سود و صراحت:
-وارن بوفه سرمايه دارى است مؤمن و مفتخر به كسب منفعت آنى در حرفه خود. او مى گويد به شرط دريافت پاداش بحران مالى موجود را با تضمينى در حد هشتصد ميليارد دلار حل مى كند. اعداد و ارقام ارائه شده از سوى اين سومين ثروتمند جهان امروز از تجسم مردمى كه در چين با دو دلار در روز و در آمريكا با ۸ دلار در ساعت براى بخور و نمير خود كار مى كنند بيرون است ولى صراحت و روشن گوئى او در تكيه بر شرط پاداش محسوس همگان است. از آن مهمتر آن است كه تأكيد مى كند كه اين اقدام او نه جنبه نوع دوستانه دارد و ريشه در وطن پرستى. يعنى كه او تاجر است و در طلب سود و اين حرفه اوست. اينك مقايسه كنيد صراحت اين سرمايه دار مؤمن به كار خود را با آن سياستمدارانى كه هر قتل و غارت و اشغال و بيدادى را بنام دموكراسى و حقوق بشر تمام مى كنند و دنيا را به تورم مى كشانند و ارقام را جابجا به حلقوم نارساى رسانه ها فرو مى نهند.
پرزيدنت بوش با زبان ريچارد پرل دنيا را وعده مى داد كه دموكراسى و حقوق بشر را به عراق مى برد و امروز پاى بن لادن گرايان و حتى آقاى احمدى نژاد به عراق باز است و دست و پاى بوش و پرل در رَسَنِ اشتباهات و دروغ ها بسته است و قريب هفتصد هزار قربانى اين سياست عوضى روى دست دولت هم هست و هم نيست و عراق را ببينيد كه حتى از عهده زيادى طلبى هاى هموطنان خود مختار كرد خود برنمى آيد.
و نيز در لبنان و فلسطين و عراق:
-ماه ها است كه دولت لبنان از عهده انتخاب يك رئيس جمهور برنمى آيد زيرا رقابت حزب الله مديون سياست ايران ولائى با ديگران مانع كار است و حمله اسرائيل به حزب الله منتهى به آن جنگ كذائى، اين حزب اللهى ها را تر و تازه تر ساخته است و سياست سوريه در لبنان هنوز نافذ است. بى جهت نيست كه وليد جمبلات رهبر لبنانى دروزها مى گويد: اگر با لبنان سر جنگ داريد و دنبال آشوب برپا كردن هستيد بفرمائيد ولى ما مسئله اى با سلاح و موشك نداريم. اين را مى گويد مگر دمشق بشنود و حزب الله به داخل بنگرد و نه به خارج. ولى با آن همه قشون كه بنام سازمان ملل در لبنان پياده كرده اند استقلال مملكت تأمين و تضمين نيست زيرا در خاورميانه وقتى پاى سياست اشغال در كار است هر كشور مى تواند اشغالگرى كند يا اشغال شود پس عراق و لبنان و فلسطين در گرو همان سياست اشغالگرى اند. معهذا گوش اشغالگر شنوا نيست كه اشترى در مرغزارى رفت رفت و فرانسه امروز كه از بركت رهبرى ساركوزى هزار درد داخلى دارد براى پوشاندن ضعف درون و به بهانه همدلى با آمريكا در حوالى دوبى پايگاه نظامى مى سازد و متعهد اعزام قشون به افغانستان مى شود و اين درسى است از ماكياول كه در بحران فعلى عملكرد بسيار مى يابد. حتى بعد رفتن پرزيدنت بوش و مى بينيد كه اوباما رفته رفته به هيلرى كلينتون نزديك مى شود تا هر دو از سكه افتند در امر عراق و راه مك كين به سفارش پرزيدنت بوش و پدر براى ادامه همان سياست اشغال باز باشد. به همانگونه كه بانو بوتو را در پاكستان به بهانه دموكراسى چنان به اشتباه انداختند كه راه بر مشرف تايافتن يك مشرف ديگر باز باشد.
اثر صداقت حرفه اى:
-مى نويسند كه بعد اظهارات وارن بوفه و تضمين هشتصد ميلياردى او بورس در پايتخت هاى بزرگ جسم و جانى گرفت و من در جرايد اقتصادى و مالى مهم بازتاب را در قوس صعودى سختى هاى عمليات بورسى ديدم. اينك بايد پرسيد چگونه است كه اظهارات روساى دولت هاى اروپا و آمريكا در جان گرفتن بورس و دفع تورم بى اثر و اظهارات وارن بوفه سريعاً تأثيرگذار است؟ پاسخ آن است كه اين يكى سر راست نفع خود را بيان مى كند و باقى حجاب از دروغ دارند.
هرس جاى پائى در پاكستان و...
-وزيرخارجه فعلى فرانسه كه عمرى كباده بدون مرز را مى كشيد و دم از سوسياليسم انسانگرايانه مى زد اينك خود را در خدمت دولتى به تمام معنى دست راستى نهاده و معتقد است كه مهم آن است كه ما جاى پائى در پاكستان و عراق و افغانستان پيدا كنيم. برنار كوشنر با راحتى تمام در سخنان خود خليج فارس را خليج مى نامد و به خود و ديگران راست نمى گويد.
جالب است كه جيمى تراب كه در مجله نيويورك تايمز شهر نيويورك مى نويسد او را وابسته به محافظه كاران جديد و عوامفريب مى داند.
پول= ارزش مشترك:
-يان كى مون دبيركل بى سر و صداى سازمان ملل فعلى مى گويد: هر جا به آب نياز داريم تفنگ جاى آن داريم. گوئى در شرايط كنونى جهان هيچكس به هيچكس گوش نمى دهد و مدعيان رهبرى جهان كم و بيش به يك درد مبتلا هستند كه آن عدم اعتماد به ديگرى است زيرا خود در معرض عدم اعتماد مردم خويش اند. كه رهبران فعلى انتخاباتى را به ضرب كوس و دهل رسانه هاى جارى مى برند بى آن كه از عهده برآوردن انتظارها برآيند. مردم را كه خوب بررسى كنيم درمى يابيم كه در هر يك از ما يك وارن بوفه كوچولو خفته و پنهان مى زيد كه شرط ضمنى اش نفعى است آنى و به هيچ آرمان دورگرا و به هيچ وعده رو به فردا اعتناء ندارد. در چنين شرايط رهبران بايد كه جز راست نگويند و جز عمل به راست نكنند و اگر مى بينيم كه اينجا يا آنجا چرخ زندگى مردم و مديريت كشورى نمى چرخد، بدانيم كه ريشه در پنهان كارى هاست و اين نهانكارى را ساده لوحانه سياست نام نهاده اند در كپسول هاى دينى، مذهبى، آرمانى، دموكراسى و غيره كه محتوى همگى يكى است و تنها برچسب ها متفاوت اند. تنها بخش فعال و باورمند جوامع تجارت جهانى است كه رواج ملموس آن در اين سال ها موجب نوعى وحدت نظر در حساسيت به امنيت هر كشور عضو شده است.
شايد از همين نقطه حساس است كه مى شود يا ممكن است بشود جهان بهترى را در افق زيست بشرى تجسم كرد. به اين معنى كه اينك كه مردم جهان ارزش برترين را در كسب پول شناخته اند بر اين ارزش از طريق رابطه دريافتى با قدرت خريد دريافتنى تكيه كنيم. خواهند گفت كه «شيطان زرد» را به قول نويسندگان عهد شوروى بر تخت نبايد نشاند. پاسخ اين است كه وقتى برابرى هر كار را با پول اين زمانه بسنجيم هشيارى بر كار دولت ها آسان مى شود و اين خط و روند زمانه، خود به خود ادامه مى يابد تا جامعه احساس نياز به ارزش هاى آرمانى كند چون اگر جز اين بخواهيم شنا كردن عليه جريان آب است كه با مزاج نرم و سازشكار غرب دموكرات كه به هر حال عنان بر جهان دارد و شرق اقتدارطلب تازه به استقلال و اقتدار مالى را هم به همين راه مى كشاند سازگار نيست.
برنامه فقر و فقير كمتر؟!
-در برنامه هاى مصوب سازمان ملل در سال دو هزار قرار بر اين نهاده شده است كه در سال ۲۰۱۰ پديده فقر در جهان پنجاه درصد كاهش يابد و از جمله وسائل براى رسيدن به اين هدف كمك به برنامه هاى همكارى و توسعه است و مثلاً قرار بود كه براى سال ۲۰۰۶ مبلغى به حدود يكصد ميليارد دلار گرد آورده شود ولى چنين نشد زيرا با مهارتى كه خاص محافل محافظه كاران جديد است بخش مهمى از هزينه هاى مربوط به عراق در اين حساب وارد شده است كه مى شود به حدود ۲۵ ميليارد دلار. اين است كه اهداف سازمان ملل تحقق نيافته است. كار كمك به امر مبارزه با فقر البته از كمك هاى بخش خصوصى هم برخوردار است از جمله بنياد بيل ويلندا گيت را مى شود نامبرد كه سالانه ۳ ميليارد دلار كمك مى كند و البته كشورهاى جديداً ثروتمند شده هم مشاركت ها دارند به حدى كه محافل سازمان ملل احساس تشويق مى كنند.
نوكيسه ها و قدرت خريد در ايران:
-اينك با همه گرمى تنور كمك براى مبارزه با فقر بهتر است قضيه را از سر ديگر بنگريم. سود متراكم شده در دست نو كيسه هاى جهان منشائى و ريشه اى در ضعف رابطه دستمزدها و قدرت خريدها دارد. نمى شود مردم را ابتدا چاپيد و فقير داشت و سپس از چاپندگان خواست تا كمك كنند زيرا اين شيوه فرقى با خيرات و مبرات، صدقات دنياى كاذب فرهنگ مذهبى ندارد. اگر سرمايه داران و سرمايه دارى در رابطه اند با قواعد اقتصادى و از اين بابت هم مفتخرند دولت ها هم در همين راستا مى توانند به حرمت و ضمانت قدرت خريد عنايت كنند به خصوص كه بودجه دولتى در اين ضمانت و حرمت قدرت سالمى پيدا خواهد كرد. در جهان امروز ننگى برتر از اين نيست كه دول كشورهاى سرمايه دار به بهره كشى از كشورهاى نوكيسه بپردازند و هر دو گروه در درون كشور خود به اصل حرمت قدرت خريد بى اعتناء باشند. گفتنى است كه اين بى اعتنائى در همه جا منتهى شده است به فساد مالى و ناامنى و در همه جا چاره آن فساد و ناامنى منتهى شده است به هزينه هاى سرسام آور امنيتى. دولت ها همه جا در هزينه كردن به قصد تأمين امنيت جَلد و چابك و سخاوتمندند و در تضمين و تأمين قدرت خريد و حداقل ها كاهل و غافل. اين پديده جهانى است و استثناء هم برنمى دارد ولى نسبت ها هم هميشه برابرى ندارند. در قوانين اساسى كشورها از حق اقل هائى تضمين شده حرف به ميان است اما بررسى كنيد دريابيد كدام كشور حرمت گذار آن است. در كشورهاى انقلاب زده مثل ايران در اصل ۴۳ قانون اساسى رسماً تبديل دولت به يك كارفرماى بزرگ مطلق نفى شده است و همه مى دانيم كه بعد قريب سى سال در اين كشور دولت همان كارفرماى بزرگ مطلق نهى شده است. در همانجا در بند سوم تأكيد بر اين شده تا هر فرد علاوه بر تلاش شغلى فرصت و توان كافى براى خودسازى معنوى داشته باشد و همه مى دانيم كه مردم كاركن در ايران غالباً چند پيشه اند. چه در اين اصل و چه در ديگر اصول مربوط به اقتصاد و امور مالى «فصل چهارم- اصل ۴۳ تا انتهاى اصل ۵۵ قانون اساسى» دولت واقعاً عاجز از تحقق اهداف است و هيچ جا تضمين قدرت خريد منظور نظر نيست. در چنين شرايط است كه ايران تبديل شده است به يك كشور نوكيسه كه در آن تورم و فقر و بيكارى بيداد مى كند. اين مثال از ايران قابل تعميم است به بسيارى ديگر از كشورها جز اين كه ايران در بدخرجى ها و پر دخلى ها قهرمانى است بى نظير و دسترسى به موشك ماهواره بر هم مشكلى را حل نمى كند، هيچ، بر آن هم مى افزايد.
لاپوشانى هاى سياسى:
-برمى گرديم به سخن آغازى و صراحت حرفه اى آقاى وارن بوفه كه حاضر است به شرط كسب پاداشى تا هشتصد ميليارد تضمين فراهم كند و جلو RECESSION تورم زا را بگيرد و اينك مى پرسيم كه چرا دولت ها و سياسيون دست اول جهان فاقد صراحت در بيان قدرت مدارى خوداند. ما ديديم كه تجارت جهانى شعور اقتصادى مردم جهان را بالا برده و بحث قدرت خريد در رابطه با دستمزدها همه جا مطرح است و گفتيم كه اشغال و جهانگشائى راه بر هيچ مشكل نمى گشايد.
سفر براى خطر:
-ما در اين گفتگو معطل مى مانيم چون باز شاهد سفر پر خير حضرت پرزيدنت بوش هستيم و اين بار به آفريقا. بديهى است در سال و ماه هاى آخر هر رئيس جمهورى تفننى مى كند ولى اين سفر تفنن نيست و مقاصد مهمى در بردارد.
بهانه دارفور:
-ايشان نرفته فريادشان بلند است از بابت نفوذ چين در سودان البته به بهانه جنگ دارفور كه جنگى است ميان مردم غرب كوهستانى با دولت مركزى و مورد بهره بردارى اروپا و آمريكا كه با نفوذ چين و سرمايه گذارى هاى آن كشور در نفت سودان مخالفند. سودان براى استخراج ۶۰۰ هزار تا يك ميليون بشكه نفت كشور نياز به كمك خارجى ندارد و با استفاده از تخليه قشون آمريكا به سال ۱۹۹۴ از ورود چين به بازار سرمايه گذارى بهره گرفت به خصوص در امر ساختمان. چين ۶۰ درصد نفت توليدى سودان را مى خرد و همين حسادت غرب را برانگيخته است.
ايشان مى گويند قشون به دارفور نمى فرستند ولى از تمام دول مى خواهند كه بجنبند تا جلو قتل عام دارفور گرفته شود و وقتى مى پرسند چرا قشون نمى فرستيد به دارفور جواب مى رسد كه افكار عمومى موافق اين كار نيست. مى شود با ياد عبيد زاكانى بزرگوار گفت: مژدگانا كه گربه عابد شد. زيرا اگر ايشان چنانكه مى فرمايند اعتنائى به افكار عمومى پيدا كرده اند مبارك است چون افكار عمومى را در كار عراق هم لابد مطالعه خواهند كرد.
جنگ دارفور جنگ نفوذ چين و غرب است و آمريكا كار آن را به غرب اروپا سپرده كه مقدماتش به مدد فرانسه در چاد در شرف انجام است. چين بدون لشكركشى تنها با استفاده از يك خلاء قدرت غرب و به مدد سرمايه نهى ها در اين كشور است و به اين سادگى ها هم جا خالى نمى كند. آمريكا چنان در حسرت شكست در شرق آفريقا و روانداست كه پرزيدنت بوش در اين سفر شش روزه خواننده رواندائى بنام يوب گلدوف را كه رواندائى الاصل هم بعيد است باشد در ركاب خود دارد. پس اين سفر، سفر جهانگشائى است نه جهاندارى زيرا شعله جنگ را دامن مى زند در دارفور در حالى كه قادر رفتن به آن حوالى نيست منتهى اگر افكار عمومى مدد دهد بى ميل به لشكركشى هم نيست.
و سفر به كشور بِنَن:
-اما پرزيدنت بوش به كشور بنن (داهومه سابق) مى رود تا شاهد ورشكست كشت پنبه باشد. پنبه اى كه در جهان بعد از پنبه مصر نظير ندارد و غرب اين پنبه را هرگز به قيمت نخريده است. به همين دليل در ۲۰۰۵ سران هشت كشور صنعتى يك ميليارد دلار بدهى آن كشور را بخشيدند و حدس مى زنيد ميزان سودجوئى و استثمار كه منتهى شده است به ناراحتى وجدان و بيم از بروز شورش هاى ضد غربى.
بنن كشورى است كه سالانه قريب ۵۰۰ ميليون تن پنبه مرغوب معروف به طلاى سفيد توليد مى كند و مى تواند با ۸ ميليون جمعيت كشور مرفهى باشد زيرا قدرى نفت هم دارد ولى اين مستعمره سابق فرانسه اسير است.
ادعاى توفيق:
-پرزيدنت بوش در سفر قبلى خود به آفريقا هدف اصلى سفر را در راستاى مبارزه با تروريسم عنوان بخشيد ولى اين بار تحت تأثير همان افكار عمومى كه به قول خودش با آن در تماس دائم است هدف سفر خود را امضاى قراردادهاى توسعه اقتصادى و عمرانى به مبلغ قريب به ۷۰۰ ميليون دلار اعلام كرده است كه در رابطه است با طرح كمك به فقرزدائى سازمان ملل كه در بالا گفتيم ولى در اين پوشش ايشان قصد دارند به اثبات رسانند كه دولتشان توفيقاتى داشته در مسائل توسعه اقتصادى ولى بحران دارفور و كنيا در راهند و آرايش قواى ديپلماتيك شاخ در شاخ شدن آمريكا و چين به چشم مى خورد كه يكى قصد اشغال مرئى كرد و رفت و ديگر در اشغال نامرئى است و بجاست.
و چرا در رواندا:
-پرزيدنت بوش در اين سفر به رواندا مى رود تا آب رفته به جوى آرد و اتفاقاً رواندا قشونى دارد هفت هزار نفرى كه سرتاپا آمريكائى است و آموزش ها ديده بودند به قصد حمله و اشغال دارفور البته در پوشش «مأموريت براى اتحاد آفريقا «UA»».
و چرا در ليبريا:
-و رفتن ايشان به ليبريا در رابطه است با مسئله پايگاه جديد فرماندهى قواى آمريكا در آفريقا كه وسيله ارتش آمريكا تأسيس شده است در طرح موسوم به AFRICOM. البته اين طرح نگرانى بسيار در ديگر پايتخت ها پديد آورده كه بوى باروت آن بلند است.
و چرا در غنا:
-بارى سفر ايشان به غنا بوى مواد معدنى مى دهد و تفننى است مثل رفتن به تانزانيا كه از نظر سوق الجيشى اهميتى دارد.
مك كين ادامه دهنده
-قطعاً شنيده ايد كه پدر و پسر (خاندان بوش) در حمايت از مك كين مضايقه نكرده اند و حتماً شنيده ايد كه مك كين در صدد جلب حمايت دست راستى هاى دبش در ميان جمهوريخواهان است. پس مى توانيد نتيجه بگيريد كه وقتى بوش «پرزيدنت» مى گويد «من با افكار عمومى در رابطه ام» چه نوع افكار عمومى سازنده سياست مك كين است.
بحران:
- آمريكا در معرض بحرانى است اقتصادى. رئيس حكومت ايالت نيويورك آقاى اليوت اسپتزر در كنگره روز ۱۴/۲/۲۰۰۸ گفت زمان كمى براى بالا بردن اعتبار آمريكا داريم. اعتبار ما چنان كاهش يافته است كه ممكن است توفانى برپا شود وقت حركت است او مى بيند كه چين با آن همه درگيرى ها در رشد ۶/۲۲ درصد سالانه جا گرفته است. او مى بيند كه رئيس بانك يا صندوق پول جهانى مصراً از چين مى خواهد تا در بهاى برابرى يوان تجديدنظر مى كند. او مى بيند كه بانك مركزى آمريكا از كاهش نيم درصدى نرخ بهره سودى نبرده آماده كاهش مجدد است و اميد بهبود اوضاع را به آخر سال ۲۰۰۸ مى دهد كه يعنى بعد انتخابات ماه نوامبر همراه با پيدا شدن سر و كله رئيس جمهور جديد. يعنى كه كارى ديگر فعلاً از دست بن برنانكى ساخته نيست. يعنى كه مى بينيم كه آقاى الگور هم در ترديد است از بابت اوباما و هيلرى و برنامه هاى آنها آيا در به همان پاشنه خواهد چرخيد؟!
همه در مذهب پول:
-تلاش جهان سرمايه دارى و در رأس آن ايالات متحده آمريكا براى كشانيدن كشورها و مردم آنها به مذهب پول به ثمر رسيده است. اينك همه در يك مذهبند. حتى چين كمونيست و ايران بنيادگراى اسلامى در اين طريقه گام برمى دارند پس همه به يك مذهب اند و به دنبال همان پول تعيين كننده جز اين كه آن فرمان آمريكا كه عبارت است از «سر دسته را پيروى كنيد» از معنا تهى شده است و ما در جهانى به سر مى بريم، زور هيچكس به هيچكس نمى رسد و اين جست و خيزهاى نظامى جز تلاشى بى ثمر ولى نشسته در متن فرهنگ قدرت مداران نيست.
چين مى ترساند و ايران هم نيز، يعنى كه ابعاد يك دولت و ماهيت نظام او مهم نيست مهم ميزان مقاومت او در اين بازار بزرگ جهانى است كه همه كالاى خود را در آن به فروش مى رسانند و جوّ ترس و وحشتى كه امروز به بهانه انتخابات بر ايران ولائى نشسته بى شباهت به جوّ ديگر كشورها كه دستى بلند بر سرنوشت جهان دارند نيست و همه از مقوله بازار داخلى است. غربى ها آخرين جاذبه هاى مذهبى را به مدد برترين ارزش هاى دموكراسى سر اين بازار نهاده اند و خوب كه بنگريم ديگران هم همين كار را مى كنند و در بسته بندى هاى خاص خود. كه قانون آمريكا دور از حكم مذهبى ايثار در نظام ولايت فقيهان نيست. به همين سبب است كه نيويورك تايمز مثل بسيارى ديگر در جستجوى افكار تازه و ايده نو است تا ارزش هاى در خاك رفته جهان ديروز. فعلاً دنيا آبستن فكر و آرمانى تازه نيست و با اشتهائى تسكين ناپذير به سمت داشتن هر چه بيشتر به مدد دانستنى هاى مربوط به اين داشتن كه فناورى در بازاريابى است مى رود و آقاى وارن بوفه صديق ترين مظهر اين دنياست.