايه اش را بسيار بعيد دانست و گفت: زن ميانسال سرحال بود و هيچ نشانه اى از ناراحتى در چهره اش وجود نداشت. پيشروى گام به گام پليس در اين پرونده جنايى افسران تحقيق را به سوى كشيشى رهنمون كرد كه زن ارمنى هر از گاهى به ملاقات وى مى رفت.
اين كشيش نيز خودكشى متوفى را بسيار دور از ذهن دانست و تأكيد كرد رفتار و گفتار اين زن به گونه اى نبود كه نشان دهنده درد و رنجى عميق در وى باشد و او دليلى براى خودكشى نداشت.
اظهارات كشيش سرانجام فرضيه مرگ خودخواسته متوفى را كاملاً مردود كرد و كارآگاهان با توجه به اينكه هيچ سرقتى از قتلگاه صورت نگرفته و آثارى از ورود به عنف به منزل اين زن وجود نداشت، به پنج تن مظنون شدند و آنها را بازداشت كردند. اما مظنونان تاكنون قتل را گردن نگرفته اند و تحقيقات از آنها همچنان ادامه دارد.
پايان دو سال فرار تبهكار حرفه اى در يك ملاقات صورى
سركرده يك باند تبهكارى كه به اتهام سرقت قاچاق قرص هاى روانگردان و نيز آدم ربايى، دو سال تحت تعقيب بود شامگاه يكشنبه گذشته طى يك عمليات پليسى به دام افتاد.
به گزارش رسيده در فروردين ماه سال ۸۵ مأموران كلانترى ۱۵۰ تهرانسر حين گشت زنى حوالى اتوبان كرج به جوانى كه سرنشين يك خودروى سمند بود مشكوك شدند و با دادن فرمان ايست از وى خواستند خودرو را متوقف كند اما راننده سمند توانست فرار كند.
به دنبال فرار اين مرد مأموران تحقيقات خود را براى شناسايى او آغاز كردند و با بررسى شماره پلاك خودرو متوجه شدند اين خودرو متعلق به فردى ۳۲ساله به نام بهروز است كه در حوالى تهرانسر سكونت دارد.
پليس در مراجعه به خانه اين مرد خودروى مورد نظر را كشف كرد، اما هيچ اثرى از مالك آن به دست نيامد.
در ادامه با تحقيقات بيشتر مشخص شد بهروز از توزيع كنندگان داروهاى روانگردان است و دو خواهر به نام هاى فرزانه- ۲۵ساله- و فريبا- ۲۲ساله- او را در اقدامات مجرمانه اش همراهى مى كنند.
با به دست آمدن اطلاعاتى در مورد اين دو خواهر، مأموران توانستند آنها را بازداشت كنند. اين دو متهم پس از دستگيرى در اظهارات اوليه خود در مورد بهروز مدعى شدند هر كدام از آنها براى مدتى كوتاه صيغه بهروز بودند اما پس از پايان مدت عقد موقت از او جدا شده و ديگر از وى خبرى ندارند.
با گذشت حدود يك سال از اين ماجرا خردادماه سال گذشته وقوع يك فقره سرقت از منزلى در حوالى خيابان ستارخان به پليس گزارش شد.
در اين سرقت مقدار زيادى طلا و جواهرات و تلفن همراه صاحبخانه به سرقت رفته بود و به اين ترتيب رديابى موبايل مسروقه به سرنخ پليس تبديل شد و مأموران دريافتند فرزانه از اين تلفن همراه استفاده كرده است. به همين خاطر او مجدداً بازداشت شد و در پايگاه دوم پليس آگاهى مورد بازجوئى قرار گرفت اما از آنجا كه نقش وى در اين سرقت احراز نشد، كارآگاهان وى را با قرار وثيقه آزاد كردند و اين بار نيز تلاش پليس براى به دام انداختن سارقان ناكام ماند.
چندى بعد با به دست آمدن اطلاعات بيشتر درباره ارتباط پرونده سرقت از خانه خيابان ستارخان با راننده فرارى خودروى سمند، مجدداً دو خواهر كه همسران صيغه اى وى بودند دستگير شده و با بازجوئى مجدد از اين دو مظنون آنها به خواسته كارآگاهان براى شامگاه يكشنبه گذشته يك قرار صورى با بهروز ترتيب دادند و اين مرد تبهكار بالاخره به دام پليس افتاد.
با دستگيرى بهروز، بازجوئى از وى درباره اقداماتش آغاز و مشخص شد او قبل از تحت تعقيب قرار گرفتن توسط پليس، دست به يك آدم ربايى زده اما با رضايت شاكى پرونده از مجازات گريخته بود.
همچنين مشخص شد اين مرد در ماجراى ديگرى زنى را ربوده، اما اين زن خود را از خودروى بهروز به بيرون پرت كرده و از دست او گريخته است.
از سوى ديگر همسر اصلى بهروز نيز به خاطر ارتباط نامشروع او با زنان ديگر و ترك كردن خانه از وى شكايت كرد.
بنابر اين گزارش هم اكنون بهروز به همراه فرزانه و فريبا به اتهام خريد و فروش موادمخدر، ارتباط نامشروع، سرقت و آدم ربايى در بازداشت به سر مى برند و تحقيقات از آنان ادامه دارد.
۲۰ مسافر در تله مسافركش هاى سارق
اعضاى يك باند دزدى از مسافران كه در طى ۲۰ روز ۲۰ فقره سرقت انجام داده اند از سوى مأموران نيروى انتظامى دستگير شدند.
به گزارش رسيده ساعت ۱۵/۶ صبح روز يكشنبه جوان دانشجويى به نام محسن به كلانترى تهران نو مراجعه و از سه مرد به اتهام سرقت شكايت كرد. وى گفت: براى رفتن به محل كارم سوار يك تاكسى پرايد شدم. يك مسافر در صندلى جلو و مسافرى ديگر نيز كنار من نشسته بود. وقتى به انتهاى خيابان تخت طاووس (مطهرى) رسيديم، مردى كه در صندلى عقب بود ناگهان چاقويى زير گلوى من گذاشت و به اتفاق دو همدست ديگرش به تهديد من پرداخت. آنها مبلغ ۳۷ هزار تومان وجه نقد، گوشى موبايل و دو كارت عابربانكم را از من گرفتند و مرا از خودرو به بيرون پرت كردند.
پس از طرح اين شكايت تحقيقات مأموران كلانترى تهران نو براى شناسايى سارقان آغاز شد تا اينكه ۴۵ دقيقه بعد مردى ديگر به كلانترى نامجو مراجعه و اظهاراتى مشابه را مطرح كرد. او نيز از سوى سه سرنشين يك پرايد سفيد رنگ مورد زورگيرى قرار گرفته اما توانسته بود مشخصات اين اتومبيل را يادداشت كند.
در پى اظهارات دومين مالباخته مأموران دو كلانترى طرح مهار را آغاز كردند و با زيرنظر گرفتن محدوده وقوع جرم سرانجام توانستند ساعت ۱۱ صبح خودروى متهمان را شناسايى و سارقان را متوقف كنند. اين سه جوان كه مجيد، محسن و داود نام دارند به پليس آگاهى انتقال يافتند و به ۲۰ فقره دزدى از مسافران اعتراف كردند.
محسن در اعترافاتش گفت: من به خاطر اختلافاتى كه با خانواده ام داشتم خانه مان را ترك كردم و از يكى از دوستانم خودروى پرايدش را امانت گرفتم تا با آن مسافركشى كنم اما فكر دزدى به سرم زد و بعد از اينكه نقشه ام را با مجيد و داود در ميان گذاشتم آن دو نيز همدستى با مرا پذيرفتند.
مجيد- متهم ديگر پرونده- نيز در اظهاراتش گفت: محسن رانندگى پرايد را به عهده داشت و ما با ديدن مسافران مردى كه به تنهايى منتظر تاكسى بودند آنها را سوار مى كرديم و نقشه مان اين بود كه هرگز از زنان سرقت نكنيم. ما طى ۲۰ روز دزدى هايمان را انجام داديم و بعد از هر سرقت موبايل، كاپشن يا وسايلى از اين قبيل را به يكى از دوستان مان به نام سعيد مى داديم تا برايمان بفروشد.
پس از اين اعترافات، مأموران سعيد را نيز بازداشت كردند و در حال حاضر تحقيقات از متهمان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
قاتل مديرعامل شركت رايانه تغيير چهره داد
عامل قتل مديرعامل يك شركت رايانه اى در شهرستان خوى كه پس از فرار به تهران تغيير چهره داده بود بر سر قرار معامله مواد مخدر بازداشت شد.
به گزارش رسيده مأموران پليس در شهرستان خوى روز دهم بهمن ماه سال گذشته از وقوع قتل در يك دفتر شركت رايانه اى در خيابان خمينى اين شهرستان مطلع شدند.
با حضور بازپرس كشيك قتل در محل مشخص شد مقتول ۲۸ ساله به نام سجاد كه مديرعامل شركت بود، به طرز فجيعى به قتل رسيده و عامل يا عاملان جنايت با سرقت اموال از محل متوارى شده اند.
با صدور دستور قضائى براى پيگيرى اين جنايت، كارآگاهان پليس آگاهى خوى با بررسى مجدد صحنه قتل دريافتند سجاد قربانى ورود فرد آشنايى به محل كارش شده و هنگامى كه به تنهايى در محل كارش بوده به قتل رسيده است.
با بررسى سوابق كارى و همكاران سجاد، كارآگاهان دريافتند مدير شركت رايانه اى با فردى به نام امير ارتباط كارى داشته و به نوعى شريك او بوده است، اما به واسطه پاره اى اختلاف ها اين دو شريك دچار مشكل شده اند.
ماموران به سراغ امير رفتند اما معلوم شد وى از زمان وقوع حادثه ناپديد شده است. بنابراين دستگيرى اين مرد به عنوان مظنون اصلى قتل در دستور كار پليس قرار گرفت و با احتمال فرار وى به شهرستان اروميه به واسطه داشتن آشنايانى در آنجا كارآگاهان در اين شهرستان رديابى خود را ادامه دادند.
پس از مدتى با بى نتيجه ماندن جست وجوها در اروميه پليس دريافت امير به تهران گريخته است و در بررسى كارآگاهان جنايى تهران و خوى مشخص شد امير در كار خريد و فروش ماده مخدر شيشه فعال شده است و در تهران قرار معامله با فردى به نام رضا در خيابان آزادى را دارد.
افسران جنايى در ساعت سه بعدازظهر در محل ملاقات حاضر شدند و هر دو نفر را بازداشت كردند و در بازرسى بدنى از دو متهم مقاديرى مواد مخدر نيز كشف شد.
با انتقال امير به پليس آگاهى تهران وى ابتدا منكر دخالت در قتل شد اما بالأخره اعتراف كرد ۲۰ روز قبل از ارتكاب قتل به واسطه اختلاف مالى و بدهكار بودن به مقتول و كينه اى كه از او به دل داشته موضوع را به يكى از دوستانش به نام مسعود گفته و با هم نقشه جنايت را كشيده اند.
متهم اقرار كرد در شب حادثه در حالى كه مطمئن بود سجاد در دفتر كارش تنها است به همراه مسعود به آنجا رفت و در حالى كه مسعود مسوول مراقبت بود، وى با سجاد مشكل اختلاف مالى خود را مطرح و به دنبال درگيرى با چاقو ضرباتى به او وارد كرد و در ادامه سرش را بريد.
امير گفت: بعد از ارتكاب قتل با خودروى لندرور مقتول مقاديرى از اموال شركت را به سرقت بردند و از محل متوارى شدند.
متهم به قتل همچنين اعتراف كرد پس از مدتى مخفى شدن در اروميه خود را به تهران رسانده و با تغيير چهره و بلند كردن موهايش براى فرار از شناخته شدن يك كارت دانشجويى با اسم فرهاد دانشجوى رشته كامپيوتر نيز براى خود تهيه كرده بود.
به دنبال اعتراف اين متهم به قتل همكارش، بازپرس دادسراى جنايى تهران براى او قرار قانونى بازداشت موقت صادر كرد و متهم به همراه عوامل پليس آگاهى شهرستان خوى به اين شهرستان منتقل شد تا با دستگيرى همدستش در آنجا محاكمه شود.
نقص فنى خودرو به جنايت منجر شد
مردى كه در جريان يك نزاع خيابانى در بومهن مرتكب قتل شده بود پس از دستگيرى توضيح داد كه چگونه خراب شدن خودرواش او را به سوى جنايت سوق داد.
به گزارش رسيده شامگاه پنجشنبه ۲۲ فروردين ماه سال جارى مردى به نام يوسف در رودهن به قتل رسيد و با آغاز تحقيقات مشخص شد هنگامى كه مقتول به جوانى كه با صداى بلند فحاشى مى كرد، اعتراض كرد با چاقوى وى از پا درآمد.
كارآگاهان در جريان تفحص براى يافتن عامل اين نزاع خونين به گشت زنى در كوچه هاى اطراف محل حادثه پرداختند و با يك دستگاه خودرو مواجه شدند كه به صورت اريب پارك شده بود. مأموران با بررسى اين اتومبيل رها شده متوجه شدند ماشين به دليل نقص فنى از حركت بازمانده است. از آنجا كه احتمال داشت خودروى بدون سرنشين متعلق به قاتل فرارى باشد مشخصات مالك آن استعلام و سرانجام روز پنجشنبه صاحب آن به نام رضا بازداشت شد.
اين جوان ضمن اعتراف به قتل گفت: آن روز وقتى براى كارى به رودهن رفتم ناگهان ماشينم خراب شد و مجبور شدم آن را كنار خيابان رها كنم. از اين اتفاق بسيار عصبى و خشمگين بودم و همان طور كه پياده روى مى كردم ناسزا مى گفتم. در اين هنگام يوسف جلوى مرا گرفت و با بيان اين مطلب كه در آن محل خانواده زندگى مى كنند، از من خواست ديگر فحاشى نكنم. عصبانيت من به حدى بود كه كنترلى بر رفتارم نداشتم و اعتراض يوسف خشمم را دوچندان كرد و بدون آنكه بفهمم چه مى كنم ناگهان با چاقو ضربه اى به وى زدم و گريختم.
من هرگز قصد آدمكشى نداشتم و تحت آن شرايط و فشار روانى اين كار را انجام دادم. رضا در حالى اين جنايت را پذيرفت كه كارآگاهان پليس تهران روز پنجشنبه دو مرد ديگر را نيز به اتهام قتل بازداشت كردند.
يكى از آنها كه جوان ۲۲ ساله اى به نام صادق است روز ۱۰ اسفندماه سال گذشته در شهرك وليعصر پس از نزاع با دوست ۲۶ ساله اش به نام على او را به قتل رساند و گريخت.
صادق روز پنجشنبه در جريان بازجوئى ها ضمن پذيرفتن اتهام قتل گفت: آن روز من و على به خاطر يك قليان كه سر آن شكسته بود به اختلاف برخورديم و هر يك شكستن سر قليان را گردن ديگرى مى انداختيم. اين مشاجره كم كم به درگيرى فيزيكى منجر شد و من در حالت خشم با چاقو ضربه اى به دوستم زدم و فرار كردم. متهم به قتل ديگرى كه از روز پنجشنبه پرونده اتهامى او به جريان افتاد محمدرضا نام دارد.
روز ۲۴ فروردين ماه با گزارش وقوع نزاعى مرگبار معلوم شد مقتول جوانى ۱۹ ساله به نام سعيد است كه توسط يكى از دوستان خود كشته شده است. از آنجا كه محمدرضا پس از ارتكاب قتل فرارى شده بود، و مأموران سرانجام او را روز پنجشنبه بازداشت كردند.
متهم به قتل در اعترافاتش گفت: روز حادثه هنگامى كه با چند نفر از دوستانم دور هم جمع شده بوديم يكى از افراد پيشنهاد بى شرمانه اى را مطرح كرد و بر سر همين مسأله دعوايى آغاز شد كه در جريان آن من سعيد را كشتم.
محمدرضا مدعى شد زمان حادثه در پى مصرف مشروبات الكلى حالت طبيعى نداشته است.
مخفيگاه مرد كلاهبردار را اطلاع دهيد
بازپرس دادسراى ناحيه ۲ تهران از شهروندان براى شناسايى مخفيگاه كلاهبردارى كه به بهانه ازدواج مبلغ ۷۰ ميليون تومان از دختر مورد علاقه اش كلاهبردارى كرده است كمك خواست.
به گزارش رسيده، اين مرد كه حميد نام دارد سال گذشته پس از آشنايى با دختر جوان و ابراز علاقه به وى مدعى شد قصد ازدواج دارد و به همين بهانه مدت ها با اين دختر جوان ارتباط عاطفى برقرار كرد.
حميد پس از علاقه مند كردن اين دختر به خود به بهانه هاى مختلف از او تقاضاى پول مى كرد و دختر جوان نيز بابت تقاضاهاى وى كه شامل كمك براى خريد خودرو و خانه و تهيه مقدمات سفر به خارج از كشور بود، مبلغ ۷۰ ميليون تومان در اختيار حميد گذاشت. اين دختر و خانواده اش به دنبال ناپديد شدن يكباره حميد و ترك كردن محل زندگى اش متوجه شدند او سابقه كلاهبردارى دارد، به همين خاطر با طرح شكايت در شعبه ۱۰ بازپرسى دادسراى ناحيه ۲ خواستار دستگيرى اين مرد كلاهبردار شدند.
بازپرس شعبه ۱۰ دادسراى ناحيه ۲ تهران با توجه به بى نتيجه ماندن تحقيقات در پايگاه دوم پليس آگاهى تهران و شناسايى نشدن مخفيگاه حميد از شهروندان خواست چنانچه اطلاعى از محل مخفيگاه اين كلاهبردار دارند مراتب را به پايگاه دوم پليس آگاهى تهران در خيابان زنجان شمالى اطلاع دهند.
|
|
|
|
|
زن ميانسال خواهرزاده را مأمور قتل شوهرش كرد
زنى كه به عنوان تنها مظنون پرونده ناپديد شدن شوهرش بازداشت شده بود سكوت دوماهه خود را شكست و اسرار جنايت خانوادگى را افشا كرد.
به گزارش رسيده اين پرونده روز ۲۰ بهمن ماه سال گذشته با شكايت برادر مردى ۴۵ساله به نام احمد در اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران گشوده شد و كارآگاهان كه مطلع شده بودند اين مرد ميانسال مفقود شده است، تلاش خود را براى پيدا كردن ردى از وى آغاز كردند.
احمد مردى متاهل و صاحب سه فرزند بود كه از طريق نقاشى ساختمان مخارج خانواده اش را تامين مى كرد. او هيچ دليلى براى فرار از خانه و رفتن به محلى نامشخص نداشت و از سويى ربوده شدن وى نيز با توجه به وضعيت مالى اش غيرمحتمل به نظر مى رسيد. به دست نيامدن سرنخى از مرد نقاش احتمال يك توطئه را قوت بخشيد و كارآگاهان در همان نخستين روزها به همسر ۴۲ساله احمد مظنون شدند و وى را تحت بازجوئى قرار دادند.
بتول كه منكر اطلاع داشتن از سرنوشت شوهرش بود بازداشت شد تا تحقيقات از وى ادامه يابد.
كارآگاهان كه از اختلافات خانوادگى بتول و احمد مطلع بودند و مى دانستند زن ميانسال حقايق را بازگو نمى كند، بارها وى را پشت ميز بازجوئى كشاندند و به پرس وجو از اين زن تا آنجا ادامه دادند كه او در نهايت طراحى نقشه قتل شوهرش را پذيرفت و گفت اين جنايت را خواهرزاده اش به نام امين و پسرعموى اين پسر به نام ميثم انجام داده اند.
بتول گفت: من از مدت ها قبل بر سر مسائل مختلف با شوهرم اختلاف داشتم و زندگى ما چيزى به جز جدل هاى هر روزه نبود. اين اختلافات به حدى عميق بود كه به اين نتيجه رسيدم كه نمى توانم با احمد زندگى كنم و از امين خواستم او را بكشد. روز حادثه هنگامى كه احمد به اتاق رفت و خوابيد امين به همراه يكى از پسرعموهايش ميثم وارد خانه ما شدند و با ضربات كلنگ شوهرم را كشتند. آنها سپس جسد احمد را به منطقه اى در شرق تهران بردند و آن را به آتش كشيدند تا جنازه قابل شناسايى نباشد.
در همين حال دختر بتول تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: روز حادثه وقتى از دانشگاه به منزل بازگشتم متوجه شدم مادرم آشفته است، علت را كه جويا شدم گفت: امين و ميثم پس از درگيرى با پدرم وى را با خود از خانه برده اند.
پس از اعترافات بتول پرونده از اداره ۱۱ پليس آگاهى به اداره ويژه مبارزه با قتل ارجاع شد و كارآگاهان جنايى با بررسى پرونده مقتولان مجهول الهويه متوجه شدند در روزهاى پايانى بهمن ماه سال گذشته چند روز بعد از ناپديد شدن مرد نقاش، جنازه اى كشف شده بود كه به علت سوختگى كامل صورت قابل شناسايى نبود.
به اين ترتيب صحت اعترافات بتول براى پليس مسجل شد و مأموران بلافاصله براى دستگيرى دو عامل اصلى قتل وارد عمل شدند و توانستند ظهر روز جمعه ميثم و امين را به دام بيندازند.
با آغاز بازجوئى ها از دو مرد جوان، امين گفت: مدتى قبل احمد با مادر من اختلاف پيدا كرد و همين مسأله سبب شد از شوهر خاله ام كينه به دل بگيرم. از آن موضوع مدتى گذشت تا اينكه فهميدم احمد خاله ام را نيز اذيت مى كند. بتول چند بار براى من درد دل و در نهايت پيشنهاد قتل شوهرش را مطرح كرد و من نيز با توجه به كينه قبلى كه از اين مرد داشتم پذيرفتم او را بكشم.
بنابر اين گزارش پس از افشاى جزئيات اين جنايت هر سه متهم براى ادامه تحقيقات روانه بازداشتگاه شدند.
|
|
|
|