|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- (بخش ۶۵)
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-در بهمن ماه خونبار و اندوهبار ۱۳۵۷ چه گذشت؟
-تفسير روس ها از رويدادهاى ايران چه بود؟
-سايه كودتاى نظامى بر همه جا سنگينى مى كرد و بيش از همه انقلابيون را نگران كرده بود.
-آيا ارتش اصولاً آمادگى كودتا را داشت؟
-نظر يكى از اميران آگاه و روشنفكر ارتش در مورد ساخت و ساز ارتش ها در جوامع دموكراسى و ديكتاتورى.
-چگونه ارتش چهارصد هزار نفرى رژيم پيشين بى تحرك ماند؟
-وعده هاى آيت الله در بهشت زهرا با آنچه در عمل تحقق يافت فاصله اى بعيد داشت.
-آنچه طى سى سال گذشته در كشور ما روى داد نشان داد كه نسبت هاى نارواى آيت الله به رژيم پيشين تا چه حد دور از واقعيت و مغرضانه بود.
-آيت الله در آخر عمر كارنامه رژيمى را كه پايه گذارش بود بررسى نمود و به انتقاد از كاركرد نظام اسلامى پرداخت.
***
شرح زيرعكس بختيار:
دكتر بختيار ناگزير شد فرودگاه را به روى هواپيماى حامل آيت الله خمينى باز كند.
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
بهمن ماه خونبار و اندوهبار
در سه شماره پيش به تجزيه و تحليل مصاحبه اخير دكتر ابراهيم يزدى وزيرخارجه دولت موقت و رئيس كنونى نهضت آزادى پرداختيم و از محتويات اين مصاحبه به نكاتى برخورديم كه ناپختگى و زودرس بودن انقلاب و سردرگمى متوليان اين حركت، مجهول بودن معنا و مفهوم «انقلاب اسلامى» و تشتت آراء مسئولان امر در انتخاب نام و عنوان مناسب براى اين تحول ناگهانى، از اهم آن بود.
از آنجا كه انقلاب در بهمن ماه ۱۳۵۷ به ثمر رسيد، بى مناسبت نيست كه با نگاهى گذرا به رويدادهاى بهمن ،۵۷ بستر و پيش زمينه واقعه اى را كه بنيان حكومت ديرپاى سلطنتى را متزلزل ساخت بشناسيم:
تفسير روس ها از وقايع جارى
روز اول بهمن ماه روزنامه پراودا ارگان رسمى حزب كمونيست شوروى هشدار داد كه شبح كودتاى نظامى با پشتيبانى آمريكا اكنون بر ايران سايه افكنده است. پراودا ادعا كرد كه بحران ايران مخصوصاً نتيجه مخالفت مردم با سلطنت نيست، بلكه جنبش ملت بر عليه امپرياليسم آمريكاست كه در صدد ايجاد يك ديكتاتورى نظامى است. تفسير روزنامه پراودا و نقطه نظر روس ها در مورد مخالفت با وقوع كودتاى نظامى در ايران با سياست دولت آمريكا كه با اعزام ژنرال هايزر به ايران كوشيد كه ارتش واكنش تندى عليه جنبش فراگير انقلابى بروز ندهد و انديشه كودتا را در ظرف ذهنى خود نپروراند، هماهنگ است. ادعاى مقامات رسمى شوروى دال بر اين كه كودتاى نظامى در ايران با حمايت آمريكا در شرف تكوين است، ناشى از سياست و تاكتيك هميشگى روس ها به منظور محكوم ساختن دولت آمريكا و نفوذ روزافزون آن دولت در ايران بود.
در اين راستا راديو مسكو روز دوم بهمن ماه طى خبرى اغراق آميز اعلام كرد كه در كارخانه تعمير هليكوپترهاى رزمى ايران نزديك به چهار هزار افسر نيروى هوائى اعتصاب غذا كرده و اخراج مستشاران آمريكائى را از كشور خواستار شده اند!
به همين ترتيب كه آهنگ تشنجات و آشوب ها تندتر مى شد. دولت شوروى دستور داد كه اتباع روسيه مقيم روستاهاى نزديك مرز ايران، محل سكونت خود را تخليه كنند و خود را از مخاطرات احتمالى دور سازند.
در چنين شرايطى نگرانى از يك كودتاى نظامى به گونه محسوسى بر فكر و ذهن مخالفان رژيم سايه افكن شده بود و در سخنان و اعلاميه هاى آيت الله خمينى و ساير روحانيون و سران انقلاب در اين باره به ارتش هشدار داده مى شد. ولى آيا واقعاً ارتش شاهنشاهى كه قائم بر وجود پادشاه بود با رفتن اعليحضرت از كشور آمادگى كودتا را در برابر آن سيل عظيم حوادث داشت؟
نگارنده نظامى نيستم و خدمت نظام هم نكرده ام ولى يكسال در دانشكده پدافند ملى كه بالاترين رده تحصيلات نظامى و فراتر از دانشگاه جنگ بود درس خوانده و سال ها در مراكز عالى آموزش نظامى تدريس كرده ام. به اعتقاد راقم اين سطور در آن شرايط انجام چنين حركتى كه كودتايش بتوان خواند از سوى ارتش بسيار بعيد مى نمود و ظاهراً «اعلام بى طرفى ارتش» به عنوان تنها راه حفظ موجوديت ارتش و اجتناب از خونريزى و برادركشى در همين راستا صورت گرفت.
ارتش ايران فقط از يك فرمانده كه شخص پادشاه فقيد بود دستور مى گرفت و با عزيمت ايشان از كشور ارتشى كه بر شاهنشاه متكى بود و نام «ارتش شاهنشاهى» را بر پيشانى داشت بى سر پناه و بلاتكليف مانده بود. بى جهت نبود كه روز دوم بهمن ارتشبد قره باغى طى مصاحبه اى اعلام كرد كه «كودتا در ارتش مطرح نيست و دستور سركوبى چماق به دستان داده شده است» و افزود ارتش از دولت قانونى حمايت مى كند» با اين حال قرائن و امارات حاكى از آن بود كه مردم عليه ارتش تجهيز شده اند و طرفداران انقلاب در صفوف ارتش رخنه كرده اند و دو دستگى در كل سطوح ارتش به گونه نگران كننده اى وجود دارد.
روز هشتم بهمن عده زيادى از افراد نيروى هوائى و همافران در خيابان هاى تهران به تظاهرات ضد رژيم پرداختند. همان روز كاركنان كارخانه مسلسل سازى وابسته به صنايع نظامى در تهران عليه رژيم راه پيمائى كردند و باز در همان روز سازمان چريك هاى فدائى خلق به ستادكل ژاندارمرى حمله كردند و تلفات سنگينى به اين مركز وارد ساختند و شمارى از پرسنل ژاندارمرى مجروح شدند.
روز نهم بهمن تظاهرات عمومى عليه رژيم به اوج خود رسيد. مردم با سنگربندى و پناه گرفتن كنار ديوارها با نظاميان به جنگ و مقابله پرداختند، وضع به گونه اى بود كه به تدريج مردم و ارتش رو در روى يكديگر قرار گرفته بودند و ارتش به عنوان بازوى قدرتمند رژيم شاهنشاهى هدف قرار گرفته بود.
من در اينجا مايلم در مورد نقش ارتش در يك جامعه دموكراتيك و مقايسه آن با يك سيستم ديكتاتورى و حكومت فردى به نظر يكى از اميران آگاه و دانشور ارتش استناد و استشهاد كنم.
سرتيپ اسد بهبودى يكى از اميران انديشمند ارتش ايران و از افسران زحمتكش و خودساخته اى كه تنها به سبب تلاش و كوشش و حسن خدمت خود (و نه با تشبث و توصيه و وابستگى به اين و آن) به درجه اميرى رسيد و سال هاست مانند بسيارانى ديگر از همقطارانش دوران خود تبعيدى را در انگلستان مى گذراند طى چند نوشتار زير عنوان «ارتش و دموكراسى» در ماهنامه نيما چاپ پاريس نقش ارتش را در جوامع دموكراسى در مقايسه با جوامعى كه با سيستم فردى اداره مى شوند تشريح نموده و از جمله مى نويسد:
«... در جوامعى كه با سيستم دموكراسى اداره نمى شوند حكومت برخاسته از اراده ملت نيست، ارتش محبوب نيست، قدر و ارزشش شناخته نمى شود و ديوار ضخيم سوءتفاهم و بدبينى مردم را از نظاميان جدا مى سازد. اين عوامل منفى از ذات و فطرت ديكتاتورى برمى خيزد كه ارتش را از پيكر ملت قطع مى كند، ناصواب به كارش مى برد و برخلاف فلسفه تأسيس و نگهدارى اش، شخصى، انحصارى و دائمى بر آن فرمان مى راند.
اصولاً نيروهاى مسلح كه ارتش ما در آن محسوب مى شود با سرمايه و مشاركت مردم به وجود مى آيد، تا در تقسيم كار اجتماعى به عنوان بازوى مسلح آنها جلوى تجاوز بيگانه را بگيرد. استقلال و يكپارچگى كشور را نگهبانى كند، تجاوز به حقوقشان را سركوب سازد و برايشان محيطى امن و آرام به وجود آورد تا در سايه آن به كار و فعاليت بپردازند. برآورده ساختن اين نيازها، فلسفه تأسيس و نگهدارى ارتش است كه نبايد از آنها عدول شود، اگر شد، جامعه دچار تضاد و تنش مى شود و ميان حكومت شوندگان و حكومت كنندگان درگيرى و ستيز بروز مى كند كه در جريان آن ارتش قربانى مى شود و از چشم مردم مى افتد. به كار بردن ارتش بر ضد مردم يعنى كسانى كه آن را تأسيس مى كنند و هزينه هايش را مى پردازند، طبيعتاً به سرخوردگى و نارضايتى مى انجامد. اوج اين نارضايتى هنگامى است كه ظواهر امر نشان دهد كه وفادارى اين نهاد مردمى به شخص يا گروه ديگرى تعلق دارد و به جاى اين كه خدمتگزار مردم باشد و حاكميتشان را برقرار سازد، در خدمت كسانى قرار مى گيرد كه حاكميت آنها را زير پا مى گذارد و حقوقشان را نفى مى كند. اين روند سرانجام ارتش را منزوى مى سازد و رويكرد مردم را به آن غير دوستانه، حتى خصمانه مى كند.
از انزواى ارتش و نارضايتى مردم از نظاميان، حاكمان خودكامه استقبال مى كنند و بر آتش آن دامن مى زنند، تا از ارزش و اعتبار ارتش بيشتر كاسته شود و فكر كودتا به ذهن فرماندهان نظامى خطور نكند، اگر كرد و كودتا جامه عمل پوشيد، قبول مردم نيفتد و سركوب شود.
در انزواى ارتش، بركنار از عوامل بالا، مخالفين نيز نقش دارند كه هر كدام در راستاى هدف هائى كه دنبال مى كنند به آن شدت و وسعت مى بخشند، تا توانِ اجرائى ديكتاتورى را خنثى سازند و زمينه سرنگون ساختن ديكتاتورها را فراهم آورند. جنگ روانى در اين راستا به كار مى افتد... الى آخر». (نشريه نيما- شماره ۶۷ دى ماه ۲۳۷۸- ژانويه ۲۰۰۰).
چنين بود كه ارتش چهارصد هزار نفرى ايران در جريان انقلاب از تحرك ايستاد و شعارهائى موهنى از جمله «ارتش به اين بى همتى هرگز نديده ملتى» از حلقوم متظاهران بيرون مى تراويد (كه البته راقم اين سطور به احترام ارتشيان عزيز كه سال ها با آنان محشور و مأنوس بودم نسبت ناروا و ناصوابى را كه متظاهران فريب خورده در اين شعاربه ارتشيان شرافتمند ما مى دادند به واژه «بى همتى» تبديل كرده ام).
بارى، در چنين شرايطى بود كه با وجود تلاش دكتر بختيار براى جلوگيرى از ورود آيت الله خمينى به ايران و بستن فرودگاه ها، سرانجام دولت تسليم نظر مخالفان شد و روز دهم بهمن فرودگاه مهرآباد و ساير فرودگاه ها باز شدند و به دنبال باز شدن فرودگاه ها همان روز سه هواپيماى نظامى آمريكا دويست آمريكائى اعم از مستشار نظامى و غيرنظامى و خانواده آنها را از ايران خارج نمود و شمار زيادى از اتباع خارج مقيم ايران كشور آشوب زده ما را ترك كردند. آهنگ شتاب اخراج بيگانگان به ويژه آمريكائى ها شدت گرفت و روز ۱۱ بهمن نزديك يك هزار و دويست نفر آمريكائى ايران را ترك گفتند.
در همين روز اعلام شد كه آيت الله خمينى با يك فروند هواپيماى جمبوجت شركت ارفرانس عازم ايران است و بامداد روز بعد ايشان در ميان استقبال كم نظير بيش از يك ميليون نفر از طرفداران خود وارد تهران شد.
استقبالى كه مردم از مقدم رهبر انقلاب كردند واقعاً در تاريخ تحولات سياسى ايران كم نظير بود و آيت الله مى توانست به اتكاى چنين تعلق خاطر و مهرى كه وجوه طبقات مردم نسبت به ايشان ابراز كردند «گاندى» ايران شود و بر قلب مردم حكومت كند و ايران را بدون خونريزى و دور از انتقام جوئى و قهر و غضب به سوى هدف هاى متعالى كه بارها در سخنرانى هاى خود اعلام داشته بود هدايت كند ولى افسوس كه چنين نشد.
چند روز قبل از ورود آيت الله كميته اى به نام كميته استقبال از ايشان تشكيل شده بود و اين كميته طى اطلاعيه اى مقررات و ضوابط استقبال را به اطلاع عموم رسانيده بود.
ابتدا شايع بود كه آيت الله پس از ورود به تهران به دانشگاه تهران خواهد رفت و براى طبقه منور جامعه سخنرانى خواهد كرد ولى ايشان يكسره روانه بهشت زهرا شد تا با مردم عادى صحبت كند. به يادماندنى ترين واقعه در جريان ورود ايشان به ايران سئوال خبرنگارى بود كه وقتى هواپيما وارد فضاى هوائى ايران شد از ايشان پرسيد: «اينك كه پس از پانزده سال دورى از كشور بار ديگر به ميهن خود بازگشته ايد چه احساسى داريد؟» و ايشان آن «هيچى» تاريخى را بر زبان راند! كلمه اى كه دستمايه بحث و نقد بسيارى از منتقدان و ناظران مطبوعاتى و سياسى قرار گرفت. شنيدم كه قطب زاده بعداً در فرصت مناسبى به ايشان گفته بود: «آقا، قربان جدت بروم، نمى شد اين كلمه هيچى را به زبان نمى آورديد؟» ولى كار از كار گذشته و تير از كمان رها شده بود و آيت الله احساس واقعى خود را در قبال سرزمينى كه زادگاه او بود و مردمش او را عاشقانه با آغوش باز پذيرفته بودند بيان داشته بود.
آنچه آيت الله در بهشت زهرا گفتند و خلاف آن عمل كردند در صحيفه جرايد و كتاب هاى متعددى كه در اين مورد نوشته شده آمده است و در اين مقال حاجت به تكرار آن نيست و آنچه ايشان به رژيم گذشته از ظلم و اختناق، نقض حقوق بشر و محدود كردن آزادى قلم و بيان و اشاعه فساد و فحشاء نسبت دادند بحمدالله با گذشت ۳۰ سال از نهضتى كه ايشان پايه گذار آن بودند بر صغير و كبير افراد ناس آشكار شده و از مقايسه گذشته و حال، حقيقت بر همگان روشن شده است حتى در اواخر عمر تا حدودى بر خود ايشان نيز روشن شد چنانكه در وصاياى خود بر اين نكات پاى فشرده اند.
در شماره آينده راجع به اين مورد بيشتر صحبت مى كنيم و وصيت نامه سياسى آيت الله را مورد بحث قرار مى دهيم. (ادامه دارد)
|