Nimrooz
Vol.18, No. 972, March 7, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۷۲ - جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶
دكتر مصطفى الموتى
نقش خانواده بوشهرى
در تجارت و سياست و امور پارلمانى
يادداشت هاى علم
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۶۴
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين (قبل و بعد از انقلاب اسلامى)
شرح زيرعكس ها:
زير عكس دكتر نهاوندى:
همسر تيمسار قره باغى دكتر نهاوندى را به خلاف گوئى متهم مى كند.
زيرعكس ياسرعرفات:
عرفات مى خواست در جريان اشغال سفارت آمريكا بين ايران آمريكا وساطت كند، ولى عوامل خارجى نگذاشتند
زيرعكس مك فارلن: سفر محرمانه مك فارلن به ايران و خريد اسلحه از آمريكا را عوامل اسرائيلى لو دادند.

دكتر مصطفى الموتى
نقش خانواده بوشهرى
در تجارت و سياست و امور پارلمانى
003825.jpg
الموتى
يكى از خانواده هاى سرشناس كشور ما كه همواره در سياست و تجارت نقش فعالى داشتند خانواده (بوشهرى) است كه به علت وصلت بين خانواده بوشهرى و مهدوى نقش آنها خيلى زيادتر گرديد. ازدواج اميرهمايون بوشهرى با دختر حاج امين الضرب موجب شد كه هر يك از افراد اين دو خانواده با پيوستگى خاصى كه بهم داشته اند بتوانند در جامعه فعال تر گردند.
حسن مرسلوند مى نويسد: حاج محمدآقا بوشهرى ملقب به (معين التجار) فرزند حاج محمد رحيم در سال ۱۲۳۸ شمسى متولد شد. پس از كسب معلومات متعارف روز وارد حجره پدر گرديد و بعد تاجر و ملاك معتبرى شد. در جريان مشروطيت به آزاديخواهان پيوست به همين جهت در دوره اول از طرف بازرگانان به مجلس شوراى ملى رفت. در اين مجلس به علت مخالفت با لايحه استقراض دولت از روس و انگليس به وطن دوستى مشهور گشت.
او در مجلس گفت: من مخالف اين لايحه هستم و آن را مضر به حال ممكت مى دانم. من نمى دانم چرا دولت مقروض است. اتابك به مجلس دروغ گفته و من او را تا اين اندازه ياوه سرا نمى دانستم. اگر دولت بدهكار است بايد كمكش كرد ولى نه با اين شرايط كه براى ۴ كرور تومان مملكت را تسليم خارجى ها كنيم. اگر دولت براى استفاده از معادن و كشيدن راه آهن احتياج به پول دارد بايد اقدام به فروش اوراق ملى كند.
حاج معين التجار رئيس اطاق تجارت وقت نيز بود. در پى مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله بازداشت و به كاشان تبعيد شد كه پس از ۱۰ ماه تبعيد از طرف مشيرالدوله آزاد گرديد. بعداً به سردار سپه پيوست و در راه سلطنت او تلاش فراوانى كرد. ولى ملك الشعرا مى نويسد كه در جريان كودتا حاج معين التجار، فقيه التجار، حاج رحيم آقا قزوينى و عده اى ديگر در اطاق رئيس دولت بازداشت و از آنجا به قصر برده شدند.
دكتر عاقلى مى نويسد: حاج محمدآقا بوشهرى (معين التجار) معروف به حاج محمد دهدشتى پدرش حاج محمدرحيم دهدشتى از تجار و اعيان بوشهر بود كه ورشكست شد و در دستگاه حاج محمد مهدى ملك التجار به كار پرداخت. چون حاج عبدالمحمد ملك التجار شوهر عمه اش فرزندى نداشت چهارصدهزار روپيه ارث به او رسيد و از آن پس كار تجارى اش رونق يافت. با قوام الملك شيرازى درافتاد و با امين السلطان صدراعظم طرح دوستى ريخت و املاك ممسنى را از دولت خريد و امتياز خاك سرخ جزيره هرمز را گرفت و صاحب ثروت فراوانى شد.
قريب سى هزار متر از باغ لاله زار را خريدارى كرد و چند عمارت باشكوه ساخت و هر يك را به يكى از فرزندان خود داد. در سفر مظفرالدين شاه جزو همراهان بود و منصب سرتيپى گرفت. پس از استقرار مشروطيت و افتتاح مجلس شورايملى از طرف تجار تهران در دوره اول نماينده مجلس شد و دو دوره وكيل مجلس گرديد و از مخالفين قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله بود كه به كاشان تبعيد شد و همراه محتشم السلطنه و مستشارالدوله و ممتازالملك در تبعيد به سر مى بردند كه در دولت مشيرالدوله از آنها دعوت شد كه به تهران بازگردند و به همين خاطر شهر چراغانى شد. در حكومت صد روزه سيدضياء مخفى بود ولى يكى از فرزندانش توقيف گرديد. در سال ۱۳۱۳ در تهران فوت كرد. فرزندانش جواد بوشهرى (امير همايون)، محمد صادق بوشهرى و رضا بوشهرى مى باشند كه كراراً وزير و وكيل و سناتور شده اند. يكى از فرزندانش بنام معاون التجار در جوانى انتحار كرد.

اميرهمايون بوشهرى
جواد بوشهرى (اميرهمايون) پسر دوم معين التجار بوشهرى از شخصيت هاى شريف و خوشنام كشور ما بود كه همواره با صداقت و صميميت به خدمت اشتغال داشته است.
جواد بوشهرى در سال ۱۲۷۵ متولد شد و پس از پايان تحصيلات در ايران به سوئيس رفت و زبان هاى فرانسه، انگليسى و آلمانى را فراگرفت.
از دوره اول مجلس مؤسسان پايش به اين مجلس باز شد و در دومين مجلس مؤسسان نيز عضويت داشت و در دوره هاى ۷ و ۸ از تهران به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد.
همچنين از موقع افتتاح مجلس سنا در آن عضويت داشت از دوره اول تا پنجم گاهى از تهران و زمانى از فارس سناتور انتخابى يا انتصابى بود.
امير همايون بوشهرى در كابينه قوام السلطنه وزير پست و تلگراف و در كابينه هژير وزير كشاورزى و در كابينه دكتر مصدق وزير راه و وزير مشاور بوده است.
اميرهمايون بوشهرى در دولت مصدق و مذاكرات نفت نقش مؤثرى داشت. در مذاكرات با هريمن و استوكس از طرف دولت مأمور مذاكره بود و يكبار هم درباره نفت در سازمان ملل مأموريت يافته است.
وقتى در دولت قوام السلطنه در شيراز قشقائى ها قيام كرده بودند همراه هيئتى به فارس رفت و اقدامات او و در آرام ساختن قشقائى ها مؤثر بود.
جواد بوشهرى در حالى كه در مجلس سنا عضويت داشت عضو هيئت نظارت سازمان بيمه هاى اجتماعى نيز بود. هنگامى كه برنامه جشن هاى شاهنشاهى طرح ريزى شد اميرهمايون بوشهرى نايب رئيس شوراى مركزى گرديد.
جواد بوشهرى در تاريخ دهم ارديبهشت ماه سال ۱۳۵۱ درگذشت. پسرش جهانگير بوشهرى بود كه همسر خارجى و يك فرزند بنام جواد بوشهرى داشت. يك دختر هم داشت كه با خانواده خسروشاهى ازدواج كرده است.
جهانگير بوشهرى در سال ۱۳۷۷ در ۷۶ سالگى در آمريكا درگذشت كه روزنامه ها درباره او چنين نوشتند:
جهانگير بوشهرى فرزند «اميرهمايون» و از اعضاى قديمى صندوق بين المللى پول پس از يك بيمارى طولانى در آمريكا زندگى را بدرود گفت.
جهانگير بوشهرى در تهران به دنيا آمد و پس از پايان تحصيلات دبيرستانى در ايران وارد دانشكده علوم اقتصادى و سياسى دانشگاه لندن (ال.اس.سى) شد و سپس تحصيلات عاليه را در رشته اقتصاد در دانشگاه پرينستون ادامه داد. او سال ها از چهره هاى فعال و برجسته صندوق بين المللى پول بود و پس از بازنشسته شدن در اين سازمان در پايان عمر در شهر «لايم» در ايالت نيوهمشاير آمريكا زندگى مى كرد.
دكتر عاقلى مى نويسد:
اميرهمايون بوشهرى از جمله كسانى بود كه در كودتاى ۱۲۹۹ بازداشت و در حكومت صد روزه سيدضياء در زندان به سر برد. براى اولين بار در ترميم كابينه قوام السلطنه در سال ۱۳۲۶ وزير پست و تلگراف و تلفن گرديد. از هنگام تأسيس مجلس سنا تا زمان فوت سناتور بود و دو دوره هم نايب رئيس مجلس سنا گرديد. رياست جشن هاى ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهى با او بود. در اواخر عمر دستش از مال دنيا تهى شد و بانك ملى ايران براى وصول مطالباتش قسمتى از املاك او را بابت اصل و بهره بدهى هايش برد.
***

محمدباقر بوشهرى
محمدباقر بوشهرى فرزند معاون التجار بوشهرى در سال ۱۲۸۷ شمسى در تهران متولد شد.
پس از پايان تحصيلات مقدماتى به اروپا رفت و در رشته تجارت و اقتصاد از دانشگاه منچستر ليسانس گرفت. مدتى هم در پاريس درس خواند.
بعد از مراجعت به ايران به تجارت پرداخت ولى موفق نشد و با مشكل مالى روبرو گرديد كه بانك ملى ايران خانه موروثى او را در خيابان لاله زار ضبط كرد. بعد به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد.
شش دوره وكيل مجلس بود و در دوره هفتم مجلس سنا از فارس سناتور گرديد. در سال ۱۳۷۷ در آمريكا درگذشت.

محمدصادق بوشهرى
محمدصادق بوشهرى فرزند معين التجار بوشهرى در سال ۱۲۷۸ شمسى متولد شد. از جوانى به تجارت پرداخت و از بازرگانان معروف شد. چهار دوره به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد.
دكتر عاقلى مى نويسد كه وى در سال ۱۳۴۸ خودكشى كرد و يك پسر داشت كه متعاقباً او هم انتحار نمود.

مهدى بوشهرى فرزند سناتور رضا بوشهرى
شاهدخت اشرف پهلوى درباره شوهرش چنين مى نويسد:
مهدى بوشهرى سومين همسر من است. در يكى از كافه هاى پاريس با او آشنا شدم. پوست سفيدى با موهاى طلائى و چشمان ميشى داشت و قيافه او اروپائى بود و خيلى خوب فرانسه حرف مى زد كه من تعجب كردم، معلوم شد در دانشگاه پاريس تحصيل مى كند و موضوع مورد علاقه اش ادبيات و هنر و سينما و تئاتر است. من از او خيلى خوشم آمد و با هم آشنا شديم و سومين همسر من شد.
پدرش تاجر مشهورى از جنوب ايران و مادرش اهل قفقاز بود. مهدى بوشهرى زندگى مرا دگرگون ساخت. در پاريس احساس غربت مى كردم ولى مهدى دروازه هاى شهر پاريس را به رويم گشود. مهدى ندانسته هديه پر ارزشى به من بخشيد. زيرا زندگى تحصيلى در پاريس از آرزوهاى بزرگ من بود كه پدرم به آن جواب منفى داده بود ولى با وجود مهدى پاريس را توانستم در زندگى دانشجوئى لمس كنم. براى اولين بار پس از، از دست دادن هوشنگ تيمورتاش دو مرتبه عاشق شدم. مهدى مردى است كه حتى امروز پس از گذشت سال ها نمى توانم برايش عيبى پيدا كنم.

بوشهرى ها در پارلمان ايران
معين التجار بوشهرى در دوره اول از تهران و در دوره سوم از شوشتر- امير همايون بوشهرى در دوره ۷ و ۱۸ از تهران- محمدصادق بوشهرى در دوره ۱۴ از شوشتر، در دوره هاى ،۱۸ ۱۹ و ۲۰ از انديمشك، محمد صادق بوشهرى در دوره هاى ،۱۸ ،۱۹ ،۲۰ ،۲۱  ۲۲ و ۲۳ از بوشهر.
اميرهمايون بوشهرى در دوره هاى دوم تا ششم سناتور انتخابى و انتصابى تهران- رضا بوشهرى در دوره هاى ۴ و ۵ و ۶ سناتور انتصابى تهران، باقر بوشهرى در دوره هاى هفتم سناتور انتصابى شيراز و در هر سه مجلس مؤسسان چند تن از افراد خاندان بوشهرى عضويت داشته اند.
رضا بوشهرى پدر مهدى بوشهرى شوهر شاهدخت اشرف پهلوى بوده است. خانواده بوشهرى دو كرسى در مجلس سنا داشتند مثل خانواده مسعودى و جهانبانى.

يادداشت هاى علم
چهارشنبه ۲۴/۹/۱۳۵۵
صبح سفير آمريكا را پذيرفتم. مطلب مهمى بحث نشد، فقط به او گفتم اگر دانشگاه هاى آمريكا يا [سازمان عفو بين المللى] از ما درباره محبوسين و متهان سئوال كنند، قسمت امور اجتماعى دربار شاهنشاهى به نام امور اجتماعى، بدون كلمه دربار شاهنشاهى، جواب آن را خواهد داد. خيلى خوشحال شد. گفت: پس بايد هر چه از اين خبرها داريم پيش تو بفرستيم. گفتم بلى. قدرى راجع به كارى كه در آينده مى خواهد بكند و از اين مسائل صحبت كرديم و رفت. البته من او را براى مصاحبه اى كه كرده بود تبريك گفتم و بسيار خوشحال شد. به او گفتم كه شاهنشاه هم تعريف زيادى فرمودند. بيشتر خوشحال شد بعد به او گفتم جاى تعجب است كه راديو مسكو فورى عكس العمل نشان داد و به شما خيلى فحش داد. گفت اين مهم نيست، ولى ببين روزنامه واشينگتن پست به من چه گفته. به اندازه راديو مسكو يا بيشتر به او بد و بيراه گفته است. خيلى خنديديم.
بعد من شرفياب شدم [و] اين جريان را عرض كردم و يك تلگراف خارجى كه اين جا مى گذارم، چون مهم است و همچنين چند نامه محرمانه از سفراى ايران و وزرا. قرار بود من ديگر امروز چند دقيقه بيشتر شرفياب نشوم، ولى شروع كرديم به انتخاب هديه براى دوستان! البته هديه هاى سبك و قشنگ. نيم ساعت طول كشيد. همه تعجب كردند كه من با آن كه ديروز هم سه ساعت شرفياب بودم، امروز ديگر چه عرض مى كنم. بعد رفتم يك دختر خانم انگليسى را براى والاحضرت همايونى ديدم. بد نبود، ولى در حدود ۲۵ سال داشت، قدرى براى والاحضرت پير است! بايد فكر ديگر بكنيم.
بعدازظهر كار كردم و ملاقات هاى زيادى در منزل داشتم.

پنجشنبه ۲۵/۹/۱۳۵۵
صبح شرفياب شدم. مصاحبه شاهنشاه را با [برنامه ى پانوراما در بى.بى.سى.] (ويراستار: پانوراما يكى از برنامه هاى هفتگى بى.بى.سى است كه به تفصيل به بررسى يكى از مسائل مورد توجه روز مى پردازد. برنامه ى مورد اشاره در اين يادداشت درباره ى ايران بود.) به عرض مبارك رساندم. به دقت ملاحظه فرمودند. نيم ساعت طول كشيد، فرمودند، تعجب است، اين دفعه پدرسوختگى نكرده. بگو فورى منتشر شود. فقط ما ۴۹%سهام كارخانجات را به طور اجبارى به كارگرها نمى فروشيم، به صورت تشويقى است، بگو اصلاح كنند. نفت را هم من نگفته ام ۱۰ ساله تمام مى شود، ۲۵ ساله گفته ام، اين را هم تصحيح كنيد.
عريضه اى از [جلال سادات تهرانى] تقديم كردم كه گفته بود با آن كه به من اجازه فرموديد در بندرپهلوى آپارتمان سازى كنم و حتى نيروى دريائى كه جلوى كار مرا گرفته بود، امر فرموديد مزاحم من نباشد، باز استاندار جلوى كار مرا گرفته كه اين جا را مى خواهيم پارك كنيم (ويراستار: نام شاكى در يادداشت به اشتباه «سادات اخوى» نوشته شده است. وى با مشاركت چند سرمايه گذار ديگر، در صدد خانه سازى بزرگى در حومه بندرپهلوى بود. كسى كه در اين جريان كارشكنى و اعمال نفوذ مى كرد، يكى از اعضاى خاندان سلطنتى بود كه توقع دريافت ۱۰ ميليون تومان از اين گروه داشت. سرانجام به دستور شاه، از آنان رفع مزاحمت شد.) به حدى عصبانى شدند كه من واقعاً ناراحت شدم كه چرا اين عريضه را تقديم كردم. فرمودند، به اين استاندار پدرسوخته تلفن كن كه اگر همين امروز رفع مزاحمت از او نكردى، خودت همين امروز معزول هستى. من ناچار وقتى مرخص شدم، به بدبخت استاندار تلفن كردم. آنچنان ترسيد كه تا يك بعدازظهر كه در دفتر بودم، سه دفعه تلفن كرد و جريان كار را گفت و بالاخره عصرى هم تلفن كرد كه به كلى رفع مزاحمت شد.
عاجز و مسكين هر چه ظالم و بدخواه
ظالم و بدخواه هر چه عاجز و مسكين
از اخبار مهم جهان همان كنفرانس نفت است در دوحه [قطر]. [زكى يمانى] (ويراستار: در يادداشت «عربستان سعودى» نوشته شده است.) قايم موشك بازى مى كند. گاهى مى گويد اضافه قيمت را شش ماه عقب بيندازيم، گاهى مى گويد ۶% اضافه كنيم، امشب هم كنفرانس را ترك كرده و به جدّه رفته است. عراق ۲۵% اضافه مى خواهد، ايران ۱۵% و بقيه هم با ايران همراه هستند.
عصرى حضور علياحضرت ملكه پهلوى رفتيم، زيرا كه ايشان مادر شايسته پنجاه سال اخير ايران شده اند و زنان ايران لوحه سپاس تقديم كردند. بعد منزل آمدم و كار كردم. مهمانى در كاخ والاحضرت فاطمه براى نامزدى پسرشان با دختر صاحبديوانى است كه من نرفتم. (ويراستار: كيوان هيلر، پسر شاهدخت فاطمه از شوهر اولش، على هيلر (آمريكائى) با مهستى، دختر غلامحسين صاحبديوانى در ۱۹۷۷ ازدواج كرد، ولى در ۱۹۸۲ از او جدا شد. غلامحسين صاحبديوانى از دوستان نزديك ملكه ى مادر بود.)
[بيمارى مزمن علم بيش از پيش او را در بستر نگه مى داشت و از نامه پيوست پيداست كه براى چند روزى نتوانسته شرفياب شود. با اين همه علم مى كوشيد وانمود كند بيمارى او پيش پاافتاده است.]
۲۹ آذر ۲۵۳۵
پيشواى بزرگ من،
غلام امروز هم از كسب افتخار پابوسى محروم مى شود و ازاين حيث خيلى دلگير و هم خجل است ولى چه بايد كرد؟ مگر مثل هميشه متكى به بزرگوارى و بخشايش شاهنشاه محبوب بزرگ خويش باشد.
شاپور [ريپورتر] ديروز آمد. عريضه اى به پيشگاه مبارك تقديم كرد و مى گفت مربوط به مسائل نفتى است، ولى به نظر غلام عرض اصلى او استدعاى شرفيابى به اتفاق معاون وزارت دفاع انگليس بود و بهانه او هم اين كه من منشى اين ميسيون هستم. ديگر بسته به امر مطاع مبارك است. چند دستخط مبارك براى توشيح تقديم خاكپاى همايونى است. يك تلگرافى از آگوستا رسيده كه جهت استحضار خاطر مبارك تقديم پيشگاه همايونى است. در خصوص كتاب هاى والاحضرت همايونى وليعهد كه يك جلد رسيده و يكى هم امشب مى رسد. اگر اوامرى باشد، استدعاى غلام است كه با تلفن اوامر مطاع مبارك را اصغاء كند.
با تمام قلب پابوس است
غلام خانه زاد- علم

بالاخره معلوم شد غلام آنژين گرفته و تب هاى كوچك از آن بابت است. از ديروز كه معالجه را شروع كرده اند خيلى بهتر شده است. تلگرافى از عيسى مباركى از بلوچستان رسيده كه تقديم خاكپاى مبارك است.

شنبه ۳۰/۹/۱۳۵۵
صبح شرفياب شدم. با آن كه شاهنشاه كار زياد و شرفيابى و مصاحبه زيادى صبح امروز دارند، باز هم سه ربع شرفياب بودم. اول، گزارش سلامتى شاهنشاه را كه پروفسور ژان برنار نوشته بود، به عرض رساندم، خوشحال شدند. بعد گزارش سلامتى خود را هم كه ژان برنار فرستاده بود، براى اطلاع تقديم كردم. آن را هم با دقت تمام خواندند. واقعاً اين مرد بزرگ آقائى هاى مربوط به خودش دارد كه من فكر مى كنم بين هيچ يك از بزرگان عالم سابقه نداشته است.
نامه سفير انگليس را كه پيام نخست وزير انگليس بود، تقديم كردم، ملاحظه فرمودند و فرمودند، [همايون] بهادرى فردا بيايد كه جواب آن را ديكته كنم. بعد فرمودند، فكر مى كنم اين اروپائى ها همه با هم قرار گذاشته ند كه به ما نامه بنويسند. عرض كردم، شايد نتيجه كنفرانس لاهه اعضاء و رؤساى كشورهاى ناتو باشد.
كارهاى خصوصى و غير خصوصى زيادى بود كه همه را عرض كردم و تعجب است كه هر چند دقيقه عرض مى كردم اين كارها فورى نيست ممكن است بعد عرض كنم، مى فرمودند، نه، بگو. تا رسيدم به گزارش يانكلوويچ و طرح تشكيلاتى او كه در شمال با دقت پياده كرده و خوانده بودم. معلوم مى شود اين گزارش روز اول او شاهنشاه را بى نهايت عصبانى كرده و من تا اين حد منتظر نبودم. فرمودند، از اين پدرسوخته نپرسيدى آخر اين نوع سئوالات در مورد ايران به فكر جن هم نمى رسد، تو مردكه از كجا پيدا كردى و با مردم آمريكا در ميان گذاشتى؟ عرض كردم، اين دفعه كه خودش نيامده بود، گزارش را فرستاده است. باز هم قدرى قرقر كردند. من عرض كردم، به هر صورت ما اينها را خواسته ايم و آمده اند كارى كرده اند و حالا طرح اجرائى مى خواهند. طرح اجرائى هم تصميمات شديد و تند مى خواهد كه غلام بايد اجرا كند. حالا چه شاهنشاه خوششان بيايد، چه نيايد، استدعاى غلام آن است كه اين گزارش اجرائى را ملاحظه فرمايند. يا امر فرمايند اجرا كنم يا نكنم، چون اين چيزى نيست كه با كج دار و مريز و بارى به هر جهت بتوان گذراند. به علاوه نحوه كار غلام هم اين طور نيست و آن هم با الهام از اوامر خودتان است. يا كارى را مى كنيم، با قدرت انجام مى دهيم يا هم انجام نمى دهيم. ديگر بين بين ندارد. فرمودند، خوب روز ديگر بده، امروز كه وقت ندارم.
يك مقاله از ژوزف كرافت درآمده بود، بد نبود، تقديم كردم. فرمودند، قبلاً خوانده ام، ولى بد نيست.
مصاحبه شاهنشاه را با آسوشتيدپرس تقديم كردم، ملاحظه فرمودند. فرمودند، همان مطالبى است كه به روزنامه آلمانى گفته ام، تازگى ندارد. عرض كردم، به هر حال مسائل آن بى اندازه مهم است. فرمودند، منتشر شود.
در خاتمه عرض كردم اين يانكلوويچ با سايروس وَنس وزيرخارجه آمريكا خيلى رفيق است و به درد ما خواهد خورد. چندان خوششان نيامد. خيلى رنجيده اند.

از پنجشنبه ۲۵ آذر تا شنبه ۴ دى ماه ۱۳۵۵
بسترى بودم. دلخوشى من فقط احوال پرسى هاى شاهنشاه و مكالمه تلفنى با معظم له بود. بعضى عريضه ها هم عرض كردم كه پاره اى را برگرداندند و پاره اى را پاره كردند و برنگشت.
در اين مدت، بازى عربستان سعودى در دوحه، پايتخت قطر، خيلى جالب و عميق است كه بالاخره پنج درصد به قيمت نفت خود بيشتر اضافه نكرد، گو اين كه ديگر كشورها ۱۰% اضافه كردند. امارات متحده هم از عربستان دنبال روى كرد. در صورتى كه روز قبل، شيخ زائد، به وزيرخارجه و وزير اقتصاد ما قول داده بود كه سياست ايران را دنبال خواهد كرد. جريان را در روزنامه اين جا مى گذارم.
حافظ اسد به مصر رفت و مجدداً اتحاديه محكمى تشكيل دادند. ملك حسين براى ۲۴ ساعت به تهران آمد كه گزارش كار را به عرض شاهنشاه برساند. روز اول برف سنگينى در تهران آمد و تقريباً در تمام ولايات هم باران يا برف آمد. نخست وزير اسرائيل بر سر مسائل پارلمانى استعفاء داد و حالا به صورت موقت حكومت مى كند تا انتخابات مجدد انجام يابد. سفير انگليس دستپاچه پيش من آمد كه شنيده ايم براى پيدا كردن هواپيماى ساقط شده ايران در آب هاى يمن (كه جريان آن را در جرايد سابق گذاشته ام)، ايران باز مجدداً خيال عمليات نظامى دارد. (ويراستار: فهدبن عبدالعزيز (۲۰۰۵-۱۹۲۱) از ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۲ وليعهد و نايب نخست وزير و از آن پس پادشاه عربستان سعودى شد.) اين، كار ما را كه افسر و افراد در ارتش مسقط و عمان داريم، دچار مشكل فراوان مى كند، زيرا حضور افراد ما برملا مى شود. به شاهنشاه عرض كردم، فرمودند، خوشبختانه عربستان سعودى وساطت كرده، وگرنه قطعاً نمى گذاشتيم لاشه اف- ۴ ما به دست يمنى هاى جنوبى بيفتد. جواب سفير را فورى دادم. خوشحال شد.

دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۶۴
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين (قبل و بعد از انقلاب اسلامى)
شرح زيرعكس ها:
زير عكس دكتر نهاوندى:
همسر تيمسار قره باغى دكتر نهاوندى را به خلاف گوئى متهم مى كند.
زيرعكس ياسرعرفات:
عرفات مى خواست در جريان اشغال سفارت آمريكا بين ايران آمريكا وساطت كند، ولى عوامل خارجى نگذاشتند
زيرعكس مك فارلن: سفر محرمانه مك فارلن به ايران و خريد اسلحه از آمريكا را عوامل اسرائيلى لو دادند.
004083.jpg
دكتر رضا قاسمى
*-همسر ارتشبد قره باغى دكتر نهاوندى را به خلاف گوئى متهم مى كند.
*-قره باغى در كتاب خود مندرجات كتاب «پاسخ به تاريخ» را درباره خود تكذيب مى كند ولى آنها را نظر اعليحضرت فقيد نمى داند بلكه القاى شايعات در ذهن خسته و جسم بيمار پادشاه مى داند.
*-آيت الله خمينى در فرانسه راجع به نوع حكومت جمهورى اسلامى به خبرنگاران فرانسوى گفت: «جمهورى مورد نظر ما همين است كه شما در فرانسه داريد ولى مال ما اسلامى است!»
*-يزدى از اختلاف عميق دولت موقت با شوراى انقلاب پرده برمى دارد.
*-وى اعتراف مى كند كه گنجانيدن دو نهاد (شوراى انقلاب و دولت موقت) در طرح اوليه قانون اساسى اشتباه بود، زيرا اين دو نهاد با هم تفاهم نداشتند.
*-بهشتى مى گفت: آيت الله خمينى اميرالمؤمنين است هر چه خواست مى تواند بكند و ما مجرى هستيم!
*-گروه بهشتى و همفكرانش مى گفتند: ما در اسلام انتخابات و پارلمان نداريم. ما حكومت اسلامى مى خواستيم كه داريم... قانون اساسى و انتخابات مجلس را شما روى دست ما گذاشته ايد!
*- دليل استعفاى دولت موقت چه بود؟
*-كيانورى در ديدار با بهشتى از قول لنين چه مطلبى را نقل كرده بود؟
*-بهشتى مى گفت چرا شما دائم مى گوئيد آدم نداريم، نيرو نداريم. لنين يك قهوه چى را گذاشت در رأس بانك مركزى حكومت بلشويكى!
*-چرا آيت الله خمينى به جاى روشنفكران به روحانيون ولو مرتجعين آنها روى آورد؟
*-ياسر عرفات مى خواست بين ايران و آمريكا در قضيه گروگان گيرى وساطت كند ولى عوامل مشكوكى وابسته به اسرائيل از خارج مانع شدند.
***

توضيح و تكذيب همسر تيمسار ارتشبد قره باغى
در شماره ۹۶۸ نيمروز ضمن اشاره به سفر ژنرال هايزر به ايران در آستانه انقلاب اسلامى، دو مطلب از كتاب «پاسخ به تاريخ» نوشته اعليحضرت فقيد نقل كردم: يكى اين كه از زبان و قلم پادشاه آمده بود:
«مى دانم كه ارتشبد قره باغى از تمام قدرت خود استفاده كرد تا فرماندهان ارتش ايران را از هرگونه اقدام و تصميمى باز دارد» و به دنبال آن اين عبارت كه: «فرماندهان و امراى ارشد ارتش ايران يكى پس از ديگرى به قتل رسيدند و تنها ارتشبد قره باغى به وسيله مهندس بازرگان از قتل نجات يافت....»
متعاقب اين دو نقل قول، مطلبى نيز از كتاب آقاى دكتر هوشنگ نهاوندى (آخرين روزها) در اين ارتباط به شرح زير نقل كرده بودم: «هايزر دست كم سه بار همه رهبران انقلابى را گردهم آورد. يكبار گردهمائى آنان ده ساعت به درازا انجاميد. من به قره باغى كه تازه رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران، پس از استعفاى دولت نظامى شده بود تلفن كردم و پيرامون شايعاتى كه درباره هايزر و كارهائى كه مى كرد و بر سر زبان ها بود پرسيدم. او گفت: نگران نباشيد هايزر مشاور سياسى من است...»
هفته گذشته يكى از دوستان مقيم پاريس كه با خانواده تيمسار قره باغى مناسبات دوستانه دارد تلفنى به من اطلاع داد كه همسر تيمسار از مطالب منقول به شرح بالا، بسيار مكدر شده و تمام آنها را واهى و دور از حقيقت دانسته است. متعاقباً در تماسى كه تلفنى با خانم قره باغى حاصل شد ايشان اظهار داشت:
اولاً- آنچه در ترجمه فارسى كتاب «پاسخ به تاريخ آمده با متن فرانسوى كتاب تطبيق نمى كند و آقاى دكتر نهاوندى در ترجمه كتاب از متن فرانسوى به فارسى در مواردى نوشته هاى اعليحضرت فقيد را به انگيزه اختلافى كه با تيمسار قره باغى داشت براى بدنام كردن او به گونه ديگرى كه دلخواه خودش بوده ترجمه كرده است.
ثانياً- نوشته دكتر نهاوندى در كتاب «آخرين روزها» از قول تيمسار قره باغى مبنى بر اين كه «نگران نباشيد هايزر مشاور سياسى من است» به كلى بى پايه است و شوهر ايشان هرگز چنين مطلبى به زبان نياورده و در كتاب «اسرار مأموريت ژنرال هايزر در بحران ايران» واقعيت امر را درباره مأموريت اين ژنرال آمريكائى و حدود تماس خود با او را بيان داشته است.
از آنجا كه نگارنده متن فرانسوى كتاب «پاسخ به تاريخ» را در اختيار ندارم نتوانستم دو عبارت مذكور را كه از زبان پادشاه فقيد در متن فارسى آمده است با متن فرانسوى مطابقت دهم، لذا از دوستانم در پاريس خواهش كرده ام كه نسخه فرانسوى اين كتاب را براى من بفرستند تا حقيقت امر لااقل براى اقناع صاحب اين قلم روشن شود.
در مورد سوم يعنى اظهارات منسوب به تيمسار قره باغى به شرح مندرج در كتاب «آخرين روزها» تأليف آقاى نهاوندى به سبب درگذشت تيمسار قره باغى و غيبت او از صحنه اين مناقشه نمى توان به حقيقت امر دست يافت.
به خانم قره باغى يادآور شدم كه آنچه در نوشتار شماره ۹۶۸ نيمروز نقل شده است نظر شخصى من نيست و نگارنده فقط «راوى» بوده ام، ولى هرگاه دعوى ايشان در مورد تحريف نوشته پادشاه فقيد و يا نقل مطلب ناصحيحى از قول تيمسار قره باغى كه امروز دستش از دنيا كوتاه است و امكان دفاع از خود را ندارد، درست باشد، بسيار مايه تأسف و دور از شأن و حرمت قلم است كه خداوند متعال در قرآن كريم (سوره القلم) به آن سوگند ياد كرده است: «ن والقَلَمِ و ما يَسطُرون» (قسم به قلم و آنچه بدان خواهند نگاشت).
اين بنده كمترين قصد ورود به اينگونه مناقشات و مشاجرات را كه متأسفانه بعد از انقلاب بين دولتمردان ما در نفى يا تكذيب قول يكديگر مرسوم شده است. ندارم ولى از اين كه روايت من از كتاب ديگران سبب تألم خاطر و دل شكستگى خانم محترمى از هموطنانم در اين ورطه غربت شده است متأسفم.
پس از گفتگوى تلفنى با خانم قره باغى به كتاب «گفتگوهاى ارتشبد قره باغى» كه در دسترس داشتم مراجعه كردم و ديدم تيمسار قره باغى به دو مورد اول كه در متن فارسى كتاب «پاسخ به تاريخ» آمده است به شرح زير پاسخ داده است:
-شايعه يكم: «ارتشبد قره باغى از تمام قدرت خود استفاده كرد تا فرماندهان ارتش ايران را از هرگونه اقدام و تصميمى بازدارد»- بهترين دليل روشن بر نادرست بودن اين شايعه اظهارات خود فرماندهان شركت كننده در شوراى فرماندهان روز ۲۲ بهمن ۵۷ مى باشد كه خوشبختانه اكثر آنها هنوز در قيد حيات هستند (تيمسار قره باغى در اينجا اظهارات درياسالار حبيب اللهى فرمانده نيروى دريائى و سپهبد ربيعى فرمانده نيروى هوائى و چند تن ديگر را به عنوان شاهد مثال بر اين كه اعمال قدرت از سوى وى براى بازداشتن فرماندهان از هرگونه اقدام و تصميمى در بين نبوده و همگى به صرافت طبع و ميل خود و با توجه به سير وقايع اعلاميه بى طرفى ارتش را امضاء نموده اند، نقل نموده است.
در مورد آن بخش از كتاب پاسخ به تاريخ كه از زبان اعليحضرت فقيد به اين عبارت آمده است: «تنها ارتشبد قره باغى به وسيله مهندس بازرگان از قتل نجات يافت» تيمسار قره باغى موضوع را به كلى تكذيب كرده و مى گويد: «من هرگز دستگير نشدم كه مهندس بازرگان يا كس ديگرى مرا نجات دهد.»
تيمسار قره باغى در هر دو مورد از «شايعه» ياد مى كند و براى حفظ حرمت پادشاه فقيد مى خواهد بگويد آنچه ايشان در كتاب پاسخ به تاريخ در اين دو مورد نوشته اند بر مبناى شايعات موجود بوده و نظر شخص اعليحضرت نبوده است. ولى مدعى نشده است كه مترجم كتاب از متن فرانسوى به متن فارسى مطالب را به ميل خود كه آميخته به اغراض شخصى بوده تحريف كرده است بلكه صريحاً مى نويسد:
«پس با توجه به توضيحات شهود كه خوشبختانه در قيد حيات هستند و دلايل و مداركى كه ذكر شد مسلم گرديد كه شايعه هاى نوشته شده در كتاب «پاسخ به تاريخ» در مورد من و فرماندهان، نه نظر اعليحضرت مى باشد و نه صحّت دارد، بلكه در اثر تلقين مغرضين در آن حالت «بيمارى روحى، و بى خبرى ايشان در كتاب نوشته شده است!»
كه البته اعليحضرت هرگز «بيمارى روحى» نداشته اند و مرحوم قره باغى اين سهوالقلم را به جاى «بيمارى جسمى و افسردگى روحى» پادشاه فقيد در آن روزهاى اندوهبار به كار برده است.
بارى، خانم قره باغى وعده داد كه كتاب «اسرار مأموريت هايزر» به قلم همسرشان را نيز براى من بفرستد، كتابى كه در آن، چگونگى و حدود تماس تيمسار با هايزر در طول اقامتش در ايران مشخص شده است.

دنباله تحليل مصاحبه دكتر ابراهيم يزدى:
در دو شماره قبل نيمروز بخش هائى از مصاحبه اخير دكتر ابراهيم يزدى مشاور اصلى آيت الله خمينى در اوائل انقلاب و وزيرخارجه دولت موقت را به بحث و نقد كشيديم. اينك به بخش ديگرى از اين مصاحبه مى پردازيم:
دكتر يزدى پس از اشاره به اين كه در بدايت امر «هيچكس نمى دانست يا نمى گفت محتواى جمهورى اسلامى چيست؟» مى افزايد در پاريس روزنامه نگاران فرانسوى از آيت الله در اين مورد سئوال كردند و ايشان پاسخ داد: «جمهورى مورد نظر ما همين است كه شما در فرانسه داريد ولى مال ما اسلامى است!»
يزدى نتيجه مى گيرد كه اين پاسخ طبعاً كافى و وافى نبود و لازم آمد در بين دو گزينه: يكى تشكيل سمينارى در پاريس يا تهران از صاحب نظران و حقوق دانان براى توضيح و تشريح سه عنوان حكومتى: «جمهورى اسلامى»، «جمهورى دموكراتيك اسلامى» يا «جمهورى خالص» و دوم تدوين قانون اساسى شفافى كه خود معرف و گوياى مفهوم «جمهورى اسلامى» باشد، گزينه دوم اختيار شد. پيش نويس قانون اساسى تهيه و در دولت مطرح و تصويب شد و به شوراى انقلاب رفت. اين طرح به عقيده يزدى محتوائى كاملاً دمكراتيك و واقع بينانه داشت ولى «بعد اتفاقات ديگرى به وقوع پيوست و تغييرات اساسى و ساختارى در آن قانون داده شد».
بنده در شماره پيش توضيح دادم كه مقصود يزدى از اين «تغييرات اساسى و ساختارى» چه بوده كه عمده ترين آن پيش بينى اصل ولايت فقيه در قالب انتخاب مقام رهبرى در رأس دولت و نيز تبديل مجلس مؤسسان به مجلس خبرگان بوده است. اين امر باعث شد كه شمارى از حقوقدانان زبده از كميسيون تدوين قانون اساسى كناره گرفتند و كار يكسره به دست و رأى ارباب عمائم كه در رؤياى رهبرى بعد از آيت الله خمينى بودند افتاد و آنچه امروز به عنوان قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران در دست اجرا است (كه البته تمام آن هم در زمينه آزادى هاى بنيادى شهروندان اجرا نمى شود) محصول همان كميسيون و دست پخت همان حضرات است.
يزدى سپس به خامى و زودرس بودن انقلاب اشاره مى كند و از نقش بازرگان كه اين شتابزدگى را برنمى تافت به نيكى ياد مى نمايد و مى گويد او چهار مرحله را براى مبارزات تا رسيدن به هدف پيش بينى كرده بود كه مورد موافقت آيت الله خمينى قرار نگرفت، زيرا رهبر انقلاب معتقد بود كه فعلاً احساسات مردم غليان دارد و هرگاه در گذر اين چهار مرحله احساسات عمومى كه الان به سود انقلاب است فروكش كند چگونه مى شود آنها را دوباره به صحنه آورد؟
دكتر يزدى همچنين سيره و شيوه هدايت و رهبرى آيت الله خمينى را به دو مرحله (خمينى مكه و خمينى مدينه) تقسيم مى كند و تلويحاً نتيجه مى گيرد كه آيت الله در پاريس نه آن شخصيتى بود كه در ايران بر اريكه قدرت نشست، به عبارت ديگر مى خواهد بگويد آنچه ايشان در نوفل لوشاتو مى گفت با اعمال ايشان در ايران به كلى متفاوت بود، ادعائى كه مقرون به حقيقت است. دكتر يزدى آنگاه به نقش شگفت آور روشنفكران در آن روزهاى بحرانى مى پردازد و با شگفتى از اين كه روشنفكران موضع خود را در آن مقطع حساس تشخيص ندادند و به جاى حمايت از مهندس بازرگان با متحجرترين و خشن ترين طيف روحانيت امثال شيخ صادق خلخالى نرد دوستى مى باختند تا جائى كه كانديداى توده اى ها براى رياست جمهورى جنايتكارى چون شيخ صادق خلخالى بود! ياد مى كند.
دكتر يزدى سپس به اختلافات و دو دستگى جناح وابسته به دولت موقت و روحانيون مى پردازد و از جمله مى گويد آقاى دكتر بهشتى مى گفت: «ما در اسلام شورا نداريم، شور داريم. آقاى خمينى اميرالمؤمنين است با كسانى مشورت مى كند و نظرشان را مى گيرد، نظرات آنها را اگر خواست اجرا مى كند و اگر هم نخواست كار خودش را مى كند...»
و به تبعيت از آقاى بهشتى بعضى ديگر از روحانيون مى گفتند: ما در اسلام انتخابات و پارلمان نداريم. ما حكومت اسلامى مى خواستيم. امام رهبر انقلاب و اميرالمؤمنين است، وزير و والى تعيين كند، هر كس خوب كار كرد بماند و هر كس بد كار كرد معزول شود. قانون اساسى و انتخابات مجلس را شما روى دست ما گذاشته ايد!...»
دكتر يزدى مى افزايد: «تقابل دو جريان از همان روزهاى اول بعد از پيروزى انقلاب آغاز شد. در خرداد ۵۸ مهندس بازرگان نامه اى از طرف دولت موقت براى آقاى خمينى فرستاد كه در آن ضمن انتقاد از وضع موجود و بيان اختلاف نظر ميان دولت موقت و شوراى انقلاب، نوشت: اين آقايان (روحانيون) در همه كارها دخالت مى كنند ما مى گوئيم اين كه نمى شود. يا بگذاريد دولت موقت كارش را بكند يا بيائيد و خود شما دولت شويد. اگر قدرت مى خواهيد بايد كشور را هم اداره كنيد. آقايان خامنه اى و هاشمى (رفسنجانى) پذيرفتند كه بيايند و در دولت موقت فعاليت كنند اما آقاى بهشتى مخالف بود و مى گفت نه ما نبايد به دولت برويم و مسئوليت بپذيريم، رهبرى انقلاب با آقاى خمينى است، دولت و قدرت را ما بايد در دست داشته باشيم...»
(به نظر نگارنده اين اظهارات بهشتى حاكى از آن بود كه وى و همفكرانش مى خواستند شوراى انقلاب را شمشير داموكلسى بالاى سر دولت قرار دهند و قدرت مافوق حكومت داشته باشند، جريانى كه سرانجام به استعفاى دولت بازرگان انجاميد).
يزدى مى گويد: اين جريانات منجر به اين شد كه آرام آرام فهميديم نمى توانيم با آنها (روحانيون) كار كنيم و بايد كنار برويم. اصلاً ما كاره اى نبوديم. قدرت دست آقاى خمينى بود و اين آقايان هم مجرى نظرات وى. جرياناتى هم بود كه مى خواستند نظام جديد پا نگيرد. اقتدار حاكمان را برهم بريزند و حكومت را دچار تشتت كنند. اين را به خصوص در جريان اشغال سفارت آمريكا و روند تحولات بعدى شاهد هستيم...»

اشتباه استراتژيك:
دكتر يزدى در بخشى ديگر از مصاحبه خود به اشتباه تاكتيكى و استراتژيك دولت موقت اشاره مى كند و مى گويد:
«البته ما هم خطاهائى داشته ايم. برنامه سياسى آقاى خمينى را من خودم نوشتم. به خط من است. ايشان هم اصلاحاتى كردند. هنوز هم اصلش پيش من است. اين كه ما دو نهاد در نظر گرفتيم (شوراى انقلاب و دولت موقت) اشتباهى استراتژيك بود. ما نبايد مى پذيرفتيم يك شوراى انقلاب وجود داشته باشد و يك دولت موقت.
ما آمديم شوراى انقلاب درست كرديم و گفتيم شوراى انقلاب «قوه مقننه موقت» باشد اما رهبران حزب جمهورى اسلامى كه در شوراى انقلاب اكثريت داشتند قبول نداشتند كه فقط مجلس يا قوه مقننه باشند... در همه كارها دخالت مى كردند... اختلاف نظرهاى جدى ديگرى هم وجود داشت. مثلاً همان اوائل مرحوم بهشتى مى گفت: «چرا شما دائم مى گوئيد ما نيرو نداريم، آدم نداريم. اين آقاى كيانورى آمده بود پيش من و داستانى را تعريف كرد كه بعداز انقلاب بلشويكى اعضاى كميته مركزى حزب بلشويك رفتند پيش لنين و گفتند ما مى خواهيم براى بانك مركزى يكى را بگذاريم اما كسى را نداريم. لنين گفت كسى را نداريم يعنى چه؟ سپس شخصى را كه در آبدارخانه كار مى كرد صدا زد و حكم به او داد كه برو بانك مركزى را اداره كن!»
اين را آقاى بهشتى به نقل از كيانورى تعريف كرد. البته بهشتى زنده نماند ببيند كه وضع چه شد و اين رويكرد چه نتايج دراز مدتى داشت.
(يزدى مى خواهد بگويد كه اداره مملكت در نظام جمهورى اسلامى به همين روال پيش رفت يعنى كارها به كاردان سپرده نشد و افراد بى صلاحيت در رأس امور قرار گرفتند. در نتيجه مملكت به اين روز سياه افتاد.)
دكتر يزدى در اين بخش به مطلب قابل ملاحظه اى اشاره مى كند و به طور وضوح دليل مى آورد كه چرا آيت الله خمينى به جاى روشنفكران به جماعت روحانى تكيه كرد و در اين مقوله مى نويسد:
«از ميان همه شخصيت هاى سياسى كه من در نيم قرن گذشته با آنها ارتباط داشتم آقاى خمينى از همه زيرك تر بود... وقتى اختلافات روشنفكران را ديد پيش خود گفت: من مملكت را بدهم به دست اين روشنفكرانى كه احترام دوستى هاى ۴۰ ساله با همديگر را هم ندارند؟... از آن طرف در تهران تنها سه هزار مسجد وجود دارد، هر مسجد يك آخوند دارد و اگر قرار باشد مردم به خيابان بيايند، هر آخوند اگر با پنجاه تا بچه محل و مريدهايش راه بيفتد مى شود يكصد و پنجاه هزار نفر، حالا روشنفكران چند نفر را مى توانستند بياورند؟ آقاى خمينى با خود مى گويد پس بايد رعايت حال روحانيون ولو مرتجعين را كرد!... اشتباهات ما روشنفكران زياد بود...»
دكتر يزدى در بخش پايانى مصاحبه خود به توطئه هاى خارجى در مسير پيشرفت انقلاب اشاره مى كند و مى گويد:
«من به تئورى توطئه اعتقاد ندارم اما در عين حال نمى توانم ساده لوحى كرده و بگويم «ان شاءالله گربه است». من معتقدم هنگامى كه آمريكائى ها، انگليسى ها و اسرائيلى ها ديدند كه در جريان انقلاب باخته اند تلاش كردند همه چيز را از دست ندهند و لذا برنامه ريختند و از درون تأثير گذاشتند... همين آقاى فردوست بعد از انقلاب كجا بود و چه مى كرد؟ يك چنين شخصيت برجسته اى با ما و دولت موقت در تماس نبود. پس كجا بود و با چه كسانى تماس داشت و براى انجام چه برنامه اى؟
اتفاقاتى در جريان انقلاب و تكوين نظام به وقوع پيوست كه ما را به فكر وامى دارد. اين اتفاقات گاهى بسيار معنا دار است و شائبه دخالت و توطئه خارجى را تقويت مى كند. من يك نمونه را ذكر مى كنم. چند روز بعد از گروگان گيرى در تهران، ياسرعرفات از بيروت اعلام كرد كه اگر دولت آمريكا از وى بخواهد، او براى حل مسأله گروگان گيرى و ميانجيگرى بين ايران و آمريكا به تهران سفر خواهد كرد.
روابط ياسرعرفات با رهبرى انقلاب بسيار حسنه و نزديك بود. او مى خواست از اين موقعيت استفاده كند تا آمريكا سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) را به رسميت بشناسد اما در كمتر از ۲۴ ساعت بعد از سخنان ياسرعرفات، در بيروت بيانيه اى به نام دفتر امام عليه عرفات منتشر شد كه حاوى بدترين حملات به ياسرعرفات بود. انتشار اين بيانيه كاملاً غير منتظره بود زيرا به فرض اين كه ايران مايل نبود ساف در اين كار دخالت كند، مى توانست كمى صبر كند. اگر كارتر ساف را به رسميت مى شناخت و از ياسرعرفات درخواست مداخله و وساطت مى كرد، ياسرعرفات به تهران مى آمد دولت ايران نظر مخالف خود را به او ابلاغ مى كرد. در اين صورت فلسطينى ها يك امتياز از آمريكا گرفته بودند. اگر چه معلوم نبود كه دولت كارتر حاضر به چنين اقدامى و دادن امتياز به فلسطينى ها بشود، اما صدور اين بيانيه در هر حال دخالت فلسطينى ها را بلاموضوع كرد. اما اگر كارتر به هر دليلى و با هر انگيزه اى به خصوص در سال انتخابات رياست جمهورى براى حل مشكل گروگان گيرى اين امتياز را به فلسطينى ها مى داد. چه كسى از آن زيان مى برد؟ آمريكا، ايران يا اسرائيل؟
مثال ديگر ماجراى سفر مك فارلين و خريد اسلحه از آمريكا و افشا شدن و لو رفتن آن است. آيا اسرائيلى ها در افشاى سفر مك فارلين به ايران دخالت نداشتند؟ آيا آنها منافعى در خطر افتاده داشتند؟ بررسى منابع تاريخى- و از جمله گزارش كميسيون تاور (در سناى آمريكا) ما را در چنين مواردى آگاه تر مى كند. البته ما نياز به زمان داريم تا امكان طرح همه زواياى تاريك و مكتوم تاريخ معاصر و تحليل صحيح تحولات انقلاب و بعد از آن فراهم آيد. انقلابى كه به گمان من روند سامان يافتن و تبديل آن به يك نظام از سال ۱۳۵۸ متفاوت شد و شكل معنادار و متفاوتى به خود گرفت...»
در اينجا مصاحبه دكتر يزدى به پايان مى رسد اما در عين اين كه اظهارات او در ارزيابى منش و روش سياسى آقاى خمينى و تقسيم دوران اقتدار او به «خمينى مكه» و «خمينى مدينه» و نقد رويه نامتجانس روشنفكران و علت روى آوردن آيت الله خمينى به طيف روحانيت ولو مرتجعين و متحجرين آنها و رو گردانى او از روشنفكران، شجاعانه است، ولى آيا او همه حقايق را گفته است؟ راقم اين سطور ترديد دارد و اين كه او صبر كرد تا نزديك سه دهه بگذرد و اين مطالب را بازگويد آيا ترس از آن نبود كه سرنوشت قطب زاده گريبان گير او نيز بشود؟ و فراموش نكنيم كه يزدى خود يكى از چرخ هاى عمده ماشين انقلاب بود. كسى كه با بيرحمى هر چه تمام تر از تيمساران نصيرى، رحيمى، خسروداد و ناجى بازجوئى كرد و فهرست بيش از ۳۰ تن از افسران و دولتمردان را در مدرسه علوى به آيت الله داد و اصرار كرد كه همگى همان شب درجا اعدام شوند كه مبادا به توطئه اى دست يابند و آيت الله خمينى فقط در برابر اسم چهار نفر علامت زد و گفت: «فعلاً همين ها را ببريد بزنيد» و يزدى با نارضائى از اين كه پيشنهادش مورد قبول رهبر قرار نگرفته است فرمان مقام رهبرى را به قصابان مسلسل به دست ابلاغ كرد و در پشت بام مدرسه علوى بدن آن چهارنفر را مشبك كردند...
يزدى و امثال واقرآن او بايد بدانند كه اين اعترافات و انتقادات چيزى از مسئوليت آنان در برابر تاريخ نخواهد كاست.
(ادامه دارد)

ايران
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •