|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قتل راننده آژانس براى اثبات لياقت
جوان ۱۸ساله اى كه براى اثبات لياقت، يك راننده آژانس را به قتل رسانده بود به مرگ محكوم شد. اين جنايت زمانى برملا شد كه كارآگاهان پليس آگاهى اصفهان در جريان تحقيقات خود براى افشاى سرنوشت مردى ۳۰ ساله به نام مجيد كه اواخر تيرماه امسال به طرز مرموزى گم شده بود، رهسپار آژانس محل كار وى در خيابان مير شدند و در بازجوئى از كاركنان اين آژانس پى بردند مجيد آخرين بار هنگامى كه قصد داشت به منزلش بازگردد يك مسافر ناشناس را سوار اتومبيل پژو خود كرده بود.
مدير آژانس در توضيح ماجرا گفت: پسر جوانى وارد آژانس شد و از من ماشين خواست ولى از آنجا كه ناشناس بود به خواسته اش تن ندادم. در اين هنگام مجيد كه قصد داشت به منزلش بازگردد پذيرفت آن جوان را نيز به مقصد برساند پس از آن بود كه ديگر خبرى از مجيد نشد. پس از روشن شدن اين موضوع مأموران به چهره نگارى رايانه اى از مسافر ناشناس پرداختند و از سويى شماره و مشخصات خودروى پژو مجيد را نيز به پليس سراسر كشور ابلاغ كردند. ۱۰ روز پس از آغاز تحقيقات، مأموران پليس در منطقه سامالاى شهركرد جسدى را پيدا كردند كه در نزديكى يك رودخانه رها شده بود. از آنجا كه جنازه بسيار شبيه به مرد ناپديد شده بود كارآگاهان جنايى اصفهان در جريان قرار گرفتند و با تائيد هويت قربانى تحقيقات براى دستگيرى قاتل وى وارد مرحله اى تازه شد و مأموران پليس شهركرد چندى بعد خودروى مسروقه مجيد را نيز حوالى بوستان لاله اين شهر بدون سرنشين پيدا كردند.
در حالى كه كشف اتومبيل بدون سرنشين پليس را با مانعى بزرگ براى دست يافتن به قاتل راننده ۳۰ساله مواجه كرده بود كارآگاهان اين بار ردگيرى كارت سوخت پژو را در دستور كار خود قرار دادند و پمپ بنزين هائى را شناسايى كردند كه از اين كارت سوخت در آنجا استفاده شده بود.
مأموران با تحت نظر گرفتن اين پمپ بنزين ها سرانجام دو جوان را بازداشت كردند و با تحقيق از آنان متوجه شدند قاتل اصلى جوانى ۱۸ساله به نام حميد است.
دو مظنون دستگير شده در بازجوئى ها گفتند: حميد پس از قتل صاحب پژو سراغ ما آمد و براى از بين بردن جسد تقاضاى كمك كرد ما نيز همراه او به شهركرد آمديم و جنازه را در يك رودخانه انداختيم.
در ادامه با دستگيرى متهم ۱۸ساله وى كشتن راننده مسافركش را پذيرفت و گفت اعضاى خانواده به ويژه پدرم هميشه مرا تحقير مى كردند و دوستان و اقوام نيز هيچ وقت به من اعتماد نداشتند و نمى خواستند باور كنند من بزرگ شده ام. در اين شرايط به دنبال اين بودم كه با انجام كارى مهم لياقت خودم را ثابت كنم و به ديگران بقبولانم كه توانايى انجام كارهاى بزرگ را دارم. به همين خاطر روز حادثه همراه دوستانم مشروب خوردم. سپس به آژانس رفتم و از مجيد خواستم مرا به مقصد برساند. پس از پياده شدن از اتومبيل وى هنگامى كه مى خواستم كرايه ام را پرداخت كنم با چاقو به راننده حمله كردم و او را كشتم و جسدش را در صندوق عقب گذاشتم.
متهم به قتل افزود: پس از قتل، خودروى مقتول را نزد دوستان و اعضاى خانواده ام بردم تا به آنها ثابت كنم آنقدر لياقت دارم كه بتوانم يك ماشين به دست بياورم. بعد از آن از دو دوستم براى پنهان كردن جنازه كمك خواستم و جسد را در شهركرد رها كرديم و چند روزى را در اين شهر به خوشگذرانى پرداختيم تا اينكه دستگير شدم. به گزارش پايگاه اطلاع رسانى عبرت پس از اعترافات حميد وى در شعبه ۱۷ دادگاه كيفرى استان پاى ميز محاكمه رفت و به قصاص محكوم شد.
تازه داماد خواهرزنش را قربانى كرد
قضات دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور حكم تازه دامادى كه خواهرزنش را به قتل رساند وارد شور شدند.
به گزارش رسيده اين متهم ۲۷ساله كه عليرضا نام دارد صبح روز چهارشنبه هفته گذشته در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران پاى ميز محاكمه رفت و پيش از آنكه به دفاع از خود بپردازد نماينده دادستان تهران براى او درخواست حكم قصاص كرد.
وى گفت: روز ۲۴ مهرماه امسال جسد زنى جوان در كانال آب فيروزآباد كشف و مشخص شد اين زن بر اثر خفگى از پا درآمده است. در حالى كه هويت قربانى معلوم نبود جنازه به پزشكى قانونى انتقال يافت و چند روز بعد خانواده دخترى ۲۵ساله به نام فاطمه كه ناپديد شدن او را به پليس گزارش داده بودند با مراجعه به پزشكى قانونى جسد را شناسايى كردند. به رغم افشاى هويت مقتول هيچ سرنخ و ردپايى از قاتل وجود نداشت تا اينكه چندى بعد شوهرخواهر او براى فروش طلاهاى به سرقت رفته از فاطمه به يك طلافروشى در اتابك رفت و كارآگاهان با اطلاع از اين موضوع توانستند عليرضا را بازداشت كنند. اين متهم در جريان تحقيقات مقدماتى صراحتاً به قتل اقرار و صحنه جنايت را نيز بازسازى كرد و جرم وى از نظر دادسرا محرز است.
پس از اظهارات نماينده دادستان والدين مقتول در جايگاه قرار گرفتند و قصاص دامادشان را خواستار شدند. پس از آنكه شكات درخواست خود را اعلام كردند رئيس دادگاه عليرضا را به جايگاه فراخواند و ضمن تفهيم اتهام قتل عمد از وى خواست به دفاع از خودش بپردازد.
تازه داماد جوانى كه ارتكاب قتل را قبول داشت دخالت هاى فاطمه در زندگى اش را مسبب اين جنايت دانست و به تشريح نحوه قتل پرداخت. او گفت: ۱۶ ماه پيش از قتل با همسرم ازدواج كردم. او را بسيار دوست داشتم و براى اينكه بتوانم وى را سر سفره عقد بنشانم خيلى سختى كشيدم. به هر ترتيب زندگى مان را با هزار اميد و آرزو شروع كرديم اما هنوز شش ماه از ازدواج مان نگذشته بود كه با دخترى ديگر آشنا و به او دلبسته شدم. آن دختر چند نامه براى من نوشته بود و همسرم خيلى زود اين نامه ها را پيدا كرد و اختلافات بين ما شروع شد. من كه به زنم بسيار علاقه داشتم قسم خوردم كه ديگر آن دختر را فراموش خواهم كرد. با هزار زحمت همسرم را مجاب كردم كه مرا ببخشد تا زندگى مان بار ديگر به مسير عادى بازگردد.
متهم به قتل ادامه داد: هرچند همسرم كه زنى دلسوز و مهربان است مرا بخشيد اما يك اشتباه بزرگ مرتكب شد و خواهرش فاطمه را در جريان ماجرا قرار داد. پس از آن بود كه فاطمه ديگر مرا رها نكرد و دخالت هايش در زندگى ام شروع شد و هر از گاهى تهديد مى كرد ماجراى نامه ها را به پدرش اطلاع مى دهد. من كه مى دانستم در صورت اطلاع پدرزنم از اين موضوع زندگى ام از هم مى پاشد هميشه در برابر خواسته هاى فاطمه تسليم مى شدم ولى از او كينه به دل گرفته و از وى متنفر بودم. اختلافات من و خواهرزنم زمانى شدت گرفت كه براى مدتى بيكار شدم. من در يك صحافى كار مى كردم چون اين شغل برايم خيلى سنگين بود مدتى سر كار نرفتم تا كار بهتر و راحت ترى پيدا كنم. در اين ميان فاطمه مرتب مرا تهديد مى كرد كه اگر سر كار نروم نامه ها را به پدرش مى دهد. به همين خاطر تصميم گرفتم برخورد قاطعانه اى با فاطمه انجام داده و به اين غائله خاتمه دهم.
عليرضا در ادامه اظهاراتش گفت: ۲۵ روز پيش از آنكه جسد فاطمه پيدا شود من همسرم را به خانه برادرم فرستادم و خودم به خانه پدرزنم رفتم و با اين بهانه كه زنم بيمار است از خواهرش خواستم به منزل ما بيايد. وقتى فاطمه وارد خانه مان شد و فهميد خواهرش در منزل نيست سراغ او را گرفت و من توضيح دادم كه هرچه گفته ام دروغ بوده و مى خواهم با وى خصوصى صحبت كنم. فاطمه بدون هيچ اعتراضى پذيرفت حرف هايم را گوش كند اما اين گفت وگو به مشاجره و درگيرى انجاميد و او با گفته هايش آنقدر مرا تحريك كرد كه كنترلم را از دست دادم و با روسرى اش وى را خفه كردم. پس از مرگ فاطمه چشمم به طلاهايش افتاد و ۲۰ النگوى او را از دستش درآوردم سپس دست و پاى فاطمه را بستم، جسد را در يك گونى گذاشتم و با موتور به مشيريه بردم و در كانال آب انداختم. بنابر اين گزارش پس از دفاعيات متهم به قتل قضات دادگاه براى صدور رأى وارد شور شدند و به زودى تصميم خود را درباره سرنوشت عليرضا اعلام خواهند كرد.
جزئيات تازه از پرونده قاتل توريست فرانسوى
تحقيقات ويژه پليس آگاهى سراسر كشور براى دستگيرى قاتل توريست فرانسوى در حالى ادامه دارد كه كارآگاهان تهرانى هفته گذشته قبل در پى گزارش هاى مردمى خود را در يك قدمى اين جانى يافتند اما پس از دستگيرى مردى كه شباهت زيادى به كاظم شفيعى دارد متوجه شدند جانى فرارى همچنان به زندگى پنهانى خود ادامه مى دهد.
به گزارش رسيده دوشنبه هفته جارى مردى در تماس با كلانترى ۱۰۳ گاندى خبر حساسى را به اطلاع مأموران رساند. او گفت به احتمال زياد كاظم شفيعى وارد تهران شده و قصد دارد آپارتمان وى را اجاره كند. پس از اعلام اين گزارش بلافاصله تيم ويژه اى از كارآگاهان وارد عمل شدند و به پرس وجو از مرد صاحبخانه پرداختند.
او توضيح داد: مشترى من مردى است كه شباهت زيادى به كاظم شفيعى دارد و رفتارش بسيار مشكوك است. وى ادعا مى كند براى انجام كارى از شمال كشور به تهران آمده و قصد دارد فقط براى يك ماه آپارتمان مرا اجاره كند اما حاضر نيست اجاره نامه به نام خودش تنظيم شود و اصرار دارد قولنامه را مردى كه به عنوان راننده شخصى اش معرفى كرده، امضا كند.
كارآگاهان پس از دريافت جزئياتى از عملكرد مرموز مرد ناشناس توانستند وى را طى قرارى صورى به بهانه تنظيم اجاره نامه به تله بكشانند و بازداشت كنند.
اين مرد پس از انتقال به پليس آگاهى هنگامى كه متوجه شد او را به چه دليل بازداشت كرده اند، هويت واقعى اش را اعلام كرد و مدارك لازم را به مأموران ارائه داد. پس از تحقيق درباره اين مدارك ادعاهاى مظنون به اثبات رسيد با اين وجود از آنجا كه رفتار او مشكوك بود كارآگاهان پرونده اى تشكيل دادند و
جزئيات زندگى كاظم
در همين حال تلاش هاى پليس آگاهى سراسر كشور براى دستگيرى كاظم شفيعى و اعضاى خانواده اش ادامه دارد. جانى ۲۶ ساله كه متهم به سه فقره قتل در شيراز و اصفهان از جمله قتل توريست فرانسوى و چندين فقره سرقت مسلحانه است در شرايطى به فرار خود ادامه مى دهد كه تحقيقات صورت گرفته جزئيات تازه اى از زندگى وى را فاش كرده است.
كاظم كه اصالتاً ترك قشقايى است در سال ۷۲ هنگامى كه ۱۲ سال داشت به همراه پدر خود به نام حسين و سه عمويش به عنوان ييلاق راهى حوزه ايرج مرودشت فارس شد و در روستاى رضاآباد اقامت گزيد. پس از آن اين خانواده يكجانشين شدند و با خريد ملك و زمين كشاورزى در روستاى رضاآباد به زندگى خود ادامه دادند تا اين كه عموى بزرگ كاظم به نام «اميرآقا» از خانواده جدا شد و روستاى على آباد را براى ادامه زندگى برگزيد. چندى بعد در جريان پاكسازى اين روستا از سلاح هاى غيرمجاز اميرآقا توسط مأموران اطلاعات نيروى انتظامى دستگير و به پاسگاه منتقل شد اما در شرايطى كه تحقيقات از او در جريان بود اين مرد جان باخت و پليس علت مرگ وى را استرس و بيمارى قلبى اعلام كرد.
پس از اين حادثه پدر كاظم براى روشن شدن علت فوت برادرش عليه مأموران نيروى انتظامى شكايت كرد ولى متهمان پس از چند جلسه محاكمه تبرئه شدند و قاضى پرونده مرگ اميرآقا را طبيعى دانست.
كاظم هنگامى كه ۱۴ سال داشت به همراه خانواده و يكى از عموهاى خود روستاى رضاآباد را ترك و به روستاى قاسم آباد نقل مكان كرد و اين دو خانواده در آنجا نيز پس از خريد زمين كشاورزى تلاش كردند از طريق زراعت امور خود را اداره كنند ولى به شدت از مشكلات مالى رنج مى بردند و فقر زندگى آنها را آشفته كرده بود. ۶ سال بعد برادر كاظم به نام كريم به همراه پسرعموى خود و يكى ديگر از اقوام به نام رحيم اعمال مجرمانه اى را آغاز كردند و در روستاى گرم آباد مرودشت به راهزنى مشغول شدند تا اينكه يك روز هنگامى كه مسئول وقت پايگاه مقاومت بسيج گرم آباد به نام مجيد هاشمى سوار بر يك موتورسيكلت به سمت روستا در حركت بود راهزنان وى را متوقف كردند. در اين اثنا گلوله اى از سلاح كمرى مسئول بسيج شليك و به مرگ كريم- برادر كاظم- منجر شد.
پس از اين حادثه پدر كاظم خواستار محاكمه و مجازات عامل قتل فرزندش شد. در شرايطى كه تحقيقات در اين خصوص آغاز شده بود، رحيم- يكى از سه راهزن- نيز بازداشت و راهى زندان شد و چندى بعد خانواده كريم به قصد انتقام جويى به سراغ مجيد رفتند و با شليك گلوله وى را مجروح كردند. مدتى بعد مجيد در دادگاه از اتهام قتل عمدى برادر كاظم تبرئه و براى وى قرار منع تعقيب صادر شد. در پى صدور اين حكم خانواده كريم تهديد كردند خودشان اقدام به خونخواهى خواهند كرد و به اين ترتيب بود كه كاظم نيز كه از كودكى در محيطى آشوب زده و پرتشنج زندگى مى كرد وارد عرصه تبهكارى شد. او باندى را راه اندازى كرد كه همه عاملان آن از اعضاى خانواده شفيعى و نامجو بودند. اين شبكه پس از چندين فقره سرقت مسلحانه در شيراز و كشتن يك لاستيك فروش به اصفهان مهاجرت كردند و تبهكارى هايشان را پى گرفتند تا اينكه سرانجام در جريان تحقيقات پليسى دو پسرعمه كاظم و ۵ تن ديگر از همدستان وى به زندان افتادند. در اين ميان كاظم براى رهانيدن اعضاى گروه از بند ابتدا به سوى يك مأمور اداره اتباع بيگانه اصفهان آتش گشود و پس از كشتن توريست فرانسوى نامه اى در صحنه جنايت به جاى گذاشت كه در آن نوشته بود: «۷ نفر دستگير شده بايد آزاد شوند واگر آنها جرمى انجام داده اند با اصرار و تهديد من بوده است.»
پس از آنكه عكس كاظم، دو برادر و مادرش در روزنامه ها منتشر شد وى مدتى را در سكوت گذراند تا اينكه با سرقت مسلحانه از بانكى در اراك و كشتن يك نگهبان خودروى حمل پول دوباره اظهار وجود كرد. تحقيقات صورت گرفته نشان مى دهد كاظم در طول زندگى پنهانى خود تاكنون چند بار خانه هائى در اصفهان و شهرهاى مختلف اجاره و هر بار اسامى جعلى و تازه اى براى خود انتخاب كرده است.
طبق اين اطلاعات بهبود شيرازى متولد اصفهان، بهبود شيرازى متولد مرودشت، بهنام شيروانى، محمدرضا غلامى، محمدرضا فارسى، شهرام غلامى، محمدرضا هوشمند و مجيد كيانى از جمله هويت هائى است كه كاظم تاكنون براى خود جعل كرده است. بنابر اين گزارش هم اكنون برخى منابع خبرى از حضور كاظم در قم خبر مى دهند، با اين وجود هنوز محل اختفاى وى شناسايى نشده است.
شهلا جاهد براى شش ساعت از زندان بيرون آمد
شهلا جاهد متهم پرونده قتل همسر ناصر محمدخانى در يك مرخصى شش ساعته از زندان آزاد شد تا پدر بيمارش را ملاقات كند.
به گزارش رسيده، شهلا كه چند روز پيش با نقض حكم قصاص اش توسط آيت الله هاشمى شاهرودى از طناب دار فاصله گرفت در حالى كه بسيار اميدوار است جشن سال نو را خارج از زندان و در كنار خانواده اش بگذراند، براى شش ساعت با وثيقه از زندان آزاد شد.
شهلا كه در پى بيمارى شديد پدرش از زندان بيرون آمده بود، از زندان مستقيم به بيمارستان رفت تا شايد پدر با ديدن وى روحيه بهترى پيدا كند و بتواند بر بيمارى فائق شود. اين در حالى است كه عبدالصمد خرمشاهى وكيل مدافع شهلا كه تلاش دارد با تبديل قرار بازداشت پرستار ۳۵ ساله به قرار وثيقه، وى از زندان آزاد شود همچنان منتظر تعيين شعبه جديد دادگاه براى محاكمه مجدد موكلش است.
نقض حكم اعدام شهلا در پى موارد متعدد نقص در روند تحقيقات صورت گرفت. اين نواقص همان مواردى بود كه خرمشاهى وكيل شهلا بارها به آن اشاره كرده بود از جمله اين ابهامات پيدا نشدن آلت قتاله و همچنين اثر انگشت شهلا يا هر مدرك ديگرى كه نشان دهد وى در محل قتل حضور داشته، است. شهلا كه پس از بازداشت يك ساله به كشتن لاله سحرخيزان اعتراف كرد، مدعى بود در پى تحريك احساساتش قتل را پذيرفته است.
به هر حال پس از گذراندن تمامى مراحل رسيدگى به پرونده، در آخرين مرحله حكم قصاص شهلا نقض و پرونده براى رسيدگى مجدد به شعبه هم عرض دادگاه جنايى تهران فرستاده شد و شهلا كه يك مجرم محكوم به قصاص بود به متهمى كه مدارك كافى براى تبرئه اش وجود دارد تبديل شد.
خروج شش ساعته شهلا از زندان كه هفته قبل صورت گرفت، به دور از چشم خبرنگاران و عكاسانى بود كه موشكافانه پرونده وى را دنبال مى كنند. منابع آگاه اعلام كردند اين خواسته خود شهلا بود كه بتواند با پدر پير و بيمارش ساعاتى را تنها بگذراند و براى دقايقى خاطرات تلخ سال هاى زندان را فراموش كند.
شهلا جاهد بعد از پنج سال در جريان اين مرخصى دقايقى را هم در خانه پدرى و در اتاقى گذراند كه روزى محلى براى پنهان كردن عشق به ناصر محمدخانى بود اما بعد از شش ساعت دوباره درهاى بزرگ و طوسى رنگ زندان اوين گشوده شد و شهلا را در بند نسوان جاى داد. اين زن همچنان اميدوار است روزهاى پايانى اسفند از زندان آزاد شود و در كنار خانواده اش باشد.
اشتباه عجيب، زندانى فرارى را به «اوين» بازگرداند
سارق كم حواس با جا گذاشتن گوشى موبايلش در محل سرقت خود را در دام پليس گرفتار كرد.
اين مرد كه به اتهام سرقت مسلحانه به حبس ابد محكوم شده است يك سال پيش به بهانه مرخصى از زندان فرار كرده بود.
به گزارش رسيده ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه ۶ اسفندماه جارى مردى به نام سعيد با تماس با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ از سرقت كيف دستى خود توسط سارقى ناشناس خبر داد. با مراجعه مأموران به محل سرقت، شاكى ماجرا را چنين شرح داد: از بانك ملى خيابان مستوفى ۱۰ ميليون تومان چك مسافرتى گرفتم و سوار ماشين زانتياى خود شدم. در اين هنگام مردى به لاستيك عقب خودرو اشاره كرد و گفت پنچر شده است. كيفم را روى صندلى گذاشتم و پياده شدم. براى جلوگيرى از سرقت درها را قفل كردم و براى تعويض لاستيك اقدام كردم. دقايقى بعد زمانى كه به راه افتادم باد در ماشين پيچيد و مرا متوجه شكسته شدن شيشه سمت راست كرد و دريافتم كه كيف دستى ام به سرقت رفته است.
دقايقى پس از ثبت شكايت مرد جوان توسط مأموران، زمانى كه سعيد به سمت خانه خود به راه افتاده بود متوجه صداى زنگ گوشى موبايلى در زير صندلى بغل راننده شد. او پس از يافتن گوشى به اين تماس تلفن پاسخ داد و مردى از آن سوى خط مدعى شد سارقى است كه ساعتى پيش كيف او را از ماشينش ربوده و حاضر است در ازاى بازپس گيرى گوشى موبايل ۸ ميليون تومان از پول هاى مسروقه را به وى بازگرداند. با پايان تماس تلفنى، سعيد بار ديگر با پليس تماس گرفت و آنها را در جريان تلفن مرد سارق قرار داد.
با هماهنگى ميان شاكى و مأموران سرانجام سارق فرارى با قرارى صورى به نزديكى محل وقوع سرقت كشانده شد و زمانى كه قصد داشت كيف را به صاحبش بازگرداند توسط مأمورانى كه با لباس مبدل در محل حضور داشتند دستگير و به كلانترى محل منتقل شد. در حالى كه بررسى سوابق اين مرد نشان مى داد وى به اتهام سرقت مسلحانه به حبس ابد محكوم شده است با استعلام از زندان مشخص شد وى كه مجيد نام دارد يك سال پيش به عنوان مرخصى از زندان خارج شده و ديگر بازنگشته است.
با آغاز بازجوئى از اين مرد ۳۷ ساله وى گفت از زمان فرار از زندان با همدستى چند تن ديگر اقدامات مجرمانه خود را از سر گرفته است. مجيد در خصوص آخرين سرقت خود به مأموران گفت: همراه با دو تن از همدستانم به نام هاى حمزه و عباس مرد شاكى را تحت نظر قرار داديم و پس از اينكه متوجه شديم پول زيادى همراه دارد ماشين او را پنچر كرديم و هنگامى كه مشغول تعويض لاستيك بود با شمع ماشين شيشه خودرويش را شكستيم و كيف را ربوديم. اما من نفهميدم گوشى موبايلم چطور داخل ماشين افتاد. از آنجا كه شماره هاى موجود در گوشى براى من بسيار حياتى بود اين ريسك را پذيرفتم كه قرار ملاقاتى با مرد مالباخته بگذارم. هم اكنون در كنار تحقيقات قضائى و پليسى در خصوص ساير جرائم ارتكابى اين مرد در دوران فرار از زندان، تلاش براى دستگيرى همدستانش ادامه دارد.
|
|
|
|
|
دستور نبش قبر پزشك همدانى براى تعيين علت مرگ
مقامات قوه قضائيه پس از نزديك به پنج ماه با درخواست نبش قبر خانواده خانم دكتر جوانى كه در بازداشتگاه ستاد اجرايى امر به معروف و نهى از منكر همدان جان باخته بود، موافقت كردند.
به گزارش رسيده، خانواده زهرا بنى يعقوب پزشك جوانى كه پس از بازداشت از سوى مأموران ستاد اجرايى امر به معروف و نهى از منكر جان خود را از دست داد، مدعى هستند اين دختر ۲۷ ساله به احتمال زياد خودكشى نكرده است. در پى اين ادعا بازپرس پرونده براى روشن شدن موضوع دستور نبش قبر را صادر كرد.
شيرين عبادى وكيل مدافع خانواده زهرا بنى يعقوب در مورد پرونده دكتر جوان گفت: من به اتفاق سه وكيل ديگر براى خواندن پرونده به دادسراى همدان رفتيم و از محل بازداشت زهرا ديدن كرديم. مسوولان به ما نشان دادند كه زهرا چطور خود را حلق آويز كرده بود.
وى ادامه داد آنچه ما ديديم در واقع صحت ادعاى خانواده زهرا مبنى بر اينكه خانم دكتر جوان خودكشى نكرده است را تائيد مى كند. چرا كه زهرا ۱۷۵ سانتى متر قد و ۸۰ كيلو وزن داشته است و اگر اين دختر پارچه را به چارچوب در يعنى جايى كه به ما نشان دادند نصب كرده باشد، بايد بلندى پارچه و چارچوب را هم در نظر بگيريم كه با اين اوصاف پاى زهرا هنگام خودكشى به زمين مى رسيده و وى معلق نمى شده است. ضمن اينكه وزن اين دختر و پهناى در را هم بايد درنظر بگيريم چرا كه هنگام خفه شدن به طور ناخودآگاه فرد دست و پا مى زند و تقلا مى كند و زهرا هم از اين امر مستثنى نيست و در اين صورت با توجه به محل نشان داده شده او مى توانست خود را نجات دهد.
شيرين عبادى متذكر شد: در عكس هائى كه از صحنه خودكشى گرفته شده بود يك صندلى وجود داشت كه به نظر مى رسيد ربطى به صحنه نداشته چرا كه زهرا مى توانسته دستش را بلند كند و در چارچوب حلقه درست كند و نيازى به صندلى نداشت. تناقضاتى هم در ساعت فوت زهرا وجود دارد، چرا كه اين دختر يك ربع قبل از ساعتى كه درخصوص خودكشى وى اعلام شده با برادرش گفت وگو كرده و به گفته برادر حالش خوب بوده است. ما از بازپرس درخواست كرديم كه پرينت تماس هاى برادر زهرا در زمان مورد ادعا گرفته شود و در اختيار ما قرار گيرد كه تاكنون اين خواسته عملى نشده است.
وكيل خانواده بنى يعقوب ادامه داد: با توجه به حساسيت پرونده نامه اى به آيت الله هاشمى شاهرودى رئيس قوه قضائيه نوشتيم و تقاضا كرديم پرونده در تهران مورد رسيدگى قرار گيرد اما متاسفانه تاكنون اجازه اين كار داده نشده و اميدوارم آيت الله شاهرودى با اين درخواست موافقت كند.
وى درخصوص متهمان در اين پرونده گفت: سه نفر كه در دستگيرى و بازجوئى از زهرا نقش داشتند به عنوان متهم به دادسرا احضار شدند و فعلاً با وثيقه آزاد هستند.
عبادى درخصوص نظريه پزشكى قانونى درباره خودكشى زهرا گفت: خودكشى از جمله مواردى است كه پزشكى قانونى نمى تواند آن را تأييد كند و احتمال خودكشى را از روى آثارى كه روى بدن متوفى است مانند تارهاى پارچه يا طناب كه روى پوست گردن مشاهده مى شود تشخيص مى دهد و با صراحت نمى تواند آن را گواهى كند.
برادر زهرا نيز در اين باره گفت: روزى كه جنازه زهرا را تحويل گرفتيم تا او را دفن كنيم، مقدار زيادى خون از بينى و گوش هاى وى بيرون آمد، اين اتفاق مسأله بسيار مهمى براى ما بود.
وى ادامه داد: مسأله خونريزى از گوش ها و بينى زهرا را با چند دكتر ديگر در ميان گذاشتيم. مطابق آنچه پزشكان عنوان كردند، وقتى خونريزى بعد از مرگ اتفاق مى افتد يا به دليل اين است كه فرد خونريزى مغزى كرده يا به دليل نوع خاصى از خفگى است.
برادر دكتر زهرا بنى يعقوب اضافه كرد: پيش از حادثه زمانى كه زهرا با من تماس گرفت و گفت بازداشت شده و در بازداشتگاه منكرات همدان است روحيه بسيار خوبى داشت، بعد از تماس وى من هم با او تماس گرفتم و گفتم پدر با سند به سمت همدان در حال حركت است و تا ساعاتى بعد مى رسد تا آن موقع زهرا كاملاً حالش خوب بود و شاداب با من صحبت كرد، ضمن اينكه هيچ نگرانى نداشت و از پدرم يا اعضاى خانواده نمى ترسيد و هيچ علتى نداشت كه بخواهد خودكشى كند و حتى گفت كه منتظر ما است.
وى خاطرنشان كرد: من با پسرى كه همراه خواهرم بازداشت شده بود صحبت كردم، البته او را از همان ابتدا آزاد كرده بودند و چيزى در مورد مرگ زهرا نمى دانست چرا كه زمان حادثه در آنجا نبوده است.
برادر زهرا افزود: موضوع صدور نبش قبر را من نيز شنيده ام اما هنوز به صورت رسمى نامه اى به ما ابلاغ نشده است.
بنا بر اين گزارش زهرا بنى يعقوب ۲۰ مهرماه سال جارى در لوناپارك همدان به همراه پسرى كه با او صحبت مى كرده توسط مأموران ستاد اجرايى امر به معروف و نهى از منكر همدان دستگير شد و به بازداشتگاه اين مركز انتقال يافت و ۲۴ ساعت بعد در بازداشتگاه جان سپرد. مسوولان اين بازداشتگاه اعلام كردند دكتر بنى يعقوب با پارچه پلاكاردهاى تبليغاتى خودكشى كرده است. اما با شكايت خانواده دكتر بنى يعقوب پرونده اى در دادسراى همدان تحت عنوان قتل به جريان افتاد و به نظر مى رسد نبش قبر دكتر جوان مى تواند علت مرگ وى را مشخص كند.
نجات پسر ۱۳ ساله از چنگ گروگانگيران ۱۳۰ هزار دلارى
پسر ۱۳ ساله اى كه هشت روز در چنگ آدم ربايان ۱۳۰ هزار دلارى اسير بود با تلاش پليس استان هرمزگان آزاد شد.
اين پسر نوجوان كه محمدرضا نام دارد، صبح روز ۲۷ بهمن ماه در مسير مدرسه ربوده شد و آدم ربايان در تماس با پدر وى درخواست ۱۳۰ هزار دلار وجه نقد كردند. پس از اعلام گزارش اين گروگانگيرى به كارآگاهان پليس آگاهى بندرعباس بلافاصله تحقيقات ويژه اى براى رهايى محمدرضا و شناسايى متهمان آغاز شد و آنان در وهله نخست براى جلوگيرى از خروج آدم ربايان از بندرعباس راه هاى خروجى شهر را مسدود كردند ولى در اين مرحله به نتيجه اى دست نيافتند و تصميم گرفتند دومين ترفند را براى پايان دادن به اين غائله انتخاب كنند. به اين ترتيب تيمى از مأموران در خانه پدر محمدرضا استقرار يافتند و تلفن وى تحت كنترل درآمد. از آن پس پدر اين نوجوان كه آموزش هاى لازم را ديده بود تلاش كرد در هر مكالمه اى كه با آدم ربايان دارد به بهانه هاى مختلف زمان تحويل پول را به تعويق بيندازد و از سويى با طولانى كردن زمان مكالمه امكان ردگيرى تلفنى را فراهم كند.
در شرايطى كه خانواده نوجوان ۱۳ ساله در اضطراب و دلهره به سر مى بردند، مردى ناشناس مرتب با پدر محمدرضا در تماس بود و تلاش مى كرد وى را براى رسيدن به خواسته خود و همدستانش تحت فشار قرار دهد. او در هر تماس تلفنى ادعا مى كرد از شهرى به شهرى ديگر نقل مكان كرده و حتى از استان هرمزگان نيز خارج شده اند. نحوه رفتار گروگانگيران به گونه اى بود كه نشان مى داد آنها در كار خود حرفه اى نيستند و فقط سعى مى كنند رفتار تبهكاران خبره را تقليد كنند. به همين خاطر پليس فرضيه آشنايى يكى از عوامل گروگانگيرى ۱۳۰ هزار دلارى با خانواده دانش آموز ربوده شده را مطرح كرد.
پس از آنكه فهرستى از تمامى دوستان خانوادگى و آشنايان تهيه شد، كارآگاهان به بررسى احتمال نقش آفرينى آنها در اين غائله پرداختند و در نهايت به زنى مظنون شدند كه به عنوان آشپز به خانه پدرى محمدرضا رفت و آمد داشت. هر چند اين زن به عنوان مظنون اصلى شناخته شده بود، اما اگر پليس بى محابا به دستگيرى وى اقدام مى كرد امكان داشت جان محمدرضا به خطر بيفتد. از اين رو كارآگاهان به تحقيقات نامحسوس خود ادامه دادند تا اينكه بالاخره هشت روز پس از ربوده شدن محمدرضا با بازجوئى از زن آشپز متوجه شدند شوهر او در پشت پرده اين گروگانگيرى قرار دارد. آنان بلافاصله خانه اى را كه آدم ربايان از آن به عنوان مخفيگاه استفاده مى كردند شناسايى كردند و ساعت ۱/۳۰ بامداد يكشنبه هفته گذشته در عملياتى ضربتى با ورود به آنجا هر سه گروگانگير را بازداشت و نوجوان ۱۳ ساله را آزاد كردند.
محمدرضا كه دانش آموز سال دوم راهنمايى است پس از آزادى در اظهاراتى گفت: روز حادثه ساعت ۷ صبح در مسير مدرسه بودم كه يك خودروى زانتياى سفيدرنگ مقابل پايم ترمز كرد و سرنشينان آن با نشان دادن كاغذى از من آدرس پرسيدند. در همان حين ناگهان احساس كردم آنها قصد دارند مرا بربايند، به همين خاطر سعى كردم فرار كنم اما يكى از متهمان از صندلى عقب ماشين پياده شد و مرا به زور سوار اتومبيل كرد و بلافاصله يك كلاه به سر و صورتم كشيد و سرم را به پايين صندلى فشار داد. آدم رباها مرا تهديد كردند اگر گريه كنم گوشم را مى برند و براى خانواده ام مى فرستند. آنان سپس مرا به خانه اى بردند و در آنجا حبسم كردند. در ادامه طراح ۲۴ ساله نقشه گروگانگيرى كه به تازگى از دانشگاه فارغ التحصيل شده و در بازار ماهى فروش ها كار مى كرده است با اعتراف به جرم خود و اظهار پشيمانى گفت: همسرم در پى رفت و آمد به خانه پدرى محمدرضا از وضعيت خوب مالى آنها اطلاع پيدا كرد و پس از آنكه من پسر نوجوان را ربودم، او هر روز به خانه پدر وى سركشى و وضعيت اين خانواده و اقداماتى را كه انجام داده بودند برايم تعريف مى كرد.
سرقت خودروهاى مدل بالا از پاركينگ ساختمان ها
سارق حرفه اى خودرو هاى مدل بالا كه با ساختن سوئيچ هاى يدك اين ماشين ها را از داخل پاركينگ ساختمان به سرقت مى برد با تلاش كارآگاهان اداره يكم پليس آگاهى به دام افتاد.
به گزارش رسيده، دو هفته پيش مردى با مراجعه به دادسراى امور جنايى تهران از سرقت خودروى «سوناتا» ى خود از داخل پاركينگ خانه اش خبر داد. اين مرد ۴۲ ساله به نام مرتضى درخصوص چگونگى سرقت ماشين خود گفت: ظهر چهارشنبه ۱۷ بهمن ماه امسال از محل كارم به خانه بازگشتم و خودرو را در پاركينگ خانه گذاشتم و به داخل منزل رفتم. چند ساعت بعد كه براى خروج از خانه به سراغ ماشين خود رفتم با كمال تعجب متوجه شدم جاى اتومبيلم در پاركينگ خالى است.
در حالى كه با توجه به خصوصيات خودروى به سرقت رفته ابتدا به نظر مى رسيد سرقت كار فردى آشنا است كه به سويچ ماشين دسترسى داشته، دستور توقيف خودرو، صادر شد.
با آغاز تحقيقات فنى كارآگاهان و بررسى محل وقوع سرقت مشخص شد پاركينگ ساختمان در منطقه نياوران مجهز به دوربين مداربسته است. از اين رو بازبينى فيلم اين دوربين ها در دستور كار مأموران قرار گرفت. در اين بررسى مأموران صحنه اى را يافتند كه در آن مردى تنها در حال سرقت خودروى سوناتاى شاكى بود. با يافتن اين صحنه و به دست آمدن تصوير مظنون تلاش براى شناسايى هويت سارق پى گرفته شد.
در مرحله جديد تحقيقات مشخص شد تصاوير به دست آمده مربوط به سارق سابقه دارى است كه چندين سابقه كيفرى با اتهاماتى مشابه دارد.
با بررسى بيشتر سوابق تنها مظنون پرونده، مأموران دريافتند اين مرد دو ماه پيش با اتمام دوران محكوميت خود از زندان آزاد شده است. به اين ترتيب تحقيقات براى يافتن محل اقامت مظفر- سارق ۳۵ ساله- شكل تازه اى به خود گرفت. در اين مرحله مأموران متوجه شدند اين مرد پس از آزادى در خانه خواهر خود اقامت دارد. آنها با يافتن نشانى اين خانه در كرج موفق شدند بعدازظهر روز شنبه چهارم اسفندماه جارى با انجام عملياتى ضربتى متهم را بازداشت كنند.
در اين عمليات خودروى مسروقه شاكى نيز مقابل خانه متهم كشف و ضبط شد.
هفته گذشته با انتقال مظفر به دادسراى امور جنايى تهران اين مرد تحت بازجوئى قرار گرفت. وى در اين بازجوئى ها با انكار اتهامات خود به داديار رضوانفر گفت: من هيچ ارتباطى با سرقت اين ماشين ندارم و از زمان آزادى از زندان ديگر به سراغ سرقت نرفته ام.
با ادامه بازجوئى هاى فنى از متهم وى سرانجام با پذيرفتن اتهام خود درخصوص روش دزدى گفت: من با توجه به تجربياتى كه در زمينه سرقت خودروهاى مدل بالا دارم مى توانم در محل سرقت سويچى كه بتوان با كمك آن ماشين را ربود بسازم. از آنجا كه بسيار پيش مى ايد افرادى كه ماشين خود را در پاركينگ مى گذارند فراموش مى كنند دزدگير آن را فعال كنند در داخل پاركينگ ها به دنبال طعمه هاى خود مى رفتم. آن روز هم به هر ترتيبى كه بود توانستم وارد پاركينگ اين ساختمان شوم و ماشين اين مرد را به سرقت ببرم.
در حالى كه با توجه به سوابق اين مرد به نظر مى رسد موارد سرقت وى فراتر از اين پرونده شكايت باشد، كارآگاهان پايگاه يكم پليس آگاهى مأمور شناسايى ساير شكات اين سارق حرفه اى شدند و از كسانى كه طى دو تا ۳ ماه گذشته خودروهايشان در شمال شهر تهران با روشى مشابه به سرقت رفته است خواسته شد تا براى شناسايى متهم و تكميل پرونده به اين پايگاه مراجعه كنند.
|
|
|
|
|
معماى قتل مادر و كودك سه ساله پيچيده تر شد
پرونده اتهامى مردى كه متهم است همسر و فرزند سه ساله اش را به قتل رسانده با توجه به نقص تحقيقات پس از چهار سال به دادسراى جنايى تهران باز گردانده شد.
به گزارش رسيده، اين جنايت در سال ۸۲ به وقوع پيوست و پس از پيدا شدن جسد شهناز و پسر سه ساله اش پدر شوهر زن جوان متهم به اين جنايت شد.
اما متهم ۸۰ ساله پس از دستگيرى پيش از محاكمه در زندان جان باخت. پس از مرگ عروجعلى ۲۱ دليل مطرح شد كه نشان مى داد، عروجعلى قاتل عروس و نوه اش نبوده است، پس از آن شوهر شهناز به نام على متهم اين جنايت هولناك شناخته شد و تحت پيگرد قرار گرفت. على هفته پيش در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پاى ميز محاكمه رفت.
در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان تهران در توضيح كيفرخواست گفت: ۸ اسفندماه سال ۸۲ به پليس خبر رسيد شهناز زن ۲۱ ساله و عليرضا فرزند ۳ ساله اش در خانه به قتل رسيده اند و اجساد را شوهر شهناز به نام على پيدا كرده است. با توجه به اينكه متهم حاضر در دادگاه اتهام قتل عمد را رد كرد، مظنونان زيادى از سوى پليس شناسايى شدند و مورد تحقيق قرار گرفتند، سرانجام ۱۶ آبان ماه سال ۸۳ عروجعلى پدر متهم و پدر شوهر شهناز به قتل اعتراف كرد.
وى در اعترافاتش گفت: چون پسرم به عروس و نوه ام بسيار توجه مى كرد من به آنها حسادت مى كردم و در نهايت تصميم به قتل گرفتم و شهناز و نوه ام را در خانه شان سر بريدم.
وى ادامه داد: چند روز بعد عروجعلى خودكشى كرد و پرونده با توجه به مرگ متهم بسته شد، اما وقتى حكم به اولياى دم شهناز ابلاغ شد آنها اعتراض كردند و مدعى شدند على عامل اصلى قتل است. اين اعتراض در شعبه ۱۱۵۶ دادگاه عمومى مورد بررسى و تائيد قرار گرفت و اكنون من به عنوان نماينده دادستان براى متهم تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
سپس خواهر شهناز به عنوان شاكى پرونده در جايگاه حاضر شد و تقاضاى مجازات على را مطرح كرد.
او گفت: شوهر خواهرم با زنان ديگر رابطه داشت و شهناز را مانع كارهايش مى ديد به همين دليل هم او را كشت. على بيشتر وقت ها بچه سه ساله اش را در حمام يا اتاق خواب زندانى مى كرد و كتك مى زد بنابراين انگيزه كافى براى قتل داشته است.
وى در پاسخ به اين سئوال كه چرا پدر على ابتدا قتل را به گردن گرفته بود، گفت: بين شهناز و پدر شوهرش هيچ ارتباطى وجود نداشت و عروجعلى فقط يك بار خواهرم را در محضر هنگام عقدش ديده بود، آنها رابطه اى با هم نداشتند كه مشكلى بينشان به وجود آيد و او تحت فشار قتل را پذيرفت.
سپس على متهم پرونده در جايگاه حاضر شد.
وى اتهام قتل را نپذيرفت و گفت: من مرتكب قتل نشدم و نمى دانم چه كسى اين كار را كرده است. من با همسرم مشكلى نداشتم.
وى ادامه داد: من نمى دانم زمان قتل به چه دليل پدرم بازداشت شد و حتى از خودكشى او هم خبر نداشتم، به من گفتند پدرم بدحال است و او را به بيمارستان برده اند وقتى به بيمارستان رسيدم به من گفتند وى به قتل اعتراف كرده است اما وقتى از او خواستيم قسم بخورد كه قتل كار او است، قبول نكرد.
متهم در ادامه ادعا كرد در اين مدت كه در زندان بودم قاتل واقعى همسر و فرزندم چندين بار به خانه ام سر زده و صاحبخانه ام را تهديد كرده است و همين مسأله نشان مى دهد من قاتل نيستم.
در اين هنگام صاحبخانه متهم در برابر قضات قرار گرفت و گفت: در پى قتل شهناز و فرزندش ۸۰ نامه تهديدآميز برايم فرستاده اند، يكبار هم آپارتمانى را كه متهم و همسرش در آن بودند و از سوى پليس پلمب شده بود، آتش زدند، يك بار هم بدون اينكه كسى متوجه شود فردى وارد آنجا شد ولى قبل از اقدام ما فرار كرد.
سپس متهم دوباره در جايگاه قرار گرفت و در پاسخ به اين سئوال كه چرا همسرش حجاب كامل نداشته و تارهاى موى كشف شده در دست وى متعلق به كيست، گفت: همسرم هميشه حجاب كامل داشت و در برابر هيچ كس بى حجاب نبود و من نمى دانم كه چطور اين اتفاق افتاده و تارهاى مو متعلق به چه كسى است.
بعد از دفاعيات متهم قضات شعبه ۷۱ مدارك را براى اثبات گناهكارى يا بى گناهى على كافى ندانستند و پرونده را براى تكميل تحقيقات به دادسرا جنايى بازگرداندند.
پسر ۱۷ ساله، زنى را در خانه اش به قتل رساند
رابطه پنهانى، عامل جنايت با كراوات صورتى
راز جنايت با كراوات صورتى رنگ كه در جريان آن زنى جوان به قتل رسيد در روابط پنهانى اين زن با پسرى ۱۷ ساله نهفته بود.
به گزارش رسيده ساعت ۱۷/۳۰ روز ۷ اسفندماه افسران جنايى پليس آگاهى خود را به آپارتمانى در چهارراه دانشگاه واقع در بزرگراه آهنگ رساندند تا به تحقيق درباره علت مرگ زنى ۳۳ ساله به نام مهناز بپردازند. جسد اين زن در آشپزخانه رها شده بود و گره خوردن يك كراوات صورتى رنگ بر گردن وى از نقش يك مرد در اين جنايت حكايت داشت. در معاينه هاى اوليه پزشك قانونى حاضر در صحنه قتل تائيد كرد مهناز با همان كراوات خفه شده است.
اين جنايت در حالى به وقوع پيوسته كه هيچ سرقتى از قربانگاه صورت نگرفته و عامل جنايت براى وارد شدن به منزل زن جوان با مانعى روبرو نشده بود. از سويى زمان قتل درست در ساعتى بود كه دختر ۱۴ ساله و شوهر مقتول در خانه حضور نداشتند. بنابراين پليس بايد به جستجو براى يافتن مردى آشنا مى پرداخت كه انگيزه هائى كافى براى يك جنايت انتقام جويانه يا قتل آنى را داشته باشد. آنچه باعث تفوق كارآگاهان در اين پرونده جنايى شد اظهاراتى بود كه همسايگان مهناز مطرح كردند. همگى آنان در جريان تحقيقات گفتند پسرى جوان را مشاهده كرده اند كه وارد آپارتمان مقتول شد. آنها همچنين اظهار داشتند صداى داد و فرياد و درگيرى مهناز و پسر جوان را به وضوح شنيده اند. در اين ميان يكى از شاهدان اعلام كرد توانسته چهره آن جوان ناشناس را از روبرو ببيند و تا حدودى مشخصات وى را به خاطر سپرده است. هنگامى كه ويژگى هاى ظاهرى مظنون احتمالى اين جنايت در پرونده به ثبت رسيد دختر ۱۴ساله مقتول تحت بازجوئى قرار گرفت اما گفت چنين فردى را نمى شناسد.
شوهر مهناز نيز ابتدا همين جمله را تكرار كرد اما پس از مدتى تفكر اعلام كرد يكى از اقوام دور همسرش شبيه به همان جوانى است كه همسايگان او را مشاهده كرده اند. اين جوان ۱۷ ساله نويد نام داشت و خواهرزاده جارى مهناز بود. پليس براى اطمينان از هويت مظنون تحت تعقيب به جستجو در آلبوم عكس هاى خانوادگى مهناز پرداخت و تصويرى را به دست آورد كه در آن زن ۳۳ساله در كنار نويد حضور داشت.
عكس به گونه اى بود كه شائبه وجود ارتباط پنهانى ميان اين دو را قوت مى بخشيد، به همين خاطر كارآگاهان بى درنگ عملياتى را براى دستگيرى نويد طرح ريزى كردند. آنان كه متوجه شده بودند اين جوان به عنوان شاگرد راننده در ترمينال جنوب مشغول به كار است شامگاه روز حادثه راهى اين محل شدند و با پرس وجو از مسئول تعاونى مسافرى كه نويد زير نظر آن كار مى كرد پى بردند اتوبوس وى تهران را به مقصد شيراز ترك كرده است. تماس تلفنى با راننده اتوبوس فاش كرد متهم فرارى برخلاف معمول در محل كارش حضور نيافته و راننده ساعت ۱۸ به تنهايى عازم استان فارس شده است. غيبت ناگهانى نويد، در كنار اظهارات همسايه هاى مقتول و عكس كشف شده از وى، به دليلى ديگر براى اثبات مجرم بودن او تبديل شد و اين بار پليس تلاش كرد خانه اين جوان را شناسايى كند.
نتايج اين مرحله از تحقيقات كارآگاهان را راهى كرج كرد اما آنان هنگامى كه ساعت پنج بامداد روز چهارشنبه هفته گذشته -يك روز پس از قتل- در خانه متهم حضور يافتند متوجه شدند وى از روز سه شنبه به منزلش نيز مراجعه نكرده است. به اين ترتيب گره تازه اى در پرونده به وجود آمد و افسران جنايى كه ديگر ردپايى از نويد در اختيار نداشتند ترجيح دادند با تحت كنترل در آوردن تلفن منزل وى در انتظار نخستين تماس اين جوان بمانند. سرانجام ظهر روز پنجشنبه نويد با خانه اش تماس گرفت و كارآگاهان از اين طريق پى بردند متهم از آپارتمانى در تهرانسر به منزلش تلفن كرده است. با افشاى اين موضوع ساعت ۱۴ روز ۹ اسفندماه تيم ويژه اى از مأموران عملياتى پليس آگاهى خانه مورد نظر را محاصره و نويد را بازداشت كردند.
اين جوان پس از انتقال به پليس آگاهى تحت بازجوئى قرار گرفت و ارتكاب قتل را پذيرفت.
او گفت: من از يك سال پيش رابطه ام با خانواده مهناز بيشتر شد، ابتدا با دختر ۱۴ ساله او دوست بودم اما اين رابطه پايان يافت و پس از آن بود كه ارتباطم با مهناز شكل گرفت. او از زندگى با شوهرش ناراضى بود و مى گفت همسرش به وى بى اعتنايى مى كند. مهناز ديگر نمى خواست با اين مرد زندگى كند و مى گفت مايل است با من باشد. به اين ترتيب رابطه ما ادامه داشت تا اينكه روز سه شنبه مهناز به من تلفن كرد و خواست به خانه اش بروم.
متهم به قتل ادامه داد: روز حادثه من و مهناز با هم ناهار و مشروب خورديم و پس از آن مهناز به من پيشنهاد رابطه داد ولى من قبول نكردم و بر سر اين مسأله با يكديگر درگير شديم. در اين اثنا مهناز كراوات مرا باز كرد و من كه به شدت عصبى شده بودم همان كراوات را دور گردنش حلقه زدم و وى را خفه كردم و به سرعت گريختم. بنابراين گزارش پس از اعترافات نويد وى راهى بازداشتگاه شد و تحقيقات از او ادامه خواهد يافت.
|
|
|
|
|
گامى تازه در پرونده مرگ مرموز دختر عكاس در باغ متروك شهرك غرب
تحقيقات جنايى پيرامون مرگ مرموز يك دختر عكاس در باغى در شهرك غرب با دستگيرى يك مظنون شكل تازه اى به خود گرفت.
در حالى كه ظواهر امر نشان مى دهد اين دختر ۲۳ساله به نام فيروزه روز ۱۷ دى ماه بر اثر هجوم چند سگ جان باخته است هفته پيش صاحب سگ ها بازداشت شد.
فيروزه كه دانشجوى رشته گرافيك بود ساعت ۱۴/۳۰ روز ۱۷ دى ماه براى گرفتن عكس از روز برفى از خانه خارج شد و به مادرش گفت تا ساعت سه براى صرف ناهار به منزل بازمى گردد اما پس از آن ديگر خبرى از اين دختر ۲۳ساله نشد تا اينكه ساعت ۱۷ همان روز مادر وى نگران و هراسان به كلانترى شهرك غرب مراجعه و از مأموران براى يافتن فرزندش استمداد كرد. به رغم جست وجوهاى صورت گرفته نشانه اى از دختر عكاس به دست نيامد تا اينكه با رديابى موبايل وى كه هنوز روشن بود، مشخص شد فيروزه در حوالى خيابان ايران زمين است. بعدازظهر روز بعد مادر اين دختر در تلاش براى يافتن فرزندش وارد باغى متروك شد و ناگهان پيكر بى جان دخترش را بر روى برف ها مشاهده كرد.
پس از پيدا شدن جنازه متخصصان پزشكى قانونى در محل حضور يافتند تا علت مرگ اين دختر را بررسى كنند. آنان مشاهده كردند جنازه بين دو درخت كه تقريباً دو متر با هم فاصله دارد رها شده و صورتش كاملاً در برف ها فرو رفته است. از سويى كيف و دوربين فيروزه كنار جنازه قرار داشت اما كلاه و دستكش او ۵ متر از پيكر بى جان اين دختر دورتر و گوشى موبايلش نيز در فاصله ۲۰ مترى افتاده بود. پراكندگى لوازم مقتول نشان مى داد كه وى در تلاش براى گريختن از چنگ مهاجمانى ناشناس از پاى درآمده است. در اين ميان آثار گازگرفتگى و پارگى لباس هاى فيروزه مشخص كرد وى مورد هجوم چند سگ قرار گرفته است. پس از تحقيقات مقدماتى جسد اين دختر براى تعيين علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى انتقال يافت و متخصصان در نظريه خود اعلام كردند آثار گازگرفتگى سگ ها، كشنده نيست اما اين دختر پس از جراحت بيهوش شده و بر اثر سرماى زياد و يخ زدگى بعد از ۲۲ ساعت جان باخته است. هر چند اين فرضيه از سوى پزشكى قانونى به عنوان قوى ترين احتمال موجود تشخيص داده شد اما كارشناسان خاطرنشان كردند احتمال ضعيفى نيز وجود دارد مبنى بر اينكه فيروزه قربانى توطئه اى شوم شده و صحنه مرگ وى ساختگى است.
بعد از گذشت حدود دو ماه از اين حادثه هفته گذشته مردى ۵۲ساله به نام على به عنوان صاحب سگ ها دستگير و به دادسراى امور جنايى تهران منتقل شد. وى در بازجوئى ها حاضر به پذيرفتن هيچ اتهامى نشد و گفت سگ ها متعلق به او نيست.
به رغم اظهارات اين مرد بازپرس جنايى تهران وى را به اتهام تسبيب در قتل راهى بازداشتگاه كرد و به كارآگاهان دستور داد به تحقيقات خود در اين خصوص ادامه دهند.
رهايى از قصاص با جلب رضايت ۹ ولى دم
يك محكوم به قصاص با جلب رضايت ۹ ولى دم از قصاص رهايى يافت.
به گزارش ايسنا روز ۲۱ خردادماه سال ۸۲ مرد سالمندى به كلانترى ۱۲۶ تهرانپارس مراجعه كرد و گفت پسر ۴۴ساله اش به نام ناصر ناپديد شده است. اين مرد به افسر نگهبان گفت: پسرم در كارهاى ساختمان سازى است و از شامگاه ۱۶خردادماه كه با خودروى پرايد يشمى رنگش خانه را ترك كرده، ديگر بازنگشته است. ناصر گفته بود تا نيمه هاى شب برمى گردد اما پس از گذشت پنج روز حتى تلفن همراهش هم خاموش است.
در بررسى هاى اوليه مشخص شد مرد ساختمان ساز از سال ها پيش با مهاجرت همسر و يكى از پسرانش به آلمان، به همراه پسر ديگرش در ايران مانده و تنها زندگى مى كرده است. با به دست آمدن مشخصات خودروى پرايد و شماره پلاك آن پليس كشور مأموريت يافت با مشاهده اين خودرو آن را توقيف و سرنشينانش را دستگير كند.
سرانجام شامگاه اول تيرماه، پليس صومعه سرا اين خودروى پرايد يشمى رنگ را در حالى كه پلاك خودرو دستكارى شده و زن و مرد جوانى سرنشين آن بودند، مشاهده كرد. مرد جوانى كه راننده بود در برابر پرسش هاى پليس ادعا كرد خودرو را به مبلغ ۶ ميليون تومان از مردى به نام ناصر به طور قسطى خريدارى كرده و اطلاعى از دستكارى هاى روى پلاك ندارد. با اين وجود مأموران زوج جوان را بازداشت كردند. اين زن و مرد با سكوت در برابر تحقيقات اوليه به همراه خودروى توقيفى به تهران انتقال داده شدند و براى بازجوئى هاى تخصصى در اختيار مأموران آگاهى قرار گرفتند.
نهايتاً جواد ۲۲ساله زمانى كه فهميد راهى براى پنهان كردن ماجراى قتل ناصر ندارد، در بازجوئى ها لب به اعتراف گشود و گفت: روز هشتم خردادماه هنگامى كه من و همسرم مريم در اتوبان بعثت ايستاده بوديم تا سوار تاكسى بشويم، ناصر كه تا آن زمان او را نمى شناختم برايمان بوق زد و پس از شنيدن مقصدمان كه اتابك بود سوارمان كرد. در مسير من و ناصر با يكديگر گفتگو كرديم و بين ما دوستى به وجود آمد، از آن به بعد ناصر هر روز به خانه مان مى آمد و تا پاسى از شب دور هم جمع بوديم.
وى ادامه داد: روز ۱۶ خردادماه طبق قرار قبلى ناصر بايد ۵۰ هزار تومان به من قرض مى داد تا من بتوانم كرايه خانه را پرداخت كنم. آن روز هر چه منتظر شدم خبرى از او نشد. به ناچار با تلفن همراهش تماس گرفتم، وقتى پدرش تلفن را جواب داد خودم را «محمد» معرفى كردم و خواستم به پسرش بگويد من در خانه هستم. ساعت ۲۲/۳۰ شب ناصر به خانه ما آمد. براى انجام كارى از اتاق خارج و پس از بازگشت متوجه شدم ناصر در حال تجاوز به همسرم است. از اين موضوع عصبانى و با او درگير شدم.
اين متهم در تشريح جنايت گفت: مريم در گوشه اى ايستاده بود و من در حالى كه با ناصر گلاويز شده بودم چاقويى از جيبم درآوردم و يك ضربه به پهلويش زدم. سپس با وارد آوردن چند ضربه ديگر چاقو او را به قتل رساندم. براى خلاص شدن از جسد آن را ۱۰ قطعه كرديم، سپس داخل گونى گذاشتيم تا در حاشيه تهران رها كنيم.
ماموران سپس اقدام به بازجوئى از همسر جواد كردند. مريم اظهار داشت: ۱۸ ماه پيش با جواد آشنا شدم و با او ازدواج كردم. پس از سه ماه همسرم به خاطر اعتيادش مرا مجبور كرد با مردان غريبه رابطه برقرار كنم. ناصر نيز يكى از اين مردان بود كه همسرم با ضربه چاقو او را به قتل رساند. با تكميل شدن تحقيقات، جواد به اتهام قتل عمد، از سوى شعبه ۷۹ دادگاه كيفرى استان تهران به اعدام محكوم شد و با اعتراض متهم به حكم، پرونده به شعبه ۱۶ ديوان عالى كشور فرستاده شد كه قضات اين شعبه رأى را تأييد كردند و براى اجرا به دادسراى جنايى تهران فرستادند اما متهم دوباره به حكم اعتراض كرد كه اين بار پرونده به شعبه ۷ تشخيص ديوان عالى كشور فرستاده شد و حكم قصاص بار ديگر مورد تائيد قرار گرفت. اين متهم روز ۱۲ دى ماه سال جارى براى اجراى حكم قصاص پاى چوبه دار رفت اما با تلاش هاى واحد صلح و سازش دادسراى امور جنايى تهران موفق به دريافت مهلت از اولياى دم براى پرداخت ديه شد كه نهايتاً هفته پيش با حضور ۹ ولى دم مقتول عصمت الله جابرى داديار اجراى احكام و سرپرست واحد صلح و سازش متهم با پرداخت ديه و گرفتن رضايت اولياى دم از قصاص نفس رهايى يافت.
|
|
|
|