|
تهران داغ داغ داغ -على مستعلى زاده- تهران
براى هفتاد ميليون سيانور وارد كنيد
چرا دانشجويان خودشان را مى كشند؟
نان ۱۵۰۰ تومانى و خنده رئيس جمهور
دانشكده خبر براى دور و بريهاى احمدى نژاد
رئيس دانشگده ۲۷ ساله حزب الهى خودش دانشجوى آزاد
دانشمند اتمى: اينهمه كار كردم اما پشيمانم
گزارش مثبت بنويسيد، اما سوژه اش كو
گزارش غارت ها و شورش ها كه منتشر نميشود
نان دانه اى هزار و پانصد تومان
مقايسه ايران امروز و فردا با دوبى
تهران اين هفته باز هم گرماى كشنده انتخابات قلابى و سرد جمهورى اسلامى را تحمل ميكند كه دستگاهشان ناگزير ميشود خيلى بيشتر از دفعه اول رأى تقلب كند. البته دلشان هم ميخواهد چون كه همان ياران ذوب شده در ولايت وقتى مردم نروند با پنج در صد آراء كه دست كم در تهران همه اش هم ساختگى است به مجلس ميروند و دل حكومت خوش ميشود كه مردم گول خوردند. اما براى نشان دادن اين كه مردم گول نميخورند بلكه اين دولت است كه ممكن است گول بخورد، كافى است نگاه كنيد به اخبار كه رحيمى متقلبى را كه همه ميدانند در انتخابات دوم خرداد سه برابر شهرهاى كردستان رأى به صندوق انداخته بود به نفع ناطق نورى. بعداً هم كه گرفتندش گفت من فكر كردم دستور رهبرى و هاشمى همين است. اين شخص در اين دولت چرخش كرد و از هاشمى كه سرسپرده و نوكرش بود رفت به طرف احمدى نژاد و همان حرف ها را زد كه روزگارى باعث مسخره شدن ها شد. گفت در سودان از يكى شنيده كه اگر قرار باشد پيامبرى پيدا شود احمدى نژادست. همان متقلب بود كه بعداً گزارشى داد درباره بيمه و ابروى دانش جعفرى و وزارت اقتصاد را برد. حالا دارد ميشود جاى مصطفى پورمحمدى كه عمرى در وزارت اطلاعات آدم كشته بعد هم كه دولت هاشمى تمام شده رفته در دفتر رهبرى و تمرين دستمال به دستى كرده اما ديديد كه موفق نشد در مورد احمدى نژاد و بيرونش انداخت و حالا نوبت اين فنومن است.
باشيد تا صبح دولت آقاى رحيمى وزير فعلى كشور برآيد. اين ها در كشورى صورت ميگيرد كه دو دانشجويش در همين هفته خود را كشتند روز يكشنبه، «يك دانشجوى دكتراى شيمى در دانشگاه شهيد بهشتى تهران» وقتى به دليل مشكلات مالى از سوى استاد خود مورد تحقير قرار گرفت، ابتدا «تهديد به خودكشى» كرد و سپس در كمال ناباورى و در جلوى چشم همكلاسى ها «با خوردن سيانور» خود را كشت.ساده نيست، اصلا ساده نيست؛ اين كه جلوى چشم همكلاسى ها، دانشجوى دكترا، به خاطر مشكل مالى سيانور بخورد و برود سينه قبرستان زير خروارها خاك. يكى از همكلاس هايش نوشته اين جا زيمبابوه نيست، حبشه و جيبوتى و سومالى هم نيست؛ آن كسى هم كه خودش را كشته، معتاد نبود، ايدزى و قاتل هم نبود؛ اينجا ايران است، دانشگاه شهيد بهشتى و او يك دانشجوى دكترا! اما يك دانشجوى ديگر به او جواب داده كه برادر از زيمبابوه بدترست حال آدم به هم مى خورد از بس تكرار مى كند روى زمين و زير زمينِ ايرانِ ما چه سرمايه هاى هدر شده و معطل مانده، منتظر نيم سير تدبير و مديريت است... آقايانى كه نگران مديريت بر جهان تشريف دارند؛ بفرمايند ۷۰ ميليون سيانور وارد شود؛ چه كسى گفته ما بالاتر از آن دانشجوى دكترا هستيم؟
دانشجوئى كه رئيس دانشكده شده است!
احمدزاده كرمانى، رئيس دانشكده خبر كه از جمله فك و فاميل هاى زريبافان نوچه رئيس جمهورى است داراى مدرك كارشناسى از دانشگاه امام صادق است و خودش دانشجوى مقطع دكترا در دانشگاه آزاد است و هنوز سى سالش هم نشده اما تا بخواهى مانند بقيه جوانان فاميل احمدى نژاد پرروست. اين شخص به محض رسيدن به رياست در ترم جارى چهره هاى افراطى اصولگرا را به عنوان استاد به دانشكده آورده كه اين اقدام با اعتراض دانشجويان روبرو شده است. همچنين موارد بى سابقه اى از تفتيش عقايد و فشار بر دانشجويان توسط حراست اين دانشكده اعمال شده است به گونه اى كه به دانشجويان در خصوص كتابهايى كه خوانده اند و همچنين قرار دادن عكس در صفحه هاى شخصى در اينترنت تذكر داده شده است.
ينا به اخبار رسيده در ترم جارى حسن بيادى، دبيركل آبادگران جوان و از چهره هاى نزديك به رئيس جمهور و همچنين فاطمه رجبى همسر غلامحسين الهام كه وب سايتش حتى در بين اصولگرايان نيز به عنوان وب سايتى توهين آميز و فحش نامه شناخته مى شود، در دانشكده به تدريس مى پردازند.
اين در حالى است كه چندى قبل انتصاب عباس سليمى نمين، رئيس موسسه پژوهش تاريخ انقلاب به عنوان استاد درس «فرهنگ و ادبيات ايران» ! در دانشكده خبر با اعتراض گسترده دانشجويان و خوددارى از حضور بر سر كلاس و در نهايت تغيير استاد اين درس منتهى شد.
زمزمه هائى از سوى برخى از مسئولان دانشكده بر اين اساس شنيده شده است كه احمدزاده كرمانى قصد دارد، براى ترم آينده روح الله حسينيان، رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامى و مشاور امنيتى احمدى نژاد را به عنوان استاد به دانشكده بياورد همين الان هم جاى او كم است.
احمدزاده همچنين عليرضا ذاكر اصفهانى، رئيس مركز مطالعات استراتژيك رياست جمهورى را كه اطلاعات و سابقه كارى در زمينه خبر ندارد به عنوان مدير گروه خبرنگارى دانشكده خبر و وحيد يامين پور، سردبير نشريه مركز مطالعات رياست جمهورى و همكلاسى خود را به سمت معاونت جديد پژوهشى دانشكده منصوب كرده است.
در اين ميان احضار چند دانشجوى دختر طى چند روز گذشته از سوى حراست دانشكده خبر و تذكر شفاهى به آنها مبنى بر اينكه «در وبلاگ ۳۶۰ خودتان عكس هائى گذاشته ايد كه موهايتان مشخص است و اگر جوانان با ديدن عكس هاى شما تحريك شوند چه جوابى داريد كه بدهيد؟» موجب بهت و حيرت دانشجويان شده است.
نكته ديگر سئوالاتى است كه از افراد پذيرفته شده در مرحله اول دانشكده در مصاحبه از آنها پرسيده شده و موجب نگرانى دانشجويان از احتمال گزينش سياسى به جاى گزينش علمى شده است.
مصاحبه كننده و بعضا رئيس دانشكده از افرادى كه براى انجام مصاحبه مراجعه كرده بودند سئوال هائى با اين مضمون پرسيده اند: «آخرين صحبت هاى رئيس جمهور درباره چه بوده است؟» ، «نظرتان درباره اقدامات و صحبت هاى رئيس جمهور چيست؟»، «چرا برخى از صحبت هاى رئيس جمهور با واكنش منفى رسانه ها روبرو مى شود؟»
و يا پس از طرح اين پرسش كه آخرين كتاب هائى كه خوانده ايد چه كتاب هائى هستند، پرسيده اند: چرا كتاب هاى شريعتى را خوانده ايد؟، شريعتى چه شخصيتى دارد كه كتاب هايش را مى خوانيد؟ يا «چرا آخرين كتاب هائى كه خوانده ايد يكى» احمدى نژاد معجزه هزاره سوم «و ديگر كتابى از فوكو است؟ اين ها چه ربطى به هم دارند»!
لغو مجوز نشريات دانشجويى منتقد و عدم صدور مجوز براى فعاليت هاى دانشجويى و نشريات، صدور دستور انحلال انجمن دانشجويان دانشكده خبر، لغو برخى برنامه هاى منازعه شخصيت هاى سياسى در دانشكده با درخواست بسيج دانشگاهى اين دانشكده و نوشتن بيانيه تند بسيج دانشگاهى دانشكده خبر كه فاش شدن نوشته شدن اين بيانيه از سوى رئيس و معاون پژوهشى دانشكده موجب آبروريزى وى شد، در كنار استفاده از چهره هاى افراطى و همچنين بى تجربه به عنوان استاد، از اقدامات رئيس جوان دانشكده است كه گويى نمى داند كه به رياست دانشكده اى منصوب شده كه بيش از نيمى از دانشجويان آن خبرنگاران رسانه هاى داخلى و حتى خارجى هستند.
دانشجويان دانشكده خبر هفته گذشته نيز نامه اى به دكتر اسلامى، مديركل امور فرهنگى وزارت علوم، فرستادند و خواستار باز شدن فضاى بسته فعالت دانشجويى در اين دانشكده شدند كه قرار شد، كارشناس وزارت علوم اين هفته براى پيگيرى موضوع به دانشكده خبر برود.
نان هزار و پانصد تومان
گرچه برخى نانوايى هاى تهران نان را به قيمت آزاد عرضه مى كنند اما فروش نان سنگك يك هزار و پانصد تومانى در شهرك قدس تهران از جمله رويداد هاى عجيب نيست و مردم عادت كرده اند كه هر كس هر كار ميخواهد انجام ميدهد و دولت هم شعار ميدهد انگار كه كارى به هم ندارند. مانند حسن آقا ميوه فروش كه بد دهان هم هست و وقتى مردى به او گفت چرا انگور كيلويى سه هزار تومان است در حالى كه رئيس جمهور گفته هزار و هشتصد تومان است جواب داد حيف كه خانم ها در مغازه هستند وگرنه مى گفتم كه برود و از كجاى مادرش ميوه بياورد. عجيب اين كه اين حسن آقا به اين بددهانى هميشه مغازه اش پرست از مشترى و همه به حرفهاى او ميخندند. اما كسى به آن پيرمرد دو تا خيابان آن طرفتر سر نميزند كه ساكت است و گاهى هم ميوه هايش ارزان تر. همسايه ميگويد آخه خريد كه از حسن آقا ميكنى در عين حال دلت هم خنك ميشود.
حالا حكايت ماست كه در برنامه صبح تهران شبكه راديويى تهران با گفتگوى يك شنونده و سپس گزارشگر با شادمانى تمام معلوم شد نانوايى خيابان دوم شهرك قدس تهران با نصب تابلوى «ما آرد را به نرخ هر كيلو ۳۴۰ تومان خريدارى مى كنيم» سنگك را تا قيمت يك هزار و ۵۰۰ تومان عرضه مى كند چقدر خنديديم همه در همان حال در اخيار گفتند رئيس جمهور گفته ما نرخ ها را كنترل كرديم وگرنه مافيا نميدانيد با شما چه كرده بود. مردم گفتند برو بچه خودت مافيائى.
جالب اين جاست كه اين نان هاى گرانقيمت خريدار هم دارد. شاطر اين نانوايى هر گونه اعتراضى را به شدت پاسخ مى دهد و در توضيح درباره چراى گرانفروشى خود تنها به «خريد آزاد آرد» اشاره مى كند. و درست در روزى كه اين جريان ميگذرد مردم غروب كه عصبانى از سر كار برميگيردند از صدا و سيما مى شنوند كه رئيس جمهور با لبخند به خبرنگاران ميگويد گران نخريد بيائيد محله ما ارزان است من خودم خريدم و بعد هم هاى هاى به ريش ملت ايران ميخندد. جاى حسن آقاى ميوه فروش خالى است كه جواب بدهد.
مردم آماده غارت
دائم اين آخوندها از غرب بد ميگويند و حرفشان هم اين است كه در نيويورك و لوس آنجلس وقتى دو ساعت برق قطع شده مردم غارت كرده اند هر چه بوده و نبوده است را برده اند. چون كه ايمان نداشته اند. چون كه مسلمان نبوده اند. حالا عنايت كنيد كه بيمه تهران گزارش داده كه در تهران ماهى صدهزار مغازه غارت ميشود. جالب است كه گزارش شركت واحد را درباره تخريب وسايل عمومى در نمازهاى جمعه يواشكى از لابه لاى گزارش ها خواندنى است و تازه معاون خدمات شهرى شهردارى تهران با اشاره به غارت فروشگاه هاى شهروند در سال گذشته گفت: غارت شهروند خسارت ۷۰۰ ميليون تومانى در پى داشت.
مسعود كرباسيان در خصوص آخرين اقدامات انجام شده در رابطه با غارت شهروند همزمان با آغاز سهميه بندى بنزين گفت: بيمه و وزارت كشور در اين زمينه مبلغى را پرداخت نكردند. بيمه به مواردى همچون غارت و آشوب پولى پرداخت نمى كند البته بيمه حدود ۴۰ ميليون تومان پرداخت كرد.
ملاحظه ميفرمائيد كه از چه ميگويد مقام دولتى- از غارت و آشوب -. هيچ وقت در خبرى اين را شنيده ايد. حتماً نه. كجا خبر داده اند كه در تهران فروشگاهى غارت شده آن هم در اشوب خيابانى. همه اش شرح فتوحات نيروى انتظامى است. حالا متوجه ميشويد كه چرا وقتى هم يكى خطا ميكند و خبر دستگيرى سردار زارعى را پخش ميكند و در نتيجه همه خبردار ميشوند چند هفته كه ميگذرد تازه فرمانده نيرو ميگويد اين مسأله شخصى بوده و ربطى به كار اين فرمانده ساعى نداشته است. ميفهميد چرا فرمانده نيروى انتظامى كه رفت كردستان و سه تن از نيروهايش توسط ريگى ۲۹ ساله كه سه سال است استانى را قروق كرده كشته شدند اما سردار به سرعت با هلى كوپتر برگشت و گفت مسأله اصلا ربطى به شورش نداشته و سوء قصد كنندگان اصلا نميدانستند كه رئيس جمهور به انجا رفته است. معناى اين حرف را در اين جمله بحوئيد كه من مسوول حفظ رئيس جمهورى هستم كه باجناقم هم هست و مرا به اين سمت منصوب كرده است.
گفتنى است در شب اعلام خبر سهميه بندى بنزين، به گزارش وزارت كشور هشتصد مغازه و سوپر در تهران غارت شده و از جمله عده اى با هجوم به دو فروشگاه شهروند حكيميه و بهاران اقدام به غارت اموال اين دو فروشگاه كردند. همچنين توسط دوربين هاى مدار بسته از غارت گران فيلم بردارى شده و فيلم در اختيار مراجع قضائى قرار گرفته شده است اما كارى نميكنند با آنها كه مباد شورش شود شورش بزرگ كه همه از آن مى ترسند.
مقايسه ايران و دوبى
اين مقايسه اى است كه تمامى صدهزار نفرى كه در روز از شهرهاى مختلف ايران به دوبى ميروند در ذهنشان ميگذرد. يكى از دانشجويان با كمك عكس و آمار اين مقايسه را فورموله كرده است:
امروز در دوبى خبرها اينهاست: بزرگترين برج جهان درحال ساخت است، با يك قرار داد ميلياردى با موزه لوور فرانسه؛ شعبه اى از آن را در دوبى ايجاد مى كند، بازى دوستانه سوئد و برزيل در زمين چمن بسيار عالى و ورزشگاه مدرن دوبى برگزار شد، شخصيتهاى مطرح جهان در پروژه هاى دوبى سرمايه گذارى مى كنند. نام خليج فارس توسط گوگل با عنوان خليج عربى مطرح ميشود
اما در ايران امروز چه ميگذرد: سانتريفوژه جديد راه اندازى شد تعدادش شش هزارتا كه بعداً تكذيب شد و معلوم شد كه قرارست اين اتفاق بيفتد، رئيس جمهور گزارش را تا ته نخوانده بود، خبرهاى خوب هسته اى توسط رئيس جمهور اعلام مى شود، توليد مرغ و پودر شوينده افزايش خواهد يافت، حداد عادل خواستار عدم خريد كالا از هلند به جهت ساخت فيلم فتنه شد، رئيس جمهور دستور جلوگيرى از گرانى مسكن را صادر كرد، نيروگاه بوشهر پائيز امسال راه اندازى خواهد شد، شركت چينى ساخت بزرگراه شمال را بدون هيچ توضيحى رها كرد!
با اين ترتيب تحقيق شده است كه چند سال ديگر در دوبى اين اتفاق ها خواهد افتاد:
تبديل دوبى به بهشت بزرگان جهان، سيل سرمايه هاى ثروتمندان ايران به اين كشور، بزرگترين جاذبه هاى توريستى جهان در دوبى، بيشترين جذب گردشگر توسط امارات؛ كشورى آرام و مدرن و امن، مجامع بين المللى تحت نفوذ امارات خواستار واگذارى جزايرسه گانه ايران به امارات شد و فشارهاى بين المللى در اين رابطه آغاز شده است.
نشريه دانشجوئى چكاوك با اين عكس ها و نقل ها پرسيده چند سال ديگر در ايران چه خواهد شد. و جاى جواب را خالى گذاشته كه هر كس خودش جواب بدهد. اما در زير آن گزارش مركز اقتصادى ژاپن را چاپ كرده كه نوشته: دوبى از پيشرفت اقتصادى شتابانى برخوردار است و در حال تبديل شدن به يك كانون مالى بين المللى است.
نيهون كيزاى نوشت: دوبى داراى يك منطقه ويژه اقتصادى است كه كانون رشد اين جزيره است و نهادهاى بزرگ مالى اروپايى، آمريكايى و ژاپنى به طور پياپى وارد سرمايه گذارى در آن مى شوند.
اين روزنامه افزود: در اواسط بهار آينده، نخستين كانون معاملات نفتى در منطقه خاورميانه در دوبى كار خود را آغاز مى كند.
نيهون كيزاى نوشت: دولت دوبى در سال ۲۰۰۴ميلادى با ايجاد منطقه ويژه اقتصادى توانست، سرمايه هاى ۳۴۰بانك و شركت هاى جهانى را بسوى خود جلب كند.
به نوشته نيهون كيزاى، سه بانك بسيار بزرگ ژاپن قصد دارند كه در ماه جارى ميلادى براى خود در دوبى شعبه ايجاد كنند.
اين روزنامه نوشت: در سال ۲۰۰۵ميلادى، دبى در چارچوب يك طرح ۱۰ساله، تصميم گرفت تا نرخ توليد ناخالص داخلى (جى.دى.پى) را از ۳۷ميليارد دلار به بيش از ۱۰۰ميليارد و ۸۰۰ميليون دلار برساند.
اين روزنامه ژاپنى افزود: دولت دوبى قصد دارد بر چهار محور بستن پيمان بازرگانى آزاد با آمريكا، گسترش تاسيسات زيربنايى و حمل و نقلى، فراهم كردن زمينه جذب هرچه بيشتر جهانگرد و پرورش بانك و نهادهاى مالى، به اهداف اقتصادى خود دست يابد.
نيهون كيزاى نوشت: رهبران و مردم دوبى بجاى نشستن بر روى پول نفت و استفاده از آن، با جذب سرمايه، نيروى انسانى و كالا از خارج، فضاى بازرگانى آزاد و پيشرفت اقتصادى را در اين منطقه فراهم كرده اند.
درد دل روزنامه نگار
روزنامه نگار در جمهورى اسلامى چه سرنوشتى دارد. اين نوشته در نشريه دانشكده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائى چاپ شده براى كسانى كه قرار است در آينده وارد حرفه روزنامه نگارى شوند.
معاون سردبير امضاى نهايى صفحه ترك اعتياد زنان معتاد خانه خورشيد را با روان نويس سبزش نقش مى زند، با لحنى دوستانه مى پرسد: تا كى و چه وقت قرار است گروه اجتماعى به سياهى هاى جامعه بپردازد؟، مى گويد و از خبرنگاران مى خواهد تا از شادى ها و رنگ ها و اميدها نوشته شود. دوست ديگرى صفحه اجتماعى يكى از روزنامه ها را مثال مى زند كه سرشار از زندگى است و شايد هم براى همين موفق است. با خنده از معاون سردبير سوژه مى خواهيم و او با خنده باز هم بحث ازدواج و عروسى و جهيزيه را به ميان مى كشد. مى دانيم سوژه هاى پيشنهادى او فقط براى خارج شدن از موضوع است.
اما حرف معاون سردبير را بايد جدى گرفت. همان روز خبرگزارى ها از افزايش ازدواج در سال گذشته خبر داده اند كه بيشترين سن ازدواج بين سنين ۱۵ تا ۱۹ سال بوده است. افزايش ازدواج خبر خوشى است اما باز هم صدها دختر در سن آموزش مدرسه، كودكى را به پايان نرسانده بار مسووليت را بر شانه هاى خود گذاشتند. يكى از بچه هاى گروه پاى اينترنت نشسته تا سوژه هاى اميدبخش و سفيد بيابد. سوژه ها را با صداى بلند مى خواند. خشكسالى و تابستان سياه براى كشاورزان، افزايش تعرفه هاى درمانى، آلوده شدن زاينده رود و سفره هاى زيرزمينى آب در اصفهان و ناپديد شدن بطرى هاى آب معدنى در اصفهان، اعتراض تاكسى داران به افزايش ۱۳ درصدى كرايه ها در سال جديد و تهديد به تعيين كردن نرخ كرايه تاكسى ها توسط خود رانندگان، اقدام غيرقانونى گوگل براى جعل نام خليج فارس، افزايش نگرانى معلمان از بروز شايعه اى مبنى بر قطع شدن حقوق شان در فصل تابستان و تأكيد سرپرست كميته امداد براى نپذيرفتن مددجوى جديد همه اخبارى بود كه در صدر قرار داشت. هنوز گروه اجتماعى تكليف سوژه هاى جديد را براى پيگيرى تعيين نكرده بود كه خبر خودكشى دخترى كه در يكى از مدارس تيزهوشان درس مى خواند به دليل كسب رتبه پايين در كنكور آزمايشى رسيد. گروه هنوز به دنبال سوژه سفيد مى گشت كه خبر تلخ ديگرى رسيد.
قرار است صفحه «خيانت در زندگى» را ببنديم و از الان خودمان را آماده كرده ايم كه اگر دوباره به زير سئوال سياه نمايى براى جامعه رفتيم براى معاون سردبير چه جوابى داشته باشيم. يكى از همكاران از گروه ديگرى مى آيد و درباره اجاره خانه ها صحبت مى كند. رقم هاى اعلام شده باوركردنى نيستند. ماشين دزديده شده دبير سياسى روزنامه هنوز پيدا نشده، مخاطب محترم روزنامه از پاى تلفن با فرياد از ما مى پرسد: «مگر شما در اين جامعه زندگى نمى كنيد، پس چرا نمى نويسيد گوجه فرنگى شده سه هزار تومان، شير شده هزار تومان، پس ما چطورى زندگى كنيم.» گوشى را قطع نكرده يك نفر ديگر پشت خط است. گله دارد. از وضعيت معلولان و همه دردسر ها و گرفتارى ها. تلفن بعدى براى استاد دانشگاهى است كه با نگرانى صحت خبر زير آب رفتن آرامگاه كوروش را جويا مى شود. مى شنود كه عكس و خبر كذب است. اما مى پرسد بالاخره كه چه، يك روزى اين اتفاق مى افتد.
معاون ديگر سردبير مى پرسد: «شنيده ايد درختان انار ساوه را قطع كرده اند.» مى گوئيم پس خبر نداريد كه نيمى از درختان پرتقال شمال را هم به خاطر سرما و خشك شدن قطع كرده اند. مى پرسد چقدر خسارت داده اند. مى گوييم به باغ يكى از آشنايان كه بيش از ۲۰ درخت بزرگ و تنومند پرتقال داشت و وسيله امرار معاش اش بود وعده داده اند ۴۰ هزار تومان.
هنوز به دنبال سوژه سفيد و ناب هستيم: سوژه اى كه نشانه اى از روزگاران خوش زيستن داشته باشد.
خودمان هم از اين خبر هاى تلخ خسته شده ايم. خسته و تكيده. دسته جمعى راه مى افتيم و كله صبح همان هنگام كه وقت اذان صبح است سر از بازار گل تهران درمى آوريم. بايد گزارش نوشت. همه با هم. اما كسى رغبتى نشان نمى دهد. در همان بازار صبحگاهى گل، همه براى خريد گل مراسم عزادارى آمده بودند از خريدار گل براى عروسى خبرى نبود. ياد سخن يكى از مسوولان عالى رتبه دولت محترم مى افتم كه فرموده بودند تازه امسال با آزاد كردن بنزين فهميديم مردم چقدر شادى كردن را دوست دارند و من از خودم پرسيدم يعنى تا پيش از اين كسى نمى دانست مردم ايران تا چه اندازه شادى كردن را دوست دارند؟، كه اگر غير از اين بود از صدها سال پيش براى شكوفا شدن شكوفه ها ۱۳ روز مقدس را جشن نمى گرفتند.
مى خواهم از امروز روى وايت برد گروه بنويسم: «ما شاد هستيم.» مى دانم خنده دار است. اما حداقل هركسى كه وارد اتاق كوچك گروه اجتماعى شود با ديدن اين جمله فيلسوفانه خواهد خنديد و همين خنده هم غنيمتى است. سوژه اى سفيد و شادمان نيافتيم تا رضايت نسبى معاون سردبير را تامين كند. اما از امروز تلاش داريم در اين ستون فقط از شادى ها و خبرهاى خوش بنويسيم. از لحظه هاى خوب و شاد بودن. البته فقط تلاش داريم و هيچ قولى براى شاد نوشتن نمى دهيم. شما هم مى توانيد ديده بان اين ستون باشيد: ديده بانى براى يافتن و يادآورى شادى هائى كه شايد آنها را گم كرده ايم.
دولت خوبى داريم. شكى در آن نيست. وقتى به اين فكر مى كنم كه در دولت هاى قبلى چقدر عوامل ناراحت كننده زياد بودند و حالا چقدر عواملى هستند كه ما را شاد مى كنند؛ مى خواهم از خوشحالى پر دربياورم. شادى هاى كه اين دولت عزيز به ما داده است كه نه خيلى بزرگند تا جثه كوچك ما توانايى دركشان را نداشته باشد و بتركيم از خوشى و نه خيلى خيلى كوچكند تا حس نشوند.فهرستى از شادى هاى كوچكى كه دولت به ما هديه مى دهد، تهيه كرده ام. به اين اميد كه همه تلاش كنند تا اين فهرست كامل تر شود و هم خود دولت شادى هاى ديگرى به ما هديه بدهد.
۱- اولين هديه شادى كه دولت به من مى دهد و هر روز صبح هم تكرار مى شود، شادى اين است كه وبلاگم فيلتر نشده است و هنوز بالا مى آيد.
باور كنيد اين قدر شاد مى شوم كه نگو. آخر در مقابل وبلاگ هاى بچه هايى كه بى ادبى نوشته اند يا مسائل مختلف را رعايت نكرده اند و الان بى وبلاگند، شادى وبلاگ داشتن واقعاً نشاط آور است.
۲- هيچ دولتى نتوانسته است مردم را با بنزين زدن شاد كند. باور كنيد همين كه كارت بنزينى مفت به دست مى ايد و مى توانيم باك بنزيمان را به همان قيمت ۱۰۰ تومان پر كنيم، واقعاً شادى آور است. در عين حال اين شادى تا زمانى كه آمپر بنزين به نصف نرسيده است ادامه دارد و يك شادى كوچك ادامه دار است.
۳- ما از دار دنيا يك فقره آپارتمان نقلى ۵۰ مترى داريم. در دولت قبلى يك مدت حتى توى سرش خورده بود و به ۸ ميليون تومان هم نمى خريدندش، اما در دولت جديد، قيمت اين آپارتمان ما مدام رشد مى كند. قبل از عيد ۲۵ ميليون بود و نداديم، حالا شده است ۳۲ ميليون و مانده ايم كه آيا بديم آيا نديم! شادى ديدن رشد قيمت آپارتمانى كه ابوى موقع عروسى به ما هديه دادند واقعاً مثال زدنى است. ان شاء الله به زودى زود مى فروشيمش و يك آپارتمان ديگر مى گيريم كه بيشتر با كمك دولت رشد كند و شادتر شويم!
۴- يك موقعى دولت كار بدى كرد و قليان را ممنوع كرد، اما بعد فهميديم كه اين ممنوعيت هم براى اين بوده است كه دوباره آزادش كند و با آزادى اش ما را شاد كند. باور كنيد هر وقت كه به قليان كش خانه مى رويم و قليانى دود مى كنيم، شاد و شادتر مى شويم و به جان دولت دعا مى كنيم. چرا كه در دولت هاى قبلى نمى دانستيم شادى قليان كشيدن يعنى چه!
۵- شادى خواندن خبرهاى جديد از دولت، البته شادى كوچكى نيست. اينكه دولت مدام ادم هايش را عوض مى كند، ما را از اين جهت شاد مى كند كه مى فهميم دولتمان كاملاً ايرانى است و از دل ما ايرانى ها بر آمده است. با كسى شوخى ندارد و براى شاد كردن ما ملت، هر عضوى از كابينه را كه ملت را ناشاد كند، حذف مى كند. اين دغدغه دولت را براى شاد كردن ما مى رساند و طبيعى است كه اين دغدغه ما را شاد مى كند.
۶- آخرين شادى اى كه شخص رئيس جمهور به ما هديه داد، خبر و عكس ازدواج پسر رئيس جمهور بود. خدا وكيلى اين كه ديديم بالاخره يكى از اعضاى دولت با ديگرى وصلت كرده است و ما عكس هايش را مى بينيم، كلى شادمان كرد. البته از يك جهت ديگر هم شاد شديم، چون هم پدر داماد و هم پدر عروس عضو هيأت دولت هستند، ديگر ادم جديدى وارد دولت نخواهد شد چرا كه اين دو نفر هر كسى را خواسته اند وارد دولت و كارهاى ادارى كرده اند، (البته اگر كرده باشند) و ديگر ادم جديدى نمى ايد كه جنبه نداشته باشد و يك دفعه كلى از فاميل هايش را وارد دولت كند.
اما از شوخى گذشته تمام دولت هاى قبلى اين وصلت ها را در خفا انجام مى دادند، اما اين بار دولت وصلت درون سازمانى اش را خودش لو داد!
درد دل دانشمند اتمى
طورى كشور و جهان را پركرده اند از خبرهاى هسته اى كه اكثرش هم قلابى است و براى ايجاد هيجان در مردم، كه مردم تصور ميكنند مانند شوروى سابق كه براى بردن مسابقه فضائى از آمريكا قضانوردان را در شهرى متمركز كرده و چنان زندگى بخشيده بود كه همه رشك ميبردند، در ايران هم كاركنان صنعت هسته اى دارند در ناز و نعمت زندگى ميكنند اگر شما هم اينطور فكر كرده ايد نامه يكى شان را به رئيس جمهور بخوانيد:
چند سال پيش كه تو جشن نامزدى بچه خواهرم بودم به من زنگ زدند بايد خودت رو آماده كنى كه بروى نيروگاه اتمى نطنز، البته رئيس شخص ديگرى هست و تو بايد پست معاونت رو به عهده بگيرى. باور كنيد سر ازپا نمى شناختم مثل اون روزى كه شما رو نزديك اتوكلاو و اون پايين تو نطنز ديدم نه بخاطر اين پوزيشن، خير، چون تو ماهشهر و تو پتروشيمى مارون پوزيشن بالاترى داشتم، بلكه بخاطر عشق به ميهن و داشتن عرقى خاص به اين آب و خاك و بخاطر اينكه مى فهميدم چه نعمت بزرگى در آينده نصيب ملت ايران و آيند گان خواهد شد و...
جناب احمدى نژاد: نمى خواهم همه قصه هاى بوجود آمده در آنجا را فاش كنم چون خودتان بهتر مى دانيد كه بخاطر پاره اى از مسائل امنيتى امكان فاش كردن آن ميسر نبوده و بخاطر پاره اى از مسائل هم درست نيست كه فاش شود، اما مى خواهم بگويم كه من احمق بلانسبت شما و همه كسانى كه اين مطلب را مى خوانند چه فكرى وچه عشقى و چه عرقى به وطن و ايرانى بودنم داشتم و امروز اين عشق چگونه توسط رو شدن اعمال خلاف امثال سردار رضايى ها و زارعى ها به نفرت تبديل شده است.
احمدى نژاد بيچاره آيا در آن بيابان كه گه گاه بخاطر پاره اى از كمبودها، به همراه همه مهندسين و تنكسين و كارگرها گرسنه خوابيدم و خم به آبرو نياوردم براى اين بوده تا امثال رضايى ها با پول باد آورده از راه قاچاق سيگار سر به بالين رختخواب پر قويى بگذارند و يا امثال سردار زارعى ها با ۶ زن عريان نماز عشق بخوانند؟! چه شب ها كه با بدن عرق كرده كه بيشتر اوقات حتى نوبت دوش گرفتن با آب سرد آن هم در زمستان به همه نمى رسيد، وبه ناچار با همان بدن خسته و مملو از بوى مشمئز كننده عرق بدن سر بر روى تخت هاى زوار در رفته اى كه گاه صداى جير جيرش خواب خيلى ها را بر هم مى زد، مى گذاشتيم آن هم در يك اتاق كوچك ۱۲ مترى كه ۱۵ نفرى مثل گوسفند بلانسبت تو يك ذره جا شب را به صبح مى رسانديم، آيا همه اين سختى ها و مرارت ها را پشت سر گذاشتيم كه امروز شاهد امثال رضايى ها و زارعى ها باشيم كه به نام هفت سال دفاع مقدس، تمام آرمان ها و ارزش هاى جامعه را به لجن بكشند؟!
آره جناب احمدى نژاد، امروز كه ثمره زحمات بدون چشم داشت من و امثال من تو نطنز به ثمر نشست، متأسفانه هر روز بايد چشممان به تيتر هاى جوراجور اما واقعى وبلاگ ها و سايت هائى در دنياى مجازى بخورد كه خوشايند اسم پاك اين آب وخاك و اين مردم شريف و عزيز نبوده و همين امر باعث شود كه عليرغم ميل باطنى خود، دست به قلم برده تا حرف طولانى ام را به اختصار براى شما بگويم و خجالت نكشم كه به شما و ديگر عزيزانى كه دارند اين مطلب را مى خوانند، عرض نمايم كه با وجود گذشت ۱۶ سال كار كردن و مشاركت داشتن در پروژه هاى نفتى، هنوز خانه و كاشانه اى حتى به اندازه يك دستشويى از خودم ندارم.
خجالت نمى كشم به شما و سايرين بگويم كه بعد از اين همه سال كار كردن حتى دوچرخه اى زير پاى من نيست.
خجالت نمى كشم بگويم كه تو اين همه سال كار كردن، كه بيشتر مواقع پيشنهاد هاى ميليونى داشتم تا چشمم را به روى بعضى از مسائل ببندم، كه متأسفانه چون عينك خاص و عرق وطنى به چشم داشتم! چشمهاى من بسته نمى شد و آن پول پيشنهادى به جيب كسانى رفت كه چشمشان را براحتى و مثل يك آب خوردن مى بستند، اما آقاى احمدى نژاد، امروزخجالت مى كشم كه به شما بگويم كه يك ايرانى ام وخجالت مى كشم چشم تو چشم همه دوستان خوب و بالاترينم كه با خواندن اين مطالب مطمئناً به اين نتيجه رسيده اند كه چقدر احمق بوده ام كه راحت از آن پول ها چشم پوشى كرده ام، بياندازم و بازخجالت مى كشم پيش همه آنها اعتراف كنم كه با عشق به شما رأى دادم ولى امروز، پشيمانم.
|