دائى ام در سال ۱۹۷۳ كه براى ديدارى كوتاه و ازدواج از آمريكا به ايران آمد متعجب بود چرا در اين جا پياده ها در طول خيابان (نه تنها در پياده رو، بلكه در جهت عكس مسير ماشين رو) قدم مى زنند و از تماشاى سواره ها كِيف مى كنند. به او يادآورى كردم كه اين كار تازگى ندارد و زمانى هم كه خودش در اين شهر بزرگ مى شد يكى از راههاى وقت گذرانى ِ نوجوان ها بود.
ديدزدن ِ افراد دور و بر در برخى فرهنگها ناشايست تلقى مى شود. عادت نامعقول زل زدن به افراد كاملاً غريبه گاه سبب ناراحتى مسافران خارجى در جاهايى است كه مردم در تماس بصرى با افرادى كه رضايت خود را به اين كار نشان نداده اند عيبى نمى بينند. به نظر دسته اخير، اينكه به آدم نگاه كنند مى تواند نشانه شايستگى ِ توجه، به رسميت شناخته شدن و حتى احترام باشد. بسيارى افراد ترجيح مى دهند به آنها خيره خيره نگاه كنند تا اينكه محترمانه ناديده شان بگيرند.
در ايران مدام و مستقيماً نگاه كردن در صورت ديگران تجاوز به حريم آنها تلقى نمى شود. اما اين هم در حال تغيير است. زمانى گرفتن ِ صحنه فيلم سينمايى در خيابانهاى تهران تقريباً غيرممكن بود ازدحام جماعت كنجكاو چيزى از واقعيت گرايى باقى نمى گذاشت. امروزه ندرتاً كسى سرعتش را كم مى كند تا در بساط گروههايى كه با دوربين ديجيتال سريال تلويزيونى مى سازند سرك بكشد (البته ديدن بازيگر بسيار مشهور، حتى در خيابان سان فرانسيسكو، داستان ديگرى است). به جاى تماشاى انجام وظيفه خسته كننده گروههاى فيلمسازى، مى توان نتيجه نهايى را كه به همان اندازه كسالت آور است در تلويزيون ديد.
عكسهاى قديمى اروپاى اوايل قرن بيستم اعيان را نشان مى دهد كه با لباسهاى حسابى و حتى تشريفاتى در بولوارهاى برلن و لندن و پاريس قدم مى زنند. سالها پيش، با كمال حيرت مى خوانديم دو طرف اتوبانهاى بى پايان لوس آنجلس جايى براى راه رفتن افراد پيش بينى نشده است. نوجوان هائى بوديم كه تصويرى از دنيا به دست مى آورديم و بديهى مى دانستيم قدم زدن در امتداد خيابانى مشجر، جايى كه افراد مى توانند موقّرانه وارسى كنند چه كسى چه لباسى به تن دارد و انحناهاى بدن كدام دختر مى شكفد، بخشى اساسى از زندگى متمدنانه و متجددانه است.
تنها يك نسل بعد، طبقه متوسط تهران عادت كرده است با اتومبيل به مهمانى برود و ترجيح مى دهد در اتوبانهايى براند كه جايى براى قدم زدن ندارند اما همگى مملوّ از ماشينهايى اند با رانندگانى بى صبر و اغلب بى احتياط. اين مهمانى ها را كسانى آبيارى مى كنند كه نه تنها عرق كشمش، بلكه بطريهاى وارداتى قاچاق به در ِ خانه خريدار مى رسانند. گرچه بطريهاى ودكاى سوئدى، شراب فرانسوى و ماركهاى گرانقيمت تر ويسكى قيافه و مزه مواد اصل دارند، روى برخى بطريها زيادى تأكيد شده كه اين محصول اسكاتلند است (هر بطرى به ۱۵۲۰ دلار). از اهل مشروب، حتى كسانى كه خارج از ايران ويسكى اسكاچ با بطرى خريده اند، ظاهراً كمتر كسى شك مى كند كه اين بطرى به احتمال بسيار زياد در تركيه، اردن، هند يا جايى همين دور و برها پُر شده است. افراد انگار بردبارانه گردن نهاده اند كه ۱) وقتى چيزى با تأكيد به زبان انگليسى اعلام مى شود بايد در آن حقيقتى باشد؛ ۲) اوقات خوش بيشتر به شادى درونى و معاشران خوب بستگى دارد تا به كيفيت مايعات مصرف شده و اينكه مطابق استانداردهاى اتحاديه اروپا هست يا نه.
