Nimrooz
Vol. 19, No. 970, February 22, 2008
سال نوزدهم - شماره ۹۷۰ - جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶
از لابلاى متون
يادى از حاج محتشم السلطنه اسفنديارى
دولتمردى نيك نفس، دانشمند و فرهيخته
(به انگيزه شصت و سومين سالگرد درگذشت وى- پنجم اسفند ۱۳۲۳ خورشيدى)
شادروان حسن اسفنديارى (محتشم السلطنه) فرزند مرحوم ميرزا محمد صديق الملك روز چهارشنبه ۱۸ ذيحجة الحرام ۱۲۸۳ هجرى قمرى (روز عيد غدير) پا به عرصه وجود گذاشت.
وى تحصيلات مقدماتى را تا سال آخر متوسطه در مدرسه دارالفنون انجام داد و سپس رشته هاى مختلف علمى را نزد اساتيد مبرز زمان فراگرفت و در علوم حديث، فقه، كلام، اصول، تفسير، معانى بيان، حكمت و فلسفه و عرفان و علم رجال و انساب و ادبيات فارسى و عرب از محضر اساتيدى چون مرحومان علامه ميرزاطاهر تنكابنى، ميرزا محمد جناب، شيخ محمدحسين نجفى، اديب پيشاورى، صدرالافاضل، شريعتمدار نورى، علامه روشنفكر، فقيه فقيد و خطيب رشيد شادروان شريعت سنگلجى بهره برد.
آگاهى عميم مرحوم اسفنديارى در زمينه هاى مختلف علوم نظرى چنان بود كه بسيارى از ناظران و انديشمندان او را «حجت زمان خود» مى خواندند. زيرا وى در عصر اخير به حق يكى از حجت هاى مسلم در بين عاملان ديوانى و حكومتى بود كه در آن درياى متلاطم مردآزماى، رخت خود را به سلامت به دركشيد و بدون هيچگونه نقطه تاريك ضعف و آلودگى زندگانى را به پايان برد.
حاج محتشم السلطنه مردى خوش سيما، متين، آرام، خوش ذوق، خوش برخورد و با صفا و دوستدار صميمى و حقيقى ضعفا و درماندگان بود و در برابر كسانى كه براى حاجتى نزد او مى رفتند با لحنى محبت آميز كه حاكى از همدلى و همدردى بود مواجه مى شد و تا كار آنها را در حدود توانائى اش به انجام نمى رسانيد آرام نمى گرفت.
او با اين خصوصيات اخلاقى و فضائل روحى در واقع يك مسلمان راستين و يك انسان واقعى بود.
مرحوم اسفنديارى با آن كه بخش عمده زندگانى خود را چه در ايام تحصيل و چه در مشاغل دولتى در اروپا گذرانده بود و با ادبيات و زبان و سنن ملت هاى متمدن ديگر آشنائى داشت و زبان هاى فرانسه، انگليسى، آلمانى، عربى و تركى را به روانى صحبت مى كرد، هيچگاه دچار غرب زدگى نشد و آداب و رسوم خاص ايرانى و اسلامى و ملى خود را از دست نداد و از تظاهر به فرنگى مآبى و خودنمائى كه بلّيه بزرگ زمان گذشته و حال ماست بيزار و متنفر بود.
مرحوم اسفنديارى طبع شعر داشت و گاهى در زمينه شعر و شاعرى طبع آزمائى مى كرد. اين دو بيت اعتقاد راسخ او را به لزوم علم آموزى از غرب و دورى از غرب زدگى به طور وضوح بيان مى كند:
رو تو از مُلك اروپا علم و صنعت يادگير
گفت پيغمبر كه علم آموزشو، حتى به چين
كى روا باشد به جاى صنعت و علم شريف
ناستوده عادت آرى تحفه اى آنهم چنين!
نمونه ديگرى از اشعار وى كه به سادگى و دور از تعقيد و تكليف لفظى سروده و داراى مضامين اخلاقى و ترتيبى است سروده هاى زير است:
آن كه باطل را به حق ترجيح داد
خويش را در چشم حق باطل نمود
حق بجوى و حق ببين و حق گزار
راست رو، خود را به حق مايل نمود
***
يتيمان را نوازش چون پدر كن
به حال و كارشان نيكو نظر كن
كه اين رسم جوانمردان دنياست
تو خود را در جوانمردى سمر كن (سمر= افسانه)
***
رضاى خدا خدمت بندگان
بود راه و رسم برازندگان
***
اغلب اجداد حاج محتشم السلطنه در تاريخ گذشته ايران صاحب اسم و عنوان بوده و طى قرون رجال برجسته اى از اين خانواده برخاسته اند: پدرش مرحوم ميرزامحمدخان صديق الملك نورى در زمان ناصرالدينشاه سال ها معاون وزارت خارجه بود. عموى پدرش ميرزامحمدرضاخان رستمدار از رقباى آقامحمدخان قاجار بود و با او در بسيارى از موارد در جنگ و ستيز بوده است و بسيارى از بزرگان اين خانواده در ناحيه طبرستان و دامنه خزر سال ها حكومت مستقل داشته اند و خود مرحوم محتشم السلطنه مدتى معاون وزارت خارجه و سپس مجموعاً چهار بار: بار اول از دى ماه ۱۲۸۹ تا مرداد ماه ۱۲۹۰- بار دوم از ارديبهشت ۱۲۹۴ تا دى ماه همان سال و بار سوم از آبان ماه ۱۲۹۹ تا اسفند ماه آن سال و بار چهارم از خرداد ۱۳۰۰ تا شهريور همان سال وزير امورخارجه بود.
وى قبل از آن در دوره اول مجلس شوراى ملى (۱۳۲۵ هجرى قمرى) در هيأت دولتى كه به رياست ميرزاعلى اصغرخان اتابك اعظم تشكيل يافت. چون وزارت كشور با خود نخست وزير بود محتشم السلطنه به عنوان معاون نخست وزيرى و وزارت كشور به مجلس معرفى شد. در سال ۱۳۲۶ قمرى به جاى ميرزامحمودخان احتشام السلطنه مأمور كميسيون تحديد حدود ايران و عثمانى گرديد و در راه عزيمت به استانبول در مسير رضائيه چندى در حبس مجاهدين بود و پس از فتح تهران در سال ۱۳۲۷ قمرى به تهران آمد و جزو وزراى دوره تجدد قرار گرفت و چند بار وزير دادگسترى، دارائى، فرهنگ و خارجه شد. هنگامى كه وثوق الدوله با گرفتن يكصد و سى هزار ليره از انگلستان قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت انگليس امضاء نمود، مرحوم محتشم السلطنه همراه با مرحوم مستشارالدوله صادق و اسماعيل خان ممتازالدوله و ممتازالملك و حاج آقا محمد معين التجار بوشهرى با قرارداد مخالفت كردند و به دستور وثوق الدوله به كاشان تبعيد شدند.
وى سال ها بر كرسى رياست مجلس تكيه زد و در دوره سلطنت پهلوى اول حامل پيام دوستانه رضاشاه براى هيتلر رهبر آلمان گرديد.
محتشم السلطنه آثار مكتوبى دارد كه آنچه به چاپ رسيده به شرح زير است:
۱-كتاب قضا و شهادات (ترجمه قواعدالاحكام فى مسائل الحرام و الحلال اثر ابن منصور حسن بن مطّهر حلى).
۲-ترجمه و تخشيه «فصوص الحكم» اثر معروف محى الدين بن عربى.
۳-شرايع محقق (ترجمه دوره فقه از طهارات تا ديات).
۴-منتخبات شمس المعارف.
۵-مجموعه حكايات و امثله.
۶-اخلاق محتشمى (شامل جُنگى از مسائل اجتماعى، اخلاقى و ادبى).
مرحوم محتشم السلطنه به سبب ولادتش در روز عيد غدير قبل از اين كه به مكه مشرف شود هميشه عنوان «حاجى» را به دنبال اسم خود داشت، حتى پهلوى اول او را «حاجى» مى خواند.
محتشم السلطنه، روز پنجم اسفند (و به نوشته مهدى بامداد- روز ششم اسفند) ۱۳۲۳ در ۸۱ سالگى چشم از جهان پوشيد و به ابديت پيوست.
(برگرفته از شرح حال رجال ايران تأليف مهدى بامداد و سالنامه كشور ايران سال بيست و پنجم).

ايران
صفحه اول
آگهى
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
روى خط المپيك
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   • 
•   ورزش   •   روى خط المپيك   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •