|
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
مكانيسم بازتاب پشيمانى:
چرا از كارى كه كرده ايم پشيمان ميشويم؟
در زبان فارسى غالباً اين عبارت كوتاه را شنيده ايم كه ميگويند «چرا عاقل كند كارى كه بازآرد پشيمانى». البته اين عبارت آهنگين در حقيقت مصراعى از يك بيت است كه ميگويد:
زليخا مرد از اين حسرت كه يوسف گشت زندانى
چرا عاقل كند كارى كه بازآرد پشيمانى
به هر حال ميخواهيم ببينيم كه اين بازتاب عصبى- روانى كه در الگوى رفتارى خاصى بنام پشيمانى نشان داده ميشود چرا و چگونه پديد مى ايد و عوامل موجب شونده آن كدامها هستند.
اگر بخواهيم پشيمانى را در عبارتى تعريف كنيم ميتوانيم بگوئيم كه عبارتست از تأسف در مورد انجام دادن هر عمل خواسته و يا ناخواسته اى. مى بينيم اين تعريف دو چيز را به ما نشان ميدهد يكى اينكه اين بازتاب يعنى پشيمانى بعد از انجام دادن عمل احساس ميشود و ديگر اينكه اين احساس ميتواند هم اعمالى را كه دانسته و بنابر ميل خودمان انجام داده ايم و هم اعمالى را كه ناخواسته و حتى ندانسته به انجام رسانيده ايم شامل شود. توجه داشته باشيم كه واژه «عمل» در اين تعريف الزاماً به معناى انجام دادن كارى نيست بلكه هر حرف و يا انديشه اى را هم شامل ميگردد:
به دوستى در خيابان ميرسيد و به او قول انجام دادن كارى را ميدهيد اما هنوز زمانى چند بر اين قول نگذشته كه احساس پشيمانى ميكنيد. شغلى را كه مدتى در انتظارش بوده ايد به شما پيشنهاد ميكنند كه آن را مى پذيريد اما در عمل از اينكه آن را قبول كرده ايد پشيمان ميشويد. يا اينكه هديه اى را مى پذيريد بى خبر از اينكه موجب پشيمانى در شما خواهد شد.
به اينترتيب مى بينيم در هر موردى كه احساس پشيمانى دست ميدهد در زمان وقوع عمل نيستيم بلكه در خارج از آن گاه در فاصله اى نزديك به زمان وقوع و گاه در فاصله اى بسيار دور از آن قرار گرفته ايم. بنابر اين سئوالى كه مطرح ميشود اينست كه آيا مغز ما در زمان وقوع عمل قادر به پيش بينى چنين بازتابى در آينده بوده است يا خير؟.
به كلامى ديگر آيا ميبايست كيفيت كار مغز و سيستم عصبى را در تجزيه و تحليل اطلاعات موجود و قبل از انجام عمل مسئول پشيمانى دانست و يا اينكه ناكافى بودن اطلاعات و يا نادرست بودن آنها در زمان وقوع عمل موجب پشيمانى در آينده شده است و سيستم عصبى در اين ميان مسئول نيست.
به اين سئوال نميتوانيم يك پاسخ مستقيم مثبت يا منفى
بدهيم چرا كه هم ميتوان يكى از دو پارامتر مورد نظر يعنى كار سيستم عصبى و يا كيفيت اطلاعات موجود را مسئول دانست و هم هر دو را. كيفيت كار مغز و سيستم عصبى را به اين دليل ميتوان مسئول شناخت كه مثلاً در مواردى كه مغز زير اثر تخدير كننده الكل و يا مواد شيميائى ديگر قرار گرفته مسلمآ نميتواند از اطلاعات موجود در بايگانى خود با همان شدت و دقتى كه در شرايط طبيعى استفاده مينمايد بهره بردارى كند و در نتيجه كيفيت بازده نهائى مورد سئوال قرار ميگيرد.
ميدانيم در شرايط طبيعى افكار / اعمال و رفتار شخص زير كنترل دقيق مراكز عصبى- فيزيولوژيكى يا neurophysiological قرار دارند و در نتيجه شعور آگاه اجتماعى يا conscious social sense در شخص بيدار و فعال است. مصرف الكل و يا برخى از مواد شيميائى موجب توقف كار مكانيسمهاى عصبى- فيزيولوژيكى ميگردد و در نتيجه احساسهائى مثل عشق / دوست داشتن / تنفر / خشم و غيره به سبب برداشته شدن كنترل مغز به راحتى نمايش داده ميشوند. مسلماً اين يك نمايش موقت است چرا كه بعد از برطرف شدن اثر تخدير كننده الكل و يا سايرمواد شيميائى كيفيت فعاليت مغز به وضع عادى و طبيعى باز ميگردد و در اكثر از موارد موجب پشيمانى و تأسف شخص از ارائه آن رفتار و گفتار ميشود.
به اينترتيب مى بينيم تنها زمانى ميتوان كار مغز را مسئول پديد آمدن احساس پشيمانى بدانيم كه
مغز زير اثر عوامل خارجى موقتآ قادر به كنترل نمودن بازتابهاى عصبى- فيزيولوژيكى نباشد. اما از طرفى هم نميتوانيم ادعا كنيم كه همه كسانى هم كه به هر دليل ابراز پشيمانى ميكنند مصرف كنندگان الكل و يا ساير مواد تخدير كننده بوده اند. پس عامل ديگر يعنى كيفيت اطلاعات موجود در حافظه و در زمان عمل مورد توجه قرار ميگيرد. به كلامى ديگر علت ابراز پشيمانى در شخص اين ميتواند باشد كه در زمان وقوع عمل اطلاعات ناقص و غير كافى در دسترس مغز گذارده شده است و در نتيجه بازده عصبى مغز در مقايسه با بازدهى كه بعد از تكميل اطلاعات ارائه داده است بازده قابل قبولى نبوده است.
در اينجا مى بايست به نكته شايان اهميتى اشاره كنم وآن اينكه در همه موارد از پشيمانى ها هم نميتوان گفت كه اطلاعات موجود ناقص و ناكافى بوده اند. چرا كه گاه اتفاق مى افتد كه با وجود اينكه اطلاعات كافى و لازم در زمان وقوع عمل وجود داشته است و مغز با بررسى اين اطلاعات تصميم صحيحى را پيشنهاد داده است اما اين تصميم گيرى منجر به عواقب غير قابل پيش بينى در آينده شده است و در نتيجه سبب ساز پشيمانى گشته است. اگر بپذيريم كه مغزحتى عواقب و عوارض تصميم ما را پيش بينى كرده بوده است اما به هر صورت موجب ابراز پشيمانى در ما شده است.
ميخواهيم بدانيم چرا؟ چرا با وجوديكه اطلاعات صحيح در اختيار بوده است و حتى مغز عوارض و عواقب آينده را گوشزد كرده است پس چه عاملى مانع از اجراى تصميم و يا عمل در ما شده است.
به كلامى ديگر هم مغزصحيح كار كرده است و هم اطلاعات داده شده به آن صحيح بوده است بنابر اين عامل سوم در اين ميان چه ميتواند باشد.
اين عامل بسيار نافذ بر بازده نهائى مغز در ارزيابى ازاطلاعات موجود چيزى جز عواطف و احساسهاى شخصى نميتواند باشد. عوامل عاطفى نيز همانند عوامل و محركهاى تخدير كننده موجب توقف موقتى برخى از مكانيسمهاى عصبى- فيزيولوژيكى ميگردد و كيفيت ارزيابى مغز را تغيير ميدهد.
كس به اميد وفا ترك دل و دين مكناد
كه چنانم من از اين كرده پشيمان كه مپرس
پارسائى و سلامت هوسم بود ولى
شيوه اى ميكند آن نرگس فتان كه مپرس
بى دليل نيست كه ديده ايم در مواردى خاص كه تغيير تصميمى مورد نظر درخواست كننده اى است كيفيت درخواست بگونه اى ارائه ميشود كه محرك بازتابهاى عاطفى نظير دلسوزى / ترحم / بخشش / همدردى و خلاصه عواطفى از ايندست در تصميم گيرنده باشد. دليل اين كار هم روشن است و آن اينكه بيدار شدن هر يك از اين احساسها به سبب پديد آمدن يك سرى از تغييرات فيزيولوژيكى است كه گيرنده هاى مركزى در مغز را تحريك مى نمايند و برداشت ما از اين تغييرات است كه در فالب احساسهائى متفاوت ارائه ميشود.
اين تغييرات فيزيولوژيكى هم مثل هر بازده فيزيولوژيكى ديگرى شدت و ضعف دارد و اين شدت و ضعف بستگى به كيفيت محرك دارد. مثلآ خواندن نامه اى از عزيزى ممكنست سبب برانگيختن احساس شديد دلتگى در ما بشود در حاليكه اگر محتواى نامه به گونه اى ديگر نوشته شده بود در آنصورت دلتنگى ما هم شدت كمترى داشت و يا چه بسا حتى در ما توليد نميشد. به اينترتيب مى بينيم كه بازتابهاى عصبى- فيزيولوژيكى ما نسبت به محركهاى مختلف ميتوانند زير اثر عوامل عاطفى دستخوش تغيير شوند.
خلاصه اينكه در مواردى با وجوديكه مكانيسمهاى مغزى كار بررسى و تجزيه و تحليل خودشان را براى اتخاذ تصميمى بخوبى انجام داده اند و اطلاعات موجود نيز صحيح و كافى بوده است مع الوصف شخص زير تأثير عوامل عاطفى ممكنست تصميمى را اتخاذ كند كه موجب پشيمانى در آينده اى نزديك شود.
پس جاى تعجبى نيست اگرشنيده ايم كه تصميم گيرندگانى كه تحت تأثير عوامل عاطفى قرار نميگيرند و تصميم خود را به دور از اثر عواطف و احساسها ولى بر پايه واقعيات اتخاذ ميكنند چه بسا متهم به بى رحمى / سنگدلى و غيره شوند.
حالا ببينيم چرا اين افراد زير تأثير عواطف قرار نميگيرند. دليلش اينست كه گيرنده هاى محيطى كه اثر تحريك را دريافت ميكنند و گيرنده هاى مركزى در مغز كه كيفيت تحريك را تجزيه و تحليل مينمايند يا به عبارتى ديگر درك ميكنند داراى آستانه معينى از تحريك و آستانه معينى از درك هستند. آستانه تحريك يعنى كمتزين شدتى از تحريك كه بتواند گيرنده هاى محيطى را فعال
كند و آستانه درك يعنى كمترين شدتى از تحريك كه گيرنده هاى مركزى در مغز را وادار به شناسائى و درك محرك نمايد. اگر شدت تحريك كمتر از شدت آستانه تحريك باشد بنابر اين نيروى محركه يا پتانسلى در محل تحريك بوجود نخواهد آمد و در نتيجه امواجى به مغز فرستاده نخواهد شد و دركى هم صورت نخواهد گرفت. مثلاً واژه ها در نامه اى و يا در گفتارى بگونه اى انتخاب شده اند كه شدت تحريكشان كمتر از شدت آستانه تحريك درخواننده و شنونده است و در نتيجه گيرنده هاى مربوطه فعال نخواهند شد و بازتابى هم صورت نخواهد گرفت.
و اما حالت ديگر اينست كه واژه ها و عبارات گيرنده هاى محيطى را فعال مينمايد و موج تحريك به مغز فرستاده ميشود اما شدت اين امواج كمتر از شدت آستانه درك در شخص است و بنابر اين بازتابى توليد نمى نمايد.
آستانه درك ما با توجه به كيفيت اطلاعات و فراگيريهايمان ميتواند بالا و يا پائين باشد. بنابر اين چون كيفيت ازاطلاعات و فراگيريها در اشخاص الزامآ مشابه نيستند پس آستانه دركشان نيز با يكديگر تفاوت دارد. كما اينكه دو انسان به يك صحنه غم انگيز نگاه ميكنند و اما دو بازتاب عاطفى و روانى متفاوت نشان ميدهند.
چرا؟ براى اينست كه آستانه دركشان از يك محرك مشترك بستگى به اطلاعات و فراگيريهائى دارد كه در رابطه با آن محرك تمرين و تجربه كرده اند.
اين مبحث مبحثى است بسيار جالب چرا كه ساختار عاطفى ما را با توجه به محركهاى حقيقى و مجازى تجزيه و تحليل ميكند كه متاسفانه براى كوتاه ساختن نوشتار گوشه ها و زواياى ديگرى از اين مبحث را به آينده موكول ميكنم.
dr_javaherkalam@yahoo. co. uk
|