|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
آقا مردم خسته شده اند ولشان كنيد
دروغهاى رئيس جمهور در قالب خبرملاقات با خارجى ها
حال احمدى نژاد خوب نيست، باور كنيد
روسها: ما نخواهيم، بوشهرى وجود نخواهد داشت!
زلزله زده ها: پولى كه گوگوش برايمان فرستاده دولت خورده!
رئيس جمهورى كه از صبح فحش ميدهد و ناگهان قربان صدقه ميرود
داستان غم انگيز صادرات گاز
خليج عربى در هواپيماى دولتى
پولهاى قاچاق در جيب سرداران دلاور
ببنيد اين را دارم اول ارديبهشت سال ۱۳۷۸ به خوانندگان نيمروز مى گويم. اين پسركى كه آخوندها از آستين درآوردند تا به مردم ايران بگويند شما همين اندازه ايد و قدر ما را بدانيد. اين پسركى كه مردم بيچاره را واداشتند كه پشت سر بسيجى ها و سپاه بروند به او رأى بدهند كه دزد بزرگ را دفع كرده باشند، مقصودم احمدى نژادست. اين پسر حالش خوب نيست. اطلاع دقيق دارم و همين طور بيخودى نميگويم. ديپريشن سخت. و اين حالى است كه در همه جوامع جهانى وقتى كه وليعهدى ضعيف و خيالاتى انتخاب شده اتفاق افتاده است. در تاريخ استبدادى همه كشور ها هست. و چاره چيست. يك تئورى دارم. به نظرم آخوندها به اين نتيجه رسيده اند كه يك رجائى ديگر درست كنند. هم از شرش خلاص شوند و هم امامزاده اى درست كنند و پايش مردم را به گريه بيندازند. در همان سال شصت هم همين شد. يادتان باشد كه اين ها متخصص اين گونه بازى ها هستند اگر هم چيزى بلد نبودند دار و دسته پوتين يادشان داده است.
كسانى كه در جريان كارند ميگويند اين بدبخت از صبح كه از نارمك ميرود به رياست جمهورى همين طور فرياد و فحش خواهر و مادر ميدهد. يك آخوند هم هست كه از بخت بد احمدى نژاد او هم وارد سياست شد و خراب شد و نماينده مجلس شده و انتظار دارد رئيس مجلس شود، او تنها كسى بود كه وقتى حمله دست ميداد رئيس را ميبرد در اتاق و شايع شده بود كه برايش روضه حضرت رقيه ميخواند و بعد كه در باز ميشود احمدى نژاد با لبخند بيخودى دست همه را ميبوسد و حلالى مى طلبد. اما آگاهان معتقدند كه آقاى تهرانى قرصى، مخدرى، مكيفى چيزى به رئيس مى دهد و يك چند دقيقه هم او را ميخواباند روى كاناپه. اما حالا كه كار دارد از اين حرف ها ميگذرد. ديگر بانك مركزى به او پول نميدهد كه با هواپيما اسكناس ببرد و بين مردم تقسيم كند تا آن ها هم جمع شوند و فرياد يارامام آمد سر بدهند كه بتوان عكس و تفصيلاتش را گرفت و پخش كرد. هر روز گزارش ميرسد كه گران شده. همسايه به زنش گفته، بچه هاى دانشگاه به پسرش كه با گارد به دانشگاه ميرود گفته اند كه بابا مگر خبر ندارد كه يك كورس تاكسى چقدر است چرا كارى نميكند. بابا خدا بيامرزد پدر خاتمى و هاشمى را. خوب به اين جمله كه اين روزها مدام در خيابانها گفته ميشود دقت كنيد
اين آقاى رييس جمهورى هفته گذشته در ديدار با وزير خارجه فيليپين تصريح كرد: جمهورى اسلامى ايران آمادگى دارد، تجربيات و دستاوردهاى ارزشمند خود را در زمينه فناورى صلح آميز هسته اى در اختيار ساير ملت ها قرار دهد.
يك روز قبلش گفته بود كه به زير آوردن فساد جهانى به ما سپرده شده است. يك هفته قبلش گفته بود وظايف ماست كه جهان را درست كنيم و دولت براى اين كار برنامه دارد.
اولى را كه گفت مردم به او نامه نوشتند كه تو شلوار خودت را بالا بكش. فعلا آمريكا نميگذارد نفس بكشى. تا كى ميخواهى از سهم ملت ايران بزنى.
بعد مهدى كروبى كه پيش اين رئيس جمهور منتخب شوراى نگهبان دانشمند محترمى است گفت شما به فكر گوجه فرنگى و نان مردم باش درست كردن دنيا پيش كشت.
از جمله دلايل بيمارى هاى احمدى نژاد هم يك تشكيلاتى است كه درست شده است براى امور رسانه ها كه بدون توجه به اين كه او در ملاقات به آدم هاى مختلف چه ميگويد و چه مى شنود خبرهائى را به خبرگزارى ها و صدا و سيما ميدهند كه خودشان نوشته اند. نصيحت هائى به مردم دنيا و فحش هائى به آمريكا كه طبيعى است هرگز در جلسه گفته و شنيده نشده است. كار دوم آن است كه از قول ميهمانان هم حرف هائى زده شود اما فقط براى مصرف داخلى. به عنوان مثال به اين جمله دقت كنيد از خبر ايرنا «وزير امورخارجه فيليپين با اشاره به نقش مهم و تاثيرگذار جمهورى اسلامى ايران در برقرارى صلح و ثبات جهانى به ويژه در منطقه خاورميانه، اظهار داشت: فيليپين از همه ابتكارات جمهورى اسلامى ايران براى تامين صلح و امنيت در مناطق مختلف جهان استقبال و حمايت مى كند» يكى بپرسد اگر فيليپين اين نظرها را دارد چرا يك بار براى نمونه به ايران رأى نداده است. اين نمونه خبر سازى ها فقط در روزنامه هاى فارسى ميآيد و اگر دقت كنيد اين خبر ها به زبان انگليسى و هيچ زبان ديگرى ترجمه نميشود. در حالى كه همه خبرهاى خبرگزارى ترجمه ميشود. چون كه اگر دولت فيليپين و مردمش و مجلسش بفهمند يقه وزير خارجه را ميگيرند. بنابراين براى مصارف داخلى است و اين كار مهم ترين دفتررسانه هاى رئيس جمهورى است.
به اين ترتيب شما باشيد ديوانه نميشويد. فكر ميكنيد بقيه ديوانگان جهان مانند ايدى امين چطور ديوانه شدند. همين طورى ديگر.
فروش بين المللى گاز
مدت مديدى است كه دولت ميرود كه گاز بفروشد كه پولش را باز هم مانند دويست ميليارد دلار ديگر به هدر بدهد اما با مشكل روبرو ميشود. قرارداد ميبندند اما از آنجائى كه تحريم هاى سازمان ملل كارسازست شركت هاى خارجى بعد از يك سالى كه اينها را سر ميدوانند ميروند و در نتيجه قرارداد بسته شده انجام نشده ميماند و تركيه و پاكستان و ديگران غرامت ميخواهند و ميگيرند و اينها هم به شرط آن كه صدايش در نيايد ميدهند و آنها ميروند با اين پول از قطر گاز ميخرند كه از همان حوزه گازى ايران مشغول استخراج است و هيچ غلطى هم جمهورى اسلامى نميتواند بكند جز شعار دادن و مردم را فريب دادن. شيوخ هم نشسته اند و با هر كه دلشان بخواهد از جمله وزير خارجه زيباروى اسرائيل دست ميدهند و ماچ و بوسه ميكنند و سفير ايران اجازه ميگيرد از جلسه خارج شود بهش ميگويند خيلى يواش كه كسى نفهمد برو و در جلسات ديگر هم نيا.
در اين وضعيت باز هم شركت هاى بزرگ بعد از سه سال سردوانى تازه شانه بالامياندازند و در اين حال شارلاتان بازى دولتى ها هم جاى تعجب ندارد كه اعلام كرده اند- يعنى سه سال است اعلام ميكنند اما از رو نميروند كه- تا خرداد مهلت به شل و توتال ميدهيم بعد ديگر هيچ حقى ندارند. اين را براى فريفتن مردم ميگويند وگرنه در عالم واقع مشغول التماسند كه اين شركت ها بيايند كه شايد غرامت ها را بپوشانند.
به خبرى كه اعلام شده توجه كنيد:
مدير عامل شركت نفت و گاز پارس با بيان اينكه فرصت داده شده به شركت هاى توتال و شل براى حضور در فازهاى ۱۱ و ۱۳ پارس جنوبى تحت هيچ شرايطى تمديد نخواهد شد، گفت: در صورتى كه اين شركت ها ظرف مدت تعيين شده (خرداد ماه) اقدام نكنند، شركت هاى ديگرى جايگزين آنها خواهند شد. به گزارش مهر، على وكيلى در جمع خبرنگاران اظهار كرد: مذاكره با چند شركت اروپايى و آسيايى آغاز شده و در صورتى كه شل و توتال ظرف مدت تعيين شده اقدام نكنند گزينه هاى ديگرى را جايگزين آنها خواهيم كرد. اين درحالى است كه سيف اله جشن ساز مديرعامل شركت ملى نفت مهلت داده شده به شل وتوتال را پايان فروردين ماه ذكر كرده و گفته بود كه اين زمان به هيچ عنوان تمديد نمى شود. وكيلى ادامه داد: توان و ظرفيت شركت هاى داخلى به پايان رسيده و براى اجراى پروژه ها صنعت نفت بايد به سمت مذاكره با شركت هاى بين المللى برويم.
نميگويد كه از نظر بين المللى بزرگ تر از بريتيش پتروليوم و توتال و شل كدام است دروغگوها.
وكيلى در ادامه درباره فازهاى ۱۹ تا ۲۴ پارس جنوبى گفت: براى فازهاى ۲۰ و ۲۱ با دو گروه در حال مذاكره هستيم، [نميگويد با كى مذاكره ميكنند، بعد معلوم ميشود با سپاه مذاكره كرده اند كه بيايد ميلياردها بگيرد و بعد او برود دنبال شركت خارجى بگردد تا به دو برابر قيمت كار كند و به نصف قيمت گاز ببرد]ضمن اينكه براى فازهاى ۲۲ تا ۲۴ نيز با سه گروه در حال رايزنى هستيم و مذاكرات هر يك از فازها كه زودتر به نتيجه برسد وارد مرحله اجرايى مى شود.
وى شركت هاى طرف مذاكره را از كشورهاى مختلف نظير روسيه و ايتاليا [روسيه اش كه بله درست است همان طور كه بوشهر درست است ايتاليا هم با روى كار آمدن دوباره برلوسكونى خوابش را ببينيد] يارو شركت نفتى گفته در حال مذاكره با شركت انى ايتاليا براى توسعه يكى از فازهاى ذكر شده هستيم، ضمن اينكه شركت اديسون اين كشور نيز به عنوان شريك پترو پارس در فاز ۱۲ حضور دارد. به گفته وى شركت او. ام. وى اتريش نيز در فاز ۱۲ تفاهمنامه امضا كرده كه هنوز وارد مرحله نهايى نشده است. [يادتان باشد كه اين قرارداد در دوران خاتمى بسته شده و تازه نيست و اتريش هم بارها اعلام كرده كه تا مشكل سازمان ملل حل نشود نميايد اما اينها باز هم نامش را در صورت مياورند]
مدير عامل شركت نفت وگاز پارس درباره حضور شركت هاى هندى در پارس جنوبى تأكيد كرد: هندى ها به صورت جدى با نفت و گاز پارس مذاكره نداشته اند و تنها صحبت هاى اوليه را با پترو پارس مطرح كرده اند كه در صورت تمايل به حضور در توسعه فازهاى پارس جنوبى بايد مستقيما با شركت نفت و گاز پارس مذاكره كنند. فازهاى ۹ و ۱۰ پارس جنوبى پاييز وارد مدار توليد مى شود. [هندى ها سال گذشته بعد از مذاكره اتمى با آمريكا و گرفتن باج مناسب نشان دادند كه فقط براى اين كه بتوانند تاسيسات اتمى خود را توسط آمريكا كامل كنند با ايران بر سر خط لوله صحبت ميكردند و رفتند. و معلوم شد حضرات دروغ گفته بودند پاكستان هم كه پول ندارد خرج پروژه را بدهد پس گفته اگر ايران خط لوله را بكشد و هزينه هفت ميلياردى اش را هم بپردازد من سالى دويست ميليون دلار گاز ميخرم كه همان حكايت خر ماده ملا ميشود كه براى فروش برده بود حامله شد و برگشت.
بلوف آشكار
درست در زمانى كه چنان بلوف هاى قلابى به كار امده است بخوانيد كه مشاور امنيت ملى روسيه گفته «تمام كارهايى كه در نيروگاه بوشهر انجام شده است بنابر نظارت آژانس بين المللى انرژى اتمى بوده است و اگر همه كارشناسان ما فردا ايران را ترك كنند نيروگاه بوشهر تعطيل خواهد شد.»
ايگور ايوانف كه تابستان گذشته از مشاور امنيت ملى روسيه به درون دولت رفت، ادعا كرد؛ «روسيه مصمم به همكارى با جامعه بين المللى براى ممانعت از دستيابى ايران به فناورى توليد بمب اتمى است.» وى درباره اتهامات غرب در زمينه تلاش ايران براى دستيابى به سلاح هسته اى گفت؛ «هيچ كدام از كارهايى كه روسيه براى پيشبرد قابليت هاى انرژى هسته اى ايران انجام داده به ويژه در رآكتور بوشهر نمى تواند با دخالت ايران در راستاى قابليت تسليحاتى مورد استفاده قرار گيرد.»
ايوانف در ادامه افزود؛ «من بسيارى از مقامات ايرانى را شخصاً مى شناسم و آنها درباره پيامدهاى بالفعل حمله به اسرائيل بسيار واقع بين هستند.»
معناى ديگر حرف ايوانف اين است كه ميترسند ولى در ظاهر و جلو مردم وانمود ميكنند كه ميخواهند اسرائيل را از بين ببرند.
پول را گوگوش فرستاده
از نشريه دانشجوئى واوك بخوانيد كه:
مى گه پارسال سررسيد وام زلزله زده هاى سال هشتادوسه بود اما هيچ كس نيومد اقساط وام را پرداخت كنه. بعد ادامه مى ده: مى دونى دليل عدم پرداخت بدهى وامهاى سررسيد شده چيه؟ ... زلزله زده ها مى گن چون پولى كه به صورت وام دريافت كردن را گوگوش فرستاده ما قسط نمى ديم. اين وامها هديه گوگوش بوده!
به اينجاى حرفش كه مى رسه، صحبت هاش برام جالب مى شه. با تعجب مى پرسم: گوگوش چرا؟
مى گه: خوب وقتى چند سال پيش تو اين منطقه زلزله اومد گويا گوگوش كنسرتى به نفع زلزله زده هاى ايران برگزار مى كنه. بعد هم پولش را از طريق صليب سرخ به ايران ارسال مى كنه. حالا نمى دونم اين تخم لق را كى تو دهن اينا انداخته و فكر مى كنن همه كمك ها و وامهايى كه براى بازسازى خونه هاى آسيب ديده شون از سوى بنياد مسكن پرداخت شده، از طرف گوگوش بوده و مى گن دولت مى خواد به زور از ما پول بگيره درحالى كه اين پولها هديه گوگوش بوده!
در حقيقت مردم به درست به دولت اعتماد ندارند به حكومت اعتماد ندارند و ميپرسند خارجى ها را كه ما خبر نداريم اما پولى را كه هنرمندانمان جمع كردند و گفتند كه بايد داده شود به ستاد كجا رفته است. جواب: در جيب هاى گشاد احمدى نژاد كه باز به همين مردم صدقه بدهد تا برايش دست بزنند.
اوقات فراغت در اسلام
اگر ما نوشته بوديم ميگفتند اوپوزيسيون دروغگو. اما اين مقاله نوشته يكى از سران نظام است احمد پورنجاتى معاون وزارت اطلاعات بوده معاون صدا و سيما بوده و نماينده مجلس بوده و رئيس سازمان حج و زيارت بوده و بعد از آن كه اصلاح طلب شد از مدرسه بيرونش كردند حالا بشنويد كه درباره اوقات فراغت در جمهورى اسلامى چه نوشته است:
«واعظى بر سر منبر مى گفت: هر گاه بنده اى مست بميرد و مست دفن شود، مست سر از گور برآورد. (مردى) خراسانى در پاى منبر بود، گفت: به خدا آن شرابى است كه يك شيشه آن به صد دينار مى ارزد.» به نقل از رساله دلگشا، عبيد زاكانى.
حكايت «اوقات فراغت» ، در زمانه و جامعه ما، حكايت شوخى تكرارى و بى مزه ايست كه پرداختن به آن حاصلى جز تازه شدن يك داغ، «داغ واژه هاى سترون» در پى ندارد.
مى دانم و ذره اى ترديد ندارم كه در پيشخوان متوليان رسمى دستگاه هاى فرهنگى و آموزشى و رسانه اى، هزاران برگ، توصيه و برنامه و پژوهش و نسخه منحصر به فرد، پيرامون تعريف و تمجيد و توصيف اوقات فراغت، حاضر و آماده است و مى دانم كه چه سرمايه ها و تلاش ها، مصروف پر كردن اوقات فراغت مردم مى شود، البته آن گونه كه «مطلوب و مباح» شمرده مى شود.
چگونه مى توان از شرمندگى اين همه تلاش دلسوزانه و خيرخواهانه رهايى يافت كه شش دانگ برنامه هاى راديو و تلويزيون و سينما و فرهنگسرا و بوستان و كوه و كمر، آستين همت بالا زده اند كه چه؟ كه: مردم به خير و خوشى اوقات فراغت خويش را پر كنند، سپرى كنند!؟
اما به باور اين قلم، «اوقات فراغت» در حال و هوايى كه ما داريم جز براى اندكى بسيار ناچيزتر از هيچ! چيزيست شبيه يك «تخم مرغ شانسى توخالى» ، «يك لاتارى از پيش باخته» و يك منت پوچ! كدام اوقات فراغت؟!
بسيارى از مردم خيال مى كنند آن گاه كه در روزهاى تعطيل تقويم رخصت مى يابند تا كارهاى موظف و متعارف را واگذارند و همراه خانواده به پارك و سينما و تئاتر و سيرك و تماشاى بازار و بوتيك بروند يا در حاشيه رودخانه يا زاويه قهوه خانه سنتى و مدرن كباب و آبگوشت و پيتزايى نوش جان كنند، به تدبير و هنرمندى، از «اوقات فراغت» خويش بهره برده اند، اما نه!
در واقع، از انجام تكليف و وظيفه ادارى يا شغلى، معاف بوده اند اما به نوعى ديگر از انجام تكليف، گردن نهاده اند! آيا «اوقات فراغت» ، اين گونه كه ما داريم، كلاه گشادى نيست كه به اختيار يا اضطرار، تا بناگوش ما را فرا گرفته است؟ لابد مى پرسيد، پس آيا چيزى به نام اوقات فراغت وجود ندارد و من بى درنگ پاسخ مى دهم: چرا! كيميايى كه به قول عبيد يك ذره اش صد دينار مى ارزد.
به باور من: «فراغت» چيزيست در قلمرو ساحت خصوصى آدم ها، يك امر تمام عيار شخصى! شبيه دنياى درون با همه رمز و رازهايش.
«حكومت ها، البته وظيفه دارند براى بهره گيرى مردم خويش امكانات و لوازم تفريح و تفرج و سرگرمى و سرخوشى و توسعه دانايى و آگاهى فراهم سازند. اما زمامدارى اوقات فراغت چيزى نيست كه به وكالت و نيابت و قيموميت ديگران، خواه اصحاب حكومت خواه متوليان موعظه و منبر و محراب، از نوع قديم و جديد، واگذار شود» .
نظام هاى سياسى، از هر نوع و با هر نام، با خرسندى تمام همواره تلاش مى كنند هيچ ذره اى از موجوديت زندگى مردم از سيطره مديريت و برنامه ريزى آنان خارج نشود، بسيار ترجيح مى دهند كه براى «خصوصى ترين» بخش هاى زندگى مردم، يعنى اوقات فراغت آنان، بسترسازى كنند تا همه چيز آن گونه كه «تدبير شده» به سرانجام برسد.
به باور من، نظام هاى سياسى به ويژه آنها كه با تمكين از معيارهاى «حكمرانى خوب» مى كوشند زمينه هاى لازم براى رشد و رفاه مردم خويش را فراهم آورند، حتى اگر به قلمرو مديريت «اوقات فراغت» پيش روى كنند، قابل سرزنش نيستند و چه بسا شايسته ستايش اند.
آنچه اهميت دارد هوشيارى مردم و كژتابى آنان نسبت به «توطئه يا فتنه پر كردن اوقات فراغت» توسط ديگران، خواه حكومت يا شبه حكومت، خواه رسانه، تماشاخانه يا منبر و موعظه است.
هرگز نبايد اجازه داده شود كه «وقت فراغت» به چيزى جز «خلاقيت» سرانجام يابد.
اما آه و افسوس كه چه بسيار، «وقت فراغت» كه در آن همچون زهدان مادرى آسيب ديده، «خلاقيت» را چون «جنين مرده» نابود مى كنند.
ادعاى من اين است كه اگر «ابوعلى مسكويه» پس از ۵۰ سال سياست ورزى و مشاورت و معاضدت حكومت ديلميان، گوهر ناب و كيمياى گرانقدر «فراغت از قدرت و سياست» را فراچنگ نمى آورد و اگر مجال مقدس اوقات فراغت را به مثابه لحظه ديدار با تنهايى خويش مغتنم نمى شمرد، از آن خلاقيتى كه در نگارش «تجارب الامم» و «تحقيق الاخلاق» بازتابيد، هرگز خبرى نبود.
و اگر «محمدتقى بهار» ، به ابتكار خويش يا به اضطرار زمانه، از عرصه سياست و وكالت و قدرت كناره نمى گرفت و به آغوش «وقت فراغت» پناه نمى برد، از «سبك شناسى» خبرى نبود.
و اگر «ساراماگو» همچنان در منظومه سياست و قدرت در دولت پرتغال، در برابر «اوقات فراغت» كژتابى مى كرد يا به گونه اى مديريت شده به پر كردن مالوف آن مى پرداخت، از رمان «كورى» و غير آن خبرى نبود.
و اگر «آيت الله طالقانى» دوران زندان را همچون «وقت فراغت» به زهدان خلاقيت مبدل نمى ساخت، از تفسير «پرتوى از قرآن» خبرى نبود و اگر «مهندس مهدى بازرگان» نيز چنين نمى كرد از پژوهش «سير تحول قرآن» خبرى نبود.
من به عنوان يك انسان، آيا حق دارم از همه آنان كه در شكل و شمايل دايه دلسوزتر از مادر، در قواره حكيم پندآموز، در قامت مديريت و رهبرى و ارشاد جامعه، تمامى همت خويش را مصروف برنامه ريزى و اقدام براى «پر كردن اوقات فراغت» من مى كنند، ملتمسانه و فروتنانه تقاضا و تمنا كنم كه: «مرا به حال خود واگذاريد. اجازه فرماييد در خلوت تنهايى و تماشاى خويش مجالى براى خلاقيت دست و پا كنم»؟!
شايد، چه بسا، در زمانه اى كه شنا كردن در مسير مخالف جريان آب، نشانه نوعى ناهنجارى تلقى مى شود، چاره رهايى از چنبره «مديريت پر كردن اوقات فراغت» ديوانگى باشد به مصداق آنچه عبيدزاكانى گفت:
دردسر مى دهد اين واعظ و مى پندارد
كالتفات است بدان بيهده افسانه مرا
چاره آن است كه ديوانگى اى پيش آرم
تا فراموش كند واعظ فرزانه مرا
اين ها را كه معنا كنيد ميشود اين كه: آقا كار بيخودى كردم كه آمدم در كار دستگاه. ولم كنيد.
|