Nimrooz
Vol. 19, No. 970, February 22, 2008
سال نوزدهم - شماره ۹۷۰ - جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶
يادداشت هاى علم
وقتى صورت حساب پنج روزه سفر رومانى سركار فريده خانم را تقديم كردم كه در يك كشور كمونيستى دويست هزار تومان شده است. شاهنشاه خنديدند. فرمودند: خوب لازمه درويشى است. اگر اين ادعاها را نكنند، انسان حرفى ندارد، ولى با اين ادعاهاى درويشى كشنده مى شود
دكتر مصطفى الموتى
ميرزاآقاخان كرمانى و شيخ احمد روحى
و خبيرالملك از نامداران ايران را در دوران قاجار چگونه سر بريدند
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين (بخش ۶۲)
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين قبل و بعد از انقلاب اسلامى
*-چگونه مقامات كادر رهبرى آمريكا سعى كردند كه پس از كنفرانس گوادلوپ با آيت الله خمينى تماس بگيرند؟ و هدف از اين تماس چه بود؟
*- گزارش قطب زاده به مقامات فرانسوى در چه زمينه اى بود و چرا مضمون اين گزارش به دست نيامد؟
*-پيام كارتر به آيت الله خمينى و پاسخ او به آورندگان پيام از چه قرار بود؟
*-كارتر به آيت الله اطمينان داد كه خروج شاه از ايران قطعى است و به زودى انجام خواهد شد!
*-خمينى به كارتر پيام داد كه از حمايت شاه و بختيار دست برداريد و از وقوع كودتاى احتمالى جلوگيرى كنيد و اضافه كرد:
*-اگر كودتا رخ دهد ما آن را از چشم شما مى بينيم و آنگاه حكم «جهاد مقدس» بايد داد!
*-چگونه رهبران انقلاب از سه كانال با آمريكائى ها در تماس بودند؟
*-مذاكرات آيت الله بهشتى با سوليوان بدون اطلاع شوراى انقلاب صورت گرفت.
*-آيت الله خمينى دستور داد از انتشار صورت مذاكرات بهشتى با سوليوان خودارى شود.
*-يزدى توضيح مى دهد كه چرا كودتاى نظامى عليه انقلاب اسلامى صورت نگرفت.
*-به گفته دكتر يزدى اردشير زاهدى از آمريكا به ايران آمد تا كودتائى از نوع ۲۸ مرداد ماه عليه انقلاب تدارك ببيند!
*-چگونه رهبران انقلاب سعى كردند كه بدنه ارتش را تحت تأثير قرار دهند؟ و اين تاكتيك از چه انديشه اى مايه گرفته بود؟

يادداشت هاى علم
وقتى صورت حساب پنج روزه سفر رومانى سركار فريده خانم را تقديم كردم كه در يك كشور كمونيستى دويست هزار تومان شده است. شاهنشاه خنديدند. فرمودند: خوب لازمه درويشى است. اگر اين ادعاها را نكنند، انسان حرفى ندارد، ولى با اين ادعاهاى درويشى كشنده مى شود
از چهارشنبه ۲۸/۷/۱۳۵۵ تا شنبه ۱/۸/۱۳۵۵
در زوريخ پيش دندانساز گرفتار بودم. گو اين كه هر روز سه چهار ساعت زير دست دندانساز بودم، ولى بقيه ايام را با راحتى و خوشى تمام با دوست ايرانى خودم كه قبلاً از تهران فرستاده بودم، مى گذراندم. اين راحت به آن زحمت مى ارزيد.
از اخبار مهم جهان، يكى علاقه تمام سران اروپا به انتخاب مجدد فورد است. ديگرى توافق سران عرب و آتش بس نسبى بيروت. ديگر، تشكيل كميسيون رودزيا در ژنو وسيله انگليسى ها براى بحث درباره حكومت اكثريت سياه پوست.
مقاله اى در نيوزويك راجع به كتاب ژيسكار مى خواندم و به اين فكر بيشتر معتقد شدم كه همانطور كه چند روز پيش حضور شاهنشاه عرض كردم، اگر ژيسكار بخواهد با اين حرف ها به مبارزه با چپى ها برخيزد، خيلى از مرحله پرت است.

يكشنبه ۲/۸/۱۳۵۵
ديشب به تهران وارد شدم. بلافاصله [ريچارد هلمز] سفير آمريكا تلفن كرد كه صبح، كار فورى دارد، مى خواهد مرا ببيند. ساعت ۸ به منزل آمد. گفت، آمده ام به تو بگويم كه عوض مى شوم، منتها مى خواستم كه اعلان اين كار قبل از انتخابات باشد تا اگر رئيس جمهور عوض شد، گفته نشود كه نخواستم با او كار كنم. من به كلى كنار مى روم و مى خواهم كار آزاد بكنم. مى خواستم قبل از هر چيز اين خبر به عرض اعليحضرت همايون شاهنشاه برسد. من قلباً متأسف شدم، چون اين مردكه مسئوليت مى شناخت. بالاخره هر چه بود، [۷] سال دنيا را اداره كرده بود و مى فهميد مسئوليت چه معنى مى دهد. (ويراستار: اشاره به سال هائى كه ريچارد هلمز رئيس سيا بوده (۷۳-۱۹۶۶) كه در يادداشت به اشتباه ۹ سال نوشته شده است.) به علاوه، آدم راست و درست صحيحى بود.
قدرى راجع به كارهاى تبليغاتى كه در آمريكا شروع كرده ايم و نمى دانم كه او مى داند يا نمى داند كه ما با اسرائيلى ها كار مى كنيم، صحبت كرد و مى گفت اشخاصى را كه انتخاب كرده ايد، بسيار مردمان درست و كاردانى هستند و به تو تبريك مى گويم (يانكلوويچ كه اين جا آمده، گويا پيش او رفته بود). چيزى كه هست، حالا كه مى خواهم بروم، به خودم اجازه مى دهم به تو بگويم، شما چرا جواب دانشگاه ها و مردمان عادى و [سازمان عفو بين المللى] را در مورد اين بازداشت هاى خودتان نمى دهيد؟ چرا نمى گوئيد طبق قوانين ما اينها دربند هستند. جواب ندادن، اين توّهم را ايجاب مى كند كه شايد واقعاً اين اشخاص سربه نيست شده اند و البته حرف حسابى مى گفت و من تصديق مى كنم. به او چيزى نگفتم، ولى در دلم گفتم حالا كه كار در دست من افتاده، البته درست مى شود. بعد گفت كه موضوع نفت هم كه شما ليدر گرانى قيمت آن هستيد، باز افكار عمومى آمريكا را بر عليه شما برمى انگيزد.
بعد مدتى از واقع بينى و عظمت شاهنشاه و اثر وجودى اين مردبزرگ در اين منطقه از دنيا و جلوگيرى از برخوردهاى هند، پاكستان و افغانستان و همچنين حفظ خليج فارس و كنار آمدن با عراق و حفظ [موازنه] با شوروى و كمك هاى خارجى و غيره و غيره گفتگو كرد و گفت، براى من كه اين همه تجربه دارم، واقعاً كار كردن در ايران فرصت مغتنمى بود و كاملاً احساس كردم يك متفق عاقل و بزرگ براى آمريكا و يك ليدر عاقل براى جهان، چه معنى دارد. بعد رفت.
من شرفياب شدم. سفيران سومالى و موريتانى اعتبارنامه تقديم مى كردند. قبل از احضار سفير كه شاهنشاه به دفتر كاخ نياوران نزول اجلال فرمودند و وزيرخارجه و آجودان هاى كشورى و لشكرى و من افتخار حضور داشتيم، شاهنشاه به من اظهار مرحمت و تفقد كرده و فرمودند، دندانت را پر يا خالى كردى؟ عرض كردم، پر كردم، ولى خيلى بد؛ حالا درد مى كند. تبسمى فرمودند. ولى چه خوب شد كه اين سئوال را فرمودند، زيرا به تمام شايعات كسالت من كه صبح احساس كردم در دربار شايع است، همين چند كلمه اظهار مرحمت خاتمه داد. مردمان عجيبى هستيم، شايعه هر چه باشد دوست داريم. من سالم يا مريض، چه دردى به ديگران ممكن است اضافه يا كم بكنم؟
بعد از رفتن سفرا، من به اختصار شرفياب شدم. حرف هاى سفير آمريكا را عرض كردم. شاهنشاه هم از رفتن او متأثر شدند. فرمودند، حيف بود. درباره مطلب نفت فرمودند، به سفير آمريكا بگو روزنامه هاى شما وق وق عراق و فريادهاى ونزوئلا را كه مى گويند ۲۵% اضافه قيمت هم كم است، نمى نويسند، فقط به من و [زكى] يمانى بند كرده اند. من شده ام [پسر بد] به علت طرفدارى از افزايش قيمت و او [پسر خوب] براى تثبيت قيمت و حال آن كه هيچكدام درست نيست. عرض كردم، از دست سفير كارى ساخته نيست. اين كار را خودمان بايد در جرائد بكنيم و شروع كرده ايم.
بعد عرض كردم، مصاحبه شاهنشاه را با [مايك] والاس مختصر خواندم. فرمودند، پدرسوخته ۹۰ دقيقه با من مصاحبه كرده، مى خواهد ۱۳ دقيقه در CBS حرف بزند. (ويراستار: برنامه ى مايك والاس، كه در مناسب ترين ساعت شب، از نظر شمار بينندگان، پخش مى شد، هميشه چند موضوع مهم روز را بررسى مى كرد. در نتيجه طبيعى بود كه والاس از مصاحبه ى ۹۰ دقيقه اى با شاه، تنها آن قسمت هائى را پخش كند كه از ديد او جالبتر بودند.) عرض كردم، تازه آن هم مطالبى را مى گويد كه خودش دلش بخواهد، يعنى فرمايشات شاهنشاه را تحريف مى كند، چون از وسعت فرمايشات شاهنشاه كه كسى خبر ندارد. فرمودند، بسيار كار بدى شد كه اردشير [زاهدى] اين مردكه را فرستاد. عرض كردم، كارهاى غير متمركز و بدون مطالعه همينطور مى شود.
كارهاى جارى منجمله كارهاى آستان قدس را به اختصار عرض كردم و مرخص شدم.
بعدازظهر تمام كار كردم. منجمله پيام شاهنشاه را به مناسبت سالروز سازمان ملل متحد در دانشگاه خواندم. شب هم تمام در منزل كار مى كنم. حالا نصف شب است و من مثل مرده هستم.

دوشنبه ۳/۸/۱۳۵۵
صبح شرفياب شدم. به عرض مبارك رساندم كه اين دو سه روزه كار زياد است، امروز بعدازظهر خانه جوانان، بعد شوراى اقتصاد، شب تالار رودكى و فردا هم سلام سنگين، ۵/۲ بعدازظهر هم ورزشگاه صد هزار نفرى آريامهر، غلام نمى فهمم چرا همين چند روزه بايد كارها را اين قدر سنگين بكنند. همه مى خواهند به مناسبت مولود مسعود، خودى نشان بدهند. فرمودند، من كه خسته نمى شوم، عرض كردم، غلام كه از هم در رفته ام و تمام بدنم از [تبخال] پوشيده شده، لب غلام هم كه به نظر مبارك مى رسد. اين است كه مى خواهم اجازه بگيرم، چون خيلى بد قيافه شده ام، بعدازظهر و امشب در مراسم نباشم، تا فردا خدا بزرگ است. فرمودند، عيبى ندارد، نيا.
پيام شاهنشاه را كه بايد پس فردا در كنگره حزب بخوانم، به نظر مبارك رساندم. عرض كردم، به دو جناح اشاره صريحى نفرموده ايد، در صورتى كه تأسيس دو جناح را در حقيقت شاهنشاه، جانشين دو حزبى بودن كشور كرديد كه به جاى آن كه به جان هم بيفتند، انتقاد سازنده داشته باشند. قدرى تأمل فرمودند، بعد فرمودند، در مصاحبه اى كه با روزنامه رستاخيز كرده ام، اين مطلب تأكيد شده، ديگر لازم نيست. عرض كردم، به نظر غلام با وصف اين لازم است. آن مصاحبه است و اين پيام رسمى. فرمودند، نه، كافى است.
چند روزنامه خارجى را به نظر مبارك رساندم. منجمله عرض كردم، روزنامه لوموند به نقل از تلويزيون آلمان، بالاخره مقدارى ديگران را هم مسئول اضافه شدن قيمت نفت كرده است. گرفتند و به دقت ملاحظه فرمودند.
عرض كردم، والاحضرت ثريا در عسرت است و استدعا دارد حقوقى در حدود شش تا هفت هزار دلار براى ايشان تعيين شود. فرمودند، مى خواهم بدانم اين همه پول خودش را چه كرده است؟ مگر همين اواخر نبود كه تو ده ميليون تومان به ايشان رساندى؟ عرض كردم. چرا. فرمودند، پدر گردن كلفت او تمام را مى خورد و به او نم پس نمى دهد. اين نمى شود. همينطور بگو!
بعد مرخص شدم. به كارهاى جارى رسيدم. بعدازظهر تمام منزل ماندم. شب هم ماندم و كار كردم، اما زجر كشيدم زيرا كه [تبخال] به بيضه ها زده و آنچنان ورم كرده كه قابل تصور نيست، به اندازه يك پرتقال بزرگ. همچنين در نتيجه، آلت تناسلى چندين برابر شده است. افسوس كه قابل استعمال نيست! به نظرم خوشى هاى زوريخ را پس مى دهم. زندگى عجيب است!

سه شنبه ۴/۸/۱۳۵۵
سلام برگزار شد. (ويراستار: سلام به مناسبت جشن زادروز شاه بود.) به حمدالله شاهنشاه خيلى سرحال بودند. بين سلام هاى طبقات مختلف، شاهنشاه دو سه دفعه مرا احضار فرمودند. سعى كردم هيچ مطالب جدى عرض نكنم. گفتيم و خنديديم و بسيار عالى بود. در فاصله دو سلام، عموزاده سلطان مسقط كه براى عرض تهنيت آمده بود، شرفياب شد. فقط شاهنشاه از من سئوال فرمودند، سفير آمريكا كه اين جا بود، از تو چيزى نپرسيد؟ عرض كردم، خير. فرمودند، عجيب است، چون ما در مصاحبه مايك والاس به آمريكا خيلى حمله كرده بوديم. عرض كردم، به آن قسمت هائى كه شاهنشاه حمله فرموده بوديد، دل خودش از دستشان خون است. فرمودند، درست مى گوئى.
اين بيچاره را پس از ۹ سال خدمتگذارى، به صورت يك دستمال كهنه دور مى اندازند. (ويراستار: بركنارى ريچارد هلمز به اين سادگى نبود. در سال ۱۹۷۵ هنگام تحقيق درباره ى فعاليت هاى سيا از سوى كميته ى روابط خارجى سنا، ريچارد هلمز منكر دست داشتن در توطئه ى عليه سالوادور آلنده رئيس جمهور وقت شيلى و واژگون ساختن دولت او شد. رسيدگى هاى بعدى نشان داد كه نه تنها هلمز در اين مورد دروغ گفته، بلكه در قتل پاتريس لومومبا (كنگو)، عبدالكريم قاسم (عراق) و نگودين ديم (ويتنام) نيز دخالت داشته است. در نتيجه در ۱۹۷۷ به جرم دروغگوئى به كنگره، به دو سال زندان تعليقى محكوم شد.)
امروز، من با اين اسافل اعضاء سنگين، زجرى كشيدم كه مپرس! پنج ساعت سرپا ايستادن با اين حال، كار بسى دشوارى است، ولى چون شاهنشاه خوشحال بودند، به راحتى تحمل كردم، حتى به روى خودم هم نياوردم. بعدازظهر در منزل ماندم و استراحت كردم. شب هم سر شام نرفتم. دكترها آمدند مرا ديدند، ولى بيش از من گيج بودند.

چهارشنبه ۵/۸/۱۳۵۵
صبح پيام همايونى را در كنگره حزب خواندم. گرچه با هليكوپتر به استاديوم ورزشى كه كنگره آنجا تشكيل است رفتم، ولى باز هم بسيار ناراحت شدم. واقعاً دچار زحمت عجيبى هستم.
برگشتم، شرفياب شدم. كارهاى جارى را عرض كردم. مطلب مهمى نبود، جز يك تلگراف و چند خبر خارجى.
بعدازظهر منزل ماندم به خيال استراحت، ولى ممكن نشد. ناچار شدم سفير اردن را كه تازه آمده و صبح عذر او را خواسته بودم، ببينم وگرنه گله مند مى شد. وضع اسافل اعضاء بسيار بد است و دواهاى دكترها درست اثر عكس بخشيده و بسيار حالم بدتر است.

پنجشنبه ۶/۸/۱۳۵۵
صبح شرفياب شدم. عرايض جارى و تلگراف هاى خارجى را عرض كردم. همچنين خبر شركت وليعهد مغرب در جشن فرخنده چهارم آبان ماه در سفارت شاهنشاهى را عرض كردم. ديشب والاحضرت شاهدخت اشرف به من تلفن فرمودند و از عريضه اى كه حضورشان عرض كرده بودم، گله فرمودند. شاهنشاه خنديدند. عرض كردم، ضمناً فرمودند مطالبى كه تو نوشته بودى، اصلاً مربوط به عرايض من نبود كه حضور شاهنشاه كرده بودم. شاهنشاه باز هم خنديدند، بلند بلند! فرمودند، به خيال خودشان خواسته اند تو را گول بزنند. چون تو در نامه خودت نوشته بودى كه از متن عريضه هاى ايشان اطلاعى ندارى.
عرض كردم، ديشب پروفسور [عباس] صفويان با پاريس صحبت كرده، از امتحانات شاهنشاه بسيار راضى هستند. همه چيز مرتب است، ولى باز هم مى گويند دواها را نبايد كم كرد. فرمودند، موضوع كهير من چه؟ عرض كردم، مثل اين كه به اين مسئله چندان اهميتى نمى دهند، چنان كه غلام به آنها مى گويم اين [تبخال] مرا كلافه كرده، ولى باز هم اهميتى نمى دهند. اين چند روزه ادب مانع بود كه به عرض مبارك برسانم دچار چه گرفتارى هستم. فرمودند، چى؟ عرض كردم باز هم ادب مانع است عرض كنم. فرمودند، بلكه به مسئله زده. عرض كردم چه جور! به طورى كه ديگر راه رفتن براى غلام مشكل شده. خيلى خنديدند. فرمودند، به هر صورت بايد فكرى كرد. عرض كردم، حالا مى گويند واكسنى هست كه يك طبيب سوئيسى هم اين سفر به غلام گفت. منتها سه سال طول مى كشد. فرمودند، عجيب است، ولى كهير من به هر حال كار را مشكل كرده. دائماً به من دواى مخدر مى دهند. (مثل هميشه به جاى مُخَدِر، مُخَدَر فرمودند.) عرض كردم، خيلى جسارت مى كنم، ولى دواى مخدر صحيح است. مُخَدَر شاهنشاه هستيد كه تخدير شده ايد. چيزى نفرمودند، ولى من از خجلت عرض كردم! اما حق نوكرى خودم را به جا آوردم. صَخرِه را هم شاهنشاه صَخَره مى فرمايند. بايد روزى عرض كنم.
صورت حساب پنج روزه سفر رومانى سركار فريده خانم را تقديم كردم كه در يك كشور كمونيستى دويست هزار تومان شده است. شاهنشاه خنديدند. فرمودند، خوب لازمه درويشى است. اگر اين ادعاها را نكنند، انسان حرفى ندارد، ولى با اين ادعاهاى درويشى كشنده مى شود.
اطلاعيه ضميمه ساواك را عرض كردم. فرمودند، به شهناز كارى ندارد، به فاطمه چسبيده است، ولى فكر نمى كنم آژان [مأمور] شوروى ها باشد. مگر آن كه پيش آنها مسائل مختلفى يا تعهداتى داشته باشد كه براى آنها كار بكند. (ويراستار: اطلاعيه مورد اشاره در پرونده ها يافت نشد.)
دو عريضه شاپور ريپورتر عرض كرده بود كه ملاحظه كرده و فرمودند، اين همه ادعاى خدمتگذارى صحيح، سوءاستفاده ها و حقه بازى ها را كه كسى براى خودش نمى نويسد. (ويراستار: نامه هاى شاپور ريپورتر به دنبال اين يادداشت آمده است.)
عصرى براى دعوت مشاور بانو گاندى و پسرش عريضه [اى] عرض كردم، جواب مرحمت فرمودند. همچنين صبح جواب ملكه فريده (ويراستار: فريده، همسر اول ملك فاروق پادشاه مصر بود. علم در نامه ى خود يادآور شده كه شاه در گذشته، فريده را Chere Farideh خطاب كرده است.) را نمى دانستيم چه عنوان بگذارند. سابقه را تحقيق كردم، به عرض رساندم.
مضحك بود! امروز عصر يكى از دوستان بسيار جاه طلب من به ديدنم آمده بود. صحبت نخست وزيرى مرا مى كرد كه در شهر شايع است. به او گفتم جان مبارك از ماتحت مبارك در مى رود، چه نخست وزيرى؟ گفت اختيار داريد، حال شما خيلى خوب است. تا ناچار شدم مسئله را به او نشان بدهم. هيچ خوشش نيامد. از جهت اين كه شانس وزير شدن خود او از بين مى رود، نه بابت دلسوزى من!
خاطرم مى آيد قوام السلطنه چهار روزى قبل از ۳۰ تير نخست وزير شد و مصدق افتاد، بعد با قدرت هر چه بيشتر روى كار آمد. در آن روزها من واسطه شاهنشاه و قوام بودم و دائماً رفت و آمد مى كردم. قوام بدبخت كه به اصرار همين قِسم دوستان خر شده، روى كار آمده بود، در حال هپروت و چُرت بود و شهر در حال انقلاب و هيچكس نمى توانست تصميم دفع چهار نفر رجاله را بگيرد تا بالاخره قوام بدبخت افتاد و مصدق با چند برابر قدرت مجدداً بر سر كار آمد. من آن روز شاهد اين جريانات بودم و حتى صبح سى تير كه عصرى قوام استعفا داد و مجلس مشاوره دربارى ها در حضور شاهنشاه بود (من آن وقت رئيس املاك [اختصاصى] (ويراستار: در يادداشت «خصوصى» نوشته شده است.) بودم)، شاهنشاه فرمودند، خودت برو جلو مجلس، ببين چه خبر است. رفتم و برگشتم و عرض كردم چهار نفر رجاله، كفن به گردن انداخته، تابوتى بر سر دست گرفته اند. فقط يك ترقه آنها را متفرق مى كند، ولى نظاميان روى تانك ها نشسته، سيگار مى كشند و با مردم خوش و بش مى كنند. تمام دربارى ها (مرحوم [حسين] علاء، حشمت الدوله (ويراستار: ابوالفتح ديبا (حشمت الدوله والاتبار)، برادر ناتنى دكتر محمد مصدق، از كارمندان ارشد دربار بود. با شهبانو فرح خويشاوندى دورى داشت.) [سپهبد مرتضى] يزدان پناه و يك نفر ديگر به من پريدند كه بى ربط عرض مى كنم. به هر صورت براى من درسى بود كه در پانزده خردادِ چند سال بعد كه خودم نخست وزير بودم، چنين اشتباهى نكنم و تصميم قاطع بگيرم.
***

[نامه شاپور ريپورتر به علم]
۲۹/۷/۳۵
قربانت گردم در پيرو آنچه درباره نفت خدمتتان نوشتم، اينك اضافه مى كنم كه چند ساعت تمام را با مقامات BP و شِل و وزارت انرژى و خزانه دارى گذراندم و بيش از پيش به اين نتيجه رسيده ام كه تا آنجا كه مطلعين امر پيش بينى مى كنند و لااقل درباره ايران صدق مى كند، ميزان مصرف به ميزانى بالا خواهد رفت كه شركت ملى نفت هر قطره از نفت خود را بدون هيچ زحمتى خواهد فروخت و نيازى به توسل به «پاياپاى» نخواهد بود. مسلماً ترتيب و قرارداد تازه اى به جاى قرارداد ۱۹۷۳ با كنسرسيوم منعقد خواهد شد (پس از اين كه آمريكائى ها و سعودى ها جان كنده و قراردادشان را منعقد كنند) و به احتمال قوى حداكثر نفتى را كه NIOC در اختيار كنسرسيوم بگذارد، برده خواهد شد. مقامات شل به من مى گويند كه از هم اكنون شل مى توانست روزى صد هزار بشكه بيشتر ببرد ولى به علت عضويت در كنسرسيوم و محدوديت قائله از طرف NIOC نسبت به تمام اعضاى كنسرسيوم (كه آمريكائى ها موجب گرفتارى هستند)، شِل هم محروم است. در هر حال BP نيز آماده است كه در صورتى كه ايران همچنان خواستار «پاياپاى» باشد، مانند شِل در بقيه اقلام دفاعى كه امر فرموده بودند (مسئله مربوط به BAC حل شده است و مذاكره در پاريس با پرويز مينا موفقيت آميز بود) شركت نمايند. البته من نمى توانم در اين باره و تا آنجا كه مربوط به اقلام دفاعى مربوط به آمريكاست اظهارنظر نمايم و چه بسا كه ملاحظات مهمى در كار باشد كه همچنان انجام پاياپاى را لازم و ضرورى بسازد.
امروز BBC فرمايشاتشان را درباره بالا رفتن ۱۵% منعكس كرد با ذكر اين كه ايران متحمل ۴۰% افزايش قيمت ها شده است. پاره اى از مطلعين حدس مى زنند كه شايد افزايش بهاى نفت سرانجام در حدود ۱۰% باشد.

از شنبه ۸//۸/۱۳۵۵ تا جمعه ۲۱/۸/۱۳۵۵
حضور شاهنشاه عريضه عرض كردم كه حالم بسيار بد است. البته با شوخى و سابقه ذهنى كه موجود بود، اشكالى نداشت. منجمله عرض كردم وزير دربار شاهنشاه... (ويراستار: نقطه گذارى در يادداشت است.) بى تنبان مانده است زيرا هيچ شلوارى به پايم نمى رود، اين قدر تورم پيدا شده. اجازه فرمائيد فردا بروم. تلفن فرمودند. قدرى باز شاهنشاه را خنداندم. اظهار مرحمت بى حساب كردند و من صبح يكشنبه ۹ [آبان] به پاريس آمدم. پنج روز در بيمارستان بسترى بودم. حالم بهتر شد، به طورى كه توانستم به هتل بيايم، (ويراستار: منظور بايد هتل پلازا آتنه باشد، چون يادداشت با سرنامه ى اين هتل است.) ولى هنوز ضعيف و ناراحت هستم، چون [تبخال] باقى مانده و تورم را تا حدى از بين بردند.
يك دختر آلمانى قشنگى كه مى شناختم، به اين جا خواسته ام. فقط معاشر من است و با من تخته بازى مى كند. لااقل نعمتى است كه تخته مى داند! دخترانم هم پيش من آمدند و رفتند.
فعلاً با دوستانم [علينقى] كنى و [علينقى] اسدى هستم. يكى دو روزى هم [صادق] عظيمى خواهد آمد. مگر دوستى در پيرى دستگير باشد وگرنه هيچ نيست.
از صداى سخن دوست نديدم خوشتر
يادگارى كه بر اين گنبد دوار بماند
خانم علم در تهران است و عجيب است كه دلم برايش تنگ شده، ولى فعلاً از نوه ها پرستارى مى كند، چون دخترانم اين جا هستند.
به هر صورت مرض ضعف و پيرى پيدا شده و تدبيرى ندارد، مگر كناره گيرى و استراحت كه نمى دانم به چه صورت ميسر مى شود. شاهنشاه عزيزم را تنها بگذارم؟ مگر مى شود بگذارم؟ مگر مى توانم به كار ادامه بدهم؟ يك گرفتارى عجيبى است كه هر چه فكر مى گنم به جائى نمى رسد، مگر آن كه بگويم هيچكسى [جانشين ناپذير] نيست. واقعاً خودم هم مى دانم كه اين طور نيست، ولى نمى توانم خودم را قانع كنم كه اين مطلب را به شاهنشاه عرض كنم، يعنى خجالت مى كشم. تا ببينم چه خواهد شد. فعلاً كه ضعيف و بدبخت هستم. حالم به قدرى بد است كه از نوشتن خسته مى شوم. از بيمارستان عريضه در خصوص كسالت شاهنشاه و مذاكراتى كه با دكترها كرده بودم، حضور مباركشان عرض كردم. واقعاً خيس عرق شدم. حالا حالم خيلى بهتر است كه مى توانم اين مختصر را بنويسم و حس مى كنم چه فشارى در تهران روى من هست كه در گرمى كار احساس نمى شود. از اخبار مهم جهان فتح كارتر با [اختلاف] بسيار كم است. مصاحبه او را با [پلى بوى] به دقت مى خواندم. به نظر خيلى حرام زاده و [عوامفريب] مى آيد.
امروز هم فيگارو خبرى از نيويورك تايمز نقل كرده كه غرب تصميم گرفته شديداً بر عليه اوپك وارد عمل شود و نگذارد قيمت ها را بالا ببرند. ولى معلوم نيست اين خبر چه اندازه پايه و مايه دارد، چون از فورد و كيسينجر بعيد است كه آخر عمرى، جهان عرب و دوستان را به اين صورت برنجانند. خبر انتخاب نمايندگان پارلمان اروپا هم به صورت [مستقيم از طرف رأى دهندگان] هست كه معلوم نيست تا چه اندازه درست باشد.
ديگر از اخبار مهم جهان ورود قواى سوريه به بيروت به عنوان حافظ صلح مى باشد كه از طرف همه اعراب مأمور شده است و بيروتى ها هم مقدم آنها را گرامى داشته اند! فعلاً خبر مهمى ديگر نيست. امروز، ۱۷ نوامبر ،۱۹۷۶ به تهران برمى گردم. مطلب مهمى در دنيا نيست.

چهارشنبه ۲۶/۸/۱۳۵۵
وارد تهران شدم. در راه زياد خسته نشدم. از اخبار مهم جهان، اين يكى دو روزه، پيشرفت حقيقى سوريه از حيث نفوذ در لبنان به نام [نيروى عربى نگهبان صلح] [است] كه تقريباً تمام لبنان را در برمى گيرد، چون بدبخت عرب هاى ديگر كه ارتشى ندارند. مصر هم كه شركت در اين كار نكرد، عراق هم كه اصولاً خودش را بركنار داشته است. پس فعلاً از سى هزار سرباز عرب كه بايد در لبنان باشد، ۱۰/۹ آن متعلق به سوريه است و همه جا را هم در تصرف مى گيرد و خرج خود را هم از كشورهاى عربى دريافت مى دارد.
[خبر ديگر] رودرروئى ژيسكار دستن و ژاك شيراك نخست وزير سابق فرانسه و ليدر UDR (ويراستار: Union des Democrates pour la Republique) [است] كه چون فعلاً هر دو در خطر هستند با هم همكارى دارند، ولى مالاً در مقابل هم قرار خواهند گرفت (حالا در خطر ائتلاف سوسياليست ها و كمونيست ها مى باشند.)
[خبر ديگر] محكوم شدن زن بيوه مائو به كار اجبارى در ولايات است. خاطرم مى آيد شش سال قبل، هنگام انقلاب فرهنگى چين، اين بلا را اين خانم به سر عده زيادى آورد. اين كشورهاى پرولتارياى اتوكراتيك وضعشان هميشه همين شكل است و راه ديگرى هم ندارند. يعنى هر كس توانست سر توپوز را فرو كند، پيش برده است.

دكتر مصطفى الموتى
ميرزاآقاخان كرمانى و شيخ احمد روحى
و خبيرالملك از نامداران ايران را در دوران قاجار چگونه سر بريدند
003825.jpg
الموتى
يكى از جنايات وحشتناكى كه در دوران وليعهدى محمدعلى ميرزاقاجار در تبريز روى داد، دستور قتل سه تن از آزاد مردان ايران (ميرزاآقاخان كرمانى، شيخ احمد روحى و نيز خبيرالملك) مى باشد كه آنها در خاك عثمانى به سر مى بردند. پس از قتل ناصرالدينشاه توسط ميرزا رضا كرمانى كه از مريدان سيدجمال اسدآبادى بود، دولت ايران تقاضاى استرداد آنها را مى كند و يكماه بعد از قتل ناصرالدينشاه آنها را در سرحد ايران تحويل مى دهند كه به تبريز مى برند و روز هشتم تير ماه ۱۳۷۵ شمسى هر سه تن را در باغ شمال تبريز به قتل مى رسانند. به اين صورت كه محمدعلى ميرزا وليعهد لاله به دست همراه ميرغضب به بالين آنها مى آيد و سر سه تن را زير درخت نسترن بريدند و سر آنها را پوست كندند و در آن كاه ريخته و به تهران فرستادند.

ميرزاآقاخان كرمانى
ميرزا عبدالحسين خان مشهور به ميرزاآقاخان كرمانى در سال ۱۲۳۲ شمسى در خانواده اى سرشناس در قصبه (مشيز) از بلوك بردسير كرمان متولد مى گردد. پدرش آقا عبدالرحيم مشيزى از مالكان وابسته به سلسله صوفيان على اللهى و مادرش نوه مظفرشاه كرمانى بود كه به تصوف گرائيد و به تحريك يكى از روحانيون به قتل رسيد.
ميرزاآقاخان تحصيلات خود را در كرمان تمام كرد و به ادبيات فارسى و عربى و تاريخ اسلامى وفقه و اصول و رياضيات و حكمت و طب قديم آشنا شد و مختصرى هم فرانسه و انگليسى نيز آموخت. زبان فرس قديم و مقدارى نقاشى فراگرفت. مدتى در اداره ماليه بردسير به كار پرداخت ولى با حاكم وقت كرمان ناصرالدوله فرمانفرما اختلاف پيدا كرد و به اصفهان مهاجرت نمود و كار ديوانى به او داده شد ولى حاكم كرمان نامه اى عليه او نوشت و از كار بركنار شد.
پس از بركنارى همراه شيخ احمد روحى يار دبستانى اش كه از كرمان به اصفهان آمده بود عازم تهران شد و از جور حاكم كرمان شكايت كرد. ناصرالدوله فيروز هم از كرمان به امين السلطان صدراعظم شكايت كرد و خواست كه ميرزاآقاخان را دستگير كرده به كرمان بفرستد ولى صدراعظم از او خواست كه از شكايت خود دست برداشته از تهران برود به همين جهت نخست به مشهد رفت و مدتى در كتابخانه آستان قدس رضوى به مطالعه پرداخت، آنگاه به رشت رفته از آنجا عازم بادكوبه و اسلامبول شد. سرانجام همراه شيخ احمد روحى به قصد ديدار ميرزا يحيى صبح ازل به قبرس رفتند و با دو دختر او ازدواج كردند و از آنجا به شام رفته و به اسلامبول مراجعت كردند.
ميرزاآقاخان در اسلامبول دچار تنگدستى شد و در بيمارستان بينوايان بسترى گرديد و براى كمك به مادر و برادرش در كرمان نامه نوشت ولى آنها بازدو بند (شرعى) او را از ارث محروم كردند كه اين امر بر ناكامى او افزود.
ميرزاآقاخان در روزنامه اختر چاپ اسلامبول مقالاتى مى نويسد و با ميرزا حبيب اصفهانى دوست مى شود و مدتى در خانه او مى ماند و با وى در تأليفاتش از جمله كتاب (حاجى بابا) همكارى مى كند. همچنين به تدريس زبان و ادبيات فارسى، عربى و علوم اسلامى مى پردازد. روزنامه اختر به خاطر مقالات انتقادى او ورودش به ايران ممنوع گرديد ولى به طور مخفى وارد ايران مى شد كه ناصرالدينشاه از او خيلى ناراحت مى گردد. ميرزاآقاخان در نامه اى به ميرزاملكم خان نوشته است (زبان فارسى و عربى را با قواعد و ادبيات آن مكمل مى دانم، تركى به قدر ضرورت به ترجمه مقتدرم، فرانسوى را به قدر افاده مرام تحصيل كرده ام و همچنين انگليسى را مخصوصاً مشغول تحصيلم). وقتى ملكم خان روزنامه قانون را در لندن منتشر مى سازد با او مكاتبه مى كند كه سى و چهار نامه از او به دست آمده است.
وقتى سيدجمال الدين اسدآبادى به دعوت سلطان عبدالحميد و تشويق ملكم خان به اسلامبول آمده و اتحاديه اسلامى را برپا مى دارد ميرزاآقاخان به او مى پيوندد. ناصرالدينشاه و دولت ايران به فكر بازداشت ميرزاآقاخان و سيدجمال الدين اسدآبادى مى افتند و استرداد آنها را از باب عالى مى خواهند. وقتى ارامنه شورش مى كنند و سلطان عبدالحميد فرمان كشتار آنان را مى دهد علاءالملك سفير ايران در عثمانى ميرزاآقاخان و شيخ احمد روحى و خبيرالملك را متهم مى كند كه در تحريك ارامنه دست داشته اند و پيشنهاد مى كند كه اگر با تسليم آنان به دولت ايران موافقت شود دولت ايران نيز ارامنه شورشى پناهنده ايران را تسليم خواهد كرد و صدراعظم عثمانى اين نظر را تائيد مى كند ولى دولت عثمانى تصميم به تبعيد آنان به طرابوزان مى گيرد كه سيدجمال اسدآبادى نزد سلطان عثمانى وساطت مى كند كه مجدداً آنها را به اسلامبول بازگرداند. اما وقتى ناصرالدينشاه توسط ميرزارضا كرمانى كه از مريدان سيدجمال اسدآبادى بود كشته مى شود سلطان عثمانى نيز از جان خود بيمناك مى گردد و به همين جهت روابط سيدجمال هم با سلطان عثمانى سرد مى شود و تحت نظر قرار مى گيرد. وقتى افضل الملك برادرروحى از سيدجمال الدين مى خواهد كه نزد سلطان عثمانى برايش وساطت كند پاسخ مى دهد (عار خواهش از دشمن را بر خود نمى نهم. بگذار به ايران برده سر ببرند تا در دودمان ايشان پايه شرف و افتخارى بلند شود.)
سرانجام يكماه بعد از قتل ناصرالدينشاه هر سه نفر را در ۲۸ تيرماه ۱۲۷۵ تحويل ايران مى دهند كه در تبريز به امر محمدعليشاه وليعهد سر مى برند.
حاج ميرزا يحيى دولت آبادى در نوشته هاى خود ميرزاآقاخان را چنين معرفى مى كند:
ميرزاآقاخان جوانى بود بلندقامت، خوش اندام، نيكو صورت با چشم هاى درشت گيرنده و پيشانى فراخ، مويش سياه، بشره اش سفيد، لب هايش نسبت به باقى اجزاى صورت او درشت، در حال تبسم دندان هاى سفيد او نمايان و با ملاحت مخصوصى آثار بشاشت از صورت وى هويدا مى شود و در حال حزن حالت بهت در بشره اش پديد مى گردد.
چون سخن مى گويد سخنش طولانى مى شود و چون سكوت مى نمايد سكوتش نيز به طول مى انجامد. با اين كه فضائل بسيار دارد كمتر اظهار فضل مى نمايد و بيشتر مطالب شيرين خود را با تبسم هاى دلكش از گفته ديگران نقل مى كند.
ميرزاآقاخان نثر را نيكو مى نويسد، از قرآن و احاديث و از مذاهب و ملل اطلاعات دارد، حكمت الهى و طبيعى به طرز قديم تحصيل كرده از علوم جديد هم بى بهره نيست، كمى زبان فرانسه و انگليسى مى داند و از صنايع ظريف و از ترتيب ماكولات و مشروبات و حلويات معلومات دارد.
تأليفات مختصرى نموده، كتاب رضوان خود را كه به تقليد گلستان سعدى است در كرمان شروع كرده، در اصفهان باز به نوشتن آن مشغول است. براى آن كتاب هر چه را از گفتار ديگران پسند مى كند، ذخيره مى نمايد، چنانكه ماهتاب شبى با يكديگر در كنار زاينده رود در موقع طغيان آب ساعتى چند تفريح كنان به سر مى برديم، بديهه مختصرى از نگارنده شنيده، بامداد در روشنى مهتاب به زحمت نوشته، در رضوان درج مى نمايد.
ميرزاآقاخان در ابتداى ورود به اصفهان كسوت خوانين كرمان را داشت، شلوار سياه فراخ در پا، سردارى كمرچين با قباى كوتاه حسنى در بر، كلاه سياه درشتى بر سر و چون معروف ظل السلطان مى گردد كسوت خود را تغيير داده لباس معمولى درباريان را مى پوشد.
ميرزاآقاخان در ابتداى ورود به اصفهان در همسايگى ما وارد شده شب ها در منزل نگارنده مى ماند. شبى وارد شده بغچه بسته اى به دسته دارد، مى گشايد. يك دست جليقه و شلوار و سردارى ماهوت مشكى و دو دست لباس زير و يك بند شلوار خريده همان شب آنها را پوشيده امتحان مى كند و خوشحال است كه از آن كسوت بيرون آمده است.
ميرزاآقاخان در آمدن به اصفهان چون به طور فرار از كرمان بيرون آمده جز لباس تنش و يك اسب و يك تفنگ دو لول و يك خورجين تركى چيزى ندارد. كم كم در اصفهان مختصر اسباب زندگانى از پول فروش اسب و پول ديگر كه داشته تدارك مى بيند و با نهايت سادگى زندگانى مى كند و به فضل و دانش معروف مى گردد. پس از چندى حاكم كرمان از مقام ميرزا آقاخان در اصفهان مطلع شده، نزد ظل السلطان از او سعايت مى كند. آن سعايت به ضميمه عدم سنخيت معقوليت ميرزاآقاخان با دربار نامعقول ظل السلطان او را از سمتى كه داشته مى اندازد.
در اواخر توقف اصفهان ميرزاآقاخان، شيخ احمد روحى كه استادزاده اوست از كرمان به اصفهان آمده بر او وارد مى گردد. شيخ احمد در قرآن و احاديث مهارتى دارد. با نطقى غرّا و سرى پر شور. ميرزاآقاخان از او احترام مى كند و او را استادزاده خود مى خواند چه نزد پدرش آخوند ملامحمد جعفر كه از علماى محترم كرمان بوده مدتى تحصيل نموده است.
آمدن شيخ احمد به اصفهان در وضع زندگى آبرومندى كه رفيق محترمش دارد تغييرى مى دهد چون كه متانت و آداب دانى ميرزاآقاخان در وى ديده نمى شود، بالاخره اين دو دوست اصفهان را ترك نموده به تهران مى روند.
دولت آبادى كه با ميرزاآقاخان مكاتبه داشته، درباره قتل اين سه تن چنين مى نويسد: وليعهد (محمدعلى ميرزا) به دستور رسيده از تهران روز قصاص ميرزا دستور مى دهد، سه شخص سابق الذكر را از سردابه اى كه در آن محبوسند درآورده در همان باغ كه منزلگاه شخصى اوست و اعتضاديه ناميده مى شود در كنار باغچه زير درخت نسترن يكى را بعد از ديگرى سر مى برند.
يكى از رجال دانشمند آذربايجان حكايت مى نمايد در شب آخر عمر آنها چون كمى از شب مى گذرد وليعهد به من امر مى نمايد چراغى به دست گرفته به محبس بروم تا از محبوسين سئوالاتى نموده جواب بگيرم.
وليعهد خود با من آمده پشت در محبس ايستاده به گفت و شنود ما گوش فرا مى دهد. سردابى كه موقتاً محبس گشته، طاق نماهاى آجرى كوتاهى دارد كه شخص نمى تواند زير آنها بى آن كه گردن و شانه را خم نمايد بنشيند. هر يك از محبوسين را در حالتى كه كند در پا و زنجير سنگينى در گردن اوست، زير يكى از آن طاق نماها جاى داده نمى توانند- بلند نمايند.
محبوسين شخص مستنطق چراغ به دست را مى شناسند (چنانكه او خود مى گويد) نظر به عقيده وطنخواهى كه به او دارند از عقايد آزادى طلبى با وى سخن مى گويند در صورتى كه نمى دانند وليعهد در عقب در از گفت و شنود آنها باخبر مى گردد.
حكايت كننده گويد مرا اضطراب شديد فرو گرفته ناچار به قطع نمودن دنباله سخن كوشيده عازم بيرون آمدن مى شوم كه يكى از آنها مرا خوانده مى گويد اگر مى دانستى اين چه زنجير است به گردن ماست آن را مى بوسيدى و مى رفتى.
و هم از زبان طبيب مخصوص وليعهد لقمان الممالك شرح وحشت و اضطرابى كه آن شب در آن باغ پديد بوده و آه و ناله اى كه از بعضى مقتولين و سخنان خشونت آميزى كه از بعض ديگر شنيده مى شود با اين حدس كه خشونت كننده ميرزاآقاخان بوده باشد حكايت كرده شده است.
بالجمله اين سه تن در اين شب كشته مى شوند بى آن كه قبر آنها تا اين وقت آشكار باشد. شنيده شد پوست سر آنها را كاه نموده به تهران مى فرستند به توسط شخصى كه رقم قتل آنها را برده بود.
***

چون ميرزاآقاخان كرمانى با دختر (صبح ازل) ازدواج كرده بود او را بابى دانسته اند. دكتر فريدون آدميت كتابى درباره (انديشه هاى ميرزاآقاخان كرمانى) منتشر كرده است و مى گويد كه وى مقالاتى مشتركى با شيخ احمد روحى دارد بنام (هشت بهشت).
همچنين آقاخان كرمانى نوشته هاى مختلفى دارد از قبيل: افسانه هاى ملى، افتخار ملى، غيرت ملى، شورش ملى، ادراكات ملى، ثروت ملى، ريشه ايرانيگرى، ابقاى ملت و حيات نوعيت، مليت و قوميت و جنسيت، ملت قديم و جنس شريف سخت عناصر، احساسات و مدارك همجنسى و هموطنى، برادران ملى، يگانگى و اتحاد ملى و وحدت جنسيت.
مهدى بامداد مى نويسد: ميرزاعبدالحسين خان معروف به ميرزاقاخان كرمانى پسر عبدالرحيم مشيزى و مادرش دختر ميرزاكاظم، پسر ميرزا محمدتقى معروف به مظفرعليشاه كرمانشاهى بوده است. وقتى پدرش درگذشت دارائى اش به او رسيد براى رهائى از جور مأمورين، حكومت بردسير را قبول كرد. در آن زمان نصرت الدوله فيروز حاكم كرمان بود و چون ماليات دولت را مقاطعه كرده از او مبالغى مى خواهند كه چون نتوانست مبلغ مزبور را بپردازد. همراه رفيقش شيخ احمد روحى عازم اصفهان گرديد و به ظل السلطان پناه برد يعنى از ترس مار به افعى پناهنده گرديد.
ظل السلطان از او صميمانه پذيرائى كرد ولى همراه شيخ احمد روحى به استانبول رفت و ضمن همكارى با سيد جمال اسدآبادى به نشر كتاب هاى تاريخى و فعاليت سياسى پرداخت. مدتى در ترابوزان زندانى بود. با اين كه داماد صبح ازل شد و به ازليان پيوسته بود اشعارى در مدح اسلام مى گفت:
همه خير اسلاميان خواستم
دلم را به نيكى بياراستم
همى خواستم تا كه اسلاميان
به وجودت ببندند يكسر ميان
ميرزاآقاخان كرمانى كه به دستور محمدعلى ميرزا به قتل رسيد يكى از بى باك ترين و فاضل ترين نويسندگان سياست قرن حاضر به شمار مى رفت، مؤلفى پر كار بوده و آثار نظم و نثر زيادى از او به يادگار مانده است كه معروف ترين آنها (مثنوى نامه باستان) و (آئينه سكندرى) و همچنين سه مكتوب و چهارصد رساله و خاطرات زيادى مى باشد.

شيخ احمد روحى
مهدى بامداد مى نويسد: شيخ احمد روحى كرمانى متخلص به (روحى) داماد ميرزا يحيى نورى (صبح ازل) از نويسندگان خوب زبان فارسى بود. در كرمان متولد شد و پس از فراگرفتن فقه و اصول نزد پدر خود آخوند ملاجعفر كه از علماى كرمان بود همراه رفيق خود ميرزاآقاخان كرمانى كه او هم ازلى بود و بعد داماد صبح ازل شد به اصفهان و تبريز رفته و از آنجا عازم استانبول گرديد و در آنجا رحل اقامت افكندند. شيخ احمد روحى مردى فاضل و با ذوق و مطلع بود كه زبان هاى فارسى، عربى، تركى، فرانسه و انگليسى مى دانست و در مدت اقامت در استانبول چند كتاب از انگليسى و فرانسه از جمله كتاب (حاجى بابا) را ترجمه كرد. همچنين در تدوين كتاب (هشت بهشت) كه درباره ازليان مى باشد نقش مهمى داشته است.
پروفسور ادوارد براون مى نويسد: از سه نفر شيخ احمد روحى و ميرزا آقاخان كرمانى و خبيرالملك كه در تبريز محرمانه كشته شدند نجيب ترين شان شيخ احمد روحى بود كه بسيار تحصيل كرده و خوش سيما بود كه با او مكاتبه داشته ام. او همراه سيدجمال الدين اسدآبادى به تبليغات (پان اسلاميزم) پرداخته و نامه هائى به علماى شيعه در كربلا و نجف نوشته و مهرش چنين بود:
(داعى اتحاد اسلامم احمد
احمد روحى آمده نامم)
هنگامى كه سيدجمال الدين اسدآبادى مورد لطف سلطان عبدالحميد پاشا بود به آنها يكى از كاخ هاى سلطنتى داده شد ولى پس از افشاى اقدامات آنان عليه ناصرالدينشاه و بعد از قتل شاه قاجار و ارتباط ميرزا رضا كرمانى با آنان و محمدعلى ميرزا وليعهد در تبريز دستور داد آنها را زندانى كرده و تحويل دولت ايران دادند و محمدعلى ميرزا وليعهد در تبريز دستور داد آنها را درششكلان حبس كردند و پس از دو ماه زندانى بودن دستور قتل آنان را صادر كرد. از آن سه نفر فقط شيخ احمد روحى مطالبى عليه حكومت و مظالم آن در حضور محمدعليشاه گفت ولى محمدعلى ميرزا دستور داد كه سر هر سه تن را بريده و پر از كاه كرده به تهران فرستادند و نعش آنها را دستور داد زير ديوارى گذارده و ديوار را روى نعش ها خراب كردند ولى بعداً آصف الدوله (ميرزاصالح وزير اكرم) نايب الحكومت آذربايجان محرمانه دستور داد نعش ها را از زير آوار خارج ساخته غسل و كفن نموده در قبرستان عمومى به خاك بسپارند.

دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين (بخش ۶۲)
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين قبل و بعد از انقلاب اسلامى
*-چگونه مقامات كادر رهبرى آمريكا سعى كردند كه پس از كنفرانس گوادلوپ با آيت الله خمينى تماس بگيرند؟ و هدف از اين تماس چه بود؟
*- گزارش قطب زاده به مقامات فرانسوى در چه زمينه اى بود و چرا مضمون اين گزارش به دست نيامد؟
*-پيام كارتر به آيت الله خمينى و پاسخ او به آورندگان پيام از چه قرار بود؟
*-كارتر به آيت الله اطمينان داد كه خروج شاه از ايران قطعى است و به زودى انجام خواهد شد!
*-خمينى به كارتر پيام داد كه از حمايت شاه و بختيار دست برداريد و از وقوع كودتاى احتمالى جلوگيرى كنيد و اضافه كرد:
*-اگر كودتا رخ دهد ما آن را از چشم شما مى بينيم و آنگاه حكم «جهاد مقدس» بايد داد!
*-چگونه رهبران انقلاب از سه كانال با آمريكائى ها در تماس بودند؟
*-مذاكرات آيت الله بهشتى با سوليوان بدون اطلاع شوراى انقلاب صورت گرفت.
*-آيت الله خمينى دستور داد از انتشار صورت مذاكرات بهشتى با سوليوان خودارى شود.
*-يزدى توضيح مى دهد كه چرا كودتاى نظامى عليه انقلاب اسلامى صورت نگرفت.
*-به گفته دكتر يزدى اردشير زاهدى از آمريكا به ايران آمد تا كودتائى از نوع ۲۸ مرداد ماه عليه انقلاب تدارك ببيند!
*-چگونه رهبران انقلاب سعى كردند كه بدنه ارتش را تحت تأثير قرار دهند؟ و اين تاكتيك از چه انديشه اى مايه گرفته بود؟
004083.jpg
دكتر رضا قاسمى
پى آمدهاى كنفرانس گوادلوپ:
در شماره پيش سخن به آنجا رسيد كه سران چهار كشور عمده و صنعتى غرب (آمريكا، انگلستان، فرانسه و آلمان) در كنفرانس گوادلوپ سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه «رهبر در حال باخت» را رها كنند و در پى معامله با «رهبر بلامنازع جديد» كه سوار بر مركب «دين» به سوى موفقيت مى تاخت بر آيند، به ويژه كارتر رئيس جمهورى آمريكا بر اثر القائات ژيسكاردستن رئيس جمهورى فرانسه در صدد برآمد به نحوى با آيت الله خمينى تماس بگيرد كه «تفاهمى بين آمريكا و رژيم آينده ايران به وجود آيد». قدر مسلم آيت الله خمينى كه از پاريس موج طرفداران خود در ايران را هدايت مى كرد از آنچه در كنفرانس گوادلوپ مى گذشت كم و بيش اطلاع يافته بود، زيرا طبق شواهدى كه بعداً به دست آمد يك هفته پيش از تشكيل كنفرانس مذكور از سوى وزارت خارجه فرانسه با صادق قطب زاده يكى از نزديكان آيت الله در پاريس تماس گرفته مى شود تا معلوم شود آيت الله در صورت موفقيت و كسب قدرت كامل در برقرارى رژيم اسلامى چه روش و سياستى را در قبال دنياى غرب اتخاذ خواهد نمود و از قرار معلوم قطب زاده فوراً مراتب را به اطلاع آيت الله مى رساند و بلافاصله براساس رهنمودهاى آيت الله گزارش جامعى در مورد خط مشى رژيم آينده اسلامى در برابر غرب با لحنى كه از آن بوى مسالمت استشمام مى شد تهيه و به وزارت خارجه فرانسه مى فرستد. به هر روى كنفرانس گوادلوپ روز ۱۷ دى ماه ۱۳۵۷ (هفتم ژانويه ۱۹۷۹) پايان يافت و رهبران چهار كشور عمده غرب با اين اميد كه منافع آنان در رژيم آينده ايران حفظ خواهد شد از يكديگر جدا شدند و به انتظار آينده اى نه چندان روشن نشستند.
يوسف مازندى پژوهنده رويدادهاى ايران معاصر (نماينده خبرگزارى آسوشيتدپرس در ايران) كه وقايع آن روزهاى بحرانى را با كنجكاوى دنبال نموده است در كتاب «ايران ابرقدرت قرن» در اين مورد گزارشى دارد كه نقل آن روشنگر فعل و انفعالات سياسى آن روزگار است.
وى مى نويسد: «يك روز پس از پايان كار كنفرانس سران كشورهاى صنعتى در گوادلوپ پرزيدنت كارتر با ارسال پيامى به آيت الله خمينى سعى كرد «بحران ايران» را از طريق تماس با رهبر انقلاب اسلامى حل كند. چگونگى تسليم اين پيام به خمينى آنطور كه دكتر ابراهيم يزدى، مشاور اصلى و يكى از نزديكان آيت الله در خاطرات خود نوشته اينگونه بود:
«از جانب ژيسكاردستن، رئيس جمهور فرانسه، براى ديدار امام به نوفل لوشاتو آمدند. اين اولين بارى بود كه نمايندگان رسمى شخص رئيس جمهور به ديدار امام مى آمدند و روشن بود كه بايد مسأله مهمى مطرح باشد. ورود آنان به مقر امام در حالى بود كه ده ها خبرنگار در اطراف منزل براى كسب خبر پرسه مى زدند و لذا از ورود آنان مطلع شده و مى خواستند بدانند كه چه خبر است...»
دكتر ابراهيم يزدى كه اظهار مى دارد شخصاً در جريان آن ملاقات حضور داشته مدعى است كه يكى از فرستادگان رئيس جمهور فرانسه به خمينى اين طور بيان كرده بود: «هدف از اين ديدار پيغامى است كه براى آيت الله داريم. اين پيغام از طرف پرزيدنت كارتر براى امام است. وى در مكالمه تلفنى از پرزيدنت ژيسكاردستن درخواست نموده است كه اين پيغام را به شما برسانيم. پرزيدنت كارتر در پيغام خود خواسته است كه آيت الله تمامى نيروى خود را براى جلوگيرى از مخالفت با بختيار به كار برد. چون حملات به بختيار خطرات بسيار زيادى دارد و قمارى است كه به تلفات زيادى منجر خواهد شد.
به نظر پرزيدنت كارتر احتراز از هرگونه انفجارى در ايران به نفع همه خواهد بود. خروج شاه قطعى است و در آينده نزديكى رخ خواهد داد. به نظر كارتر مناسب خواهد بود كه وضعيت را تماماً زير كنترل خود بگيريد تا آرامش برقرار باشد. آنچه لازم است بگوئيم اين است كه بدانيد خطر ارتش هست و وقوع اين خطر اوضاع را بدتر خواهد نمود. آيا بهتر نخواهد بود كه يك دوره سكوت و آرامش به وجود آيد؟ پرزيدنت كارتر آرزو دارد كه اين پيغام كاملاً مخفى و محرمانه بماند. يك وسيله ارتباط مستقيم با آيت الله بايد فراهم گردد تا مرتب در جريان حوادث گذاشته شويد و اين به نفع كشور شما و خصوصاً خود آيت الله مى باشد.»

پاسخ خمينى به پيام كارتر
دكتر ابراهيم يزدى مدعى است كه خمينى پس از شنيدن پيام كارتر پاسخ داده بود:
«پيام آقاى كارتر دو جهت در آن بود: يكى راجع به موافقت كردن با حكومت فعلى كه دولت بختيار باشد، يا حداقل سكوت در اين شرايط و حفظ آرامش در اين فترت و يكى هم راجع به احتمال كودتاى نظامى، پيش بينى كشتار وسيع مردم كه ما را از آن مى ترسانيد. اما راجع به دولت بختيار، شما سفارش مى كنيد كه ما برخلاف قوانين خود عمل كنيم. بر فرض آن كه من چنين خطائى بكنم، ملت ما حاضر نخواهد بود. ملت ما اين همه مصيبت كشيد و اين همه خون داد براى آن كه اززير بار رژيم سلطنتى و سلسله پهلوى خارج شود و اما قضيه اين كه آرامش باشد، ما هميشه مى خواهيم مملكت آرام باشد و مردم با آرامى زندگى كنند، اما به دست آوردن آرامش با وجود شاه امكان ندارد... آقاى كارتر اگر حسن نيت پيدا كرده اند و مى خواهند آرامش باشد و خون ها ريخته نشود خوب است شاه را ببرند و دولت بختيار را هم پشتيبانى نكنند و به ميل ملت كه يك امر مشروعى هست عمل كنند و از ميل ملت جلوگيرى نكنند.
و اما قضيه كودتا، الان از ايران به من اطلاع دادند كه يك كودتاى نظامى در شرف تكوين است و مى خواهند كشتار زيادى بكنند و از من خواسته اند كالاهاى آمريكائى را تحريم كنم و به آمريكا اخطار كنم كه اگر چنين كودتائى بشود از چشم شما مى بينند و اگر شما حسن نيت داريد بايد جلوگيرى كنيد. براى من گفته اند و پيغام داده اند كه اگر كودتاى نظامى بشود حكم جهاد مقدس بايد داد. من كودتا را نه به صلاح ملت مى دانم و نه به صلاح آمريكا. اگر كودتا بشود از چشم شما مى دانيم. من نمى دانم ملت آمريكا بعدها چه خواهد كرد و من به حكم آن كه يك شخص روحانى هستم و مصلحت بشر را هميشه در نظر دارم و مصلحت ملت خوم را در نظر دارم به شما توصيه مى كنم كه جلوى اين خونريزى ها را بگيريد و نگذاريد اين خونريزى ها تحقق پيدا كند... كه اگر بكنيد نه گرايش كمونيستى خواهد داشت و نه ساير مكاتب انحرافى، نه تسليم شرق خواهد شد و نه تسليم غرب (ظاهراً مقصود آيت الله اين بود كه اگر بگذاريد انقلاب پا بگيرد و رژيم اسلامى سر كار بيايد، رژيم آينده گرايش كمونيستى و ساير مكاتب انحرافى و تمايل يكجانبه به شرق يا غرب را نخواهد داشت. ر.ق).
آيت الله افزود: «تأكيد مى كنم كه اگر مى خواهيد آرامش در ايران حاصل شود راهى جز اين نيست كه نظام شاهنشاهى كه قانونى نيست كنار برود و ملت را به حال خود بگذاريد تا من يك شوراى انقلاب تأسيس كنم از اشخاص پاكدامن براى انتقال قدرت تا امكانات مناسب جهت حكومت مبعوث ملت انجام گيرد. در غير اين صورت اميد آرامش نيست و خوف آن دارم كه اگر كودتاى نظامى بشود، انفجارى بشود در ايران كه كسى نتواند جلوى آن را بگيرد... من به شما توصيه مى كنم كه از كودتا جلوگيرى كنيد...»
به نوشته دكتر يزدى، آيت الله از رئيس جمهور فرانسه نيز به اين شرح قدردانى كرد:
«... و اما به دولت فرانسه، از رئيس جمهور كه در اين كنفرانس با كارتر (در مورد حمايت) از شاه مناقشه كرده است تشكر مى كنم و ميل دارم كه كارتر را نصيحت كنند كه دست از پشتيبانى اين شاه، اين رژيم و اين دولت كه همه برخلاف قوانين است بردارند... تا ايران آرامش خود را به دست بياورد و چرخ هاى اقتصادى به گردش درآيد و در آن وقت است كه مى شود نفت را به غرب و هر كجا كه مشترى هست صادر كند...»
(ايران ابرقدرت قرن- صص ۵۷۹ تا ۵۸۱).

گزارش قطب زاده به مقامات فرانسوى
دكتر ابراهيم يزدى يكى از ياران اوليه آيت الله خمينى و رهبر كنونى نهضت آزادى طى مصاحبه اى كه اخيراً در ايران انجام داده در پاسخ اين كه گزارش تحليلى قطب زاده به وزارت خارجه فرانسه حاوى چه نكاتى بوده اظهار داشته است:
«... متأسفانه ما هيچ كجا از آن گزارش نداريم. علتش هم اين است كه وقتى قطب زاده پس از پيروزى انقلاب به ايران آمد لوازم و كتاب ها و اسناد موجود در منزل خودش را در پاريس كه مركز فعاليت هايش بود جمع نكرد و به ايران نياورد. بعد هم او را گرفتند و اعدامش كردند. آپارتمانش در اختيار وكيلى بود كه در فرانسه با او كار مى كرد و ما نتوانستيم به آن مدارك دست پيدا كنيم و از سرنوشت آنها بى اطلاعيم.»
وى در پاسخ اين سئوال كه آيا گزارشى را كه قطب زاده به مقامات فرانسوى داد شما مطالعه كرديد يا خير جواب مى دهد:
«ببينيد، ما وقت بسيار كمى داشتيم! فرصت نبود كه بنشينيم و گزارش را با هم بخوانيم و نهائى كنيم. با هم صحبت كرديم، بحث كرديم، محتواى گزارش شفاف و روشن بود. مسائل ما اين بود كه بگوئيم چرا با بودن شاه هيچ مسأله اى حل نمى شود و با رفتن شاه است كه مشكلات كشور و وضع فعلى اصلاح مى شود. فرانسوى ها هم اين را پذيرفته بودند...»
مصاحبه كننده از دكتر يزدى مى پرسد: قطب زاده از تحولات داخلى ايران چه شاخص هائى را در گزارش خود برجسته كرده بود كه مورد توجه فرانسوى ها قرار گرفت؟ و او پاسخ مى دهد:
«احتياجى نبود كه ما اين شاخص ها را برجسته و معين كنيم. مشكل ايران با هر علت و ريشه اى، در حادترين شكل سياسى اش بروز كرده بود. تظاهرات ميليونى عظيم در خيابان ها صورت مى گرفت تا آنجا كه شاه هم گفت: من صداى انقلاب شما را شنيدم. شاه و سلطنت محور اصلى بحران سياسى بود و نياز به شاخص هاى ديگرى نبود كه ما بخواهيم درباره آنها بحث كنيم. چيزى كه آنها مى خواستند بدانند نقطه نظرات رهبرى انقلاب در مورد مسائل كليدى از جمله روابط با غرب بود كه آن هم تبيين شد كه ما با غرب دعوا نداريم و استقلال خودمان را مى خواهيم. حاضريم نفت را بفروشيم و به جايش مواد و وسائل مورد نياز كشور و نه اسلحه، بخريم. مسائل روشن بود از انجا كه طبيعت انقلاب ايران، اسلامى و ضد كمونيستى بود، آنها نگرانى از اين بابت نداشتند، بلكه مى خواستند بدانند آيا رژيمى كه مى آيد توانائى مقابله با كمونيسم را دارد يا نه؟»

ارتباط سه جانبه رهبران انقلاب با مقامات آمريكائى
نكته جالبى كه در مصاحبه دكتر يزدى به چشم مى خورد كانال هاى ارتباطى كارگزاران انقلاب اسلامى با آمريكا و به ويژه مذاكرات آيت الله دكتر بهشتى با سفير آمريكاست، او در اين مورد چنين مى گويد:
«به نظر من مهمترين سند و حلقه مفقوده در ارتباط با آمريكا مذاكراتى است كه مرحوم دكتر بهشتى مستقيماً با سوليوان در تهران داشته است. در آن زمان رهبران انقلاب از سه كانال با آمريكا ارتباط داشتند: يكى در فرانسه بود كه مداركش منتشر شده است. يك كانال در ايران توسط شوراى انقلاب يعنى مهندس بازرگان، آيت الله موسوى اردبيلى و دكتر سحابى با سوليوان بود، كانال سوم ارتباط و مذاكرات مستقيم دكتر بهشتى با سوليوان بود... من در مناظره اى كه در اردوى تابستانى سال ۱۳۷۸ انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه اميركبير با آقاى مهندس عباس عبدى داشتم به او گفتم: سفارت آمريكا را گرفتيد خب، اسناد مذاكرات بهشتى با آمريكائى ها كجاست؟ آنجا آقاى عبدى جواب روشنى به اين پرسش نداد ولى بعدها در جاى ديگرى جواب داده و گفته است:
آنچه فلانى مى گويد درست است، ما اسناد مذاكرات آقاى بهشتى با سوليوان را به دست آورديم و آنها را به آقاى خمينى ارائه داديم. آقاى خمينى به آنها نگاه كرد و گفت: آقاى بهشتى عضو شوراى انقلاب است و حالا لازم نيست آنها را پخش كنيد...»
دكتر يزدى مى افزايد: «اين مهم است كه ببينيم مضمون آن گفتگوها چه بوده و چه چيزى در آن سندهاست، بالاخره بعد از بيست و چند سال، آقايان بايد بيايند و بگويند كه محتواى آن مذاكرات چه بوده است؟ ضمناً مذاكراتى كه دكتر بهشتى با سوليوان داشت بدون اطلاع شوراى انقلاب بود و مهندس بازرگان و آيت الله موسوى اردبيلى از اين مذاكره اطلاعى نداشتند... به نظر من، اين مهم است كه همزمان با مذاكره شوراى انقلاب با سوليوان، دكتر بهشتى هم جداگانه با سوليوان مذاكره مى كرده است. اين نياز به يك مقدار تحقيقات بيشتر دارد... همچنان كه مشخص نيست هايزر كه به ايران آمد آيا با آقاى بهشتى ديدار داشته است يا نه؟»
دكتر يزدى درباره آنچه «اصالت انقلاب اسلامى» مى خواند چنين مى گويد:
«من اين نظر را نمى پذيرم كه انقلاب ايران را آمريكائى ها يا انگليسى ها راه انداختند، بلكه انقلاب اسلامى ايران را اصيل و مردمى و تاريخى مى دانم. اما در عين حال نمى توانم بپذيرم كه آمريكا و انگليس و اسرائيل. كه آن اندازه در ايران نفوذ داشتند- در شرايطى كه انقلاب در حال پيروى بود، كارى به روند انقلاب نداشتند و آن را به حال خود رها كردند و رفتند...»

كنفرانس گوادلوپ، تيرخلاص رژيم شاهنشاهى
مصاحبه كننده از دكتر يزدى مى پرسد آيا كنفرانس گوادلوپ تير خلاص نظام پهلوى بود؟ و او پاسخ مى دهد:
-تير خلاص به اين معنا كه كار خروج شاه از ايران قطعى شد. انگليسى ها قبلاً با خروج شاه از ايران موافق بودند. آنها زودتر از آمريكائى ها فهميده بودند كه شاه ديگر «يارشاطر» نيست بلكه «بار خاطر» است. آمريكائى ها ديرتر و خيلى ديرتر از انگليسى ها به اين جمع بندى رسيدند كه هيچ چاره اى نيست جز اين كه شاه برود و برنامه ريزى كردند براى ايران بعد از شاه....»

چرا كودتاى نظامى نشد؟
دكتر يزدى در پاسخ اين كه چرا در شرايط بحرانى آن زمان ارتش كودتا نكرد و چرا آمريكا به طور مشخص روى ارتش «زوم» نكرد پاسخ مى دهد:
«چرا زوم كرد» من در كتاب خود (مقصود كتاب او زير عنوان «آخرين تلاش ها در آخرين روزها»ست) اسناد برنامه ارتش براى كودتا را آورده ام، اما تلاش آنها خيلى موفق نبود زيرا اگر مى خواست روى ارتش براى اعمال خشونت عليه انقلاب فشار بياورد، ارتش متلاشى مى شد. برژينسكى با اعمال خشونت و سركوب موافق بود. او در توصيه هاى خود به شاه توضيح مى دهد كه در قرن نوزدهم پادشاهانى كه در برابر موج اعتراض ها از سركوب استفاده كردند باقى ماندند، اما آنها كه مماشات كردند از بين رفتند. وقتى در ۱۷ شهريور آن كشتار در ميدان ژاله اتفاق افتاد برژينسكى به شاه تبريك گفت. بنابراين مى خواستند از ارتش عليه انقلاب استفاده كنند. اردشير زاهدى در ماه هاى آخر قبل از انقلاب به ايران آمد و سعى كرد تا كودتائى را از نوع كودتاى ۲۸ مرداد تدارك ببيند. اما كودتا به چند دليل امكان پذير نبود:
اول اين كه خود شاه بيمار بود و به علت مصرف داروهائى كه برايش تجويز شده بود و عوارض جانبى آنها قادر به تصميم گيرى نبود و هر چه زمان جلوتر مى رفت وضع جسمى و روحى وى بحرانى تر مى شد. شاه سال ۱۳۵۷ به هيچوجه قابل مقايسه با شاه سال ۱۳۳۲ نبود.
دوم اين كه شاه به ارتش و خارجى ها از جمله آمريكائى ها اعتماد نداشت. بنابراين در مديريت ارتش به گونه اى عمل كرده بود كه فرماندهان عاليرتبه ارتش عموماً با هم در جنگ و جدال و رقابت بودند تا امكان كودتا عليه او را نداشته باشند. سوم اين كه بدنه اصلى ارتش متأثر از جو عمومى جامعه بود و گسترش مبارزات سياسى بر روحيه بدنه چهارصد هزار نفرى ارتش شاه اثر گذاشته بود. چهارم اين كه از يك زمانى (از اواسط سال ۱۳۵۶) نوعى جنگ سياسى، روانى عليه ارتش شروع شد. در تيرماه ۱۳۵۶ بعداز انجام مراسم دفن شريعتى در شام من به نجف رفتم و درباره بسيارى مسائل از جمله درباره روند رو به رشد مبارزات و اين كه اين جنبش در نهايت با ارتش روبروست با آقاى خمينى صحبت كردم. بحث من اين بود كه حركت انقلابى در نهايت با ارتش روبروست ارزيابى من اين بود كه در تقابل مسلحانه، جنبش شكست مى خورد. بنابراين ما بايد با يك جنگ سياسى- روانى ارتش را از درون فلج سازيم و راه آن اين است كه در بيانيه ها بدنه ارتش به نافرمانى دعوت شود. آقاى خمينى اين را پذيرفت و از تيرماه ۱۳۶۵ به بعد در كمتر بيانيه اى است كه ارتشيان و خانواده هايشان مورد خطاب قرار نگرفته باشند. اما وقتى آمريكائى ها هم به اين جمع بندى رسيدند كه شاه ديگر قابل استفاده نيست، به جاى كودتا عليه انقلاب، برنامه مقابله ارتش را به همكارى و همگامى با انقلاب تغيير دادند. هايزر به ايران آمد كه به ارتش بگويد وقتى شاه مى رود شما دست به خشونت نزنيد. بعضى ها مى گويند هايزر آمد كه ارتش جلوى انقلاب نايستد تا انقلاب پيروز شود. در حالى كه به نظر من اينگونه نبود، هايزر آمد و گفت كه اگر ارتش جلوى انقلاب بايستد و با انقلاب درگير شود متلاشى مى شود. اين تحليلى از ديد واقع گرائى بود و نه يك موضع سياسى...»
در شماره آينده به نقل نكته هاى عمده ديگرى از مصاحبه دكتر يزدى مى پردازيم و از آنچه او گفته است يك جمع بندى كلى درباره چگونگى جابه جائى رژيم سلطنتى با نظام جمهورى اسلامى خواهيم كرد.
(ادامه دارد)

ايران
صفحه اول
آگهى
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
روى خط المپيك
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   • 
•   ورزش   •   روى خط المپيك   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •