Nimrooz
Vol.18, No. 973, March 14, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۷۳ - جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۸۶
يادداشت هاى علم
پادگورنى وقتى شغل ها را در شوروى قبضه كرد علم را به گوشه اى كشيد و در گوشش گفت: حالا من همه كاره ام و بايد با من صحبت كنيد!
وقتى دكتر نهاوندى ۵۰۰ تن اعضاى گروه انديشمندان را براى شرفيابى در چمن كاخ نياوران جمع كرده بود گفتم: آواز خر در چمن براى عده شما بسيار مناسب است!
داستان اعتصاب آشپزها در كاخ چه بود؟
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- (بخش ۶۵)
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين

-در بهمن ماه خونبار و اندوهبار ۱۳۵۷ چه گذشت؟
-تفسير روس ها از رويدادهاى ايران چه بود؟
-سايه كودتاى نظامى بر همه جا سنگينى مى كرد و بيش از همه انقلابيون را نگران كرده بود.
-آيا ارتش اصولاً آمادگى كودتا را داشت؟
-نظر يكى از اميران آگاه و روشنفكر ارتش در مورد ساخت و ساز ارتش ها در جوامع دموكراسى و ديكتاتورى.
-چگونه ارتش چهارصد هزار نفرى رژيم پيشين بى تحرك ماند؟
-وعده هاى آيت الله در بهشت زهرا با آنچه در عمل تحقق يافت فاصله اى بعيد داشت.
-آنچه طى سى سال گذشته در كشور ما روى داد نشان داد كه نسبت هاى نارواى آيت الله به رژيم پيشين تا چه حد دور از واقعيت و مغرضانه بود.
-آيت الله در آخر عمر كارنامه رژيمى را كه پايه گذارش بود بررسى نمود و به انتقاد از كاركرد نظام اسلامى پرداخت.
***
شرح زيرعكس بختيار:
دكتر بختيار ناگزير شد فرودگاه را به روى هواپيماى حامل آيت الله خمينى باز كند.

يادداشت هاى علم
پادگورنى وقتى شغل ها را در شوروى قبضه كرد علم را به گوشه اى كشيد و در گوشش گفت: حالا من همه كاره ام و بايد با من صحبت كنيد!
وقتى دكتر نهاوندى ۵۰۰ تن اعضاى گروه انديشمندان را براى شرفيابى در چمن كاخ نياوران جمع كرده بود گفتم: آواز خر در چمن براى عده شما بسيار مناسب است!
داستان اعتصاب آشپزها در كاخ چه بود؟
پنجشنبه ۱۹/۳/۱۳۵۶
صبح چون سفير جديد چين شرفياب مى شد كه استوارنامه تقديم كند، من در باغ شرفياب شدم. عرض كردم، كار فورى ندارم، اگر شاهنشاه اوامرى دارند بمانم تا سفير مرخص شود. فرمودند، نه، كارى ندارم. بعدازظهر گردش مى رويم. ترتيبات فراهم است؟ عرض كردم، ديروز به [...] امر فرموديد و كارش را انجام داده است.
سرى به دفتر زدم، يكى دو نفر را ديدم. به دختر ايرلندى تلفن كردم به باغچه در شميران بيايد، او را ببينم. آمد، ولى قدرى دير آمد. در باغچه قدم مى زدم كه ناگهان كابوس سيستان مجدداً گلويم را فشرد. وقتى دختر رسيد خيلى گرفته بودم. اما اين ايرانى نيست، خجالت آمدم كه گريه كنم و ناراحت شوم. نتيجه اين شد كه دو ساعت با او نشستم. خوشبختانه خيلى خوشگل است و انسان چه بخواهد، چه نخواهد، مثل گل زيبا ناچار مجذوب او شده، مسائل ديگر را فراموش مى كند.
بعدازظهر تمام در منزل كار كردم. امروز از اخبار شنيدم كه بى.بى.سى. مى گفت كارتر چون مورد تنقيد ليبرال ها قرار گرفته است، جلوى فروش هواپيماى اف-۱۶ را به ايران گرفته است. چنين چيزى نيست. كارتر حرام زاده مى داند كه تا هواپيمائى در [رده] هواپيماهاى آمريكا نباشد، نمى خريم، با موافقت ما خواسته است در اين راه رد گم كند و اين خبر نفروختن را به جرايد داده است.

جمعه ۲۰/۴/۱۳۵۶
تمام در منزل گذشت و بسيار هم بد گذشت. اولاً كسالت تازه اى هم شبيه سوزاك دست داده است كه فكر مى كنم نوعى [تبخال] باشد كه به داخل مجرا سرايت كرده. بعد هم هر چه در باغ گردش كردم، زير سايه هاى چنار، همه اش در اين فكر بودم كه فايده اين زندگى چيست و اثر وجودى من كدام؟ آيا به معبودم و شاهنشاه عزيزم خيانت نكرده ام و اين پست را بى جهت مشغول نداشته ام؟ بسيار ناراحت شدم و براى رهائى از اين فكر، چند دقيقه به ديدن آقاى محمدعلى منصف كه مريض است رفتم. حال ايشان هم به قدرى بد بود كه شروع به وصيت و گريه كرد. ولى من چون خود از مرگ نمى هراسم، مطلب را به شوخى و مسخرگى كشيدم و روحيه ايشان هم خيلى بهتر شد.
عصرى هم تمام در منزل به رسيدگى عقب افتاده گذشت.

شنبه ۲۱/۳/۱۳۵۶
صبح شرفياب شدم. امروز گروه انديشمندان (!)، در حدود ۵۰۰نفر، شرفياب مى شدند. اينها مسائل ايران را به خيال خودشان بررسى مى كنند و نظراتشان را توسط دفتر مخصوص به دولت مى رسانند. رئيس آنها [هوشنگ] نهاوندى است كه سابق رئيس دانشگاه تهران بود و حالا رئيس دفتر مخصوص علياحضرت شهبانو است و نايب رئيس [آنها] دكتر [عباس] صفويان، طبيب معالج من. وقتى اينها تشكيل شدند كه شاهنشاه مى خواستند در مقابل حزب ايران نوين قوّه ديگرى هم غير از حزب مردم باشد و همه مغزها (!) مثلاً، در حزب ايران نوين جمع نشود. ولى حالا كه يك حزب رستاخيز داريم، اينها شأن نزول خودشان را از دست داده اند، ولى نمى فهمند. كسى هم حرفى ندارد، بگذار باشند و وقت بگذرانند، چه عيبى دارد؟ در چمن كاخ نياوران مجتمع و منتظر موكب مبارك همايونى بودند. من سر در گوش نهاوندى گذاشتم و گفتم آواز خر در چمن براى اين عده شما بسيار مناسب است كه الان نواخته شود. از اين شوخى من خوشش نيامد.
من ديگر منتظر تشريف فرمائى نشدم و به دفترم رفتم كه چند تلفن لازم قبل از تشريف فرمائى بكنم. منجمله ببينم كه مهمان عزيزى كه قرار بود ديشب وارد شود، شده است يا نه. خوشبختانه وارد شده بود.
بعد شاهنشاه تشريف فرما شده، احضارم فرمودند. كارهاى جارى را عرض كردم. خودشان فرمودند كه هندوانه زير بغل آقايان گذاشتم. من هم شوخى با نهاوندى را عرض كردم. خيلى خنديدند. فرمودند، با وصف اين زحمت مى كشند و وقتى مى گذرانند، بايد قدردانى كرد. به علاوه بايد تا سال ديگر گرم بمانند. عرض كردم، هيچ عيبى ندارد، ولى بدبخت ها نمى دانند كه شأن نزولشان را از دست داده اند. با تعجب فرمودند، چرا؟ دليل خودم را عرض كردم. شاهنشاه خوششان نيامد كه من اين نكته را سابقاً استنباط كرده بودم. چه بايد كرد؟ مرد بزرگى است، مسئوليت بزرگتر [و] محظورات هزار بار بزرگتر و الملك عقيم.
خوشبختانه خبر وردو مهمان، اتمسفر را عوض كرد و دستوراتى براى گردش بعدازظهر صادر فرمودند. پرسيدم ديروز، تنهائى به شاهنشاه بد نگذشت؟ فرمودند، برعكس، خيلى هم خوش گذشت. صبح كه استراحت كردم. بعدازظهر هم با هواپيما يك دور كشور را رفتم، همه جا را ديدم. سدّ محمدرضاشاه [دز] هنوز سى متر خالى است، ولى سدّ رضاشاه [كارون] پر شده است. (هر دو بيش از سه ميليارد مكعب ظرفيت دارند). عرض كردم، خيلى خوشحالم كه سدّ رضاشاه كبير پر آب شده است. فكر مى كردم كمپانى هارزا [ويراستار: هارزا از شركت هاى معروف سد ساز جهان است و چندين سد بزرگ در ايران و ديگر كشورهاى همسايه ساخت.] آنجا خرابكارى كرده و هرگز پر نخواهد شد. فرمودند، نه، آن عيب نشت آب مرتفع شد، ولى در گذاشتن شبكه برق تأخير كرده اند كه در جلسه امشب بازرسى شاهنشاهى مطرح خواهد شد.
بعد پرسيدم علياحضرت خسته نشدند؟ فرمودند، ايشان هم به منزل خانم [لوئيز] قطبى رفتند و دوستان خودشان را آنجا ديدند. به ايشان گفته ام مى توانند دوستان خودشان را در اين جا هم ببينند، ولى از من انتظار حضور نداشته باشند.
فرمودند، ترتيبى بده كه هر [ويكند] به يك گوشه كشور برويم. وقتى كه به شمال مى رويم، بعدازظهرها به هر حال با هليكوپتر از منزل خارج خواهيم شد، يا به ولايت گردى يا به گردش. عرض كردم بسياربسيار خوب است. فرمودند، آنجا هم علياحضرت مى توانند دوستان خودشان را در غير محل توقف من ببينند. عرض كردم، به هر حال ايشان هم نبايد خسته بشوند.
بعد مرخص شدم، به كارهاى جارى رسيدم. بعدازظهر تمام كار كردم. حضور علياحضرت ملكه پهلوى شرفياب شدم، ولى روح كار ندارم مثل مرده هستم. رنجور بدنى هم كه هستم. خوشبختانه ناخوشى ديروز من خود به خود مرتفع شده، ولى هرپس به جاى خود هست.

يكشنبه ۲۲/۳/۱۳۵۶
صبح شرفياب شدم. عرايض جارى را عرض كردم. منجمله موضوع نگهدارى هواپيماى شاهنشاه كه در دست نيروى هوائى يا هواپيمائى ملى باشد. چون گزارش مبسوطى بر عليه هواپيمائى ملى، از طرف نيروى هوائى رسيده بود، فرمودند، البته نيروى هوائى. من به تفصيل، له و عليه را كه بررسى كرده بودم به عرض رساندم. فرمودند، پس خودت يك كميسيون تشكيل بده و موضوع را تمام كن. ممكن است مشتركاً باشد.
عرض كردم، موضوع حقوق ساليانه والاحضرت اشرف را (بيست ميليون تومان) با نخست وزير درميان گذاشتم و گفت چنين تفاهمى داريم. فرمودند، كه مخارج سفر ايشان هم جزء آن باشد. عرض كردم، والاحضرت كه مى فرمايند خير، اين فقط مخارج دفترى ايشان است. باز شاهنشاه عصبانى شدند و فرمودند كسى كه چنين ادعاها و ميل ها دارد كه اموال خودش را وقف نمى كند. تازه چه وقفى؟ خيلى عصبانى، خيلى عصبانى. ديگر من مصلحت نديدم ادامه بدهم.
بعد عرض كردم، وقتى با [نخست وزير] صحبت مى كردم، گفت مدتى است تو را نديده ام، دلم تنگ شده. مى خواهم يك ناهار [دو نفر] با تو بخورم. لابد باز از يك چيزى ترسيده و مى خواهد مثل پاريس با غلام درد دل كند. فرمودند، فكر مى كنم ترس خارجى او كه ريخته باشد، ولى ما در كميسيون شاهنشاهى خيلى به او پيچيده ايم و دائماً هم غر مى زنيم. بايد از اين ترسيده باشد.
فرمودند، فردا از اين جا به سعدآباد مى رويم. ديگر اين جا گرم شده، جاى توقف نيست (نياوران گرم شده). فرمودند، براى پنجشنبه آينده برنامه براى ويزيت رضائيه درست كن كه پنجشنبه، جمعه را آنجا بگذرانيم.
بعد من مرخص شدم. قبلاً فرمودند، بعدازظهر گردش مى رويم. من سرم را پائين انداختم، يعنى ناراضى هستم. فورى احساس كردند كه من اظهار عدم رضايت مى كنم كه دو روز پشت سر هم صحيح نيست. فرمودند، تو هميشه در اشتباهى، اغلب به مذاكره مى گذرد. اين مهمان ديروزى بسيار خوب است. امروز مى خواهم با او صحبت كنم و وقت بگذرانم.
وقتى مرخص شدم، شاهنشاه پاشنه هاى پا را به هم مى كوبيدند و خوشحال بودند. من تمام بعدازظهر كار كردم. منجمله سفير سومالى و سفير شيلى را پذيرفتم. ولى دل [به] كار نيست. اداى تكليف است، تا ببينيم چه مى شود.

دوشنبه ۲۳/۳/۱۳۵۶
صبح شرفياب شدم. به حمدالله حال مبارك شاهنشاه در نهايت صحت بود. چند قطعه جواهر نشان دادم كه مى خواستند به كسى مرحمت فرمايند. نپسنديدند. بعد يك انگشتر زمرد كه خودم دو سال پيش، براى دوست انگليسى خودم در سوئيس خريده بودم و او ديگر مرا ترك كرده بود، نشان دادم. پسنديدند. فرمودند، اين ساخت اين جا نيست. تاريخچه اش را عرض كردم. فرمودند، به هر حال خوب راحت شدى. عرض كردم، گرچه در آن موقع كه تركم كرد عصبانى بودم، ولى حالا احساس مى كنم كه همينطور است كه مى فرمائيد. بعد شرح ملاقات سفير سومالى را [كه ديروز به منزل من آمده بود]، عرض كردم، كه حالا كه رابطه آنها با اتيوپى و شوروى تيره شده، تقاضاى همه جور كمك از اعليحضرت همايونى دارند: اسلحه، نفت [و] پول. خنديدند. فرمودند، خيلى كم است، چرا از عربستان سعودى، نوكر آمريكا نمى گيرند؟ عرض كردم، اتفاقاً اين سئوال را من هم از او كردم. مى گفت به قول برادران عرب اعتمادى نيست. فرمودند، عجيب است كه به سوريه هم ما نفت مى دهيم، حال آن كه لوله نفت عراق از داخل سوريه مى گذرد. [ويراستار: به علت اختلاف در نرخ حق ترانزيت، از ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹ جريان نفت در لوله اى كه نفت عراق را به پالايشگاه حمص و بندر بنى يأس مى رساند، قطع شد. پس از بستن قرارداد تأمين نفت با تخفيف از ايران در ،۱۹۸۲ سوريه از ادامه ى صادرات نفت عراق از سرزمين خود جلوگيرى كرد.) به هر حال يك مطلبى را راست مى گويند و اگر ما قولى بدهيم، عمل مى كنيم. به هر صورت به او بگو اسلحه سبك در صورتى كه قبلاً فرستاده اند، ممكن است بدهيم.
بعد شرح ملاقات با سفير شيلى را عرض كردم كه استدعا دارد براى [پشتيبانى اخلاقى] حالا كه به آمريكا تشريف مى بريد، آنجا هم تشريف ببريد. خنديدند. فرمودند، آن وقت كاريكاتور ما و رئيس جمهور شيلى به عنوان قصاب ها و متجاوزين به حقوق بشر، در روزنامه هاى دنيا درمى آيد. من عرض كردم به خصوص در خود آمريكا و چيز عجيبى است كه بدبخت سفير شيلى مى گفت، هر قدر هم بد باشيم، از لحاظ آمريكا كه بد نيستيم، زيرا يك فيدل كاستروى ديگر را از صحنه برانداخته ايم. به علاوه مى گفت بدبخت سفير آمريكا كه از شيلى احضار شده، به روزنامه ها گفته است اين تجاوز به حقوق بشر را كه من در شيلى نديدم. فقط يك روزنامه حرف او را نوشته است و ديگران را نگذاشتند بنويسند. من به اوگفتم اين طور نيست، خودشان نمى نويسند، چون مد روز فحش دادن به شماست. هيچ روزنامه اى حاضر به تعريف از شما نيست. بدبخت مى گفت دولت آمريكا كه بايد غير از اين فكر بكند و راست هم مى گفت.
بعد عرض كردم، فكر مى كنم اين سياست ظاهر فريب و دماگوژيك [ويراستار: در يادداشت «دماگوگ» نوشته شده است.] كارتر، به آمريكا خيلى صدمه بزند و خودش را هم به زحمت بياندازد. حالا زنش، [روزالين]، را به عنوان سفير مخصوص به كشورهاى آمريكاى مركزى و حتى برزيل فرستاده است و به هر حال ناچار است يك جورى سر و ته مطلب را هم بياورد. فرمودند، به هر حال سياست با دماگوژى، به نظر من هرگز به نتيجه نمى رسد. فكر مى كنم اعراب هم باز به طرف شوروى بروند و اين مطلب را من به [سايروس] ونس هم گفتم كه شما نمى توانيد هم با اعراب [و] هم با اسرائيل لاس بزنيد. بالاخره در يك جا بايد مقاومت نشان بدهيد والا باز اين نقاط را روس ها قبضه مى كنند. عرض كردم، در اخبار ملاحظه فرموديد كه مصر كه با شوروى نزديك مى شود و حتى [اسماعيل] فهمى، وزيرخارجه مصر، گفته است [انور]سادات هم به زودى از مسكو بازديد مى كند و مصر مى خواهد واسطه آشتى سودان و شوروى هم بشود. فرمودند، اما اين سياست پدرسوخته چيز غريبى است. تا ديروز به هم فحش خواهر و مادر مى دادند، يك دفعه برادرانه آشتى مى كنند. عرض كردم، از قديم گفته شده، الملك عقيم و دوستى نمى شناسند.
بقيه مطالب جارى را عرض كردم. منجمله والاحضرت همايونى استدعا كرده بودند كه در سفر مراكش يك نفر از همشاگردى ها را كه دوست دارند، ببرند. فرمودند، مانعى ندارد.
بعد مرخص شدم. سرى به كاخ سفيد سعدآباد زدم كه امروز از نياوران به آنجا نقل مكان مى فرمايند، بى ترتيب نباشد.
شاهنشاه بعدازظهر كار كردند. شوراى اقتصاد داشتند و [بعد هم] والاحضرت شاهدخت اشرف را مى پذيرفتند. من هم تمام در منزل كار كردم. دل و دماغى كه هيچ يك از دوستانم را ببينم، نداشتم. اصلاً بى حد پژمرده شده ام و آن هم پژمردگى روحى است. نمى دانم چه كنم.
صبح كه شرفياب بودم، بريده روزنامه تايمز را به نظر مبارك رساندم و عرض كردم. تعجب مى كنم كه تايمز با آن كه نيشى هم به دموكراسى ما زده است، ولى راجع به [سازمان عفو بين المللى] قدرى حقيقت را فاش ساخته است. همچنين مصاحبه شاهنشاه را با تلويزيون Z.D.F. [آلمان]، از نظر مبارك گذراندم. ايرادى نفرمودند. [ويراستار: گزارش سفارت ايران در آلمان درباره ى اين مصاحبه در پرونده ى يادداشت هاى علم موجود است. از جمله ى مطالب اين مصاحبه، سئوال خبرنگار در مورد آمادگى ايران براى نگهدارى ضايعات اتمى است. شاه در پاسخ مى گويد، «اين دفعه دوم است كه از من اين سئوال مى شود. ايران داراى مناطقى است كه براى انبار مناسب است. براى ما اين موضوع مشكلى نيست... در مرتبه ى اول كه از من سئوال شد، موافقت اصولى خود را براى كمك به آلمان ابراز داشتم، ولى متأسفانه جرايد شما اين موافقت ما را طور ديگرى تفسير نمودند... پيشنهاد انبار بازمانده هاى اتمى از طرف من نبود. هر گاه شما انجام اين امر را از من تقاضا كنيد، حاضريم مطالعه نمائيم.»].

سه شنبه ۲۴/۳/۱۳۵۶
صبح خيلى زود شرفياب شدم، ولى خيلى به اختصار، چون شاهنشاه مى بايست براى استقبال از پادشاه عمان كه به طور خصوصى به تهران مى آيد، ساعت ۱۱ استقبال تشريف ببرند. شرفيابى هاى روزمره را هم در فرودگاه مقرر فرموده بودند. من فقط چند مطلب خانوادگى عرض كردم، منجمله عرض كردم، نمره هاى والاحضرت همايون ولايتعهد خيلى عالى شده، در صورتى كه پارسال به اين خوبى نبود. ايشان مى خواستند به اعليحضرت همايونى ثابت كنند كه گزارشاتى كه از طرف رئيس مدرسه، خانم [هما] خسروشاهى، به عرض مى رسد، غلط است. [ن.ك. به پانويس يادداشت ۱۰/۳/۱۳۵۶]. فرمودند، اين بچه روزبروز بهتر مى شود، خيلى از او راضى هستم. به خصوص كه خودش را به من هم نزديك كرده است و من احساس مى كنم كه يك مرد شده است و با من مثل يك مرد صحبت مى كند. عرض كردم، اين نهايت مطلوب ما بوده و هست.
بعد مرخص شدم به كارهاى جارى رسيدم و بعد دو ساعتى با دختر خانم خوشگل ايرلندى گذراندم كه خيلى مطلوب بود. ناهار نخست وزير مهمان من بود. مطلب مهمى صحبت نكرد. قدرى از كارهائى كه بين نخست وزيرى و دربار معطل است، با او صحبت كردم. نظرش راجع به كميسيون شاهنشاهى هم اين است كه شاهنشاه ميل دارند در دنيا وانمود كنند كه اگر دو حزب نداريم، بين خودمان اتوكريتيك خيلى شديد موجود است و من به وزرا گفته ام اين قدر نگران نباشيد و جوش نزنند. قدرى هم از اطرافيان علياحضرت شهبانو گله داشت كه مى خواهند نظراتشان را به من تحميل كنند. ولى نظر عمده اش از اين كه مهمان من باشد، عرض تملق بسيار به ساحت مقدس شاهنشاه محبوب و معظم من و قدرى هم به من بود. فكر مى كنم اين نظر اصلى بود و بنابراين شايد احساس ضعف!
بعدازظهر تمام كار كردم. شاهنشاه من هم چندين ساعت كار كردند. شب هم سلطان قابوس حضورشان شام مى خورد، ولى من اجازه دارم كه [به علت] كسالت حاضر نشوم.

چهارشنبه ۲۵/۳/۱۳۵۶
در كاخ سعدآباد صبح شرفياب شدم. الحمدالله حال شاهنشاه در نهايت صحت بود. كارهاى عقب افتاده زيادى را عرض كردم و شرفيابى طولانى شد.
جريان ناهار ديروز با نخست وزير را عرض كردم. فرمودند، بلى، خيالش راحت شده كه به خودش كارى نداريم و منظور ما پيشرفت كارهاست. برنامه هاى تابستانه را به عرض رساندم و نظر مبارك را جويا شدم. فرمودند، به هر حال تا پانزدهم ژوئيه كه علياحضرت از آمريكا برمى گردند كه همين جا هستيم. عرض كردم، در نوامبر هم كه ترتيب چك آپ شاهنشاه را در فرانسه دادم. فرمودند، ابداً لازم نيست، من كه عيبى ندارم. عرض كردم، چندى قبل فرموديد اين كار را بكنم. فرمودند، خوب حالا مى گويم لازم نيست! عرض كردم، اتفاقاً اطبّا هم مى گويند و جوابى ندارد. فرمودند، خوب پس چه بهتر. ولى البته اگر به وين رفتم، در آن جا چك آپ خواهم كرد. عرض كردم، چك آپ وين عمقى ندارد و آن دكتر سابق شاهنشاه در وين [ويراستار: اشاره به پروفسور كارل فلينگر (ن.ك. يادداشت هاى علم، جلد چهارم، پانويس ص. ۲۹)] شارلاتان است و چيزى سرش نمى شود. فرمودند، نه، وسائل كه بالاخره در همه دنيا يكى هستند. عرض كردم، چيز ديگر بفرمائيد و بگوئيد ميل داريد در زمستان به اين بهانه به اروپا تشريف ببريد كه ما هم سردرگم نشويم. شاهنشاه خنديدند. عرض كردم، ولى با سلامتيتان شوخى نفرمائيد و به خودتان زحمت چك آپ بى جهت ندهيد. اگر دلتان مى خواهد تشريف ببريد، از كسى كه نمى ترسيم، مگر اوضاع و احوال امنيتى باز اجازه ندهد. متن مقاله روزنامه تايمز را به نام ايران در جستجوى دموكراسى به عرض رساندم. فرمودند چرا در جستجو؟ ما كه با شركت دادن عموم مردم در كارهاى توليدى، بزرگترين دموكراسى اقتصادى و بالنتيجه سياسى را فراهم مى آوريم. عرض كردم، هر چه هم خوب باشد، به زعم غربى ها دموكراسى نيست. فرمودند، مگر آنها استفاده اى از اين دموكراسى مى برند؟ عرض كردم، اين مطلب ديگرى است، ولى دموكراسى ما را هم دموكراسى نمى شناسند. در اين ضمن نامه بازرسى شاهنشاهى را كه [به رئيس اوقاف] اخطار كرده اگر فلان كار را در ظرف پنج روز انجام ندهيد، از كار بركنار خواهيد شد، به عرض رساندم. شاهنشاه خنده شان گرفت. فرمودند، خوب غير از اين پيش نمى رود. عرض كردم، اتفاقاً [محمدحسين احمدى] [ويراستار: محمدحسين احمدى، از كارمندان بلندپايه ى وزارت دارائى و سپس نخست وزيرى، از ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ معاون نخست وزير و سرپرست اوقاف بود.] رئيس اوقاف كه برادر مرحوم [بديع الزمان] فروزانفر خراسانى و دوست من است، مى گفت اين كار را اگر قانوناً بخواهم انجام بدهم، دو ماه وقت مى گيرد، چه طور پنج روزه انجام بدهم؟ پس از اندكى تأمل فرمودند، به بازرسى شاهنشاهى بگو به او فرصت بدهند. [ويراستار: گزارشى كه به نظر مى رسد به دستور علم، در اين زمينه تهيه شده، به پيوست اين يادداشت آمده است.] خدا عمرش بدهد، مرد بزرگ با انصافى است.
بعد من مرخص شدم، به دفترم رفتم. مهمان عزيزى كه آمده بود و به شمال فرستاده بوديم، با تب شديد و سرماخوردگى برگشت. برنامه هاى گردش بعدازظهر را به كلى خراب كرد و ما را ناراحت. البته پس از آن كه گزارش دادم، باعث ناراحتى شد.
بعدازظهر تمام كار كردم. منجمله [سردار زلمه محمود قاضى] سفير افغانستان را براى خداحافظى پذيرفتم و نشان همايون به او اعطاء كردم. سخت ترين كارى كه در مدت خدمتگذارى خودم انجام داده بودم. از وقتى كه رفته است، سرم به شدت درد مى كند. يك گيلاس ويسكى هم خورده ام، با يك آسپرين، علاج نكرده.

پنجشنبه ۲۶/۳/۱۳۵۶
صبح شرفياب شدم. تمام كارهاى جارى بود، منجمله تقديم شرح حال مهمان عزيز. آنچه در مورد كارها عرض كردم، تمام در لباس شوخى بود كه در عين حال شاهنشاه خنديدند. گو اين كه خودم در داخل وجود خودم مى سوزم.
زين آتش نهفته كه در سينه من است
خورشيد شعله اى است كه در آسمان بسوخت
خاصه اين كه اين روزها تاريخچه سيستان، يعنى سفرنامه به سيستان را در مجله فرهنگ ايران [زمين] مى خوانم كه از آبادانى و عظمت آنجا چه گزارشى نوشته است. دلم داغ مى شود و سرم مى سوزد و اشكم سرازير و همچنين در مورد جدّ من، اميرعلم خان حشمت الملك، [ويراستار: اميرعلم خان سوم (حشمت الملك اول) امير سيستان و قائنات بود. اشاره ى علم در اين يادداشت، به حكميت ژنرال فردريك گلدسميد انگليسى در مورد تعيين مرز ايران و افغانستان و تقسيم آب هيرمند است (۱۸۷۳). كميسر ايران در اين حكميت، ميرزا معصوم خان انصارى، با پشتيبانى امير علم خان سوم، مقاومت زيادى در برابر ادعاهاى افغان ها (به تحريك انگليسى ها) نشان داد و برخوردهاى تندى با گلدسميد داشت] چه مى گويد.
بارى، در مورد شرح حال اين عليامخدّره عرض كردم دوا نمى خورد، به همه فحش مى دهد و تحكم مى كند. ديروز با حال تب، از منزل خارج و مدتى پياده راه رفته است و مجدداً با حال تب برگشته. هر چه دوست من [م] از او خواسته كه خارج نشود، قبول نكرده و به او فحش داده است و خلاصه به نظر مى رسد كه يا ديوانه يا [آشفته] است. چون وقتى [نشئه] مى شود، شمر هم جلودار او نيست. امروز صبح كه هنوز خواب است، ولى يقين دارم با تب و بدبختى بيدار خواهد شد. اگر بدبخت [م] را كتك نزند، خوب است. شاهنشاه خنديدند.
بعد عرض كردم، كارهاى كيش را كه مى فرمائيد چرا كند پيش مى رود، به قدرى نظرات خصوصى در كار هست كه تا انسان حل بكند جانش به لب مى رسد. مثلاً حالا بين دكتر [هوشنگ] رام مديرعامل بانك عمران و مهندس [محمود] منصف مديرعامل عمران كيش به هم خورده و دكتر رام جلوى پول ها را گرفته است و پول نمى دهد. فرمودند، چرا توى سرش نمى زنى؟ عرض كردم، مطلبى عنوان مى كند كه مرا از اين كار بازمى دارد و آن اين است كه مى گويد به حساب هاى منصف مشكوك هستم. ديگر غلام نمى توانم [در اين صورت] از منصف حمايت كنم و تو سرِ رام بزنم. [راهى نيست] جز اين كه به حساب ها برسم. مى گويم خودت به حساب هاى منصف برس. مى گويد آن هم براى من خوب نيست. پس بايد چه كار كرد؟ اينها را من حيث حكايت و تفريح خاطر مبارك عرض مى كنم وگرنه شاهنشاه مطمئن باشند كه كارى معطل نخواهد شد.
مطلب ديگر [اين كه] ديروز [ابوالفتح] آتاباى پيش من آمده و [گفت] كه آشپزهاى آشپزخانه اعتصاب كرده اند. خيلى باعث تعجب غلام شد. بعد معلوم گرديد چند روز پيش كه امر فرموده ايد به نوكرهاى كوچك دم دستى داخل كاخ شاهنشاه زمين مرحمت شود، اين امر را غلام به كميسيون مخصوص اين كار رجوع كرده و به آتاباى رجوع نكرده ام. اعتصاب آشپزها را اختراع كرده تا مرا بترساند. زيرا به آشپزخانه رفتم و روح هيچ آشپزى خبرى از چنين مطلبى نداشت. چون امپراطورى آتاباى، به خيال خودش، خدشه دار شده بود، چنين حرفى به من مى زند. شاهنشاه خيلى خنديدند و فرمودند، اين احمق ها چه جور فكر مى كنند. عرض كردم، اتفاقاً اين بيچاره از لحاظ دربار و اعليحضرت همايونى بسيار با ارزش است، ولى مى خواهم عرض كنم روال كار ايران اين است و چاره اى هم نيست، بايد با آن ساخت. اينها را هم براى شوخى عرض كردم كه شاهنشاه بخندند، وگرنه من كار خودم را به هر قيمتى هست از پيش مى برم.
بعد مرخص شدم به كارهاى جارى رسيدم، منجمله معلوم شد كه دختره پدرسوخته، با تب زياد از خواب برخاسته و باز مى خواهد از منزل خارج شود. به دكتر گفتم پيش او برود. مى گفت، فحش مى دهد، نمى روم. معلوم شد ديوانه است و بايد امشب او را برگردانيم. با تلفن جريان را عرض كردم. فرمودند، به هر حال بعدازظهر به احوال پرسى او خواهم رفت. هر چه التماس كردم كه دكتر مى گويد آنژين دارد، واگير است، قبول نفرمودند.
از اخبار مهم جهان بركنارى قطعى [نيكلاى] پادگورنى و انتخاب [لئونيد] برژنف به رياست صدر هيئت رئيسه اتحاد جماهير شوروى است كه هم جامه رياست حزب و هم رياست شوراى عالى را در تن دارد. برژنف مرد خوبى است. خيلى بانمك است. وقتى من نخست وزير بودم، به ايران آمد و با او به اصفهان و شيراز رفتم. آن وقت فقط صدر هيئت رئيسه بود، همين سمتى كه حالا مجدداً گرفته، ولى خيلى جاه طلب است. يك سال بعد كه در ركاب شاهنشاه به مسكو رفتم، خروشچف را بركنار كرده و خود رئيس حزب شده بود. در ضيافت كرملين، مرا به كنارى كشيد و به من گفت حالا در اتحاد شوروى همه كاره من هستم. خيلى از اين حرف تعجب كردم، چون ديگر من نخست وزير هم نبودم كه لازم باشد از چنين مطلبى مطلع گردم. آن وقت رئيس دانشگاه پهلوى بودم، ولى البته مورد مرحمت و مستشار شاهنشاه، به طورى كه در همه مذاكرات حضور داشتم و شاهنشاه با من مشورت مى فرمودند. شرح اين مسافرت در كاغذهاى سابق من است. بايد پيدا كنم در اين پرونده ها بگذارم چون در همين سفر تاريخى بود كه ذوب آهن را در قبال فروش گاز خريديم. مذاكرات خيلى جالب بود و نظرات بسيار بلند كه بعضى از آن را من عرض كردم زود است و زود هم بود، منتها نمى توانم بنويسم. در صورت مذاكرات هم نيست. در كريمه صحبت شد.

دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- (بخش ۶۵)
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين

-در بهمن ماه خونبار و اندوهبار ۱۳۵۷ چه گذشت؟
-تفسير روس ها از رويدادهاى ايران چه بود؟
-سايه كودتاى نظامى بر همه جا سنگينى مى كرد و بيش از همه انقلابيون را نگران كرده بود.
-آيا ارتش اصولاً آمادگى كودتا را داشت؟
-نظر يكى از اميران آگاه و روشنفكر ارتش در مورد ساخت و ساز ارتش ها در جوامع دموكراسى و ديكتاتورى.
-چگونه ارتش چهارصد هزار نفرى رژيم پيشين بى تحرك ماند؟
-وعده هاى آيت الله در بهشت زهرا با آنچه در عمل تحقق يافت فاصله اى بعيد داشت.
-آنچه طى سى سال گذشته در كشور ما روى داد نشان داد كه نسبت هاى نارواى آيت الله به رژيم پيشين تا چه حد دور از واقعيت و مغرضانه بود.
-آيت الله در آخر عمر كارنامه رژيمى را كه پايه گذارش بود بررسى نمود و به انتقاد از كاركرد نظام اسلامى پرداخت.
***
شرح زيرعكس بختيار:
دكتر بختيار ناگزير شد فرودگاه را به روى هواپيماى حامل آيت الله خمينى باز كند.
004083.jpg
دكتر رضا قاسمى
بهمن ماه خونبار و اندوهبار
در سه شماره پيش به تجزيه و تحليل مصاحبه اخير دكتر ابراهيم يزدى وزيرخارجه دولت موقت و رئيس كنونى نهضت آزادى پرداختيم و از محتويات اين مصاحبه به نكاتى برخورديم كه ناپختگى و زودرس بودن انقلاب و سردرگمى متوليان اين حركت، مجهول بودن معنا و مفهوم «انقلاب اسلامى» و تشتت آراء مسئولان امر در انتخاب نام و عنوان مناسب براى اين تحول ناگهانى، از اهم آن بود.
از آنجا كه انقلاب در بهمن ماه ۱۳۵۷ به ثمر رسيد، بى مناسبت نيست كه با نگاهى گذرا به رويدادهاى بهمن ،۵۷ بستر و پيش زمينه واقعه اى را كه بنيان حكومت ديرپاى سلطنتى را متزلزل ساخت بشناسيم:

تفسير روس ها از وقايع جارى
روز اول بهمن ماه روزنامه پراودا ارگان رسمى حزب كمونيست شوروى هشدار داد كه شبح كودتاى نظامى با پشتيبانى آمريكا اكنون بر ايران سايه افكنده است. پراودا ادعا كرد كه بحران ايران مخصوصاً نتيجه مخالفت مردم با سلطنت نيست، بلكه جنبش ملت بر عليه امپرياليسم آمريكاست كه در صدد ايجاد يك ديكتاتورى نظامى است. تفسير روزنامه پراودا و نقطه نظر روس ها در مورد مخالفت با وقوع كودتاى نظامى در ايران با سياست دولت آمريكا كه با اعزام ژنرال هايزر به ايران كوشيد كه ارتش واكنش تندى عليه جنبش فراگير انقلابى بروز ندهد و انديشه كودتا را در ظرف ذهنى خود نپروراند، هماهنگ است. ادعاى مقامات رسمى شوروى دال بر اين كه كودتاى نظامى در ايران با حمايت آمريكا در شرف تكوين است، ناشى از سياست و تاكتيك هميشگى روس ها به منظور محكوم ساختن دولت آمريكا و نفوذ روزافزون آن دولت در ايران بود.
در اين راستا راديو مسكو روز دوم بهمن ماه طى خبرى اغراق آميز اعلام كرد كه در كارخانه تعمير هليكوپترهاى رزمى ايران نزديك به چهار هزار افسر نيروى هوائى اعتصاب غذا كرده و اخراج مستشاران آمريكائى را از كشور خواستار شده اند!
به همين ترتيب كه آهنگ تشنجات و آشوب ها تندتر مى شد. دولت شوروى دستور داد كه اتباع روسيه مقيم روستاهاى نزديك مرز ايران، محل سكونت خود را تخليه كنند و خود را از مخاطرات احتمالى دور سازند.
در چنين شرايطى نگرانى از يك كودتاى نظامى به گونه محسوسى بر فكر و ذهن مخالفان رژيم سايه افكن شده بود و در سخنان و اعلاميه هاى آيت الله خمينى و ساير روحانيون و سران انقلاب در اين باره به ارتش هشدار داده مى شد. ولى آيا واقعاً ارتش شاهنشاهى كه قائم بر وجود پادشاه بود با رفتن اعليحضرت از كشور آمادگى كودتا را در برابر آن سيل عظيم حوادث داشت؟
نگارنده نظامى نيستم و خدمت نظام هم نكرده ام ولى يكسال در دانشكده پدافند ملى كه بالاترين رده تحصيلات نظامى و فراتر از دانشگاه جنگ بود درس خوانده و سال ها در مراكز عالى آموزش نظامى تدريس كرده ام. به اعتقاد راقم اين سطور در آن شرايط انجام چنين حركتى كه كودتايش بتوان خواند از سوى ارتش بسيار بعيد مى نمود و ظاهراً «اعلام بى طرفى ارتش» به عنوان تنها راه حفظ موجوديت ارتش و اجتناب از خونريزى و برادركشى در همين راستا صورت گرفت.
ارتش ايران فقط از يك فرمانده كه شخص پادشاه فقيد بود دستور مى گرفت و با عزيمت ايشان از كشور ارتشى كه بر شاهنشاه متكى بود و نام «ارتش شاهنشاهى» را بر پيشانى داشت بى سر پناه و بلاتكليف مانده بود. بى جهت نبود كه روز دوم بهمن ارتشبد قره باغى طى مصاحبه اى اعلام كرد كه «كودتا در ارتش مطرح نيست و دستور سركوبى چماق به دستان داده شده است» و افزود ارتش از دولت قانونى حمايت مى كند» با اين حال قرائن و امارات حاكى از آن بود كه مردم عليه ارتش تجهيز شده اند و طرفداران انقلاب در صفوف ارتش رخنه كرده اند و دو دستگى در كل سطوح ارتش به گونه نگران كننده اى وجود دارد.
روز هشتم بهمن عده زيادى از افراد نيروى هوائى و همافران در خيابان هاى تهران به تظاهرات ضد رژيم پرداختند. همان روز كاركنان كارخانه مسلسل سازى وابسته به صنايع نظامى در تهران عليه رژيم راه پيمائى كردند و باز در همان روز سازمان چريك هاى فدائى خلق به ستادكل ژاندارمرى حمله كردند و تلفات سنگينى به اين مركز وارد ساختند و شمارى از پرسنل ژاندارمرى مجروح شدند.
روز نهم بهمن تظاهرات عمومى عليه رژيم به اوج خود رسيد. مردم با سنگربندى و پناه گرفتن كنار ديوارها با نظاميان به جنگ و مقابله پرداختند، وضع به گونه اى بود كه به تدريج مردم و ارتش رو در روى يكديگر قرار گرفته بودند و ارتش به عنوان بازوى قدرتمند رژيم شاهنشاهى هدف قرار گرفته بود.
من در اينجا مايلم در مورد نقش ارتش در يك جامعه دموكراتيك و مقايسه آن با يك سيستم ديكتاتورى و حكومت فردى به نظر يكى از اميران آگاه و دانشور ارتش استناد و استشهاد كنم.
سرتيپ اسد بهبودى يكى از اميران انديشمند ارتش ايران و از افسران زحمتكش و خودساخته اى كه تنها به سبب تلاش و كوشش و حسن خدمت خود (و نه با تشبث و توصيه و وابستگى به اين و آن) به درجه اميرى رسيد و سال هاست مانند بسيارانى ديگر از همقطارانش دوران خود تبعيدى را در انگلستان مى گذراند طى چند نوشتار زير عنوان «ارتش و دموكراسى» در ماهنامه نيما چاپ پاريس نقش ارتش را در جوامع دموكراسى در مقايسه با جوامعى كه با سيستم فردى اداره مى شوند تشريح نموده و از جمله مى نويسد:
«... در جوامعى كه با سيستم دموكراسى اداره نمى شوند حكومت برخاسته از اراده ملت نيست، ارتش محبوب نيست، قدر و ارزشش شناخته نمى شود و ديوار ضخيم سوءتفاهم و بدبينى مردم را از نظاميان جدا مى سازد. اين عوامل منفى از ذات و فطرت ديكتاتورى برمى خيزد كه ارتش را از پيكر ملت قطع مى كند، ناصواب به كارش مى برد و برخلاف فلسفه تأسيس و نگهدارى اش، شخصى، انحصارى و دائمى بر آن فرمان مى راند.
اصولاً نيروهاى مسلح كه ارتش ما در آن محسوب مى شود با سرمايه و مشاركت مردم به وجود مى آيد، تا در تقسيم كار اجتماعى به عنوان بازوى مسلح آنها جلوى تجاوز بيگانه را بگيرد. استقلال و يكپارچگى كشور را نگهبانى كند، تجاوز به حقوقشان را سركوب سازد و برايشان محيطى امن و آرام به وجود آورد تا در سايه آن به كار و فعاليت بپردازند. برآورده ساختن اين نيازها، فلسفه تأسيس و نگهدارى ارتش است كه نبايد از آنها عدول شود، اگر شد، جامعه دچار تضاد و تنش مى شود و ميان حكومت شوندگان و حكومت كنندگان درگيرى و ستيز بروز مى كند كه در جريان آن ارتش قربانى مى شود و از چشم مردم مى افتد. به كار بردن ارتش بر ضد مردم يعنى كسانى كه آن را تأسيس مى كنند و هزينه هايش را مى پردازند، طبيعتاً به سرخوردگى و نارضايتى مى انجامد. اوج اين نارضايتى هنگامى است كه ظواهر امر نشان دهد كه وفادارى اين نهاد مردمى به شخص يا گروه ديگرى تعلق دارد و به جاى اين كه خدمتگزار مردم باشد و حاكميتشان را برقرار سازد، در خدمت كسانى قرار مى گيرد كه حاكميت آنها را زير پا مى گذارد و حقوقشان را نفى مى كند. اين روند سرانجام ارتش را منزوى مى سازد و رويكرد مردم را به آن غير دوستانه، حتى خصمانه مى كند.
از انزواى ارتش و نارضايتى مردم از نظاميان، حاكمان خودكامه استقبال مى كنند و بر آتش آن دامن مى زنند، تا از ارزش و اعتبار ارتش بيشتر كاسته شود و فكر كودتا به ذهن فرماندهان نظامى خطور نكند، اگر كرد و كودتا جامه عمل پوشيد، قبول مردم نيفتد و سركوب شود.
در انزواى ارتش، بركنار از عوامل بالا، مخالفين نيز نقش دارند كه هر كدام در راستاى هدف هائى كه دنبال مى كنند به آن شدت و وسعت مى بخشند، تا توانِ اجرائى ديكتاتورى را خنثى سازند و زمينه سرنگون ساختن ديكتاتورها را فراهم آورند. جنگ روانى در اين راستا به كار مى افتد... الى آخر». (نشريه نيما- شماره ۶۷ دى ماه ۲۳۷۸- ژانويه ۲۰۰۰).
چنين بود كه ارتش چهارصد هزار نفرى ايران در جريان انقلاب از تحرك ايستاد و شعارهائى موهنى از جمله «ارتش به اين بى همتى هرگز نديده ملتى» از حلقوم متظاهران بيرون مى تراويد (كه البته راقم اين سطور به احترام ارتشيان عزيز كه سال ها با آنان محشور و مأنوس بودم نسبت ناروا و ناصوابى را كه متظاهران فريب خورده در اين شعاربه ارتشيان شرافتمند ما مى دادند به واژه «بى همتى» تبديل كرده ام).
بارى، در چنين شرايطى بود كه با وجود تلاش دكتر بختيار براى جلوگيرى از ورود آيت الله خمينى به ايران و بستن فرودگاه ها، سرانجام دولت تسليم نظر مخالفان شد و روز دهم بهمن فرودگاه مهرآباد و ساير فرودگاه ها باز شدند و به دنبال باز شدن فرودگاه ها همان روز سه هواپيماى نظامى آمريكا دويست آمريكائى اعم از مستشار نظامى و غيرنظامى و خانواده آنها را از ايران خارج نمود و شمار زيادى از اتباع خارج مقيم ايران كشور آشوب زده ما را ترك كردند. آهنگ شتاب اخراج بيگانگان به ويژه آمريكائى ها شدت گرفت و روز ۱۱ بهمن نزديك يك هزار و دويست نفر آمريكائى ايران را ترك گفتند.
در همين روز اعلام شد كه آيت الله خمينى با يك فروند هواپيماى جمبوجت شركت ارفرانس عازم ايران است و بامداد روز بعد ايشان در ميان استقبال كم نظير بيش از يك ميليون نفر از طرفداران خود وارد تهران شد.
استقبالى كه مردم از مقدم رهبر انقلاب كردند واقعاً در تاريخ تحولات سياسى ايران كم نظير بود و آيت الله مى توانست به اتكاى چنين تعلق خاطر و مهرى كه وجوه طبقات مردم نسبت به ايشان ابراز كردند «گاندى» ايران شود و بر قلب مردم حكومت كند و ايران را بدون خونريزى و دور از انتقام جوئى و قهر و غضب به سوى هدف هاى متعالى كه بارها در سخنرانى هاى خود اعلام داشته بود هدايت كند ولى افسوس كه چنين نشد.
چند روز قبل از ورود آيت الله كميته اى به نام كميته استقبال از ايشان تشكيل شده بود و اين كميته طى اطلاعيه اى مقررات و ضوابط استقبال را به اطلاع عموم رسانيده بود.
ابتدا شايع بود كه آيت الله پس از ورود به تهران به دانشگاه تهران خواهد رفت و براى طبقه منور جامعه سخنرانى خواهد كرد ولى ايشان يكسره روانه بهشت زهرا شد تا با مردم عادى صحبت كند. به يادماندنى ترين واقعه در جريان ورود ايشان به ايران سئوال خبرنگارى بود كه وقتى هواپيما وارد فضاى هوائى ايران شد از ايشان پرسيد: «اينك كه پس از پانزده سال دورى از كشور بار ديگر به ميهن خود بازگشته ايد چه احساسى داريد؟» و ايشان آن «هيچى» تاريخى را بر زبان راند! كلمه اى كه دستمايه بحث و نقد بسيارى از منتقدان و ناظران مطبوعاتى و سياسى قرار گرفت. شنيدم كه قطب زاده بعداً در فرصت مناسبى به ايشان گفته بود: «آقا، قربان جدت بروم، نمى شد اين كلمه هيچى را به زبان نمى آورديد؟» ولى كار از كار گذشته و تير از كمان رها شده بود و آيت الله احساس واقعى خود را در قبال سرزمينى كه زادگاه او بود و مردمش او را عاشقانه با آغوش باز پذيرفته بودند بيان داشته بود.
آنچه آيت الله در بهشت زهرا گفتند و خلاف آن عمل كردند در صحيفه جرايد و كتاب هاى متعددى كه در اين مورد نوشته شده آمده است و در اين مقال حاجت به تكرار آن نيست و آنچه ايشان به رژيم گذشته از ظلم و اختناق، نقض حقوق بشر و محدود كردن آزادى قلم و بيان و اشاعه فساد و فحشاء نسبت دادند بحمدالله با گذشت ۳۰ سال از نهضتى كه ايشان پايه گذار آن بودند بر صغير و كبير افراد ناس آشكار شده و از مقايسه گذشته و حال، حقيقت بر همگان روشن شده است حتى در اواخر عمر تا حدودى بر خود ايشان نيز روشن شد چنانكه در وصاياى خود بر اين نكات پاى فشرده اند.
در شماره آينده راجع به اين مورد بيشتر صحبت مى كنيم و وصيت نامه سياسى آيت الله را مورد بحث قرار مى دهيم. (ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •