|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مردى خود و سه فرزندش را به آتش كشيد
مردى كه پس از فوت برادرش دچار مشكلات روحى- روانى شده بود بعد از قتل سه فرزندش خودسوزى كرد.
اجساد اين چهار قربانى پس از آن كشف شد كه آتش نشانان شهر مرند با اطلاع اهالى يك خيابان به سرعت عازم آنجا شدند و به مهار شعله هاى حريق كه يك منزل مسكونى را در بر گرفته بود پرداختند. با بيرون كشيده شدن جنازه هاى سوخته از اين خانه بازپرس ويژه قتل مرند تحقيقات خود را آغاز كرد و ضمن صدور دستور انتقال پيكرهاى بى جان شهرام ۱۷ ساله، فرزانه ۱۴ ساله، على ۱۰ ساله و پدر خانواده به نام حسن به پزشكى قانونى از پليس خواست به تحقيق درباره علت اين واقعه بپردازد.
در حالى كه تحقيقات از عمدى بودن آتش سوزى حكايت داشت، مأموران متوجه شدند حسن چندى قبل با شكايت همسر ۳۷ ساله اش به نام زهرا به كلانترى ۱۵ احضار و موظف به مراجعه نزد روانپزشك شده بود. زهرا كه از مرگ فرزندانش شوكه شده بود و نمى توانست به خوبى صحبت كند، در تشريح ماجرا گفت: برادر شوهرم در اهواز كار مى كرد و چندى قبل در پى يك آتش سوزى فوت شد. پس از آن بود كه مشكلات روحى- روانى گريبان حسن را گرفت. او تبديل به مردى بداخلاق و عصبى شد كه مرتب مرا به باد كتك مى گرفت و حتى به بچه هايم هم رحم نمى كرد و به جان آنها نيز مى افتاد. حسن چند بار با چاقو دست فرزندانم را بريد و ما را تهديد به قتل مى كرد.
زن جوان ادامه داد: پس از مدتى شوهرم گرفتار مشروبات الكلى شد و چنان در اين گرداب فرو رفت كه زندگى مان فرو پاشيد. او بيكار و مجبور بود براى خريد مشروب اسباب و اثاثيه منزلمان را بفروشد. من ديگر نمى توانستم اين شرايط را تحمل كنم به همين خاطر يك روز تلفنى با مشاور كلانترى ۱۵ صحبت كردم و به دعوت وى به آنجا رفتم و داستان زندگى ام را شرح دادم. پس از آن حسن به كلانترى احضار و بعد از اينكه ابتلايش به بيمارى روانى مسجل شد مشاور كلانترى از من خواست فرزندانم را به خانه پدرم ببرم و از سويى حسن نيز موظف به مراجعه نزد روانپزشك شد.
زهرا افزود: چند ماه از اين ماجرا گذشت و من و سه فرزندم همچنان با حسن زندگى مى كرديم و او نيز تحت درمان قرار داشت. من بسيار اميدوار بودم كه بيمارى شوهرم بهبود يابد و مشكلات هرچه سريع تر برطرف شود اما بار ديگر اختلافات ما به اوج رسيد و من خانه را به حالت قهر ترك كردم و نمى دانم روز حادثه چه اتفاقى رخ داد.
ماموران در ادامه تحقيقات به بازجوئى از همسايه ها پرداختند و متوجه شدند روز حادثه على و فرزانه با فرار از خانه شان سراسيمه به كوچه دويده و از همسايه ها تقاضاى كمك كرده بودند اما پيش از آنكه آنها براى نجات آن دو كارى انجام دهند حسن فرزندانش را به زور به منزل بازگرداند و خانه را به آتش كشيد.
پس از جمع آورى شواهد و سرنخ هاى اوليه كارآگاهان به بازسازى صحنه جنايت پرداختند. طبق اطلاعات موجود هنگام حادثه به اين دليل كه شهرام- پسر ۱۷ ساله- هميشه در آشپزخانه مى خوابيد حسن ابتدا به آنجا رفت و پس از ريختن بنزين در آشپزخانه و قفل كردن در آن از روزنه در كبريت روشن را به داخل انداخت و فرزند بزرگش را به كام شعله هاى آتش فرستاد.
در اين هنگام دو كودك ۱۴ و ۱۰ ساله هراسان از خانه بيرون دويدند و پدرشان كه متوجه فرار آنها شده بود دوان دوان به تعقيب شان رفت و هر دو را به زور به داخل منزل بازگرداند اما فرزانه و على بار ديگر از دست پدر گريختند و اين بار به يكى از اتاق ها رفتند و در را از داخل قفل كردند. حسن كه در آن لحظات تحت تأثير مشروبات الكلى قرار داشت اين بار براى كشتن دو كودكش شيشه بالاى چارچوب در اتاق را شكست و از همانجا مقدارى بنزين به داخل اتاق ريخت و دوباره كبريت كشيد. در همان شرايط كه دو كودك در شعله هاى آتش مى سوختند مرد جوان نيز كه آغشته به مايع سوختنى شده بود طعمه حريق شد و لحظاتى بعد جان باخت. بنابر اين گزارش پس از روشن شدن ابهام اين جنايت فجيع پرونده مختومه اعلام شد.
تبرئه مردى كه شوهر صيغه اى دخترش را كشت
كشمكش نماينده دادستان و وكيل مدافع مردى كه متهم است شوهر صيغه اى دخترش را به قتل رسانده است به تبرئه متهم از قتل عمدى انجاميد.
به گزارش رسيده هفته گذشته هنگامى كه جلسه محاكمه مردى ۵۸ ساله به نام عظيم رسميت يافت، نماينده دادستان تهران گفت: در اين پرونده عظيم متهم است مردى ۳۵ ساله به نام ابوتراب را با ضربه چاقو به ناحيه سفيد ران به قتل رسانده است. اين قتل ساعت ۱۸/۱۵ روز ۲۱ آذرماه سال گذشته در محدوده پاسداران به وقوع پيوست. ابوتراب شوهر صيغه اى دختر متهم بود و قرار بود اين دختر را به عقد دائم خود درآورد. مقتول روز حادثه به خانه متهم رفت و در آنجا بر سر زمان برگزارى مراسم عقد و عروسى بحث درگرفت. در اين ميان ابوتراب كه ظاهراً به همسر صيغه اى خود شك داشت، حين خروج از منزل از وى خواست موبايلش را به او بدهد تا آن را بازرسى كند. اين حركت باعث ايجاد درگيرى شد و طبق اظهارات شاهدان عينى عظيم در آن لحظه عصبى شد، چاقويى برداشت و ضربه اى به مقتول وارد كرد. شدت جراحت به حدى بود كه پس از انتقال مصدوم به بيمارستان وى فوت شد.
عظيم در تمام مراحل تحقيقات و بازسازى صحنه به ارتكاب قتل، اقرار و ابراز ندامت و پشيمانى كرده، از سوى پزشكى قانونى برندگى در غدام ران مقتول را تائيد و علت فوت را اصابت جسم برنده و تيز به ران مقتول و عوارض ناشى از آن دانسته و به اعتقاد دادسرا تحقيقات كامل و متهم مستحق تحمل كيفر است.
در ادامه جلسه محاكمه همسر مقتول در جايگاه قرار گرفت و از طرف فرزندانش براى عظيم درخواست قصاص كرد. وى گفت: دختر متهم حسابدار شركت شوهرم بود و من از صيغه آنها اطلاع داشتم ولى براى جلوگيرى از اختلاف موضوع را به روى شوهرم نياوردم تا اينكه دختر عظيم به من گفت متوجه اشتباهش شده و مى خواهد از زندگى ام بيرون برود. چندى بعد به اين دختر تلفن زدم اما او گفت از تصميم خودش پشيمان شده است. وى گفت او ۸ سال با شوهر من دوست بوده و اين من هستم كه وارد زندگى وى شده ام. اين در حالى است كه من ۱۴ سال قبل با ابوتراب ازدواج كردم و از او دو فرزند دارم. در نهايت چون شنيده بودم دختر عظيم با مردى ديگر نيز رابطه دارد موضوع را به شوهرم اطلاع دادم و پس از آن كشمكش ها ادامه داشت تا اينكه ابوتراب به قتل رسيد.
پس از اظهارات همسر مقتول، عظيم در جايگاه قرار گرفت و با انكار اتهام قتل عمدى گفت: ابوتراب دختر مرا بدون اجازه من صيغه خودش كرد و حتى به او نگفته بود متاهل است. وقتى دخترم موضوع را فهميد قصد داشت از اين مرد جدا شود ولى ابوتراب وى را تهديد كرد.
وى ادامه داد: روز حادثه درباره مراسم عقد با ابوتراب صحبت كرديم و پس از آن براى گرفتن آژانس از خانه بيرون رفتم، وقتى بازگشتم ديدم مقتول با دخترم درگير شده و دخترم التماس مى كرد گوشى موبايلش را پس بگيرد. ابوتراب تلفن همراه را به زمين كوبيد و له شد. در آن لحظه به شدت احساس حقارت كردم و اين احساس را آنهايى كه دختر دارند مى فهمند.
علاوه بر اين ابوتراب ۱۳ ميليون تومان پول دخترم و سند خانه ما را براى گرفتن وام در اختيار داشت. او زمان حادثه در حالت طبيعى نبود و فحاشى مى كرد، من هم گيج شده بودم. چاقويى از آشپزخانه برداشتم. من دسته آن را گرفته بودم و تيغه چاقو در دست ابوتراب بود. ناگهان چاقو پايين آمد و به سفيدرانش خورد. من مردى زحمتكش هستم كه روزى سه شيفت كار مى كردم تا خانواده ام در آسايش باشند. قصد كشتن كسى را هم نداشتم و اكنون شرمنده خانواده ابوتراب هستم. اگر مى خواهيد مرا بكشيد زودتر اين كار را بكنيد.
متهم به قتل در ادامه در پاسخ به پرسش يكى از قضات درباره نحوه آشنايى دخترش با ابوتراب گفت: دخترم در يك فروشگاه لباس حسابدار بود و زمانى كه ابوتراب براى خريد كت و شلوار به آنجا رفت با وى آشنا شد و پيشنهاد كرد دخترم براى وى حسابدارى كند.
در ادامه جلسه محاكمه نسرين ستوده- وكيل تسخيرى متهم- به دفاع از موكلش پرداخت و گفت: مقتول با كتمان واقعيت از جمله داشتن زن و فرزند، دختر عظيم را مجذوب و با وى ازدواج موقت كرد. با انقضاى نكاح موقت مقتول دست بردار نبود و مى خواست به رابطه اش ادامه دهد اما خانواده متدين دختر زير بار اين موضوع نرفتند و براى روز ۱۲ مردادماه قرار عقد دائم گذاشتند اما متاسفانه ابوتراب زير قولش زد و همچنان سعى داشت با دختر متهم ارتباط داشته باشد، ولى موكلم به خاطر پايبندى به اصول انسانى راضى به اين رابطه نبود. از سويى روز قتل ابوتراب قصد داشته موبايل دختر متهم را بازرسى كند حال آنكه چنين حقى نداشته است.
وى افزود: در گزارش پزشكى قانونى ۱۱ ميلى گرم الكل در خون مقتول كشف شده كه نشان دهنده مصرف مشروبات الكلى از سوى ابوتراب است. همچنين او روز حادثه موكلم را عصبانى و وى را دچار جنون آنى كرد. عظيم در هيچ مرحله اى اقرار نكرده كه با تصميم قبلى و سوء نيت مقتول را كشته است و عنصر معنوى ارتكاب جرم در اين پرونده وجود ندارد و عمل متهم نوعاً كشنده نيست. با توجه به اين دلايل تقاضاى رسيدگى خداپسندانه به پرونده را دارم.
نماينده دادستان با شنيدن اظهارات وكيل متهم بار ديگر در جايگاه قرار گرفت و گفت: وجود ۱۱ ميلى گرم الكل در جسد واكنش طبيعى بدن انسان است كه بعد از مرگ بر اثر از كار افتادن بدن و شروع فساد جسد به وجود مى آيد. همچنين وكيل متهم مدعى است عظيم اقرار نداشته اما متهم در بازجوئى ها و بازسازى صحنه وارد كردن ضربه چاقو به ناحيه ران مقتول را پذيرفته است.
در پى اظهارات نماينده دادستان، نسرين ستوده بار ديگر از رئيس دادگاه خواست به وى فرصت بدهد در برابر گفته هاى على دلدارى، دلايل خود را بيان كند اما قاضى عزيزمحمدى با اعلام اينكه «ما جلسه مناظره نداريم و اين جلسه محاكمه است» بار ديگر متهم به قتل را به جايگاه فراخواند تا آخرين دفاعياتش را مطرح كند. عظيم در اين مرحله از اولياى دم تقاضاى بخشش كرد. بنابر اين گزارش پس از ختم جلسه دادگاه ۵ قاضى شعبه ۷۱ وارد شور شدند و ضمن تبرئه متهم از اتهام قتل عمدى، وى را به جرم قتل شبه عمد به پرداخت ديه محكوم كردند.
سرقت از مسافران با خوراكى هاى مسموم
مرد سارقى كه با تعارف كردن خوراكى هاى مسموم و بيهوش كردن مسافران اموال آنها را به سرقت مى برد در چنگ مأموران پليس آگاهى اسير شد.
به گزارش رسيده روز شنبه ۲۲ دى ماه امسال مرد جوانى به نام داود با مراجعه به پايگاه نهم پليس آگاهى از مفقود شدن پدر ۶۰ ساله خود خبر داد.
وى در اين خصوص گفت: پدرم ديشب از اراك به سمت تهران آمد و در آخرين تماسى كه با هم داشتيم به من گفت به عوارضى تهران رسيده است اما ديگر خبرى از او نشد و ما تا صبح در اضطراب منتظر مانديم تا اينكه تصميم گرفتم پليس را مطلع كنم.
با شكايت اين مرد جوان تحقيقات پليس براى يافتن كريم پدر ۶۰ساله وى آغاز و سرانجام با استعلام از مراجع مختلف مشخص شد اين مرد در گرمخانه اى در اسلامشهر به سر مى برد.
با مراجعه مأموران و خانواده كريم به اين محل معلوم شد مأموران شهردارى چند روز پيش اين مرد را در حالى كه بيهوش در كنار خيابان افتاده بوده يافته اند و براى محافظت به اين گرمخانه منتقل كرده اند. اما كريم طى روزهاى گذشته به دليلى نامشخص حافظه خود را از دست داده و به همين خاطر قادر به برقرارى ارتباط با خانواده اش نبوده است.
با انتقال اين مرد به بيمارستان و بهبود وضعيت وى اين مرد درخصوص اتفاقى كه برايش افتاده بود به مأموران گفت: بعد از عوارضى تهران مردى كه كنار من نشسته بود يك شكلات تعارف كرد و من پس از خوردن آن به خواب رفتم. زمانى كه به هوش آمدم خود را در گرمخانه يافتم.
در ادامه كريم ضمن چهره نگارى متهم مدعى شد نام مهمانخانه اى را به ياد دارد كه اين همسفر سارقش از آن به عنوان محل اقامت خود ياد كرده است. با مراجعه مأموران به اين مهمانخانه در جنوب تهران مشخص شد مردى به نام على كه مشخصاتى مشابه مظنون پرونده دارد در يكى از اتاق ها اقامت دارد.
سرانجام شامگاه ۹ اسفندماه جارى در حالى كه تيمى از مأموران پايگاه نهم پليس آگاهى با پوشش مبدل انتظار بازگشت على را مى كشيدند با مشاهده وى نسبت به دستگيرى اين مرد ۳۳ ساله اقدام كردند.
با انتقال متهم به پايگاه نهم پليس آگاهى بازجوئى فنى كارآگاهان از وى آغاز شد و او در نخستين اظهارات خود اعتراف كرد تاكنون از ۸ تن ديگر با اين روش سرقت كرده است. درحالى كه تحقيقات كارآگاهان براى يافتن ساير شكات ادامه دارد با دستور بازپرس پرونده تحقيقاتى ضمنى براى يافتن علت رها شدن مسافر ۶۰ ساله در كنار خيابان آغاز و با يافتن راننده اتوبوس مشخص شد زمانى كه راننده و شاگردش با پيكر نيمه جان وى كه روى صندلى افتاده بود مواجه شدند از هراس اينكه دردسرى برايشان ايجاد شود كريم را در كنار خيابان رها كرده اند. در حال حاضر تحقيقات قضائى و پليسى پيرامون اين پرونده ادامه دارد.
بازداشت مأمور پليس به اتهام تمرد از دستور بازپرس جنايى
مأمور خاطى به اتهام تمرد از دستور بازپرس جنايى تهران در خصوص يافتن اولياى دم يك متوفى بازداشت شد.
به گزارش رسيده مأموران كلانترى تجريش در تاريخ ۱۹ بهمن ماه امسال با تماس مردم در خصوص كشف جسد مردى جوان در دستشويى امامزاده صالح به محل اعزام شدند. به اين ترتيب با دستور بازپرس جنايى براى يافتن اولياى دم متوفى جسد نيز براى تعيين علت تامه فوت به پزشكى قانونى فرستاده شد. با اين حال با بازگشت مجدد پرونده اين فوت مشكوك به شعبه سوم بازپرسى دادسراى امورجنايى پايتخت مشخص شد هنوز مأموران اقدامى در خصوص يافتن اولياى دم اين مرد جوان نكرده اند.
با تكرار دستور بازپرس اين بار مأموران با توجه به شماره هاى موجود در تلفن همراه جسد موفق به يافتن خانواده وى شدند اما زمانى كه خانواده محمد براى تحويل گرفتن پيكر فرزند ۲۹ ساله خود به پزشكى قانونى مراجعه كردند مسوولان آنها را در جريان دفن جسد پسر جوان شان قرار دادند.
هفته گذشته با شكايت خانواده محمد در خصوص اهمال مأموران براى اطلاع رسانى به آنها بازپرس دستور بازداشت مأمور خاطى را صادر كرد.
در حالى كه افسر مسوول پرونده با صدور قرار قانونى در اختيار بازرسى نيروى انتظامى قرار گرفته است بازپرس پرونده نبش قبر متوفى و تحويل جسد به خانواده اش را منوط به حكم شرعى اعلام كرد. تلاش خانواده محمد براى بازگرداندن جسد فرزندشان به زادگاهش ادامه دارد.
|
|
|
|
|
دستگيرى شش مرد به اتهام قتل چهار زن و دختر
كارآگاهان جنايى قاتلان چهار زن و دختر جوان را كه قربانى جنايت هاى جداگانه شده بودند، بازداشت كردند.
به گزارش رسيده دو تن از مقتولان در تهران، زنى ۳۵ ساله به نام مژگان در كرمان و دخترى ۲۰ ساله به نام بهناز در زنجان از پاى درآمدند و پليس شش مرد را در ارتباط با اين جنايت ها دستگير كرد.
قتل پرستار
ساعت ۱۹/۱۰ روز ۲۹ خردادماه سال ۸۵ چند تن از همكاران پرستار ۴۵ ساله اى به نام ربابه كه از غيبت چند روزه وى نگران شده بودند به آپارتمان او در لويزان رفتند اما كسى در را به روى آنها نگشود و پرس وجو از همسايه هاى ربابه درباره اين زن نيز نتيجه اى دربر نداشت، به همين خاطر همكاران زن ميانسال بلافاصله موضوع را به كلانترى ۱۳۶ اطلاع دادند.
ماموران پس از حضور در محل و گشودن در به جست وجو در داخل خانه پرداختند و پيكر بى جان ربابه را در حالى كه غرق در خون در اتاق خواب افتاده و ملحفه اى دور گردنش پيچانده شده بود پيدا كردند.
پس از كشف جسد، تيمى از كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى مسووليت رازگشايى از اين جنايت را برعهده گرفتند.
تحقيقات اوليه فاش كرد قاتل يا قاتلان بدون توسل به زور و اجبار وارد خانه مقتول شده و پس از قتل با به هم ريختن اسباب و اثاثيه منزل، دنبال شىء خاصى گشته اند.
از سويى فساد جسد نشان مى داد بين چهار تا پنج روز از مرگ وى مى گذرد. اين اطلاعات در حالى به دست آمد كه بررسى ها پيرامون زندگى خصوصى ربابه مشخص كرد وى از شوهرش طلاق گرفته و همسر و فرزندش در يكى از شهرهاى شمالى كشور زندگى مى كنند. كارآگاهان در ادامه پى بردند ربابه دوستان و آشنايان زيادى داشته است.
در شرايطى كه آنان تلاش داشتند متهم يا متهمان را از ميان اين دوستان و آشنايان پيدا كنند، تحقيق در اين خصوص بى نتيجه ماند. با به بن بست رسيدن اين شاخه از تحقيقات افسران جنايى راه تازه اى را در پيش گرفتند و بعد از آنكه متوجه شدند مقتول با مردى به صورت موقت ازدواج كرده بود، شوهر صيغه اى اين زن را بازداشت كردند.
اين مظنون در بازجوئى اتهام قتل ربابه را انكار كرد و مداركى را ارائه داد كه به بى گناهى اش مهر تأييد مى زد. پس از آنكه پليس در دومين گام نيز نتوانست كليد معماى قتل زن پرستار را به دست آورد، تحقيقات از سر گرفته شد و اين بار مأموران با اطلاع از اينكه پسر جوانى به عنوان كارگر به آپارتمان زن ۴۵ ساله رفت و آمد داشته است، شناسايى و رديابى اين جوان را در دستور كار خود قرار دادند.
به رغم بررسى هاى صورت گرفته در اين زمينه هيچ نشانه اى از كارگر ناشناس به دست نيامد و كارآگاهان بار ديگر خود را در بن بست ديدند. به اين ترتيب پرونده مدتى بلاتكليف ماند تا اينكه چندى قبل جوانى با مراجعه به پليس آگاهى دوستش به نام مهدى را به عنوان قاتل معرفى كرد.
او گفت مهدى در يك جمع دوستانه به من و چند نفر ديگر گفته زن صاحبكارش به نام ربابه را كشته است. در حالى كه اظهارات اين جوان گره گشاى پرونده قتل زن پرستار شده بود، كارآگاهان به سرعت منزل پدرى مهدى را پيدا كردند اما با پرس وجو از والدين اين جوان متوجه شدند وى مدتى است به خانه مراجعه نكرده است. مأموران در ادامه رهسپار منزل همسر مهدى شدند تا شايد از اين طريق بتوانند پرونده اين جنايت را مختومه كنند اما همسر متهم نيز از شوهرش اظهار بى اطلاعى كرد و گفت از آنجا كه قصد دارد از وى طلاق بگيرد هيچ ارتباطى با او ندارد.
كارآگاهان در اين مرحله از تحقيقات بار ديگر خود را در برابر مانعى بزرگ ديدند تا اينكه چند روز پيش همسر مهدى به پليس مراجعه كرد و به مأموران اطلاع داد براى روز شنبه هفته جارى با شوهرش قرار ملاقات دارد تا كارهاى مربوط به دادگاه خانواده را پيگيرى كنند.
به اين ترتيب تيم ويژه اى از مأموران در محل قرار حاضر شدند و مهدى را بازداشت كردند. اين جوان در بازجوئى ها اتهام قتل را پذيرفت و گفت از آنجا كه از ربابه طلب داشته او را كشته و مبلغ ۷۳ هزار تومان پول نقد، مقدارى طلا و موبايل وى را ربوده است.
دخترى در ساختمان نيمه كاره
دومين مقتول دخترى جوان به نام نجمه است كه پليس از حدود سه ماه پيش تلاش براى افشاى سرنوشت وى را آغاز كرده بود. اين دختر به طرز مرموزى ناپديد شده بود و كارآگاهان در جست وجو براى يافتن ردى از او به شواهدى دست يافتند كه نشان مى داد نجمه با مردان زيادى رابطه داشته است. در اين ميان تحقيقات براى پى بردن به سرنوشت اين دختر با جست وجوى خودروى پژو ۲۰۶ وى ادامه يافت و اين اتومبيل چندى پيش در مقابل يك ساختمان نيمه كاره پيدا شد.
زمانى كه مأموران وارد اين ساختمان شدند به بازجوئى از سرايدار ۱۸ ساله آن به نام محمد و دو كارگر ديگر به نام هاى اسدالله و حميد پرداختند اما هر سه قتل را انكار كردند و شواهدى مبنى بر مجرميت آنها به دست نيامد.
چندى بعد كارآگاهان موفق به شناسايى مردى به نام عارف شدند كه رابطه نزديكى با نجمه داشت. عارف در جريان بازجوئى ها اطلاع از سرنوشت نجمه را منكر شد.
وى گفت اطمينان دارد دختر ناپديد شده تاكنون چند بار به آن ساختمان نيمه كاره مراجعه كرده و روز حادثه نيز قرار بود به آنجا و نزد سه كارگر برود. در پى اظهارات عارف، كارآگاهان بلافاصله هر سه متهم را بازداشت كردند. اسدالله و حميد ابتدا سرايدار ۱۸ ساله را گناهكار معرفى كردند اما در نهايت خودشان قتل را گردن گرفتند و گفتند پس از برقرارى رابطه با نجمه به قصد سرقت پول هاى وى اين دختر را خفه كردند و با كمك محمد جسدش را در يك پتو پيچيدند و لابه لاى زباله ها انداختند.
اين سه متهم در حالى در بازداشت به سر مى برند كه هنوز جنازه مقتول پيدا نشده است.
قتل در كرمان
بنا به محتويات سومين پرونده كه در پليس آگاهى كرمان در جريان است، روز ۲۱ بهمن ماه سال جارى جسد زنى ۳۵ ساله به نام مژگان در كيلومتر ۷ جاده ماهان- كرمان كشف شد و كارآگاهان تلاش خود را براى افشاى انگيزه قتل وى آغاز كردند.
آنان در نخستين گام چند تن از آشنايان اين زن را تحت بازجوئى قرار دادند اما پس از رفع اتهام از اين افراد ظن شان به مردى معطوف شد كه راننده آژانس بود و چند بار براى مژگان بنزين تهيه كرده بود.
اين مرد كه وحيد نام داشت، پس از بازداشت اتهام قتل زن ۳۵ ساله را انكار كرد و كارآگاهان پس از ۲۴ ساعت نگهدارى وى در بازداشتگاه اين مرد را آزاد كردند. با اين وجود چند تيم عملياتى مأموريت يافتند با لباس هاى مبدل و به صورت نامحسوس وحيد را زير نظر بگيرند. ۱۰ روز مراقبت پنهانى از راننده آژانس براى پليس آشكار كرد اين مرد با مقتول رابطه پنهانى داشته است، به همين خاطر وى دوباره دستگير شد و در جريان بازجوئى ها كشتن زن جوان را برعهده گرفت.
او گفت: حدود دو ماه قبل مژگان را به عنوان مسافر سوار كردم و از آن به بعد رابطه مان آغاز شد و من چندى قبل مبلغ يك ميليون تومان وجه نقد و يك رشته گردنبند طلا از او به امانت گرفتم تا اينكه روز حادثه از آنجا كه همسرم براى وضع حمل به خانه پدرش رفته بود مژگان را به خانه ام دعوت كردم و با هم مشروب خورديم. بعد از آن مژگان پول و گردنبندش را از من مطالبه كرد و بر سر اين موضوع با يكديگر درگير شديم و او را خفه كردم، سپس جسد را در ماشين گذاشتم و در جاده ماهان- كرمان رها كردم. وى افزود: من پس از قتل طلاهاى مژگان را نيز برداشتم و آنها را به دو طلافروش در بازار فروختم.
جنايت خيابانى
علاوه بر اين سه پرونده كارآگاهان پليس زنجان نيز توانستند قاتل يك دختر ۲۰ ساله به نام بهناز را ظرف ۳۰ دقيقه بازداشت كنند. ماجرا از اين قرار است كه روز ۱۱ اسفندماه مأموران كلانترى ۱۴ زنجان از قتل دخترى در ميدان وحيديه اين شهر مطلع شدند و با آغاز تحقيقات فهميدند اين قتل به دست پسرى ۲۵ ساله به نام شهروز اتفاق افتاده است. مأموران با اجراى طرح مهار و تحت پوشش قرار دادن محدوده وقوع جرم توانستند ظرف ۳۰ دقيقه متهم را بازداشت كنند. بنابر اين گزارش در حال حاضر تحقيقات از شهروز براى افشاى انگيزه قتل آغاز شده است.
سقوط مرموز دخترى با شال قرمز
مرگ مشكوك دخترى جوان قضات دادگاه كيفرى را بر آن داشت تا با محاكمه پنج پسر جوان پى ببرند آيا اين دختر خودكشى كرده يا به قتل رسيده است.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه رسيدگى به اين پرونده كه هفته پيش برگزار شد، نماينده دادستان تهران گفت: برحسب محتويات پرونده پنج جوان كه ميلاد، على، حسن، رحمان و آرش نام دارند متهم هستند دختر جوانى به نام فرشته را به صورت مشاركتى به قتل رسانده اند.
مرگ فرشته از سوى اهالى ساختمانى در خيابان سلسبيل به پليس گزارش و پس از حضور مأموران مشخص شد زمان مرگ فرشته متهمان حاضر در دادگاه در محل حضور داشتند، اما آنان مدعى شدند فرشته خودكشى و خود را از پنجره به پايين پرت كرده است. با توجه به اظهارات شهود و ساير قراين در پرونده، بازپرس رسيدگى كننده علت مرگ فرشته را خودكشى اعلام كرد، اما با اعتراض اولياى دم پرونده در شعبه ۱۱۵۶ دادگاه عمومى تهران مورد رسيدگى قرار گرفت و قاضى دادگاه اعتراض اولياى دم را وارد دانست و مرگ فرشته را قتل تشخيص داد.
سپس اولياى دم در جايگاه حضور يافتند و براى همه متهمان پرونده تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
در ادامه جلسه محاكمه به دستور قاضى كوه كمره اى رئيس شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران، حسين اولين متهم در جايگاه قرار گرفت و گفت: قبول دارم كه فرشته وقتى با ما بود كشته شد اما هيچ كدام از ما هيچ دخالتى در مرگ وى نداشتيم.
وى ادامه داد: بعدازظهر بود كه يكى از دوستانم با من تماس گرفت و پيشنهاد كرد همديگر را ببينيم. من آماده شدم و از خانه بيرون رفتم. وقتى به منزل دوستم رسيدم متوجه شدم او به حمام رفته است. در حالى كه سر خيابان منتظر او بودم تا از حمام بيرون بيايد، رحمان و آرش را ديدم. داشتيم با هم قدم مى زديم كه فرشته را ديديم.
فرشته بى مقدمه گفت هوا سرد است. من هم گفتم اگر مى خواهى، كاپشنم را بدهم و اين طور بود كه سر صحبت باز شد و من متوجه شدم فرشته به دنبال جايى مى گردد كه شب را در آنجا باشد. آرش گفت يكى از دوستانش يك خانه خالى دارد و اين طور بود كه على و ميلاد هم كه كليد خانه را داشتند با ما همراه شدند.
حسن افزود: وقتى وارد خانه شديم فرشته از من پرسيد مى خواهيد چه بلايى سر من بياوريد. من هم برايش گفتم دوستانم قصد دارند به او تجاوز كنند. فرشته قبول نكرد و از من خواست آنها را داخل خانه راه ندهم. همه ما در خانه بوديم كه فرشته داستان زندگى اش را براى من تعريف كرد و گفت: چون يك روز شال و كلاه قرمز رنگ بر سر داشته برادرش او را به شدت كتك زد و وى نيز از خانه فرار كرد و سه روز است كه جايى براى ماندن ندارد. وقتى ديدم فرشته خودش به برقرارى رابطه راضى نيست، تصميم گرفتم اجازه دهم او برود. از اتاق خارج شدم و به دوستانم گفتم بهتر است بگذاريم اين دختر برود. ميلاد هم با من موافق بود. در همين حين على به طرف فرشته رفت كه دختر جوان از ترس فرياد زد و قصد داشت خودش را از پنجره به پايين پرت كند كه آرش او را گرفت.
متهم به قتل افزود: ما داشتيم در بيرون از خانه در مورد رفتن فرشته با يكديگر صحبت مى كرديم، من هم مثل بقيه بيرون بودم كه صداى پرت شدن اين دختر را از پنجره شنيدم.
پس از اظهارات اين متهم جوان، آرش متهم رديف دوم در جايگاه قرار گرفت. وى گفت: اتهام قتل عمد را قبول ندارم. روز حادثه وقتى فرشته و حسن با هم آشنا شدند، من هم براى كمك به دختر جوان كليد خانه دوستم را گرفتم و وقتى متوجه شديم او راضى نيست با ما باشد، مى خواستيم رهايش كنيم. ما بيرون در با هم صحبت مى كرديم و حسن و فرشته داخل بودند و آنها هم با هم صحبت مى كردند. ما در خانه را زديم كه به حسن بگوييم، اگر فرشته دوست ندارد با ما باشد پس حرفى نيست و اجازه مى دهيم برود كه در همين حين متوجه شديم فرشته خودش را به پايين پرت كرده و ما هيچ نقشى در مرگ او نداشتيم.
سومين متهم كه رحمان نام دارد نيز مانند متهمان ديگر وقتى در جايگاه قرار گرفت، اتهام قتل را رد كرد و گفت: فرشته با ما هيچ ارتباطى نداشت. در خانه هم هيچ كدام از ما با فرشته كارى نداشتيم حتى مى خواستيم اجازه دهيم او برود ولى وى خودكشى كرد.
سپس قاضى كوه كمره اى و چهار قاضى مستشار به دليل حاضر نبودن دو متهم ديگر پرونده ادامه رسيدگى را به آينده موكول كردند.
|
|
|
|
|
گروگانگيرى پنج ساعته براى انتقام جويى
مرد مسلح با يورش به خانه همسر سابقش، ۵ ساعت برادر او را گروگان گرفت تا دست به انتقام جويى خونين بزند. به گزارش رسيده اين مرد جوان كه مجتبى نام دارد ساعت ۱۰/۳۰ صبح روز سه شنبه در حالى كه يك قبضه كلت كمرى همراه داشت به خانه خانواده همسر سابقش در خيابان كارگر شمالى رفت و پس از به صدا درآوردن زنگ در ورودى از پشت آيفون ادعا كرد مأمور نيروى انتظامى است و بايد سوالاتى از وى بپرسد. اين مرد پس از گشوده شدن در با هجوم به مادرزن پيشين خود به زور وارد خانه شد و سلاحش را به سوى وى نشانه گرفت. در اين هنگام پسر خانواده به نام حميد كه همراه مادرش در منزل حضور داشت به نشانه اعتراض با مجتبى درگير شد اما مرد خشمگين با تهديد، وى را وادار به سكوت كرد. او سپس از مادرزنش به نام زهرا خواست آپارتمان را ترك كند و هرچه سريع تر به مردى كه با همسر او ازدواج كرده اطلاع بدهد خودش را به آنجا برساند.
مجتبى كه به شدت عصبى بود تهديد كرد اگر به خواسته اش عمل نكنند گروگان خود را به قتل مى رساند. پس از خروج زهرا از خانه، وى به سرعت ماجرا را به پليس اطلاع داد و از مأموران درخواست كمك كرد. دقايقى بعد خانه مورد نظر تحت محاصره درآمد و تيم ويژه عملياتى تلاش كرد مجتبى را به آرامش دعوت كرده و وى را وادار به تسليم كند، اما اين مرد با امتناع از مذاكره با مأموران هر لحظه تهديدهايش را شديدتر مى كرد و مى گفت اگر شوهر جديد همسرش به آن خانه نيايد حتماً ابتدا حميد و سپس خودش را با شليك گلوله به قتل مى رساند.
ماموران كه مى دانستند در صورت پذيرفتن درخواست مجتبى شاهد جنايتى تلخ خواهند بود و اين مرد به احتمال زياد شوهر جديد همسر سابقش را به قتل مى رساند، همچنان به تلاش خود ادامه دادند تا از طريق گفت وگو و مذاكره به غائله پايان دهند. در حالى كه لحظات به سختى سپرى مى شد، كارآگاهان با بازجوئى از مادر گروگان متوجه شدند مجتبى در پى اختلافات شديد خانوادگى همسرش را طلاق داده و از مدت ها قبل با اين خانواده مشكل داشته است.
در حالى كه حميد لحظه به لحظه به مرگ نزديك تر مى شد، مأموران عملياتى پس از ۵ ساعت گفت وگو سرانجام توانستند مجتبى را آرام و وادار به تسليم كنند. پس از دستگيرى اين مرد از وى يك قبضه كلت كمرى و ۱۰ تير فشنگ جنگى كشف شد.
مجتبى هفته پيش پس از انتقال به دادسراى جنايى تهران تحت بازجوئى قرار گرفت و درباره انگيزه اش از گروگانگيرى مسلحانه گفت: از چندى قبل با همسرم به اختلاف برخوردم. كارمان به جنگ و جدال كشيده شد. ديگر نمى توانستيم همديگر را تحمل كنيم و در اين شرايط هرچه فكر مى كردم اطمينان مى يافتم كه مقصر تمام اين مشكلات همسرم است و او است كه سر ناسازگارى گذاشته و نمى خواهد با من زندگى كند. هر چند اوايل در برابر طلاق مقاومت مى كردم و معتقد بودم بايد زندگى مان را به هر نحو ممكن حفظ كنم ولى تلاش هاى من در اين زمينه با شكست مواجه شد و بالاخره چاره اى نيافتم جز اينكه به طلاق رضايت بدهم.
جوان متهم افزود: پس از طلاق داشتم به آرامش روحى و روانى مى رسيدم و خود را با شرايط جديد زندگى ام تطبيق مى دادم كه چند ماه بعد خبرى به گوشم رسيد و فهميدم همسرم با مردى ديگر ازدواج كرده است. پس از آن بود كه اين فكر به ذهنم خطور كرد كه زنم به خاطر ازدواج با آن مرد از من جدا شده است. بارها به اين مسأله فكر كردم. اختلافات من و همسرم به صورت ناگهانى و از جانب او شروع شده بود و هرچه در اين وقايع دقت مى كردم اطمينان مى يافتم هيچ دليل منطقى براى به هم خوردن زندگى ما وجود نداشت. به تدريج به اين يقين رسيدم كه شوهر جديد همسرم پس از آشنايى با وى و ايجاد علاقه، براى اينكه بتواند او را تصاحب كند، زنم را براى درگيرى با من و در نهايت طلاق ترغيب و وسوسه كرده است. پس از آنكه در افكار خودم نسبت به اين موضوع مطمئن شدم، تصميم گرفتم از آن مرد انتقام بگيرم. به همين خاطر نقشه اى طراحى كردم و به خانه زهرا رفتم و حميد را در آنجا گروگان گرفتم. قصد داشتم با اين ترفند شوهر همسر سابقم را به خانه بكشانم و وى را بكشم اما پيش از رسيدن به هدفم دستگير شدم.
بنا بر اين گزارش متهم هم اكنون در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات از وى ادامه دارد.
خودكشى مردى كه سه عضو يك خانواده را كشت
مردى كه سه عضو خانواده صاحبخانه سابقش را به قتل رسانده بود، در زندان خودكشى كرد و جان باخت.
به گزارش رسيده اين جوان ۲۴ ساله كه سياوش نام داشت، قرار بود هفته گذشته در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شود اما هنگامى كه پنج قاضى عالى جنايى، اولياى دم مقتولان و نماينده دادستان در دادگاه حضور يافتند با تاخير متهم به قتل مواجه شدند كه قرار بود از زندان براى محاكمه به مجتمع قضائى منتقل شود. در حالى كه تمامى حاضران در دادگاه براى حضور متهم انتظار مى كشيدند يكى از مأموران محافظ زندان به شعبه ۷۴ دادگاه مراجعه كرد و گفت سياوش در زندان خودكشى كرده و فوت شده است. طبق اطلاعات موجود مرد جوان روز ۱۳ آبان ماه سال جارى در زندان اقدام به خودكشى كرده و پيش از انتقال به بهدارى جان باخته بود اما به خاطر اطلاع ندادن اين واقعه به دادگاه براى محاكمه وى وقت قبلى تعيين شده بود.
وقوع جنايت
رسيدگى به اين پرونده جنايى از روز ۱۴ ارديبهشت ماه سال ۸۳ و زمانى آغاز شد كه مأموران نيروى انتظامى بومهن از وقوع يك درگيرى مسلحانه باخبر شدند و بلافاصله خود را به محل حادثه رساندند. آنان ابتدا مردى مسلح را كه در آنجا حضور داشت بازداشت كردند و سپس با بازرسى محدوده وقوع جرم اجساد سه زن و مرد را به نام هاى عباس، حسين و افسانه پيدا كردند. در تحقيقات مقدماتى مشخص شد عباس و حسين كه پدر و پسر هستند با شليك گلوله از پا درآمده اند و سپس عامل جنايت با چاقو به افسانه- مادر خانواده- حمله كرده و او را نيز كشته است.
پس از انتقال متهم دستگيرشده به نام سياوش به پليس آگاهى وى تحت بازجوئى قرار گرفت و به قتل سه عضو يك خانواده اقرار كرد.
وى در تشريح ماجرا گفت: من از سال ۷۶ با اين خانواده آشنا شدم و چند سالى را به عنوان مستاجر در طبقه دوم خانه آنها زندگى مى كردم تا اينكه از حدود ۷ ماه قبل اختلافات ما شروع شد. اين خانواده اعمال خلاف انجام مى دادند و در خريد و فروش موادمخدر دست داشتند و هميشه افراد خلافكار را در منزل شان جمع مى كردند. اين موضوع باعث ايجاد مزاحمت براى من و اعضاى خانواده ام شده بود، به همين خاطر چند بار به عباس- مرد صاحبخانه- تذكر دادم و از وى خواستم از اين رفتارهايش دست بردارد اما زمانى كه او به حرف هايم توجه نكرد تصميم گرفتم خانه را تخليه و به مكان ديگرى نقل مكان كنم.
متهم به قتل ادامه داد: پس از ترك آن خانه بود كه متوجه شدم عباس و خانواده اش پشت سر خواهر من حرف هاى نامربوطى زده و وى را به فساد اخلاقى متهم كرده اند. اين موضوع باعث شد از آن خانواده كينه به دل بگيرم و به اين ترتيب به فكر انتقام گيرى افتادم. به همين منظور به يكى از شهرهاى مرزى رفتم و سلاحى كمرى به همراه هشت تير فشنگ جنگى خريدم و پس از آنكه براى كشتن اعضاى اين خانواده مصمم شدم روز حادثه به آنجا رفتم و ابتدا به سوى عباس و حسين آتش گشودم و آنها را كشتم، سپس با چاقويى كه همراه داشتم چند ضربه به افسانه زدم. او تلاش مى كرد از چنگم فرار كند ولى من كه در آن شرايط دچار جنون شده بودم و از شدت خشم قدرت كنترل رفتارم را نداشتم مانع وى شدم و با ضربات متعدد او را نيز كشتم.
پس از اعترافات متهم و بازسازى صحنه قتل از سوى دادسراى بومهن براى سياوش كيفرخواست صادر و پرونده به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد اما پيش از محاكمه متهم و صدور حكم، وى به زندگى اش پايان داد.
در پى اعلام خبر خودكشى سياوش دختر عباس و افسانه كه به عنوان ولى دم در دادگاه حضور يافته بود، شروع به گريه كرد و گفت: دوست داشتم اعدام شدن قاتل والدينم را ببينم.
پسر به جرم دار زدن پدر، قصاص مى شود
پسر جوانى كه پدرش را به طرز فجيعى به دار آويخته بود توسط قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران به قصاص محكوم شد.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه اين متهم نماينده دادستان تهران در توضيح كيفرخواست گفت: مصطفى ۲۰ ساله متهم پرونده كه از ۷ مردادماه سال گذشته بازداشت شده پدرش را از طريق دار زدن به قتل رسانده است. اين حادثه كه دو روز قبل از بازداشت مصطفى اتفاق افتاده بود، توسط مأموران كلانترى ۲۰۶ بومهن گزارش شد.
در گزارش اوليه پليس آمده بود رضا پدر مصطفى خودكشى كرده است، اما بازپرس پرونده پس از بررسى شواهد موجود دريافت كه مقتول خودكشى نكرده بلكه به قتل رسيده است و وى را به دار آويخته اند.
پس از دو روز تحقيق مادر مصطفى لب به اعتراف گشود و گفت: پسرم مصطفى پدرش را به قتل رساند. مصطفى يك بار پيش از اين قصد داشت پدرش را دار بزند اما من و دخترم مانعش شديم، بعد از گذشت ساعاتى، يكدفعه متوجه شديم مصطفى پدرش را كشان كشان به سمت طناب برد و تا ما به محل برسيم او را دار زد.
پس از دستگيرى متهم وى نيز به قتل پدرش اعتراف كرد و گفت: پدر و مادرم با هم اختلاف داشتند و مادرم از دست پدرم چندين بار اقدام به خودكشى كرده بود. پدرم وقتى كه بچه بودم مرا در روستايى رها كرده و به تهران آمده بود و تمام بدبختى هاى من به خاطر پدرم است.
سپس اولياى دم كه دو خواهر و يك برادر متهم بودند در جايگاه قرار گرفتند و خواهران مصطفى اعلام رضايت كردند، يكى از آنها گفت: من مى دانم مصطفى از مشكلات روحى رنج مى برد. من خودم هم دچار اين مشكلات بودم و به همين خاطر هم پيش دكتر رفتم و خودم را مداوا كردم اما مصطفى تحت نظر نبود و به همين خاطر چنين كارى كرد.
پس از اظهارات دو خواهر، برادر مصطفى قصاص برادرش را خواستار شد و او را مستحق مرگ دانست.
سپس متهم در جايگاه قرار گرفت. وى اتهام قتل را پذيرفت و گفت: ما اختلافات خانوادگى زيادى داشتيم و همين باعث شده بود همه ما مشكل داشته باشيم. اما من دوست نداشتم داروهاى آرام بخش استفاده كنم و به همين خاطر هم معتاد شدم. من تعادل روحى درستى نداشتم اما از برادرم خواهش مى كنم مرا ببخشد و قول مى دهم درمانم را ادامه دهم.
وى ادامه داد: پدرم از وقتى كه خيلى بچه بودم كتكم مى زد. او اعتياد داشت. ما هميشه با هم اختلاف داشتيم، چند روز قبل از حادثه، يكى از دوستان پدرم را ديدم، من تازه اعتيادم را ترك كرده بودم و حالات عصبى ام شروع شده بود، وقتى دوست پدرم گفت پدرت اسلحه خريده و به كسى داده كه تو را بكشد عصبى شدم، به خانه كه آمدم با پدرم درگير شدم، پدرم مرا زد، در حالى كه به شدت گريه مى كردم گفت بهتر است خودت را بكشى، من دوباره با پدرم درگير شدم، مادر و خواهرم مانع من شدند و من هم آنها را به اتاقى بردم و زندانى كردم و به پدرم گفتم حالا تو خودت را بكش، طناب را برايش آماده كردم، خودش روى صندلى رفت و طناب را به دور گردنش انداخت و بعد هم صندلى را از زير پايش كشيدم. خيلى ترسيده بودم و براى اينكه مشكلى پيش نيايد به برادرم گفتم پدر خودكشى كرده است.
سپس قاضى از مادر متهم خواست به عنوان مطلع در جايگاه حاضر شود. اين زن گفت: روز حادثه پسرم با پدرش درگير شد. مصطفى خيلى ناراحت بود، به پدرش مى گفت چرا مرا به بازداشتگاه انداختى. چرا كتكم زدى و وقتى چيزى مى خواستم نمى خريدى، چرا مرا در شهرستان تنها رها كردى و با تحقيرهايت آزارم دادى، رضا شوهرم نيز در پاسخ به او مى گفت من را ببخش، امروز مرا نكش. فردا خودكشى مى كنم، اما مصطفى در حالت طبيعى نبود و مى گفت همين حالا اين كار را بكن، من و دخترم سمت مصطفى رفتيم و خواهش كرديم كه دست بردارد، اما مصطفى ما را به داخل اتاق انداخت و جزئيات حادثه را نديدم اما مى دانم شوهرم در برابر مصطفى هيچ مقاومتى نكرد و مصطفى او را دار زد.
سپس پنج قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى وارد شور شدند و مصطفى را با توجه به درخواست برادرش به قصاص محكوم كردند.
نقشه زن و مرد معتاد براى اغفال رانندگان
مردى كه با همدستى همسر صيغه اى خود، پس از كشاندن طعمه هاى خود به منزل شان اقدام به زورگيرى مى كرد، از سوى مأموران پليس كرج دستگير شد.
روز چهارم اسفندماه با شكايت فردى مبنى بر اينكه دو تن كه سوار بر يك دستگاه موتورسيكلت بودند، با تهديد چاقو و كشاندن وى به بيابان مبلغ نزديك به دو ميليون تومان از او به سرقت برده اند، تحقيقات پليس كرج براى احراز صحت ادعاى وى آغاز شد. با بازسازى صحنه جرم، انجام بررسى هاى كارشناسى و تناقض گويى هاى فرد شاكى مشخص شد جرم به گونه اى ديگر رخ داده و مالباخته از بازگويى حقيقت خوددارى مى كند.
شاكى سرانجام از حقيقت ماجرا پرده برداشت و اظهار كرد: ساعت ۲۰/۳۰ روز ۱۳ اسفندماه سال جارى با خودروى شخصى خود در تقاطع گلزار كرج با سوار كردن زن جوانى كه خود را مريم معرفى و ادعا كرد از شوهر خود طلاق گرفته و برادرش در آگاهى كرج مشغول به كار است، پيشنهاد وى مبنى بر رفتن به منزل شخصى او را قبول كردم.
وى افزود: پس از آنكه مدتى از ورود من و مريم به خانه گذشت، ناگهان فردى با لباس نيروى انتظامى وارد آنجا شد و گفت برادر مريم است و با پرخاشگرى و ضرب و جرح اين زن ادعا كرد كه چاره اى ندارد جز اينكه هر دو ما را به جرم رابطه نامشروع تحويل اداره آگاهى دهد. در ادامه با درگيرى بين آن مرد و زن در حضور من، مريم به من گفت اخلاق برادرش را مى شناسد، براى اينكه دست از سر ما بردارد، چاره اى نداريم جز اينكه هر مبلغ پولى كه نزد خود دارم را به او بدهم. من نيز از ترس رفتن به اداره آگاهى، با اين پيشنهاد موافقت كردم و فرد مأمورنما با تفتيش من نزديك به دو ميليون تومان برداشت و سپس مرا از خانه بيرون كرد.
با اظهارات مالباخته منزل مورد نظر شناسايى شد و در يك عمليات غافلگيرانه هر دو متهم دستگير شدند و طى بازجوئى هاى فنى مشخص شد اين دو، زن و شوهر صيغه اى هستند و با نقشه قبلى رانندگان را به دام مى اندازند و از آنان اخاذى مى كنند.
بر اساس اين گزارش، «اكرم الف.» معروف به مريم پس از دستگيرى به جرم خود اعتراف كرد و گفت: سه سال پيش از همسرم طلاق گرفتم و براى اينكه بتوانم خرجى خود و دختر سه ساله ام را درآورم، به عقد موقت فردى به نام «جعفر م.» درآمدم و پس از مدتى متوجه شدم جعفر اعتياد دارد اما باز چاره اى جز زندگى با او نداشتم تا اينكه من هم معتاد شدم.
متهم در ادامه گفت: من و جعفر براى اينكه پول مواد و اجاره خانه اى كه در آن زندگى مى كرديم را درآوريم، تصميم گرفتيم با اغفال رانندگانى كه به پيشنهاد رابطه نامشروع من جواب مثبت مى دهند، آنها را به منزل خودمان ببرم و پس از مدتى، جعفر با لباس مأمور به عنوان برادر من كه در اداره آگاهى مشغول به خدمت است وارد شود و به اين روش از آنها اخاذى كنيم. هم اكنون تحقيقات پليس براى شناسايى ساير مالباختگان و جرائم احتمالى ديگر اين زن و شوهر ادامه دارد.
ماموران قلابى دختر و پسر جوان را ربودند
ظن مأموران گشت پليس به توقف مشكوك دو خودرو در اتوبان به رهايى دختر و پسر جوان از چنگ گروگانگيران انجاميد.
به گزارش رسيده ساعت ۲۱ شامگاه دوشنبه ۱۴ اسفندماه جارى مأموران گشت پليس حين گذر از اتوبان صياد شيرازى به دو خودروى پرايد و سمند كه در كنار بزرگراه توقف كرده بودند مظنون شدند و براى بررسى علت و تحقيق چند متر جلوتر از آنها توقف كردند. با نزديك شدن مأموران به خودرو ها چند مرد از آنها پياده شدند و به سمت مأموران آمدند و تلاش كردند با احوالپرسى گرم و صميمانه و آرام نشان دادن خود از نزديك شدن مأموران به خودروها جلوگيرى كنند. در اين زمان توجه يكى از مأموران به حركت مشكوكى كه در داخل يكى از خودرو ها در جريان بود، جلب شد و با نزديك شدن به خودرو دريافت يكى از همراهان اين افراد تلاش مى كند با پايين نگه داشتن دختر و پسر جوانى كه با دست هاى بسته و ماسك سياه در داخل ماشين سمند هستند، آنها را از ديد مأموران دور نگه دارد.
با مشاهده اين وضعيت چهار مرد جوان توسط مأموران بازداشت و به همراه دو گروگان براى انجام تحقيقات به كلانترى محل منتقل شدند.
با آغاز تحقيق مأموران از دو جوان گروگان، مسعود پسر ۲۲ ساله در توضيح ماجرا گفت: ما در حال پياده روى در نزديكى ميدان رسالت بوديم كه خودروى سمند در مقابل ما توقف كرد و يكى از سرنشينان آن به طرف ما آمد و از من درخصوص نسبت ما با يكديگر سئوال كرد. او سپس بى توجه به حرف هاى من گفت آنها مأمور هستند و بايد ما سوار ماشين شويم. زمانى كه با مقاومت ما مواجه شدند دوستانش نيز از ماشين پياده شدند و به زور ما را سوار اتومبيل كردند و دستبند زدند. سپس چيزى بر سر ما كشيدند و به راه افتادند. گويا در اين محل توقف كرده بودند كه با هم در خصوص محلى كه قرار است ما را به آن مكان انتقال دهند صحبت كنند كه مأموران سر رسيدند و ما را از چنگ آنها نجات دادند.
پس از ثبت شكايت دختر و پسر جوان از اين مردان آدم ربا، بازجوئى از متهمان آغاز شد و يكى از آنها به نام حميد در اين تحقيقات به مأموران گفت: ما در يك شركت تجارى شيميايى كار مى كرديم. يك ماه پيش يكى از شركاى ما ۵۰ ميليون تومان از حساب شركت خارج كرد و باعث بدهكارى شديد ما شد. ما به دنبال او بوديم و تلاش مى كرديم از هر راهى كه شده پول خود را بازگردانيم.
حين تحقيقات خودمان از ميان دوست و آشنا و كسانى كه به نظر مى رسيد اطلاعاتى از شريك كلاهبردارمان داشته باشند فردى به ما اطلاع داد اين مرد با پول هاى ما براى يك پسر جوان كه موهاى قرمز دارد و نامزد ۲۰ ساله اش كه صورت سفيد و پرلكى دارد خانه اى اجاره كرده و پول هاى ما را خرج آنها مى كند.
با شنيدن اين حرف ها ما به دنبال يافتن خانه دختر و پسر جوان بوديم تا اينكه ناگهان دو نفر را در حال عبور از خيابان مشاهده كرديم كه شباهت زيادى به آنها داشتند به همين دليل تصميم گرفتيم با ربودن اين دو، محل مخفى شدن شريك مان را بيابيم و بتوانيم پول مان را پس بگيريم.
هفته گذشته با ارجاع پرونده اين آدم ربايى به دادسراى امور جنايى تهران و پس از بازجوئى مقدماتى از متهمان، پرونده براى انجام تحقيقات بيشتر درخصوص ادعاى متهمان به دادسراى محل بازگشت داده شد. در حال حاضر با صدور قرار بازداشت براى چهار متهم پرونده تحقيقات فنى پليسى درخصوص اين پرونده ادامه دارد.
|
|
|
|
|
۳۲۰۰نفر با روياى كسب سود كلان فريب خانواده شياد را خوردند
مردى كه به بهانه فروش سهام يك شركت بزرگ ساعت سازى دست به كلاهبردارى ۵/۱ ميليارد تومانى در سراسر كشور زده بود، دستگير شد.
به گزارش رسيده نخستين شكايت ها در اين رابطه مردادماه سال جارى مطرح شد و افرادى كه سهام يك شركت به ظاهر معتبر و بزرگ ساعت سازى را در دست داشتند با مراجعه به شعبه ۷ دادسراى ناحيه ۶ تهران عليه مديرعامل اين شركت اعلام شكايت كردند و گفتند به رغم گذشت حدود دو سال از خريد سهام كارخانه ساعت سازى «قلب زمان» نه تنها سودى دريافت نكرده اند بلكه دفتر اين شركت نيز تخليه و كاركنان آن متوارى شده اند.
پس از طرح اين شكايت ها تحقيقات وسيعى آغاز و مشخص شد كارخانه ساعت سازى «قلب زمان» وجود خارجى ندارد و سهامداران طعمه يك كلاهبردارى از پيش طراحى شده و وسيع شده اند. در جريان تحقيقات مشخص شد مديرعامل اين شركت دو سال قبل از طريق چاپ آگهى در روزنامه هاى كثيرالانتشار، پخش تيزر از صدا و سيما و انتشار بروشورهاى تبليغاتى در شهرهاى مختلف افراد را به خريد سهام اين شركت و سرمايه گذارى تشويق كرده است.
در ادامه مشخص شد مديران اين شركت خيالى ۱۰ ميليارد تومان سهام منقسم به يكصد ميليون سهم يكصد تومانى را آماده واگذارى كرده و با تبليغات گسترده توانسته اند بخش عمده اى از اين سهام جعلى را به فروش برسانند.
كارآگاهان پس از پى بردن به اين جزئيات به بازجوئى از مالباختگان پرداختند.
يكى از آنها كه مبلغ ۱۵ ميليون تومان سهام شركت قلابى «قلب زمان» را خريدارى كرده بود، در اظهاراتش گفت: با توجه به تبليغات گسترده اين شركت متوجه شدم «قلب زمان» چندين كارخانه ساعت سازى را زير نظر دارد كه همگى به ساخت ساعت ديوارى مى پردازند و سود زيادى نصيب سهامداران مى شود به همين خاطر بى درنگ و پيش از آن كه سهام اين شركت به پايان برسد از طريق پذيره نويسى ۱۵ ميليون تومان به حساب شركت واريز و سهام خود را دريافت كردم. من اطلاعات زيادى درباره مديران و گردانندگان اين شركت قلابى ندارم و فقط مى دانم مديرعامل آن فردى به نام «على ن.» است.
ساير شاكيان كه هر يك بين ۱۰۰ هزار تومان تا ۱۵ ميليون تومان سهام خريده بودند نيز اظهارات مشابهى را مطرح كردند و كارآگاهان در ادامه متوجه شدند على شركت مورد نظر را با همدستى پدر خود و دو خواهرش تاسيس كرده و همگى پس از كلاهبردارى از ۳۲۰۰ نفر در سراسر كشور و به چنگ آوردن مبلغ ۵/۱ ميليارد تومان فرارى شده اند.
رديابى هاى گسترده صورت گرفته به شناسايى محل اختفاى فريده و فرشته- دو عضو هيأت مديره شركت و خواهران على- منجر شد و اين دو در مهرماه امسال بازداشت و راهى زندان شدند. با اين وجود هنوز اثرى از عامل اصلى كلاهبردارى ميلياردى در دست نبود. به همين خاطر كارآگاهان تمام اماكنى را كه امكان داشت على به آنجا برود زير نظر گرفتند و به كنترل خطوط تلفنى پرداختند كه احتمال داشت متهم با آنها تماس برقرار كند.
پس از هشت ماه تحقيقات نامحسوس براى به تله انداختن على، سرانجام كارآگاهان از طريق رديابى هاى تلفنى محل اختفاى وى را شناسايى كردند و توانستند چند روز قبل او را هنگام خروج از منزلش غافلگير و بازداشت كنند. على در جريان بازجوئى ها جرم خود را پذيرفت و گفت: هدف ما اين بود كه تمام ۱۰ ميليارد تومان سهام را بفروشيم اما چون انجام اين كار با تاخير مواجه شد ديگر تعلل را جايز ندانستيم و تصميم گرفتيم با تعطيل كردن دفتر فرارى شويم.
پس از اعترافات اين مرد وى با قرار وثيقه ۲۵۰ ميليارد تومانى راهى زندان شد. بنا بر اين گزارش افرادى كه طعمه اين شركت قلابى شده اند مى توانند براى پيگيرى موضوع به اداره ۱۴ پليس آگاهى تهران بزرگ واقع در خيابان وحدت اسلامى مراجعه كنند يا با شماره تلفن ۵۱۰۵۵۵۱۴ تماس بگيرند.
|
|
|
|