از لابلاى متون
اسرار قتل سپهبد رزم آرا از نگاهى ديگر
(به انگيزه پنجاه و هفتمين سالگرد ترور سپهبد حاجعلى رزم آرا- ۱۶ اسفند ۱۳۲۹)
«... در حالى كه قرار بود دولت منصورالملك روز سه شنبه ششم تيرماه ۱۳۲۹ پاسخ استيضاح كنندگان را بدهد ناگهان در اخر وقت روز دوشنبه پنجم تيرماه كه مصادف با حمله نيروهاى كره شمالى به كره جنوبى بود دولت استعفاء داد و فرمان نخست وزيرى رزم آرا صادر گرديد.
رزم آرا كابينه خود را در محيطى پر تشنج به مجلس معرفى كرد. وزيرانى كه رزم آرا انتخاب نموده بود مردانى خوش سابقه، تحصيلكرده و درست كار بودند.
رزم آرا مردى نظامى بود. عادت داشت دستور بگيرد و دستور بدهد. فرمان بپذيرد و فرمان بدهد و با همين اخلاق روى كارآمد و نخست وزير شد. او تمام كوه ها و دره هاى ايران را زير پا گذاشته بود، درد مردم را مى دانست، ولى از راه علاج خبر نداشت. به مشورت پاى بند نبود، گاهى هم كه احتياج به مشورت پيدا مى كرد با دو نفر از افسران ارتش، يكى دو تن از نمايندگان جوان مجلس و يا يكى دو سه نفر روزنامه نويس كه از سست ترين و بى ارزش ترين افراد در بين همكارانشان بودند تماس مى گرفت و علت نزديكى او با اين دسته هم آن بود كه اينها بيش از ديگران به او تملق مى گفتند و از او تعريف مى كردند و در رديف كسانى بودند كه همواره به هر مركز قدرتى نزديك مى شدند.
شكست هاى رزم آرا:
رزم آرا اولين شكست را در موضوع لايحه «انجمن هاى ايالتى و ولايتى» خورد. با اين لايحه كليه صاحبان نفوذ از سناتور تا نماينده مجلس، حتى مقامات مسئول و غير مسئول مخالفت كردند زيرا صرفنظر از اين كه به زعم عده اى اين لايحه به استقلال كشور لطمه مى زد، موضع خيلى ها را زير و رو مى كرد...
دومين شكست رزم آرا در ماجراى قانون تصفيه كارمندان بود. او كه اسمش در بند «ج» يا «ب» نبود خيال مى كرد مى تواند به سهولت اين قانون راست يا دروغ را اجرا كند ولى اشخاصى كه در بند «ج» قرار گرفته بودند از وزير، وكيل، سناتور، سفير، روزنامه نويس و غيره چنان عكس العملى نشان دادند كه سپهبد اصلاح طلب عقب نشينى كرد...
اين عقب نشينى او را دگرگون كرد. فهميد كه در ايران- هيچ فردى به تنهائى قادر به ادامه كار نيست. متوجه شد كه در پشت ميز رياست ستاد نشستن و تحريك كردن بر عليه نخست وزيران خيلى آسان تر از نخست وزير بودن است. فهميد كه ميدان سياست ميدان مشق نيست و با امريه و بخشنامه نمى توان همه امور را درست كرد. اينها را فهميد ولى چون مرد سرسختى بود تسليم نشد و از تجربيات تلخ اين دوره كوتاه استفاده نكرد.
رزم آرا پس از بررسى بسيار، وقتى ديد نمى تواند مخالفين را (از صحنه) بيرون كند و گردن كلفت ها را سر جاى خود بنشاند و با وضع قوانين، تعديلى در زندگانى مردم به وجود آورد و به هيچوجه موفق نخواهد شد به هيچ حيله و نيرنگى يك ريال از ثروتمند بگيرد و به يك فقير بدهد، با تمام قوا متوجه سياست خارجى شد.
گفت حالا كه خزانه دولت خالى است و حقوق كارمندان را نمى شود داد، حالا كه رعيت از شدت فقر در شرف مرگ است، چرا از نفت استفاده نكنيم. چرا از آمريكا كمك نگيريم، چرا طلاها را كه در بانك مسكو داريم خرج نكنيم؟!
انگليسى ها دو دفعه به صورت وام قريب چند ميليون ليره در اختيار دولت او گذاشتند و حاضر شدند كمك هاى بيشترى هم بكنند به اين شرط كه: موضوع نفت حل شود و دست شوروى و آمريكا از بازار ايران كوتاه گردد. رزم آرا در اين موارد قول مساعد داد، آنها نيز به طور «قولنامه» چند ميليون ليره وام دادند. رزم آرا به صورت قسط اول تعهدى كه سپرده بود، عده اى از كارشناسان آمريكائى را خارج كرد و روز شانزدهم مهر نيز قرارداد مالى ايران و انگلستان را هنگامى كه ابراهيم زند مديركل بانك ملى ايران بود براى يكسال ديگر تمديد كرد ولى اصل قضيه كه حل موضوع نفت بود موكول به بعد شد. با شوروى ها نيز وارد مذاكره شد. آنها خواستار عقد قرارداد بازرگانى و حل مسائل مرزى شدند... آمريكائى ها كه از اخراج مستشاران خود عصبانى شده بودند، از نزديكى رزم آرا به شوروى ها فوق العاده متوحش شدند، به خصوص كه رزم آرا بازى موش و گربه مى كرد و هم مى خواست آمريكا را بترساند و وادار به كمك كند و هم واقعاً مسائل مورد اختلاف را با شوروى ها حل نمايد...
رزم آرا يك بار هم رسماً به روزنامه ها اطلاع داد كه روز يكشنبه قرارداد ايران و شوروى به امضاء خواهد رسيد ولى بعد اعلام كرد كه اشتباه شده و به بعضى ها هم گفت، سفير آمريكا با اعمال نفوذ مانع از عقد قرارداد با شوروى شده است. به هر حال با اين اقدامات مبلغى (بين پانصد تا هشتصد هزار دلار) براى امور بهداشتى و كشاورزى از آمريكائى ها گرفت ولى معامله او با روس ها بسيار مهمتر بود. برنامه روس ها خيلى دامنه دار بود. اگر برنامه آنها (و مسأله مورد نظرشان) به انجام مى رسيد نه براى انگلستان و آمريكا بازارى مى ماند و نه كالائى. از گفتگوها هم كسى خبر نداشت...
همه مى ترسيدند رزم آرا كارى كند كه براى يك نسل يا مدت نامعلومى مردم ايران به اسارت بيفتند. كار رزم آرا به اندازه اى مبهم و مذاكراتش با روس ها به قدرى مرموز بود كه در جلسه علنى روز يكشنبه دوم مهرماه آقاى دكتر مصدق گفت: «در جلسه قبل راجع به قراردادى كه دولت ايران با دولت شوروى مى خواهد منعقد كند نظرياتى عرض كردم ولى اطلاع كامل از آن نداشتم و اين را هم تذكر دادم كه من از آن خبر صحيحى ندارم زيرا به طورى كه مى گويند طرف مذاكره با اولياى دولت اتحادجماهير شوروى فقط آقاى نخست وزير بوده اند و بس...».
سكوت لجاجت آميز رزم آرا وضع او را روزبروز در نظر دول غربى و سياستمداران ايرانى دشوار مى كرد. او در اين گير و دار دست به كارهائى براى اصلاح وضع شهر تهران زده بود كه بيش از پيش توليد نارضائى مى كرد و با اين كه اين كارهاى كوچك هم به صلاح مردم بود، به علت تبليغات شديد، كمتر كسى اظهار رضايت مى كرد، مثل خراب كردن كوره هاى داخل شهر و تنبيه هاى شديد براى متخلفين و غيره...
در آن روزها سياستمداران غربى كه مى ديدند ممكن است رزم آرا دست به عمل نامناسبى بزند فيليپ پرايس نماينده حزب كارگر در پارلمان انگليس را به ايران فرستادند و او در اولين هفته مهرماه وارد تهران شد. به طورى كه رزم آرا مى گفت، پرايس به او توصيه كرده بود كه از دوستى با شوروى و آمريكا كه هر يك سبب تحريك ديگرى خواهد شد دست بردارد و گفته بود: «ما مى دانيم كه افكار عمومى در خاورميانه با انگليس ها موافق نيست و به واسطه تبليغات شديد روس ها شما نمى توانيد با آمريكا و انگليس كنار آمده و يك طرفه شويد. بنابراين بهتر است كشورهاى مسلمان مثل ايران، مصر، پاكستان و تركيه... چه از نظر اقتصادى و چه از نظر نظامى و سياسى با هم متحد شده و نيازمندى هاى خود را مرتفع نمايند و در حقيقت بى سر و صدا وضع ثابتى از نظر دول معظم به وجود آورند و خاورميانه و دنيا را آرام بگذارند و بايد بدانند كه سياست ما در آينده نيز بر همين اساس، يعنى تقويت نهضت هاى مذهبى و اتحاد اسلام خواهد بود...»
رزم آرا اين ها را شنيد و عمل نكرد بلكه برعكس چون عده اى از سناتورها و نمايندگان مجلس و روزنامه نگاران كه به داشتن روش موافق انگليس ها مشهور بودند به او حمله مى كردند و رزم آرا اين حملات و تعرضات را مستقيماً از جانب حريف مى ديد، لذا به جاى آن كه در صدد اصلاح كار برآيد، برعكس به لجاجت برخاست و يبشتر با روس ها به راز و نياز پرداخت و به فعاليت خود براى عقد قرارداد بازرگانى ايران و شوروى ادامه داد.» (ادامه دارد)
(برگرفته از كتاب زندگى سياسى رزم آرا، تأليف جعفر مهدى پنا)