اندكى پس از انقلاب اسلامى ۱۹۷۹ اين مضمون مطايبه آميز رايج شد كه مردم زمانى در خانه نماز مى خواندند و بيرون از آن دمى به خمره مى زدند؛ امروز عبادت را در ملاء عام به جا مى آورند و پشت درهاى بسته مى آشامند. احمد شاملو، شاعر نامدار فقيد در سال ۱۹۷۹ غمگينانه سرود كه عشق را و نور را و شوق را و خدا را در پستوى خانه نهان بايد كرد تا از دستبرد پليس اخلاق مصون بمانند.
نمى توان با اطمينان گفت طى قرون و اعصار الكل تا چه حد بخشى از زندگى ايرانى بوده است. اكثريت خلايق هوشيارى و حذر از سُكر را لازمه پرهيز از وسوسه ارتكاب اعمال ناصواب مى دانند. حتى در رژيم سابق كه آبجو در كوى و برزن در دسترس بود، ميخانه ها حق نداشتند در تعطيلات رسمى باز كنند، مبادا سرمستى راه را بر انفجار پرخاشگرانه هوسهاى سركوفته بگشايد. نزد مسلمان مؤمن، الكل نجاستى است گناه آلود كه بايد از آن شديداً حذر كرد.
با اين همه، بعضى ناظران غربى كه مدتى در ايران اقامت كرده اند متوجه ميل شديد افراد به نوشيدن الكل شده اند. فريدريش رُوزِن كه در دهه ۱۸۹۰ كاردار سفارت آلمان در تهران بود بعدها نوشت:
كلاً، ايرانيان مردمانى بودند بغايت گريزان از مستى. بيشتر آنها در سراسر عمر لب به شراب نمى زنند. ايران از هر نظر كشورى است ق€™خشكق€ «. اما يك ايرانى زمانى كه مى نوشد، معمولاً اين كار را بدان نيت مى كند كه يكسره مست شود. بنا به استدلال او، آدم وقتى مرتكب گناه شده است چه بهتر كه حداكثر استفاده را از آن ببرد. . . . بيشتر شعراى ايران شراب را مى ستايند و لذت سرخوشى را تحسين مى كنند. اما اين شعرها راه را بر تفسيرى عارفانه از آنها مى گشايد كه آن اعمال را بى زيان جلوه مى دهد. ۲
به نظر روزن، ولع ِ نوشيدن مى تا حدى نتيجه تحسين بى قيد و شرط شراب در شعر فارسى است. شعراى ايران، حتى آنها كه شخصاً هرگز نمى نوشيدند، مستى را تجربه اى وجودى قلمداد مى كنند كه طى آن انسان از كسالت و پستى ِ زندگى روزمره خلاص مى شود. دستيابى به تعالى، باشگاهى است منحصراً مردانه كه زنان راهى به آن ندارند. گرچه در ادبيات قدمايى ايران مواردى نادر از پيش درآمد آزادى زنان ديده مى شود و زنى نسبت به يك مرد اظهار تمايل جسمانى مى كند، و به رغم اين استعاره كه انگور دختر تاك است، آنان هرگز پا در حيطه ممنوعه نوشيدن نمى گذارند.
دگرگونى الگوهاى فرهنگى و وارونه شدن فعاليتهاى داخل و خارج خانه ظاهراً بر اين ممنوعيت هم اثر گذاشته است. محدودشدن رفتارهاى خلاف شريعت به چهارديوارى خانه سبب برابرى در نوشيدن الكل در قشرى هرچند نازك از غربگرايان شده است و اگر بسيارى زنان از اين ق€™امتيازق€» استفاده نمى كنند بيشتر از روى نگرانى نسبت به عواقب پيش بينى نشدنى مستى است تا نهى دينى. در مقابل، سيگاركشيدن ظاهراً رو به كاهش است. همراه با تغيير تلقى جهانى نسبت به سيگار، عصر اتاقهاى پر از دود و روزگار فمينيستى ِ دهه هاى ۱۹۶۰و ۷۰ كه سيگاركشيدن نشانه آزادانديشى ِ روشنفكرانه بود سپرى شده است.
يكى ديگر از موارد تغيير در تلقى جنسيتى را مى توان در ادبيات جديد ايران ديد. در دهه هاى ۱۹۶۰ و ،۷۰ منتقدان ادبى سختگير شاعرها و رمان نويس هاى رمانتيك آن زمان را به عنوان توليدكننده مطالب اشك انگيز براى دخترمدرسه اى ها تخطئه مى كردند. امروز، به بركت ميليونها زن جوان درس خوانده و قدرت خريد آنها، به كاربردن چنين برچسبى در حكم واردكردن ضربه اى جبران ناپذير به حيثيت فرهنگى خويش است.
رمانها و دفترهاى شعر زنان اغلب در بالاى فهرست پرفروش ها قرار دارد و برنده جوايز مهمى مى شوند، و زنانى در مقام ويراستار مجله يا مدير بنگاه انتشاراتى بسيار فعالند، هرچند كه شمار آنها نسبت به مردان هم حرفه هنوز كوچك است.
در حالى كه سهم دختران در ميان پذيرفته شدگان ورودى دانشگاهها از ۶۰ درصد گذشته است، ناظرانى درباره فرصتهاى همسريابى ميليونها دختر دانشگاه رفته كه ممكن است شمار چنين مردانى را ناكافى بيابند پرسشهايى مطرح مى كنند. اين نگرانى حتى به پيشنهادى از سوى برخى مقامهاى آموزش عالى انجاميد تا با رعايت نوعى گزينه ترجيحى منفى ميان شمار دختران و پسرانى كه در دانشگاه پذيرفته مى شوند تعادل ايجاد شود. در برابر هشدارها كه چنين كارى در حكم مداخله نالازم و تبعيض آميز در روندى طبيعى است، از اين فكر دست برداشتند. ۳
دستاورد مهم ديگر براى زنان نه از سوى درس خوانده هاى طبقه متوسط، بلكه به بركت فشار شديد از كف جامعه به دست آمد. بيوه مردانى كه در جنگ سالهاى ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ با عراق كشته شدند دريافتند نه تنها مستمرى آنها نصيب والدين مرد فقيد مى شود، بلكه اينان حق دارند بچه ها را از مادرانشان بگيرند زيرا احكام اسلامى در تمام موارد حق حضانت را به مرد و به پدر و مادر يا برادر او مى دهد. زنان نماينده مجلس شوراى اسلامى و مادران معترض پس از مذاكرات بسيار توانستند قوه قضائيه را قانع كنند واگذارى خودبه خود ِ حق حضانت نه منصفانه است و نه عملى. اكنون در رسيدگى به پرونده هاى طلاق، دادگاه تصميم مى گيرد كدام طرف براى واگذارى حق حضانت صالح تر است.
با تغيير شكل شهرها همراه با از ميان رفتن خانواده گسترده تحت حمايت سلسله مراتب بزرگترهاى فاميل، آپارتمان كوچك ِ بسازوبفروشى گنجايش بيش از يك خانواده، بدون ديگر اعضاى فاميل، ندارد. روزگارى هم كه بزرگتر فاميل مى توانست چندين نوجوان را خرج بدهد تا از آب و گل در بيايند سپرى شده است. از اين رو، ساكنان شهرهاى كوچك به شهرهاى بزرگ سرريز مى كنند و نوجوان ها بايد در تلاش معاش روى پاى خودشان بايستند.
در آن سر طيف، پسرو دخترهاى مرفه تر تهران سوار بر اتومبيل به گردش مى پردازند تا ديگران را ببينند و ديده شوند. خوانندگان روزنامه ها گاه در ستون تلفنها شكايت دارند كه ترافيك سنگين ِ ناشى از بالا و پائين رفتن رانندگان جوان در خيابان آفريقا (جردن سابق) در محله بالاى شهر تهران زندگى را براى ساكنان و اهل كسب و كار مشكل مى كند. برخى ناظران معتقدند جوانان صاحب اتومبيلهاى گرانقيمت از اين خيابان به عنوان نوعى نمايشگاه مد ِ جمعى براى دوست يابى استفاده مى كنند.
تلاشهاى پليس و مأموران حفاظت اخلاقى براى جلوگيرى از آنچه به نظر محافظه كاران مذهبى رفتار غيراخلاقى در ملاء عام مى رسد به سبب پيامدهاى بازداشت شمارى بزرگ از جوانان صرفاً به دلايل فرهنگى، ناكام مانده است. سالها پيش، يكى از اين گروههاى حفاظت اخلاقى، با عنوان پرطمطراق «امر به معروف و نهى از منكر» ، به مهمانى ها مى ريخت و نوشندگان و رقصندگان را بازداشت مى كرد. بازداشت شدگان روز بعد اگر جريمه هاى گزاف، بدون برگ رسيد، مى پرداختند آزاد مى شدند. اين تشكيلات در دهه ۱۹۹۰منحل شد.
جوانان مرفه ِ مشتاق ماجرا را نمى توان براى تمام مسئله ترافيك كه پايتخت ايران به آن مبتلاست سرزنش كرد. شهر پاريس مركب از دواير، و لندن داراى طرحى چهارخانه از محلات مختلف است. تهران به طرزى درهم و برهم در فضاى باز ميان روستاهاى حومه شهر، زمينهاى كشاورزى، مكانهاى تفرّج و باغهاى ميوه گسترده شده است. دو قرن پس از اينكه اين مكان به عنوان پايتخت انتخاب شد، بزرگراههاى جديد در جاهايى به محلات پرجمعيت قديمى ختم مى شود كه براى ادامه بزرگراه بايد در آنها بولدوزر انداخت.
با خروج هر روزه اتومبيلهاى جديد از كارخانه هاى مونتاژ خودرو كشور كه اكنون بيش از يك دوجين مدل اروپايى و آسيايى توليد مى كنند، صاف كردن محلات قديمى ثمر چندانى در گشودن گره ترافيك نداشته است. خيابانهايى باريك كه يك نسل پيش براى دسترسى به محلات طبقه ميانه ساخته شد تبديل به معابرى اصلى شده اند كه مناطق عمده شهر را به هم متصل مى كنند. شهرسازان نسبت به عواقب ويرانگر اين گونه تعريض و تخريب بيرويه شهر هشدار مى دهند. براى مثال، همان خيابان جردن زمانى كه در دهه ۱۹۶۰ ساخته شد قرار بود خيابانى فرعى براى رسيدن به منطقه اى محدود باشد. اكنون گذرگاهى است به مقصدهاى بسيار دور. متخصصان اعلام خطر مى كنند كه تعريض خيابانها سبب مى شود شهر متشكل از بناهايى خلق الساعه باشد كه در آنها تكامل هوشمندانه معمارى مجال شكوفايى ندارد.
زيباشناسى هم مسئله ديگرى است. شهرى ساخته مهاجرانى كم اطلاع كه از جوامعى كوچك تر مى آيند و فقط معمارى ِ آشناى خويش را در بناهاى بزرگ سيمانى تكرار مى كنند نمى تواند زيبا باشد. شيوه هاى سنتى مالكيت زمين شهرى در ايران مشكل ِ كم اطلاعى از زيباشناسى را تشديد مى كند. بسيارى از سازندگان بناها فقط به نماى رو به خيابان اهميت مى دهند و سه نماى ديگر را مسئله مالكان زمينهاى مجاور مى دانند. در واقع فرهنگ معمارى شهر كوچك را با خود محيط بزرگتر مى آورند. تعجبى ندارد كوههاى شمال تهران، كه معمولاً تا اواخر ماه ژوئن برف روى آنها ديده مى شود، هرچه بيشتر تنها مكان زيبايى ِ واقعى و طبيعى شهر به نظر برسد.
دو برابر شدن جمعيت طى دو دهه گذشته سبب تنگنايى شديد در روند توسعه انسانى ايران هم شده است. تركيب مصرف بيرويّه رو به رشد در مناطق شهر وسيع و فرصتهاى شغلى ِ ناكافى براى شمار بزرگى از جوانان سبب ايجاد شرايطى شده است كه تفريح، كشف جهان و تأمين معاش درهم آميخته است. رژيمى آمر بر حق خويش در اِعمال احكام الهى در حيطه اخلاقيات هم اصرار مى ورزد، در همان حال كه جمعيت روبه رشد جوانان حق دولت به تحميل اخلاقيات يك خرده فرهنگ بر ساير اقشار و طبقات را هرچه بيشتر زير سؤال مى برد.
برخلاف بسيارى جوامع كه در آنها نظام مستقرى از طبقه بالاى متوسط سرمشق جماعت است، جمهورى اسلامى ايران هيچ گاه در چنين امرى موفق نبوده. مثلاً نظامهاى مستقر آلمان و فرانسه تصوير كلى و تعريفى از جريان اصلى فرهنگ را براى همه روشن مى كنند. ماندارن هاى چين كه قرنهاست بر آن كشور حكم مى رانند مى توانند ادعا كنند پرچمدار همه چيز، چه كمونيسم و چه آزادسازى اقتصاد بوده اند. در مقابل، نظام مستقر ايران كه پيشينه اى تاريخى در حد ايستادن در برابر سكولاريسم دارد، نه فرهنگ بلامنازع مستقر بلكه يكى از گرايشهاى رقيب در ميان گرايشهاى متعددى بوده كه با خرده فرهنگ هاى ديگر رقابت مى كرده اند. از اين رو، يك خرده فرهنگ ادعاى فصل الخطاب بودن در تمام امور دارد در حالى كه مدام در حيطه هاى گوناگون با چالش روبه روست بى آنكه بخت پيروزى ِ چندانى داشته باشد. بخت پيروزى در حيطه قيود يا لاقيدى ِ جنسى از همه جا كمتر است.
۱ ترجمه اى آلمانى از اصل انگليسى اين نوشته در شماره سپتامبر ۲۰۰۵ ماهنامه StadtBauwelt (دنياى شهر)، چاپ اشتوتگارت، انتشار يافته است.
۲ Friedrich Rosen، Oriental Memoirs of a German Diplomatist (Methuen، London، ۱۹۳۰)، p. ۱۳۹.
۳ ظاهراً اين طرح پس از سال ۱۳۸۴ بدون اعلام رسمى به اجرا گذاشته شده است.