|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين (بخش ۶۲)
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين قبل و بعد از انقلاب اسلامى
*-چگونه مقامات كادر رهبرى آمريكا سعى كردند كه پس از كنفرانس گوادلوپ با آيت الله خمينى تماس بگيرند؟ و هدف از اين تماس چه بود؟
*- گزارش قطب زاده به مقامات فرانسوى در چه زمينه اى بود و چرا مضمون اين گزارش به دست نيامد؟
*-پيام كارتر به آيت الله خمينى و پاسخ او به آورندگان پيام از چه قرار بود؟
*-كارتر به آيت الله اطمينان داد كه خروج شاه از ايران قطعى است و به زودى انجام خواهد شد!
*-خمينى به كارتر پيام داد كه از حمايت شاه و بختيار دست برداريد و از وقوع كودتاى احتمالى جلوگيرى كنيد و اضافه كرد:
*-اگر كودتا رخ دهد ما آن را از چشم شما مى بينيم و آنگاه حكم «جهاد مقدس» بايد داد!
*-چگونه رهبران انقلاب از سه كانال با آمريكائى ها در تماس بودند؟
*-مذاكرات آيت الله بهشتى با سوليوان بدون اطلاع شوراى انقلاب صورت گرفت.
*-آيت الله خمينى دستور داد از انتشار صورت مذاكرات بهشتى با سوليوان خودارى شود.
*-يزدى توضيح مى دهد كه چرا كودتاى نظامى عليه انقلاب اسلامى صورت نگرفت.
*-به گفته دكتر يزدى اردشير زاهدى از آمريكا به ايران آمد تا كودتائى از نوع ۲۸ مرداد ماه عليه انقلاب تدارك ببيند!
*-چگونه رهبران انقلاب سعى كردند كه بدنه ارتش را تحت تأثير قرار دهند؟ و اين تاكتيك از چه انديشه اى مايه گرفته بود؟
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
پى آمدهاى كنفرانس گوادلوپ:
در شماره پيش سخن به آنجا رسيد كه سران چهار كشور عمده و صنعتى غرب (آمريكا، انگلستان، فرانسه و آلمان) در كنفرانس گوادلوپ سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه «رهبر در حال باخت» را رها كنند و در پى معامله با «رهبر بلامنازع جديد» كه سوار بر مركب «دين» به سوى موفقيت مى تاخت بر آيند، به ويژه كارتر رئيس جمهورى آمريكا بر اثر القائات ژيسكاردستن رئيس جمهورى فرانسه در صدد برآمد به نحوى با آيت الله خمينى تماس بگيرد كه «تفاهمى بين آمريكا و رژيم آينده ايران به وجود آيد». قدر مسلم آيت الله خمينى كه از پاريس موج طرفداران خود در ايران را هدايت مى كرد از آنچه در كنفرانس گوادلوپ مى گذشت كم و بيش اطلاع يافته بود، زيرا طبق شواهدى كه بعداً به دست آمد يك هفته پيش از تشكيل كنفرانس مذكور از سوى وزارت خارجه فرانسه با صادق قطب زاده يكى از نزديكان آيت الله در پاريس تماس گرفته مى شود تا معلوم شود آيت الله در صورت موفقيت و كسب قدرت كامل در برقرارى رژيم اسلامى چه روش و سياستى را در قبال دنياى غرب اتخاذ خواهد نمود و از قرار معلوم قطب زاده فوراً مراتب را به اطلاع آيت الله مى رساند و بلافاصله براساس رهنمودهاى آيت الله گزارش جامعى در مورد خط مشى رژيم آينده اسلامى در برابر غرب با لحنى كه از آن بوى مسالمت استشمام مى شد تهيه و به وزارت خارجه فرانسه مى فرستد. به هر روى كنفرانس گوادلوپ روز ۱۷ دى ماه ۱۳۵۷ (هفتم ژانويه ۱۹۷۹) پايان يافت و رهبران چهار كشور عمده غرب با اين اميد كه منافع آنان در رژيم آينده ايران حفظ خواهد شد از يكديگر جدا شدند و به انتظار آينده اى نه چندان روشن نشستند.
يوسف مازندى پژوهنده رويدادهاى ايران معاصر (نماينده خبرگزارى آسوشيتدپرس در ايران) كه وقايع آن روزهاى بحرانى را با كنجكاوى دنبال نموده است در كتاب «ايران ابرقدرت قرن» در اين مورد گزارشى دارد كه نقل آن روشنگر فعل و انفعالات سياسى آن روزگار است.
وى مى نويسد: «يك روز پس از پايان كار كنفرانس سران كشورهاى صنعتى در گوادلوپ پرزيدنت كارتر با ارسال پيامى به آيت الله خمينى سعى كرد «بحران ايران» را از طريق تماس با رهبر انقلاب اسلامى حل كند. چگونگى تسليم اين پيام به خمينى آنطور كه دكتر ابراهيم يزدى، مشاور اصلى و يكى از نزديكان آيت الله در خاطرات خود نوشته اينگونه بود:
«از جانب ژيسكاردستن، رئيس جمهور فرانسه، براى ديدار امام به نوفل لوشاتو آمدند. اين اولين بارى بود كه نمايندگان رسمى شخص رئيس جمهور به ديدار امام مى آمدند و روشن بود كه بايد مسأله مهمى مطرح باشد. ورود آنان به مقر امام در حالى بود كه ده ها خبرنگار در اطراف منزل براى كسب خبر پرسه مى زدند و لذا از ورود آنان مطلع شده و مى خواستند بدانند كه چه خبر است...»
دكتر ابراهيم يزدى كه اظهار مى دارد شخصاً در جريان آن ملاقات حضور داشته مدعى است كه يكى از فرستادگان رئيس جمهور فرانسه به خمينى اين طور بيان كرده بود: «هدف از اين ديدار پيغامى است كه براى آيت الله داريم. اين پيغام از طرف پرزيدنت كارتر براى امام است. وى در مكالمه تلفنى از پرزيدنت ژيسكاردستن درخواست نموده است كه اين پيغام را به شما برسانيم. پرزيدنت كارتر در پيغام خود خواسته است كه آيت الله تمامى نيروى خود را براى جلوگيرى از مخالفت با بختيار به كار برد. چون حملات به بختيار خطرات بسيار زيادى دارد و قمارى است كه به تلفات زيادى منجر خواهد شد.
به نظر پرزيدنت كارتر احتراز از هرگونه انفجارى در ايران به نفع همه خواهد بود. خروج شاه قطعى است و در آينده نزديكى رخ خواهد داد. به نظر كارتر مناسب خواهد بود كه وضعيت را تماماً زير كنترل خود بگيريد تا آرامش برقرار باشد. آنچه لازم است بگوئيم اين است كه بدانيد خطر ارتش هست و وقوع اين خطر اوضاع را بدتر خواهد نمود. آيا بهتر نخواهد بود كه يك دوره سكوت و آرامش به وجود آيد؟ پرزيدنت كارتر آرزو دارد كه اين پيغام كاملاً مخفى و محرمانه بماند. يك وسيله ارتباط مستقيم با آيت الله بايد فراهم گردد تا مرتب در جريان حوادث گذاشته شويد و اين به نفع كشور شما و خصوصاً خود آيت الله مى باشد.»
پاسخ خمينى به پيام كارتر
دكتر ابراهيم يزدى مدعى است كه خمينى پس از شنيدن پيام كارتر پاسخ داده بود:
«پيام آقاى كارتر دو جهت در آن بود: يكى راجع به موافقت كردن با حكومت فعلى كه دولت بختيار باشد، يا حداقل سكوت در اين شرايط و حفظ آرامش در اين فترت و يكى هم راجع به احتمال كودتاى نظامى، پيش بينى كشتار وسيع مردم كه ما را از آن مى ترسانيد. اما راجع به دولت بختيار، شما سفارش مى كنيد كه ما برخلاف قوانين خود عمل كنيم. بر فرض آن كه من چنين خطائى بكنم، ملت ما حاضر نخواهد بود. ملت ما اين همه مصيبت كشيد و اين همه خون داد براى آن كه اززير بار رژيم سلطنتى و سلسله پهلوى خارج شود و اما قضيه اين كه آرامش باشد، ما هميشه مى خواهيم مملكت آرام باشد و مردم با آرامى زندگى كنند، اما به دست آوردن آرامش با وجود شاه امكان ندارد... آقاى كارتر اگر حسن نيت پيدا كرده اند و مى خواهند آرامش باشد و خون ها ريخته نشود خوب است شاه را ببرند و دولت بختيار را هم پشتيبانى نكنند و به ميل ملت كه يك امر مشروعى هست عمل كنند و از ميل ملت جلوگيرى نكنند.
و اما قضيه كودتا، الان از ايران به من اطلاع دادند كه يك كودتاى نظامى در شرف تكوين است و مى خواهند كشتار زيادى بكنند و از من خواسته اند كالاهاى آمريكائى را تحريم كنم و به آمريكا اخطار كنم كه اگر چنين كودتائى بشود از چشم شما مى بينند و اگر شما حسن نيت داريد بايد جلوگيرى كنيد. براى من گفته اند و پيغام داده اند كه اگر كودتاى نظامى بشود حكم جهاد مقدس بايد داد. من كودتا را نه به صلاح ملت مى دانم و نه به صلاح آمريكا. اگر كودتا بشود از چشم شما مى دانيم. من نمى دانم ملت آمريكا بعدها چه خواهد كرد و من به حكم آن كه يك شخص روحانى هستم و مصلحت بشر را هميشه در نظر دارم و مصلحت ملت خوم را در نظر دارم به شما توصيه مى كنم كه جلوى اين خونريزى ها را بگيريد و نگذاريد اين خونريزى ها تحقق پيدا كند... كه اگر بكنيد نه گرايش كمونيستى خواهد داشت و نه ساير مكاتب انحرافى، نه تسليم شرق خواهد شد و نه تسليم غرب (ظاهراً مقصود آيت الله اين بود كه اگر بگذاريد انقلاب پا بگيرد و رژيم اسلامى سر كار بيايد، رژيم آينده گرايش كمونيستى و ساير مكاتب انحرافى و تمايل يكجانبه به شرق يا غرب را نخواهد داشت. ر.ق).
آيت الله افزود: «تأكيد مى كنم كه اگر مى خواهيد آرامش در ايران حاصل شود راهى جز اين نيست كه نظام شاهنشاهى كه قانونى نيست كنار برود و ملت را به حال خود بگذاريد تا من يك شوراى انقلاب تأسيس كنم از اشخاص پاكدامن براى انتقال قدرت تا امكانات مناسب جهت حكومت مبعوث ملت انجام گيرد. در غير اين صورت اميد آرامش نيست و خوف آن دارم كه اگر كودتاى نظامى بشود، انفجارى بشود در ايران كه كسى نتواند جلوى آن را بگيرد... من به شما توصيه مى كنم كه از كودتا جلوگيرى كنيد...»
به نوشته دكتر يزدى، آيت الله از رئيس جمهور فرانسه نيز به اين شرح قدردانى كرد:
«... و اما به دولت فرانسه، از رئيس جمهور كه در اين كنفرانس با كارتر (در مورد حمايت) از شاه مناقشه كرده است تشكر مى كنم و ميل دارم كه كارتر را نصيحت كنند كه دست از پشتيبانى اين شاه، اين رژيم و اين دولت كه همه برخلاف قوانين است بردارند... تا ايران آرامش خود را به دست بياورد و چرخ هاى اقتصادى به گردش درآيد و در آن وقت است كه مى شود نفت را به غرب و هر كجا كه مشترى هست صادر كند...»
(ايران ابرقدرت قرن- صص ۵۷۹ تا ۵۸۱).
گزارش قطب زاده به مقامات فرانسوى
دكتر ابراهيم يزدى يكى از ياران اوليه آيت الله خمينى و رهبر كنونى نهضت آزادى طى مصاحبه اى كه اخيراً در ايران انجام داده در پاسخ اين كه گزارش تحليلى قطب زاده به وزارت خارجه فرانسه حاوى چه نكاتى بوده اظهار داشته است:
«... متأسفانه ما هيچ كجا از آن گزارش نداريم. علتش هم اين است كه وقتى قطب زاده پس از پيروزى انقلاب به ايران آمد لوازم و كتاب ها و اسناد موجود در منزل خودش را در پاريس كه مركز فعاليت هايش بود جمع نكرد و به ايران نياورد. بعد هم او را گرفتند و اعدامش كردند. آپارتمانش در اختيار وكيلى بود كه در فرانسه با او كار مى كرد و ما نتوانستيم به آن مدارك دست پيدا كنيم و از سرنوشت آنها بى اطلاعيم.»
وى در پاسخ اين سئوال كه آيا گزارشى را كه قطب زاده به مقامات فرانسوى داد شما مطالعه كرديد يا خير جواب مى دهد:
«ببينيد، ما وقت بسيار كمى داشتيم! فرصت نبود كه بنشينيم و گزارش را با هم بخوانيم و نهائى كنيم. با هم صحبت كرديم، بحث كرديم، محتواى گزارش شفاف و روشن بود. مسائل ما اين بود كه بگوئيم چرا با بودن شاه هيچ مسأله اى حل نمى شود و با رفتن شاه است كه مشكلات كشور و وضع فعلى اصلاح مى شود. فرانسوى ها هم اين را پذيرفته بودند...»
مصاحبه كننده از دكتر يزدى مى پرسد: قطب زاده از تحولات داخلى ايران چه شاخص هائى را در گزارش خود برجسته كرده بود كه مورد توجه فرانسوى ها قرار گرفت؟ و او پاسخ مى دهد:
«احتياجى نبود كه ما اين شاخص ها را برجسته و معين كنيم. مشكل ايران با هر علت و ريشه اى، در حادترين شكل سياسى اش بروز كرده بود. تظاهرات ميليونى عظيم در خيابان ها صورت مى گرفت تا آنجا كه شاه هم گفت: من صداى انقلاب شما را شنيدم. شاه و سلطنت محور اصلى بحران سياسى بود و نياز به شاخص هاى ديگرى نبود كه ما بخواهيم درباره آنها بحث كنيم. چيزى كه آنها مى خواستند بدانند نقطه نظرات رهبرى انقلاب در مورد مسائل كليدى از جمله روابط با غرب بود كه آن هم تبيين شد كه ما با غرب دعوا نداريم و استقلال خودمان را مى خواهيم. حاضريم نفت را بفروشيم و به جايش مواد و وسائل مورد نياز كشور و نه اسلحه، بخريم. مسائل روشن بود از انجا كه طبيعت انقلاب ايران، اسلامى و ضد كمونيستى بود، آنها نگرانى از اين بابت نداشتند، بلكه مى خواستند بدانند آيا رژيمى كه مى آيد توانائى مقابله با كمونيسم را دارد يا نه؟»
ارتباط سه جانبه رهبران انقلاب با مقامات آمريكائى
نكته جالبى كه در مصاحبه دكتر يزدى به چشم مى خورد كانال هاى ارتباطى كارگزاران انقلاب اسلامى با آمريكا و به ويژه مذاكرات آيت الله دكتر بهشتى با سفير آمريكاست، او در اين مورد چنين مى گويد:
«به نظر من مهمترين سند و حلقه مفقوده در ارتباط با آمريكا مذاكراتى است كه مرحوم دكتر بهشتى مستقيماً با سوليوان در تهران داشته است. در آن زمان رهبران انقلاب از سه كانال با آمريكا ارتباط داشتند: يكى در فرانسه بود كه مداركش منتشر شده است. يك كانال در ايران توسط شوراى انقلاب يعنى مهندس بازرگان، آيت الله موسوى اردبيلى و دكتر سحابى با سوليوان بود، كانال سوم ارتباط و مذاكرات مستقيم دكتر بهشتى با سوليوان بود... من در مناظره اى كه در اردوى تابستانى سال ۱۳۷۸ انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه اميركبير با آقاى مهندس عباس عبدى داشتم به او گفتم: سفارت آمريكا را گرفتيد خب، اسناد مذاكرات بهشتى با آمريكائى ها كجاست؟ آنجا آقاى عبدى جواب روشنى به اين پرسش نداد ولى بعدها در جاى ديگرى جواب داده و گفته است:
آنچه فلانى مى گويد درست است، ما اسناد مذاكرات آقاى بهشتى با سوليوان را به دست آورديم و آنها را به آقاى خمينى ارائه داديم. آقاى خمينى به آنها نگاه كرد و گفت: آقاى بهشتى عضو شوراى انقلاب است و حالا لازم نيست آنها را پخش كنيد...»
دكتر يزدى مى افزايد: «اين مهم است كه ببينيم مضمون آن گفتگوها چه بوده و چه چيزى در آن سندهاست، بالاخره بعد از بيست و چند سال، آقايان بايد بيايند و بگويند كه محتواى آن مذاكرات چه بوده است؟ ضمناً مذاكراتى كه دكتر بهشتى با سوليوان داشت بدون اطلاع شوراى انقلاب بود و مهندس بازرگان و آيت الله موسوى اردبيلى از اين مذاكره اطلاعى نداشتند... به نظر من، اين مهم است كه همزمان با مذاكره شوراى انقلاب با سوليوان، دكتر بهشتى هم جداگانه با سوليوان مذاكره مى كرده است. اين نياز به يك مقدار تحقيقات بيشتر دارد... همچنان كه مشخص نيست هايزر كه به ايران آمد آيا با آقاى بهشتى ديدار داشته است يا نه؟»
دكتر يزدى درباره آنچه «اصالت انقلاب اسلامى» مى خواند چنين مى گويد:
«من اين نظر را نمى پذيرم كه انقلاب ايران را آمريكائى ها يا انگليسى ها راه انداختند، بلكه انقلاب اسلامى ايران را اصيل و مردمى و تاريخى مى دانم. اما در عين حال نمى توانم بپذيرم كه آمريكا و انگليس و اسرائيل. كه آن اندازه در ايران نفوذ داشتند- در شرايطى كه انقلاب در حال پيروى بود، كارى به روند انقلاب نداشتند و آن را به حال خود رها كردند و رفتند...»
كنفرانس گوادلوپ، تيرخلاص رژيم شاهنشاهى
مصاحبه كننده از دكتر يزدى مى پرسد آيا كنفرانس گوادلوپ تير خلاص نظام پهلوى بود؟ و او پاسخ مى دهد:
-تير خلاص به اين معنا كه كار خروج شاه از ايران قطعى شد. انگليسى ها قبلاً با خروج شاه از ايران موافق بودند. آنها زودتر از آمريكائى ها فهميده بودند كه شاه ديگر «يارشاطر» نيست بلكه «بار خاطر» است. آمريكائى ها ديرتر و خيلى ديرتر از انگليسى ها به اين جمع بندى رسيدند كه هيچ چاره اى نيست جز اين كه شاه برود و برنامه ريزى كردند براى ايران بعد از شاه....»
چرا كودتاى نظامى نشد؟
دكتر يزدى در پاسخ اين كه چرا در شرايط بحرانى آن زمان ارتش كودتا نكرد و چرا آمريكا به طور مشخص روى ارتش «زوم» نكرد پاسخ مى دهد:
«چرا زوم كرد» من در كتاب خود (مقصود كتاب او زير عنوان «آخرين تلاش ها در آخرين روزها»ست) اسناد برنامه ارتش براى كودتا را آورده ام، اما تلاش آنها خيلى موفق نبود زيرا اگر مى خواست روى ارتش براى اعمال خشونت عليه انقلاب فشار بياورد، ارتش متلاشى مى شد. برژينسكى با اعمال خشونت و سركوب موافق بود. او در توصيه هاى خود به شاه توضيح مى دهد كه در قرن نوزدهم پادشاهانى كه در برابر موج اعتراض ها از سركوب استفاده كردند باقى ماندند، اما آنها كه مماشات كردند از بين رفتند. وقتى در ۱۷ شهريور آن كشتار در ميدان ژاله اتفاق افتاد برژينسكى به شاه تبريك گفت. بنابراين مى خواستند از ارتش عليه انقلاب استفاده كنند. اردشير زاهدى در ماه هاى آخر قبل از انقلاب به ايران آمد و سعى كرد تا كودتائى را از نوع كودتاى ۲۸ مرداد تدارك ببيند. اما كودتا به چند دليل امكان پذير نبود:
اول اين كه خود شاه بيمار بود و به علت مصرف داروهائى كه برايش تجويز شده بود و عوارض جانبى آنها قادر به تصميم گيرى نبود و هر چه زمان جلوتر مى رفت وضع جسمى و روحى وى بحرانى تر مى شد. شاه سال ۱۳۵۷ به هيچوجه قابل مقايسه با شاه سال ۱۳۳۲ نبود.
دوم اين كه شاه به ارتش و خارجى ها از جمله آمريكائى ها اعتماد نداشت. بنابراين در مديريت ارتش به گونه اى عمل كرده بود كه فرماندهان عاليرتبه ارتش عموماً با هم در جنگ و جدال و رقابت بودند تا امكان كودتا عليه او را نداشته باشند. سوم اين كه بدنه اصلى ارتش متأثر از جو عمومى جامعه بود و گسترش مبارزات سياسى بر روحيه بدنه چهارصد هزار نفرى ارتش شاه اثر گذاشته بود. چهارم اين كه از يك زمانى (از اواسط سال ۱۳۵۶) نوعى جنگ سياسى، روانى عليه ارتش شروع شد. در تيرماه ۱۳۵۶ بعداز انجام مراسم دفن شريعتى در شام من به نجف رفتم و درباره بسيارى مسائل از جمله درباره روند رو به رشد مبارزات و اين كه اين جنبش در نهايت با ارتش روبروست با آقاى خمينى صحبت كردم. بحث من اين بود كه حركت انقلابى در نهايت با ارتش روبروست ارزيابى من اين بود كه در تقابل مسلحانه، جنبش شكست مى خورد. بنابراين ما بايد با يك جنگ سياسى- روانى ارتش را از درون فلج سازيم و راه آن اين است كه در بيانيه ها بدنه ارتش به نافرمانى دعوت شود. آقاى خمينى اين را پذيرفت و از تيرماه ۱۳۶۵ به بعد در كمتر بيانيه اى است كه ارتشيان و خانواده هايشان مورد خطاب قرار نگرفته باشند. اما وقتى آمريكائى ها هم به اين جمع بندى رسيدند كه شاه ديگر قابل استفاده نيست، به جاى كودتا عليه انقلاب، برنامه مقابله ارتش را به همكارى و همگامى با انقلاب تغيير دادند. هايزر به ايران آمد كه به ارتش بگويد وقتى شاه مى رود شما دست به خشونت نزنيد. بعضى ها مى گويند هايزر آمد كه ارتش جلوى انقلاب نايستد تا انقلاب پيروز شود. در حالى كه به نظر من اينگونه نبود، هايزر آمد و گفت كه اگر ارتش جلوى انقلاب بايستد و با انقلاب درگير شود متلاشى مى شود. اين تحليلى از ديد واقع گرائى بود و نه يك موضع سياسى...»
در شماره آينده به نقل نكته هاى عمده ديگرى از مصاحبه دكتر يزدى مى پردازيم و از آنچه او گفته است يك جمع بندى كلى درباره چگونگى جابه جائى رژيم سلطنتى با نظام جمهورى اسلامى خواهيم كرد.
(ادامه دارد)
|