Nimrooz
Vol. 18, No. 966, January 25, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۶۶ - جمعه ۵ بهمن ۱۳۸۶
مهدى قاسمى
درس مكرر حادثه ها
از سخنان پرزيدنت بوش خطاب به شيخ خليفه بن زايد
آل نهيان:
«امارات [حكومت امارات متحد عربى] مدل خوبى براى كشورهاى اسلامى است.»
003855.jpg
مهدى قاسمى
ديدار آقاى جرج بوش، رئيس جمهورى آمريكا از اسرائيل و حكومت «خودگردان فلسطين» و چندى ديگر از كشورهاى منطقه ى خاورميانه و حوزه ى خليج فارس (خصوصاً در خط ارزيابى ثمرات آن) با تعبيرها و بازتاب ها و برداشت هاى متفاوت و گاه كاملاً متضاد، دنبال شد و از آنجا كه در سلسله هدف هاى اين ديدار (مقابله ى جمعى و هم آهنگ با جمهورى اسلامى) كه به گفته ى مكرر آقاى بوش «مهمترين منبع توليد و بسط تروريسم در جهان محسوب مى شود»- مكان ويژه و حتى اعلام شده اى يافته بود قاعدتاً اين انتظار مى رفت كه فعالان و تحليلگران سياسى ما، لااقل براى دستيابى به يك «طرح برخورد منطقى» با آن به مطالعه و تأمل بنشينند كه از اين باب، دست كم از ديدگاه من: سِواى گزارش هاى خبرى، البته برخى آكنده از شادكامى و پاره اى آميخته به نقدهائى از همان قماش قديميِ «ضدامپرياليستى» انديشه ى راهنمائى ظاهر نشد در عوض، مطبوعات و راديوها و تلويزيون ها و خبرگزارى هاى بين المللى، در تمام مدتى كه ديدارهاى آقاى بوش ادامه داشت كوششى داشتند تا نه فقط ظواهر غالباً تشريفاتى بلكه عمدتاً آنچه را كه در پس پرده ها گذشته است براى مشتريان خود نقل كنند.
در آغاز اعلام شده بود كه رئيس جمهورى آمريكا در سَفَر خود كه شامل ديدار از چند «كشور دوست» در منطقه ى خاورميانه خواهد شد، بر دو هدف كليدى نظر دارد: نخست كمك به حل مشكل فلسطين (تا حد رسيدن به يك صلح پايدار ميان اعراب و اسرائيل) و دوم (پيشتر اشاره كردم) اصرار بر ضرورت و فوريت مقابله با جمهورى اسلامى از راه جلب مشاركت كشورهاى منطقه به يك موضع گيرى جمعى به منظور منزوى ساختن رژيم تهران در همه ى ابعاد ممكن آن.
بوش در خط اين دومين هدفِ اعلام شده، هر جا كه فرصتى مى يافت در القاء اين نظر به مخاطبان خود درنگ نمى كرد كه بسيار دير و سخت زيانبار خواهد بود اگر از هم اكنون بر ضد دسايس خطرناك رژيم تهران به اقدامى مشترك روى نكنيم. امّا به ويژه پس از ديدار و گفتگو با اسرائيلى ها و فلسطينى ها، در جريان مذاكره با سران سعودى و شيخ نشين ها، اين واقعيت نيز بروز كرد كه يكى از عمده ترين دلايل (اگر نگوئيم به تنهائى مهمترين) انگيزه ى سفر آقاى بوش به حوزه ى خليج فارس چاره جوئى براى جلوگيرى از افزايش بى مهار بهاى نفت بوده است. خاصه بدين جهت كه او «سرانجام» ظاهراً متوجه شده است كه در اين آخرين سال زمامدارى اگر براى غلبه بر نابسامانى هاى فزاينده ى اقتصادى و اجتماعى كه در سَمتى به مسائل پيچيده ى عراق و در سوئى به همين بحران نفتى گره خورده اند، تدبيرى نينديشد، چه بسا به گفته ى يكى از محافظه كاران سرشناس، «سيماى اقبال و سرنوشت حزب جمهوريخواه براى مدت هاى دراز تيره و ابرآلود خواهد ماند.»
در آغاز اين مقال يادآورى كردم كه ارزيابى تحليلگران بين المللى از نتايج ديدارهاى آقاى بوش متفاوت بود. اكثريت قريب به اتفاق بر اين باور بودند كه ابراز اميدوارى رئيس جمهورى ايالات متحده مبنى بر «وجود امكانات لازم و كافى براى حل مشكل اعراب و اسرائيل، در همين يكسالى كه از زمامدارى او باقيمانده است» سخت اغراق آميز و به دور از واقعيت هاى تلخ جارى است.
بر زمينه جلب رضامندى عربستان سعودى «بزرگترين توليد كننده ى نفت جهان» و ساير شيخ نشين هاى صاحب نفت در خليج فارس، به نظر مى رسد على رغم بازتاب هاى ظاهراً مساعد پادشاه سعودى، درخواست بوش به افزايش توليد، آنقدرها موفقيت آميز نبوده است. در اين باره توجه به سخنان هر چند دوستانه و تشريفاتى النعيمى وزير نفت عربستان سعودى در فاصله ى كوتاهى پس از اظهارات جرج بوش كه در يك گفتگوى مطبوعاتى در كاخ سلطنتى سعودى بر آثار ناهنجار بهاى گزاف نفت بر روند اقتصاد آمريكا انگشت نهاده بود- استدلال مخالف را غنى تر مى كند.
وزير نفت سعودى مى گويد «نگرانى رئيس جمهورى از باب بالا رفتن بهاى نفت و تأثير آن در اقتصاد ايالات متحده منطقاً موجه است ولى به نظر من در اين زمينه كارى كه از دست عربستان سعودى برمى آيد، بسيار محدود خواهد بود» و در پاسخ به خواست آمريكا مبنى بر افزايش توليد، اضافه مى كند: «ما البته به افزايش توليد، دست خواهيم زد اما تنها به شرطى كه بازار ضرورت اين افزايش را توجيه كند.»
در اين ميان نكته ى جالب توجه خصوصاً از ديدگاه ما ايرانى ها، برخورد سعودى ها با پيشنهاد اِصرارآميز رئيس جمهورى آمريكا در خصوص ايجاد يك صف مشترك بر ضد تحريكات و عمليات تروريست پرور و تروريستى جمهورى اسلامى است كه تا حدود زيادى به قصد من در ارائه ى اين نوشته، ربط پيدا مى كند.
اين را در ذهن داشته باشيم كه كوتاه زمانى پيش از آن كه جرج بوش سفر خود به خاورميانه را آغاز كند، ۱۶ نهاد اطلاعاتى آمريكا اعلام كرده بودند كه جمهورى اسلامى «تحت تأثير فشارهاى بين المللى» از سال ،۲۰۰۳ فعاليت هاى خود بر زمينه دستيابى به سلاح اتمى را متوقف كرده است و نيز به ياد بياوريم كه پس از انتشار اين سند، چه جنجالى، در اساس به نشانه ى نفى كارآئى در دولت بوش برپا شد بالاخص از اين باب كه كمتر از يك ماه قبل از انتشارِ آن گزارش اطلاعاتى، شخص جرج بوش و چند روز قبل از آن ديك چينى «معاون رئيس جمهورى» با كلامى آكنده از تهديد و تندى، گفته بودند كه جمهورى اسلامى همچنان در مسير ساخت سلاح اتمى گام برمى دارد و «چينى» بر اين به اصطلاح هشدار و بيدارباش افزوده بود كه دولت ايالات متحده مطلقاً، يك ايران مسلح به سلاح هسته اى را برنخواهد تابيد و شنيدنى اين كه همان ۱۶ نهاد اطلاعاتى هم، در سال ۲۰۰۵ به اطلاع مقامات كنگره و قوه ى اجرائى رسانده بودند كه جمهورى اسلامى همچنان در خط رسيدن به سلاح هسته اى پيش مى رود. منتقدين در گرفتن پاسخى بر اين پرسش ابرام داشتند كه اين همه «تناقض» كه به ويژه از بهانه پردازى براى حمله ى نظامى به عراق تاكنون در گفتار و كردار مسئولان كشور جمع آمده است جز بى اعتبارى و بى اعتمادى براى ملت و دولت آمريكا، چه به بار مى آورد؟ و امّا گفتنى تر از همه ى اينها، كوشش كاملاً آشكار بوش در اين جهت بود كه به نحوى به ميزبانان خود حالى كنند كه نبايد حساب او را با حساب نهادهاى اطلاعاتى آمريكا مخلوط كند مثلاً در جائى مى گويد: «مسلماً من از نهادهاى اطلاعاتى خودمان دفاع مى كنم ولى اين را هم بايد در نظر داشته باشيد كه اين نهادها، جملگى مستقلند و چه بسا در نتيجه گيرى ها به راهى مى افتند كه با آنچه من طلب مى كنم خوانائى ندارد.»
پيدا است كه سخنان بوش در اين زمينه ها كه شايد بتوان بر آن عنوانى نظير «لاپوشانى» نهاد- همه در راسته ى اين منظور بوده است كه به نحوى، به دولت هاى منطقه مخصوصاً دولت هاى همجوار ايران حالى كند كه اندك سهل گيرى در كار نفى رژيم تهران، مايه ى خسران ها و حوادثى خواهد شد كه روياروئى با آنها، در توان هيچ جمع و فردى از شما نخواهد بود.
در پيوند با مسأله ى فلسطين نيز انعكاس ها گواه بر آن بود كه اَحَدى از متحدان آمريكا در منطقه، با خوش بينى و در واقع خوشباوريِ بوش كه به امكان پاگيرى يك صلح پايدار ميان اعراب و اسرائيل (در واقع حل مسأله فلسطين) تنها در سال جارى، بهاى سنگينى داده است. تفاهم ندارند.
پرزيدنت بوش، ضمن سفر در يك گفتگوى مطبوعاتى، معّوق ماندن صلح ميان اعراب و اسرائيل را ناشى از كافى نبودن حمايت كشورهاى عربى تلقى كرده بود كه در فاصله ى كوتاهى پس از آن، پرنس سعودالفيصل وزيرخارجه ى عربستان سعودى بى آن كه اشاره ى مستقيمى به سخنان بوش كرده باشد، گفته بود كه: «من نمى دانم، از ما در حق اسرائيل چه كار بيشترى ساخته است كه آن را انجام نداده ايم.»
در مورد نتايج تلاش بوش به قصد يك بسيج منطقه اى از همسايگان ايران بر ضد رژيم تهران، همچنان نظرها متفاوت است.
شك نيست كه همسايگان ايران، در قبالِ مواضع سياسى و خصوصاً «اتمى شدن» رژيم تهران، سخت نگرانند ولى در همان حال از كشاندن موضوع به يك برخورد سخت نظامى، تشويش بيشترى دارند.
«تايمزمالى» چاپ انگلستان به اين نكته توجه معقولى كرده است و مى نويسد: سخنان تند پرزيدنت بوش مبنى بر فوريت اقدام مشترك در برابر جمهورى اسلامى، هر چند با بازتاب گسترده اى در سراسر جهان روبرو گرديد ولى در محّلى كه اين سخنان ايراد مى شد، اقبال گرمى برنيانگيخت و از كف زدن حاضران كه فقط دو ثانيه به طول انجاميد، فراتر نرفت و مهمتر اين كه روز بعد، سعودالفيصل وزيرخارجه ى سعودى به آهنگ يك هشدار اعلام كرد: «اينك زمانى نيست كه اقدام تحريك آميزى در منطقه زمينه داشته باشد.»
در اين باره نظر برخى از تحليلگران غربى، باز هم از اين منفى تر بود. از جمله مفسر روزنامه ى انگليسى گاردين نوشت:
«بايد گفت در قبال كوشش پرزيدنت بوش براى بسيج كشورهاى منطقه بر ضد رژيم تهران، برنده ى اصلى احمدى نژاد است. زيرا او كه در اين روزها سخت مورد ملامت حتى بسيارى از آيت الله ها قرار گرفته است، به ويژه با نزديك شدن فصل انتخابات مى تواند از حملات مستقيم بوش به كل رژيم بيشترين بهره را به دست آورد.»
اما به گمان من، در اين تحليل، بدبينى بيش از اندازه رسوب كرده است. قاعدتاً نظر نويسنده ى گاردين برآمده از اين پيش بينى است كه احمدى نژاد، با استفاده از سخنان خصمانه ى بوش كه تمامت رژيم را هدف گرفته است، عرصه ى تازه ترى خواهد يافت تا در يكسو خود را يك قهرمان «ضد استكبارى» و در سوى ديگر «سنگردار نظام» معرفى كند.
به تصور من چنين طرز تفكرى حاصل ناآگاهى به شرائط كنونى ايران است. در اين كه احمدى نژاد (دقيقاً مانند هوگو چاوز در ونزوئلا) كوشش دارد تا دشمنى هاى غرب را به «جلوه هاى ضد استعمارى!» خود بند كند، حرفى نيست. ولى اين واقعيت را هم نبايد از محاسبه كنار گذاشت كه نارضائى هاى جامعه از بالاترين سطح طبقه ى متوسط تا لايه هاى پائين و پائين تر، در حدّى از سنگينى و طاقت شكنى است كه اعتراض كثيرى از «روحانيون محافظه كار» را برانگيخته است. زيرا آنها كه همواره نان از «ارتباط تنگاتنگ» با مردم خورده اند، به تجربه مى دانند كه اين نارضائى اگر در كوتاه مدت ثمر گسترده اى به بار نياورد، در درازمدتى كه آنقدرها هم طولانى نيست مى تواند براى بنياد نظام خطرات قطعى فراهم آورد و اجمالاً فضا چندان آرام و آرامش بخش نيست كه به احمدى نژاد جواز دهد تا در جمع گرسنگان و داغداران و پاك باختگان، زير درفش «مبارزه با استكبار»، به «قهرمانى» جلوه كند. در يك بُعد وسيعتر مى خواهم اين را بگويم كه نه آقاى بوش با مدايحى كه جاى جاى در حق «ملت شريف و صاحب فرهنگ ايران» سر مى دهد و نه احمدى نژاد كه پيدا است با رجزهاى توخالى خود كه عربده ى جاهل هاى مست و دشنه به دست پاقاپق و زنبورك خانه و خانى آباد قديم را تداعى مى كند، بر آن است تا خود را سياست پيشه اى به وكالت از مستضعفان جلوه دهد. آرى هم اين و هم آن، اگر مى دانستند كه مردم ايران در كشاكش سياست ها و سياست بازى هاى كلانسال با چه رندى ها آشنا شده اند، كمتر گِرد اين شگردها مى گشتند و تنها آن وقت بود كه راه درست را مى جستند.
و امّا در امتداد گزارشگونه اى كه از سفر رئيس جمهورى ايالات متحده به منطقه ى خاورميانه و ثمرات آن (البته) از ديدگاه هاى متفاوت ارائه دادم، توجه به نكته اى فوق العاده مهم و كليدى- كه از هر سمت و سوئى به مواضع آزاديخواهان و فعالان سياسى و طبعاً هوادار دمكراسى ربط پيدا مى كند- ضرورت قطعى دارد و آن چرخش صد و هشتاد درجه ى باورها و اگر راستش را بخواهم بگويم: بشارت هاى گذشته آقاى بوش به ايستادگى او و دولتش بر «انتقال» دمكراسى به منطقه ى استبداد زده ى خاورميانه است كه با تأسف بسيار بايد بى پرده بگويم خصوصاً در جبهه ى راست بسى از فعالان سياسى ما را در وَجدى تا حدّ شيفتگى غرق كرده بود. قصد من تكرار قصه هاى ميان تهى از قماش «طرح بزرگ خاورميانه» كه ظاهراً براى «دمكراتيزه» ساختن كشورهاى اين منطقه از انبان نئوكنسرواتيوهاى آمريكائى سر كشيده بود، نيست. همچنين بر آن نيستم تا غوغاى «عاشقان» آن «طرح» را مو به مو بازگويم كه بر ضد كسانى چون من به راه انداختند، به اين «گناه نابخشودنى» كه به باور آنها و «دمكراسى هاى» بسته بندى شده ى نئوكن هاى آمريكائى ايمان نياورده ايم و سرانجام اصرارى ندارم تا با تكرار مكرّر، در اصالت اين نظر قلمفرسائى كنم كه «دمكراسى يك فرهنگ است، مال التجاره نيست كه بتوان آن را از اين خانه به آن خانه حواله نوشت. آن هم بر بال موشك ها و درون تانك ها و زره پوش ها.»
اين اشارات كوتاه را كه بارها نوشته ام، نيازى هم به يك دراكّه و مغز خارق العاده ندارد- بدين جهت نقل مى كنم تا اگر حوادثى از آن دست كه در عراق و افغانستان و پاكستان و اينجا و آنجا رخ داده است و مى دهد، در درك واقعيت براى كسانى ناكافى بوده است، اينك گمان مى كنم، آگاهى به مواضع تازه ى آقاى بوش در سراسر ديدارى كه از كشورهاى (دوست) منطقه داشته است. حتى براى ذهن هاى نه چندان روشن و تيز، غايتِ كفاف باشد.
نگاه كنيد به مجموعه ى گزارش ها، تفسيرها و برداشت هاى معتبرترين جرايد دنيا از قبيل، نيويورك تايمز، واشينگتن پست، تايمز لندن، فاينانشال تايمز، لوموند فرانسه و مطبوعات آلمانى و به ياد آوريد گزارش ها و تفسيرهاى راديوئى و تلويزيونى صاحب نام جهان را كه يكدست و يك سر بر نقل اين نكته اتفاق عمل و نظر نشان دادند و نوشتند و گفتند: «پرزيدنت بوش در ديدار خود از كشورهاى دوست خاورميانه عامداً و آشكارا، تأكيدهاى سابق خود مبنى بر ضرورت گرايش به ارزش هاى دمكراتيك را از زبان خود حذف كرد.»- تمامى وسائل ارتباط جمعى جدّى دنيا در خط اين توجه و دقت يكسان راندند و به اين نتيجه رسيدند كه «سياست دفاع از دمكراسى و نقل دمكراسى كه به ويژه پس از حمله ى نظامى به عراق، به حديث روز سياستگذاران آمريكا مبدل شد، اينك از دستور كار آنها خارج مى شود.»
در اين ميان آنچه بيش از هر گواه و نشانى روشنگر بود و متأسفانه كمتر بدان حتى اشاره شد، سخنان لطف آميز پرزيدنت بوش خطاب به رئيس امارات متحده عربى (خليج فارس) بود كه به عقيده من (چرخش تمام از حديث ديروز تا حديث امروز) را در آن بايد جست.
پرزيدنت ضمن ديدار از «ابوظبى» در پى به آغوش گرفتن شيخ خليفه بن زايد آل نهيان (رئيس امارات)، در رديف تعارفات خود به او مى گويد: «حكومت امارات، مدل شايسته اى براى يك كشور اسلامى است.» بار ديگر نگاه كنيد به خطى كه از «ستايش» دمكراسى آغاز شده و اينك به ستايش از حكومت «شيخ بن زايد آل نهيان» آن هم در قالب يك الگو و مسطوره براى كشورها و ملت هاى اسلامى انجاميده است. مسلماً اگر ذهنى فارغ از جزّميت و طبعاً آماده ى پذيرش حقيقت، بخواهد انگيزه ى چنين چرخشى را درك كند، مثال ها و نمونه هاى ديگرى از قبيل سرگذشت و سرنوشت «سرهنگ معمّر قذافى» ديكتاتور ليبى را نيز پيشِ رو دارد كه چطور از امروز تا فردائى پرده بر كار نامه ى «تروريست پرورش» افتاد و جواز ورود به خاندان تمدن جهانى، به دستش رسيد.
بديهى است كه اين يادها و يادآورى ها به پيروى از اسلوب كسانى نيست كه تنها از امكاناتِ تلاش و مبارزه و تقلا، زبان «گله مند» را انتخاب كرده اند در اين باره هم نيازى به ارائه ى گواه ندارم زيرا فراوان شنيده ايد كه چگونه آباء و اجداد كارتر را به صُلابه ى خشم بسته اند چرا كه گويا او بود و حفظ او كه مصيبت ولايت فقيه را براى ما تحفه آورد.
بسيار خوانده ايد كه اين «گردانندگان هفت خط بى بى سى» بودند كه تظاهرات ضد رژيم تهران را در آن ماه هاى آتشبار و انقلابى سامان مى دادند. خوانندگان، البته آنها كه رغبتى به خواندن نوشته هاى من دارند، مى دانند كه در ضمير من كمترين اعتقادى به اين وهميات نيست و به همين سياق مى دانند كه آنچه را هم اينك به گزارش از سفر آقاى بوش به خاورميانه نقل مى كنم، مطلقاً به اعتراض و ايراد و گلايه آميخته نيست. زيرا تجربه و مطالعه به من آموخته اند كه انديشه گرى در اين زمينه ها كه به نوعى طلب «خيرات و مبرات» از ديگران مى ماند، انديشه گرى نيست. انديشه سوزى آن هم بر سر بيهودگى است.
قصد من از كاوش حادثه ها، بيرون كشيدن آن واقعيت برتر است كه به هر قوم و ملت و حتى به هر فرد آدميزاد بياموزد، راهجوئى براى يك زندگى به هنجار كه در ابعاد وسيع جامعه «دمكراسى» لازمه و حتى بُن مايه ى آن است، نيازمند هزينه گذارى از خويش است و در آن پايه كه مال و جان را نيز شامل مى شود. اگر قوم و ملتى بر اين واقعيت كه به تعبير ديگر «اصلى» است استثناءناپذير، ايمان بياورد و به عمل روى كند. آنگاه حق دارد از ديگران نيز همرائى و همراهى بخواهد و جاى جاى زبان گلايه هم داشته باشد.
ناگفته پيدا است كه سخن از پشت كردن به فرصت ها و ممكن هاى مساعد دنيا نيست. در دنيائى كه اجزاء آن در همه ى زمينه هاى سياسى و فرهنگى و اقتصادى روزتاروز به هم تنيده مى شوند، خريدارِ تنهائى و انزوا مغبون مطلق است.
ملتى كه دل به آزادى و حيثيت ملى خود بسته است. بى ترديد از آن پايه از تعقل برخوردار است كه مى داند چشم بستن بر امكانات مساعد جهانى كه فراوان هم يافتنى است، تمام معناى كج انديشى و راه گم كردگى است. سخن در اين است كه، اين امكانات در طراز خيرات و مبرّات امرى يكسويه نيست. منحصراً نصيب مردمانى خواهد شد كه در اول قدم سهم خود را پرداخته باشند و اين حكايتى است كه حافظه ى تاريخ استثنائى بر آن نشان نمى دهد.

ايران
صفحه اول
داستان
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   داستان   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   احزاب   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •