|
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
پاسخ به يك سئوال
آيا منوپوز موجب كاهش تحرك جنسى ميشود؟
يكى از خوانندگان عزير نيمروز كه خانمى هستند با ارسال اى ميل سئوالى را مطرح ساخته اند بدين مضمون كه: با توجه به منوپوز يا يائسگى در خانمها آيا توان جنسى در زنان از سن معينى رو به كاهش ميگذارد؟
متن سئوال نشان ميدهد كه اين سئوال كننده عزيز ميخواسته است بپرسد كه آيا يائسگى سبب كاهش توان جنسى ميشود يا خير ولى محتاطانه و با توجه به پديده يائسگى سئوال را بر محور سن قرار داده ا ست.
به هرحال چون براى پاسخ به اين سئوال لازم است كه ماهيت فيزيولوژيكى منوپوز را بشناسيم و اثرات روانى آن را كلاً بررسى نمائيم در اينصورت فكر ميكنم كه پرداختن به همه اين نكات بيش از دو ستونى خواهد شد كه سردبير گرامى هفته نامه نيمروز به نوشتارهاى مخلص اختصاص داده اند. بنابر اين شناخت پديده يائسگى و اثرات روانى آن را در نوشتارى ديگر و جداگانه بحث خواهيم كرد لذا در اين نوشتار به بخش دوم اين سئوال پاسخ ميدهم.
آنچه در وهله نخست در اين سئوال به چشم مى ايد واژه «سن» است كه انگار مناسفانه بصورت كليد كنترل كننده فعاليتهاى فيزيكى ما در داخل مدار ذهن جاى گرفته ا ست. يك چنين برداشت ذهنى هم از سن منحصر به در صد محدودى نيست بلكه مبتلابه قشر وسيعى از آدمها ا ست.
به ياد مى آورم كه قبلآ در نوشتارى زير عنوان «سن و سكس» به اين نكته اشاره كردم كه پديده سن كه بركيفيت زندگى فردى ما سايه انداخته است نميتواند يك فاكتور ثابت قلمداد شود و نتيجه بگيريم كه خرابيهاى دستگاههاى بدن به نحوى در رابطه با سن ميباشد. اگر چنين بيانديشيم آنوقت مثل اينست كه يك فاكتور آزار دهنده غير قابل كنترل يا ميتوان كفت uncontrollable risk factor را در ساختار فيزيولوژيكى خودمان در نظر گرفته ايم در حاليكه اين چنين نميتواند باشد. اگر بخواهيم «سن» را تعريف كنيم ميگوئيم كه آن عبارتست از طول زمانى كه در آن چيزى خواه جامد و يا جاندار وجود داشته ا ست. پس مى بينيم اولين شرط درك سن آنست كه چيزى موجود باشد حالا آن چيز جامد باشد و يا جاندار تفاوتى نميكند.
ذهن انسان قادر به درك دو پديده است يكى زمان و ديگرى فضا. پديده زمانى كه مورد بحث ما است همان است كه هم در علم فيزيك و هم در فلسفه به زمان مشهود و يا مدرك و يا perceptual time معروف ا ست. اين زمان مخلوق ذهن ما است يعنى اگر ذهن فعال نباشد اين زمان ديگر مفهومى ندارد. كما اينكه وقتى در خواب هستيم با وجوديكه زنده ايم اما زمان ديگر برايمان مطرح نيست.
ميخواهم بگويم وقتى سئوال ميكنيم كه مثلآ كار و فعاليت فلان عضو در بدنمان با افزايش سن نقصان مى يابد يا خير اين بدان معناست كه سن را همانطور كه گفتم بصورت يك فاكتور غالب در محاسبه منظور كرده ايم. از طرفى ديگر زمانى را كه ما انسانها مد نظر داريم و برايش عنوان سن را انتحاب كرده ايم يك زمان قرار دادى است يعنى اينكه زمانى كه مثلآ يك سال را نشان ميدهد نميتواند و نبايستى از۱۲ ماه بيشتر باشد و به اينترتيب اين انتظار را داريم كه كمپلكس و مجموعه فيزيولوژيكى موجوديت ما از اين قرار داد تبعيت كند. اما چنين نيست زيرا فعاليت اين مجموعه در بست در كنترل زمان قراردادى ما نيست.
به كلامى ديگر يك آغاز است و يك پايان بى آنكه زمان آغاز و يا زمان پايان در كنترل آدمى باشد. يادم هست در سالهائى دور وقتى كه هنوز هواى وطن را استنشاق ميكرديم و غافل از اين تبعيد اجبارى بوديم خواننده خوش صدائى اين بيت را زمزمه ميكر كه:
كس نميداند كدامين روز مى ايد كس نميداند كدامين روز مى ميرد
عوارض مختالف داخلى در بدن مثل ايست قلبى بدون علت و يا همچنين دگرديسى غير منتظره
ژنهاى proto-oncogene و تبديل آنها به ژنهاى oncogene مولد سرطان و بالاخره اختلالهاى عضوى به سبب عفونتهاى ميكربى و ويروسى همه و همه نشان دهنده اين واقعيت است كه زمان مشخص و معينى براى اين قبيل پيش آمدها قابل پيش بينى نيست.
حالا اگر مى بينيم كه كه منوپوز در خانمها و يا بزرگ شدن پروستات در آقايان اكثرآ بعد از چهارمين دهه زندگى پديدار ميشوند اينها به سبب كيفيت ساختار فيزيولوژيكى است و نه متأثر از پديده اى مفروض و قراردادى بنام «سن» . كما اينكه بزرگ شدن پروستات در مردان از هر سه مرد يكى را عارض ميشود يعنى اينكه در سه نفر مرد و در گروه سنى مشابه رابطه سن و عارضه را فقط در يك نفر ميتوان ادعا كرد يا به عبارتى ديگر فقط در ۳۳% از مردان.
در مورد قطع سيكل ماهيانه در خانمها يا پديده يائسگى باز نميتوان سن را يك فاكتور ثابت به حساب آورد وقتى كه مى بينيم يائسگيهاى زودرس و همچنين اختلاف سنى بين ۵ يا حتى ۱۰ سال در موارد يائسگيهاى طبيعى وجود دارند. اينها همه به سود اين واقعيت است كه نبايستى به سن بصورت يك فرسنگ شمار يا milestone در جاده زندگى نگاه كرد و با نزديك شدن به سن معينى انتظار كاهشها و كاستيهائى را در كار جسم و روان داشت.
يادم هست روزى به يكى از بيماران خود كه فكر پير شدن در او بصورت وسواسى آزار دهنده در آمده بود گفتم كه پارامتر سن و همچنين تقسيم بندى زمانى بين تولد تا مرگ به دوره هائى چون كودكى / نوجوانى / جوانى / ميانسالى و بالاخره پيرى همه و همه مخلوق ذهن و ضوابطى قرار داديست بگونه اى كه تكرار در پذيرش آن موجب پيدايش يك بازتاب روانى نسبت به شمارش سالهاى زندگى شده ا ست. به كلامى ديگر يك بازتاب روانى نسبت به رقمى كه در مقابل سن خودمان و يا ديگران مى بينيم.
حالا بيائيد فرض كنيم كه دراين زمينه زمانبندى شده يك تصميم جهانى گرفته شود و بيايند يك سال را به جاى ۱۲ ماه به ۱۸ ماه تقسيم كنند در اينصورت مى بينيم با وجوديكه تغييرى در كيفيت ساختار فيزيولوژيكى انسانها داده نميشود اما ارقامى كه نشاندهنده سنين كودكى / جوانى / ميانسالى و پيرى هستند در مقايسه با الگوى زمانبندى شده قديم دستخوش تغيير ميگردند چرا كه مثلآ منوپوز يا يائسگى در دهه دوم عمر ظاهر ميشود و الى آخر.
شك نيست كه نسبت به اين تقسيم بندى جديد هم همان بازتاب روانى قبلى بوجود خواهد آمد.
اشاره به اين مقدمه براى اين است كه من هرگاه با چنين سئوالهائى نظير آنچه كه اين خانم سئوال كننده مى پرسد برخورد مى نمايم هميشه احساس ميكنم كه در پشت چنين سئوالهائى يك حالت انتظار از تأثير منفى سن بر بدن نهفته ا ست. در حقيقت آنچه كه مورد بحث ما در اين نوشتار است اينست كه بايستى اين حالت انتظار كه متاسفانه مى بينيم در بسيارى از موارد به حالتى از تسليم در مقابل پديده سن آنهم بصورت عاملى تضعيف كننده و تخريب كننده گرائيده است از ميان برداشته شود. اثر روانى منفى سن بر ما نيز ريشه در ترس از رسيدن به پايان دارد. اگر بشر به پايان، يا نزديك شدن به پايان نمى انديشيد آنوقت فشار هاى روانى و عاطفى حاصل از گذشت زمان را نيز بر خود تجربه نميكرد و نقد عمر را به پاى غصه ترك عمر هدر نميساخت.
نقد عمرت ببرد غصه دنيا به گزاف گر شب و روز در اين قصه مشگل باشى
گر چه راهيست پر از بيم زما تا بردوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى
متاسفانه نصيحت حضرت حافظ نه آن نصيحتى است كه همه كس بتواند بكار گيرد.
حالا اگر كسى ادعا كند كه از فعاليت سيستمهاى بدنى خواه ناخواه كاسته ميشود تا به نقطه پايان برسد و اين خود اثر زمان يا سن را بر موجوديت ما نشان ميدهد بايستى در جواب بگويم كه آنچه مورد بحث ما است اينست كه اگر كمپلكس يا مجموعه فيزيولوژيكى ما در روند زمان از فعاليتش كاسته ميشود اما تابع مستقيمى از زمان نيست. به كلامى ديگراگر به پديده زمان بصورت يك فاكتور لازم نگاه كنيم اما يك فاكتور كافى نيست.
در اينجا نگاهى به يك تحقيق آمارى درمورد ناتوانى جنسى در مردان ميكنيم. اين آمار نشان ميدهد كه در گروه سنى ۲۰-39سال ۹۲% سالم و ۸% ميتلى هستند / در گروه سنى ۴۰- ۴۹ سال ۸۹% سالم و ۱۱% مبتلى ميباشند / در گروه ۵۰- ۵۹ سال ۸۲% سالم و ۱۸% غير سالم هستند / در گروه ۶۰- ۶۹ سال ۶۲% سالم و ۳۸% مبتلى هستند / و در گروه ۷۰ سال به بالا ۴۳%
سالم و ۵۷% نا سالم هستند. پس وقتى مى بينيم كه در گروه مردان ۶۰- ۶۹ سال ۶۲% از ايشان از توان جنسى طبيعى برخوردارند و يا حتى در گروه سنى ۷۰ سال به بالا هنوز ۴۳% سالم هستند ديگر نميتوانيم عامل سن را يك فاكتور هم لازم و هم كافى به حساب آوريم.
مثلآ در همين سئوال كه آيا توان جنسى در زنان از سن معينى رو به كاهش ميگذارد به نظر من تأكيد بر واژه سن مسلمآ زائد و بى معنا ا ست. ميشد بپرسيم كه آيا توان جنسى در زنان دچار كاهش ميشود يا خير. در اينصورت نه فعاليت فيزيولوژيكى بدن را تابعى از زمان ساخته ايم و نه انتظار برخورد با زمان معينى براى اين كاهش در ذهنمان پرورده شده ا ست.
اصولآ همانطور كه آمار اشاره شد نشان ميدهد نميتوان كاهش توان جنسى را خواه در زن باشد و يا در مرد الزامآ در ارتباط با رسيدن به سن معينى دانست. كما اينكه در يكسو ميتوانيم اشاره به زنان جوانى كنيم كه دچار كاهش ميل و گرايش جنسى هستند و در سوئى ديگر استناد به زنانى در پنجمين و يا ششمين دهه از زندگى كنيم كه جذاب و شاداب و پر توان باقى مانده اند.
به هرحال اگرچه كاهش ميل و توان جنسى در خانمها ميتواند به علت عوامل روانى و عاطفى و يا به علت برهم خوردگى و نا متعائدل شدن هورمونها باشد اما تجربه هاى كلينيكى نشان ميدهد كه اين تغيير و كاهش بيشتر situational است يعنى بستگى به حالات و شرايطى خاص نيز دارد. بنابر اين در پاسخ به اين سئوال كه آيا منوپوز يا يائسگى سبب كاهش تحرك جنسى خواهد شد بايستى بگويم خير به شرطى كه كمبود هورمونهاى جنسى زنانه به نحوى اصلاح شود. اينهم امروزه با استفاده از HRT با Hormone Replacement Therapy در معيار وسيعى از زنانى كه وارد در مرحله منوپوز شده اند حل گرديده ا ست.
dr_javaherklam@yahoo. co. uk
|