Nimrooz
Vol.18, No. 972, March 7, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۷۲ - جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
احمدى نژاد گارد محافظ هاشمى بوده و از همه چيز با خبرست
جشن هسته اى، مردم: يعنى ما اين قدر احمق هستيم
اين تصويرى است كه خبرگزارى دولتى ايسنا منتشر كرده كه نشان مى دهد مجسمه فردوسى هم از ترقه هاى انفجارى مردم در نزديكى چهارشنبه سورى در امان نمانده تازه يادتان باشد كه بيست و سه چهار روز مانده. از همين حالا دولتى ها براى آن كه مردم را عصبانى نكنند كه مبادا به انتخابات پا نگذارند اعلام كرده اند كه ما با تخليه انرژى جوان ها مخالف نيستيم و كارى نداريم. يكى بگويد نامردها سال هاى قبل چطور مخالف بوديد اين چه دين و آئينى است كه سال به سال كش مى آيد.





اين كارتون دست به دست در دانشگاه تهران و آزاد كرج مى گردد و از يك كارتونيست خارجى است ولى به نظر مى رسد ركورد شكسته است. يعنى كه بعد از كاسترو خامنه اى به زباله دان تاريخ مى رود.





مادر سميه ميگويد بچه نازنين من كه از دست رفت مواظب دخترانتان باشيد مردم، چشم يك صاحب قدرت نامحرم به آنهاست. زهرا بنى يعقوب رفت و حالا سميه كه فداى خواست يك مأمور سپاه شده است. همه دخترها هدف اند.
فاطمه رجبى درباره آخوندهاى قزوينى حرفهائى زد كه مرد ها نميزنند
دختر دانشجوئى قربانى خواست يك نظامى هوسران
جوانان آذربايجانى بعد از تماشاى تلويزيونهاى ترك از دين برميگردند
پدر بچه هاى مكرمه را آخوند بيجهت كشت و حالا مكرمه از زندان ازاد ميشود
حرفهائى كه فقط در سيماى جمهورى اسلامى براى مردم عادى هست
در اين روزها كه رسانه ملى دارد خودش را خفه ميكند و جنگ پيروزى راه انداخته اند به قول يك طنزنويس انگار مادر احمدى نژاد به عروسى رفته، رئيس جمهور اسلامى در تلويزيون ميگويد اگر در ماه صفر نبوديم چه جشنى برپا ميكرديم. به قول پدر يكى از دوستان دانشجويان يعنى ما اينقدر احمق بوديم و نمى دانستيم. يعنى ملت ايران اينهمه از درك واقعيت ناتوان است كه احمدى نژاد ميتواند با راه انداختن دنبك و ساز ما را گول بزند و در همان زمان كه منتظر قطعنامه سوم شوراى امنيت هستند كه قرارست باز هم مردم ايران را فقير و نزار كند از اين بيشتر، حالا بايد شادمان چى باشيم. قبلش هم يك مسخره بازى راه انداختند كه ايرانى را مسخره جهان كرد كه ما ماهواره به فضا فرستاده ايم و با هر كدام از اين ها مردم فقير شهرستان ها نشان داده ميشوند كه دست به دعا برداشته اند. اى بيچاره ملت، اى بدبخت ملت، اين همه دانشجو و اين همه تحصيلكرده پس چه ميكنند در كشورما.
دانشجوئى در بلاگ خود نوشته من امروز كه تبليغات احمدى نژاد را براى خودش شنيدم از كانال چهار واقعاً از خودم بدم آمد. نه اين كه با او مخالف باشم اتفاقا من به او رأى دادم كه آن دزد بزرگ نيايد، بلكه به خاطر اينكه چقدر اين احمق ساده ميتواند ايرانى ها را گول بزند. فاشيسم مذهبى چطور ميتواند جلوه كند. ولى اينها هيچ كدام به نظرميرسد آنقدر خجالت ندارد به اندازه خبرى كه يكى از دانشجويان دانشكده معمارى دانشگاه ازاد تهران- ميدان امام حسين، لو داده. او كه ظاهرا خانواده اش ساكن قزوين هستند، در گزارشى كه در نشريه داخلى دانشكده شان با نام قلم و خون منتشر ميشود نوشته فاطمه رجبى همسر سخنگوى دولت كه به دعوت يك نهاد به قزوين رفته بود در سخنرانى خود با بدترين تعابير ممكن سيدمحمدخاتمى رئيس جمهور پيشين و قدرت الله عليخانى نماينده روحانى استان قزوين را مورد حمله و انتقاد خود قرار داد. او در جمع زنان چنان به اجزاى بدن خواهر و مادر مخالفان دولت وارد شد كه حاضران همه بهت زده شده و همسر استاندار كه از قضا به شدت هوادار دولت است برخاست و در حالى كه هى ميگفت لاالله الاالله از جلسه خارج شد. بقيه زنان حاضر هم بلند شدند به وضو ساختن.
به گزارش قلم و خون فاطمه رجبى كه در جمع خانواده هاى نهاد ميزبان خود در قزوين كه همه شان هم خانواده شان از هيأت مؤتلفه اى ها و فرماندهان سپاه بوده اند سخن مى گفته با حمله شديد به دولت هاى گذشته و به كار گيرى واژه توهين آميز «چسونه» نسبت به سيد محمد خاتمى، تأكيد كرده است: من قبلاً هم گفته ام كه بايد خاتمى را خلع لباس كنند.
همسر سخنگوى دولت همچنين در سخنرانى خود قدرت الله عليخانى و محمد عليخانى نمايندگان كنونى استان قزوين را با اشاره به قزوينى بودن آن ها با بدترين واژه ها از ريشه لوطى و لواط مورد حمله و انتقاد شديد خود قرار داده و از اينكه مردم اين استان به اين دو رأى داده اند اگر ميخواهند بچه هايشان سالم بمانند.
به اين ترتيب اين خانم، كه بچه آخوند است دور را از دست زنانى كه مليون و آخوندها از آنها در جريان ۲۸ مرداد ياد مى كنند كه از محلات بدنام آورده اند بددهان تر و دريده ترست اما هوادار دولت است و بس. پس چرا سپاه دو تا محافظ برايش نگذارد. در ضمن نگاه كنيد كه درون جمهورى اسلامى چه مى گذرد اما بيرونش همه دعوت به اخلاق است. اما دعوت به اخلاق خيلى جالب ميشود وقتى كه روزنامه دولت در جواب آخوندى كه سال ها سر مردم كلاه گذاشته و رئيس مجلس بوده و رئيس بنياد شهيد و رئيس حج و هزار كار ديگر نوشته در استخر خوابيده بودى و طرح هاى كلان مملكتى مى دادى. نويسنده جعفربهداد از سگ هاى پاچه دريده وزارت اطلاعات است كه سال ها گارد محافظ همين ها بوده- مثل احمدى نژاد كه گفته ميشود گارد محافظ هاشمى رفسنجانى بوده و آن قدر از بچه هاى او لگد خورده كه حالا به هيچ ترتيب كينه اش از دست نمى رود و يكى از دلايل انتخابش توسط سپاه و خامنه اى همين نفرتى است كه به هاشمى دارد.

ماهواره در تبريز
اينها مدام دم از تهاجم فرهنگى ميزنند و بودجه هاى كلان مردم بدبخت را برميدارند و خرج چيزهائى ميكنند كه به ماندنشان هيچ اميدى نيست و بعد مانند حمارى در گل مانده اند كه امواج را چه كنند. از آنتن هاى ماهواره اى صداى مرگ خود را ميشنوند اما چكار ميتوانند بكنند. هر روز خبرى است در اين باره آخرينش از يك خبرگزارى جمهورى اسلامى نقل ميشود كه:
دكتر شكوهى، مشاور اجتماعى شهردار تبريز با اعلام نتايج تحقيق خود گفت: بر اساس تحقيقى كه به صورت باز، بين خانواده هاى تبريزى انجام شد مشخص گرديد به طور ميانگين خانواده هاى داراى سيستم ماهواره، ۶ ساعت از شبانه روز را صرف مشاهده كانال هاى تلويزيونى ترك ست مى كنند.
وى ادامه داد: اكثر ۲۰۰ شبكه ماهواره ترك ست، مبلغ سكولاريسم هستند و اين هدفشان را نيز با استفاده از نياز مخاطبان به نحو احسن انجام مى دهند. جوان ايرانى كه ۱۰ سال است به برنامه هاى تلويزيونى اين ماهواره تماشا مى كند، در برخى از موارد از جمله مسئله محرميت دچار ترديد مى شود.
شكوهى افزود: در مقابل ۲۰۰ كانال تلويزيونى تركيه، متاسفانه مسئولين صداو سيماى ايران توجه چندانى به برنامه هاى تركى ندارند و تنها يك كانال تلويزيونى ماهواره اى (شبكه سحر) آن هم به صورت ۵۰ درصد تركى پخش مى كند و به حتم اين نوع عملكرد نمى تواند راهكارى براى مقابله با شبكه هاى متعدد ماهواره اى كشورهاى خارجى باشد.
مشاور اجتماعى شهردار تبريز با بيان اينكه تحقيقات گسترده اى لازم است، تا دلايل رغبت جوانان براى استفاده از شبكه هاى ماهواره اى به دست ايد، اضافه كرد: متاسفانه با چنين مسائلى در استان ما به شكل امنيتى برخورد مى شود، در حالى كه نگاه علمى و تحقيقاتى به موضوع مى تواند راه حل مناسبى را ارائه دهد.
وى افزود: استانهاى شمالغرب كشور اغلب به شبكه هاى تلويزيونى ماهواره ترك ست نگاه مى كنند، درحالى كه در ساير نقاط كشور شبكه هاى ماهواره هاتبيرد طرفدار دارد.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: اين در حالى است كه پوشش ماهواره ترك ست تا مركز ايران گسترده است و امكان دريافت اين شبكه ها تا استان سمنان نيز وجود دارد.
شكوهى در گفتگو با خبرنگارانتخاب به موقعيت جغرافيايى آذربايجان شرقى اشاره كرد و گفت: نزديكى با كشورهاى تركيه، آذربايجان و ارمنستان، اين استان را در زمره استان هاى حساس كشور قرار داده است. اين كشور ها نيز تلاش دارند با استفاده از ابزار رسانه اى خواسته يا ناخواسته نوعى گروه فرهنگى قومى را در منطقه ايجاد كنند و بسيار راحت انگاره هاى فرهنگى و اجتماعى سكولار خود را حداقل در داخل خانه هاى ايرانى شكل دهند.
شكوهى با اشاره به جنبه اقتصادى توسعه شبكه هاى ماهواره اى در كشور هاى هدف اشاره كرد و گفت: هم اكنون اجناس ترك به دليل تبليغات گسترده اى كه در شبكه هاى ماهواره اى دارند، در تبريز به عنوان يك كالاى مرغوب شناخته مى شوند كه اين موضوع از لحاظ اقتصادى و توليد داخلى نيز ايران را تحت فشار قرار مى دهد، اين در حالى است كه اكثر سرمايه گذاران در تركيه ايرانيان خارج از كشور مى باشند.

سنگسار ها
مكرمه ابراهيمى يكى از متهمان پرونده سنگسار تاكستان كه از بهار ۸۶ تا امروز شب را به سختى به روز مى رساند و روز را با همه التهاب هاى اجراى حكم سنگسار در زندان چوبيندر تاكستان شب مى كند، همچنان اميدوار است كه شايد اعضاى كميسيون عفو و بخشودگى قوه قضائيه از ميان حجم سنگين پرونده هاى ارجاع شده به آن مركز، اين پرونده را بررسى كنند و خبر خوشى را به گوش او برسانند.
او كه امروز از طريق مرواريد بافى و منجوق دوزى خرج فرزند كوچكش (على) را تامين مى كند، سال گذشته اسفند ۸۵ هم همه اين التهاب ها را از سر گذراند و در نهايت همين كميسيون باز هم حكم به سنگسار داد و نتيجه آن شد كه اواخر ارديبهشت ماه خبرى در گوش مردم شهر قزوين پيچيد كه از اجراى حكم سنگسار دو متهم نشان داشت، نشانى كه با پيگيرى هاى فعالا ن حقوق زنان و اعتراض مردم شهر و با نامه رئيس قوه قضائيه متوقف و در آن زمان به گفته مقامات قضائى از دستوركار خارج شد. اما اين نامه تنها اجراى اين حكم را براى دو هفته به تعويق انداخت و صبح يكى از روزهاى بهارى خردادماه جعفر كيانى (ديگر متهم پرونده و همسر مكرمه) به همراه قاضى اجراى احكام به يكى از زمين هاى اطراف تاكستان منتقل و حكم سنگسارش اجرا شد و بازهم مكرمه ماند و همه نگرانى ها. آن روزها خبرهاى داغى به گوش مى رسيد، اما هيچكدام از اضطراب مكرمه و وكلاى او كم نمى كرد. آن روزها مقامات قضائى گفتند قاضى پرونده تخلف كرده و پرونده آن به دادسراى انتظامى قضات ارسال شده تا هرچه سريع تر دلا يل اجراى اين حكم پس از صدور دستور رئيس قوه قضائيه را اعلا م كند، اما اين اتفاق هيچ وقت روى نداد و تا امروز يعنى ۹ ماه بعد از آن روز هم خبرى از پيگيرى آن پرونده منتشر نشد. اگرچه كه باد خبرهاى ديگرى را به گوش رساند كه نشانى از آنچه برخى مقامات گفتند نداشت.
با اين حال، همه اين اتفاق هاى تلخ و نگران كننده از پيگيرى هاى شادى صدر و سعيد اقبالى دو وكيل تنها متهم پرونده سنگسار قزوين كم نكرده است، آنچنان كه شادى صدر، وكيل مكرمه و از فعالا ن حقوق زنان براى ارائه دلا يل و مستندات جديد از مراجع عظام قم درخواست كرده تا نظر فقهى خود را نسبت به شرايط ازدواج مكرمه و جعفر (دو متهم پرونده كه قاضى براساس تولد فرزندان آنها و با استناد به (علم خود آنها را به سنگسار محكوم كرده است) اعلا م كنند، نظرات فقهى قطعا مهم ترين اتفاق و تحول در تحقيقات پرونده خواهد بود، تحقيقاتى كه بايد در چند روز آينده و پس از ثبت درخواست وكلاى پرونده براى اعاده دادرسى آغاز شود، چون امروز نگرانى جديدى بر همه نگرانى هاى وكلا افزوده شده: قرار بود كه در ابتداى زمستان على را از مكرمه بگيرند و به بهزيستى منتقل كنند كه با تلا ش هاى فراوان، اين امر فقط تا پايان امسال عقب افتاد و مكرمه و ما بسيار نگران هستيم على را كه پدرش سنگسار شده و بسيار به مادر وابسته است از او جدا كنند.

از وضعيت پرونده مكرمه اطلا عى داريد؟
پرونده همچنان در كميسيون عفو و بخشودگى است و هنوز پاسخى مبنى بر اينكه با عفو مكرمه موافقت شده يا خير نداده اند.

با اين شرايط آيا امكان پيگيرى هاى بيشتر و مداوم بر اين پرونده وجود دارد؟
به هر صورت ما (وكلاى پرونده) اعتقاد داريم مكرمه حق دارد يك بار از دادرسى منصفانه و عادلا نه برخوردار شود، بنابراين با ارائه دلا يل جديد در پرونده درخواست اعاده دادرسى را ارائه مى دهيم، چون اميدواريم با پذيرش اعاده دادرسى چنين شرايطى فراهم شود.

دلا يل جديدى كه به آن اشاره كرديد چيست؟
ما با ارائه شهادت نامه دو تن از شهود و پاسخ استفتاء از سه تن از مراجع عظام درباره حكم شرعى پرونده مكرمه درخواست اعاده دادرسى را ارائه مى كنيم.

يعنى براساس اين ادله شرايط پرونده به طور كلى تغيير مى كند؟
بله، در شهادت نامه دو تن از شهود موضوع جديد عنوان شده است كه در آن شهود گواهى كرده اند كه مكرمه پيش از بيرون آمدنش از خانه همسر اول خود، هشت ماه در حالت قهر بدون داشتن هرگونه رابطه جنسى با او به سر مى برده است. در كنار اين دليل استفتاء از مراجع عظام هم ارائه مى شود.

در چه موردى از مراجع عظام استفتاء شده است؟
در مورد حكم شرعى پرونده مكرمه از ايشان سوال شد.

يعنى دقيقا از فقها و مراجع عظام چه سوالى پرسيده شد؟
حكم زنى كه بعد از هشت ماه كه با شوهر خود هيچگونه رابطه جنسى نداشته و پس از ترك خانه با باور اينكه رأى طلا ق غيابى اش صادر شده، در شهرى ديگر به عقد شرعى مرد ديگرى در آمده و از او صاحب فرزند شده چيست؟

اين سئوال از كدام مراجع عظام مطرح شد و پاسخ هاى هريك چگونه بود؟
اين سوال از آيات عظام بهجت، صانعى و مكارم شيرازى پرسيده شد كه پاسخ استفتاء هر سه تن از مراجع وطى به شبهه بود كه بنابرآن فرزندان جعفر و مكرمه را حلا ل زاده دانسته اند.

اما چه كسى ميداند كه فردا مكرمه را نبرند و اعدام نكنند و نگويند كه قاضى سرخود كرده است. مگر آن قاضى كه شوهر مكرمه را سنگسار كرد و بچه هايش را بى پدر- به همين سادگى- مجازات شده است. نه، براى روز موعود كه همراه ديگر قاتلان به مجازات برسد و مى رسد.

يك قربانى ديگر
هنوز جامعه دانشجوئى و فرهنگى در گير و دار پرونده قتل ابراهيم لطف اللهى در زندان سنندج بود كه دوباره ستاره اى قربانى نگاههاى خودسرانه و زورمدارانه شبى مى شود كه گويا اميد به سپيده رسيدنش نيست.
سميه كاكاوند، دانشجوى دانشگاه آزاد ميبد يزد در حالى توسط يكى از مأموران نيروى انتظامى به قتل رسيد كه مادرش مى گويد: با توجه به اينكه قاتل، مأمور يكى از نهادهاى انتظامى و برادرش نيز يكى از مسئولان كميته انضباطى دانشگاه آزاد ميبد است، با استفاده از اين افراد كه در شهرستان ميبد داراى نفوذ زيادى هستند، مرتب دخترم را تهديد به آبروريزى و احضار به كميته انضباطى و اخراج از دانشگاه كرده بود و اين تهديدها ادامه داشته، كه در نهايت نيز در روزى كه قرار بود دخترم به خانه برگردد، وى در مقابل پاسخ منفى دخترم به ازدواج با او، وى را به قتل رساند.
از اينكه قدرت چنان بى پرده و بى محابا به مزدوران خود اجازه مى دهد، هر شمعى را كه بخواهند خاموش كنند تنها يك نكته را مى توان فهميد كه فساد قدرت در ايران به مرز خطرناكى رسيده است.
چندى پيش بود كه دكتر زهرابنى يعقوب به طرزى مشكوك در بازداشتگاه نظامى جان باخت و هيچ پاسخ قابل قبولى براى اين فاجعه از سوى نهادهاى مسئول ارائه نشد.
سميه كاكاوند در حالى قربانى هوسهاى غير قابل كنترل يك نظامى قدرتمند مى شود كه سالهاست در اين كشور، حقوق زنان و حق انتخابشان به هيچ انگاشته مى شود و انواع قتلهاى نشات گرفته از برترى خواهى مردان، نصيبشان مى شود.
سميه قربانى جامعه اى است كه در آن هيچ سرعت گيرى در برابر قدرت وجود ندارد و زنان به پوشش و ضعيفه بودن، واجب ترند تا انسان بودن.
اظهارات مادر سميه كاكاوند درحالى مطرح شده كه پيش از اين مقامات مسئول در شهرستان ميبد يزد هيچ گونه اشاره اى به اينكه قاتل، مأمور نيروهاى انتظامى بوده و يا اينكه برادر او رئيس كميته انضباطى دانشگاه است، نكرده و تنها گفته بودند متهم به قتل يكى از دانشجويان پسر اين دانشگاه است كه در رشته حقوق تحصيل مى كند.
مقامات دانشگاه ميبد يزد همچنين با اين توجيه كه جسد مقتول در جايى خارج از دانشگاه كشف شده از پيگيرى ماجرا و پاسخ گويى در اين باره خوددارى كرده اند.
اين درحالى است كه پس از عدم پاسخ گويى مسولان در باره اين حادثه، جمعى از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامى واحد ميبد در اعتراض به مرگ يك دانشجوى دختر اين دانشگاه، در مقابل ساختمان مركزى دانشگاه ميبد، تجمع كردند و خواستار تامين امنيت دانشجويان شدند.
همچنين تعدادى از دانشجويان دختر ساكن خوابگاه دانشجويان واحد ميبد نيز كه روابط نزديكى با مقتول داشتند، با اشاره به اينكه مسوولان دانشگاه بعد از پيدا شدن جسد سميه با حضور در خوابگاه دختران، وى را فرزند طلاق و فاقد تعادل روحى و روانى خطاب كرده اند، به خبرگزارى ايسنا در يزد گفتند: مقتوله، دانشجويى با اخلاق و ثبات شخصيت بوده و حرف هاى برخى در مورد او، صحيح نيست.
مادر سميه نيز با اشاره به سلامت اخلاقى دخترش و اظهارات مسولان دانشگاه گفت: مى گويند بچه من درست است كه بچه طلاق بوده، اما خانواده و مادرى بيسواد نداشته و داراى ثبات شخصيتى نيز بوده است و اساتيد دانشگاه و دانشجويان دانشگاه نيز اين نكته را تأييد كرده اند. در حالى است كه درباره قاتل، كه دانشجوى همان دانشگاه و برادر يكى از مسوولان كميته انضباطى همان دانشگاه است، هيچ صحبتى به ميان نمى آيد.
پس از اعتراض دانشجويان وانتشار خبر مرگ اين دانشجو در برخى از رسانه ها، زارع، رئيس دانشگاه آزاد اسلامى واحد ميبد، ضمن خوددارى از دادن اطلاعات بيشتر درباره مرگ اين دانشجو گفت: سميه كاكاوند در بيرون از دانشگاه به قتل رسيده است.
ضيايى، مدير امور دانشجويى دانشگاه آزاد ميبد نيز به ايسنا گفت: سميه كاكاوند دو هفته قبل از ناپديد شدنش با هماهنگى خانواده خود مجوز خروج از خوابگاه و سكونت در خانه شخصى را از دانشگاه گرفته بود.
خانم «الف» ، اظهار داشت: «روح الله. د. ف» ، قاتل دخترم، چندماه پيش به واسطه همسر برادرش، خانم «ليلا. م» ، از دخترم خواستگارى كرده و اين خانم ادعا كرده بود كه برادر شوهرش (روح الله) از همسر قبلى اش جدا شده، اما خانواده اى مذهبى هستند.
وى افزود: دخترم پس از تحقيق متوجه شده بود كه فرد مزبور، متاهل و داراى فرزند است. لذا به وى پاسخ منفى داده بود. از آن زمان به بعد، قاتل (روح الله)، كه از دانشجويان رشته حقوق همان دانشگاه است، با ايجاد مزاحمت هاى مكرر اقدام به تهديد دخترم مى كرد و حتى يك بار شروع به خفه كردن دخترم كرده بود و برخى از اساتيد دانشگاه نيز از اين جريان مطلع بودند. روح الله او را تهديد كرده بود كه اگر به كسى چيزى بگويد، او را از دانشگاه اخراج خواهد كرد. بنابراين دخترم به من چيزى نگفته بود.
مادر مرحومه «سميه. ك» ، ادامه داد: با توجه به اينكه قاتل، مأمور يكى از نهادهاى انتظامى و برادرش نيز يكى از مسئولان كميته انضباطى دانشگاه آزاد ميبد است، با استفاده از اين الفاظ كه در شهرستان ميبد داراى نفوذ زيادى است، مرتب دخترم را تهديد به آبروريزى و احضار به كميته انضباطى و اخراج از دانشگاه كرده بود و اين تهديدها ادامه داشته، كه در نهايت نيز در روزى كه قرار بود دخترم به خانه برگردد، وى در مقابل پاسخ منفى دخترم به ازدواج با او، وى را به قتل رساند.
خانم «الف» افزود: برادر قاتل، «عبدالرسول. د. ف» نيز ظاهرا آنچنان كه ادعا مى كند، در جريان اين بحث ها بوده اما نمى دانم در جريان اين تهديدها بوده است يا خير.
مادر مرحومه «سميه. ك» ، دانشجوى رشته حقوق دانشگاه آزاد اسلامى واحد ميبد در ادامه گفت: با توجه به نزديكى به ايام امتحانات و نيز فضاى خاص خوابگاه و روحيه دخترم، كه با برخى رفتارها سازگارى نداشت و همچنين با توجه به تهديدهاى قاتل، براى دخترم خانه مستقل گرفتم و او را از خوابگاه بيرون آوردم.
وى خاطرنشان كرد: من حتى از چگونگى قتل دخترم و يا مكانى كه او را پيدا كرده اند، اطلاعى ندارم. اما مى دانم كه قاتل دستگير شده و در حال بازجوئى و پرونده نيز در دست بررسى است.
وى در خصوص برخى شايعات مبنى بر ازدواج دخترش با قاتل، گفت: ازدواجى رخ نداده و حتى خواستگارى نيز به طور رسمى صورت نگرفته و تنها در حد حرف بين خودشان بوده است.

دانشجويان خارجى
آمار در جمهورى اسلامى تكليف معينى دارد. دروغ و ساختگى است همين و بس. يا به نوعى تهيه شده كه واقعيت را بپوشاند. از جمله اين كه هر كس در خارج از كشور به سر ميبرد ميداند كه تمام خوابگاه هاى درس زبان لندن و پاريس و رم و وين و فرانكفورت پر است از دختران و پسران ايران كه مخارج زيادشان را پدر و مادرها از تهران ميفرستند تا آنها از محيط تربيتى و آموزشى كثيف و پر تبعيض جمهورى اسلامى به دور باشند. همه ميدانند كه هرگز سابقه نداشته اين مقدار بچه هاى دبيرستانى عازم خارج از كشور شوند آن وقت وزارت علوم اعلام كرده است كه تقاضاى تحصيل باهزينه شخصى در خارج از كشور كاهش يافته و اين مسأله نشان دهنده افزايش ظرفيت پذيرش دانشجو در دانشگاه هاى داخل كشورست. يادتان باشد اين را دولتى ميگويد كه يك دانشگاه گسترش داده به اسم پيام نور كه از طريق مكاتبه مدرك ميدهد و تصميم گرفته تا سال آينده يك ميليون نفر را در خانه دانشجوى اين دانشگاه كند و به اين ترتيب هم آمار دانشجوئى را بالا ببرد و هم جوانان را از يك سرند رد كند. چون پيام نور دانشگاهى است زير نظر سپاه كه بخش اطلاعاتى اش همه افراد را كنترل و بعد قبول ميكند.
يكى از استادان دانشگاه گفته البته گفته ايشان نادرست نيست، امّا گفتن بخشى از حقيقت و ناگفته گذاشتن بخش مهم تر، گاهى به مراتب بدتر از دروغ گويى است. درباره گفته هاى دكتر متكان، لازم است يادمان باشد كه:
۱. هر كس در دانشگاه هاى ايران درس خوانده باشد، مى داند افزايش ظرفيت عملاً به معناى خريد تعدادى صندلى است. توسعه فضاى آموزشى، جذب هيأت علمى، تخصيص اعتبار آموزشى و تحقيقاتى، افزايش امكانات دانشجويى و چندين چيز ديگر كه لوازم بديهى و حدّاقلّى دانشگاه هستند، هيچ كدام در دانشگاه هاى ايران متناسب با اين «افزايش ظرفيت» نيستند. از طرف ديگر كسر فزاينده اى از ظرفيت هاى روزانه در حال تبديل شدن به صندلى هاى «شبانه» هستند تا دانشگاه ها «درآمدزا و خودكفا شوند». پس اين كه بگوييم كسى دانشگاه هاى ايران و خصوصاً صندلى هاى تازه را به تحصيل در خارج از كشور ترجيح مى دهد (استنتاجى كه به طور ضمنى هدف اين خبر است)، حرف درستى نمى تواند باشد، مگر آن كه وابستگى هاى بومى و روانى افراد و يا ناآگاهى آنها را هم جزء برتريهاى دانشگاه هاى داخل كشور نسبت به دانشگاه هاى خارجى به حساب آوريم!
۲. آنها كه سر و كارشان به حوزه فرمانروائى جناب دكتر متكان افتاده (طبقه سوّم ساختمان وزارت علوم در شهرك غرب)، مى دانند كه آمارى كه حضرت ايشان و كارمندانشان مى توانند درباره متقاضيان تحصيل در خارج از كشور داشته باشند، تنها كسرى از كلّ اين گونه افراد را شامل مى شود. كسانى كه در واحد «اعزام با هزينه شخصى» پرونده دارند، و طبعاً «متقاضى تحصيل در خارج از كشور» خوانده مى شوند، پسرانى هستند كه مقطع ليسانس يا فوق ليسانس را به پايان رسانده اند و مشمول خدمت سربازى نيز هستند، پس پذيرش از دانشگاهى مورد تأييد وزارت علوم را به آنجا مى برند تا با سپردن وثيقه، اجازه خروج از كشور و معافيت تحصيلى دريافت كنند. پس اين واحد نه از آمار دانشجويان دخترى كه براى تحصيلات تكميلى به خارج از كشور مى روند خبر دارد و نه آمار پسرانى را كه براى تحصيلات تكميلى مى روند و مشكل سربازى ندارند را در اختيار دارد و نه آمار كسانى را دارد كه (پسر يا دختر) براى مقاطع پايين تر، مانند فوق ديپلم يا ليسانس، به خارج از كشور مى روند.
۳. اين كه آقاى دكتر متكان ادّعا كنند تعداد «متقاضيان» كم شده، فقط مى تواند مربوط گروه بى نواى پسران مشمولى باشد كه ليسانس يا فوق ليسانس دارند و قصد عزيمت كرده اند. اين گروه هم در واقع متقاضى ادامه تحصيل در خارج از كشور هستند، نه آن گونه كه در عنوان خبر آمده، متقاضى تحصيل (كه گروه بزرگ ترى است).
۴. تعجّبى ندارد كه اين گروه (پسران مشمول) دچار كاهش تعداد شده باشند. چرا؟ چون مبلغ وثيقه نقدى از پنج ميليون به پانزده ميليون تومان افزايش پيدا كرده كه تهيه آن از عهده بسيارى (اگر نگوييم اكثر) متقاضيان خارج است. در مورد وثيقه ملكى هم فقط سند شش دانگ املاك داخل تهران مورد پذيرش است. پس تعداد زيادى از متقاضيان شهرستانى هم از اين طريق حذف مى شوند. قبول وثيقه هم كه تا تيرماه امسال توسّط وزارت علوم انجام مى شد، از آن تاريخ به بعد منحصراً توسّط اداره نظام وظيفه انجام مى شود. پس منطقاً با اعمال تمامى اين موانع جديد، تعجّبى ندارد كه تعداد «متقاضيان» كم شود.
۵. پسرانى كه با كمك عوامل طبيعى و ماوراء طبيعى مختلف موفّق به گذشتن از اين مراحل مى شوند، نهايتاً موفّق به دريافت گذرنامه با اجازه خروج از كشور مى شوند و اگر تمام اين مراحل زمان بر باعث نشده باشد كه وقت براى درخواست ويزا از دست برود، نهايتاً بايد عازم سفارت خانه كشورى شوند كه از آنجا پذيرش دارند. اين هم يكى از قسمت هاى دردناك ماجرا است. سفارت آمريكا كه به طور سنّتى به ايرانى ها سخت ويزا مى داد. در چند سال اخير و خصوصاً از زمان شروع رياست جمهورى جناب احمدى نژاد، سفارت كانادا هم خيلى سخت ويزا مى دهد (علّتش هم نسبتاً روشن است. ). سفارت آلمان هم موانعى ايجاد مى كند و از كشورهاى ديگر اطّلاعى ندارم. همين سه كشور تعداد زيادى از اين «متقاضيان» را جذب مى كنند و تعجّبى ندارد اگر ببينيد كسى بعد از دو يا سه بار تقاضاى ويزا كردن و جواب رد شنيدن، مهلتش براى خروج از كشور تمام شود و به وزارت علوم بازگردد تا پرونده اش را ببندد و عازم خدمت مقدّس شود. پس كسرى هم (هرچند ناچيز) در اينجا از گروه «متقاضيان» كاسته مى شود.

ادعاهاى احمدى نژاد
در تلويزيون يا به قول اين جائى ها سيماى جمهورى اسلامى كه راستى هم فقط سيماى جمهورى اسلامى در آن منعكس مى شود هر شب داستانهائى ميگذرد كه يكى از آنها به مطبوعات و به اينترنت راه پيدا نميكند. ظاهرا خودشان ميدانند كه اين همه سر تلويزيون دعواست و هر كدام تلويزيونى براى خودشان ميخواهند. ميدانند كه مردم عادى كه روزنامه نميخوانند، انيترنت ندارند ولى اين حرفها را گوش ميدهند پس بهترست به آنها گفت و به روزنامه ها هم نگفت كه مسخره نكنند و كسى متوجه نشود. به اين ترتيب در يك احمق سازى و احمق نگهدارى عمومى، مردم تبديل به آدم هاى بى اراده اى ميشوند كه به حركت ميافتند در تظاهرات و راه پيمائى ها. از جمله اين موارد يكى هم آدرسى است كه بابك داده كه ديگر فريادش بلند شده. نوشته: گفتگوى زنده احمدى نژاد با صداوسيما درباره پيروزى هسته اى ايران، انصافاً خيلى شنيدنى بود!
رئيس جمهور مطالب بسيارى گفت كه برخى از شنيدنى ترين فرازهايش بدين قرار بود:
(غرب بما ميگفت اگر انرژى اتمى را كنار بگذاريد، بجاى آن به شما آموزش اينترنت مى دهيم!)، (در منطقه محروم بشاگرد هرمزگان اولين خواسته مردم آنجا، انرژى هسته اى بود!)، (ماجرا از نظر ما تمام شده و اگر ماه صفر نبود يك جشن بزرگ براه مى انداختيم)، (حالا شوراى امنيت قطعنامه صادر كند، اين ديگر لوس بازى است و البته اشكالى ندارد! بگذاريد خودشان را لوس كنند و تحريم كنند!) ...
اينها بخشهاى مختصرى از حدود ۴۰ دقيقه سخنان رئيس جمهور بود. سخنانى كه از فرط عوامفريبى تاريخى بود و برنامه اى كه از بس به شعور مردم و شنوندگانش توهين كرد، مى تواند يك نقطه عطف باشد! و البته با اين تأكيد كه تماشايش براى سلامتى هر قلب سالم و بيمارى، خطرآفرين و داراى عواقب سنگين خواهد بود. بخصوص اگر (نمى گويم وطن پرست و مسلمان) ذره اى حس مثبت نسبت به اين آب و خاك و مردمش در شنونده وجود داشته باشد.
معلوم نيست چرا براى اثبات نظر خود، آقايان بايد به اينگونه سخن گفتن رو بياورند؟ آموزش اينترنت در قبال دست كشيدن از انرژى اتمى! اين پيشنهاد را كدام كشور غربى، خطاب به كدام مسئول ايرانى گفته است؟ مستند اين مدعا كجاست؟ و چنانچه چنين چيزى صحت دارد، بگوييد اين پيشنهاد در واكنش به كدام كنشى ارائه شده است؟ به عبارت بهتر، چه كوته نظرى و بى سوادى از طرف ايرانى سر زده كه طرف غربى توصيه كرده (بجاى انرژى هسته اى، بياييد كار با اينترنت را فرا بگيريد؟!) چگونه رفتارى از سوى مسئولان ايرانى سر زده كه چنان چيزى از غربيها شنيده اند؟ و چرا مستند آن را در اختيار مطبوعات مستقل نمى گذاريد تا حداقل در جهت شعله ور ساختن احساسات ضدآمريكايى مردم محرومى (مثل بشاگرد) كه بجاى آب و نان و شغل، انرژى هسته اى را فرياد مى زنند، از آن استفاده كنند؟

ايران
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •