Nimrooz
Vol. 18, No. 971, February 29, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۷۱ - جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶
يورگن ريته ترجمه: ناصر غياثى
هيچ نگفتن، همه را نوشتن
«يك نويسنده واقعى هيچ چيزى براى گفتن ندارد» ، چون «دنيا نه معنى دارد، نه عبث است و چيزى بيش از اين نيست... چون تمام ادبيات ِ ما حتا ذره اى هم روى آن تأثير نگذاشته است.»
آلن رب گرى يه
جوايز اصلى اسكار به برادران كوئن رسيد

يورگن ريته ترجمه: ناصر غياثى
هيچ نگفتن، همه را نوشتن
«يك نويسنده واقعى هيچ چيزى براى گفتن ندارد» ، چون «دنيا نه معنى دارد، نه عبث است و چيزى بيش از اين نيست... چون تمام ادبيات ِ ما حتا ذره اى هم روى آن تأثير نگذاشته است.»
آلن رب گرى يه
آلن روب گرى يه، نويسنده فرانسوى، بنيان گذار ِ «رمان نو» كه در كتاب هايش تجارب زبانى را با اروتيك آميخت و فيلمنامه هائى مانند ِ «سال گذشته در مارين باد» را نوشت، دوشنبه گذشته درگذشت. روزنامه «نويه تسوريشه تسايتونگ» در شماره سه شنبه اش مقاله اى در رثاى او منتشركرده است كه ترجمه آن را مى خوانيد.

گرچه با چنين جملاتى ميليون ها خواننده جذب آدم نمى شود، اما در محفل هاى روشنفكرى ِ سال هاى پنجاه اين جملات بازتابى چنان تحريك آميز داشت كه فورا براى نويسنده اش جايى مطمئن در حيات ادبى ِ فرانسه و بعد به سرعت در آمريكا و سپس اروپا تضمين كند: آلن روب گرى يه كه در سراسر جهان ترجمه شده، هزاران بار تفسير شده، به او حمله كردند و شيفته اش شدند، يكى از مهم ترين نويسندگان قرن گذشته شد و در سراسر زندگى اش يك تحريك كننده باقى ماند.
آن وقت ها، در سال هاى پنجاه، موقعى كه اين مهندس كشاورزى تحصيل كرده و متولد سال ۱۹۲۲ در برست، در دفاع از ادبياتى رها از استعاره و صفت هاى ملوس ِ در ادبيات ِ واقعى جانبدارى مى كرد، يا به نظر مى آمد از آن جانبدارى مى كند، اگر آن چه كه به آن «حيات فرهنگى» مى نامند، در فرانسه تحت استيلاى حزب كمونيست نبود، تحت تأثير ژان پل سارتر بود. آزاد كردن ادبيات چنان كه اصولا آزادكردن هنر، از مساله معنى بايد مثل سوءقصد ِ ضدانقلابى ِ تروريستى تأثير كرده بوده باشد كه از مخفى گاه اش شليك مى كند.
در پاريس اين وضعيت جنگى هم، چنان كه مثل هميشه، بيانى به شدت نمادين و توپوگرافيك يافت: وقتى آلن روب- گرى يه كه جمله نقل شده فوق را بيان كرد، تازه دو رمان منتشر كرده بود: ( «پاك كن ها» ۱۹۵۳ و «ديدزن» ۱۹۵۵ و «حسادت» ۱۹۵۷ يك سال بعد درآمد). آن در درون ِ كوچه اى تاريك فعاليت داشت: ژانويه ۱۹۵۵ ژارومه ليندون او را به عنوان مشاور به خيابان برنارد پاليسى، دفتر مركزى ِ هم چنان مثل گذشته بسيار تاريك ِ انتشارات ِ مينويى برد. روب گرى يه به مثابه وجدان ادبى، سى سال تمام به او وفادار ماند. در اين فاصله دو جايزه نوبل به اين ناشر رسيده بود (ساموئل بكت و كلود سيمون) علاوه براين انتشاراتى مينويى آثار نويسندگانى مثل مارگريت دوراس، ميشل بوتور و نمونه اى از نسل جديدتر، Jean Echenoz را منتشر مى كرد. و از خيابان ِ برنارد پاليسى تا بلوار بزرگ و روشن سن ژرمان با كافه ها و سارترها و كاموها و بوليوارها و... تنها يك تك پا بود (هست) .
فيلم
روب- گرى يه مجموعه نوشته هاى پلميك اش را دردفاع از رمانى ديگر، رمان نو، تحت عنوان «در دفاع از رمان نو» در سال ۱۹۶۲ انتشار داد و با اين كتاب بطور قطعى سركرده ايدئولوژى ِ ادبياتى نو محسوب مى شد، ادبياتى كه منتقدان و پرفسورهاى پيشرو بلافاصله آن را روى تخت نظريه پروكوستس، نظريه استاد، بستند: انسان، تاريخ، سوژه، دسيسه، راونشناسى، همه اين ها بايد از ادبياتى كه از اين پس فقط يك بازى زبانى محض بود، محو مى شد. روب گرى يه كه در اين فاصله به فيلم مى پرداخت، ۱۹۶۱ فيلمنامه آلن رنه «سال گذشته در مارين باد» را تحويل داد، پس از آن فيلم هائى آمد كه خود او ساخت، فيلم هائى مانند «فناناپذير» (۱۹۶۳)، «قطار سريع السير اروپا» (۱۹۶۶)، «بهشت و پس از آن» (۱۹۷۱)، «سقوط لذت با سرعت» (۱۹۷۴)، يا «زيباى فرارى» (۱۹۸۲) .
روب گرى يه، گرچه هميشه حى و حاضر بود، اما خود را به گونه اى محسوس از بحث هاى تئوريك، مثل بحث هائى كه مجله تاثيرگذار ِ «تل كوئل ِ» به راه مى انداخت، دور نگه داشت. آن هم به دليلى پسنديده. چون كسى كه سواد خواندن داشت، با مطالعه نخستين رمان هاى آلن گرى يه مى توانست دريابد كه درهرحال مسئله داستان مطرح است، داستانى درباره حسادت، قتل، روياهاى جنسى، كوتاه و مختصر: داستانى درباره همه چيزهايى كه درون مايه داستان هاى ادبيات ِ «متداول» ِ «به شيوه بالزاك» بود كه روب گرى يه ظاهرا آن را متهم مى كرد. اما سبك و چگونه روايت كردن داستان (و فيلم) به طور قطعى تغيير كرده بود.
روب گرى يه وقايع را در چند فصل ها تقطيع مى كرد، آن ها را بعدن، چنان كه مثلا در فيلم ِ «بهشت و پس از آن» يا در رمان ِ «پروژه اى براى انقلاب در نيويورك» بر اساس الگو هاى سريالى مونتاژ مى كرد. «درون مايه» در اين جا، چنان كه در جاهاى ديگر، روياهاى ملموس ِ جنسى و سادو- اروتيك ِ نويسنده و به صحنه درآوردن ِ آن ها بود. اين هم يك تحريك بود: حتا در اواسط سال هاى هفتاد دستگاه سانسور ايتاليا تمام كپى هاى فيلم ِ «سقوط لذت با سرعت» را سوزاند، چون ظاهرا موضوع فيلم، پورنوگرافى محض بود. يك دهه بعد ۱۹۸۶ روب گرى يه، رئيس هيأت داوران جشنواره فيلم ونيز شد.
خودپندارى [Autofiktion]
«من هيچ وقت در مورد چيز ديگرى غير از خودم حرف نزده ام.» اين جمله را- نوشته شده در سال ۱۹۸۴- هم مى شد، در همان آغاز ِ «آينه مكرر» ، مقدمه اى بر يك سه گانه با سرعنوان ِ «رومانسك» (اين ها به دنبال «آينه هاى مكرر» آمدند: «انجيلك يا فريفتگى» (۱۹۸۸) و «آخرين روزهاى كورينت» (۱۹۹۴) ) به تحريك تعبير كرد. آيا مردى كه «من» را به عنوان ته مانده خنده دار ِ داستان هاى قرن نوزدهم از دور خارج كرده بود، مى خواست خود را يك باره به عنوان من- راوى ِ بزرگ، حتا اتوبيوگراف، كه زندگى و اثر همواره برايش يكى بودند، معرفى كند؟ بله، او اين را مى خواست اما تا جايى كه زندگى قابليت ِ ادبى داشته باشد، تا جايى كه زندگى دست به آن گونه از علامت گذارى و نشانه گذارى هائى مستبدانه مى زند كه از نوشتن رمزگشايى كند، رازگشايى كند، كارى كه گرى يه با به هم بافتن ِ خيال و تجربه، ادبيات و حقيقت در فرشى از حروف ِ مقنع بدان دست مى يابد. امروزه به اين مى گويند خودپندارى.
آلن روب گرى يه پيشتاز بود، آن هم نيم قرن تمام. او آن چه را كه ما از رمان يا فيلم تصور مى كنيم، از اساس تغيير داده است. اين را به عنوان نمونه با «La Reprise» ، يك بار ديگر، كمى پيش از هشتادمين سال تولدش نشان داده است، رمانى كه عنوان اش «تكرار» [عنوان ِ فارسى: «جام شكسته» مترجم] نامكفى ترجمه شده است. منظور او از اين عنوان چيزى است مثل دوباره به جريان انداختن، تصحيح كردن، به تركردن، مرمت كارى، دوباره قدم به صحنه گذاشتن (مثل مسابقه بوكس). رمان را مى شود تحت همه اين عناوين ِ كه از حقوق مساوى برخوردارند، خواند و هر عنوان، رهنمودى ديگر، معنايى ديگر به دست مى دهد. در فراوانى ِ تعابير نه فقط بازى معانى ِ ادبيات، بلكه چهره درك نشدنى ِ نويسنده اى مدرن نمود مى يابد كه همه چيز نزد او به خيال منجر مى شود.
آلن روب- گرى يه، كسى كه در كنار هنرهاى نوشتن و فيلم سازى، هنرهاى آشپزى، بريدن درست ِ ران ِ بره، باغبانى، جنگلبانى و عشق در همه گونه هايش، نيز برايش غريبه نبود و كسى كه مى توانست با حوصله اى علمى و علمى پرحوصله به همه اين هنرها بپردازد، دوشنبه در كئن درگذشت. يادبودنامه اش را خودش در سال ۱۹۵۷ نوشته بود، موقعى كه هيچ كس نمى خواست بخواندش و موقعى كه تنها پانصد نسخه از «حسادت» به فروش رفته بود. آن موقع گفته بود: «زمانى مى رسد كه به نويسنده هاى جوان بگويند: ببينيد! در سال هاى پنجاه مى دانستند چطور داستان بگويند!»

جوايز اصلى اسكار به برادران كوئن رسيد
هشتادمين دوره مراسم اسكار كه مهمترين جايزه سينمايى آمريكا محسوب مى شود، يكشنبه شب در سالن باشكوه كداك در بلوار هاليوود لس آنجلس برگزار شد تا شبى به يادماندنى براى براداران كوئن باشد.
برادران كوئن كه طى سال ها فيلمسازى جوايزى چون نخل طلاى جشنواره كن را هم به دست آورده بودند، امسال با فيلم جايى براى پيرمردها نيست با دريافت جوايز اصلى اسكار براى بهترين فيلم، بهترين كارگردان و بهترين فيلمنامه اقتباسى، بزرگ ترين موفقيت كارى خود را طى بيش از دو دهه فيلمسازى به دست آوردند.
جوئل و اتان كوئن كه در سال ۱۹۹۶هم براى دريافت اسكار بهترين كارگردان نامزد اما موفق به دريافت جايزه نشده بودند، اين بار با فيلم تريلر خود درباره اشتباهى كه در معامله مواد مخدر صورت مى گيرد و تعقيب و گريزى كه بين سه شخصيت آغاز مى شود، توانستند نظر كاملاً مساعد رأى دهندگان را جلب كنند و شب اسكار را از آن خود كنند.
جوئل كوئن به هنگام دريافت جايزه، داستان فيلمسازى خود را در دوران كودكى كه دوربينى را به فرودگاه برده بودند تا فيلمى درباره هنرى كيسنجر بسازند تعريف كرد و گفت: «صادفانه بگويم كارى كه ما حالا انجام مى دهيم همان حس را در ما ايجاد مى كند.»
جايى براى پيرمردها نيست كه در اسكار امسال رقبايى چون تاوان، جونو، مايكل كلايتون و خونى ريخته خواهد شد را كنار زد، بر اساس رمانى از كورماك مك كارتى ساخته شده و بستر وقايع آن بيابان هاى غرب تگزاس است.
اين فيلم به جز سه جايزه اصلى بهترين فيلم، كارگردانى و فيلمنامه، جايزه بهترين بازيگر مكمل را هم براى خاوير باردم، بازيگر اسپانيايى كه در فيلم هاى مختلف خوش درخشيده بود، به ارمغان آورد.
وى به هنگام دريافت جايزه گفت: «از كوئن ها كه به اندازه كافى خل بودند كه مرا براى اين نقش انتخاب كردند و يكى از وحشتناك ترين آرايش هاى موى سر را براى من در نظر گرفتند، تشكر مى كنم.»
جايزه بهترين بازيگر مرد در نقش اصلى به دانيل دى لوئيس براى نقش آفرينى ديدنى اش در فيلم خونى ريخته خواهد شد تعلق گرفت، در حالى كه رقبايى قدرتمندى چون جانى دپ و جرج كلونى، بازنده هاى اين شب بودند.
اما همان گونه كه همه پيش بينى مى كردند، جايزه بهترين بازيگر زن به ماريون كوتيار براى بازى ستايش برانگيزش در نقش اديت پياف، خواننده شهير فرانسوى، در فيلم زندگى به رنگ گل سرخ، تعلق گرفت و بازيگران باسابقه اى چون جولى كريستى و كيت بلانشت از دستيابى به اسكار محروم شدند.
بعد از ۱۹۶۰ كه اسكار بهترين بازيگر زن به سيمون سينيوره رسيد، اين اولين اسكار فرانسوى ها در اين رشته است و پس از ۱۹۶۴ اين اولين بار است كه اسكار بهترين بازيگر زن به يك خارجى مى رسد. شيطنت هاى كوتيار و دستپاچه شدن او به هنگام دريافت جايزه، اين بخش را به يكى از جذاب ترين بخش هاى مراسم تبديل كرد.
جان استيوارت، كمدين معروف آمريكايى كه دو سال قبل هم اجراى مراسم را به عهده داشت، امسال هم عهده دار اجراى مراسم بود و در ميانه كار با اشاره به داستان فيلم دور از او درباره زنى كه شوهرش را فراموش كرده، با هيلارى كلينتون و ماجراى رسوايى بيل كلينتون شوخى كرد.
جايزه بهترين فيلمنامه غير اقتباسى هم به ديابلو كودى براى فيلم جونو رسيد؛ نويسنده و روزنامه نگار جوانى كه فيلمنامه كمدى اش درباره باردارى ناخواسته يك نوجوان مورد توجه واقع شد.
خونى ريخته خواهد شد، ساخته تحسين شده پل تامس اندرسون، هرچند بر خلاف پيش بينى ها نتوانست جوايز اصلى را از آن خود كند، اما با دريافت دو اسكار بهترين بازيگر مرد و بهترين فيلمبردارى- براى فيلمبردارش رابرت السويت كه رقيب قدرى چون يانوش كامينسكى هم داشت- دست خالى به خانه نرفت.
جايزه بهترين فيلم خارجى زبان هم كه نامزدهاى بحث انگيزى داشت و برخى از بهترين فيلم هاى سال، جايى در ميان كانديدا نداشتند، به فيلم اتريشى جائلان ساخته استفان روزوويتسكى كه بر اساس يك داستان واقعى درباره وقايع حول و حوش هولوكاست ساخته شده، تعلق گرفت.
جايزه بهترين انيميشن هم از آن فيلم راتاتوى شد، در حالى كه پرسپوليس، ساخته مرجان ساتراپى هم نامزد اين جايزه و ناكام اين شب بود.
بازنده هاى اصلى امسال، فيلم فرانسوى تحسين شده جوليان شنابل با عنوان زنگ شيرجه و پروانه بود كه به رغم نامزدى چهار جايزه و پيش بينى هاى پيش از اسكار، دست خالى به خانه رفت.
همين طور فيلم مايكل كلايتون كه با نامزدى در هفت رشته، تنها يك جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل را به دست آورد.
ساير جوايز اسكار بهترين هاى سال ۲۰۰۷ به شرح زير اعلام شد:
موسيقى متن: داريو ماريانلى براى تاوان
بازيگر زن نقش مكمل: تيلدا سوئينتون براى مايكل كلايتون
طراحى لباس: الكساندرا بايرن براى اليزابت؛ دوران طلايى
تدوين: كريستوفر روز براى اولتيماتوم برن
گريم: ديديه لاورين و ژان آرچيبالد براى زندگى به رنگ گل سرخ
آواز: گلن هانسارد و ماركتا ايگاووا براى متن و آهنگ افتادن به آهستگى براى فيلم يك بار
طراحى هنرى: دانته فرتى و فرانچسكا لوشياوو براى سوئينى تاد
جلوه هاى بصرى: مايكل فينك، بيل وستنهوفر، بن موريس و تروور وود براى قطب نماى طلايى
فيلم كوتاه: موتزارت جيب برها
فيلم مستند بلند: تاكسى به مقصد تاريكى
مستند كوتاه: freeheld
فيلم كوتاه انيميشن: پيتر و گرگ
تركيب صدا: اسكات ميلان، ديويد پاركر و كرك فرانسيس براى اولتيماتوم برن
تدوين صدا: كارن بيكر لندرز و پر هالبرگ براى اولتيماتوم برن

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •