ديروز و مقدمه:
-دويست و هفده سال بعد از اولين اعلاميه حقوق بشر و دويست و پانزده سال بعد از دومين آن (۱) پاپ به عنوان مظهر جهان مسيحيت فرصت يافت تا برتابد و نگفته هاى كليسا را در باب حقوق بشر بر زبان آرد. او در ضمير خود ممنون محافظه كاران جديد است كه اين فرصت را برابر او نهادند و پرزيدنت بوش در رأس آنها.
اعلاميه حقوق بشر، جدائى دين را از حكومت هدف داشت و به ظاهر دولت هاى عضو سازمان ملل آن را پذيرفتند و امضاء كردند، كه از جمله حكومت ايران قبل از انقلاب اسلامى (۲).
و از ۶۰ سال پيش (۳) به اين طرف سازمان عفو بين الملل پى گير اجراى مواد آن است از طريق كميته هاى محلى به نام هاى مختلف و بسيارى از رهبران انقلاب ايران مثل آقاى دكتر مهدى بازرگان و سنجابى و بسيارى از نويسندگان قانون اساسى ايران اسلامى عضو آن بودند و تحمل كردند تضاد بين اعلاميه حقوق بشر و قانون اساسى جمهورى اسلامى را، به احترام رهبر انقلاب يا از ترس رهبر انقلاب و يا از ترس توده برافروخته مردم انقلابى كه نه سر از اعلاميه حقوق بشر درمى آوردند و نه اعتنائى به عفو بين الملل داشتند و نه گوششان بدهكار سازمان ملل بود. پس دوختند لباسى را كه به قول آقاى دكتر مهدى بازرگان به قدّ و قواره آيت الله خمينى بود (۴ و ۵).
برداشت عربى:
-اما دول غرب دموكرات هر كدام برداشتى خاص از آن اعلاميه كردند ولى در كل حرمت آن را داشتند و از آن وقتى كه با منافع آنها در تضاد نبود جانانه هم دفاع كردند.
اين خط سير حقوق بشرى راه بر نفوذ دين در حكومت ها بست ولى گاه به ملاحظات انتخاباتى، رؤساى دول نزديكى با رهبران دينى را طلب كردند و مثال آن در آمريكا كه جز هفتاد و اندى ميليون كاتوليك ندارد كم بود تا زمان انتخاب پرزيدنت بوش كه به سبب دكترين محافظه كاران جديد و دورنماى خطر چين و حركات اسلامى، آشكارا روابطى ميان دين و دولت با ظرافت هائى خاص و صحيحاً سياسى برقرار شد.
همه جا كليساى رم در طول اين دو قرن از سياست پس رانده شد و حتى به عهد فاشيزم هيتلرى دنباله رو آن شد. ولى از بعد ظهور حركات اسلامى اين كليسا با شيوه هائى مترقيانه به خصوص به عهد ژان پل دوم (۱۹ سال= ۲۰۰۶- ۱۹۷۸) جلب توجه جوانان را به عهده گرفت و با سقوط شوروى و اقمار آن كه دين را ترياك توده ها مى دانستند نضج تازه گرفت و وقتى پاب بنوا شانزدهم سركار آمد به دنباله آن نضج ها محافل محافظه كار نو و سنتى در همه جا رابطه گسترده اى را با واتيكان (۶) برقرار كردند و اين تظاهرات و نمايش و نماز و نطق و پذيرائى پاپ كه اخيراً شاهد آن بوديم در آمريكا و در سازمان ملل گوشه اى است از حركت وسيع پاپ براى تصحيح مدار اعلاميه حقوق بشر به زعم خود ايشان.
پاپ چه مى گويد:
-پاپ چه مى گويد؟ او قبل از هر چيز مدافع آزادى دين و مذاهب است. يعنى كه شخص حق داشته باشد در هر نقطه از اين كره زمين آزادانه به دين و مذهب خود عمل و از آن دفاع و نيز آن را بيان و تبليغ كند و دولت بالاى سر او و ديگران براى او ايجاد مزاحمت نكنند. روى سخن شخص پاپ به كشورهائى است كه با توسل به اصولى بنيادگرايانه مانع آزادى مسيحيان اند و روشن است كه حرف او در شرايط كنونى بيشتر متوجه كشورهاى اسلامى است، به ويژه عربستان سعودى كه شوراى علما هرگز رخصت ايجاد بناهاى غيراسلامى به جهت انجام مراسم دينى نداده است.
پاپ ديگر چه مى گويد؟: او خطاب به دول غرب دموكرات مى گويد: حقوق بشر محترم است، ولى كمبود و كسرى دارد از باب آزادى هاى مربوط به دين و مذهب كه وقتى ما دين را در خود داريم و گاهى با آن زاده مى شويم و غسل تعميد انجام مى دهيم چرا حق اظهار و تبليغ آن در اين يا آن كشور ممنوع باشد.
و نيز پاپ به تبع اين ندا به غرب صنعتى هشدار مى دهد كه آفريده خدا محترم است پس بايد در امر سقط جنين و مقرراتى كه به بهانه حقوق بشر به دست دول لائيك به عمل درآمده است تجديدنظر شود. پاپ زن را حامل رسالتى در آفرينش مى داند و از غرب لائيك بازگشت به ارزش هاى والا و مقدس و الهى را طلب مى كند. پاپ به تعليم و تربيت صرفاً لائيك كه در غرب طرفدار بسيار دارد ايراد مى گيرد و برمى گردد به اين كه اگر تعليمات صحيح دينى نباشد اخلاق عمومى ضعيف و تجاوز بر قوانين آسان مى شود. پاپ بر بهره ورى انتخاباتى آگاهى دارد و مى داند كه اگر پيروان او در انتخابات مؤثرند چرا در وضع قوانين رعايت معتقدات آنها نشود.
نقاط ضعف كليسا:
-نقاط ضعف جامعه روحانيت مسيحى بر پاپ روشن است و از جمله در پديده اجتماعى رفتار بعضى دينورزان با نوباوگان (اشاره به پدوفيلى) كه در سال هاى اخير موجب شده تا شش مركز روحانى در آمريكا پيش از ۶ ميليارد تاوان انحرافات اخلاقى كشيش ها را بدهند. منهاى آن پرونده ها كه در دست دادگاه ها است.
ديگر آن كه امر آزادى زنان و برابرى قانونى آنها با مردها در غرب چنان پيش رفته كه سلاح پاپ براى بازگردانيدن آنها كند است. چگونه ممكن است زن حامل رسالتى در ادامه نسل ها باشد و حقوق او در مرحله بعدترى قرار گيرد به نسبت مردها؟
به علاوه وقتى كليسا از پيشرفت علم و دانش امروزى عقب باشد و يا بعضى از آنها را نپذيرد، خود تبديل مى شود به مانعى اجتماعى و موجب يأس محققان.
اگر پاپ آزادى دين و مذهب را مدافع است چرا ديگران طرفدار آزادى در انتخاب دين و مذهب نباشند و چه دليل داريم كه دين و مذهبى را به بهانه غسل تعميد در سنين كم بر نو باوه اى تحميل كنيم؟ و نيز اگر انحرافات جنسى در جامعه روحانيت كليسائى وجود يافته چه دليل دارد كه به اتكاى متشرعان مسيحى كشيشان را ناگزير از منزوى شدن از جنس مخالف كنيم چيزى كه قطعاً در اصل مسيحيت نبوده و بعضى از رسولان آن را بنيان و ارزش نهادند. چگونه ممكن است زن حامل رسالت ادامه نسل باشد ولى هدايتش به دست كسى كه مبرا از زن است انجام شود؟ آيا حضور زن در زندگى مردان كليسا موجب دفع روحانيت است؟
و بالاخره اين ناسازگارى اصحاب سه دين بزرگ ريشه در آزادى دين دارد يا در ابزار ساختن پيروان؟ و چگونه است كه با آن همه تجربيات تاريخى روحانيت از خشك مزاجى قرون بدر نمى آيد؟ و نيز هدف دين ايجاد قدرت دولتى است يا خلق ارزش هاى اخلاق يو رفتارى؟
پشت پرده سفر پاپ:
-خوب كه بنگريم پشت پرده سفر پاپ به آمريكا و خطابه هاى وى در امر آزادى دين چيزهائى نهفته است كه قدرت هاى سياسى سركار و قطب فعال محافظه كاران جديد بيشتر از آن بهره مى برند تا روحانيتى كه فرصت داده شده را غنيمت مى دارد.
پاپ با دولت هاى مسيحى مسئله اى دارد و آن شريك شدن در اعلاميه حقوق بشر است از طريق افزايش بندى در امر آزادى اديان و مذاهب و بند ديگر تجديدنظر در موضع اجتماعى زنان و بالاخره روشن داشتن نحوه انتقال ارزش هاى دينى- اخلاقى وسيله كليسا و يا به مدد معلمان.
پاپ و اسلام:
-ولى پاپ در رابطه با دول صاحب دين و مذهبى مثل اسرائيل و مكالمه با آنها به دليل حضور و يا وجه مشتركى كه دارند در ريشه نيز مشكلى ندارد. اين با اسلام است كه پاپ نه در گفتگو است و نه در داد و ستد واقعى كه نزديكى و همنشينى با آنها را آسان و عادى سازد و جنگهاى صليبى در حافظه ملى همه سرزمين هاى اسلامى است.
اين هم هست كه دولت هاى بزرگ در اين شرايط كه جنگ عراق و افغان و لبنان و غزه بر ما تحميل كرده است و نيز در شرايطى كه ايران احمدى نژاد نفى آنها را به عهده گرفته است دچار بى پشت و پناهى از سوى مردم اند. گفتنى است كه حضرت بوش و پرزيدنت سركوزى متعهد به محافظه كاران جديد در قعر بدبيارى در قبال افكار عمومى اند و اعداد حاصل از گمانه زنى ها هر روز جلوى چشم اند.
غرب دست و پا مى زند:
-پس غرب از نفس افتاده، نياز به تكيه بر كليسا دارد و كليساى نهى و نفى شده وسيله لائيسيته و منحرفان اخلاق جنسى آن نيز در جستجوى كسب قدرتى است به مدد قدرت اجرائى دول. به عبارت ديگر بعد يك دوره طولانى جدائى و دور مانده از هم، پاپ دست شركت در همه امور اجرائى اين دنيائى را به دولت ها دراز مى كند. پاپ مى داند كه فرهنگ دينى نمرده و نمى ميرد و مايل است تا نفوذ آن را به رخ كشد، كه دين و دولت لازم و ملزوم هم اند و هر پيشرفت يا دستاورد علمى الزاماً مفيد به حال جامعه نيست. منتهى پاپ در عمل حامل تضادى است در قبال رسالت هاى آن دنيائى با اجرائيات اين دنيائى. چگونه از اين تضاد مى توان جمع اضدادى مفيد به حل مسائل اين دنيائى ساخت؟ اين مهم در ماه ها و سال هاى بعد به عهده متفكرانى است كه پيوسته حرمت گذار ارزش هاى مسيحيت و تابع صميم جدائى دين از دولت باقى مانده اند. اينك پاپ بعد سفرى كه به آمريكا و ديدارى كه از مجمع سازمان ملل نمود با نطق هاى تر و تازه خود خوراك كافى براى اين متفكران لائيك و حرمت گذار دين به دست داده است و مسلماً قصد او از سفر بعدى به استراليا و انگلستان يافتن وحدت نظرى است در جوامع انگلوساكسون تا سنگ پايه آرمان هاى تازه وى درست نهاده شود.
پاپ و عربستان و چين و غيره:
-بر فرض آن كه دول انگلوساكسون روى خوشى به پيشنهادهاى پاپ نشان دهند بايد ديد كدامين پهنه جغرافيائى و كدامين كشورها هدف سخنان پاپ اند. به نظر ما در عرصه وسيع عربستان سعودى و چين در آينده كار پاپ را ميدان بايست دهند. در ماه هاى گذشته گفتگوهاى بسيار ملاحظه كارانه بين پاپ و ملك عبدالله به عمل آمده و سخن از بناى كليسا هم در خاك عربستان سعودى رفته است. اگر اين مهم جا افتد نوبت به همه سرزمين هاى اسلامى مى رسد كه در سال هاى نضج حركت هاى بنيادگرايانه اسلامى محدوديت هاى بسيار براى اقليت هاى دينى و مذهبى پديد آورده اند. در ايران با آن سنت استوار حرمت اقليت هاى دينى و مذهبى كليميان، مسيحيان، ارامنه و زردشتى ها رنج بسيار برده و مى برند و اضافه كنيم بهائيان را كه گرچه ريشه در خود اسلام هم دارند هرگز جز در جو منع و مسخ و طرد در ايران نزيسته اند.
كليساى كاتوليك به دنبال رشد تجارت جهانى در چين به پيروزى هائى نسبى دست يافته است و دولت چين و جامعه چين با روشنى ضرورت آزادى مذاهب و اديان را در دست مطالعه دارند.
هدف برتر:
-هدف نهائى بال و پر گرفتن كليساى مسيحيت تنها آزادى مذهب و دين نيست. پاپ و سران دولت واتيكان در مذاكرات با سران دول متوجه اين نكته اند كه با رشد چين و هند و در عين حال رشد نفر مسلمان در جهان براى تعادل هاى جمعيت و جماعات دينى بايد كوشيد. يعنى كه لازم است موجبات افزون ساختن نفر مسيحى فراهم شود اين هدف بلندى است ولى غرب آن را شدنى مى بيند و اين غرب فعلاً موتور محافظه كاران جديد است و رغبت ميليون ها مسلم تحت فشار و بيزار از بنيادگرائى مذهبى را دارد.
گرايش مسلمين به ديگراديان:
-اينجاست كه دنيا در صدد گشودن افقى تازه بنام آزادى دين و مذهب در سراسر سرزمين هاى اسلامى است. در برابر تروريسم زاده بنيادگرائى در نيم قرن اخير، مردم جهان اسلام از مراجع دينى خود دور و به مراجع ديگر اديان نزديك شده اند. در برابر فشار و محروميت هائى كه اقليت هاى دينى در ايران و ديگر سرزمين هاى اسلامى حس مى كنند بسيارى منزوى شده و بسيارى ديگر هم تن به قبول اديان ديگر داده اند و كمترين استدلال آنها اين است كه «خدايشان يكى است».
وقتى سنى هاى ساكن ايران كه ۱۵درصد جمعيت ايران را دارند و سابقه تاريخى بيشتر از شيعيان در خاك ايران دارند عليرغم حمايت قانون اساسى جمهورى اسلامى از حقوق خود در عمل محروم باشند تكليف ديگر اقليت ها روشن است. نظام ولايت فقيه خود متأثر از اسلام آغازى و سنت است نمى تواند هر چند نياز هم داشته باشد بيشتر از اينها كه در اين سى ساله شاهد آنيم اقليت ها را نديده بگيرد.
كشتار مسيحيان در عراق و الجزيره و فشار بر قبطى ها در مصر و بحران اقليت ها در لبنان و دامن زدن تعصبات در سوريه و تركيه و مانند آن خود به خود مانع صلح اند و دامن زننده جنگ. بنابراين وقت آن است كه حركتى نرم و بشر دوستانه پديد آيد.
آزادى مذهب در غرب:
-اروپائيان و آمريكائيان با تصويب مقرراتى آزادى انجام فرايض دينى مسلمانان را با صدور پروانه هاى ساختمانى مساجد و انجمن ها آسان و مجاز كردند. چه دليل دارد كه در ديگر قاره ها و كشورها اين آزادى حرمت نهاده نشود؟
عكس العمل:
-طرفداران اعلاميه حقوق بشر در برابر سخنان اخير پاپ به زودى عكس العملى نشان خواهند داد. اين خود فرصتى است براى ارزيابى و درك بيلان كار آنها كه مى نويسند در طرفدارى بى چون و چرا از يك نظام و حكومت لائيك و دموكراتيك و از خود نمى پرسند آيا سخنشان در ذهن مردم ايران مى نشيند يا خير؟
بار خرافى اديان:
-در مقابل كليسا و مسجد و كنشت بايد خود به اقداماتى دست زنند مؤثر تا راه بر بنيادگرائى بسته شود. اين بنيادگرايان كه ما شناختيم زاده نفس دين و حافظ ناموس يا نواميس دين نيستند و بيشتر خرافى عمل مى كنند تا دينى. حركت صحيح آن است كه خرافات افشا و دين از آن خرافات پيراسته شود زيرا مردم قربانى آن خرافات عمله رفتن به بنيادگرائى و هيزم زير ديگ تروريسم سياسى مى شوند. آنها كه خرافه را به جاى دين گرفتند مسئول اند.
اصلاحات در اديان بزرگ و جا افتاده و پيرايش در خرافات تافته و بافته متشرعان آنها از حمله به خرافات و زدودن آنها شروع مى شود نه از نفى دين كه نيرومند ريشه ها در تاريخ و ادب و آداب و رفتار دارد.
احتياط مبارزان:
-احتياط بسيار لازم است تا در يك كار و مبارزه سياسى حرمت دين حفظ شود، تا پيروان شريك مبارزه باشند. وگرنه آن متظاهران به لائيسيته كه روزى جذب ميترا و فرهنگ آنند و روز ديگر جذب ظواهر پاك دينان و در هويت خود مسلمان مى مانند مردم را از حوزه مبارزات دور مى كنند و در نتيجه خود تنها مى مانند.
در جهانى كه عدالت اجتماعى نصيب هر كسى نيست و سود آنى قدر قدرت ها را كور ساخته است. در جهانى كه اطاعت كور از رهبران اين دنيائى ضامن بهشت شده است، لازم است نه تنها عدل را آرزو كرد، بلكه براى تحقق همه حقوق اوليه انسانى قدرات نمود. دنيا در اين حركت توفيق مى يابد، اميد مى كارد. مبارزه با خرافات قدم اول است و تحمل ديگرانى كه متفاوتند در عقايد از ما، گامى است شدنى.
و آن بيداد:
-آن بيداد كه بنام انقلاب اسلامى بر ما رفت ناشى از خرافات سارى بر جارى در جامعه ايران و كوربينى متفقين سياسى ايران در كسب سودآنى بود. هر دو به ريشه خود زدند. اين مدار بايد تصحيح گردد وگرنه با آزمندان تازه به دوران رسيده و خشونت آنها كه متخصص بيدادند، كمترين عدالت به جا نمى ماند.
دورنگرى يكسويه پاپ:
-پاپ بسيار دور نگريسته ولى تا خود كليسا را از فساد جنسى نروبد و بار خرافات را نكاهد، محال است توفيق تازه اى كسب كند.
غرب نيز امروز بعد آن اشتباه استعمار و نازى گرى و شوروى گرائى ها اگر برنگردد به تصحيح رفتار سياسى و انصاف در سودجوئى و دفع خرافات نژادى و تبعيضات، وسيله شرق تازه بدوران رسيده و خاورميانه بنيادگرا بلعيده مى شود.
و ما راهى نداريم جز درك و تأمل بر آنچه در اين سى ساله گذشته است و اين آغازى است مبارك براى مبارزه عليه بيدادى كه در ايران به مدد خرافات دينى حكومت مى كنند.
هميشه فاصله اى است بين دين و مذهب و حقوق بشر تا رسيدن به دموكراسى. خرافات را برداريد، خواهيد ديد چگونه به هدف نزديك مى شويد. هر مبارز سياسى بايد به خرافات سياسى در اردوگاه خود و به خرافات مذهبى و دينى در نظام حاكم و نقش گستره بخش و فراينده آن بيانديشد. هر اعلاميه كه از سوى مدعيان دموكراسى و حقوق بشر صادر مى شود، بايد حاوى امر مبارزه با خرافات و حرمت دين باشد. اين كار را نويسندگان قانون اساسى مشروطه كردند و راه گشادند، اگر رعايت آن نشود به بنيادگرائى ملى و افراط هاى غير قابل علاج مى افتيم. مردم ايران فرسوده و خسته شوريدن ها و فشارها و جنگ و جدل داخلى اند، نبايد فشار تازه اى بر آنها وارد كرد. بايد آنها را با تار و پود فرهنگ مثبتى كه دارند و بنيادگر، آن را زير انبوه خرافات دينى و سياسى دفن كرده است نواخت و آشنا كرد تا دريابند كه در گرداب خود ويرانگرى اند.
در جهان غرب مبارزه با خراقه سياسى و دينى آسان تر است، اين است كه دين مسيح به دموكراسى نزديكتر شده است ولى در سرزمين هاى اسلامى مشكلاتى است كه ما را به قبول يك دوره عبور از بنيادگرائى براى زدون خرافات سياسى، دينى و رفتن به نوعى دموكراسى راضى مى دارد.
در ايران دين ورزان دانشگاه را اشغال مى كنند و از مساجد اسلحه خانه مى سازند. تا اين دانشگاه دوباره دانشگاه شود و آن مساجد، مسجد بشوند راه درازى نيست اگر شرايط را درك كنيم و اگر دل به ديگران بسته، با حقوق بشر بازى لفظى كنيم البته راه درازى در پيش است.
برگرديم به سخنان پاپ در آمريكا: جرايد بزرگ جهان مى نويسند: مدل لائيك آمريكا مشاركت دين را مى تواند حامل باشد و به شكوفائى يعنى اصلاح دين و پيراستن آن از خرافات كمك كند. اين نظريه مثبت است. بايد ديد چه درسى از آن مى توان گرفت؟
پانويس:
۱-۱۷۸۹ و دو سال بعد به ۱۷۹۱.
۲-نك آثار استفان ريال به ويژه آخرين بررسى او نشر PLURIEL ۱۹۸۸. در باب تحولات و هنر پيرامون آن اعلاميه.
۳-۲۰۰۸- ۱۹۴۸.
۴ و ۵- نك خاطرات دو شخصيت سياسى مزبور.
۶-هر كدام از دول كه در خط محافظه كاران جديد خود را قرار دادند از جمله فرانسه سركوزى اعلام كردند كه كارى را كه كشيش مى كند معلم به آن قادر نيست.