Nimrooz
Vol. 18, No. 971, February 29, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۷۱ - جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶
احضاريه دادگاه راز ازدواج دوم را فاش كرد
دادستان و پليس براى دستگيرى قاتل توريست فرانسوى جايزه تعيين كردند
قاتل در تدارك جنايت مسلحانه اى ديگر؟
خانواده وحشت در قم
اعتراف، ۱۸ سال پس از قتل دختر ۷ ساله
شناسايى شبكه توزيع مواد مخدر در زندان زنان
دو مأمور زندان اوين، براى زندانيان مواد مخدر تهيه مى كردند
مرد ايرانى، گروگان باند ياكوزاى ژاپن

احضاريه دادگاه راز ازدواج دوم را فاش كرد
ارسال احضاريه دادگاه خانواده به منزل يك پزشك ۶۴ ساله راز ازدواج دوم او را فاش كرد. به گزارش رسيده چندى پيش همسر ۶۰ ساله اين پزشك كه ليلا نام دارد و ۲۹ سال با او زندگى كرده به دادگاه خانواده مراجعه كرد و به خاطر اينكه شوهرش بدون اجازه او با زن ديگرى ازدواج كرده است، از قاضى تقاضاى صدور حكم طلاق كرد.
اين زن در تشريح ماجرا گفت: چندى قبل كه مجيد در خانه نبود احضاريه اى برايش آمد كه موضوع آن تقاضاى ثبت ازدواج يك زن به نام نسرين بود. با ديدن اين احضاريه خيلى تعجب كردم و با خودم گفتم حتماً اشتباه شده اما وقتى دقت كردم متوجه شدم احضاريه هيچ مشكلى ندارد. وقتى همسرم به خانه آمد احضاريه را به او نشان دادم و در مورد آن از وى توضيح خواستم اما او گفت اشتباه شده و ماجراى همسر دوم دروغ است. ما ۲۹ سال است كه با هم زندگى مى كنيم و حاصل اين زندگى طولانى سه فرزند است كه هر سه جوان هستند و من اصلاً فكر نمى كردم شوهرم با ۶۴ سال سن با يك دختر ۳۰ ساله ازدواج كند. مجيد آن شب گفت فردا براى پيگيرى موضوع به دادگاه مراجعه مى كند اما وقتى صبح از منزل خارج شد ديگر به منزل نيامد، تا من مطمئن شوم آن احضاريه صحت داشته است.
ليلا ادامه داد: وقتى بيشتر در مورد رابطه شوهرم با زن دومش تحقيق كردم، فهميدم حدود يك سال است كه با او رابطه دارد و وى را صيغه كرده است. اما بعد از يك سال زن جوانش از او خواسته به طور رسمى به عقد وى درآيد و وقتى مجيد از اين كار طفره رفته، نسرين از او شكايت كرده است.
پس از اظهارات اين زن قاضى دادگاه از آنجا كه مجيد بدون اذن همسر اول اقدام به ازدواج دوم كرده بود، حكم طلاق ليلا را صادر و مجيد را محكوم كرد تا مهريه همسرش را كه در سال ۵۶ مبلغ ۸۰ هزار تومان تعيين شده بود به نرخ روز به او پرداخت كند.









پنج دختر و پسر فرارى شبكه سرقت مسلحانه تشكيل دادند
پنج دختر و پسر فرارى كه شبكه سرقت مسلحانه راه اندازى كرده بودند، پس از ربودن چند خودرو و دستبرد به منازل مسكونى بازداشت شدند.
به گزارش رسيده ساعت ۲۳ روز ۲۴ بهمن ماه زنى با پليس ۱۱۰ كرج تماس گرفت و از دستبرد سه ناشناس به منزلش خبر داد.
اين زن پس از حضور مأموران در خانه اش واقع در بلوار انقلاب به مأموران گفت: چند روزى است كه شوهرم در سفر به سر مى برد تا اينكه امروز پس از آنكه زنگ به صدا درآمد، سه پسر كم سن و سال كه چاقو و دو قبضه سلاح كمرى در دست داشتند به زور وارد خانه ام شدند و با تهديد من و دو كودكم مبلغ ۱۲ ميليون تومان طلا و جواهرات همراه يك گوشى موبايل، يك دستگاه دوربين و دو چمدان لباس را به سرقت بردند و فرار كردند.
پس از آنكه زن مالباخته واقعه را براى پليس شرح داد، مأموران احتمال دادند سارقان وى را از پيش مى شناخته و از نبود شوهر وى اطلاع داشته اند.
در اين مرحله از تحقيقات معلوم شد برادرزاده ۱۷ ساله اين زن به نام نسترن از حدود شش ماه پيش از خانه فرار كرده است.
به اين ترتيب دستگيرى نسترن در دستور كار پليس قرار گرفت تا اينكه او روز بعد در حالى كه مشغول پرسه زدن در حيدرآباد كرج بود بازداشت شد ولى ابتدا جرمش را انكار كرد تا اينكه در بازجوئى هاى تكميلى مجبور شد همدستى در سرقت از خانه عمه اش را بپذيرد.
او گفت: من عضو يك باند پنج نفرى سرقت مسلحانه هستم كه تمام اعضاى آن از خانه هاى خود فرار كرده اند. من و چهار همدستم به نام هاى حامد، حميد، حسين و خواهرش شقايق در يك مجتمع مسكونى در خيابان ايران زمين حصارك زندگى مى كنيم و براى امرار معاش دست به سرقت مسلحانه مى زنيم.
وى افزود: يكى از شگردهاى ما اين بود كه سوار بر خودرو، اتومبيل هاى مدل بالا را شناسايى و تعقيب مى كرديم و در موقعيتى مناسب با ايجاد تصادف صورى هنگامى كه طعمه مان از ماشين پياده مى شد به سرعت سوار خودروى وى مى شديم و مى گريختيم.
دختر ۱۷ ساله در ادامه به سرقت از چند منزل مسكونى نيز اقرار كرد و گفت: من در اين باند نقش راننده را به عهده داشتم تا اينكه فكر سرقت از خانه عمه ام به سرم زد و شب حادثه با يك سمند مسروقه سه همدست پسرم را مقابل خانه وى بردم و آنها نيز نقشه را عملى كردند.
پس از اعترافات اين دختر خانه متهمان ساعت ۲۲ شامگاه ۲۵ بهمن ماه تحت محاصره قرار گرفت اما زمانى كه مأموران براى دستگيرى آنها وارد عمل شدند متهمان مقابل مجتمع مسكونى داد و فرياد به راه انداختند و پس از آنكه اهالى مجتمع را از خانه هاى خود بيرون كشاندند با استفاده از فرصت فرارى شدند.
با فرار سارقان عمليات تعقيب و گريز آغاز و حميد ۱۹ ساله بازداشت شد و حامد نيز از ناحيه پا هدف گلوله قرار گرفت.
پس از فرار سه عضو ديگر باند سرقت مأموران به تلاش خود براى به تله انداختن آنها ادامه دادند و موفق شدند سارق مجروح را به تله بيندازند.
حامد ۱۸ ساله در بازجوئى ها مخفيگاه دو همدست ديگرش را لو داد و اعلام كرد شقايق و برادرش به آمل گريخته اند. با افشاى اين موضوع تيمى از مأموران راهى آمل شدند و اين دو متهم را نيز بازداشت كردند.

دادستان و پليس براى دستگيرى قاتل توريست فرانسوى جايزه تعيين كردند
قاتل در تدارك جنايت مسلحانه اى ديگر؟
ناكامى در دستگيرى قاتل توريست فرانسوى باعث شد پليس آگاهى ناجا و دادستانى براى شناسايى محل اختفاى اين جانى حرفه اى جايزه تعيين كنند.
اين جايزه در حالى تعيين شد كه آخرين اخبار نشان مى دهد كاظم و اعضاى خانواده اش به احتمال زياد در استان قم پنهان شده اند و اين احتمال وجود دارد كه در تدارك جنايتى ديگر باشند. كاظم شفيعى كه از اعضاى طايفه نامجو در مرودشت فارس است، پس از آن تبديل به چهره اى خبرساز شد كه يك توريست فرانسوى به نام «ژولين دايسبورگ» را در ترمينال جى اصفهان به قتل رساند. او كه پيش از اين جرايم متعدد ديگرى از جمله سرقت هاى مسلحانه و قتل مرتكب شده بود، بعد از اين ترور تحت تعقيب گسترده پليس آگاهى استان اصفهان قرار گرفت اما ردپايى از او به دست نيامد و در يك مورد زمانى كه كارآگاهان توانستند چند گام به وى نزديك شوند، كاظم به همراه دو برادرش به نام هاى محمدصادق و هاشم و مادرش به نام منظر از محل گريخت. پس از آن تحقيقات در سكوت ادامه يافت و نتيجه اى حاصل نشد تا اينكه كاظم و يكى از همدستانش ساعت ۴۵/۱۳ روز شنبه ۶ بهمن ماه با غافلگير كردن نگهبانان خودروى حمل پول در مقابل بانك ملت خيابان آيت الله غفارى يكى از آنان را به قتل رساندند و ۳۹ ميليون تومان به چنگ آوردند.
حضور كاظم و خانواده اش در اراك اميد تازه اى براى پليس به وجود آورد و كارآگاهان احتمال دادند اين بار بتوانند وى را به تله بيندازند. آنان كه مى دانستند قاتل توريست فرانسوى با مشكل مالى مواجه شده است اين فرضيه را مطرح كردند كه او در اين تنگنا دست به اشتباهى بزرگ بزند و خودش را به خط پايان نزديك كند. از سويى از آنجا كه كاظم از زمان آغاز اعمال مجرمانه اش از مرودشت به شيراز، سپس اصفهان و بعد از آن به اراك نقل مكان كرده كارآگاهان احتمال دادند جانى دوره گرد مدت زيادى در استان مركزى نخواهد ماند و به زودى اين استان را نيز ترك خواهد كرد.
از آنجا كه عكس كاظم و اعضاى خانواده اش در اختيار تمامى واحدهاى انتظامى قرار دارد و همچنين به واسطه انتشار مكرر در نشريات، بسيارى از مردم اين گروه تبهكارى را مى شناسند. پليس اميدوار شد بتواند هنگام خروج مرد جنايتكار و همدستانش از اراك آنها را به تله بيندازد.
از سويى كارآگاهان كه احتمال مى دادند وى براى ترك اقامتگاه جديد خود از واسطه هائى كمك خواهد گرفت، گوش به زنگ ماندند تا با كشف كوچك ترين ردپايى از اين واسطه هاى احتمالى، سرنخ به دست آمده را دنبال كنند و بالاخره اين غائله جنايى را پايان دهند، اما هيچ يك از پيش بينى هاى پليس به ثمر ننشست و كاظم همچنان به زندگى پنهانى اش ادامه داد تا اينكه به تازگى اخبارى به دست آمد كه به حضور اين جانى و خانواده اش در استان قم دلالت دارد.
از زمان انتشار اين اطلاعات كه در ابتدا با تكذيب و تأييد از سوى منابع مختلف خبرى همراه بود، پليس استان قم شرايط اضطرارى را پيش روى خود ديد و به حالت آماده باش كامل درآمد. آنچه پليس آگاهى را در دستگيرى اين شبكه مخوف تاكنون ناكام گذاشته حرفه اى بودن و بى پروايى كاظم در انجام قتل و غارت است. در چنين شرايطى كه هر لحظه احتمال دارد مرد جنايتكار بار ديگر دست به اسلحه ببرد، هفته گذشته سردار على اصغر جعفرى- رئيس پليس آگاهى كشور- از تعيين جايزه براى شناسايى محل اختفاى وى خبر داد.
وى در خصوص احتمال حضور اين خانواده فرارى در قم و ايجاد فضاى وحشت و افزايش احساس ناامنى در ميان مردم اين شهر گفت: در حال حاضر شهر قم در معادلات پليسى با ساير استان ها تفاوتى ندارد.
وى همچنين درباره اينكه «چرا به رغم پيگيرى هاى پليسى، اعضاى جنايتكار اين خانواده هنوز دستگير نشده اند؟» اظهار كرد: اين افراد از آنجا كه اعضاى يك خانواده هستند و هيچ فرد غيرخودى بين شان نيست و با هيچ كس از بيرون رابطه ندارند، به شدت بسته عمل مى كنند و فعاليت آنها بسيار پيچيده است، اما پليس حداكثر تلاش خود را براى دستگيرى متهمان فرارى به كار بسته و سرنخ هائى را در خصوص ردپاى آنها به دست آورده است.
رئيس پليس آگاهى كشور افزود: با توجه به اينكه پليس آگاهى استان ها، فرضيه حمله مسلحانه از سوى اعضاى اين باند را براى خود مطرح كرده اند، هرگونه آمادگى را براى مواجهه با آنها به دست آورده اند و بهترين نمونه اى كه مى توان در تأييد اين ادعا به آن اشاره كرد عملكرد خوب پليس زنجان و لرستان در دو حادثه جداگانه سرقت مسلحانه است.
وى درباره انگيزه كاظم از ارتكاب اين جنايت ها خاطرنشان كرد: ابتدا اين گونه تصور مى شد كه «كاظم» در پى دستگيرى پسرعمه هايش به دنبال انتقام گيرى است، اما تحقيقات به عمل آمده حكايت از آن دارد كه اين فرد، ذاتاً يك آدمكش حرفه اى است و در بيشتر موارد، آدم هاى كاملاً بيگناه را كه مقاومتى مقابلش نداشته اند، به قتل رسانده است.
رئيس پليس آگاهى كشور با اشاره به جايزه اى كه براى دستگيرى متهمان فرارى از سوى دادستانى تعيين شده، اعلام كرد: پليس آگاهى نيز از مردم درخواست مى كند چنانچه خبرى از مخفيگاه اين افراد دارند كه به دستگيرى آنها منجر مى شود، مراتب را بلافاصله با مأموران درميان بگذارند و جايزه سفر حج تمتع را از آن خود كنند.





گروگانگيرى دختر ۱۷ساله پس از آشنايى اينترنتى
مأموران پليس دختر نوجوانى را كه در پى يك دوستى اينترنتى توسط پسر جوانى ربوده شده بود بعد از سه ساعت عمليات ويژه آزاد كردند.
به گزارش رسيده ساعت ۳۰/۱۵ بعدازظهر سه شنبه مردى به پليس شهرستان فيروزكوه مراجعه كرد و در حالى كه از شدت اضطراب صدايش مى لرزيد به مأموران گفت: فردى با خانه اش تماس گرفته و مدعى شده پريسا دختر ۱۷ ساله اش را ربوده است و براى آزادى وى يك ساك پر از پول و طلا مى خواهد.
اين مرد گفت: ادعاى مرد تلفن كننده در حالى است كه دخترم از چند ساعت پيش گم شده و به خانه نيامده است. بلافاصله بعد از اين شكايت اكيپ ويژه اى از كارآگاهان ويژه مبارزه با آدم ربايى وارد عمل شدند و شرايط را تحت كنترل خود درآوردند. در حالى كه تلفن هاى خانه پدر پريسا تحت كنترل بود، جوان آدم ربا دوباره تماس گرفت. وى اين بار تهديد كرد كه هرچه زودتر پول و طلاها را آماده كنند، در غيراين صورت پريسا را خواهد كشت. تهديد به قتل پريسا توسط مرد آدم ربا مسأله اى بود كه اقدامات پليس را با مشكل مواجه كرد، چرا كه كوچك ترين اشتباهى جان پريسا را به خطر مى انداخت. مطابق آموزش هائى كه پليس به خانواده پريسا ارائه داد، ساك پر از پول و طلا آماده و همه چيز مهيا شد تا با تماس بعدى مرد آدم ربا محل و زمان قرار مشخص شود. ساعاتى بعد جوان ناشناس بار ديگر با پدر پريسا تماس گرفت و محل قرار را تعيين كرد اما وقتى مرد ميانسال به محل مورد نظر رسيد اثرى از فرد گروگانگير نبود. در ادامه مرد آدم ربا براى اينكه مطمئن شود پليس در جريان اين ماجرا قرار نگرفته است سه بار محل قرار را عوض كرد و سرانجام در روستاى ورسك در استان مازندران، براى تحويل گرفتن پول ها حضور يافت و مأموران در اقدامى غافلگيركننده او را محاصره كردند.
لحظاتى بعد زمانى كه پليس با بلندگو به جوان آدم ربا اخطار كرد خود را تسليم كند مرد جوان كه مى دانست راه فرارى ندارد با خوردن مقدار زيادى قرص اقدام به خودكشى كرد. اما با تلاش پزشكان و رساندن به موقع او به بيمارستان از مرگ حتمى نجات يافت.
از سويى مأموران پس از جست وجو در روستاى ورسك موفق شدند پريساى ۱۷ساله را كه به شدت ترسيده بود، پيدا كنند. به اين ترتيب دختر نوجوان براى بازجوئى به اداره آگاهى فيروزكوه منتقل شد.
پريسا به مأموران گفت: چندين ماه بود كه داوود جوان آدم ربا را مى شناختم البته او را از نزديك نديده بودم، من و داوود از طريق چت با هم آشنا شده بوديم و او به من نگفته بود كه چطور فردى است. وى همه چيز را وارونه نشان داده بود. روز حادثه از من خواست با هم قرارى بگذاريم. داوود به من ابراز علاقه كرد و با حرف هايش مرا گول زد.
دختر نوجوان افزود: وقتى سر قرار حاضر شدم، يكدفعه داوود به طرفم حمله كرد و مرا به زور داخل ماشين انداخت. او دهانم را بسته بود و نمى توانستم فرياد بزنم. بعد هم مرا به روستايى منتقل كرد و به زور شماره تلفن پدرم را گرفت تا از او اخاذى كند. به گزارش رسيده، داوود هم اكنون بازداشت است و تحقيقات از وى ادامه دارد.



متهم به قتل در دادگاه اعتراف كرد
مزاحم تلفنى دخترم را كشتم
مردى كه متهم است مزاحم تلفنى دخترش را به قتل رسانده هفته گذشته در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان تهران در تشريح واقعه گفت: دوم دى ماه سال ۸۵ به پليس بخش لواسان خبر دادند جسد مردى به نام مهدى در حالى كه در يك ملحفه پيچيده شده داخل طويله اى پيدا شده است. در تحقيقاتى كه مأموران انجام دادند، متوجه شدند مهدى با مردى به نام حيدر اختلاف داشته است.
وى افزود: اين در حالى بود كه مقدارى از وسايل متهم نيز در كنار جسد مهدى كشف شده بود، بنابراين حيدر دستگير و تحقيقات از وى آغاز شد. حيدر به قتل مهدى اعتراف كرد و مدعى شد چون مهدى به صورت تلفنى مزاحم دخترش مى شده و همچنين بارها حيدر را تهديد كرده بود كه ماجراى اعتياد و نگهدارى مواد از سوى وى را به پليس خواهد گفت به همين دليل او را كشته است.
نماينده دادستان تهران ادامه داد: حيدر در كمال آزادى و بدون هيچ فشارى به قتل اقرار كرده و گفته با دو ضربه اى كه با چوب به سر مهدى زده مرد جوان را بيهوش و سپس با طناب او را خفه كرده است. گفته هاى حيدر از نظر دادسرا با واقعيت مطابقت دارد و به عنوان نماينده دادستان تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
در ادامه خانواده مهدى- مقتول- در جايگاه قرار گرفتند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
در اين هنگام حيدر به دفاع از خود پرداخت. وى گفت: اتهام قتل را قبول ندارم، من فقط از خودم و ناموسم دفاع كردم. ۱۰ سال پيش در لواسان ساكن شدم، مقتول از غريبى من سوء استفاده مى كرد و مى خواست از من اخاذى كند اما اين تنها دليلم نبود، يك روز وقتى از محل كارم به خانه آمدم، ديدم مهدى و دخترم در زيرزمين هستند، كنترل خودم را از دست دادم و داد و فرياد كردم، مهدى به طرفم حمله كرد، من هم با چوب دو ضربه به سرش زدم بعد با طنابى كه آنجا بود او را خفه كردم، چاره اى به جز اينكه جسد را از خانه بيرون ببرم، نداشتم. نيمه شب تصميم گرفتم جنازه را به طويله اى كه متعلق به همسايه ام بود ببرم، بعد از اينكه جسد را داخل گونى گذاشتم آن را به محل مورد نظرم منتقل كردم و به خانه برگشتم و چند روز بعد دستگير شدم.
وى ادامه داد: از خانواده اولياى دم به خاطر اتفاقى كه افتاده معذرت خواهى مى كنم و اميدوارم مرا ببخشند.
در ادامه جلسه دادگاه دختر متهم در جايگاه قرار گرفت و گفت: من رابطه اى با مهدى نداشتم اما او چندين بار تلفنى مزاحم من شده بود، اكنون من هم از اولياى دم مى خواهم تا پدرم را ببخشند.
قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران پس از پايان جلسه محاكمه براى صدور رأى وارد شور شدند.

خانواده وحشت در قم
حضور يك خانواده فرارى در قم، باعث ايجاد وحشت در ميان مردم اين شهر شده است.
به گزارش رسيده، مدتى قبل در اصفهان يكى از توريست هاى فرانسوى توسط فردى به قتل رسيد كه به همراه مادر و برادر ديگر خود در اعتراض به دستگيرى برادر ارشدشان كه او هم به جرم قتل و سرقت در اصفهان دستگير شده، دست به ايجاد وحشت مى زنند.
بنا بر اين گزارش بقيه اعضاى خانواده اين فرد شامل دو برادر و مادر وى مى باشند، براى اخاذى و گروگان گيرى جهت آزاد سازى فرد قاتل به شهر قم وارد شدند.
اين گزارش مى افزايد: حضور نيروهاى انتظامى در شهر قم محسوس شده است.
در قم شايع شده است كه اين افراد بر سر راه خود تا رسيدن به قم چند نفر را به قتل رسانده اند.
عكس هائى از اين خانواده در ميان مدارس و مغازه ها توزيع شده است و گروهى امنيتى نيز از تهران براى دستگيرى اين خانواده به قم اعزام شده اند.
يكى از نمايندگان مردم قم در مجلس نيز با تأييد اين خبر به خبرنگار «جهان» گفت: نيروهاى امنيتى با تدابير لازم به دنبال دستگيرى اين افراد هستند.
جسارت اين خانواده كه اهل مرودشت از توابع استان فارس هستند، تا حدى است كه براى آزادى برادرشان روز هنگام و در خيابان شلوغى مثل خيابان چهارباغ اصفهان وارد كيوسك نيروى انتظامى شده و با آنان درگير شدند.
تا مدتها تمام اعضاى نيروى انتطامى اصفهان آماده باش بوده و رعب و وحشت اصفهان را فرا گرفته بود. هرچند كه با گذر زمان اين وحشت كمتر شده است.

اعتراف، ۱۸ سال پس از قتل دختر ۷ ساله
مردى كه ۱۸ سال قبل دخترى ۷ ساله را به قتل رسانده بود به خاطر عذاب وجدان خودش را تسليم پليس كرد.
اين مرد كه حميد نام دارد و اكنون ۳۷ ساله است روز سه شنبه هفته پيش به پليس آگاهى اصفهان مراجعه كرد و از جنايتى كه در دوران سربازى اش مرتكب شده بود پرده برداشت.
حميد كه بسيار متأثر و ناراحت به نظر مى رسيد در اعترافاتش گفت: من سال ۶۸ در ايلام خدمت سربازى ام را مى گذراندم و به لحاظ مالى بسيار در مضيقه بودم در آن شرايط دشوار كه اميدى به آينده نداشتم هر از گاهى به شهرستان اليگودرز كه محل اقامت پدر و برادرم بود مى رفتم و از آنان مبلغى به عنوان كمك هزينه دريافت مى كردم ولى آنها نيز وضع مالى خوبى نداشتند و خودشان براى امرار معاش با مشكلات زيادى دست به گريبان بودند. به همين خاطر نيز آخرين بار وقتى براى گرفتن كمك نزد آنها رفتم از پرداخت پول به من سر باز زدند و مرا از خودشان راندند. پس از اين اتفاق اميدم را به زندگى به طور كامل از دست دادم. افسرده شده بودم و نمى دانستم براى رهايى از آن وضعيت فلاكت بار بايد چه راهى در پيش بگيرم. هر وقت از محل خدمتم بيرون مى آمدم بدون هدف و مقصد در خيابان ها پرسه مى زدم و در افكار آزاردهنده خودم غرق مى شدم تا اينكه در آخرين روزهاى خدمت طاقتم را از دست دادم و يك روز پس از سفر به اليگودرز وقتى مشغول قدم زدن در كوچه پس كوچه هاى شهر بودم دختربچه اى حدوداً ۷ ساله را مشاهده كردم كه به تنهايى مشغول بازى بود و گوشواره اى به گوش داشت. با ديدن گوشواره وسوسه شدم. به طرف دختربچه رفتم و در يك لحظه دستم را روى دهانش گذاشتم و وى را به سمت خانه اى مخروبه بردم و در آنجا گوشواره ها را از گوشش درآوردم. در همان هنگام بود كه متوجه شدم دخترك بر اثر فشار دست من خفه شده است. با مرگ كودك به شدت وحشت زده و دچار دلهره شدم. هرگز تصور نمى كردم روزى به خاطر پول مجبور به آدم كشى آن هم قتل يك دختر خردسال بشوم.
حميد ادامه داد: جسد را در همان خانه متروكه رها كردم و به سرعت فرارى شدم و پس از سپرى شدن آخرين روزهاى خدمتم در ايلام، راهى اصفهان شدم. خيلى تلاش مى كردم قتل آن دختر را از ياد ببرم، اما موفق به اين كار نمى شدم و چهره دخترك از مقابل چشمانم دور نمى شد. شب ها نمى توانستم بخوابم و روزها آرام و قرار نداشتم.
در شرايطى كه عذاب وجدان يك لحظه هم مرا آسوده نمى گذاشت به اين فكر افتادم كه خودم را تسليم كنم اما از ترس نتوانستم اين كار را انجام بدهم. در آن ايام به عنوان كارگر ساختمانى زندگى و روزهاى سختى را سپرى مى كردم تا اينكه بالاخره ازدواج كردم و صاحب دو دختر شدم كه اكنون ۱۲ و ۸ ساله هستند. هر چند تصور مى كردم ازدواج و بچه دار شدن خاطره تلخ اليگودرز را از ذهنم پاك مى كند ولى اين اتفاق نيفتاد و هر وقت دخترانم را مى ديدم به ياد مقتول مى افتادم. آنقدر عصبى بودم كه مرتب با همسرم دعوا مى كردم و او را نيز آزار مى دادم. در اين مدت نيز بارها به فكر تسليم شدن افتادم و هربار پشيمان شدم تا اينكه اخيراً به مطالعه كتب دينى پرداختم و از اين طريق توانستم با نفسم مبارزه و خودم را براى تسليم شدن قانع كنم.
متهم به قتل در ادامه اظهاراتش گفت: اكنون براى مجازات آماده ام و اميدوار هستم خانواده آن دختر و خداوند مرا ببخشند.
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى عبرت پس از اعترافات حميد وى بازداشت و پرونده اى در اين رابطه به دادسراى جنايى اصفهان ارجاع شد و تحقيقات براى بررسى صحت و سقم ادعاهاى متهم آغاز شد. در جريان بررسى هاى صورت گرفته مشخص شد منطقه اى كه حميد مدعى است دختر ۷ ساله را در آنجا ربوده و به قتل رسانده سال ها قبل تبديل به بزرگراه شده است و از خانواده آن دختر هيچ اطلاعاتى در دست نيست. با اين وجود تعدادى از ساكنان قديمى آن محله شناسايى شدند و در بازجوئى ها تائيد كردند كه سال ۶۸ جسد دخترى خردسال در يك خرابه پيدا و به خاك سپرده شد. بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات براى شناسايى اولياى دم مقتول و يافتن جسد دختر ۷ ساله ادامه دارد.
مرد شياد با وعده سفرهاى زيارتى از ۱۲۰۰ نفر كلاهبردارى كرد
مردى كه نقش پيك موتورى سازمان حج و زيارت را بازى مى كرد با سوءاستفاده از عقايد مذهبى طعمه هايش از ۱۲۰۰ نفر كلاهبردارى كرد.
به گزارش رسيده اين مرد كه به مدت يك سال بدون هيچ مانعى به كلاهبردارى هايش ادامه مى داد از آخرين روز آذرماه سال جارى در پى اعلام شكايت نماينده حقوقى سازمان حج و زيارت تحت تعقيب قرار گرفت و گروهى از كارآگاهان ويژه مبارزه با كلاهبردارى پليس آگاهى تحقيقات وسيعى را براى شناسايى يك مرد شياد كه تحت عنوان پيك موتورى سازمان حج و زيارت از مردم كلاهبردارى مى كند، شروع كردند.
كارآگاهان در وهله نخست دريافتند از مدتى قبل عده اى با در دست داشتن نامه هاى جعلى به سازمان حج و زيارت مراجعه و ادعا مى كنند يك پيك نامه را به آنها داده و اعلام كرده است آنان برنده جايزه سفر حج، سفر به عتبات عاليات يا سكه بهار آزادى شده اند. در اين ميان فريب خوردگانى كه به برنده شدن خود اطمينان داشتند در مواردى پس از اطلاع از جعلى بودن نامه، ادعاى مسوولان سازمان را باور نكرده و به مشاجره و درگيرى پرداخته اند. در شرايطى كه هر روز بر تعداد فريب خوردگان افزوده مى شد هيچ اطلاعى از شياد ناشناس در دست نبود و از آنجا كه هيچ يك از طعمه هاى مرد فريبكار براى طرح شكايت به پليس مراجعه نكرده بودند شگرد متهم تحت تعقيب و نحوه انتخاب سوژه از سوى وى براى كارآگاهان مجهول بود. به همين دليل مأموران تلاش كردند با اطلاعات موجود تعدادى از اغفال شدگان را شناسايى كنند و آنها را تحت بازجوئى قرار دهند. در اين مرحله يكى از مالباختگان به نام سيد در پاسخ به سوالات مأموران گفت: «ماجرا از آنجا آغاز شد كه يك پيك موتورى نامه اى را به من داد و گفت برنده جايزه سفر به عتبات عاليات شده ام. نامه از طرف سازمان حج و زيارت و به نام من صادر شده بود و همه چيز كاملاً معتبر به نظر مى رسيد. پيك موتورى از من مبلغ دو هزار و ۸۰۰ تومان به عنوان كارمزد دريافت كرد و خواست به وى مژدگانى نيز بدهم آنقدر خوشحال بودم كه بدون معطلى مبلغ ۳۰ هزار تومان به پيك موتورى پرداخت كردم روز بعد كه براى پيگيرى كارهايم به سازمان حج و زيارت رفتم متوجه شدم نامه جعلى است.»
كارآگاهان در بازجوئى از ساير مالباختگان نيز اظهاراتى مشابه شنيدند و متوجه شدند پيك موتورى قلابى علاوه بر دستمزد خود از هر يك از طعمه هايش مبلغى بين ۱۰ تا ۵۰ هزار تومان انعام يا مژدگانى دريافت كرده است. هرچند در اين گام از تحقيقات بخشى از شگرد مرد شياد فاش شد اما هنوز علاوه بر مجهول الهويه بودن او، مشخص نبود اين مرد چگونه مشخصات طعمه هايش را به دست مى آورد.
از آنجا كه مرد كلاهبردار براى فريب دادن سوژه هاى خود از شگردى حساب شده و عجيب استفاده مى كرد مأموران احتمال دادند وى يك مجرم حرفه اى و سابقه دار است به همين خاطر با راهنمايى چند تن از مالباختگان به چهره نگارى رايانه اى از او پرداختند و پس از تطبيق تصوير فرضى متهم با عكس هاى مجرمان سابقه دار متوجه شدند شياد حرفه اى مردى ۳۲ ساله به نام عارف است كه به اتهام كيف قاپى سابقه كيفرى دارد.
بعد از شناسايى هويت كلاهبردار حرفه اى كارآگاهان توانستند روز ۲۸ بهمن ماه در جريان يك قرار صورى وى را به ميدان ابوذر بكشانند و دستگير كنند.
عارف پس از انتقال به پليس آگاهى به جرائم خود اعتراف كرد و گفت: من با موتور در مناطق جنوب تهران به ويژه مهرآباد جنوبى، نازى آباد، خاوران و اسلامشهر پرسه مى زدم و دنبال سوژه هاى ناب مى گشتم. شيوه ام براى انتخاب طعمه نيز به اين شكل بود كه هرگاه پارچه نوشته اى را مى ديدم كه به مناسبت موفقيت ورزشى، علمى و... يا به خاطر بازگشت فردى از سفرهاى زيارتى در مقابل خانه اش نصب شده بود بلافاصله مشخصات وى را يادداشت و وارد فرم هاى از پيش تهيه شده مى كردم.
وى افزود: من پس از آن كه آخرين بار از زندان آزاد شدم تصميم گرفتم ديگر سراغ كارهاى خلاف نروم و به همين خاطر نيز مدتى با موتورسيكلت مسافركشى مى كردم اما موتور مرا به پاركينگ منتقل كردند و گفتند براى ترخيص آن بايد ۷۰ هزار تومان بپردازم اما من چنين پولى نداشتم. پس از آن همسرم سر كار مى رفت و من كه بيكار شده بودم هميشه شرمنده او بودم و خجالت مى كشيدم به همين دليل به اين صرافت افتادم كه هرطور شده بايد كارى انجام دهم تا به اين خفت پايان دهم. در همين افكار بودم كه يك روز به طور اتفاقى كيسه اى پلاستيكى را پيدا كردم كه روى زمين افتاده بود. پس از جست وجو در كيسه نامه اى را يافتم كه متعلق به يك بنياد اسلامى بود. پيش خودم فكر كردم با پس دادن كيسه به آن بنياد مبلغى به عنوان مژدگانى دريافت كنم ولى پس از آنكه به آدرس نوشته شده در نامه رفتم متوجه شدم اصلاً چنين بنيادى وجود خارجى ندارد بعد از آن بود كه با جعل همان سربرگ اقدامات خودم را آغاز كردم و چندى بعد به تهيه نامه هاى جعلى سازمان حج و زيارت پرداختم.
عارف ادامه داد: از آنجا كه نام طعمه هايم را در فرم نوشته بودم و همه چيز ظاهرى قانونى داشت هيچ كس به من شك نمى كرد و من با سوءاستفاده از عقايد مذهبى مردم توانستم از افراد زيادى كلاهبردارى كنم، به گونه اى كه در طول يك سال گذشته روزانه از ۵ نفر پول دريافت مى كردم و البته بعضى روزها نيز به خودم مرخصى مى دادم.
پس از بازداشت مرد شياد در حالى كه مشخص شده بود وى حداقل از ۱۲۰۰ نفر كلاهبردارى كرده است، ۶۰۰ تن از مالباختگان شناسايى شدند و به طرح شكايت عليه عارف پرداختند.
يكى از شاكيان در اظهاراتش گفت: عارف مدعى شده بود مادرم برنده سفر حج شده است زمانى كه او نامه را تحويل داد مادرم آنقدر خوشحال و ذوق زده شد كه از حال رفت و من متوجه نشدم در آن شرايط چه مبلغى به عنوان مژدگانى به پيك موتورى تحويل دادم. بعد مادرم مرا مجبور كرد وى را براى پيگيرى كارهايش به سازمان حج و زيارت ببرم. در آنجا وقتى به ما گفتند نامه قلابى و فاقد اعتبار است بار ديگر مادرم به شدت بدحال شد به گونه اى كه مجبور شديم او را در بيمارستان بسترى كنيم.
بنا بر اين گزارش هم اكنون تحقيقات براى شناسايى ساير شكات عارف ادامه دارد.





دزد حرفه اى، صاحب ويلا را به قتل رساند
مردى كه در كرمانشاه به اتهام سرقت بازداشت شده بود به ارتكاب قتل در رامسر اقرار كرد.
چندى قبل مأموران پليس آگاهى كرمانشاه از طريق منابع خبرى خود مطلع شدند مردى به نام وحيد اقدام به سرقت مى كند و تاكنون به چند منزل مسكونى دستبرد زده است. كارآگاهان پس از دريافت اين گزارش تحقيقات خود را آغاز و متهم را بازداشت كردند. وحيد پس از انتقال به پليس آگاهى پذيرفت كه به چند خانه در كرمانشاه دستبرد زده است.
وى گفت: من پس از شناسايى خانه هاى مورد نظرم هنگامى كه ساكنان آن منزل را ترك مى كردند وارد عمل مى شدم و اموال كم حجم اما با ارزش را به سرقت مى بردم.
وحيد در شرايطى به اين جرايم اعتراف كرد كه اضطراب بيش از حد او و برخى تناقض گويى هايش نشان مى داد وى قصد دارد حقيقتى را كتمان كند. پس از آنكه كارآگاهان با چنين فرضيه اى مواجه شدند به بازجوئى هاى فنى- پليسى خود از سارق حرفه اى ادامه دادند و او در نهايت به ارتكاب يك قتل نيز اقرار كرد.
وحيد در اعترافاتش گفت: سال گذشته من در رامسر زندگى مى كردم. در آنجا نيز به خاطر بيكارى و مشكلات مالى اقدام به سرقت از ويلاها مى كردم. در جريان اين دزدى ها يك بار پس از پيدا كردن ويلايى مناسب با اين تصور كه آنجا خالى از سكنه است، شبانه وارد ويلا شدم و به جست وجوى داخل اتاق پرداختم تا وسايل با ارزش را جمع آورى كنم در اين اثنا با سروصداى ايجاد شده صاحب ويلا كه برخلاف تصورم در آنجا حضور داشت بيدار شد و در درگيرى با من سعى كرد مرا به دام بيندازد، ابتدا تلاش كردم خودم را از چنگ او برهانم و فرار كنم اما آن مرد با داد و فرياد قصد داشت همسايگانش را به كمك بطلبد. در شرايطى كه احساس مى كردم هر لحظه ممكن است دستگير شوم، چاقويى را كه در جيب داشتم بيرون آوردم و چند ضربه به صاحب ويلا زدم. هدفم اين بود كه وى را مجروح و امكان فرار را براى خودم مهيا كنم ولى آن مرد لحظاتى بعد جان سپرد. پس از مرگ مرد ميانسال در حالى كه به شدت وحشت كرده بودم ويلا را ترك كردم و براى اينكه دستگير نشوم روز بعد رامسر را ترك كردم و به كرمانشاه آمدم اما در اينجا نيز چاره اى جز ادامه دادن سرقت هايم نداشتم.
پس از اعترافات جديد وحيد كارآگاهان كرمانشاهى با ارسال نامه اى به پليس آگاهى رامسر موضوع را اطلاع دادند. بنا بر اين گزارش با پايان تحقيقات مقدماتى وحيد به زودى به رامسر منتقل مى شود تا پس از بازسازى صحنه جنايت و تكميل پرونده به اتهام قتل پاى ميز محاكمه برود.





فريب ۱۱۱۴ سكه اى كارگردان تلويزيون براى طلاق
كارگردان سريال هاى تلويزيونى زمانى كه با درخواست همسر مطلقه اش براى دريافت مهريه مواجه شد ادعا كرد كه خانواده زنش او را فريب داده اند.
به گزارش رسيده چندى پيش احضاريه اى به دست يك كارگردان سريال هاى تلويزيونى رسيد كه نشان مى داد همسرش مهريه خود را به اجرا گذاشته و او بايد براى پرداخت مهريه به دادگاه خانواده مراجعه كند.
اين مرد پس از حضور در شعبه تعيين شده ادعا كرد همسرش مهريه خود را بخشيده و حق ندارد دوباره آن را مطالبه كند.
وى گفت: من ۴ سال پيش با سولماز كه ۱۱ سال از خودم كوچك تر بود ازدواج كردم و از آنجا كه او از خانواده اى ثروتمند بود از همان ابتدا شرايطم را توضيح دادم و گفتم درآمد زيادى ندارم. سرانجام زندگى مشترك مان را آغاز كرديم ولى پس از مدتى اختلافات مان شروع شد. از آنجا كه در خانه اى كوچك و اجاره اى زندگى مى كرديم سولماز مرا تحت فشار قرار مى داد كه خانه اى بزرگ در منطقه شمال شهر برايش بخرم. به اين ترتيب روزهاى سخت زندگى ما شروع شد و خانواده سولماز نيز بر اختلافات ما دامن مى زدند و در زندگى مان دخالت مى كردند. از آنجا كه من بسيارى از شب ها تا دير وقت كار مى كرد سولماز مى گفت از اين وضعيت خسته شده و دوست دارد همراه والدينش زندگى كند. وى افزود: زندگى ما تبديل به ميدان جنگ شده بود و من و سولماز هر روز بر سر مسائل مختلف با هم به كشمكش مى پرداختيم. با اين وجود همسرم را دوست داشتم و نمى خواستم وى را از دست بدهم، به همين دليل هر راهى را كه به فكرم مى رسيد تا زندگى مان سر و سامان بگيرد امتحان كردم تا اينكه اختلاف سر بچه دار شدن موجب شد به خط پايان برسيم. همسرم دوست داشت بچه دار شود اما من به خاطر شرايط شغلى، مالى و اختلافات خانوادگى علاقه اى به بچه دار شدن نداشتم و پافشارى هاى سولماز بر سر اين خواسته اش تا آنجا پيش رفت كه ديگر نتوانستيم با هم زندگى كنيم و زنم به حالت قهر خانه مرا ترك كرد. بعد از آن بود كه پدرزنم چند جلسه با من صحبت و مرا قانع كرد كه ادامه اين زندگى به نفع من و همسرم نيست. در نهايت پدر همسرم مردى را كه از دوستانش است به عنوان ريش سفيد معرفى كرد تا به اين مشكلات پايان دهد. بعد از مذاكرات با آن مرد بالاخره قرار شد سولماز تمام مهريه ۱۱۱۴ سكه اى خودش را ببخشد و در عوض من نيز با طلاق موافقت كنم. از آنجا كه در زندگى كسى را ندارم به پدر زنم وكالتنامه اى دادم تا او از طرف من كارهاى قانونى طلاق را پيگيرى كند. از سويى دوست پدر سولماز نيز سندى را تنظيم كرد كه بنا بر آن همسرم مهريه خود را بخشيده بود. من آن سند را به طور كامل مطالعه كردم و براى رسمى و قانونى شدن آن پيشنهاد دادم به يك محضرخانه برويم و سند را در آنجا رسمى كنيم.
پس از طى اين مرحله پدرزنم به صورت غيابى طلاق سولماز را گرفت. پس از اظهارات كارگردان سريال هاى تلويزيونى قاضى دادگاه سندى را كه به امضاى دو طرف رسيده بود به وى نشان و توضيح داد در آن سند سولماز فقط يك سكه از مهريه اش را بخشيده است.
مرد ميانسال با ديدن برگه محضرى به قاضى دادگاه گفت: هنگام امضاى اين كاغذ در محضرخانه آن را قبلاً به صورت دقيق مطالعه كرده بودم دوباره نخواندمش و ظاهراً خانواده همسرم از اين غفلت من استفاده و نامه اصلى را با كاغذى شبيه به آن عوض كرده و مرا فريب داده اند. بنابراين گزارش پس از اظهارات اين مرد صدور حكم نهايى به آينده موكول شد.

شناسايى شبكه توزيع مواد مخدر در زندان زنان
دو مأمور زندان اوين، براى زندانيان مواد مخدر تهيه مى كردند
باند بزرگ قاچاق مواد مخدر در داخل زندان اوين كه به سرپرستى دو مأمور زندان براى زندانيان مواد مخدر تهيه مى كردند شناسايى شد.
تاكنون ۲۵ نفر در ارتباط با اين شبكه بزرگ دستگير شده اند و تلاش براى دستگيرى ساير اعضاى باند ادامه دارد.
به گزارش رسيده دو ماه پيش مردى با مراجعه به حراست زندان اوين از كسانى كه دختر جوانش را در دوران بازداشت در اين زندان به دام اعتياد كشانده بودند، شكايت كرد. اين مرد به مأموران گفت: دختر جوان من چندى پيش به اتهام شركت در سرقت به گذراندن چند ماه حبس محكوم شد و در اين مدت در زندان اوين بود. من و مادرش هر بار كه براى ملاقات او به زندان مى آمديم متوجه تغيير حالات او شده بوديم اما گمان مى كرديم اين رنگ پريدگى و گودرفتگى زير چشمان مربوط به شرايط بد او در زندان است و به خاطر تغذيه نامناسب و دورى از خانواده به چنين وضعيتى دچار شده است. اين در حالى بود كه دخترم مدام از ما مى خواست به حساب كارت ثمين او پول واريز كنيم و خيلى زود پول هايش تمام مى شد. زمانى كه وى آزاد شد همان شب اول فهميديم كه مشكل او اعتياد است و در زندان معتاد شده است.
با شكايت اين مرد دختر جوان براى بازجوئى فراخوانده شد و در خصوص چگونگى معتاد شدن خود در زندان گفت: چند روز پس از آغاز دوران محكوميت در زندان اوين يكى از زنان هم بندى ام كه متوجه ناراحتى و گوشه گيرى من شده بود، سعى كرد به من نزديك شود و به من پيشنهاد داد براى رهايى از اين حالت به مواد مخدر پناه ببرم. من كه از وجود مواد در داخل زندان شوكه شده بودم ابتدا در برابر اصرار وى مقاومت كردم اما بعد از چند روز بالاخره پذيرفتم يك بار امتحان كنم. كراك ماده مخدرى كه در زندان به راحتى در دسترس قرار مى گرفت همان بار اول مرا به اعتياد كشاند. ساعاتى پس از نخستين تجربه احساس كردم كه بدون مواد نمى توانم زندگى كنم، به همين دليل دست به دامان همان زن شدم و تا روز آخر از طريق او در زندان مواد تهيه مى كردم.
با توجه به ممنوعيت استفاده از پول نقد در زندان بازپرس چگونگى خريد مواد را از وى جويا شد و دختر جوان در پاسخ گفت: در زندان همه كارت اعتبارى ثمين دارند و مى توان با كارت از حسابى به حساب ديگر پول واريز كرد. به اين ترتيب ما پيش از خريد از طريق دستگاه پول مورد درخواست فروشنده را به شماره حساب كارت ثمين اش انتقال مى داديم و با دادن فيش مواد را تحويل مى گرفتيم.
در حالى كه دختر جوان مدعى بود تهيه مواد در داخل زندان بسيار ساده تر از بيرون است، تحقيقات بازپرس پرونده و حراست سازمان زندان ها براى شناسايى عوامل توزيع و فروش مواد مخدر در داخل زندان و شبكه اى كه اين مواد از طريق آن به زندان وارد مى شود، آغاز شد. در اين تحقيقات ابتدا كسانى كه در بازجوئى هاى اوليه از سوى دختر جوان به عنوان فروشنده معرفى شده بودند، شناسايى شدند. با اعتراف دو تن از اين افراد به جرائم انتسابى تحقيقات وارد مرحله تازه اى شد و مشخص شد مواد از طريق قسمت لباسشويى يا با مخفى كردن مواد در داخل لباس ملاقات كنندگان وارد زندان مى شود.
در حالى كه با ادامه يافتن اين تحقيقات تاكنون ۲۵ تن از افرادى كه به طور مستقيم يا با واسطه با شبكه فروش مواد مخدر در داخل زندان رابطه دارند، شناسايى شده اند، جديد ترين تحقيقات از نقش داشتن دو مرد از كارمندان زندان در اين شبكه حكايت دارد. هفته گذشته بازپرس شاملو دستور بازداشت اين دو مرد را كه در دو قسمت مختلف زندان مشغول فعاليت هستند صادر كرد. از سوى ديگر تلاش براى دستگيرى تامين كنندگان مواد در خارج از زندان ادامه دارد.





قتل سه عضو خانواده در پى ازدواج اجبارى زن جوان
زن جوانى كه به اجبار پدرش ازدواج كرده بود در انتقام جويى جنون آميزى سه عضو خانواده اش را به كام مرگ كشاند.
به گزارش رسيده ساعت ۳۰/۴ بامداد آخرين روز بهمن ماه وقوع آتش سوزى در يك منزل مسكونى به مركز ۱۲۵ مشهد گزارش شد و امدادگران به سرعت خود را به محل حادثه رساندند. آنان پس از خاموش كردن شعله هاى آتش متوجه شدند در اين حادثه سه مرد و دختر بر اثر سوختگى شديد جان باخته اند. به همين خاطر كارآگاهان را از واقعه مطلع كردند و دقايقى بعد تحقيقات پليس پيرامون اين حادثه مرگبار آغاز شد.
ماموران متوجه شدند مقتولان مردى ۵۳ ساله به نام الياس، دخترى ۱۰ ساله به نام سودابه و پسرى ۱۹ ساله به نام كامران هستند و سه عضو ديگر اين خانواده توانسته اند در همان لحظات اوليه حريق از خانه بگريزند. به اين ترتيب بازجوئى از اين سه تن آغاز شد و منيره مادر خانواده گفت: نيمه شب از خواب پريدم و از اتاق بيرون رفتم اما پيش از آنكه دوباره به رختخواب بازگردم ناگهان متوجه شدم اتاق خواب مان آتش گرفته است. با داد و فرياد سعى كردم بقيه را بيدار كنم. خودم نيز از ترس پا به فرار گذاشتم.
سميرا دختر بزرگ خانواده و شوهرش به نام امين نيز در بازجوئى ها اظهارات مشابهى را مطرح كردند. در حالى كه علت آتش سوزى هنوز مشخص نشده بود كارشناسان سازمان آتش نشانى به تحقيق در اين خصوص پرداختند و حريق را عمدى تشخيص دادند.
با روشن شدن اين موضوع كارآگاهان ابتدا انگشت اتهام را به سوى امين نشانه گرفتند و وى را متهم به قتل سه عضو خانواده همسرش كردند. اين مرد در بازجوئى هاى صورت گرفته منكر قتل شد و گفت تا زمان وقوع حريق من خواب بودم و در اين ماجرا هيچ نقشى نداشتم ضمن اينكه دليلى وجود نداشت كه بخواهم پدر، خواهر و برادر سميرا را به قتل برسانم.
اظهارات امين در مراحل مختلف تحقيقات كارآگاهان را قانع كرد كه او در اين جنايت هولناك نقش نداشته است به همين خاطر اين بار سميرا پشت ميز بازجوئى نشست و در حالى كه ابتدا خودش را بى گناه مى خواند سرانجام به انتقام جويى جنون آميزش اقرار كرد.
سميرا گفت: من سال ها قبل ازدواج كردم و در كنار شوهرم زندگى خوبى داشتم و هر چند از نظر مالى وضعيت زياد خوبى نداشتيم اما در آرامش زندگى مى كرديم تا اينكه شوهرم در حين كار بر اثر سقوط از بلندى جان باخت و من كه بيوه شده بودم به ناچار به خانه پدرى ام بازگشتم اما رفتارهاى پدرم با من آن طور كه فكر مى كردم نبود. او مرا آزار مى داد طورى حرف مى زد كه انگار سربارشان هستم. او مرتب مى گفت صلاح نيست من مجرد بمانم و بايد هر چه زودتر ازدواج كنم. بالاخره هم مرا به عقد اين مرد كه ۱۶ سال از من بزرگ تر است، در آورد. من هيچ تمايلى براى ازدواج با امين نداشتم و بارها نيز اين موضوع را به خانواده ام اعلام كردم ولى مخالفت هاى من هيچ تاثيرى نداشت و به زور پاى سفره عقد نشستم. از آن به بعد بود كه زندگى برايم جهنم شد و بارها از پدرم خواستم صيغه محرميت من و امين را فسخ كند اما هر بار اين موضوع را مطرح مى كردم او و شوهرم مرا به باد كتك مى گرفتند و مى گفتند تحت هر شرايطى بايد به زندگى مشترك ادامه بدهم و حق ندارم حرفى از طلاق به ميان بياورم. زندگى آزاردهنده و فلاكت بارم همچنان ادامه داشت تا اينكه تصميم گرفتم شوهر و پدرم را بكشم. براى اين كار شب حادثه در غذاى هر دو قرص هاى خواب آور ريختم. حدود ساعت چهار بامداد بود كه مادرم بيدار شد و از اتاق بيرون رفت. من كه زمان را براى اجراى نقشه ام مناسب ديده بودم با كبريت رختخواب پدرم را آتش زدم و فورى به حياط دويدم چند دقيقه بعد امين بيدار شد و خودش را نجات داد ولى پدر، خواهر و برادرم در آتش سوختند.
بنابر اين گزارش پس از اعترافات سميرا وى بازداشت شد و تحقيقات قضائى از اين زن به زودى آغاز مى شود.

مرد ايرانى، گروگان باند ياكوزاى ژاپن
پيگيرى شكايت مردى كه از سوى اعضاى باند ياكوزا در ژاپن ربوده شده بود به توقيف حساب بانكى برادر يكى از اين افراد در تهران منجر شد.
به گزارش رسيده چهارشنبه هفته گذشته مردى با مراجعه به دادسراى فرودگاه مدعى شد مدتى پيش در كشور ژاپن توسط چند مرد ايرانى به گروگان گرفته شده بود.
اين مرد ۲۸ ساله در شرح ماجرا گفت: من از دو سال و نيم پيش براى كار به كشور ژاپن رفتم و پس از مدتى كارگرى از طريق يكى از دوستانم كار خريد و فروش ماشين هاى دست دوم را آغاز كردم. پس از مدتى كه ديدم اين شغل سود زيادى برايم دارد تصميم گرفتم اموالى را كه در ايران دارم بفروشم و در همين كار در ژاپن سرمايه گذارى كنم. به همين دليل به ايران بازگشتم و پس از فروش اموالم پولى را كه از اين طريق به دست آورده بودم به ژاپن بردم. اين بار با يك جوان ايرانى به نام كامران آشنا شدم كه با من بسيار صميمى شد. با وى قرار همكارى گذاشتم و ارتباطم با او زياد شد. اين ارتباط ادامه داشت تا اينكه يك روز به خانه ام در شهر يوكايدى آمد. آن روز دو مرد جوان ديگر همراهش بودند كه بعدها فهميدم عضو باند ياكوزا هستند. چند ساعتى در خانه من بودند تا اينكه ناگهان مرا محاصره كردند و به زور دست و پاى مرا بستند و سوار ماشين خود كردند و به راه افتادند. با گذشت ساعتى به شهر ناوايا رسيديم آنها من را داخل خانه اى بردند. پس از يك شبانه روز كه مرا با دست و پاى بسته در اتاقى نگه داشتند كامران به سراغ من آمد و گفت بايد ۳۰۰ ميليون تومان پول در ازاى آزادى خود به آنها بپردازم.
جوان شاكى ادامه داد: در شرايطى كه هيچ پول نقدى در دسترس نداشتم تنها چاره اى كه به نظرم رسيد اين بود كه از خانواده ام در ايران كمك بگيرم. به اين ترتيب قرار شد برادرم در تهران اين مبلغ را به حساب بانكى فردى كه آنها معرفى مى كنند واريز كند. در اين تماس آنها خانواده ام را تهديد كردند كه در صورت نپرداختن اين پول مرا خواهند كشت. دو روز بعد زمانى كه آنها از وصول پول به حساب شان مطمئن شدند مرا به نزديكى خانه ام بردند و رها كردند. من از آنجا كه از قدرت باند ياكوزا در ژاپن مى ترسيدم و به خاطر شرايط خاص آنجا نتوانستم شكايت كنم تصميم گرفتم از ايران پيگير شوم. به همين دليل بلافاصله به ايران بازگشتم.
با طرح اين شكايت رسيدگى به اين ماجرا آغاز شد و در نخستين اقدام با استعلام از بانك مورد ادعاى شاكى در خصوص واريز شدن مبلغ ۳۰۰ ميليون تومان در زمان مورد نظر صحت اظهارات جوان ۲۸ ساله بررسى شد. با مثبت بودن جواب مسوولان بانك صاحب حساب براى انجام تحقيقات فراخوانده شد تا ارتباط وى با باند ياكوزا و سه مرد آدم ربا روشن شود. در آغاز بازجوئى ها مرد جوان هرگونه ارتباط خود با باند ياكوزا را انكار كرد و مدعى شد كه تنها برادر كوچكش در ژاپن مشغول به كار است و از اينكه او در آن كشور چه مى كند خبرى ندارد. با ادامه بازجوئى از اين مرد وى در خصوص ۳۰۰ ميليون تومان پولى كه دو هفته پيش به حسابش واريز شده گفت: در آن زمان برادرم با من تماس گرفت و گفت از فردى مبلغى پول طلب دارد و چون خودش شماره حسابى ندارد از من خواست كه شماره حسابم را به او بدهم. دو روز بعد من وقتى حسابم را چك كردم و متوجه واريز اين مبلغ شدم به او زنگ زدم و وى را در جريان قرار دادم. او هم از من خواست به اين پول دست نزنم.
در پى اظهارات اين مرد بازپرس دستور داد مبلغ واريز شده از حساب وى خارج و براى حفظ حقوق شاكى مبلغ به صورت امانى به حساب سپرده دادگسترى واريز شود. از سويى پليس نشان داد كامران- متهم اين پرونده- به تازگى به اتهام خريد و فروش اسلحه و توزيع مواد مخدر از سوى پليس ژاپن دستگير شده و هم اكنون در بازداشت به سر مى برد.
در حالى كه تحقيقات پليسى و قضائى براى بررسى صحت ادعاى شاكى در خصوص آدم ربايى ادامه دارد بازپرس مهاجرى از وزارت امورخارجه خواست از طريق سفارت ايران در ژاپن تحقيقاتى را در اين خصوص انجام دهد و احتمال اختلاف حساب مالى شاكى و كامران را نيز بررسى كند. تحقيقات در خصوص آدم ربايى اين مرد ايرانى در ژاپن در حالى ادامه دارد كه برابر قانون مجازات اسلامى هر ايرانى كه در خارج از كشور مرتكب جرمى شود در صورت شكايت در ايران نيز قابل پيگيرى است.





دستگيرى مادرخوانده دزدان طلافروشى ها پس از ۴۰ سال
زنى كه به عنوان مادرخوانده دزدان طلافروشى ها شناخته مى شود، پس از ۴۰ سال فعاليت مجرمانه سرانجام دستگير شد.
به گزارش رسيده طى سال گذشته و اوايل سال جارى وقوع چندين مورد سرقت از طلافروشى ها به پليس آگاهى تهران گزارش شد و كارآگاهان با آغاز تحقيقات متوجه شدند تمام اين جواهرفروشى ها به يك شيوه مورد دستبرد قرار گرفته اند. به همين خاطر به بازجوئى از تك تك مالباختگان پرداختند تا به سرنخ هائى از باند حرفه اى دزدى دست يابند. يكى از اين افراد گفت: سه زن وارد جواهرفروشى من شدند و همان طور كه بر سر انتخاب طلا با يكديگر صحبت مى كردند مرتب از من مى خواستند سرويس هاى مختلف را برايشان روى پيشخوان بگذارم تا آنها را ببينند. در اين حين در حالى كه روى پيشخوان شلوغ شده بود سه زن بدون انتخاب طلا از مغازه بيرون رفتند و پس از خروج آنان متوجه شدم يك سرويس طلا ربوده شده است.
اظهارات اين مرد مورد تأييد ساير مالباختگان نيز قرار گرفت و آنها تأييد كردند به همين شيوه اموال شان را از دست داده اند ولى برخى از جواهرفروشان تعداد سارقان را دو نفر اعلام كردند.
با افشاى اين موضوع كه دزدى هاى سريالى از جواهرفروشى ها توسط يك باند انجام مى شود كارآگاهان به چهره نگارى از متهمان پرداختند و به تله گذارى براى اين افراد اقدام كردند و سرانجام اوايل سال جارى موفق شدند پنج زن جوان را بازداشت كنند. اين زنان كه ابتدا منكر سرقت بودند در مواجهه حضورى با ۹۰ مالباخته شناسايى شدند و مشخص شد در جريان اين سرقت ها حدود ۳۰ ميليون تومان به چنگ آورده اند.
در ادامه تحقيقات اعضاى اين شبكه از زنى به نام عمه شريفه ياد كردند و گفتند شيوه سرقت را از او آموزش ديده اند. يكى از متهمان گفت: همه ما پس از آشنايى با عمه شريفه وارد اين كار شديم و تا مدت ها زير نظر وى دزدى ها را انجام مى داديم و در واقع او رئيس باند ما است. عمه شريفه علاوه بر ما به سارقان زيادى اين شگرد دزدى را آموزش داده و تا آنجا كه من مى دانم تاكنون اعضاى چند باند كه از سوى وى هدايت مى شدند، دستگير شده اند.
پس از اعترافات اين متهمان كارآگاهان به مرور پرونده هاى موجود پيرامون سرقت از طلافروشى ها پرداختند و متوجه شدند عمه شريفه تاكنون هيچ گاه دستگير و زندانى نشده است و سابقه كيفرى ندارد. اين موضوع از حرفه اى بودن زن ميانسال حكايت داشت و نشان مى داد وى توانسته اكنون در نقش مادرخوانده دزدان خود را از مظان اتهام دور نگه دارد. به اين ترتيب تحقيقات نامحسوس براى به دست آوردن اطلاعات درباره زن ۵۶ساله آغاز شد و مأموران متوجه شدند وى از ۴۰ سال پيش سرقت هايش را شروع كرده و يكى از نخستين كسانى است كه اين شگرد دزدى را رواج و مجرمان زيادى را تعليم داده است. پس از آنكه خانه شريفه در كرج شناسايى شد، مأموران راهى اين شهر شدند تا وى را دستگير كنند اما متوجه شدند متهم محل سكونت خود را تغيير داده است.
به اين ترتيب بازداشت شريفه براى مدتى به تعويق افتاد تا اينكه نشانى خانه جديد وى در اطراف كرج به دست آمد اما اين بار نيز پليس زمانى وارد منزل مورد نظر شد كه زن ميانسال آنجا را تخليه و به جاى ديگرى نقل مكان كرده بود.
سومين عمليات پليس براى بازداشت سارق حرفه اى كه دو ماه پس از آغاز تحقيقات صورت گرفت نيز نتيجه اى در برنداشت و مأموران پى بردند دوباره محل سكونتش را تغيير داده است. با ادامه يافتن ماراتن ميان زن گريزپا و مأموران پليس بالاخره چهارمين مخفيگاه وى شناسايى و او بازداشت شد. شريفه پس از انتقال به پليس آگاهى در بازجوئى ها سكوت اختيار كرد و زمانى كه مأموران وى را در برابر شواهد و مدارك متعددى كه دال بر مجرم بودنش بود قرار دادند، تمامى اتهاماتش را تكذيب كرد. او خودش را قربانى يك اختلاف خانوادگى دانست و در اظهاراتى ضدونقيض گفت: خواهرم دزد حرفه اى است و اكنون در زندان به سر مى برد و او براى من پاپوش درست كرده تا به زندان بيفتم.
شريفه سپس گفته هايش را تغيير داد و اين بار خانواده عروسش را متهم كرد و گفت: اعضاى خانواده عروس من دزد هستند و به خاطر اختلافاتى كه با آنان دارم، توطئه چينى كرده اند تا مرا به زندان بفرستند.
به رغم انكارهاى مادرخوانده دزدان طلافروشى، وى هنگامى كه در ميان تعداد ديگرى از زنان متهم در يك صف پيش روى شش جواهرفروش مالباخته قرار گرفت از سوى آنها به عنوان دزد مغازه شان شناسايى شد.
با مسجل شدن جرم شريفه وى راهى زندان شد و بازپرس پرونده از روزنامه ها خواست عكس اين زن را به صورت واضح چاپ كنند تا امكان شناسايى او از سوى شاكيان فراهم شود.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •