Nimrooz
Vol. 19, No. 970, February 22, 2008
سال نوزدهم - شماره ۹۷۰ - جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶
اعترافات سه برادر به قتل سريالى زنان در ورامين
دختر معتاد پدر و نامادرى اش را كشت
قتل دختر ۸ ساله
پدرى دختر ۱۴ ساله اش را سنگسار كرد
سفر به دور دنيا براى فرار از آزارهاى شوهر

اعترافات سه برادر به قتل سريالى زنان در ورامين
سه برادر كه به اتهام سرقت از زنان مسافر دستگير شده بودند با راهنمايى همسر سابق يكى از آنها به قتل سريالى زنان طى سال هاى ۸۵ و ۸۶ اعتراف كردند. به گزارش رسيده تاكنون قتل چهار زن در ورامين در پرونده اين سه برادر كه اميرضا، عليرضا و حميدرضا نام دارند به ثبت رسيده است و تحقيقات تخصصى از متهمان براى افشاى ساير جرائم احتمالى آنان ادامه دارد.

وقوع قتل ها
بعدازظهر روز ۱۹ خردادماه سال گذشته كشف جسد زنى جوان در كنار كانال آب ورامين به پليس گزارش شد و كارآگاهان پس از حضور در محل پيكر زنى ۳۵ ساله را به نام بهاره مشاهده كردند كه با ضربات متعدد چاقو كشته شده بود و قاتل يا قاتلان جنازه عريان او را در يك ملحفه پيچيده و در كانال آب رها كرده بودند. هويت اين زن از آنجا شناسايى شد كه خانواده او پيش از اين از ناپديد شدنش خبر داده بودند. تحقيقات اوليه پليس نشان داد به احتمال زياد طلا و جواهرات بهاره به يغما رفته و در واقع زن ۳۵ ساله قربانى سرقت شده است.
با وجود تحقيقاتى كه در آن زمان پيرامون جنايت در كانال آب ورامين به وقوع پيوست، سرنخى به دست نيامد تا اينكه روز هشتم مردادماه سال گذشته بار ديگر اكيپ تحقيقات جنايى پليس عازم منطقه اى در كانال آب ورامين شد تا اين بار به تحقيق درباره قتل زنى ديگر بپردازد.
اين مقتول شباهت زيادى به يك زن ۳۰ ساله به نام معصومه داشت كه چندى قبل خبر گم شدنش به پليس گزارش شده بود.
اين زن بر اثر خفگى و اصابت ضربات چاقو به قتل رسيده و قاتل يا قاتلان او را نيز پيش از رها كردن جسدش عريان كرده بودند. پس از انتقال جسد زن جوان به پزشكى قانونى خانواده معصومه هويت او را تأييد كردند و در حالى كه شباهت هاى زيادى بين قتل معصومه و بهاره وجود داشت، هنوز كارآگاهان نتوانسته بودند دلايل محكمى را براى اثبات ارتباط اين دو جنايت پيدا كنند.
با بى حاصل ماندن تلاش براى شناسايى قاتلان معصومه، اين پرونده نيز به سرنوشت نخستين پرونده دچار شد. دو ماه پس از كشف جسد زن ۳۰ ساله كارآگاهان خود را در برابر جنايت مشابه ديگرى ديدند و جسد زنى ۴۲ ساله به نام فرح را در حالى در كانال آب ورامين پيدا كردند كه بر اثر خفگى جان سپرده و به احتمال زياد طلا و جواهرات او نيز به سرقت رفته بود.
پس از كشف جسد فرح، قتل زنان در كانال آب ورامين براى مدتى متوقف شد و در همان ايامى كه تحقيقات به كندى و بدون حصول نتيجه پيش مى رفت قاتل يا قاتلان ناشناس نيز اقدامات خود را متوقف كردند تا اينكه در نوزدهمين روز فروردين ماه امسال براى چهارمين بار كارآگاهان جنايى پليس آگاهى ورامين به محل كشف اجساد سه زن قبلى رفتند.
آنان اين بار مأموريت يافته بودند راز كشته شدن زنى را فاش كنند كه جسد عريانش در يك گونى جاسازى شده بود. تحقيقات درباره اين قتل نيز نشان داد مقتول زنى ۲۸ ساله به نام نسيم و تبعه افغانستان است كه او نيز چندى قبل به طرز مرموزى گم شده بود. رها شدن هر چهار جسد در يك نقطه، سرقت طلاجات تمامى مقتولان و شيوه تقريباً مشابه در كشتن اين افراد سه نكته اى بود كه به سريالى بودن اين جنايت ها مهر تائيد مى زد، اما چهارمين سرنخ از سوى متخصصان پزشكى قانونى در اختيار پليس قرار گرفت و آنان با معاينه اجساد اعلام كردند هر چهار زن پيش از مرگ به زور مورد تجاوز قرار گرفته اند و نشانه هاى مقاومت در پيكرشان مشهود است.

دستگيرى سه برادر
در حالى كه ذهن كارآگاهان پليس جنايى استان تهران به قتل سريالى زنان معطوف شده بود، روز ۲۵ آذرماه امسال مأموران توانستند سه برادر را به اتهام سرقت از زنان دستگير كنند.
اميرضا ۲۶ ساله، عليرضا ۳۲ ساله و حميدرضا ۲۸ ساله متهم بودند پس از سوار كردن زنان تنها به عنوان مسافر با از كار انداختن دستگيره در آنان را داخل اتومبيل حبس و طلا و جواهرات شان را سرقت مى كردند.
اين سه برادر پس از آن دستگير شدند كه يكى از مالباختگان توانست چهره يكى از آنها را به صورت دقيق ترسيم كند و بازداشت اين متهم به دستگيرى دو برادر ديگرش منجر شد. سه برادر در بازجوئى ها به سرقت از ۱۱ زن و يك فقره تجاوز به عنف اقرار كردند و گفتند تاكنون بالغ بر ۱۴ ميليون تومان طلاجات سرقتى را به يك مالخر به نام رضا كه در شهررى فعاليت مى كند فروخته اند.

اعتراف
در شرايطى كه سه برادر در زندان به سر مى بردند و منتظر بودند با طى مراحل قضائى پرونده، براى محاكمه به دادگاه انتقال يابند اين نظريه در ذهن افسران پليس جرقه زد كه شايد عامل قتل چهار زن همين برادران سارق باشند.
اين احتمال در حالى مطرح شد كه مدركى براى اثبات آن وجود نداشت، تا اينكه با تحقيق بيشتر درباره سه برادر همسر سابق يكى از آنها كه به خاطر رابطه نامشروع شوهرش از وى طلاق گرفته بود تحت بازجوئى قرار گرفت.
اين زن ضمن تشريح خلافكارى هاى شوهر سابق خود گفت: زمانى كه مى خواستم از همسرم جدا شوم او مرا به قتل تهديد كرد و گفت مرا مانند زنى به نام فرح خواهد كشت. اظهارات اين زن سبب شد كارآگاهان اطمينان يابند سه برادر نه تنها در قتل فرح بلكه در سه جنايت ديگر نيز دخيل بوده اند، به همين خاطر دور تازه بازجوئى از آنان آغاز شد.
در اين مرحله هر سه برادر به جنايت هاى خود اعتراف كردند و عليرضا برادر بزرگ تر در تشريح قتل هاى سريالى گفت: «ما از طريق سرقت طلا و جواهرات زنان مخارج مان را تامين مى كرديم اما هرگاه زنى در برابرمان مقاومت مى كرد او را مى كشتيم و شيوه كارمان به اين شكل بود كه پس از مواجه شدن با مقاومت طعمه هاى خود آنان را به يك دامدارى در ورامين مى كشانديم و با همدستى مردى افغان كه نگهبان آنجا بود آنها را مورد تجاوز قرار مى داديم و پس از قتل اجسادشان را در كانال آب رها مى كرديم.»
وى افزود: ما به اين دليل لباس هاى قربانيان خود را درمى آورديم كه ردى از قتل باقى نماند.
پس از اعترافات سه برادر به قتل هاى سريالى متهمان بار ديگر به زندان بازگردانده شدند و هم اكنون تحقيقات از آنها براى افشاى ساير جرائم احتمالى شان ادامه دارد.
مأموران هم اكنون در تلاش هستند رضا مالخر طلا و جواهرات را نيز دستگير كنند.

قتل مرموز آتش نشان ايرانى در جنوب سوئد
يك آتش نشان ايرانى با شليك گلوله در مركز شهر مالمو سوئد به قتل رسيد. پليس شهر مالمو كه سومين شهر بزرگ سوئد محسوب مى شود و در جنوب اين كشور واقع است تحقيقات براى شناسايى عاملان قتل اين ايرانى ۲۴ ساله آغاز كرده است اما ظاهراً هيچ سرنخى از اين جنايت مسلحانه وجود ندارد.
نيمه شب جمعه اول فوريه- ۱۲ بهمن ماه- مردى سوئدى كه سوار بر خودروى خود در حال عبور از خيابان «لانت ماناگاتان» بود پيكر غرق در خون جوانى را مشاهده كرد كه گوشه پياده رو رها شده بود. او به سرعت از اتومبيل پياده شد و پس از كنترل علائم حياتى جوان مصدوم متوجه شد وى هنوز زنده است به همين خاطر اين مرد را به سرعت به بيمارستان رساند.
خونريزى شديد جوان مصدوم سبب شد تا كوشش هاى صورت گرفته براى نجات جان وى از سوى تيم اورژانس بيمارستان نتيجه اى در پى نداشته باشد و سرانجام خبر درگذشت مردناشناس به پليس محلى اعلام شد.
مأموران پس از حضور در بيمارستان متوجه شدند اين مرد در پى اصابت دو يا سه گلوله جان باخته است و مدارك هويتى اش نشان مى دهد جوانى ۲۴ ساله و ايرانى است. كارآگاهان جنايى با بازجوئى از مردى كه نويد- مقتول- را به بيمارستان منتقل كرده بود تلاش كردند سرنخى از اين جنايت به دست آورند، اما راننده سوئدى اعلام كرد هنگامى كه به خيابان «لانت ماناگاتان» رسيده هيچ كس به غير از جوان ايرانى را نديده است.
كارآگاهان در ادامه به محل وقوع جنايت رفتند و با مسدود كردن خيابان در صدد برآمدند با نمونه بردارى دقيق، قطعه هائى از اين پازل جنايى را در اختيار گيرند، اما در اين مرحله نيز سرنخى عايد پليس نشد.
در مرحله بعدى تحقيق درباره زندگى خصوصى نويد در دستور كار پليس جنايى مالمو قرار گرفت و مشخص شد مقتول در هشتمين ماه تولدش از سوى خانواده خود و از طريق قانونى به سوئد مهاجرت كرده و بيشتر دوران زندگى اش را در شهر مالمو سپرى كرده است.
اين جوان ايرانى ۵ سال قبل ازدواج كرده و اكنون صاحب يك دختر ۴ ساله است و زمان قتل در حال گذراندن دوره آموزش در رشته امداد آتش نشانى بوده تا بتواند كارش را در اين سازمان به صورت رسمى آغاز كند.
پليس در ادامه يك فقره سابقه كيفرى نيز در پرونده نويد كشف كرد اما از آنجا كه جرم وى از جرائم كم اهميت محسوب مى شد به اين نتيجه رسيد كه ارتباطى بين اين پرونده و قتل جوان ايرانى وجود ندارد.
در حالى كه تمامى ترفندهاى پليس براى پيدا كردن مسير درست تحقيقات در اين زمينه بى حاصل مانده بود، كارآگاهان به بررسى فرضيه هاى موجود پيرامون قتل نويد پرداختند و احتمال دادند مرد ايرانى در تاريكى و خلوتى خيابان قربانى ولگردان سارق شده و از سوى آنان به قتل رسيده است اما براى اثبات اين فرضيه بايد مشخص مى شد كه وسيله اى باارزش يا پول نقد از مقتول ربوده شده است يا خير.
كارآگاهان براى پى بردن به اين موضوع تصميم گرفتند به بازجوئى از خانواده آتش نشان جوان بپردازند. در اين مرحله پدر نويد اظهاراتى را مطرح كرد كه بر فرضيه قتل بى برنامه و اتفاقى خط بطلان كشيد.
رحيم- پدر مقتول- به پليس گفت: از چندى قبل مردى كه نمى دانم كه بود مرتب پسرم را تهديد مى كرد. او هر روز با تلفن نويد تماس مى گرفت و مى گفت روزى وى را خواهد كشت. اوايل پسرم به اين تهديدها توجهى نمى كرد تا اينكه به تدريج مسأله حاد و جدى شد و اكنون نيز احتمال مى دهم قتل توسط همان شخص به وقوع پيوسته باشد.
پس از اظهارات پدر نويد، دور تازه اى از بررسى ها براى شناسايى تهديد كننده اين مرد ايرانى آغاز شد اما اين مرحله از تحقيقات نيز با موفقيت توام نشد تا راز قتل جوان ۲۴ ساله سر به مهر باقى بماند.
«لارش كارستن» يكى از مسوولان پليس شهر مالمو، در آخرين اظهارنظر رسمى درباره اين پرونده گفت: پليس در جست وجوى يافتن شاهدى براى اين قتل است اما هنوز موفقيتى در اين زمينه به دست نيامده و تلاش ها براى پيدا كردن قاتل يا قاتلان جوان ايرانى تبار روى دوستان وى متمركز شده است.

دو برادر راز مرگ هانيه را مى دانند
سه مرد جوان در ارتباط با مرگ مرموز دختر نوجوانى كه جسدش يك سال پيش در بيابان هاى اطراف تهران كشف شد، بازداشت شدند.
به گزارش رسيده بعدازظهر روز ۲۱ مهرماه سال ۸۵ ماشين هاى رهگذر از جاده اى فرعى در بيابان هاى ناحيه عباس آباد تهران متوجه جسد زنى شدند كه در حاشيه جاده رها شده بود. با اعلام كشف جسد به مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ مأموران كلانترى ۱۷۱ شهرك شهيد مصطفى خمينى براى انجام تحقيقات ابتدايى در صحنه حاضر شدند و بلافاصله بازپرس ويژه قتل پايتخت را در جريان قرار دادند.

آغاز تحقيقات
در حالى كه تحقيقات اوليه گواهى مى داد جسد متعلق به دخترى ۱۷ ساله است، بررسى جسد توسط مأموران تشخيص هويت پليس، احتمال درگيرى منجر به قتل يا خفگى را مردود نشان داد. از اين رو، تحقيقات كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى براى كشف هويت دختر نوجوان آغاز شود.
با گذشت دو ماه از تحقيقات كارآگاهان در خصوص اين پرونده مشخص شد دختر ۱۷ ساله اى به نام هانيه يك سال است كه خانه خود را ترك كرده و خانواده وى از سرنوشت دختر بى اطلاع هستند. در ادامه ثابت شد جسد متعلق به هانيه است. در همين زمان با مشخص شدن نتيجه تحقيقات پزشكى قانونى علت مرگ دختر جوان خوردن ترياك و مسموميت ناشى از آن اعلام شد.
با وجود اينكه بررسى سابقه هانيه از اعتياد وى حكايت داشت و احتمال قتل را بسيار كمرنگ مى كرد وضعيت پوشش جسد، بازپرس ويژه قتل را با اين احتمال مواجه كرد كه پس از خوراندن ترياك به دختر جوان و مرگ او، جسد توسط افرادى به اين منطقه انتقال داده شده است از اين رو كارآگاهان اداره مبارزه با قتل پليس آگاهى را مأمور كشف راز مرگ هانيه كرد.
با آغاز تحقيقات كارآگاهان در خصوص انتقال دهنده جسد به بيابان هاى جنوب تهران بررسى روابط وى در دستور كار مأموران قرار گرفت و مشخص شد وى مدتى پيش از مرگ در كانون اصلاح و تربيت بازداشت بوده است. بازجوئى از كسانى كه در اين مركز با وى صميمى بودند مأموران را متوجه پسر جوانى كرد كه پيش از بازداشت هانيه با وى در ارتباط بود. با تمركز مأموران بر نام مهدى به عنوان نخستين سر نخ به دست آمده در پرونده، تحقيقات دامنه دارى براى شناسايى محل زندگى اين پسر جوان آغاز شد و سرانجام مأموران موفق شدند رد وى را در منطقه خزانه تهران به دست آورند.

دستگيرى متهم
با ادامه يافتن اين تحقيقات و شناسايى خانه مهدى يكى از مأموران پليس آگاهى كه براى بازجوئى از اين فرد به خانه وى مراجعه كرده بود با اصرار مرد جوان سوار ماشين پسرخاله او كه سرنشين ديگرى نيز داشت شد تا در مسير با هم صحبت كنند اما پس از راه افتادن ماشين سه پسر جوان ضمن درگيرى با مأمور پليس تلاش كردند وى را از خودرو به بيرون پرت كنند اما با مقاومت وى و پاشيدن گاز اشك آور به روى سه مرد جوان اتومبيل متوقف شد و در حالى كه مهدى و محمد كه با هم برادر هستند، موفق شدند از محل بگريزند راننده بازداشت و براى بازجوئى به پليس آگاهى تهران منتقل شد.
سه روز پس از دستگيرى سعيد- پسرخاله متهم اصلى- يكى از برادران فرارى به نام محمد با مراجعه به اداره دهم پليس آگاهى خود را معرفى كرد.
با آغاز بازجوئى از جوان ۲۱ ساله وى به تشريح چگونگى مرگ هانيه پرداخت و گفت: برادرم مهدى از مدتى قبل با هانيه در ارتباط بود. يك شب به من گفت كه اين دختر جايى براى خواب ندارد و بايد فكرى براى او بكنم. من هم براى چاره به مادرم گفتم هانيه دوست من است و اجازه گرفتم كه آن شب به خانه ما بيايد.
شب هانيه در اتاق من بود و قبل از خواب در ليوان آب خود مقدارى ترياك حل كرد و خورد. من هر چه اصرار كردم كه اين كار را نكند گفت به خاطر اعتياد چاره اى جز اين ندارد. هانيه يك ساعت بعد از آن در حال خواب و بيدارى بود و مدام چرت مى زد. بعد به خواب رفت. صبح ساعت ۹ كه از خواب بيدار شدم خواستم او را هم بيدار كنم اما ديدم يخ كرده است. هرچه تكانش دادم بيدار نشد. فهميدم كه مرده است. چادر مادرم را آوردم و دور او پيچيدم. مادر در آشپزخانه بود. مهدى و پدرم هم به محل كارشان در كشتارگاه رفته بودند. من جسد را به پايين بردم و در صندلى عقب پژو پدرم كه جلوى در خانه پارك شده بود انداختم و راه افتادم. پس از مدتى گشتن، جسد را در بيابانى در اطراف كشتارگاه كه از قبل مى شناختم، رها كردم و به خانه برگشتم.
پس از اظهارات اين جوان برادر او نيز بازداشت شد و هفته گذشته با انجام نخستين جلسه بازپرسى از محمد ضمن تفهيم اتهام رابطه نامشروع با مقتول به وى، برادر و پسرخاله اش نيز به اتهام درگيرى با مأمور پليس با صدور قرار كفالت روانه بازداشتگاه پليس آگاهى شدند.
در حال حاضر تحقيقات قضائى و پليسى پيرامون اين پرونده و ارتباط مرد جوان با مرگ مرموز دختر فرارى ادامه دارد.


نقشه هولناك دختر جوان براى پايان دادن به يك عشق
مأموران پليس استان تهران، نقشه دختر جوانى را كه قصد داشت پسر مورد علاقه اش را در روز تولدش به قتل برساند، دستگير كردند.
به گزارش رسيده، دختر جوانى كه به اتهام فرار از خانه تحت تعقيب قرار گرفته بود، بعد از مدت ها راز شكست عشقى اش را براى پليس فاش كرد و گفت كه چطور از خانه فرار كرده تا بتواند رضا پسر مورد علاقه اش را به قتل برساند.
اوايل بهمن ماه سال جارى مردى به پليس استان تهران خبر داد كه دخترش ساناز از مدرسه ربوده شده و ديگر خبرى از او نيست. در حالى كه پليس تحقيقات گسترده اى را براى دستگيرى دختر جوان آغاز كرده بود، مشخص شد اين دختر ربوده نشده بلكه خود فرار كرده و پس از فرار با چندين مرد ارتباط داشته است. سرانجام بعد از گذشت ۲۰ روز پليس ردپاى ساناز را در گوهردشت كرج پيدا كرد و متوجه شد او در خانه مردى جوان سكونت دارد. به اين ترتيب مأموران موفق شدند ساناز را دستگير كنند.
دختر ۱۷ ساله ابتدا سعى مى كرد خود را فرد ديگرى معرفى كند و مدعى بود نامش ساناز نيست اما وقتى از سوى اقوامش مورد شناسايى قرار گرفت گفت: زمانى تصميم گرفتم از خانه فرار كنم كه رضا به من خيانت كرد. او پسر جوانى بود كه من عاشقش بودم و با تمام وجودم برايش فداكارى مى كردم. اما او مرا به خاطر دختر ديگرى رها كرد. براى اينكه از رضا انتقام بگيرم، تصميم گرفتم او را بكشم. اين يك تصميم قطعى بود و براى عملى كردنش بايد از خانه فرار مى كردم. يك روز بعد از مدرسه ديگر به خانه برنگشتم. بعد از فرار در جاده چالوس با مردى آشنا شدم. او همسر داشت اما حاضر شد به من سرپناهى بدهد. سه روز در خانه اش بودم و بعد از او جدا شدم. تنها و آواره بودم. اين آوارگى كار دستم داد و در ساوه مورد تجاوز قرار گرفتم. همين امر كينه مرا نسبت به رضا كه مسبب بدبختى ام بود بيشتر مى كرد. تا اينكه با پسرى به نام محسن در گوهردشت آشنا شدم. ماجراى زندگى ام را برايش تعريف كردم. محسن به من گفت كمك مى كند از رضا انتقام بگيرم. بعد مرا به خانه دوستش مسعود برد. قرار شد ما درست در روز تولد رضا به سراغش برويم و او را به قتل برسانيم.
ساناز ادامه داد: چند روز بيشتر به انتقام گيرى نمانده بود كه پليس مرا دستگير كرد. من مى خواستم روزى كه رضا به دنيا آمده، او را بكشم چون درست در همان روز با هم آشنا شده بوديم و مى خواستم با اين كار عشق مان را هم در همان روز بكشم.
ماموران پليس استان تهران پس از دستگيرى ساناز، مسعود و محسن را هم براى تحقيقات بيشتر بازداشت كردند و بررسى ها در اين خصوص ادامه دارد.

مرد جوان نامزد ۱۵ ساله اش را كشت
پسر جوانى كه در پى اختلاف با نامزد نوجوان خود وى را با چاقو به قتل رسانده بود توسط پليس دستگير شد.
به گزارش رسيده، مأموران پليس تبريز زمانى از اين درگيرى خونين مطلع شدند كه زنى گريان اپراتور پليس ۱۱۰ را در جريان حمله دامادش به دختر خود قرار داد و از مأموران كمك خواست.
اين زن گفت: حسين دامادم با چاقو وارد خانه شده و دخترم شهلا را هدف قرار داده است و اگر هرچه سريع تر به ما كمك نكنيد، او را خواهد كشت.
با اعلام اين مأموريت اضطرارى مأموران بلافاصله خود را به محل مورد نظر رساندند و معلوم شد، مرد جوان با ضربات چاقو شهلا نامزد ۱۵ ساله اش را مجروح كرده است. در اولين اقدام پليس تكنسين هاى اورژانس را خبر كرد تا شايد دختر ۱۵ ساله را از مرگ نجات داد. با رسيدن آمبولانس پيكر نيمه جان شهلا به بيمارستان انتقال داده شد اما به رغم تلاش پزشكان دختر جوان بر اثر شدت خونريزى جان باخت و با مطرح شدن قتل در اين پرونده كارآگاهان جنايى تحقيقات را آغاز و حسين را بازداشت كردند.
پسر جوان كه مى ديد پليس مدارك محكمى براى اثبات جرم او دارد لب به اعتراف گشود و گفت: يك سال پيش بود كه به خواستگارى شهلا رفتم. ما از قبل آشنايى خانوادگى داشتيم و من فكر مى كردم با شهلا خوشبخت خواهم شد. با اينكه شهلا سن كمى داشت اما مرا آنقدر شيفته خودش كرده بود كه حاضر بودم به خاطرش هر كارى بكنم. وقتى نامزد كرديم اختلافات ما شروع شد و همه چيز به هم ريخت.
حسين ادامه داد: شهلا مرتب بهانه جويى مى كرد. او كارهايى انجام مى داد كه من را عصبى مى كرد، همه مى دانستند من فردى عصبى هستم، حتى شهلا هم به اين موضوع آگاه بود كه هنگام عصبانيت نمى توانم خودم را كنترل كنم. با اين حال مرا خشمگين مى كرد. رفتارهاى بچگانه نامزدم باعث اختلاف شديد ما شد و مادرش هم به اين مسأله دامن مى زد. او مرتب طرف دخترش را مى گرفت و شهلا را با اين كارش تحريك مى كرد. تا اينكه يك هفته قبل با هم دعوا كرديم. شهلا عصبانى شد و گفت ديگر نمى خواهد با من زندگى كند. هرچه خواهش و تمنا كردم كه دست از كارهايش بردارد و همه چيز را فراموش كنيم، قبول نكرد. خانواده اش هم از او حمايت مى كردند. روز حادثه تصميم گرفتم به خانه مادر شهلا بروم و تهديد كنم اگر شهلا با من آشتى نكند واكنش تندى نشان خواهم داد به همين خاطر هم چاقو برداشتم.
اين جوان ۲۱ ساله در ادامه اعترافاتش گفت: وقتى وارد خانه شدم، شهلا ابتدا حاضر نشد با من حرف بزند، زمانى كه مجبورش كردم از اتاق بيرون بيايد با پرخاشگرى رفتار كرد و توهين هايش باعث شد كنترل خودم را از دست بدهم و با ضربات چاقو شهلا را بزنم. قصد نداشتم او را بكشم، اما آنقدر عصبانى شدم كه كنترل خودم را از دست دادم.
بنابر اين گزارش با بازداشت پسر جوان پليس تحقيقات خود را در اين زمينه ادامه مى دهد.

دختر معتاد پدر و نامادرى اش را كشت
دختر معتادى به خاطر اختلاف با نامادرى اش در اقدامى جنون آميز وى و پدرش را به قتل رساند.
به گزارش رسيده صبح روز پنجشنبه وقوع جنايتى هولناك در منطقه مهرآباد جنوبى به پليس اعلام شد و گروهى از كارآگاهان جنائى براى بررسى موضوع بلافاصله خود را به بن بست روشن رساندند تا تحقيقات درباره اين كار را آغاز كنند.
آنان پس از ورود به طبقه دوم ساختمان ابتدا جسد خونين زنى را مشاهده كردند كه آثار اصابت ضربات پياپى چاقو در پيكرش مشهود بود.
افسران جنائى در ادامه خود را در برابر جسد بدون سر مردى ديدند كه او نيز كاردآجين شده و به طرز فجيعى به قتل رسيده بود. تحقيقات ابتدايى نشان داد اين مرد و زن ۶۵ و ۴۵ ساله حسين و فرزانه نام داشتند و حداقل ۱۵ سال پيش با يكديگر ازدواج كرده بودند. كارآگاهان حاضر در قتلگاه در نخستين اقدام دختر جوانى را كه در صحنه جنايت حضور داشت بازداشت كردند و پس از بازرسى دقيق خانه و انتقال اجساد به پزشكى قانونى وى را تحت بازجوئى قرار دادند.
اين دختر ۲۹ ساله كه كتايون نام دارد در اعترافاتى تكان دهنده به كشتن پدر و نامادرى اش اقرار و اختلاف با فرزانه را انگيزه اين جنايت عنوان كرد.
كتايون در اظهاراتش گفت: سال ۶۶ در جريان سيل دربند مادرم فوت شد و از آن به بعد من و پدرم تنها زندگى مى كرديم تا اينكه پدرم با فرزانه آشنا شد و با وى ازدواج كرد. از همان ابتدا من با نامادرى ام مشكل داشتم و او رفتار خوبى با من نداشت اما چاره اى جز تحمل شرايط نداشتم و پدرم نيز حمايتى از من نمى كرد. دختر جوان كه به كراك اعتياد دارد در ادامه افزود: اختلاف من و فرزانه از سه سال پيش به اوج خودش رسيد و او در آن زمان پس از يك سلسله نزاع و كشمكش سرانجام روزى من را به باد كتك گرفت و آنقدر مرا زد كه دچار بيمارى مفصلى شدم و مدتى به ناچار در يك كلينيك تحت درمان قرار داشتم و پزشكان براى معالجه من از برق درمانى استفاده مى كردند. پس از آن بود كه كنترل خودم را نيز از دست دادم و مجبور شدم در اتاق خودم يك دستشويى مخصوص تعبيه كنم تا از اين نظر با مشكل مواجه نشوم.
كتايون ادامه داد: پس از آن واقعه اختلافات من و نامادرى ام پايان نيافت و فرزانه همچنان به اذيت كردن من ادامه مى داد اما من چاره اى جز سكوت و تحمل نداشتم، از زندگى رنج مى كشيدم و كارى از دستم برنمى آمد تا اينكه چهارشنبه شب حادثه اى رخ داد كه سبب شد او و پدرم را به قتل برسانم. دعوا زمانى شروع شد كه فرزانه تصميم گرفت براى انجام كارى از خانه خارج شود اما پدرم مانع او شد و گفت اجازه ندارد از خانه بيرون برود. پس از دقايقى مشاجره نامادرى ام را كه به شدت عصبى شده بود به اتاق من آمد و به تلافى رفتار پدرم شروع به شكستن و تخريب لوازم شخصى من كرد. با ديدن اين صحنه ديگر نتوانستم خودم را كنترل كنم. چاقويى برداشتم و چند ضربه به فرزانه زدم و پس از كشتن وى به پدرم حمله كردم و او را نيز به قتل رساندم. پدرم پيش از مرگ در حالى كه لحظات آخر عمرش را سپرى مى كرد به من گفت اثر انگشتم را از روى چاقو پاك و فرار كنم اما اين كار را نكردم و شب را در خانه ماندم تا اينكه صبح امروز- پنجشنبه- دستگير شدم.
پس از اعترافات اين دختر وى روانه بازداشتگاه شد اما روز بعد در بازجوئى هاى تكميلى اتهام قتل را انكار كرد و به هذيان گويى پرداخت.
او گفت چهارشنبه شب پس از شروع دعوا بين پدرم و فرزانه، پدرم عصبانى شد و او را به باد كتك گرفت. به رغم اينكه نامادرى ام خيلى در حق من بدى كرده بود در آن لحظات دلم برايش سوخت و به هوادارى او سعى كردم جلوى پدرم را بگيرم ولى پدرم مرا هل داد و با چاقو زنش را كشت و سپس خودزنى كرد و سر خودش را بريد!
بنابراين گزارش كتايون هم اكنون در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات از وى ادامه دارد.

توطئه مادر و دختر براى كشتن پدر خانواده
مادر و دخترى كه با همدستى يكديگر توطئه قتل پدر خانواده را طراحى و اجرا كرده بودند به قصاص محكوم شدند. اين متهمان كه شهناز و زهرا نام دارند در جلسه محاكمه خود كه در شعبه ۱۷ دادگاه كيفرى استان اصفهان برگزار شد قتل اسماعيل را گردن گرفتند و رفتارهاى اين مرد ۴۵ ساله را مسبب وقوع جنايت دانستند.

آغاز تحقيقات
تحقيقات جنايى در اين خصوص با كشف جسد مردى از سوى رهگذران در يك كانال آب در اصفهان كليد خورد. پس از آنكه مأموران در محل حادثه حضور يافتند با بازرسى البسه مقتول متوجه شدند او مردى ۴۵ ساله به نام اسماعيل است كه آثار جراحت روى پيكرش نشان مى داد بر اثر اصابت ضربات متعدد جسمى سخت به سرش كشته شده است.
از سويى نبود آثار درگيرى در محل رها شدن جنازه حكايت از آن داشت كه اسماعيل در محل ديگرى به قتل رسيده و سپس جسدش به اين مكان انتقال يافته است. پس از بازرسى دقيق محل كشف جسد پيكر قربانى به دستور بازپرس پرونده به پزشكى قانونى فرستاده شد و كارآگاهان جنايى پس از بازگشت به مقر خود هنگام تبادل اطلاعات با افسران ويژه دايره مبارزه با آدم ربايى متوجه شدند مقتول همان مردى است كه همسر و دختر ۲۰ ساله او يك روز قبل از ناپديدشدنش خبر داده بودند.
به اين ترتيب نشانى منزل اسماعيل به دست آمد و كارآگاهان با احضار شهناز و دختر مقتول از آن دو خواستند تمام وقايع روز ناپديد شدن پدر خانواده را بار ديگر بازگو كند. همسر مرد ۴۵ ساله در اظهاراتش گفت: اسماعيل دو شب قبل پس از يك تماس تلفنى از خانه خارج شد و پس از آن ديگر به منزل بازنگشت. من متوجه نشدم همسرم تلفنى با چه فردى صحبت مى كرد و بعد از ناپديد شدنش بلافاصله موضوع را به پليس گزارش دادم.
زهرا- دختر ۲۰ ساله- نيز ضمن تأييد گفته هاى مادرش مدعى شد قاتل يا قاتلان مبلغ دو ميليون تومان از پدرش سرقت كرده اند.
ثبت اظهارات اين مادر و دختر سبب شد مأموران بتوانند تعدادى از دوستان اسماعيل را شناسايى كنند و آنان را به اتهام قتل مورد پرس و جو قرار دهند. تمام اين مظنونان در بازجوئى ها اتهام قتل را انكار كردند و دلايل قاطع و محكمى ارائه دادند كه نشان مى داد هيچ كدام در اين جنايت دست نداشته اند. در همان حال كه مظنونان يكى پس از ديگرى پشت ميز بازجوئى مى نشستند و نام شان از فهرست متهمان احتمالى خط مى خورد كارآگاهان متوجه شدند اسماعيل از مدت ها قبل با دختر و همسرش به شدت اختلاف داشته و اين كشمكش ها مى توانسته جرقه اى براى توطئه اى خونين باشد.
مأموران پس از حضور در خانه دو مظنون متوجه نكته اى كليدى شدند و دريافتند سقف خانه آنها به تازگى رنگ شده است و اين موضوع مى تواند تلاشى براى از بين بردن آثار خون محسوب شود.
همچنين كارآگاهان كه در تلاش بودند شواهد و مدارك محكم ترى براى اثبات اتهام مادر و دختر به دست آوردند با بازبينى عكس هاى تهيه شده از محل كشف قتل متوجه شدند اسماعيل كفش به پا نداشته و قطعاً در يك خانه كشته شده است.
رنگ شدن سقف خانه و نداشتن كفش سبب شد دختر جوان و مادرش در بن بست قرار بگيرند و سرانجام زهرا به كشتن پدر خود اقرار كرد.
او در توجيه جنايتى كه مرتكب شده بود داستان زندگى اش را چنين شرح داد: پدرم پنج سال قبل به زور مرا به عقد مردى درآورد كه هيچ علاقه اى به وى نداشتم. ازدواج اجبارى باعث شد از پدرم كينه به دل بگيرم و اين نفرت زمانى شدت گرفت كه اختلافاتى بين من و شوهرم به وجود آمد و پدرم با اطلاع از اين مشكلات به جاى حمايت از من مرتب مرا به باد كتك مى گرفت تا به آن زندگى فلاكت بار ادامه دهم و سكوت كنم.
به هر حال پس از سه سال از شوهرم طلاق گرفتم اما اين جدايى به رنج هايم پايان نداد چرا كه پدرم اين بار مرا به زور به عقد مرد ديگرى درآورد: مردى كه نه تنها علاقه اى به وى نداشتم بلكه از لحاظ اخلاقى نيز مشكل داشت و جدايى از او تنها راه چاره من بود. من در تمام اين سال ها پدرم را عامل بدبختى هايم مى دانستم و از آنجا كه مى دانستم خود او نيز به لحاظ اخلاقى مشكلاتى دارد بالاخره تصميم گرفتم وى را بكشم.
زهرا هنگامى كه در برابر اين پرسش قرار گرفت كه چگونه نقشه خونبارش را به اجرا درآورده است، گفت: روز حادثه با پدرم به پارك رفتيم و من در آنجا در غذاى او داروى خواب آور ريختم و پس از بازگشت به منزل پدرم به خواب عميقى فرو رفت در اين هنگام با استفاده از فرصت پيش آمده ميله اى برداشتم و به سرش كوبيدم. سپس مادرم كه آن لحظات خواب بود بيدار شد و در جريان ماوقع قرار گرفت. پس از مرگ پدرم جسد او را در پتو پيچيدم و با كمك مادرم آن را در رنوى خودم گذاشتم و به كانال آب بردم.
هر چند زهرا اتهام قتل را گردن گرفته و تمام مسووليت اين جنايت را متوجه خود كرده بود اما نوع ضربات وارده به سر مقتول مويد اين نكته بود كه قتل توسط دو نفر به وقوع پيوسته است، به همين خاطر بازجوئى هاى مكرر از شهناز ادامه يافت تا اينكه اين زن نيز به همدستى در قتل شوهرش اعتراف كرد. با تكميل تحقيقات مقدماتى، قاضى شعرباف نماينده دادستان اصفهان براى متهمان كيفرخواست صادر كرد، اين دو در شعبه ۱۷ دادگاه كيفرى پاى ميز محاكمه رفتند.
در جلسه محاكمه مادر اسماعيل، دو دختر بزرگ مقتول و فرزند ۸ ساله او براى هر دو متهم درخواست صدور حكم قصاص كردند و پس از آنكه زهرا اظهاراتش در بازجوئى هاى اوليه را تأييد كرد شهناز در جايگاه قرار گرفت و گفت: من از مدتى قبل از قتل مى دانستم دخترم چه نقشه اى در سر دارد اما كشتن اسماعيل را كار درستى نمى دانستم تا اينكه برخى رفتارهاى شوهرم مرا نيز به اين سو سوق داد و به همين خاطر همكارى با دخترم را پذيرفتم. شب جنايت زهرا مرا از خواب بيدار كرد و ابتدا خودش چند ضربه به سر شوهرم كوبيد، بعد من ميله را گرفتم و ضربات بعدى را خودم زدم، سپس جسد را به كانال آب انتقال داديم و آثار و لكه هاى خون را پاك و سقف خانه را رنگ كرديم.
زن جوان با بيان اينكه در زندگى سختى هاى زيادى كشيده است، ادامه داد: من براى زندگى آرام با اسماعيل ازدواج كردم ولى او شوهر شايسته اى نبود. اوايل فكر مى كردم اگر بچه دار شويم مشكلات مان حل مى شود، ولى اين اتفاق نيفتاد. او جوشكار بود و درآمد زيادى نداشت و من در يك خانه استيجارى زندگى مى كردم ولى همه اين شرايط را تحمل كردم به اميد آنكه رفتار اسماعيل تغيير كند اما اين آرزوهايم هرگز محقق نشد. با اين وجود اكنون از كارى كه كرده ام به شدت پشيمان هستم و از خدا مى خواهم مرا ببخشد.
شهناز در ادامه خطاب به دو دختر بزرگ خود كه براى او درخواست صدور حكم مرگ كرده بودند، گفت: من براى نجات شما پدرتان را كشتم و امروز شما براى گرفتن جان من به دادگاه آمده ايد و اميدوارم خواسته شما به زودى اجرا شود. به گزارش پايگاه اطلاع رسانى عبرت پس از پايان جلسه محاكمه قضات دادگاه وارد شور شدند و هر دو متهم را مستحق قصاص دانستند.


جنايتى با شش كشته و ۱۶ مجروح
يورش خونين مرد مسلح به دانشگاهى در ايلينويز امريكا
جوان مسلح امريكايى با يورش به دانشگاه «دى كلب» در شمال ايلينويز پنج تن را قتل عام و ۱۶ نفر را زخمى كرد.
به گزارش رويترز اين جوان ۲۷ساله كه نامش هنوز به صورت قطعى مشخص نشده است در ادامه اين كشتار با يك گلوله به زندگى اش پايان داد.
مرد مسلح بعدازظهر پنجشنبه در حالى كه دو قبضه سلاح كمرى و يك تفنگ دولول در دست داشت وارد دانشگاه دى كلب در شمال ايلينويز واقع در ۱۰۰ كيلومترى غرب شيكاگو شد و خودش را پشت ديوارى در مقابل يك سالن كنفرانس پنهان كرد.
دقايقى بعد با پايان كلاس زمين شناسى دانشجويان از تالار خارج شدند و مرد مسلح بدون آنكه حرفى بزند ناگهان به سوى آنان آتش گشود. دانشجويان كه با ديدن اين صحنه شوكه شده بودند در حالى كه جيغ مى كشيدند روى زمين خوابيدند و تلاش كردند خودشان را از تيررس جانى ناشناس دور نگه دارند.
با پيچيدن صداى شليك گلوله ها در محوطه دانشگاه، مأموران پليس بلافاصله خود را به سالن كنفرانس رساندند اما پيش از آنكه وارد آنجا شوند جوان مسلح با شليك يك گلوله به زندگى اش خاتمه داد.
با حضور مأموران پليس و امدادگران مشخص شد در جريان اين حمله مسلحانه علاوه بر قاتل ناشناس ۵ دانشجو- شامل چهار دختر و يك پسر- كشته و ۱۶ تن ديگر زخمى شده اند. در حالى كه مجروحان به بيمارستان انتقال مى يافتند بازجوئى از شاهدان عينى اين قتل عام آغاز شد اما هيچ يك از آنان نتوانستند اطلاعات درخور توجهى ارائه دهند. همگى بر اين نكته اصرار داشتند كه جوان مهاجم بدون آنكه قربانيانش را مخاطب قرار دهد، انگشت خود را روى ماشه سلاح دولولش فشرد.
يكى از شاهدان گفت: زمانى كه اين جوان از پشت ديوار خارج شد و رودرروى ما قرار گرفت يك لحظه چهره اش را ديدم. صورت او به طرز عجيبى سفيد شده بود، به گونه اى كه با ديدن چهره اش اصلاً به نظر نمى رسيد يك انسان طبيعى باشد.
دونالد گرادى رئيس پليس دانشگاه دى كلب نيز درباره اين فاجعه گفت: ما زمانى به محل رسيديم كه مرد مسلح خودكشى كرده بود، به همين خاطر انگيزه وى از اين اقدام برايمان روشن نيست.
جان پيترز رئيس دانشگاه ۲۵۰۰ نفرى دى كلب نيز با بيان اظهاراتى مشابه گفت: هنوز نمى دانيم اين مرد چطور وارد دانشگاه شده و با چه هدفى دانشجويان را به رگبار بسته است. اين در حالى است كه تحقيقات اوليه نشان مى دهد مرد مهاجم جوانى ۲۷ ساله بوده كه سال گذشته از همين دانشگاه در رشته جامعه شناسى فارغ التحصيل شده بود. با اين وجود نام وى به طور قطعى هنوز مشخص نشده است.
كشتار در دانشگاه دى كلب در حالى به وقوع پيوست كه طى ۱۵ روز اخير سه حادثه مشابه ديگر نيز به وقوع پيوسته بود. در يكى از اين حوادث، جمعه دو هفته قبل نيز «لاتينا ويليامز» دختر دانشجوى ۲۳ ساله به دانشگاه فنى «لوئيزيانا» رفت و سر كلاس نشست.
او كه به گفته همكلاسى هايش بسيار خشمگين بود ناگهان اسلحه اش را از جيب خود بيرون كشيد و دوستان ۲۱ و ۲۶ ساله اش به نام هاى «كارشيكا گريو» و «تانشيا باتلر» را به رگبار بست.
به دنبال اين حادثه هر دو دختر دانشجو در دم كشته شدند و «اف بى آى» چهار دقيقه بعد براى دستگيرى دختر جانى به كلاس ۲۰ نفره رسيد اما «لاتينا» تپانچه «روولور۳۵۷. a» را روى شقيقه اش گذاشت و شليك كرد. پليس جنايى «لوئيزيانا» در اين باره عنوان كرد: هنوز انگيزه اين كشتار فاش نشده است و تجسس هاى موشكافانه براى كشف كليد معما ادامه دارد. اين حادثه باعث شد مقام هاى امنيتى امريكا، اين دانشگاه را تا سه شنبه هفته پيش تعطيل كنند.
يك جانى ناشناس نيز هشت روز پيش به شوراى شهر «كرپ وود» ميسورى امريكا رفت، اسلحه اش را به طرف حاضران نشانه گرفت و آنان را به رگبار بست. به دنبال اين فاجعه شش نفر از جمله شهردار و دو افسر پليس كشته شدند.
سپس كارآگاهان براى دستگيرى تبهكار مسلح به قربانگاه رفتند اما جنازه اش را ميان جان باختگان يافتند.
پليس «ميسورى» در اين باره تصريح كرد: به گفته شاهدان، جنايتكار بر سر مسأله اى با شوراى شهر «كرپ وود» مشكل داشت.
در ماجرايى ديگر يك دزد امريكايى پنج زن را به رگبار بست و گريخت.
در اين ماجرا زن ۳۳ ساله اى با پليس «شيكاگو» تماس گرفت و گفت: «يك دزد مسلح، من و پنج نفر از دوستانم را با تهديد به دخمه اش برد، دست و پايمان را بست و پول هايمان را كه روى هم فقط ۲۰۰ دلار مى شد، گرفت. بعد هم تفنگش را به سوى تك تك مان نشانه گرفت و شليك كرد.»
اين رخدادها بالا گرفتن بحث مبارزه با فروش قانونى و استفاده آزادانه از اسلحه را در امريكا به همراه داشته است.

قتل دختر ۸ ساله
در يك پرونده فرزندكشى ديگر اين بار مردى دختر ۸ ساله خود را با دستانش خفه كرد.
سرهنگ احمد ميرى رئيس پليس اسلامشهر با اعلام اين خبر گفت: طى تماس تلفنى درمانگاهى با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ مبنى بر مرگ مشكوك دختربچه ۸ ساله به نام «نرگس» بلافاصله مأموران به درمانگاه اعزام شدند و با توجه به بررسى هاى انجام شده و اظهارات حاضران پدر مقتول به نام «محرمعلى» به اتهام قتل دستگير شد.
وى افزود: متهم ابتدا منكر قتل دختر خود شد اما بعد از بازجوئى هاى انجام شده به جرمش اعتراف كرد و گفت: پس از آنكه من و همسرم ۴ سال قبل از يكديگر جدا شديم با دخترم به تنهايى زندگى مى كردم و به خاطر طلاق همسرم و تنهايى كه داشتم به مرور دچار اختلال روانى تا حد جنون شدم.
متهم در ادامه به تشريح انگيزه خود براى به قتل رساندن دخترش پرداخت و گفت: شب قتل، عروسى پسرعمويم در اسلامشهر بود و دخترم مدتى بود نزد مادرش رفته بود. من به هر بهانه اى كه بود به واسطه بستگان، دخترم را از مادرش تحويل گرفتم و به مهمانى بردم اما چون در قبال فرزندم احساس مسئوليت مى كردم و دوست نداشتم او در زندگى خود عذاب بكشد و نفرين او پشت سر ما باشد، خود را قانع كردم تا او را به قتل برسانم.
به اين ترتيب متهم در پى تناقض گويى براى رو شدن وضعيت روحى و روانى اش به پزشكى قانونى منتقل شد و بنا به اظهارات روانپزشك «محرمعلى» پدر و قاتل «نرگس» بعد از طلاق دچار اختلال روانى شديد شده و حين ارتكاب جرم نيز در حالت جنون به سر مى برده است و احتمال اينكه در صورت آزادى دوباره به اطرافيان آسيب برساند، وجود دارد.

اختلاف چند ميلياردى، انگيزه ربودن دو برادر
مرد جوان با گريز از چنگ آدم ربايان و نجات برادر خود از انتقام جويى شريك سابق پدرش در پى اختلاف چند ميليارد تومانى پرده برداشت.
با دستگيرى زن و مرد جوانى كه مسوول حفاظت از گروگان ها بودند تحقيقات براى دستگيرى عاملان اصلى آدم ربايى ادامه دارد.
به گزارش رسيده ساعت ۱۱ صبح پنجشنبه ۲۵ بهمن ماه جارى جوان ۲۸ ساله اى به نام ميثم با تماس با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ مدعى شد دقايقى است كه از چنگ آدم ربايان فرار كرده است. او در ادامه از مأموران براى نجات برادر خود كمك خواست. دقايقى بعد تيمى از مأموران كلانترى ۱۴۰ باغ فيض براى رسيدگى به ادعاى مرد جوان به خانه مورد نظر در محدوده پونك رفتند و پس از بازجوئى از ميثم و اطمينان از صحت ادعاى وى خانه مورد نظر را در محاصره خود درآورند و پس از اخذ مجوز قانونى در عملياتى ضربتى وارد اين منزل مسكونى شدند و مرد جوانى را كه در غل و زنجير به اسارت زن و شوهرى جوان درآمده بوده نجات دادند.

آغاز تحقيقات
ميثم در بازجوئى اوليه در توضيح چگونگى ربوده شدن خود و برادرش به مأموران گفت: ساعت ۳۰/۲۳ شامگاه چهارشنبه ۱۰ بهمن ماه با هواپيما از شيراز به تهران آمدم و به سمت خانه مان در مينى سيتى به راه افتادم. در نزديكى خانه سه مرد كه سوار يك ماشين پژو ۴۰۵ بودند جلو مرا گرفتند و خود را مأمور معرفى كردند و از من خواستند سوار خودرو آنها شوم. پس از آنكه سوار شدم گفتند از من به خاطر يك پرونده ايجاد مزاحمت براى خانمى جوان شكايت شده و آنها مسوول رسيدگى به اين پرونده هستند. من كه جا خورده بودم ابتدا مقاومت كردم اما آنها مرا تهديد كردند اگر تلاشى براى فرار كنم از گاز اشك آور استفاده مى كنند و هر اقدامى از طرف من به ضررم تمام خواهد شد. در حالى كه من همچنان ادعاى آنها را رد مى كردم از من خواستند برادرم را نيز از خانه بيرون بكشم تا از او هم بازجوئى كنند. من هم با خانه تماس گرفتم و از برادرم مهرداد خواستم خود را به سر خيابان برساند. پس از آنكه برادرم آمد او را هم به عنوان متهم سوار كردند و با بستن دست هاى ما با دستبند پلاستيكى به راه افتادند. ساعتى بعد ما را به آپارتمانى انتقال دادند و دست و پاى ما را با زنجير بستند و به زن و مرد جوانى كه آنجا بودند، سپردند.
ما دو هفته در بند بوديم كه سرانجام من زمانى كه فهميدم مرد جوان از خانه خارج شده است به بهانه حالت تهوع زن جوان را وادار كردم كه دست و پايم را باز كند و در يك لحظه با هل دادن او از خانه آنها گريختم و پليس را در جريان قرار دادم.

بازجوئى از متهمان
با بازداشت زن و شوهر جوانى كه مسووليت نگهدارى دو گروگان را برعهده داشتند اين دو نفر به اداره يازدهم پليس آگاهى پايتخت انتقال يافتند تا تحت بازجوئى فنى كارآگاهان قرار گيرند.
مرد جوان كه كامران نام دارد در اين خصوص به مأموران گفت: من از چگونگى آدم ربايى بى اطلاع هستم و فقط يكى از دوستانم از من خواست اين دو برادر را در خانه خود نگه دارم تا پول خوبى به من بدهد. من و همسرم ژاله هم پذيرفتيم اين كار را انجام دهيم.
در حالى كه تحقيقات از خانواده دو جوان ربوده شده فاش كرد در طول اين مدت هيچ درخواست مالى براى آزادى دو گروگان ارائه نشده است، بررسى روابط كامران با آدم ربايان مشخص كرد فردى كه هدايت كننده اين آدم ربايى است شريك سابق پدر دو برادر است كه اختلافى چند ميليارد تومانى با هم دارند و براى حل اين اختلاف به ربودن فرزندان شريك خود متوسل شده است.
در حال حاضر تلاش مأموران براى دستگيرى عوامل اصلى اين آدم ربايى ادامه دارد.

كاهش قتل و افزايش شكايات تجاوز به عنف
باشگاههاى ورزشى در ايران به جوانان نحوه چاقوكشى ياد ميدهند!
رئيس پليس آگاهى كشور از كاهش جرائم سرقت مسلحانه و قتل و همچنين افزايش شكايات مربوط به تجاوز به عنف خبر داد.
على اصغر جعفرى رئيس پليس آگاهى ناجا هفته گذشته با ارائه آمارى در خصوص جرائم در سراسر كشور گفت: امسال سرقت خودرو ۲۰ درصد كاهش داشت و اين درحالى است كه پليس موفق به افزايش ۱۳ درصدى كشف خودروهاى سرقتى شد.
رئيس پليس آگاهى كشور در بررسى وضعيت وقوع قتل طى ۱۰ ماهه نخست سال جارى در كشور از كاهش ۱۵ درصدى وقوع و افزايش ۵ درصدى كشف قتل خبر داد و گفت: طى ۱۰ ماهه امسال تنها يك هزار و ۶۰۰ فقره قتل به وقوع پيوسته كه يك سوم آنها به دليل وقوع در محيط خصوصى و خانوادگى جنبه پيشگيرى انتظامى نداشته است.
جعفرى همچنين با اعلام آموزش فنون به كارگيرى چاقوهاى نامتعارف در برخى باشگاه هاى ورزشى و تبليغ آن در نشريات گفت: موضوع با سازمان تربيت بدنى در ميان گذاشته شده، اما هنوز عكس العمل خاصى در جلوگيرى از آموزش به كارگيرى سلاح هاى سرد يا چاقوهاى نامتعارف نديده ايم.
وى در ادامه از كاهش ۲۵ درصدى وقوع سرقت مسلحانه و افزايش ۵/۳ درصدى كشفيات در اين زمينه خبر داد و گفت: يكى از دلايل وقوع سرقت هاى مسلحانه ضعف سيستم هاى حفاظتى بانك ها، طلافروشى ها و شركت هاى مالى- فنى است كه متاسفانه هنوز هم در اين محل ها عملياتى نشده و همين دست سارقان را در ارتكاب جرم باز مى گذارد.
جعفرى همچنين با اعلام اينكه تعداد شكايات تجاوز به عنف افزايش يافته است، اظهار كرد: حضور پليس و به كارگيرى افسر زن در ادارات آگاهى شهرستان ها امكان حضور شاكيان را فراهم كرده و در اين راستا، تعداد شكايت در خصوص تجاوز به عنف افزايش يافته، اما بررسى اين پرونده ها حاكى از آن است كه جرم عليه شاكيان در گذشته رخ داده است.
وى در بخش ديگرى از اظهاراتش با بيان اينكه وقوع كلاهبردارى در ۱۰ ماهه امسال شش درصد افزايش داشته، افزود: يكى از دلايل شكل گيرى اين وضعيت، افزايش تبليغات تجارى اغواگرانه و همچنين ساز و كارهاى ناقص و غلط ثبت شركت ها است.

پدرى دختر ۱۴ ساله اش را سنگسار كرد
پرونده پدرى كه با انگيزه ناموسى دختر خود را با همدستى مردى ديگر سنگسار كرده است در دادسراى عمومى زاهدان به جريان افتاد.
به گزارش رسيده چند روز قبل زن جوانى در حالى كه به سر و صورت خود مى كوبيد و به شدت گريه مى كرد نزد مأموران انتظامى زاهدان مراجعه كرد و از قتل دخترش خبر داد.
او گفت: شوهرم به نام شريف مردى بدبين و بداخلاق است كه با من و دخترم بدرفتارى مى كرد و در اين ميان سميه- فرزند ۱۴ ساله ام- بيش از همه از سوى شريف مورد شكنجه قرار مى گرفت تا اينكه بالاخره همسرم او را به بهانه اى از خانه خارج كرد و به محل نامعلومى برد و پس از آن ديگر نه او به منزل بازگشت و نه خبرى از سميه شد.
وى افزود: شريف به دخترم مشكوك بود و تصور مى كرد او با مردى رابطه دارد. او چندين بار سميه را تهديد به مرگ كرده بود و روز حادثه نيز به شدت خشمگين بود و تصور مى كنم بلايى سر فرزندم آورده باشد.
پس از اظهارات اين زن بلافاصله مأموران تحقيقات ويژه اى را براى يافتن شريف و افشاى سرنوشت دختر نوجوان آغاز كردند. آنان با رديابى هاى گسترده توانستند پس از گذشت ۲۴ ساعت پدر سميه را شناسايى و دستگير كنند. اين متهم كه در بازجوئى هاى اوليه سكوت اختيار كرده و حاضر به صحبت كردن درباره سرنوشت دخترش نبود، سرانجام در جريان بازجوئى هاى فنى- پليسى لب به اعتراف گشود و طى اظهارات تكان دهنده، نحوه قتل سميه را تشريح كرد.
شريف گفت: من از چندى پيش متوجه شدم دختر ۱۴ ساله ام رفتارهاى مشكوكى دارد. ابتدا سعى كردم با آرامش با موضوع برخورد كنم و با تحقيقاتى كه انجام مى دهم بفهمم سميه چرا چنين كارهايى انجام مى دهد. او بى دليل از خانه بيرون مى رفت و وقتى ديرهنگام بازمى گشت توضيح قانع كننده اى نمى داد. بالاخره تاب نياوردم و با او دعوا كردم ولى اين كار نيز فايده نداشت چون فرزندم مرا متهم به بدبينى مى كرد و مى گفت هيچ كار خلافى انجام نداده است. پس از گذشت مدتى به تدريج به اين يقين رسيدم كه سميه با مردى رابطه دارد. آبرويم را از دست رفته مى ديدم و تحمل چنين شرايطى و برگزيدن سكوت برايم مرگ آور بود. بنابراين تصميم گرفتم سميه را بكشم و خودم را از اين ننگ نجات دهم. در اين ميان بايد شيوه اى را براى كشتن دخترم انتخاب مى كردم كه او به سزاى واقعى كارى كه انجام داده بود برسد. بالاخره مصمم شدم وى را سنگسار كنم اما از آنجا كه به تنهايى از عهده اين كار برنمى آمدم از يكى از دوستانم به نام غفور خواستم به من كمك كند و او وقتى از مشكلم مطلع شد پذيرفت مرا در كشتن سميه كه لكه ننگى در خانواده بود يارى دهد. غفور چند نفر ديگر را نيز با خبر كرد و محل و زمان اجراى نقشه تعيين شد.
متهم به قتل گفت: روز حادثه دخترم را به زور از خانه خارج كردم و به سمت ارتفاعات هلور كشاندم. او در تمام طول مسير وحشت زده بود و با اينكه مى دانست عاقبت خوشى در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود كه چه مجازاتى را براى وى در نظر گرفته ام. پس از آنكه به محل مورد نظر رسيديم دخترم را روى زمين انداختم و سنگسار او را شروع كرديم. سميه مرتب جيغ مى كشيد و با خواهش و التماس تلاش مى كرد جانش را نجات دهد اما من براى دست يافتن دوباره به آبرويم و داشتن زندگى شرافتمندانه چاره اى جز كشتن او نداشتم و پس از قتل فرار كردم.
پس از اعترافات تكان دهنده متهم به قتل، مأموران تحقيقات خود را پى گرفتند و ضمن كشف جسد دختر ۱۴ ساله موفق شدند غفور را نيز بازداشت كنند. با اعترافات دومين متهم، پرونده در اختيار مراجع قضائى قرار گرفت و هم اكنون با آغاز تحقيقات مقدماتى شريف و غفور در بازداشت به سر مى برند.
به نظر مى رسد شيوه اى كه محمد در اعدام دخترش به كار گرفته، متأثر از مجازاتهايى است كه در فرهنگ برخى قبايل پاكستان ديده مى شود. فرهنگى كه به مردان قبيله اجازه مى دهد تا در صورت درك ارتباط دختر و پسرى كه خارج از روابط معهود قبيله، با هم ارتباط دارند، آنها را به درختى بسته، در چاله اى انداخته يا با درميان گرفتنشان، سنگسار كنند.
اين شيوه با اين كه در كشور عراق نيز غير قانونى است، اما در تاريخ ۱۷ آوريل ۲۰۰۷ جان دخترى به نام «دعا خليل اسود» را در كردستان عراق گرفت. دعا توسط برادران و مردان قبيله سنگسار شد.
مجازات سنگسار هم اكنون در كشورهاى ايران و عربستان، پاكستان، امارات متحده عربى، سودان، افغانستان، نيجريه و عراق وجود دارد. اما علت اجراى اين حكم، چه در قانون و چه در عرف و سنت اين كشورها متفاوت است. در برخى از كشورها سنگسار براى دختران (و گاهى پسرانى) است كه از قواعد و فرمانهاى از پيش تعيين شده قبايل سرپيچى مى كنند. در كشور ايران طبق ماده هاى ۸۲ و ۱۰۲ قانون مجازات اسلامى، حكم سنگسار، در مورد زن و مردى كه همسر دائمى داشته و امكان داشتن ارتباط جنسى آنها فراهم است، صادر و اجرا مى شود.
در حالى كه اين مجازات سنگين، تنها در قانون اسلامى كشورهاى ايران و امارات متحده عربى وجود دارد، اما اجراى آن در چند سال اخير تنها در ايران رخ داده است.
سنگسار سه فرد در دو سال اخير در ايران، اعتراضات بسيارى را از سوى افراد و نهادهاى حقوق بشرى در پى داشته است. از همين رو است شايد كه با وجود غير جايگزين بودن حدود الهى در قانون مجازات اسلامى ايران، روزنامه قدس در تاريخ پنج شنبه ۲۵ بهمن ماه، جزاى مردى را در شهر مشهد كه مرتكب زناى محصنه شده بود، اعدام اعلام كرده است: «در پى اعتراف متهم به جرم ارتكابى اش، قضات شعبه پنجم دادگاه كيفرى استان خراسان رضوى، متهم را به جرم زناى محصنه به اعدام محكوم كردند.» اين رأى به گفته اين روزنامه، در شعبه ۴۱ ديوان عالى كشور، مورد تأييد قرار گرفت.

سفر به دور دنيا براى فرار از آزارهاى شوهر
زنى كه براى فرار از آزارهاى شوهر خود از آلمان گريخته بود با شكايت مادر شوهرش در تهران بازداشت شد. به گزارش رسيده، دو هفته پيش زنى به دادسراى تهران مراجعه كرد و مدعى شد عروسش مينا كه در آلمان زندگى مى كرده، مفقود شده است و احتمال دارد او از آلمان به تهران آمده باشد. با توجه به شكايت اين زن مأموران تحقيقات خود را آغاز كردند و در اولين گام از اداره گذرنامه خواستند تا گزارشى از سفرهاى خارجى مينا را به آنها ارائه دهند.
اين گزارش نشان داد مينا چند روز قبل از شكايت مادر شوهرش از آلمان وارد ايران شده، اما باز هم از كشور خارج و به سمت يونان رفته است. بنابراين مأموران براى دستگيرى اين زن نام وى را در ليست متهمان تحت تعقيب قرار دادند و از پليس فرودگاه تهران خواستند تا به محض ورود زن جوان به كشور، وى را دستگير كنند. پس از گذشت دو هفته از اين مساله، مأموران حراست فرودگاه امام خمينى مينا را بازداشت كردند. اين زن كه از ايتاليا وارد ايران شده بود، بلافاصله به پليس آگاهى تهران تحويل داده شد.
مينا در بازجوئى هائى كه براى علت فرارش به ايران انجام گرفت به پليس گفت: بعد از ازدواج با شوهرم به آلمان رفتيم و زندگى مان را شروع كرديم، اما از همان ابتدا با مشكل مواجه شديم، شوهرم مرد بسيار بد اخلاقى است و خيلى مرا اذيت مى كرد تا اينكه من باردار شدم، از آنجايى كه هيچ كس را در آلمان نداشتم، مجبور بودم شرايط سخت را تحمل كنم تا اينكه فرزندم به دنيا آمد، گرفتارى هائى كه بچه دار شدن برايم درست كرده بود از يك طرف و آزارهايى كه بايد از سوى شوهرم تحمل مى كردم از طرف ديگر مرا به شدت تحت تأثير قرار داده بود.
مينا ادامه داد: به دنبال راه چاره اى بودم تا از اين مخمصه نجات يابم تا اينكه پسرخاله شوهرم به آلمان آمد، چند روزى پيش ما بود و متوجه شد چقدر آشفته هستم. از من خواست اگر مشكلى هست به او بگويم. من هم توضيح دادم كه چقدر در عذاب هستم و شوهرم زندگى را برايم تبديل به جهنم كرده است، اما نمى توانم كارى بكنم. پسرخاله شوهرم قول داد كمكم كند تا بتوانم به ايران برگردم. مدتى بعد به دور از چشم شوهرم بليت تهيه كردم و به اتفاق پسرخاله همسرم به ايران آمدم. من هيچ رابطه اى با او نداشتم و وى فقط كمكم كرد از آن شرايط نجات يابم و بعد از بازگشت به كشور هم ديگر او را نديدم.
اين زن در مورد سفرهاى خارجى اش گفت: بعد از مدتى كوتاه براى اينكه خانواده شوهرم در ايران از من شكايت نكنند و متوجه نشوند كه كجا هستم از ايران خارج شدم و به يونان رفتم. در آنجا بودم كه متوجه شدم خانواده شوهرم در ايران از من شكايت كرده اند. از طرفى مدت اقامتم در يونان تمام شده بود به همين خاطر به ايتاليا رفتم مدتى هم در ايتاليا بودم اما در آنجا هم مدت اقامتم تمام شد و به اجبار به ايران برگشتم و در فرودگاه دستگير شدم.
بنابراين گزارش مأموران پليس هم اكنون مينا را بازداشت كرده اند و تحقيقات از وى ادامه دارد.

ايران
صفحه اول
آگهى
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
روى خط المپيك
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   • 
•   ورزش   •   روى خط المپيك   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •