Nimrooz
Vol.18, No. 973, March 14, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۷۳ - جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۸۶
از: بهرام معصومى
به مناسبت فرا رسيدن چهارشنبه سورى

زردى من از تو
سرخى تو از من
004074.jpg
معصومى
بار ديگر طبق روال همه ساله و با دلى پر از اميد و عشق به پيشباز نوروز مى رويم و نخستين آئين نوروزى را كه در سال كهنه و پيش از تحويل سال نو برگزار مى گردد، ارج و گرامى مى داريم.
جشن چهارشنبه سورى را امسال كه در شب چهارشنبه آخر سال يا به عبارتى ديگر سه شنبه شب (۲۸/۱۲/۱۳۸۶ خورشيدى برابر ۱۸/۳/۲۰۰۸ ميلادى) زمانى كه خورشيد تابان از ديده ها رخت بر بسته و پنهان مى گردد، دوستداران نوروز، با بر افروختن آتش و جهيدن از روى آن، پاس داشته و دل هاى پاك آريائى خود را سرشار از مهر و محبت و صفا و يكرنگى مى نمايند. اكنون كه اين رژيم نكبت بار آخوندى با اهرم هاى تبليغاتى زهرآگين خود به دشمنى با هر چه بوى ايران و ايرانى مى دهد، پرداخته و عمله هاى آن گستاخانه باد در غبغب انداخته و بى شرمانه فرياد برمى آورند كه:
«... ما ايران را براى اسلام مى خواهيم» و يا «اسلام هدف است و ايران ابزار»، ما ايرانيان آزاده و ميهن دوست را موظف مى دارد كه با تمام توان مالى و معنوى خود به آئين هاى ملى و ميهنى به ويژه نوروز خجسته ارج نهيم و نگذاريم كه اين سنن باستانى كه يادگار گرانقدرى از اجدادمان است، به دست فراموشى سپرده شود. جشن چهارشنبه سورى كه با آتش افروزى و جهيدن و سرود خواندن و تناول انواع ميوه ها و شيرينى ها به ويژه آجيل مشكل گشا كه در اصل همان آجيل ارك زرتشتيان است، همراه مى باشد، در نهايت دوستداران نوروز را به شادى و سرور و مهر و مهربانى واميدارد. مردم از روزها قبل به تهيه بوته ها و شاخه هاى خشك درختان مى پردازند و با افروختن آن در محل هاى مناسب خطاب به آتش مى گويند:
سرخى و گرمى تو از من
زردى و رنجورى من از تو
چنانكه از تاريخ بخارا برمى آيد، در زمان ساسانيان نيز اين جشن را به نام «سورى» مى گرفتند و يكبار به موجب همان كتاب، از آتشى عظيم كه در اين جشن افروخته بودند، پاره اى آتش بجست و سراى پادشاه را بسوخت. آتش، آب، باد و خاك، چهار عنصر بنيادين جهان هستى است و روانشاد دهخدا در واژه نامه خود از ابوشكور چنين آورده است:
برين آتش است و فرودينش خاك
ميان آب دارد ابا باد پاك
اگر نياكان گرانقدر ما ايرانيان، از گذشته اى بس دور آتش را ارج نهاده اند و ما نيز امروزه در جشن هاى سده و يا چهارشنبه سورى به تبعيت از يادگارهاى زيباى گذشته و كهن به پاسدارى از آن همت مى گماريم، بر اين انديشه زيبا كه «آتش پديده زيباى هستى است» مهر تائيد زده ايم.
از آداب زيباى چهارشنبه سورى، سواى آنچه قبلاً به آن اشاره گرديد، مى توان از شال اندازى، قاشق زنى و يا فال گوش نام برد، كه هر چند در شهرهاى بزرگ به جهت جبر زمان تقريباً كمرنگ گرديده است، ولى خوشبختانه در شهرهاى كوچك و دهات همچنان از رونق شايان توجهى برخوردار است. پس از مراسم آتش افروزى، نوجوانان و جوانان به بام خانه هاى اقوام و همسايگان رفته و از روزنه هاى بالاى درب، ديوار و يا اطاق، شال طويلى را به درون مى اندازند و صاحبخانه نيز به فراخور حال و وسع مالى، هديه اى كه اكثراً از مواد خوراكى (آجيل) و يا پول تشكيل گرديده است، در قسمتى از شال قرار داده و به سوى هدف روانه مى سازد. شاعر عزيزمان «شهريار» در منظومه حيدربابا به آئين شال اندازى اشاره اى دارد و مى فرمايد:
عيد بود و مرغ شب آواز مى خواند
دختر نامزد شده براى داماد جوراب نقشين مى بافت
و هر كس شال خود را از باجه اى آويزان مى كرد
وه كه چه رسم زيبائى است!
رسم شال اندازى
هديه عيدى بستن به شال داماد...
من هم گريه و زارى كردم و شالى خواستم
شالى گرفتم و فوراً به كمرم بستم
شتابان به سوى غلام، پسرخاله ام رفتم
و شال را آويزان كردم
فاطمه خاله ام جورابى به شال من بست
خانم ننه ام را به ياد آورد و گريه كرد...
خوردن آجيل مشگل گشا كه شبيه آجيل شب يلدا (چله) مى باشد، از هفت ميوه خشك (پسته، بادام، فندق، انجير، خرما، كشمش و گردو تشكيل گرديده است، كه از اصول جشن چهارشنبه سورى بوده و مردم با نيت دست يافتن به حاجت و يا رفع مشكلى آن را تناول مى كنند.
متأسفانه از آنجائى كه دشمنان ايران و تازى پرستان از انهدام آثار تاريخى و باستانى ايرانيان به راستى كوتاهى و اهمال ننمودند و برابر سروده شادروان فرخى يزدى كه مى گويد:
چنين تطاول و تاراج و قتل و خونريزى
مغول نكرد و سكندر نكرد و ملا كرد
مغول بكشت و سكندر بسوخت و تازى برد
زهى سعادت ملا كه هر سه يكجا كرد
از زمان پيدائى جشن چهارشنبه سورى همچون ديگر آئين هاى باستانى و چگونگى شيوه و برگزارى آن آگاهى فراوانى در دست نيست. تنها نوشته اى كه از اين جشن به اشاره ياد دارد، تاريخ بخارا، تأليف جعفر نرشخى است كه در سطور پيشين نيز از آن ذكرى به ميان آمد. «امير سديد به سراى بنشست، هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سورى چنان كه عادت قديم است آتشى عظيم افروختند و...»
بسيارى را بر اين باور است كه جشن چهارشنبه سورى پس از سلطه تازيان در ايران مرسوم گرديده است. دكتر كورش نيكنام و بهرام فره وشى آتش افروزى پيش از نوروز را از آئين هاى ايرانيان كهن نمى دانند. دكتر نيكنام در اين مورد مى گويد:
«ما زرتشتيان در كوچه ها آتش روشن نمى كنيم و پريدن از روى آتش را نمى پسنديم.» بهرام فره وشى نيز مى نويسد: «اين آتش افروزى درست پيش از آغاز جشن همسپثمدم يعنى سيصد و شصتمين روز سال كه آغاز روزهاى «پنجه وه» است، انجام مى گرفته است، زيرا ايرانيان بر آن بودند كه فروهرهاى نياكان در آغاز اين روزها به زمين فرود مى آيند و بركت و نيك روزى براى خاندان مى آورند. در همين روزها بود كه براى راهنمائى آنان به هنگام آغاز شب در بالاى بام يا صحن خانه ها آتش مى افروختند...»
از جمله كسانى كه به برگزارى آئين هاى باستانى اهميت بسزائى مى داد، مرد آويز از قهرمانان ملى ايرانيان بود كه بر قسمت بزرگى از ايران زمين حكومت مى كرد و شهر اصفهان را پايتخت خود قرار داده بود. وى تلاش بسيار داشت كه آئين هاى باستانى از جمله چهارشنبه سورى و نوروز درست مطابق عهد ساسانيان برگزار گردد و در اين راه همت و پافشارى بسيار از خود نشان مى داد، به گونه اى كه در آذين بندى شهر اصفهان به سال ۳۱۲ خورشيدى دست به تنبيه كسانى زد كه در آذين بندى سليقه كافى به كار نبرده بودند. وى بود كه پس از راندن تازيان و تازى پرستان از مناطق مركزى ايران دستور اكيد صادر نمود كه ايرانيان جز به زبان فارسى سخن نگويند و ننويسند. نادرشاه نيز به آئين هاى نوروزى علاقه وافرى داشت و سكه خود موسوم به سكه نادرى را در سال ۱۱۱۳ در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و تعدادى از آنها را به عنوان هديه نوروزى به كادر نظامى وادارى خود ارزانى داشت.
در اواخر سلطنت شاهان قاجار توپى در شهر تهران، ميدان ارك وجود داشت، كه دختران دم بخت با آرزوى سال دگر، بچه بغل به روى توپ مى نشستند و آرزوى تحقق حاجت مى نمودند. ناگفته نماند كه امروزه نيز تقريباً در همه شهرهاى ايران اين آئين ها با اندك تغييراتى برگزار مى گردد و در بسيارى از محلات همراه با آتش بازى از فشفشه و ترقه نيز استفاده مى شود. تهرانى ها در هر بار پرش از روى آتش مى خوانند:
زردى من از تو، سرخى تو از من
و يا:
غم برو شادى بيا، محنت برو روزى بيا
و يا:
اى شب چهارشنبه، اى كليد چار دنده، بده مرا بنده!
در خراسان مردم پس از آتش افروزى مقدارى زغال به نشانه سياه بختى، كمى نمك به علامت شوربختى و يك سكه به نشانه تنگدستى در كوزه اى سفالين مى اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار آن كوزه را دور سر مى چرخاند و آخرين نفر كوزه را بر سر بام خانه برده و آن را به كوچه پرتاب مى كند و مى گويد:
«درد و بلاى خانه را رختم تو كوچه».
و در كردستان غروب شب چهارشنبه، كودكان بوته هاى شعله ور و مشعلى نيم سوز را بر سر بام برده و دور سر خود گردانيده و در هوا پرتاب مى كنند. در تبريز ضمن آن كه تهيه آجيل و ميوه هاى خشك از ضروريات بوده و تناول آن حتمى مى باشد، در شب چهارشنبه سورى از بام خانه ها بر سر عابرين آب ريخته كه بديهى است با خنده و شادى همراه مى باشد.
در روز چهارشنبه آخر سال معمولاً زنان و دختران ناخن هاى انگشتان و همچنين چند تار موى خود را چيده و به آب رودخانه و يا جوى آب مى دهند، تا درد و بلاى خود را دور سازند.
شادروان ابراهيم پورداوود، يكى از ايران شناسان و خاورشناسان بنام ايران زمين كه خدمت شايانى به فرهنگ و تاريخ باستانى ما نموده و آثار ارزشمندى از جمله گاتها، يشتها، پوراندخت نامه، سوشيانس و... از خود به يادگار گذاشته است، اثر ارزشمندى نيز زير عنوان چهارشنبه سورى مرقوم كه سطورى از آن را ذيلاً از نظرتان مى گذرانيم.
«آتش افروزى ايرانيان در پيشانى نوروز از آئين هاى ديرين است و همه جشن هاى باستانى با آتش كه فروغ ايزدى است پيشباز مى شود. آنچنانكه در اوستا آمده فروردين (جشن نوروز) هنگامى است كه فروهرهاى نياكان از براى سركشى بازماندگان از آسمان فرود آيند و ده شبانه روز در خان و مان پيشين خود به سر برند. اين ۱۰ روز، همان آخرين پنج روز از آخرين ماه سال و پنج روزى است كه به سال مى افزودند تا سال خورشيدى درست داراى ۳۶۵ روز باشد. اين پنج روز را پنجه و يا مهيزك مى گفتند. ناگزير در روزى كه از براى پيش آمد آغاز سال آتش مى افروختند و شادمانى مى كردند، بيرون از اين ده روز نبود. شك نيست كه افتادن اين آتش افروزى به شب آخرين چهارشنبه سال، پس از اسلام است، چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند. هر يك از دوازده ماه نزد آنان بى كم و كاست سى روز بود و هر روز به نام يكى از ايزدان خوانده مى شد، چون هرمز روز، بهمن روز، ارديبهشت روز و جز اينها روز چهارشنبه يا يوم الارباغ نزد عرب ها روز شوم و نحسى است جا حظ در المحاسن و الاضداد آورده و شعر منوچهرى گوياى همين روز تنگى و سختى و شومى است:
چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور
بسا تكين مى  خور تا به عافيت گذرد
اين است كه ايرانيان آئين آتش افروزى پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا با پيش آمد سال نو از آسيب روز پليدى چون چهارشنبه بركنار مانند.» وى در جاى ديگرى از اين نوشتار مى افزايد: «... اما سورى كه به جاى جشن به كار رفته، به اين واژه چندين بار در اوستا (كتاب مقدس زرتشتيان) برمى خوريم. سوئير و به معنى چاشت به كار رفته در پهلوى و پارسى به معنى مهمان بزرگ گرفته شده:
در سور جهان شدم و ليكن (ناصرخسرو)
بس لاغر بازگشتم از سور
زين سور زمن بسى بتر رفت
اسكندر و اردشير و شاپور
گر تو سوى سور مى روى رو
روزت خوش باد وسعى مشكور
حال كه با نخستين جشن از سلسله جشن هاى نوروزى يعنى چهارشنبه سورى (سه شنبه شب ۲۸/۱۲/۱۳۸۶ خورشيدى، برابر با ۱۸/۰۳/۲۰۰۸ ميلادى) روبرو هستيم، بيائيم ضمن اجراى آئين ها و آداب اين روز با توجه به رعايت قوانين كشور محل سكونت خود، مهر و مهربانى را جايگزين دلتنگى ها و كدورت هاى احتمالى نمائيم و به سرور و شادمانى كه ارمغان گرانقدرى از نياكان ما ايرانيان بوده و بارها در آثار دينى زرتشتيان به آن اشاره شده است، با خلوص نيت روى آوريم.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •