Nimrooz
Vol. 18, No. 969, February 15, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۶۹ - جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۸۶
زن جوان، توطئه قتل شوهرش را برنامه ريزى كرد
دو مأمورنماى حرفه اى مشتريان بانك ها را سوژه سرقت مى كردند
سه سال زندان به جرم قتل مردى كه كشته نشده بود
مهندس مجنون دو روز با جسد برادرش زندگى كرد
عطاء كشاورز سال گذشته نقش اول فيلمى به نام «كى لهراس» را بازى كرده بود كه از شبكه تلويزيونى استانى دنا پخش شد.
كشته شدن بازيگر تلويزيون ياسوج در حمله نيروى انتظامى
مردان پولدار در تله دخترى به نام «مرسده»

زن جوان، توطئه قتل شوهرش را برنامه ريزى كرد
زنى كه براى رسيدن به مرد مورد علاقه اش فرمان قتل شوهر خود را صادر كرده بود در جريان بازجوئى هاى تخصصى از نقشه خونين خود پرده برداشت.
صبح روز دوشنبه هفته گذشته اپراتور مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ اصفهان با فشردن كليد برقرارى ارتباط تلفنى، صداى زنى را شنيد كه آشفته و مضطرب از كشته شدن شوهرش در منزل مسكونى شان خبر مى داد. طولى نكشيد كه تيمى از كارآگاهان ويژه مبارزه با قتل، متخصصان پزشكى قانونى و تشخيص هويت خود را به منطقه خوراسگان رساندند و به محض حضور در مقابل ساختمان محل جنايت زن جوانى را ديدند كه در حالى كه پسر دو ساله اش را در آغوش داشت، ناراحت و شوك زده بود.
شميم پس از رويارويى با افسران جنايى ماجراى قتل شوهر ۲۶ ساله اش را اين طور شرح داد: غروب ديروز- يكشنبه- براى ملاقات پدر و مادرم به خانه آنها رفتم اما ساعتى بعد هنگامى كه با منزل مان تماس گرفتم تا حال محمد را جويا شوم او به تلفن جواب نداد. بى پاسخ ماندن تماس هاى من تا پاسى از شب ادامه يافت و در حالى كه به شدت نگران شده بودم و دلشوره داشتم، تصميم گرفتم به منزلمان بازگردم تا ببينم چه اتفاقى براى همسرم رخ داده است ولى پدر و مادرم تلاش كردند مرا آرام كنند و قرار شد صبح روز بعد به منزلمان بازگردم. امروز صبح به همراه مادرم با نگرانى وارد خانه شديم. به محض گشودن در، به هم ريختگى اسباب و اثاثيه خانه وقوع حادثه اى تلخ را برايم حتمى كرد و چند لحظه بعد با جست وجو در منزل پيكر بى جان و غرق در خون محمد را يافتم. به شدت شوكه شده بودم و زبانم بند آمده بود. نمى دانستم بايد چه كار كنم و تنها چيزى كه به فكرم رسيد تماس با اورژانس و پليس بود.
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات اين زن ۲۱ ساله وارد قتلگاه شدند و با جست وجو در آنجا خود را در برابر دو فرضيه متناقض ديدند. از آنجا كه اثاثيه خانه به هم ريخته بود احتمال وجود انگيزه سرقت در اين جنايت دور از ذهن نبود اما نحوه قتل و وارد شدن ضربات پياپى چاقو به پيكر قربانى احتمال كينه جويى را نيز مردود نشان نمى داد. اما فارغ از اينكه نيت قاتل يا قاتلان از كشتن مرد ۲۶ ساله كدام يك از اين گزينه ها بود، يك نكته كاملاً قطعيت داشت و آن اين بود كه عامل يا عاملان جنايت براى ورود به آپارتمان مقتول به هيچ عنوان به زور متوسل نشده بودند و همين امر ردپاى يك آشنا را در قتل شوهر شميم قوت مى بخشيد.
پس از نمونه بردارى از صحنه جرم، جسد محمد به پزشكى قانونى انتقال يافت و كارآگاهان تحقيقات خود را با كنكاش در روابط خصوصى مقتول پى گرفتند و آنان در اين مرحله متوجه شدند شميم و محمد از مدت ها قبل با يكديگر اختلاف داشتند و مشاجره ها و درگيرى هاى اين زن و شوهر براى همه نزديكان هويدا شده بود.
هرچند اختلافات خانوادگى مى توانست انگيزه اى براى كشتن محمد محسوب شود اما اين نكته كه زن جوان هنگام وقوع حادثه در منزل پدرى اش بود، مى توانست سنگى بزرگ در مسير اثبات اين فرضيه باشد.
به هر حال بازجوئى از شميم تنها راه پليس براى خروج از بن بست بود به همين خاطر مأموران روند تحقيقات خود را بر اين فرض استوار كردند كه همسر محمد در پى اختلاف با او و به خاطر كينه جويى افراد ديگرى را مأمور كشتن شوهرش كرده است. شميم زمانى كه در برابر اين ادعا قرار گرفت آن را انكار كرد و مصرانه از پليس خواست به جاى اتهام زدن به وى، قاتلان واقعى محمد را پيدا و دستگير كنند.
انكارهاى شميم چندان دوام نياورد و سرانجام پس از چند جلسه بازجوئى لب به اعتراف گشود و جزئيات قتل همسر ۲۶ ساله اش را تشريح كرد.
زن جوان گفت: «محمد مردى بداخلاق بود و مرتب مرا كتك مى زد. از زندگى با او به ستوه آمده بودم و نمى توانستم اين وضعيت را تحمل كنم. در شرايطى كه به دنبال مفرى مى گشتم تا خودم را از اين زندگى فلاكت بار نجات دهم به صورت اتفاقى با پسر جوانى به نام رضا آشنا و به وى علاقه مند شدم. رضا مرد رويايى من بود و مى توانستم در كنار وى خوشبخت باشم اما شوهرم مانع بزرگى براى رسيدن به اين هدف بود تا اينكه تصميم گرفتم محمد را بكشم اما از آنجا كه خودم توان اين كار را نداشتم چند بار از رضا خواستم به من كمك كند و او بالاخره پيشنهاد من را پذيرفت و با كمك يكى از دوستانش اين نقشه را زمانى كه من در منزل حضور نداشتم اجرا كرد.»
دستگيرى رضا براى كارآگاهان كار پيچيده اى نبود و حتى هنگامى كه اين جوان در بازجوئى هاى اوليه قتل را انكار كرد آنان توانستند وى را با مداركى روبه رو كنند كه او چاره اى جز اعتراف نداشته باشد.
رضا با پذيرفتن اتهام خود گفت: چند بار شميم پيشنهاد قتل شوهرش را مطرح كرد تا اينكه بالاخره به خاطر عشقى كه به وى داشتم، انجام اين كار را پذيرفتم و يكى از دوستانم را متقاعد كردم تا در اين جنايت همراهى ام كند. من ابتدا از شميم كليد خانه اش را گرفتم و از روى آن يك نمونه براى خودم ساختم. سپس صبح يكشنبه نزد زن مورد علاقه ام رفتم و گفتم قصد دارم كار را تمام كنم و او بايد شب را به خانه پدرى اش برود. در ادامه من و همدستم هنگامى كه خانه خالى از سكنه بود با كليد يدك وارد آنجا شديم و خودمان را در گوشه اى پنهان كرديم.
متهم به قتل افزود: ساعت از ۹ شب گذشته بود كه محمد وارد آشپزخانه شد و چراغ ها را روشن كرد ما نيز به وى مجال نداديم و بلافاصله به سويش يورش برديم و با چند ضربه چاقو محمد را كشتيم، سپس اسباب و اثاثيه خانه را به هم ريختيم تا اين طور وانمود كنيم كه دزدى كار سارقان است. از سويى شميم نيز طبق نقشه چند بار با خانه اش تماس گرفت تا بعدها بتواند ادعا كند نه تنها از قتل شوهرش بى اطلاع بوده بلكه از شدت نگرانى بارها و بارها تلاش كرده است خبرى از او به دست بياورد.
به گزارش رسيده در پى اعترافات رضا همدستش نيز دستگير شد و هر سه متهم هم اكنون در بازداشت به سر مى برند.





زن روانى دختر سه ساله اش را كشت
تحقيقات پليس استان فارس براى دستگيرى يك زن روانى كه دختر سه ساله اش را به قتل رسانده و پسرش را به شدت زخمى كرده است، آغاز شد.
به گزارش رسيده راز قتل دردناك فاطمه سه ساله در ۱۶ بهمن ماه سال جارى و زمانى كه برادر مجروحش على از پدر تقاضاى كمك كرد، فاش شد.
پدر على كه با تلفن پسرش از ماجرا باخبر شده بود بلافاصله با پليس تماس گرفت و خود نيز به سمت منزلش حركت كرد و زمانى به محل حادثه رسيد كه مأموران پليس جسم غرق در خون و بى جان دختر سه ساله را داخل آمبولانس مى گذاشتند. اين در حالى بود كه تكنسين هاى اورژانس جسم نيمه جان على را هم بيهوش گوشه يكى از اتاق هاى خانه پيدا كردند و تلاش براى احياى وى را آغاز و سپس او را به بيمارستان منتقل كردند و در ادامه پدر على براى انجام تحقيقات به اداره آگاهى انتقال يافت و به پليس گفت: من سر كار بودم كه پسرم على با من تماس گرفت و با وحشت گفت مامان سر فاطمه را بريد و من را هم با چاقو مجروح كرد و از خانه بيرون رفت.
من كه غافلگير شده بودم فقط به ذهنم رسيد كه به پليس خبر بدهم تا شايد مأموران زودتر از من به محل برسند و به پسرم كمك كنند.
اين مرد افزود: من و همسرم مريم سال ها پيش با هم ازدواج كرديم. بعد از ازدواج فهميدم همسرم از بيمارى شديد روانى رنج مى برد و تولد فرزندان مان هم بيمارى او را تشديد كرد. من و همسرم بارها با هم اختلاف پيدا كرديم. او نمى توانست خودش را كنترل كند و چندين بار به حالت قهر خانه را ترك كرده بود اما برادرانش او را وادار مى كردند برگردد. من هم به خاطر اينكه فرزندانم بى مادر نباشند هر بار با مريم آشتى مى كردم.
وى ادامه داد: همسرم از زمانى كه مجرد بود از يك نوع بيمارى روانى رنج مى برد كه پس از به دنيا آمدن بچه ها بيمارى او تشديد شد. متاسفانه من در جريان بيمارى او نبودم و بعد از ازدواج متوجه موضوع شدم. در چند ماه گذشته مريم داروهايش را استفاده نمى كرد و حالش بسيار بدتر شده بود.
در ادامه پليس على هشت ساله را كه پس از عمل جراحى وضعيت بهترى پيدا كرده بود مورد بازجوئى قرار داد. اين كودك مجروح گفت: من و خواهرم فاطمه بازى مى كرديم كه ناگهان نمى دانم چه شد مادرمان يكدفعه عصبانى شد و صورتش حالتى خاص پيدا كرد. ما از ترس خشك شده بوديم، او اول با چاقو فاطمه را زد و من فرار كردم اما مامان مرا هم در اتاق پيدا كرد، با چاقو گوشم را بريد و چند ضربه هم به گردنم زد. بعد لباسش را پوشيد و بيرون رفت، تنها كارى كه توانستم بكنم اين بود كه به پدرم اطلاع دهم.
پليس در ادامه متوجه شد مريم بعد از قتل دختر و مجروح كردن پسرش از خانه فرار كرده و به سراغ صاحبخانه قبلى اش رفته اما بعد از چند دقيقه آنجا را هم ترك كرده است.
بنابر اين گزارش تحقيقات گسترده پليس شيراز براى دستگيرى اين زن همچنان ادامه دارد.





تحقيقات گسترده براى دستگيرى گروگانگيران ۱۰۰ ميليونى
پليس براى دستگيرى متهمان يك گروگانگيرى ۱۰۰ ميليون تومانى كه از دو سال قبل فرارى هستند از مردم درخواست كمك كرد.
به گزارش رسيده ساعت ۳۰/۹ صبح روز بيستم اسفند ماه سال ۸۴ كارخانه دارى ۵۶ ساله خودش را به پليس آگاهى تهران رساند تا از مأموران براى رهايى پسر ۱۷ ساله اش از چنگ آدم ربايان ناشناس درخواست كمك كند. مرد ميانسال در توضيح ماجرا به كارآگاهان گفت: ساعت ۵۰/۶ صبح هنگامى كه مشغول خوردن صبحانه بوديم، زنگ تلفن خانه مان به صدا درآمد و فردى به ما خبر داد راننده سرويس مدرسه پسرم امروز نمى تواند دنبال امين بيايد و راننده جديدى جايگزين او شده است. امين بدون هيچ مشكلى از خانه بيرون رفت و سوار سرويس جديد شد اما ساعت ۱۵/۷ راننده اصلى سرويس به مقابل خانه مان آمد و وقتى با او صحبت كرديم گفت اصلاً قرار نبوده امروز به مرخصى برود. يك ربع بعد دوباره تلفن خانه مان زنگ زد و اين بار مردى ناشناس به من گفت پسرم را ربوده و براى آزادى اش ۱۰۰ ميليون تومان پول نقد مى خواهد. من كه حرف هاى آن مرد را باور نكرده بودم بلافاصله با موبايل امين تماس گرفتم و او با صدايى لرزان به سوالات من پاسخ داد و هنگام مكالمه مردى ديگر گوشى را از او گرفت و بار ديگر خواسته ۱۰۰ ميليونى را تكرار كرد. آن زمان بود كه از ربوده شدن امين مطمئن شدم. وقتى به مرد ناشناس گفتم چنين پولى در اختيار ندارم بدون اعتنا گفت مى توانم كارخانه را بفروشم. آن مرد بسيار خشن مى نمود و تهديد كرد كه پسرم را مى كشد به همين خاطر مى خواهم هرچه زودتر امين را آزاد كنيد.
پس از طرح اين شكايت تيم ويژه اى از كارآگاهان ويژه مبارزه با آدم ربايى مسوول پيگيرى پرونده شدند و آنان از پدر امين خواستند در صورت تماس مجدد گروگانگيران براى تحويل دادن پول با آنها قرار بگذارد.
به اين ترتيب آدم ربايان ناشناس مقرر كردند پدر امين به تنهايى در حالى كه پول ها را داخل يك ساك گذاشته رأس ساعت ۳۰/۲۰ همان روز در ميدان انقلاب حاضر شود. پس از تعيين زمان و محل ملاقات مأموران به صورت نامحسوس آنجا را زيرنظر گرفتند اما انتظار كارخانه دار ۵۶ ساله براى رويارويى با آدم ربايان بى نتيجه ماند و متهمان در محل قرار حاضر نشدند. آنان در تماس بعدى خود از پدر امين خواستند تا ساعت ۳۰/۲۱ خودش را به رستورانى در بزرگراه چمران برساند تا مبادله پول و پسر نوجوان در آنجا انجام شود. حضور پدر امين در اين رستوران نيز نتوانست به غائله گروگانگيرى خاتمه دهد و دوباره مردى ناشناس در تماس با موبايل مرد ميانسال او را به رستورانى در زعفرانيه كشاند. مرد كارخانه دار طبق دستور آدم ربايان ساعت ۳۰/۲۲ شب در رستوران مورد نظر حاضر شد و مأموران پليس نيز با لباس هاى مبدل آنجا را به طور كامل زير نظر گرفتند تا گروگانگيران را در همان جا غافلگير و دستگير كنند.
غيبت دوباره آدم ربايان، اين ماجرا را پيچيده تر كرد و مردى كه تا پيش از اين براى دريافت ۱۰۰ ميليون تومان وجه نقد پدر امين را تحت فشار قرار داده بود اين بار در تماس با وى گفت در رستوران حاضر نخواهد شد. او بايد رأس ساعت ۳۰/۲۳ در كوچه اى در زعفرانيه حاضر شود. مرد گروگانگير به پدر نوجوان ۱۷ ساله گفت من در آن كوچه ساك حاوى پول را تحويل مى گيرم و پس از آن امين در محل ديگر آزاد خواهد شد.
متهم ناشناس زمانى كه با مخالفت شديد مرد كارخانه دار مواجه شد سرانجام پذيرفت رهايى گروگان همان زمان با تحويل پول در همان محل قرار انجام شود. ساعت ۳۰/۲۳ زمانى كه مأموران مخفى و مرد ۵۶ ساله در كوچه موردنظر حضور يافتند امين را مشاهده كردند كه با دست و پا و دهان بسته در گوشه اى رها شده بود. با نجات پسر دانش آموز پدر امين ساك دستى را كه هيچ پول نقدى در آن وجود نداشت پشت درخت مورد اشاره فرد گروگانگير گذاشت تا مأموران بتوانند اين مرد را هنگام برداشتن ساك دستگير كنند ولى اين بار نيز آدم ربايان در محل حاضر نشدند و از تحويل گرفتن پول صرف نظر كردند.
پس از آزادى نوجوان ۱۷ ساله كارآگاهان به تلاش خود براى شناسايى هويت آدم ربايان و دستگيرى آنان ادامه دادند اما موفق به اين كار نشدند تا اينكه روز پنجشنبه پليس آگاهى تهران تصوير چهره نگارى شده دو تن از متهمان را در اختيار رسانه ها قرار دارد و از مردم خواست درصورت داشتن هرگونه اطلاعى از آنها پليس را در جريان قرار دهند.

آدم ربايى دوميليونى
در پرونده اى ديگر كارآگاهان اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران يك فروشنده مواد مخدر را كه جوانى را براى رسيدن به طلب دوميليون تومانى اش گروگان گرفته بود پس از يك ماه تحقيقات دستگير كردند. تحقيقات پيرامون اين پرونده از روز ۱۴ دى ماه و زمانى آغاز شد كه زنى به كلانترى ۱۳۶ فرجام مراجعه كرد و از ناپديد شدن پسر ۳۱ ساله اش به نام محسن خبر داد و گفت: محسن روز ۱۳ دى سوار بر خودروى پژو ۲۰۶ خودش از خانه خارج شد و از آن زمان ديگر خبرى از وى نشده است.
درحالى كه با ارجاع اين پرونده به پليس آگاهى تحقيقات براى يافتن ردى از جوان ناپديد شده آغاز شده بود، سه روز بعد مادر محسن بار ديگر به پليس مراجعه كرد و گفت: صبح امروز- ۱۷ دى ماه- دو مرد با خودروى پرايد سفيدرنگ به محل كار دوست محسن رفته و آزادى پسرم را منوط به پرداخت دوميليون تومان كرده اند.
پس از احراز ربوده شدن محسن كارآگاهان به خانواده وى آموزش هاى لازم را ارائه دادند اما ساعت ۱۷ روز ۱۹ دى ماه پيش از اينكه قرار ملاقاتى بين آدم ربايان و خانواده محسن گذاشته شود، برادر اين جوان به پليس آگاهى مراجعه و اعلام كرد برادرش از چنگ مرد گروگانگير گريخته است.
در ادامه تحقيقات محسن تحت بازجوئى قرار گرفت و از آنجا كه خودرواش همچنان در گرو تنها متهم پرونده بود، مأموران از وى خواستند براى مبادله دوميليون تومان درخواستى با پژو ۲۰۶ با مرد آدم ربا قرار ملاقات بگذارد.
سرانجام روز ۲۶ دى ماه محسن به محل قرار در خيابان سراج رفت و هنگامى كه مأموران مردى را مشاهده كردند كه براى تحويل گرفتن پول به سراغ طعمه اش رفت، بلافاصله وى را دستگير كردند.
اين متهم ۲۸ ساله به نام هاشم در بازجوئى ها اتهام همدستى در آدم ربايى را انكار كرد و گفت: خودروى پژو ۲۰۶ در يك پاركينگ است و يكى از دوستانم به نام كمال قرار بود آن را در ازاى بدهى اش به من بدهد و اين كمال بود كه از من خواست به خيابان سراج بيايم و دوميليون تومان را تحويل بگيرم.
پس از اعترافات اين مظنون، تحقيقات براى دستگيرى كمال ادامه يافت اما ردى از وى به دست نيامد تا اينكه روز ۱۷ بهمن ماه مأموران مخفيگاه وى را در شرق تهران شناسايى و او را بازداشت كردند. كمال پس از انتقال به پليس آگاهى اعتراف كرد در زمينه قاچاق مواد مخدر فعاليت مى كند و پس از انجام يك معامله از يكى از دوستان محسن دو ميليون تومان طلبكار شد، اما چون نمى توانست وى را وادار به پرداخت بدهى اش كند محسن را ربود تا از اين طريق به پول خود برسد.
بنابر اين گزارش كمال هم اكنون در بازداشت به سر مى برد.

دو مأمورنماى حرفه اى مشتريان بانك ها را سوژه سرقت مى كردند
به گزارش رسيده ظهر روز هشتم بهمن ماه سال جارى تماسى با مركز فوريت هاى پليسى «۱۱۰» پاكدشت برقرار شد كه از متوقف كردن يك مشترى بانك از سوى دو سرنشين يك دستگاه سوارى پژو ۴۰۵ مقابل بانكى واقع در منطقه خاتون آباد حكايت مى كرد. در اين تماس اعلام شد دو تراول چك مشترى بانك پس از بازرسى بدنى از سوى افرادى كه خود را مأمور معرفى كرده اند، سرقت شده است.
پليس پس از اعلام اين موضوع بلافاصله وارد عمل شد و در اولين گام از رسيدگى به اين پرونده، اكيپى از مأموران عازم محل حادثه شدند.
اظهارات اوليه شاكى حاكى از آن بود كه مأمورنماها، وى را با اتهام مصرف مواد مخدر مورد بازجوئى قرار داده اند و در جريان بازرسى بدنى تراول چك يكصد هزار تومانى و تراول چك ۲۰۰ هزار تومانى او را ربوده اند. پليس به محض به دست آوردن مشخصات متهمان و خودروى آنها طرح مهار را در تمامى مناطق احتمالى حضور متهمان به اجرا درآورد و به اين ترتيب مأموران موفق شدند در مدت زمان بسيار كوتاهى دو مأمورنماى اخاذ به نام هاى «هوشنگ» و «حسن» را كه هر دو از حرفه اى ترين مجرمان طايفه فيوج هستند، دستگير كنند.
متهمان در بازجوئى هاى اوليه اعتراف كردند يكى از آنها تحت عنوان مشترى به بانك مى رفت و با زير نظر گرفتن مشتريان بانك، فردى را كه وجه نقد يا تراول چك دريافت مى كرد شناسايى و با اعلان مشخصات او به همدستش، پس از خروج از بانك، سوژه مورد نظر را با خودروهاى پژو ،۴۰۵ ۲۰۶ و زانتيا تعقيب مى كردند و در پوشش جعلى مأمور انتظامى با متوقف كردن خودرو طعمه شان، به بهانه ظن به همراه داشتن مواد مخدر، راننده را از اتومبيل بيرون مى آوردند و حين بازرسى بدنى، تراول چك ها را سرقت مى كردند.
اين گزارش حكايت از آن دارد كه متهمان تاكنون به ارتكاب اين جرم در شهررى، ورامين، پاكدشت و تهران اعتراف و كارآگاهان نيز ۱۰ تن از شاكيان اين پرونده را شناسايى كرده اند.




سرقت ۳۱ ميليونى از پيشخوان بانك
سارق جوان نيم ساعت پس از سرقت ۳۱ ميليون تومان تراول چك از پيشخوان يكى از شعب بانك ملت در شرق تهران، از سوى مأموران گشت نيروى انتظامى دستگير شد.
ساعت ۹ صبح ششم بهمن ماه، كارمندان يكى از شعب بانك ملت در شرق تهران در محل كار خود مشغول كار بودند كه ناگهان با تهديد چاقو از سوى جوانى حدوداً ۲۵ ساله از ادامه كار بازماندند. اين متهم با ايجاد رعب در ميان كارمندان در يك لحظه، مبلغ ۳۱ ميليون تومان تراول چك را كه روى پيشخوان بانك بود، سرقت كرد و در پى خروج از بانك، از سوى كاركنان و مشتريان تعقيب شد. او قصد داشت به همدست موتورسوارش كه بيرون از بانك انتظارش را مى كشيد ملحق شود، اما با ديدن جمعيتى كه او را تعقيب كرده بودند، مسير را تغيير داد و به سمت كوچه هاى فرعى متوارى شد، غافل از اينكه مأموران گشت كلانترى ۱۰۹ «بهارستان» در همان اطراف هستند.
در اين حين مأموران گشت با مشاهده افرادى كه در تعقيب جوان بودند، احتمال دادند حادثه اى به وقوع پيوسته، به اين خاطر با تعقيب جوان فرارى سرانجام پس از كمتر از ۳۰ دقيقه موفق به دستگيرى او شدند و متهم به نام محسن به كلانترى منتقل شد.
با تشكيل پرونده اوليه در كلانترى بهارستان، ادامه بررسى ها به پايگاه هفتم پليس آگاهى تهران محول شد و كارآگاهان در اولين شاخه از تحقيقات پى بردند «محسن» داراى سوابق متعدد در زمينه شرارت، اعتياد و اخلال در نظم و امنيت عمومى است و اين در حالى بود كه با استعلام سوابق وى مشخص شد اين متهم، پيش از اين سابقه كيف قاپى و زورگيرى از مشتريان بانك هاى مختلف با تهديد چاقو را داشته است.
محسن در بازجوئى ها با اعتراف به جرم خود گفت: با همدستى يكى از دوستانم كه موتورسيكلت دارد، نقشه سرقت از مشتريان بانك را طراحى مى كرديم. وى افزود: خيابان پيروزى، ميدان شكوفه، فردوسى شمالى و مناطق مركزى محدوده هائى بودند كه نقشه هاى سرقت را در آنجا اجرا مى كرديم.
«محسن» در ادامه بازجوئى ها به ۳۰ فقره زورگيرى با چاقو از مشتريان بانك اعتراف كرد. در ادامه ۷ تن از شكات محسن نيز شناسايى شدند و در بررسى هاى پليس آگاهى تهران مشخص شد مبلغ اموال به سرقت رفته از سوى متهم حدود يكصد ميليون تومان است. هم اكنون تحقيقات از اين متهم ادامه دارد.



شگرد دختر جوان در اغفال مردان پولدار
دختر جوانى كه پس از اغفال مردان ثروتمند و خوراندن داروى خواب آور به آنها، با همدستى دو مرد، اموال طعمه هايش را به سرقت مى برد، در چنگ پليس گرفتار شد.
به گزارش رسيده روز ۲۲ آبان ماه امسال مردى ۶۲ساله به نام حسن با مراجعه به كلانترى ۱۲۰ سيدخندان از دختر جوانى به اتهام سرقت اموال خانه اش شكايت كرد. حسن در توضيح ماجرا به مأموران گفت: من در خيابان با دختر جوانى به نام سحر آشنا شدم كه مى گفت در يك شركت هواپيمايى كار مى كند. من سحر را سوار ماشين كردم و چند ساعتى با هم بوديم. دست آخر هم آدرس خانه مرا گرفت تا روز بعد سرى به من بزند. روز بعد به خانه ام آمد و يك ساعتى پيش من بود اما گفت كارى دارد و بايد سريع برود. اما امروز- روز حادثه- ناگهان به خانه من آمد و گفت گرسنه است. او به آشپزخانه رفت تا نيمرو درست كند. بعد از اينكه نيمرو آماده شد من به آشپزخانه رفتم و با اصرار وى يك لقمه خوردم. لحظاتى بعد سرم گيج رفت و به زمين افتادم. زمانى به هوش آمدم كه همه اثاثيه گرانقيمت خانه ام از قبيل يك تابلو فرش، تلويزيون ال سى دى و حتى آيفون تصويرى به سرقت رفته بود. وقتى به پاركينگ رفتم ديدم در حياط باز است و ماشينم را هم ربوده اند.

آغاز تحقيقات
يك ماه بعد در حالى كه تحقيقات براى شناسايى متهمان از طريق چهره نگارى و انجام تحقيقات فنى در محل سرقت ادامه داشت، مرد ديگرى با مراجعه به پليس از سرقت اثاثيه منزلش با شيوه اى مشابه خبر داد. اين مرد كه در محدوده خيابان پاسداران ساكن است، مدعى شد سحر با ريختن طرح دوستى او را فريب داده و وارد خانه وى شده و پس از خوراندن داروى خواب آور به او، اثاثيه منزلش را ربوده است. در حالى كه با طرح دومين شكايت چهره نگارى از متهم و بررسى آثار انگشت به جاى مانده در خانه دو شاكى نشان داد هر دو دزدى توسط يك باند صورت گرفته است و متهمان پرونده هيچ گونه سابقه كيفرى كه راهگشاى مأموران باشد، ندارند، وجود گره هاى كور در اين پرونده توسط كارآگاهان را در انتظار نخستين خطاى متهمان در سرقت بعدى يا فروش كالاهاى مسروقه نگاه داشت.

هوشيارى سومين طعمه
ساعت ۲ بعدازظهر پنجشنبه ۱۱ بهمن ماه پسر جوانى تماس با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ مأموران را در جريان حضور دختر جوانى در خانه اش قرار داد كه به زور وارد منزل او شده و آنجا را ترك نمى كرد. دقايقى بعد مأموران براى بررسى شكايت در محل حاضر شدند و شاكى و متهم را براى بازجوئى به كلانترى محل انتقال دادند. بهزاد در توضيح ماجرا به مأموران گفت: من با اين دختر جوان در خيابان آشنا شدم و با اصرار وى به خانه آمديم. او در خانه به من گفت كه گرسنه است و مى خواهد نيمرو درست كند. من هم با توجه به اخبار روزنامه ها به وى مشكوك شدم و تصميم گرفتم پليس را در جريان قرار دهم.
در حالى كه دختر جوان مدعى بود با شاكى دوست است و همراه هم به خانه رفته اند اما تشابه زياد چهره وى با چهره نگارى موجود از سحر مأموران را بر آن داشت تا وى را براى تحقيقات بيشتر به پايگاه چهارم پليس آگاهى پايتخت انتقال دهند. با آغاز بازجوئى از سحر وى ابتدا هرگونه ارتباط خود را با دو پرونده سرقت اثاث منزل در ماه هاى گذشته منكر شد. در نهايت با شناسايى متهم توسط حسن نخستين شاكى پرونده وى لب به اعتراف گشود و گفت: چند روز پيش از اولين سرقت همراه با على و رضا به يك رستوران رفته بوديم. در آنجا دو، سه مرد سن بالا را ديديم كه معلوم بود بسيار پولدار هستند. همان موقع به سرمان زد با طرح نقشه اى از اين افراد سرقت كنيم تا نصيبى از پول زياد آنها ببريم. اولين فردى كه تن به تله ما داد حسن بود. من آن روز پس از به خواب رفتن اين مرد به رضا زنگ زدم و او با وانت به خانه حسن آمد و قسمت زيادى از اثاث را بار وانت او كرديم و چند تكه را هم به داخل پژو پارس خود حسن گذاشتيم و سه نفرى از محل گريختيم. خانه دومين نفر را هم به همين شيوه خالى كرديم اما در سومين سرقت لحظاتى پس از آنكه با ظرف محتوى نيمرو خواب آور از آشپزخانه به پذيرايى رفتم با تعلل بهزاد در خوردن نخستين لقمه خود را در چنگ مأموران گرفتار ديدم.
با اعتراف سحر مخفيگاه دو همدست وى به نام هاى رضا و على نيز در جنوب تهران شناسايى شد و در عملياتى هماهنگ توسط كارآگاهان پايگاه چهارم پليس آگاهى تهران دستگير شدند. در حال حاضر تحقيقات كارآگاهان و داديار سليمانى در خصوص ساير اتهامات احتمالى اين باند سرقت و محل اختفاى اموال مسروقه ادامه دارد.





ماجراى عجيب ازدواج هاى پى درپى يك زن
زنى كه هفت بار از سه شوهر خود طلاق گرفته بود اين بار براى اثبات ازدواج با شوهر اولش به دادگاه خانواده مراجعه كرد.
به گزارش رسيده، اين زن ۵۹ ساله كه فهيمه نام دارد چندى قبل با مراجعه به شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده طى دادخواستى از قاضى اقدم خواست طى حكمى رسمى تأييد كند او همسر مردى به نام ايوب كه اكنون فوت شده، بوده است.
فهيمه در اظهاراتش گفت: من سال ها قبل با ايوب آشنا شدم و از آنجا كه هر دو به يكديگر علاقه داشتيم، با موافقت خانواده هايمان با هم ازدواج كرديم، اما زندگى مشترك مان زياد دوام نياورد و پس از مدتى با بالا گرفتن اختلافات از وى طلاق گرفتم. چند ماهى از جدايى ما گذشته بود كه ايوب دوباره سراغ من آمد و خواست زندگى تازه اى را از سر بگيريم. من كه به ازدواج مجدد با شوهر اولم بى ميل نبودم از او مهلت خواستم تا كمى فكر كنم و سرانجام با اين استدلال كه هر دو به اشتباه هاى گذشته خود پى برده ايم براى دومين بار به صورت رسمى عقد كرديم ولى اين بار هم زندگى مان خيلى زود به تشنج كشيده شد و راه ديگرى به جز طلاق برايمان باقى نماند.
پس از دومين طلاق دوباره من و ايوب سر راه يكديگر قرار گرفتيم و با اين اميد كه اين بار زندگى ايده آلى خواهيم داشت دوباره با هم ازدواج كرديم، اما خوشبختى براى ما فقط يك سراب بود و سرانجام براى سومين بار حكم طلاق من و ايوب صادر شد.
زن ميانسال ادامه داد: هرچند قصد داشتم پس از سه بار ازدواج ناموفق با يك مرد ديگر هرگز پاى سفره عقد ننشينم اما سرنوشت مرا با مردى به نام جواد آشنا كرد كه به نظر مى رسيد مردى خوب و قابل اعتماد است. در مدتى كه با او مراوده داشتم به اين نتيجه رسيدم كه برخلاف ايوب، ازدواج با اين مرد مى تواند مرا به روياها و آرزوهايم برساند. وى نيز براى آغاز زندگى مشترك با من لحظه شمارى مى كرد و همين علاقه دوجانبه سبب شد با هم ازدواج كنيم ولى اختلافاتى كه بر سر مسائل مختلف بين ما وجود داشت مانع از رسيدن به اهداف مان شد و از جواد هم طلاق گرفتم، اما همان طور كه نمى توانستم زندگى در زير يك سقف را در كنار جواد تحمل كنم دورى از او هم برايم غيرممكن مى نمود به همين خاطر پس از چند ماه براى دومين بار به عقد او درآمدم ولى باز هم از وى طلاق گرفتم و پس از دومين طلاق از جواد همان شيوه اى را در پيش گرفتم كه در زندگى با ايوب تجربه كرده بودم. به اين ترتيب سومين بار با هم پاى سفره عقد نشستيم و مدتى بعد هر دو مشتاق و راضى به محضر رفتيم تا طلاق مان را به ثبت برسانيم.
فهيمه در ادامه اظهاراتش گفت: هفتمين ازدواج من با مردى به نام ناصر بود. اين مرد هم در نگاه اول مردى مناسب و ايده آل به نظر مى رسيد اما زندگى با او حقايقى را برايم آشكار كرد كه تا پيش از اين از آنها اطلاع نداشتم. روحيات، تفكر، سليقه و خلق و خوى ناصر كاملاً در تضاد با من بود و ما هيچ نقطه مشتركى نداشتيم كه بخواهيم با توسل به آن به دوام زندگى مان بينديشيم. به همين خاطر بار ديگر راهى دادگاه خانواده شدم، دادخواست طلاق ارائه دادم و بعد از طى مراحل قانونى كه كاملاً با آن آشنايى پيدا كرده بودم از ناصر هم جدا شدم. در همين ايام بود كه تقدير ازدواج هشتم را به عنوان يك گزينه قابل تامل پيش رويم گذاشت. ايوب شوهر اولم كه در اين مدت خود با زنى ديگر ازدواج كرده و او را طلاق داده بود دوباره نزد من بازگشت و با حرف هايش مرا قانع كرد كه اكنون هر دو تجربه كافى را براى داشتن يك زندگى آرام داريم. پس از آنكه موافقتم را براى ازدواج دوباره با ايوب اعلام كردم قرار شد مراسم عقد را خصوصى برگزار كنيم و ازدواج مان را ثبت نكرديم اما دو ماه پيش شوهرم فوت شد و ثبت نشدن ازدواج برايم دردسر آفريد. حقيقت امر اين است كه او كارمند بود و من براى گرفتن حقوقش بايد ثابت كنم همسرش بوده ام. من كه ديگر قصد ندارم ازدواج كنم براى امرار معاش به اين پول نياز دارم و خواستار صدور حكم اثبات زوجيت هستم.
بنابراين گزارش قاضى دادگاه پس از شنيدن اظهارات اين زن ۵۹ ساله رسيدگى به پرونده وى را به آينده موكول كرد.





كمين مأموران قلابى براى شكار مشتريان بانك ها
پيگيرى شكايت يك مرد جوان به دستگيرى اعضاى باند سرقت تحت عنوان مأمور منجر شد.
اين سارقان كه از طايفه فيوج هستند تا كنون به سرقت هاى متعدد در سراسر كشور اعتراف كرده اند.
به گزارش رسيده روز يكشنبه ۴ آذرماه امسال مردى با تماس با مركز فوريت هاى پليسى، مأموران را در جريان سرقت كيف دستى اش توسط سارقان مأمورنما قرار داد. مرد جوان كه محمد نام دارد پس از مراجعه مأموران به محل سرقت در مقابل بانكى در شهرك شهيد باقرى در توضيح ماجرا گفت: پس از خروج من از بانك يك زانتياى نقره اى رنگ كه دو نفر سوار آن بودند مقابل پايم توقف كرد. سه نفر سوار ماشين بودند كه دو نفر از آنها بى سيم در دست داشتند. فردى كه در صندلى كنار راننده نشسته بود يك كارت به من نشان داد و خود را سرگرد محسنى معرفى كرد و گفت لازم است كيف مرا بگردند. من هنوز دودل بودم كيف را به اين فرد بدهم يا نه كه مرد قوى هيكل كيف را از دست من كشيد و ماشين به سرعت به راه افتاد و ۲۵ ميليون تومان تراول چك من را كه داخل كيفم بود به سرقت بردند.
با استعلام شماره پلاك زانتيا مشخص شد پلاك متعلق به خودروى ديگرى است كه مدتى پيش به سرقت رفته است. با ادامه تحقيقات پليس براى شناسايى اين افراد مشخص شد عده ديگرى نيز در شرق تهران طعمه اين باند سرقت تحت عنوان مأمور شده اند.
در ادامه معلوم شد تراول چك هاى مسروقه در چند بانك نقد شده است و سارقان براى اين كار از كارت هاى شناسايى جعلى استفاده كرده اند. از اين رو بازبينى فيلم دوربين هاى مداربسته بانك ها در دستور كار كارآگاهان قرار گرفت و تصوير به دست آمده در يكى از بانك ها به محمد- نخستين شاكى پرونده- نشان داده شد. مرد جوان نيز پس از مشاهده اين تصاوير مدعى شد اين مرد همان كسى است كه كيف را از دست وى قاپيده است.
به دست آمدن چهره يكى از متهمان مأموران را يك گام به هدف نزديك كرد و آنان دريافتند متهم از سارقان حرفه اى و سابقه دار طايفه فيوج است كه سه سال پيش نيز به اتهام سرقت تحت عنوان مأمور در شهر رشت دستگير و پس از محاكمه به سه سال حبس محكوم شده اما مدتى پس از آغاز دوران حبس براى مرخصى از زندان خارج شده و ديگر بازنگشته است.
با مشخص شدن هويت على تحقيقات كارآگاهان اداره پنجم پليس آگاهى پايتخت وارد مرحله تازه اى شد و با شناسايى محدوده مخفيگاه اين مرد ۳۵ ساله در بومهن مأموران تا يك قدمى دستگيرى وى پيش رفتند اما با مراجعه به محل مورد نظر مشخص شد كه او يك شب قبل محل را ترك كرده است.
با ادامه رديابى ها فاش شد على و دو همدست ديگرش به حومه شهر كرج رفته و در خانه اى در اين منطقه ساكن هستند. لذا سه تيم از كارآگاهان مأموريت يافتند با انجام عمليات هاى همزمان سه متهم پرونده را دستگير كنند. سرانجام شامگاه ۱۲ بهمن ماه على و همدستانش فرهاد ۳۲ ساله و غلامرضا ۳۳ ساله در مخفيگاهشان در كرج بازداشت شدند و براى بازجوئى به پليس آگاهى تهران انتقال يافتند.
گزارش شده كه تاكنون با مواجهه حضورى ۵ تن از شاكيان سرقت بيش از ۱۰۰ ميليون تومان از اين افراد توسط متهمان تأييد شده است، بررسى ها نشان از آن دارد كه اعضاى اين باند به غير از منطقه حومه شرق تهران و كرج در شهرهاى اهواز، اصفهان، قزوين و رشت نيز سرقت هاى متعددى انجام داده اند.

سه سال زندان به جرم قتل مردى كه كشته نشده بود
زنى كه سه سال به جرم قتل شوهرش در زندان به سر مى برد با افشاى اين موضوع كه همسرش اصلاً كشته نشده است، هفته آزاد شد. به گزارش رسيده روز ۲۸ آذرماه سال ۸۳ مأموران نيروى انتظامى جسد مردى ۴۵ ساله به نام محمد را در حالى كه كنار موتورسيكلتش در بزرگراه آزادگان افتاده بود پيدا كردند. رها شدن جسد در كنار موتورسيكلت سبب شد ابتدا بازپرس جنايى تهران مرگ محمد را يك سانحه رانندگى تشخيص دهد اما چندى بعد خانواده مقتول ادعايى را مطرح كردند كه روند رسيدگى به اين پرونده را دگرگون كرد. آنها گفتند محمد به تازگى خانه اش را فروخته و ۲۰ تا ۳۰ ميليون تومان تراول چك همراه داشته است و با توجه به ناپديد شدن اين مبلغ به احتمال زياد وى را با انگيزه سرقت به قتل رسانده اند.

دستگيرى
اظهارات خانواده متوفى آغازگر تحقيقات ويژه اى در اين خصوص شد و چندى بعد متخصصان پزشكى قانونى اعلام كردند با توجه به اينكه در سمت راست بدن مقتول آثار جراحت شديد مشاهده مى شود احتمال كشته شدن وى بسيار زياد است. در اين ميان كنكاش هاى پليس براى يافتن سرنخى از اين جنايت بى حاصل ماند تا اينكه مسير تحقيقات، كارآگاهان را به همسر ۴۴ساله مقتول به نام سيما مظنون كرد. زن ميانسال روز ۸ اسفندماه سال ۸۳ بازداشت شد و تحت بازجوئى قرار گرفت اما اتهام كشتن شوهرش را نپذيرفت. با اين وجود وى روانه بازداشتگاه شد و مأموران پليس آگاهى موظف شدند با پى گرفتن بازجوئى ها به اين اطمينان برسند كه آيا واقعاً سيما بى گناه است يا به دروغ خود را از قتل شوهرش بى اطلاع نشان مى دهد.
با ادامه يافتن تحقيقات از اين زن وى بالاخره يك ماه بعد كشتن محمد را گردن گرفت و گفت پس از قتل شوهرش تراول چك هاى او را سرقت و در خانه اش پنهان كرده است.
در پى اعترافات سيما كارآگاهان به منزل وى رفتند اما به رغم جست وجوى دقيق نتوانستند تراول چك هاى مسروقه را بيابند. به همين خاطر وى تحت الحفظ از زندان به خانه اش منتقل شد تا محل اختفاى چك ها را نشان دهد. سيما زمانى كه در منزلش حضور يافت به طور ناگهانى كشتن شوهرش را منكر شد و گفت: از آنجا كه فكر مى كردم پس از اعتراف به قتل خانواده همسرم رضايت مى دهند و زودتر آزاد مى شوم، تصميم گرفتم اين جرم را بپذيرم.
وى افزود: به اين دليل مدعى شدم تراول چك ها را در خانه پنهان كرده ام كه مأموران مرا به منزلم بياورند و بتوانم فرزندانم را كه مدتى از آنها دور بوده ام دوباره ملاقات كنم.
اظهارات جديد سيما نتوانست وى را از اتهام قتل دور نگه دارد و كارآگاهان با اين تصور كه وى قاتل است و سعى دارد با اظهارات ضد و نقيض مسير تحقيقات را منحرف كند وى را بار ديگر به بازداشتگاه بازگرداندند و بازجوئى ها از او را ادامه دادند.
زن ۴۴ ساله در دور تازه تحقيقات دوباره به قتل محمد اعتراف كرد و گفت: حقيقت ماجرا اين است كه من پيش از ازدواج با محمد به عقد موقت مردى به نام حسين درآمدم و پس از آنكه پول زيادى به دست همسرم رسيد با همدستى حسين او را به قتل رسانديم و تراول چك ها اكنون در دست اين مرد است.
ادعاهاى تازه سميرا باعث شد تا كارآگاهان درصدد برآيند حسين را دستگير كنند. اين مرد پس از بازداشت و انتقال به پليس آگاهى اتهام قتل را انكار كرد و گفت پس از آنكه مدت صيغه من و سيما به پايان رسيد من او را ترك كردم و پس از آن ديگر رابطه اى با وى نداشتم.
كارآگاهان هنگامى كه با انكارهاى حسين رو به رو شدند تصميم گرفتند براى افشاى حقيقت اين مرد را با سيما مواجه كنند. زن ميانسال هنگامى كه در برابر همسر سابق خود قرار گرفت گفته هاى او را تأييد كرد و گفت: نه تنها حسين در قتل شوهرم نقشى نداشته بلكه من نيز او را نكشته ام. اما از آنجا كه حسين سه ميليون تومان به من بدهكار بود و پس از اتمام مدت صيغه نتوانستم وى را پيدا كنم تصميم گرفتم با معرفى او به عنوان همدستم ترتيبى دهم كه پليس وى را دستگير كند تا من بتوانم به طلبم برسم. افسران جنايى كه هر روز با ادعاى تازه اى از سوى سيما مواجه مى شدند اين زن را بار ديگر به زندان بازگرداندند و حسين نيز آزاد شد.

سه سال بعد
در حالى كه سيما از آن زمان تاكنون به جرم قتل در زندان به سر مى برد و منتظر بود تا مراحل قضائى پرونده اش براى برگزارى جلسه محاكمه طى شود، مأموران به رديابى تراول چك هاى به سرقت رفته از محمد پرداختند. در اين مرحله استعلام از بانك هاى كشور فاش كرد تراول چك ها ربوده نشده بلكه محمد پيش از مرگ شخصاً آنها را نقد كرده بود.
با افشاى اين نكته از كميسيون سه نفرى پزشكى قانونى خواسته شد بار ديگر پرونده مرد ۴۵ ساله را بررسى و در اين باره اظهارنظر كنند. اين كميسيون پس از مرور پرونده در نظريه خود خاطرنشان كرد از آنجا كه فقط يك طرف بدن محمد آسيب ديده به احتمال زياد وى براثر سقوط از موتورسيكلت و در پى يك سانحه جان باخته است. تغيير نظريه پزشكى قانونى به دومين سرنخ براى اثبات بى گناهى سيما تبديل شد و اين بار كارآگاهان كه مى دانستند محمد، فروشنده گوسفند بود به سراغ همكاران وى رفتند و متوجه شدند متوفى روز حادثه يك رأس گوسفند خريده و آن را ترك موتورش سوار كرده بود. با مشخص شدن اين موضوع قطعيت يافت كه تكان خوردن هاى گوسفند در ترك موتورسيكلت باعث سرنگونى وسيله نقليه و مرگ محمد شده است. با تكميل قطعات اين پازل پيچيده سرانجام سيما از زندان به دادسرا منتقل و به دستور بازپرس پرونده، آزاد شد.





مرد زندانى: طراح گروگانگيرى ۷۰۰ ميليونى پسر ۶ ساله
زن و شوهر جوانى كه به اتهام همدستى در ربودن يك كودك ۶ ساله در تبريز تحت تعقيب بودند توسط كارآگاهان پليس آگاهى پايتخت به دام افتادند.
به گزارش رسيده ساعت يك بعد ازظهر پنجشنبه ۱۳ دى ماه امسال زمانى كه اعضاى يك خانواده انتظار داشتند مبين پسر ۶ ساله خانواده از مهدكودك به خانه بازگردد با تاخير پسر خردسال مواجه شدند. پس از دقايقى انتظار مادر مبين با شماره تلفن همراه راننده سرويس فرزندش تماس گرفت تا علت تاخير مبين را از وى جويا شود اما مرد جوان گفت دقايقى پيش پسر ۶ ساله را سر كوچه از ماشين خود پياده كرده است.
لحظاتى پس از پايان تماس زن جوان با راننده سرويس، زنگ تلفن خانه به صدا در آمد و مردى كه پشت خط بود مدعى شد كودك ۶ ساله را ربوده است و تا تماس بعدى نبايد كسى پليس را در جريان قرار دهد.
ساعتى بعد تمام اعضاى خانواده گوش به زنگ تلفن بودند تا در جريان خواسته آدم رباى ناشناس قرار گيرند. رباينده در تماس دوم اعلام كرد به خانواده پسر خردسال ۲۴ ساعت فرصت مى دهد تا آنها ۷۰۰ ميليون تومان وجه نقد را تهيه كنند و در محلى كه بعداً تعيين مى شود به وى تحويل دهند. با قطع تلفن مرد ناشناس خانواده مبين تصميم گرفتند براى حل مشكل و نجات جان فرزندشان به پليس متوسل شوند. از اين رو كارآگاهان پليس تبريز را در جريان امر قرار دادند و تحقيقات نامحسوس مأموران براى شناسايى رد رباينده كودك آغاز شد.
در آغاز تحقيقات كنترل تماس هاى تلفنى در دستور كار مأموران قرار گرفت و محدوده اى كه تماس ها از آن برقرار شده بود به دست آمد.
در ادامه تحقيقات مأموران از خانواده كودك خواستند فهرستى از افرادى را كه به آنها ظنين هستند در اختيار مأموران قرار دهند. با گذشت ۲۰ ساعت از ربوده شدن مبين با تماس بعدى آدم ربا مأموران موفق شدند رد فرد تماس گيرنده را به دست بياورند و در عملياتى نامحسوس اين مرد جوان به نام ساسان را به دام بيندازند.
با شروع بازجوئى از نخستين متهم، وى ابتدا به انكار آدم ربايى پرداخت اما زمانى كه با نوار صداى ضبط شده خود مواجه شد لب به اعتراف گشود و گفت با تحريك فردى به نام على كه از نزديكان خانواده مبين است با خانواده اين كودك تماس گرفته و خودش اطلاعى از سرنوشت پسر خردسال ندارد.
با اعتراف اوليه ساسان مأموران تلاش براى دستگيرى على را آغاز كردند و فهميدند اين مرد ۴۰ ساله در زندان به سر مى برد. با انتقال متهم اصلى پرونده از زندان به مقر پليس آگاهى تبريز وى به انكار ارتباط خود با آدم ربايى پرداخت و مدعى شد هيچ اطلاعى از اين ماجرا ندارد.
در حالى كه با ادامه يافتن بازجوئى از على وى از بيان حقيقت خوددارى مى كرد با گذشت چهار روز از ربوده شدن مبين در حالى كه خانواده وى در انتظار تماس بعدى ربايندگان بودند با نواخته شدن زنگ و گشودن در، خود را رودرروى كودك خردسال شان يافتند. پسربچه ۶ ساله پس از بازگشت به آغوش خانواده مدعى شد آدم رباها او را به محلى بسيار دور برده بودند.
در حالى كه تلاش براى يافتن آدم ربايان ادامه داشت با مواجهه على و ساسان مرد زندانى سرانجام پذيرفت در ربودن اين كودك نقش داشته و از زندان عمليات گروگانگيرى را هدايت كرده و سپس مبين را به زن و شوهر جوانى سپرده بود تا از وى به خوبى نگهدارى كنند.
با اعتراف طراح اصلى نقشه ربودن كودك خردسال تحقيقات مأموران براى دستگيرى دو متهم ديگر پرونده آغاز شد و كارآگاهان دريافتند حميد و همسرش سولماز- متهمان فرارى- در بلوار ابوذر تهران اقامت دارند. با صدور دستور نيابت قضائى، پرونده در اختيار اداره يازدهم پليس آگاهى تهران قرار گرفت و ساعت ۲۱ شامگاه يكشنبه با انجام عملياتى ضربتى حميد ۳۰ ساله به همراه همسر ۲۲ساله اش بازداشت شدند و براى انجام تحقيقات به پليس آگاهى تهران انتقال يافتند.
حميد پس از دستگيرى به مأموران گفت: من از مدتى پيش على را مى شناختم. او از ما خواست مدتى مبين را پيش خود نگه داريم تا ۵۰ ميليون تومان گيرمان بيايد. ۲۴ ساعت اول تبريز بوديم و قرار بود او با ما تماس بگيرد و محل قرار را به ما اطلاع دهد اما زمانى كه به ما زنگ زد گفت قرار اول به هم خورده و ما بايد پسربچه را با خود به خانه مان در تهران ببريم و تا ۲۴ ساعت ديگر ۵ ميليون تومان توسط فردى به دست ما خواهد رساند. ما كه به تهران آمديم تا دو روز خبرى از على نشد و كسى هم پولى براى ما نياورد. من و همسرم كه ترسيده بوديم براى اينكه اوضاع وخيم تر نشود تصميم گرفتيم بچه را به همان محلى كه سوار كرده بوديم برگردانيم. پس از بازگشت به تبريز و رساندن مبين به خانه به تهران بازگشتيم.
در حال حاضر با انتقال دو متهم ديگر پرونده به تبريز تحقيقات قضائى و پليسى در خصوص اين كودك ربايى ادامه دارد.





معامله مواد مخدر، انگيزه اى براى يك جنايت
مردى كه در پى اختلاف بر سر معامله مواد مخدر يك قاچاقچى معروف را به قتل رسانده بود پس از گذشت حدود ۸ ماه دستگير شد. به گزارش رسيده ساعت ۴ بامداد روز ۲۸ تيرماه سال جارى افسر كشيك دايره مبارزه با قتل پليس آگاهى ساوجبلاغ به همراه تيمى از همكارانش خود را به نزديكى كشتارگاهى در منطقه كردان رساند تا به بررسى درباره علت مرگ مردى بپردازد كه جسدش طناب پيچ شده، داخل يك پتو قرار داشت. اين مرد كه مدرك شناسايى به همراه نداشت بر اثر خفگى كشته شده بود و همه شواهد نشان مى داد او با طرح و نقشه قبلى از پاى درآمده و قاتل يا قاتلان براى پاك كردن ردپاهايشان جنازه را به آن منطقه منتقل و رها كرده اند.
پس از آنكه جسد مرد ناشناس به پزشكى قانونى انتقال يافت كارآگاهان با انجام تحقيقات متوجه شدند وى غلامرضا نام دارد و يكى از فروشندگان معروف مواد مخدر در كرج، حصارك، شاهين ويلا، كيانمهر و پيشاهنگى است. بازجوئى از خانواده غلامرضا علاوه بر تأييد هويت قربانى اين اطلاعات را در اختيار پليس قرار داد كه مقتول روز ۲۶ تيرماه- دو روز پيش از كشف جسد- با همراه داشتن مدارك خودرو پژو خود و ۴ خط تلفن همراه از خانه خارج شده و ديگر بازنگشته بود.
بررسى خطوط موبايل غلامرضا و تفحص پيرامون آخرين مكالمات تلفنى وى، كارآگاهان را به مردى مظنون كرد كه در روزهاى پايانى زندگى قاچاقچى كشته شده چندين بار با او تماس گرفته بود. تلاش ها براى دستگيرى اين مظنون كه محمد نام دارد به رديابى و بازداشت وى در قم منجر شد اما محمد به رغم پذيرفتن آشنايى با غلامرضا زير بار اتهام قتل نرفت و گفت از چگونگى مرگ وى بى اطلاع است.
محمد در ادامه سرنخى را به پليس داد كه به نظر مى رسيد راهگشاى اين معماى پيچيده باشد. مظنون به قتل گفت: تا آنجا كه من در جريان هستم غلامرضا روز حادثه با مردى به نام حسن قرار ملاقات داشت.
به اين ترتيب حسن كه يك متهم سابقه دار در زمينه سرقت و خريد و فروش مواد مخدر بود تبديل به مظنون اصلى پرونده شد و او پس از دستگيرى در بازجوئى هاى فنى- پليسى به قتل غلامرضا اقرار كرد اما برخى گفته هاى وى نشان مى داد احتمال دارد اعترافاتش بى اساس باشد، به همين خاطر پليس به تحقيقات ادامه داد و متوجه شد خودرو پژو مقتول طى روزهاى گذشته از چند پمپ بنزين در محدوده شاهين ويلا سوخت گيرى كرده است. با شناسايى محل هاى تردد اتومبيل مسروقه سرانجام راننده آن به نام على اصغر سوار بر اين خودرو بازداشت و به پليس آگاهى منتقل شد. او كه از دزدى بودن پژو بى اطلاع بود، به كارآگان گفت خودرو سوارى را به مبلغ ۹ ميليون تومان از محمد خريدارى كرده است.
پس از آنكه نام محمد بار ديگر در اين پرونده تكرار شد كارآگاهان وى را كه پس از بازجوئى هاى مقدماتى آزاد شده بود دوباره به پليس آگاهى احضار كردند و تحت بازجوئى قرار دادند.
در اين مرحله محمد به كشتن دوستش اعتراف كرد و گفت: چندى قبل در جريان يك معامله، معادل مبلغ ۱۲ ميليون تومان حشيش به غلامرضا فروختم و خودرواش را به امانت نزد خودم نگه داشتم تا پولم را بدهد اما بعد از يك هفته مطمئن شدم او خيال پرداخت مبلغ توافقى را ندارد، به همين خاطر روز حادثه با او تماس گرفتم و غلامرضا را به جاده قزلحصار كشاندم تا بر سر اين پول با يكديگر صحبت كنيم اما حين مذاكره، درگيرى بين مان پيش آمد و من او را كشتم و سپس با همكارى يكى از اقوامم جسد را به جاده كردان برديم و در آنجا رها كرديم.
بنابر اين گزارش پس از افشاى راز اين قتل، متهم رديف دوم پرونده نيز دستگير شد و تحقيقات قضائى از آن دو به زودى آغاز مى شود.

مهندس مجنون دو روز با جسد برادرش زندگى كرد
مهندس مجنون پس از آنكه برادر بيمار خود را كشت، ۴۸ ساعت در كنار جسد غرق در خون وى زندگى كرد. پزشكان از مدت ها پيش در خصوص خطرناك بودن وضعيت روانى اين مرد هشدار داده بودند.
به گزارش رسيده ساعت ۱۲ ظهر پنجشنبه ۱۸ بهمن ماه جارى زنى ضمن تماس با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ از به قتل رسيدن برادر خود توسط ديگر برادرش در خيابان گاندى خبر داد.
پس از حضور مأموران، زن ۷۰ ساله كه ساعتى پيش خبر قتل برادر خود را به اطلاع داده بود در توضيح ماجرا گفت: از مدتى پيش برادرم كاوه به علت بيمارى هپاتيت تحت مراقبت ويژه قرار گرفته بود و من وى را به خانه خودم آوردم تا از او مراقبت كنم. برادر ديگرم كيوان را نيز كه از مدت ها پيش از همسرش جدا شده بود و تنها زندگى مى كرد به خانه خود آوردم. با وجود اينكه كيوان مهندس مكانيك است از مدتى پيش پزشكان تشخيص دادند وى به گونه حادى از بيمارى شيزوفرنى دچار است كه مى تواند عواقب خطرناكى در پى داشته باشد و نياز است كه در مركز بيماران روانى تحت مراقبت و درمان قرار گيرد اما من دلم نيامد او را به بيمارستان روانى بفرستم. با وجود اينكه به ياد داشتم برادرم در دوران جوانى يك بار به مادرم حمله ور شد و قصد كشتن او را داشت، پس از مشورت با همسرم تصميم گرفتيم كيوان را هم در خانه خودمان تحت نظر قرار دهيم. من ضمن اينكه داروهاى برادرم را به موقع به او مى دادم براى پيشگيرى از هر گونه اتفاق غيرمنتظره اى چاقوها و اشياى خطرناك را از دسترس وى دور نگه داشته بودم و همه چاقو ها را پشت ماشين لباسشويى مى گذاشتم. شب ها هم در هاى اتاق ها را قفل مى كرديم.
اين زن ادامه داد: سه شنبه ظهر با همسرم از خانه خارج شديم و كيوان را با برادر بيمارم كاوه تنها گذاشتيم. شرايط كيوان عادى بود و من گمان نمى كردم اتفاقى بيفتد. شب كه بازگشتيم و از او حال كاوه را جويا شديم او با خونسردى گفت خواب است. طى اين دو روز او مدام مى گفت كه كاوه خواب است و من با توجه به سابقه بيمارى وى شك نكرده بودم تا اينكه ظهر امروز (روز حادثه) ناگهان كيوان به من گفت كه كاوه را به قتل رسانده است.
با آغاز بازجوئى از كيوان متهم ۵۵ ساله وى ابتدا جنايت را منكر و مدعى شد به علت قهر با برادر بزرگ تر خود دو روز پتو را از روى او كنار نزده و زمانى كه بوى تعفن به مشامش رسيده، با كنار زدن پتو متوجه مرگ وى شده است.
با ادعاى مرد ۵۵ ساله بازپرس دستور بازرسى بدنى متهم را صادر كرد و مأموران تشخيص هويت ضمن يافتن آثار درگيرى روى بدن وى رد شسته خون را بر لباس هاى زير او يافتند.
در حالى كه اين مرد همچنان از پذيرفتن اتهام قتل برادرش طفره مى رفت بازپرس ويژه قتل دستور داد متهم براى انجام بازجوئى هاى فنى به مقر پليس آگاهى تهران انتقال يابد.
در ادامه تحقيقات كه با حضور تيم روانپزشكان برگزار شد كيوان سرانجام اتهام قتل برادر خود را پذيرفت و مدعى شد پس از آنكه با سنگ ضربه اى به سر برادرش زده، وى را با ضربات چاقو به قتل رسانده است.
بازپرس ضمن صدور قرار بازداشت براى اين مرد ۵۵ ساله دستور داد متهم براى انجام آزمايش هاى روانى به پزشكى قانونى انتقال يابد و پس از انجام معاينات تحت نظر تيمى از روانپزشكان قرار گيرد.





مردى خودش را ربود
مردى كه با طرح نقشه آدم ربايى دروغين قصد داشت از خانواده اش اخاذى كند با هوشيارى كارآگاهان آگاهى تهران شناسايى شد.
به گزارش ايسنا، روز نهم بهمن ماه سال جارى، زنى با مراجعه به دادسراى جنايى تهران از مفقود شدن شوهرش به نام «سعيد» خبر داد و بدين ترتيب پرونده براى تحقيقات در اختيار كارآگاهان قرار گرفت.
پليس با بررسى اظهارات اين زن پى برد همسرش از هشتم بهمن ماه با يك دستگاه سوارى پژو آردى از منزل خارج شده است. در حالى كه تحقيقات مأموران در خصوص محل هاى احتمالى به دست آوردن گزارشى از مرد ناپديد شده ادامه داشت، تماسى از سوى فردى ناشناس با منزل وى برقرار شد، مردى با اعلام ربودن «سعيد» در قبال آزادى اين جوان تقاضاى پرداخت ۱۰۰ ميليون ريال وجه نقد كرد.
بدين ترتيب با طرح موضوع آدم ربايى، مأموران اقدامات خود را براى شناسايى و توقيف خودرو سعيد انجام و آموزش هائى را در خصوص مواجهه با خواسته هاى آدم ربايان به اعضاى خانواده وى ارائه دادند.
حين رسيدگى به اين پرونده، پليس پى برد ماجراى آدم ربايى صحت ندارد و به اين ترتيب احتمال همدستى «سعيد» با افراد به ظاهر آدم ربا و تبانى براى اخاذى از خانواده اش افزايش يافت.
سرانجام روز ۱۶ بهمن ماه سال جارى، «سعيد» به همراه خانواده اش به اداره پليس آگاهى مراجعه كرد و در تحقيقات اوليه با فريب مأموران در اظهاراتش تأكيد كرد از سوى آدم ربايان ربوده شده است، اما تناقض گويى هاى وى، كارآگاهان را قانع نكرد.
بدين ترتيب با توجه به سرنخ هائى كه پليس در اختيار داشت، «سعيد» نتوانست حقيقت را مخفى كند و اعتراف كرد نقشه آدم ربايى را خودش و به قصد اخاذى از اعضاى خانواده اش طراحى كرده، اما زمانى كه متوجه ورود پليس به ماجرا شده از ترس برملا شدن نقشه با نشان دادن خود به اعضاى خانواده تلاش كرده است ماجراى آدم ربايى را مختومه اعلام كند. با برملا شدن آدم ربايى دروغين، پرونده براى طى مراحل قضائى در اختيار دادسرا قرار گرفت.

عطاء كشاورز سال گذشته نقش اول فيلمى به نام «كى لهراس» را بازى كرده بود كه از شبكه تلويزيونى استانى دنا پخش شد.
كشته شدن بازيگر تلويزيون ياسوج در حمله نيروى انتظامى
يك بازيگر تلويزيونى در استان كهكيلويه و بويراحمد بر اثر شليك مأموران نيروى انتظامى كشته شده است.
اين بازيگر كه «عطاء كشاورز» نام داشت نقش اول فيلمى به نام «كى لهراس» را بازى كرده كه سال گذشته از شبكه تلويزيونى استانى دنا پخش شد.
بنا به گزارش سايت اخبار استان كهكيلويه و بوير احمد، عطاء كشاورز بازيگر نقش «كى لهراس» روز ۱۷ بهمن طى يك درگيرى مسلحانه هدف شليك مأموران نيروى انتظامى قرار گرفت و كشته شد.
به نوشته اين سايت خبرى، «اين بازيگر تلويزيونى دوسال پيش زندانى شده بود اما براى مدتى به مرخصى اعزام شده و از بازگشت به زندان خوددارى كرده بود.»
يك «منبع آگاه» نيز به سايت اخبار كهكيلويه و بوير احمد گفته است: «روز ۱۷ بهمن مأموران نيروى انتظامى از محل سكونت عطاء كشاورز باخبر شدند و او را محاصره كردند و كشاورز وقتى ديد راه فرار ندارد دست به اسلحه برد و مأموران با مشاهده اين وضعيت به او شليك كردند.»
منابع غير رسمى در استان كهكيلويه و بوير احمد و در منطقه «دلى خليفه» محل سكونت عطاء كشاورز گفته اند كه «محل سكونت وى از سوى ده ها مأمور نيروى انتظامى به محاصره درآمده و مأموران از گاز اشك آور و شليك ده ها گلوله استفاده كردند كه طى آن اين بازيگر تلويزيونى كشته شده است.»
يكى از دو خبر انتشار يافته در خصوص كشته شدن اين بازيگر تلويزيونى از سوى رسانه هاى محلى در ياسوج حاكيست كه اتهام اوليه و منجر به زندانى شدن عطا كشاوز در دوسال پيش «قتل» بوده است. اما خبر ديگرى در اين زمينه حكايت از آن دارد كه وى دو سال قبل و در پى اختلافات محلى در منطقه دلى خليفه با نيروى انتظامى درگير شده و يك مأمور را به شدت مجروح كرده است.
گزارش مى افزايد: عطاء كشاورز به همين دليل بازداشت شده بود اما پس از درمان مأمور مجروح از زندان آزاد شده بود.
مقام هاى رسمى در نيروى انتظامى و دادگسترى استان كهكيلويه و بوير احمد تاكنون در خصوص اين درگيرى و كشته شدن اين بازيگر تلويزيونى اطلاعى در اختيار رسانه ها قرار نداده اند.
«كى لهراس» كه عطاء كشاورز نقش آن را در فيلمى با همين نام بر عهده داشت، در نزد برخى از مردم بومى كهكيلويه و بوير احمد و لرستان در شمار قهرمانان لر به شمار مى آيد.
وى در دوره پهلوى اول به مقابله با نيروهاى دولت مركزى پرداخت و سال ها با تشكيل گروهى در مناطق كوهستانى با مأموران دولتى به جنگ پرداخت و سرانجام توسط يكى از نزديكانش كشته شد.
صدا و سيماى مركز كهكيلويه و بوير احمد كه به نام «شبكه دنا» شناخته مى شود در اولين سال پخش برنامه هاى استانى، فيلمى از زندگى «كى لهراس» را با كارگردانى خسرو حيدرى تهيه و پخش كرد كه بازيگر نقش كى لهراس در آن عطاء كشاورز بود.
افزايش خشونت پليس
طى ماه هاى اخير برخورد هاى خشونت آميز و به ويژه استفاده از اسلحه از سوى مأموران نيروى انتظامى افزايش يافته است.
نيروى انتظامى اغلب افرادى را كه به ضرب گلوله مأموران در يك سال اخير كشته شده اند با عنوان كلى «اشرار» معرفى مى كند.
نيروى انتظامى تاكنون آمارى از كشته شدگان و مجروحان اين نوع درگيرى ها در سراسر كشور ارائه نكرده اما بنا بر اعلام معاون عمليات نيروى انتظامى، طى شش ماه اول سال جارى تنها در استان سيستان و بلوچستان درگيرى ميان نيروى انتظامى و آن چه وى «اشرار» ناميده، ۱۵۶درصد افزايش يافته است.
اسكندر مومنى همچنين گفته است: تعداد مظنونانى كه در اين درگيرى ها كشته شده اند طى شش ماه اول سال ۸۶ نسبت به مدت مشابه سال قبل از آن، ۱۱۷درصد افزايش داشته است.
وى گفته است: تعداد مأمورانى كه طى درگيرى هاى مسلحانه شرق كشور كشته شده اند نيز ۲۶ درصد افزايش يافته و در ازاى كشته شدن ۱۰۲ نفر از متهمان، ۳۴ مأمور نيروى انتظامى نيز كشته شده اند.
در برخى موارد نيز كشته شدن افراد به دست مأموران نيروى انتظامى با واكنش مردم بومى مواجه شده است. يكى از اين واكنش ها در بندر تركمن و به دنبال آن رخ داد كه صياد جوان و ۱۸ ساله اى در اين شهر به نام حسام الدين خديور در روز جمعه، هفتم دى، از سوى مأموران هدف شليك گلوله قرار گرفت و كشته شد.
مردم خشمگين پس از انتشار خبر كشته شدن با نيروى انتظامى درگير شده و به ساختمان فرماندارى بندر تركمن حمله بردند. در اين نا آرامى ها، ده ها تن از مردم مجروح و دستگير شدند و اوضاع بندر تركمن براى چند روز غير عادى شد.
ماموران نيروى انتظامى روز ۱۳ دى ۱۳۸۶ در منطقه «بازار مشترك» زاهدان نيز پس از مشكوك شدن به سه نوجوان بلوچ، آن ها را هدف گلوله قرار دادند كه دو تن از آنان كشته شدند.
كشته شدن دو نوجوان بلوچ، اوضاع شهر زاهدان را براى دو روز نا آرام كرد و موجب درگيرى ميان مردم و نيروى انتظامى شد كه پس از اعزام يگان هاى ضد شورش خاتمه يافت.
«اسلحه براى نمايش نيست»
افزايش شليك و استفاده از اسلحه توسط مأموران انتظامى كه گزارش هاى بسيارى از آن طى ماه هاى اخير در رسانه هاى رسمى منتشر شد واكنش هائى را به دنبال داشته است.
اكبر اعلمى، نماينده مجلس در ارديبهشت گذشته به طور مشخص طى سئوالى از وزير كشور به بهانه شليك مأموران نيروى انتظامى به دو جوان تبريزى به اتهام گوش دادن موسيقى در خودرو، از وى خواست كه درباره دليل افزايش خشونت و استفاده از اسلحه در نيروى انتظامى توضيح دهد.
چندى پس از طرح اين سئوال، فرمانده نيروى انتظامى تهران در جمع خبرنگاران «از اقدام مأموران در به كارگيرى سلاح تشكر كرد.»
احمدرضا رادان گفت كه فرماندهان نيروى انتظامى و از جمله خودش از استفاده از اسلحه توسط مأموران دفاع مى كند.
وى تأكيد كرد: «هر پليسى كه اجازه حمل سلاح دارد حق شليك هم دارد و ما براى نمايش به مأموران نيروى انتظامى اسلحه نمى دهيم.»

مردان پولدار در تله دخترى به نام «مرسده»
دختر جوانى كه پس از اغفال مردان ثروتمند از آنان سرقت مى كرد پس از دستگيرى تامين هزينه مواد مخدر را انگيزه اش از اين دزدى ها اعلام كرد. به گزارش رسيده اين دختر ۲۴ ساله كه مرسده نام دارد در حالى به اعمال مجرمانه اش اعتراف كرد كه چند روز پيش نيز دخترى ديگر به نام سحر به اتهام سرقت هاى سريالى با شگردى مشابه و با همدستى دو مرد جوان دستگير شده بود. نخستين شكايت از مرسده روز ۲۶ تيرماه امسال در كلانترى ۲۰۶ پرديس مطرح شد و مردى ۳۸ ساله به نام ايوب به مأموران گفت: من به عنوان شغل دوم در زمينه ترك اعتياد فعاليت دارم و چندى قبل از طريق يكى از دوستانم با دخترى به نام مرسده آشنا شدم كه قصد داشت از اعتياد نجات پيدا كند. مدتى از آشنايى من و مرسده گذشته بود كه رفتارهاى وى مرا به برقرارى رابطه پنهانى با او ترغيب كرد و به اين ترتيب رابطه ما شكل گرفت و من نشانى منزلم را به اين دختر دادم. روزى كه مرسده به خانه ام آمد به بهانه آوردن نوشيدنى به آشپزخانه رفت و پس از دقايقى با دو ليوان برگشت اما من به محض خوردن نوشيدنى بيهوش شدم و وقتى به خودم آمدم كه دختر جوان با سرقت مبلغى پول و مقدارى طلا به ارزش ۱۰ ميليون تومان فرارى شده بود.
پس از اعلام اين شكايت بازپرس شعبه اول داديارى دادسراى بومهن از كارآگاهان پايگاه چهارم پليس آگاهى تهران خواست تحقيقاتى را براى دستگيرى مرسده آغاز كنند اما از آنجا كه مرد مالباخته هيچ نشانى و شماره تلفنى از دختر سارق در اختيار نداشت مأموران مجبور شدند به طراحى تصويرى فرضى از مرسده اكتفا و تلاش هاى خود را براى بازداشت وى از اين طريق دنبال كنند. دومين شكايت عليه دختر ۲۴ ساله از سوى مردى طلافروش به نام شهرام مطرح شد. او در اظهارات خود ضمن اعلام مشخصات دخترى كه بسيار شبيه به مرسده بود، گفت: اين دختر براى خريد طلا به مغازه ام آمد و باب آشنايى و رابطه دوستانه را با من باز كرد تا اينكه پس از چند روز از وى خواستم به منزلم بيايد. او كه از اين پيشنهاد من استقبال كرده بود ساعتى بعد از حضور در خانه ام به طور ناگهانى و به طرز مشكوكى آنجا را ترك كرد و من متوجه شدم اين دختر يك ميليون تومان پول نقد و يك قبضه تفنگ بادى ام را به سرقت برده است. در حالى كه پرونده دختر فرارى قطورتر شده بود چندى بعد سومين شكايت نيز ضميمه آن شد و اين بار مردى به نام محمد طى شكايتى به كارآگاهان گفت: من در خيابان با مرسده آشنا شدم و او را سوار خودرو ام كردم. اين دختر پس از ريختن طرح دوستى از من خواست برايش خوراكى بخرم زمانى كه از خريد بازگشتم متوجه شدم وى اتومبيل مرا ترك كرده است و با جست وجو داخل خودرو بود كه فهميدم او مبلغ ۴ ميليون تومان از داشبورد برداشته است.
تلاش هاى پليس براى رديابى مرسده تا روز ۱۷ بهمن ماه به طول انجاميد و اين دختر سرانجام در خانه اش در منطقه نارمك تهران شناسايى و دستگير شد. متهم ۲۴ ساله با اعتراف به اغفال و سرقت از مردان ثروتمند گفت: مدت ها است كه به كراك اعتياد دارم و براى تامين مخارجم چاره اى جز سرقت نداشتم. به همين خاطر در شمال و شمال شرق تهران پرسه مى زدم و سوژه هاى مناسب را پيدا و پس از ريختن طرح دوستى از آنان سرقت مى كردم و چون طعمه هايم هيچ نشانى از من نداشتند به راحتى مى گريختم. مرسده علاوه بر پذيرفتن سرقت از سه شاكى اش گفت: در يك مورد ديگر نيز از يك فروشنده مواد مخدر كه از وى كراك مى خريدم سرقت و فرار كردم.
بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات براى شناسايى چهارمين مالباخته و افشاى ساير جرائم احتمالى مرسده ادامه دارد.
!

ايران
تحقيق
صفحه اول
آگهى
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •