|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۶۱
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
*-كنفرانس گوادلوپ و گمانه زنى ها درباره آن از چه قرار است؟
*-كميسيون سه جانبه چه پديده اى بود و چه نقشى در تشكيل كنفرانس گوادلوپ داشت؟
*-آيا كنفرانس گوادلوپ فقط براى روياروئى با بحران ايران و حل معماى «بود يا نبود» رژيم سلطنتى تشكيل شده بود؟
*- نظر آن طيف از جناح هاى سياسى ايران كه كنفرانس گوادلوپ را در تغيير رژيم پيشين «سرنوشت ساز» مى دانند تا چه حد منطقى است؟
*-آيا واقعاً آمريكا و شخص كارتر با اتكاء به سياست «رعايت حقوق بشر» توانستند رژيم قانونى ايران را براندازند؟
*-اگر چنين است چرا آمريكا از سال ۱۹۵۹ تاكنون نتوانسته است مشكل وجود رژيم سوسياليستى كوبا را در كنار خود حل كند؟ *-آنچه مسلم است رهبران كشورهاى صنعتى غرب در كنفرانس مزبور به يك نقطه مشترك رسيدند: رها كردن «حاكم مغلوب» و روى آوردن به «حاكم جديد» كه با سوار شدن بر مركب دين با سرعت به سوى موفقيت مى تاخت.
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
كنفرانس گوادلوپ (GUADELUP) و گمانه زنى ها درباره آن:
در شماره پيش به مأموريت ژنرال هايزر پرداختيم و نقش او را در جهت خنثى كردن تلاش هاى احتمالى ارتش ايران براى استقرار نظم و آرامش در كشور از زاويه هاى مختلف بررسى كرديم و اينك به واقعه ديگرى كه گمانه زنى هاى گوناگونى درباره علت وجودى و مصوبات سرنوشت ساز آن تا آنجا كه مربوط به ايران است وجود داشته و هنوز هم ذهن پژوهندگان تاريخ معاصر را به خود مشغول نموده است مى پردازيم:
بسيارانى از نويسندگان و پژوهندگان علت تشكيل كنفرانس گوادلوپ با شركت رؤساى جمهورى آمريكا (جيمى كارتر) رئيس جمهورى فرانسه (والرى ژيسكاردستن) و صدراعظم آلمان (هلموت اشميت) و نخست وزير انگلستان (جمز كالاهان) را به بررسى وضع متشنج آن روز ايران و تصميم گيرى درباره سرنوشت نظام شاهنشاهى و نظام جايگزين آن منحصر كرده اند، در حاليكه كنفرانس گوادلوپ دستور كار جامع ترى شامل بررسى اوضاع شمارى از كشورهاى متشنج و آسيب پذير جهان داشت كه پى آمدهاى كودتاى افغانستان، اوضاع خشونت بار آفريقاى جنوبى، جنگ كامبوج و چند مسأله ديگر مانند «بحران ايران» از آنجمله بود.
بعضى از طيف هاى سياسى كه رويداد ۱۳۵۷ و سقوط نظام گذشته را صرفاً ناشى از توطئه بيگانگان مى دانند و براى علل و عوامل داخلى سهم عمده اى در ايجاد اين رويداد سهمگين و خونين قائل نيستند (كه گروه هاى سلطنت طلب افراطى از آنجمله اند) و به عامل «توطئه» به عنوان يك فاكتور سرنوشت ساز در رويداد ۵۷ معتقدند كار را بدانجا رسانده اند كه كنفرانس گوادلوپ را مخلوق نهاد ديگرى به عنوان «كميسيون سه جانبه» مى دانند.
بررسى هاى نگارنده در جهت ريشه يابى كنفرانس گوادلوپ، انگيزه شناخت «كميسيون سه جانبه» را در وجودم قوت بخشيد و در اين راستا به كتابى برخوردم تأليف يكى از نويسندگان و پژوهندگان حوادث منجر به انقلاب ايران، كه متأسفانه سال هاست روى در نقاب خاك كشيده و آرزوى او براى تأليف و انتشار مجلدات بعدى اين كتاب زير عنوان «توفان در ۵۷» جامه عمل نپوشيده است.
زنده ياد سياوش بشيرى از روزنامه نگاران و نويسندگان خوش قلم معاصر (از طيف سلطنت طلب) و نويسنده كتاب «توفان در ۵۷» از اين كميسيون سه جانبه بسيار سخن گفته و مأموريت و رسالت آن را براساس مطالعات و استنباط هاى شخصى خود و برداشت هائى كه از اظهارات و نوشته هاى شمارى از دولتمردان غربى داشته به تحرير كشيده و بر صداقت و اصالت نوشته هاى خود پاى فشرده است.
بر اين پايه اكنون رشته كلام را به آن نويسنده فقيد مى سپرم و بدون اين كه خواسته باشم مطالب مورد ادعا يا مستندات و شواهدى را كه آن مرحوم آورده است چشم بسته بپذيرم يا يكسره رد كنم عيناً آنچه را كه وى بدان استشهاد كرده است در اين بخش نقل مى كنم:
كالبدشناسى كميسيون سه جانبه:
سياوش بشيرى درباره چگونگى تشكيل كميسيون سه جانبه و مأموريت و رسالت آن چنين مى نويسد:
«هنوز جرالد فورد رئيس جمهورى ايالات متحده آمريكا بود و با شانسى ضعيف مى كوشيد سايه ماجراى واترگيت را از سر حزب جمهوريخواه دور كند و در انتخابات آينده همچنان مقام خود را در كاخ سفيد حفظ كند، اما شامه هاى حساس سياسى به خوبى آگاه بودند كه باد از پرچم حزب جمهوريخواه فرو افتاده و ستاره اقبال به دموكرات ها چشمك مى زند. فورد كه به دنبال استعفاى ريچارد نيكسون بر سر ماجراى واترگيت به كاخ سفيد راه يافته بود به خيال خود برگ برنده اى را در آستين داشت كه در شطرنج سياست آمريكا مى توانست به عنوان يك مهره كارساز مؤثر باشد. اين برگ برنده كسى نبود جز نلسون راكفلر ميلياردر معروف و برادر بزرگتر ديويد راكفلر، رئيس غول بانكى «چيس مانهاتان» كه در آن زمان پس از سال ها فرماندارى بر ايالت نيويورك و انجام چند سفر حسن نيت از سوى نيكسون به آمريكاى جنوبى، ايران و خاور دور به مقام معاونت رياست جمهورى در زمان فورد رسيده بود.
جرالد فورد به خوبى آگاه بود كه برادران راكفلر با تكيه بر شركت هاى بزرگ چند مليتى نه تنها صاحب حزب جمهوريخواه و سرنوشت ساز سياست آيالات متحده هستند بلكه در ميان ۱۲۵ كشور ديگر نيز، سمت نوعى سرورى و آقائى پنهانى دارند. فورد مى انديشيد كه با وجود نلسون راكفلر در كنار دست او به عنوان معاون رياست جمهورى، همه چيز به سود او و جمهوريخواهان است و نام راكفلرها جادوئى است كه گزينش او را براى يك دور ديگر از هر چشم زخمى مصون مى دارد.
فورد و مشاوران برجسته اش كه در حقيقت گماشتگان راكفلرها بودند با تمام اعتقادى كه به سرنوشت سازى برادران راكفلر به خصوص در زمينه سياست خارجى ايالات متحده داشتند دليلى نمى يافتند كه «خدايان مانهاتان» از آنها روگردان شده باشند.
در چنين شرايطى كه فورد در كار تدارك مقدمات انتخاب مجدد خود بود، كنوانسيون ملى حزب دموكرات نيز در يك گردهمائى مى كوشيد تا جيمى كارتر و والتر مانديل «را به عنوان نامزدهاى احراز مقام رياست جمهورى آمريكا و معاون او انتخاب كند...»
نويسنده در اين بخش به نقل سخنان آلكس گارنيش نماينده متنفذ ماساچوست در كنوانسيون ملى حزب دموكرات كه مخالف نامزدى والتر مانديل و موافق انتخاب گارى نبويت نماينده ديگر ماسوچوست براى معاونت رياست جمهورى بود پرداخته و روى اين بخش از سخنان او تكيه كرده است كه گفته بود:
«... واقعيت اين است كه يك گروه قدرتمند و پولدار مى خواهند حزب دموكرات را در دست گيرند. اين گروه در پشت صحنه مى خواهند حزب ما را به بازى بگيرند... حقيقت غم انگيز آن است كه ارابه حزب ما با روغن «استاندارد» مى چرخد نه روغن بادام زمينى».
و همه مى دانستند كه مقصود او از «روغن استاندارد» اشاره به كمپانى استاندارد اويل راكفلرها و غرض او از «روغن بادام زمينى» به پيشه و تجارت جيمى كارتر است.
به محض اين كه اين لطيفه بر زبان گارنيش جارى شد رئيس كنگره به عنوان اين كه نبايد به ساير كانديداها اهانت شود به او اجازه ادامه سخن نداد و بلافاصله مأموران امنيتى او را از ميز خطابه پائين آوردند و از جلسه اخراج كردند و او فرصت نيافت تا از ده دقيقه فرصت قانونى خود استفاده كند و به افشاگرى هاى خود ادامه دهد اما چندى بعد متن كامل نطق او به دست كريك كارپل نويسنده كتاب «انديشه هاى انقلاب» افتاد و او آن را در كتاب خود به چاپ رساند. ادامه سخنان گارنيش از اين قرار است:
«... در حالتى كه مردم به غلط اعتقاد دارند كه اجتماع به نمايندگان آنها رأى داده، گروهى كوچك از افراد دسيسه ساز كه به شدت به امپراطورى راكفلرها وابسته اند نامزدى جيمى كارتر را ترتيب داده اند. خانواده راكفلر مى خواهند كه مردم آمريكا تنها حق انتخاب ميان نماينده راكفلر در حزب دموكرات و نماينده راكفلر در حزب جمهوريخواه را داشته باشند. مؤسسه راكفلر نه تنها صاحب حزب جمهوريخواه است بلكه در ميان ۱۲۵ ملت ديگر نيز داراى اموالى است. حفظ و اداره اين دارائى ها به كنترل سياست خارجى آمريكا نياز دارد، چه دموكرات ها و چه جمهوريخواهان در كاخ سفيد باشند در اصل مطلب تفاوتى نمى كند...»
نكته مهم در سخنان الكس گارنيش اشاره آشكار وى به «كميسيون سه جانبه» بود. سازمان و تشكيلاتى كه در ارتفاعى بالاتر از مقام رياست جمهورى كشور ابرقدرتى نظير آمريكا قرار دارد و در حقيقت كاخ سفيد و سياست خارجى آمريكا به عنوان شاخه اى فرعى از اين قدرت مخوف عمل مى كند. اين كميسيون در سال ۱۹۷۳ با تركيبى از صاحبان صنايع ژاپن، اروپاى غربى و آمريكاى شمالى تشكيل شد. مركز «كميسيون سه جانبه» در خيابان ۴۶ مانهاتان شرقى در نيويورك قرار دارد و از آن به عنوان «دبيرخانه» ياد مى شود. ساختمان دبيرخانه كمى بالاتر از ساختمان سازمان ملل متحد قرار دارد و طرز كار آن به نحوى است كه زيرك ترين مردان سياسى جهان نيز با دريافت نامه اى از اين كميسيون چنين مى پندارند كه «كميسيون سه جانبه» قدرتى مشابه قدرت دولتى دارد.
«كميسيون سه جانبه» در ژوئيه ۱۹۷۳ توسط ديويد راكفلر و زبيگنيو برژينسكى ايجاد شد. سرمايه نخستين آن را ديويد راكفلر به تنهائى تقبل كرد و سپس هر دو نفر فهرستى از متنفذترين و ثروتمندترين صاحبان صنايع، سرمايه داران و رؤساى كشورها را در برابر گذاشتند تا از ميان آنها جماعتى را انتخاب كنند. اين فهرست در برگيرنده اسامى ثروتمندترين صاحبان صنايع، مديران برجسته تراست ها و كارتل هاى چند مليتى، جمعى از رؤساى جمهورى دائم العمر كشورهاى جهان سوم و بالاخره تنى چند از پادشاهان بود. در نخستين مرحله دويست نفر انتخاب شدند و سپس براى آن كه ماهيت واقعى كميسيون سه جانبه پنهان بماند جمعى از دانشگاهيان، سياستمداران و رهبران كارگرى ايالات متحده آمريكا به آن افزوده شدند. عليرغم گزينش جمعى از استادان دانشگاه هاى آمريكائى براى شركت در اين كميسيون، براى نخستين بار در محافل بسيار خاص آمريكا از آن به عنوان «باشگاه ثروتمندان» ياد شد.
در سال ۱۹۷۳ ديويد راكفلر درباره نقطه نظرهاى كميسيون سه جانبه اظهار داشت كه او قصد دارد:
«... بهترين مغزهاى جهان را گردهم آورد تا با مشكلات آينده به مقابله برخيزند...»
به اين ترتيب در حالى كه جرالد فورد به وجود نلسون راكفلر دل خوش داشته بود، كميسيون سه جانبه با سرمايه گذارى ديويد راكفلر و با هدف تنزل دادن مقام رياست جمهورى آمريكا به عنوان يكى از گماشتگان راكفلرها فعاليتى همه جانبه را آغاز كرد... شرط پيروزى كارتر به كار گرفتن تركيبى از برگزيدگان كميسيون سه جانبه بود...»
نويسنده كتاب «توفان در ۵۷» پس از نقل شواهد و نوشته ها و گفتارهاى شمارى از نويسندگان و پژوهندگان غربى به اين نتيجه مى رسد كه كميسيون سه جانبه مى كوشيد جهان را از ديدگاه منافع شركت هاى چند مليتى هدايت كند و چنين شد كه «كارتر با حمايت كميسيون سه جانبه به رياست جمهورى و والتر مانديل به معاونت او برگزيده شدند تا از ژانويه سال ۱۹۷۷ به مدت چهار سال شوم ترين سال هاى پس از جنگ جهانى دوم را در راستاى حفظ منافع كميسيون سه جانبه به تاريخ جهان هديه كنند... و منافع نخبگان ثروتمند آمريكا، ژاپن و اروپاى غربى را حفظ نمايند. دولت كارتر در اجراى طرح هاى كميسيون سه جانبه وظايف عمده و عديده اى داشت كه از سازمان كاخ سفيد آغاز مى شد و در يك گردش جهانى همه كشورهاى جهان را شامل مى گرديد... و ايران آن جزيره ثبات و امنيت و رشد و پيشرفت از عمده ترين مسائلى بود كه در دستور كار حكومت كارتر قرار داشت... راكفلرها و برجسته ترين مقامات كميسيون سه جانبه به كارتر تذكر داده بودند كه «ايران» يك استثناء بر قاعده است و نخستين شرط حفظ منافع نخبگان مالى آمريكا، اروپاى غربى و ژاپن در ۱۲۵ كشور جهان، از نفس انداختن اين استثنائى است كه توانسته از قاعده خارج شود. كميسيون سه جانبه، حتى پيش از نامزدى جيمى كارتر براى مقام رياست جمهورى نخستين نمايش چنگ و دندان را به تهران نشان داده بود. هنرپيشه اى كه بايد اين نمايش را اجرا مى كرد ويليام سايمون وزير خزانه دارى آمريكا بود كه در اوج شكوفائى روابط ايران با ايالات متحده آمريكا، به خاطر نقش ارزشمند شاهنشاه ايران در اوپك در زمينه افزايش بهاى نفت با لحنى توهين آميز از پادشاه ايران ياد كرد...»
نويسنده در اين مورد به نوشته اعليحضرت فقيد در كتاب پاسخ به تاريخ استناد و استشهاد مى كند كه با اشاره به كوشش خود در حفظ منافع كشورهاى صادر كننده نفت نوشته اند:
«اين مبارزه پس از سال ۱۳۵۲ و كوشش من براى فروش نفت به قيمتى عادلانه، روزبه روز شدت يافت و فراموش نمى كنم كه بعد از نطق موهن و تهديدآميز آقاى سايمون وزير دارائى آمريكا درباره من و سياست كشورهاى صادر كننده نفت، لحن مطبوعات غربى به تدريج تغيير يافت و من را مسئول افزايش قيمت نفت و گناهكار اصلى دانستند...» (پاسخ به تاريخ صفحه ۲۳۶).
نويسنده (سياوش بشيرى) آنگاه سال ۱۳۵۲ مورد اشاره اعليحضرت فقيد را كه معادل سال ۱۹۷۳ يعنى سال تأسيس كميسيون سه جانبه است آغاز نسيمى دانسته كه به توفان ۵۷ منجر شد و مى نويسد: «ساده دلانى كه مى كوشند رويدادهاى شوم سال ۱۳۵۷ را حداكثر از يك سال پيش از آن مورد مطالعه قرار دهند چنانچه در جستجوى حقيقت هستند ناگزيرند به ايران سال ۱۳۵۲ و جهان سال ۱۹۷۲ و ۱۹۷۳ توجه بيشترى مبذول دارند تا از ميان كلاف عظيمى از پيچيده ترين مسائل سياسى، نظامى و اقتصادى جهان در رابطه با ايران تنها به گوشه اى از حقيقت دست يابند.»
(توفان در ۵۷- نوشته سياوش بشيرى، جلد دوم، انتشارات پرنگ، پاريس، چاپ اول سال ۱۳۶۴).
خلاصه كلام آن كه نويسنده رويدادهاى منجر به انقلاب اسلامى را از توطئه هاى غرب برگرفته از تلقينات و برنامه ريزى هاى كميسيون سه جانبه كذائى مى داند و نتيجه مى گيرد كه كنفرانس گوادلوپ ميراث خوار كميسيون سه جانبه و در راستاى تحقق آرمان هاى سودجويانه كميسيون مزبور تشكيل گرديد كه در آنچه مربوط به ايران است به هدف خود رسيد. تا چه حد اين نظريه مقرون به صحت است نياز به پژوهش گسترده ترى دارد كه در اين مقال نمى گنجد.
تصميم نهائى كنفرانس گوادلوپ:
به هر روى كنفرانس سران چهار كشور بزرگ صنعتى غرب روز ۱۳ دى ماه ۱۳۵۷ در جزيره گوادلوپ، يكى از جزاير آنتيل هاى كوچك واقع در اقيانوس اطلس تشكيل شد و روز ۱۶ دى ماه پايان يافت و روز ۱۷ دى ماه (۷ ژانويه ۱۹۷۹) رهبران شركت كنند. بدون صدور هيچگونه بيانيه و اعلاميه اى جزيره را به مقصد كشورهاى خود ترك كردند.
در اين كنفرانس بود كه كشورهاى قدرتمند غرب براى روياروئى با بحران ايران (كه يكى از مواد دستور كار كنفرانس و شايد اهم آن بود) ظاهراً به يك نقطه مشترك رسيدند و آن اين كه در جهت حفظ منافع خود «رهبر بازنده» را رها كرده و در پى معامله با «رهبر قوى و در آستان موفقيت» برآيند».
بنا به شواهد و مداركى كه بعدها انتشار يافت، پرزيدنت كارتر تا پيش از حضور در كنفرانس گوادلوپ در راستاى حمايت از شاه گام برمى داشت و حتى عليرغم اصرار ويليام سوليوان سفير آمريكا از ايجاد ارتباط مستقيم با آيت الله خمينى طفره مى رفت. اما در جريان كنفرانس والرى ژيسكاردستن رئيس جمهورى فرانسه اوضاع ايران و نيز بيمارى مهلك پادشاه را به عنوان نقطه پايان سلطنت اعليحضرت فقيد تعبير كرد و سرانجام كارتر را متقاعد نمود كه با رهبر مخالفان به نحوى تماس برقرار كند تا «تفاهمى بين امريكا و رژيم آينده ايران به وجود آيد.»
آيا تنها عامل سقوط رژيم شاهنشاهى، آمريكا و شخص كارتر و كميسيون سه جانبه و كنفرانس سرنوشت ساز گوادلوپ بود؟ راقم اين سطور به اقتضاى مطالعات و تجربيات خود چنين نظرى را دربست و بدون توجه به عوامل و علل داخلى نمى پذيرد. اگر جهان غرب و در رأس آن آمريكا به اين سهولت قادر به تغيير رژيم ايران بود چگونه نتوانسته اند رژيم چپ گراى افراطى كوبا را كه از سال ۱۹۵۹ در همسايگى آمريكا موى دماغ آن كشور ابرقدرت است براندازند. تجربه هاى تاريخى ما را به تأمل بيشترى در اين موارد وامى دارد. در شماره آينده به پى آمدهاى كنفرانس گوادلوپ مى پردازيم. (ادامه دارد)
|