|
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
كاهش تحرك جنسى زير اثر عوامل جانبى:
جاذبه و تحرك جنسى زن و مرد در قالب يك غريزه طبيعى همواره بصورت موجى مخالف در مسير تكامل همزيستى اجتماعى وجود داشته است.
بشر براى مهار كردن غريزه جنسى كه در كنار ساير نيازهاى فيزيولوژيكى پرتره اى از انسان در خور و خواب و خشم و شهوت ترسيم كرده بود چاره اى جز توسل جستن به قوانين اجتماعى و معيارهاى اخلاقى و مذهبى نداشته است. اما در اين ميان تنها غريزه جنسى است كه به ميزان اشد دستخوش دگرگونى گرديده و تحرك اين غريزه كاهش يافته است.
به كلامى ديگر اگر هنوز تحرك ساير غرائز نظير خوردن و خوابيدن و غيره در انسانهاى شهرنشين امروز دقيقآ همانى است كه انسانهاى غار نشين ديروز تجربه ميكردند اما متاسفانه شدت تحرك جنسى انسان از ديروز تا به امروز تفاوت بسيار يافته است. در يكى از نوشتارهاى پيشين به اين نكته اشاره كردم كه ميل جنسى در انسان محصول تحريكهاى موضعى و روانى هر دو است و در اينكه آگاهى روانى ميتواند سبب كاهش و يا حتى خنثى نمودن تحريكهاى موضعى در شرايط زمانى و مكانى ناموافق شود شكى نيست.
به كلامى ديگر هرچند امواج عصبى حاصل از تحريكهاى موضعى يا sexual impulse به مغز ارسال ميگردند اما فرامين صادره از مغز با توجه به كيفيت شرايط زمانى و مكان صادر ميشود تا بتواند در شرايطى ناهمآهنگ با ارزشهاى اخلاقى / اجتماعى و مذهبى مانع از پيدايش تحرك جنسى شود.
آموزشهاى داده شده به انسان در هر مقوله اى كه باشد خواه بصورت سمعى و يا بصرى در حقيقت چيزى نيست جز اطلاعات حسى كه به گيرنده هاى مركزى فرستاده ميشوند.
مثلآ هر بار كه شخص مطلبى را ميشنود و يا ميخواند گيرنده هاى عصبى مربوطه در مغز اطلاعات حسى دريافت شده را به ناحيه اى در قشر مغز كه در آنجا همه اطلاعات دريافت شده تحت تجزيه و تحليل و بررسى قرار ميگيرند ارسال مينمايد. اين مركز كه در اصطلاح تكنيكى به آن associated areas ميگويند در حقيقت نقش تحليلگر يا مترجم را بازى ميكند و ميتوان آن را دارالترجمه عمومى مغز يا General Interpretative Area ناميد.
بدون شك نقش اين مركز دردريافت اطلاعات و پروراندن آنها كه زير بناى انديشه آدمى را چه در قالب تكلم و چه در قالب نوشتار ميسازد نقشى است اعجاب برانگيز كه بدون آن بهره گيرى انسانها از دانستنيهاى يكديگر و برقرارى intelligible thought يا انديشه اى خردمندانه ميسر نخواهد بود. به همين دليل هم در عوارض مغزى مثلآ تومور كه فرضآ بخش بينائى اين مركز را آسيب رسانيده است با اينكه شخص الزامآ دچار نابينائى نيست و قادر است كه كلمات يك نوشته را به روشنى ببيند مع الوصف آن كلمات و نوشته برايش خالى از معنا و مفهوم خواهد بود. به يك چنين عارضه اى اصطلاحآ word blindness يا كورى كلمات ميگويند. به همين ترتيب اگر آسيب درناحيه شنوائى اين مركز باشد آنوقت شنيده ها برايش نامفهومند كه آن را word deafness يا كرى كلمات ميتوان ناميد.
تجربه هاى حسى خواه در شكل ساده آن مثل نور و صوت و يا بصورت مركب مثل كلمات / موسيقى و غيره همراه با اطلاعات جانبى مربوط به آن تجربه در حافظه ما ثبت و ضبط ميگردند. در حقيقت آستانه درك ما از اين تجربه هاى حسى بر مبناء اطلاعات جانبى و كمكى تشكيل و تنظيم ميگردد. بنابر اين اگر از حافظه يك شخص اطلاعات جانبى مربوط به هر تجربه اى را حذف كنيم در بازتابهاى روانيش نسبت به آن تجربه حسى دگرگونى فاخشى پديدار خواهد شد. مثلآ رنگهاى سبز و زرد و قرمز چراغ راهنمائى در چشم يك انسان بويژه يك راننده تنها ديدن و تميز بين اين سه رنگ نيست بلكه هر يك از اين سه رنگ محركى است براى فراخوانى اطلاعات جانبى مربوطه تا بتواند عكس العمل صحيحى ارائه نمايد.
حالا در مقايسه مى بينيم كه چشم يك كودك خردسال هم اين سه رنگ را مى بيند و از هم تشخيص ميدهد اما چون هنوز اطلاعات جانبى كافى در باره اين سه رنگ و رابطه اش با
مقررات عبور و مرور در حافظه اش ثبت و ضبط نشده است متاسفانه چنين عابر خردسالى در كمال بى خبرى به استقبال خطر ميرود و چه بسا جائى كه ميبايست بايستد حركت ميكند و يا بر عكس.
در يكى از نوشتارهاى گذشته به اين موضوع نيز اشاره كردم كه آگاهى انسان بر خلاف ديگر جانوران محدود به حوزه عمل و عكس العمل نيست بلكه عامل سومى بنام (دليل) هم بر سيطره انديشه آدمى مى افزايد و هم بر انعطاف پذيرى عمل و عكس العمل. حقيقت اينست كه هر چه بر عمر تكامل ذهنى و روانى موجودى بنام انسان افزوده شده است عمل و عكس العمل او در مقابل بى نهايت محركهاى عصبى كه او را احاطه كرده اند بيشتر و بيشتر تابع دليل گشته است.
بنابر اين ميتوان گفت كه خصوصيات روانى انسانهاى اوليه بيشتر در عمل و عكس العمل خلاصه ميشد و كمتر بر مبناء اطلاعات و آگاهيهاى ذخير شده در ذهنشان. كما اينكه وقتى گرسنه بودند به دنبال غذا ميرفتند وقتى خسته بودند ميخوابيدند و وقتى ميل به جنس مخالف داشتند آن را برآورده ميساختند. تفاوت ما انسانهاى امروز با اجدادمان در اينست كه قادريم عمل و عكس العمل خودمان را با بهره گيرى از توشه ذهنى و اطلاعات جانبى كه آن را دليل ميخوانيم به گونه اى تنظيم نمائيم كه موافق با شرايط زمان و مكان باشد. به همين دليل چه بسا كه گرسنه هستيم اما دست به غذائى نميزنيم يا خسته ايم ولى نمى خوابيم و يا پر از تحرك جنسى هستيم اما دست از پا خطا نميكنيم زيرا در همه اين احوال سعى در همآهنگ نگاهداشتن خود با شرايطى داريم كه زمان و مكان ايجاب كرده است.
شك نيست كه تفاوت آشكار در معيارهاى فرهنگى و ارزشهاى سنتى جوامع مختلف نتيجه مستقيم پيدايش يك چنين زمينه سازى روانى در انسانها است. بنابر اين ميبايست به اين واقعيت اذعان نمود كه كيفيت فراگيرهاى جانبى نقشى اساسى در شدت و ضعف بخشيدن به بازتابهاى روانى ما بازى ميكنند.
فراموش نشود كه چون ساختمان آناتوميك يا تشريحى گيرنده هاى شنوائى و بينائى در همه انسانها يكيست لاجرم آستانه تحريك در همه تقريبآ مساوى ست در حاليكه آستانه درك از انسانى به انسانى ديگر تفاوت ميكند چونكه كيفيت اطلاعات جانبى كه در ذهنشان ضبط گرديده است الزامآ مشابه نيستند.
دو كودك خرد سال هر دو بطور يكسان قادر به ديدن زنى كه در مقابلشان ايستاده است هستند اما بازتاب عاطفى او كه مادر را ديده است در الگوئى كاملاً متفاوت به نمايش در مى آيد. همچنين است تفاوت آشكار در بازتابهاى روانى ما نسبت به آنچه كه ريشه در تعلقات فرهنگى / فولكلوريك / اخلاقى / اجتماعى و خانوادگى ما دارند و آنچه كه براى ما بيگانه و نا آشناست. به هرحال چون ادامه حيات بدون توليد مثل ميسر نيست شك نيست كه غريزه جنسى در مقايسه با ساير غرائز طبيعى بحث انگيزترين پديده اى بوده است كه بشر از آغاز تا به امروز به آن مشغول است.
ضمنآ فزاموش نشود كه تحرك جنسى در انسان بيشتر زير اثر مستقيم فعاليت قشر مغز قرار دارد و در نتيجه تأثير هورمونال و فعاليت بخش نخاعى در مقايسه اندك است.
در اينجا هم چون ساختمان تشريحى و خصيصه هاى فيزيولوژيكى دستگاه تناسلى در همه هم جنسان يكيست لذا امواج حاصل از تحريك جنسى با آستانه تقريبآ مساوى در همه دريافت ميگردد. اما اينكه چرا تحرك جنسى از انسانى به انسانى ديگر تفاوت ميكند مربوط به تفاوت در آستانه درك ايشان و آن زير اثر كيفيت اندوخته هاى ذهنى است. گيرنده هاى عصبى در مغز به محض دريافت امواج حاصل از تحريك آن را جهت تجزيه و تحليل به بخشهاى مربوطه در قشر مغز هدايت ميكنند تا به تناسب آگاهى ذهنى فرد و كيفيت آموحته هائى كه در مقوله سكس كسب كرده است آستانه دركى متناسب تصويب شود. چه بسا كه امواج تحريك به گيرنده هاى مغز ميرسند و مغز با توجه به كيفيت آموحته ها آستانه اى را پيشنهاد ميكند كه آن تحريك در آن آستانه قابل درك نيست.
مطلبى كه ميخواهم در حاشيه اين بحث اضافه كنم اينست كه چون بشر زندگى اجتماعى را پذيرفته است لذا ناچار به تبعيت از قوانين و معيارهاى اخلاقى است. هيچ جامعه اى هم وجود ندارد كه بتواند تحمل رفتار جنسى ناشايست را بنمايد. پس جاى اعتراض و يا انتقادى
نيست كه چرا بشر در روند تحول زندگى احتماعى تن به قبول و فراگيرى اطلاعاتى داده است كه در جهت كنترل تحرك جنسى در او بكار گرفته شده است. چرا كه اگر جز اين ميبود آنوقت شيرازه زندگى خانوادگى و نهايتآ اجتماعى از هم گسيخته ميشد. معذلك آموزشهاى
اخلاقى / آكادميك / اجتماعى و بالاخره مذهبى نبايستى به گونه اى باشند كه منجر به ضعف تحرك جنسى در شخص بشود. چون اگر چنين باشد در اينصورت كيفيت و سود چنين آموزشهائى چه در خانواده و چه در اجتماع زير سئوال خواهد بود.
وقتى ميگوئيم درصدى از مشگلات جنسى ريشه روانى دارد به اين حقيقت اعتراف نموده ايم كه آموزشهاى غلط و گمراه كننده در حافظه اكثر از مبتلايان ضط شده است. در چنين مواردى هم ناچاريم كه براى درمان متوسل به دوباره آموزى شويم تا بدينوسيله اطلاعات جديد و صحيح را جايگزين آموزشهاى غلط قبلى نمائيم. متاسفانه اين متد درمانى در همه موارد با موفقيت همراه نيست زيرا الگوى رفتار جنسى را اطلاعات و فراگيريهائى تشكيل ميدهند كه غالبآ در دوران كودكى و نوجوانى آموخته شده اند. من در مسير حرفه تخصصى خود به تجربه دريافته ام كه آموزشهاى ناقص و غلط دوران كودكى و نوجوانى گاه آنچنان در بافت رفتارى يك انسان تنيده ميشود كه حتى موجب نوعى وسواس جنسى ميگردد.
شك نيست خانواده در مقام نخست و سپس مدرسه و اجتماع به ترتيب نقشى اساسى در انتخاب نوع و نحوه آموزش در باره مسائل جنسى به كودكان و نوجوانان بازى ميكنند.
مسلمآ كودكان و نوجوانان بايستى بياموزند كه حاشيه اخلاقى رفتار جنسى اشان را رعايت كنند چون همانطور كه گفتم هيچ جامعه اى بى بند و بارى گفتار و يا كردار در اين رابطه را تحمل نميكند. متاسفانه تنها پدران و مادران نا آگاه و سيستمهاى آموزشى جوامع فناتيك خود را در پشت سپر اخلاق و مذهب پنهان ميكنند و از ارائه آمورشهاى صحيح و حقايق بيولوژيكى غريزه جنسى همآهنگ با كشش ذهنى فرزندان طفره ميروند. امروز موج تكنولوژى آن حصارى را كه نسل ما و نسلهاى گذشته در آن محبوس بودند شكسته است. فيلم / ويدئو و ساير فرآورده هاى صنعت مدرن امروز كودكان و نوجونان را در تماس با ديدنيها و شنيدنيهائى قرار داده است كه چه خوب و آموزنده و چه بد و مسموم كننده قدر مسلم اينست كه چنين تماسى اجتناب ناپذير است.
متاسفانه در سوئى ديگر كودكان و نوجوانان به نوعى نيزمورد سودجوئى قرار گرفته اند چرا كه در اين ميان منفعت طلبانى هستند كه انگشت را دقيقآ بر نقاط ضعف كودكان و نوجوانان گذارده اند. هر سال دهها كتاب در باره سكس و مسائل مربوط به آن انتشار مى يابد كه در اين ميان رقم كتب بى ارزش و گمراه كننده كم نيست. نگاهى اجمالى به چنين نوشته هائى حكايت از ناآگاهى نويسنده در كاتگورى سكس و بى توجهى به اهميت آموزش صحيح در اين زمينه ميكند.
امروز دست اندركاران امور تربيتى كودكان و نوجوانان در همه جوامعى كه به مبارزه با اين فضاى مسموم پرداخته اند متفق القولند كه تنها راه جلوگيرى از دگر گون شدن آستانه درك كودكان و نوجوانان در چنين شرايطى اجرائ آموزشى صحيح براى بالابردن سطح آگاهى ايشان در همه زمينه ها بويژه سكس و مسائل و مشگلات مربوط به آن است.
dr_javaherkalam@yahoo. co. uk
|