|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مانكن سابق اوكراينى در نقش مقابل جيمز باند
يك مانكن سابق اوكراينى و يك بازيگر بريتانيايى نقش زنان مقابل جيمز باند را در بيست و دومين قسمت از اين مجموعه بازى خواهند كرد.
شركت كلمبيا پيكچرز، توليدكننده مجموعه جيمز باند، اعلام كرد: در قسمت جديد اين مجموعه، «اولگا كوريلنكو» و «جما آرترتن» نقش زنان مقابل دانيل كريگ را بازى خواهند كرد.
دانيل كريگ نخستين بار در سال ۲۰۰۶ و با فيلم «كازينو رويال» در نقش مأمور ۰۰۷ ظاهر شد.
در آن فيلم، اوا گرين فرانسوى در نقش «وسپر ليند» ظاهر شد كه جيمز باند را ابتدا شيفته خود مى كرد اما بعد قلب او را مى شكست.
اولگا كوريلنكو، مانكن پيشين اوكراينى كه اخيراً به دنياى بازيگرى روى آورده است، قرار است به گفته كلمبيا پيكچرز «نقش پرخطر كاميل را بازى كند كه به جيمز باند كمك مى كند به خيانت وسپر پى ببرد.»
با اين كه پيش از اين حدس هائى در باره حضور «جما آرترتن» در قسمت جديد اين مجموعه وجود داشت اما از حضور كوريلنكو هيچ خبرى به رسانه ها درز نكرده بود.
اولگا كوريلنكو براى ايفاى نقش وسپر ليند با نامزدهاى فراوانى رقابت كرده است.
پيش از اين احتمالاتى درباره حضور اورسولا اندرس (بازيگر «دكتر نو» )، هال برى، كيم بسينگر و اوا گرين (بازيگر قسمت قبلى جيمز باند) در اين نقش مطرح شده بود.
كوريلنكوى ۲۸ ساله پيش از اين در فيلم هاى «هيت من» و «دوستت دارم پاريس» بازى كرده بود.
نقش مأمور سازمان M16
از سوى ديگر، جما آرترتن، بازيگر بريتانيايى، قرار است در فيلم جديد ۰۰۷ نقش يك مأمور عمليات سازمان M16 را بازى كند.
آخرين كار خانم آرترتن بازى در فيلم «RocknRolla» ، ساخته گاى ريچى، بوده است كه تا چندى ديگر به روى پرده خواهد رفت.
فيلم تازه مجموعه جيمز باند را، كه در كلمبيا پيكچرز به نام «باند ۲۲» خوانده مى شود، مارك فورستر كارگردانى خواهد كرد و اكران آن از هفتم نوامبر سال ۲۰۰۸ (ده ماه ديگر) آغاز خواهد شد.
در مجموعه فيلم هاى جيمز باند، معمولا اين مأمور مخفى بريتانيايى جهان را از خطرى كه از جانب نيروهاى شر مى آيد نجات مى دهد.
فيلم قبلى اين مجموعه، با نام «كازينو رويال» ، موفق شد به فروشى ۶۰۰ ميليون دلارى دست يابد.
|
|
|
|
|
سينماى مستقل در پى ساختن فيلمى از كوروش هخامنشى
نمايى از طرح هاى اوليه براى ساخت فيلم كوروش
كار ساخت يك فيلم بلند سينمايى درباره كوروش بزرگ، بنيادگذار فرمانروايى هخامنشيان قرار است در آينده اى نزديك آغاز شود.
سرمايه اى كه براى ساخت اين فيلم در نظر گرفته شده، معادل هشتاد ميليون دلار است كه يكى از پر هزينه ترين توليدات مستقل سينمايى به شمار مى رود.
آلكس جووى، كارگردان اين فيلم در گفت و گو با راديو فردا مى گويد: به خاطر ويژگى هاى كوروش بزرگ در امر تساهل و ارج نهادن به مذاهب، سنن و فرهنگ مردمان گوناگون، همواره مجذوب شخصيت اين پادشاه ايران هخامنشى بوده كه از پايه گذاران منشور حقوق بشر در جهان به شمار مى رود.
راديو فردا: چقدر به هدف خود در تامين هزينه ساخت اين فيلم نزديك شده ايد؟
آلكس جووى: ما داريم به اين هدف بسيار نزديك مى شويم، بودجه واقعى هشتاد ميليون دلار است و اين براى فيلمى با اين ماهيت، بودجه نسبتا كمى است.
براى ساخت اين گونه فيلم ها و به تصوير درآوردن درست آن به ميزان مشخصى پول نياز است، اگر آن را با هر فيلم ديگرى از اين دست مانند گلادياتور، تروا يا هر فيلم هاليوودى ديگرى مقايسه كنيد، مى بينيد بودجه آنها حدود دويست ميليون دلار بوده، اما به عنوان يك توليد مستقل، ما اميدواريم كه بتوانيم توافقات بهترى كسب كنيم و با تهيه كننده خط توليد، بودجه آن را در اين حد تعيين كرديم، زيرا مى دانيم اين كار را با اين مقدار سرمايه مى توانيم انجام دهيم.
اكنون چند سال است كه داريم در اين زمينه كار مى كنيم و فراهم آوردن اين سرمايه از منابع مستقل، كارى عظيم بوده است كه بخش مناسبى از آن را گرد آورده ايم و به رقم مورد نظر، هر روز نزديك تر مى شويم. از اين رو فكر مى كنم حدود شش تا هشت ماه ديگر به اين هدف برسيم.
اين روزها با توجه به پيشرفت تكنولوژى در صنعت سينما امكان توليد فيلم هاى بزرگ در ابعاد حماسى با هزينه هائى بس كمتر به وجود آمده است. چنانچه گردآورى هشتاد ميليون دلار، ميزان سرمايه اى كه شما اشاره كرديد، چالشى دشوار و كارى دراز مدت است، آيا ترجيح نمى دهيد راه ديگرى را در پيش گيريد؟
آلكس جووى: اين فيلم را تنها با هزينه اى معين مى توان ساخت. براى اينكه بتوان به نوعى عظمت داستان، زمان آن و تاريخ را نشان داد، بايد بتوان از مكان هاى خاصى استفاده كرد، بايد قادر بود از شمارى بازيگران اضافى بهره گرفت، بايد بتوان آن جهان را آن گونه كه آن زمان بوده ساخت.
از اين رو، اگر بنا بود اين كار با سرمايه اى كمتر انجام گيرد، شايد احتمالا از شخصيت ها نزديك تر فيلم گرفته مى شد، اما هرگز نمى توان عدالت را به اجرا درآورد، از اين رو معتقدم به اين بودجه نياز است.
پيشتر گفتيد كه به فراهم آوردن كل سرمايه ساخت اين فيلم نزديك شده ايد. پيش بينى مى كنيد توليد اين فيلم چه زمانى مى تواند آغاز شود؟
آلكس جووى: ما طى دو سال گذشته براى گردآورى اين سرمايه سخت سرگرم كار بوده ايم، روشن است كه مبلغى كلان است و به محض اينكه ما اين كار را به پايان ببريم، آن گاه وارد مرحله توليد خواهيم شد.
روند توليد فيلم حدود سه سال طول خواهد كشيد، مرحله پيش از توليد فيلم حدود شانزده ماه به طول خواهد انجاميد، آن گاه كار فيلمبردارى و سپس مرحله پس از توليد، شش ماه زمان خواهد برد.
از اين رو، با وجود انتظار بسيار، وقتى ما كار را آغاز كنيم، اين كار همچنان سه سال زمان خواهد برد، اين حدود زمانى است براى كار ساخت فيلمى اين گونه. بنا بر اين، اگر همه چيز درست پيش رود به اميد زياد، ما بايد تا پايان امسال در مرحله پيش از توليد باشيم.
پس مى شود گفت كه احتمالا در حدود چند سال، چهار يا پنج سال ديگر، مى توان كوروش را بر پرده هاى سينما ديد؟
آلكس جووى: من از اين بابت صد درصد مطمئنم. به طور واقع بينانه اين چارچوب زمانى است كه به آن مى نگريم.
آيا فيلم شما درباره كوروش بزرگ بر اساس وقايع تاريخى است؟
آلكس جووى: بله، فيلم به نوعى وقايع تاريخى را دنبال مى كند. زمينه هاى مختلف بسيارى در امر تحقيق و نزد استادان و تاريخ نويسان كه آن دوران از تاريخ را روشن مى سازند موجود است.
از اين رو، ما تمام واقعيت هاى دانسته را تركيب كرده ايم، البته من يك مستند نمى سازم، من يك فيلم مى سازم. به همين جهت، ما تمام واقعيت هاى تاريخى را در آن داريم، اما همزمان من بايد آن را جالب و هيجان انگيز كنم.
اينكه كوروش چگونه سخن مى گويد، رفتارش با ديگران، داستان عشقى او، ارتباطات روزانه اش، موفقيت هايش در جنگ ها همه و همه بايد مورد توجه قرار گيرد.
بنا بر اين، اين يك فيلم ماجرايى است، داستانى نمايشى، حادثه اى، ماجرايى، عشقى است، اما از نظر تاريخى تا حدى كه مى توانيم بگوييم، حقيقى است.
شما به زودى كتابى را درباره كوروش منتشر مى كنيد. مى توانيد كمى در باره آن بگوييد؟
آلكس جووى: بله، من همچنين سرگرم كار روى كتابى بوده ام و نزديك به اتمام آن هستم. فكر مى كنم سى صفحه ديگر در پيش دارم و كار تا آخر ژانويه به پايان خواهد رسيد و باز قدرى زمان خواهد برد؛ اما قاعدتا بايد در اوايل تابستان منتشر شود.
|
|
|
|
|
عاشورپور، صداى اقوام ايرانى
عصر شنبه در بيمارستان جم درگذشت
خبرگزارى هاى داخلى شنبه شب خبرى را روى خروجى هايشان قرار دادند به اين مضمون: «احمد عاشورپور- پيشكسوت موسيقى فولكلوريك- پس از دو ماه بسترى بودن در بيمارستان جم تهران، امروز درگذشت .»
خبرگزارى ايسنا در ادامه اين خبر نوشت: «اين هنرمند به دليل عوارض ناشى از كهولت سن و عفونت ريه در بخش عمومى بيمارستان بسترى شده بود.»
خبر اين طور شروع مى شد و در همان اولين سطرش تمام كسانى را كه عشقى به موسيقى ايرانى، بخصوص موسيقى فولكوريك دارند، با غمى دوباره آشنا مى كرد.
هنرمندى ملى
بسيارى از ايرانى ها و علاقه مندان به موسيقى ملى و فولكوريك به خوبى «احمد عاشورپور» را مى شناسند. آنها كه سن شان به نيم قرن مى رسد از صداى زيبا و تأثير گذار او خاطره هاى بسيار دارند. جوان تر ها هم به نوبه خود، هر كدام يكى چند ترانه زيباى عاشورپور را شنيده اند. ترانه هاى جاويدانى مثل «جينگى جينگى جان» ، «آى ليلى» ، «خروس خوان» ، «مهتاب شبان» ، «دريا طوفان داره» و... كه نه فقط براى گيلكى زبان ها، بلكه براى تمام ايرانى ها و علاقه مندان به موسيقى ايرانى خاطره انگيز است. عاشورپور علاوه اجرا و بازخوانى ترانه هاى فولكوريك گيلكى، خواندن ترانه هاى فارسى و آذرى زيادى را نيز در كارنامه خود دارد.
«احمد عاشورپور» باسابقه ترين خواننده موسيقى فولكوريك، نود سال پيش در روز ۱۸ بهمن ۱۲۹۶ در غازيان بندر انزلى متولد شد. تحصيلاتش را تا دبيرستان در شهر زادگاهش سپرى كرد و پس از آن براى ادامه تحصيل به دانشكده كشاورزى كرج رفت.
اين موسيقيدان، خواننده و ترانه سراى گيلانى، تحصيلات دانشگاهى خود را در همان رشته مهندسى كشاورزى به اتمام رساند. او در سال ،۱۳۲۲ نخستين سال تاسيس راديو تهران، به ابوالحسن صبا معرفى شد و بعد از آن شروع به خواندن در راديو كرد. او براى اجراى برنامه در راديو تهران، با نوازندگانى چون مرتضى محجوبى و حسين تهرانى يك گروه اركستر كوچك تشكيل داد. همكارى مداوم عاشورپور با راديو تا اواسط سال۱۳۲۵ ادامه پيدا كرد و پس از آن او با راديو كمتر و به صورت پراكنده همكارى كرد.
عاشورپور همكاريش با راديو تهران را در سال ۱۳۲۷ به دليل اعتراض به كنسرت مشتركى كه عليه حزب دموكرات آذربايجان برگزارشد، قطع كرد. وى از جوانى از فعالان حزب توده ايران به شمار مى رفت. او درسال ۱۳۳۲ براى شركت درفستيوال جهانى موسيقى فولكوريك به «بخارست» ، پايتخت رومانى رفت و در آنجا به عنوان يكى از برگزيدگان مورد تقدير قرار گرفت.
بازگشت وى به ايران مصادف با ماه هاى پس از كودتاى ۲۸ مرداد ۳۲ بود. عاشورپور هنگامى كه به همراه چند نفر ديگر از بخارست به ايران آمد در زادگاهش انزلى دستگير و بيش از دو سال زندانى شد. پس از آزادى تا مدتى مجال ادامه موسيقى را نداشت اما در سال هاى ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۸ بارديگر به همكارى به راديو پرداخت.
عاشورپور درسال ۸۳ در گفتگوئى با روزنامه «گيلان امروز» بازگشتش به ايران و شروع دوباره كار موسيقى را اين طور شرح داده بود: «بعد از كودتاى ۲۸مرداد كه به همراه چند نفر ديگر ازبخارست به ايران آمديم، در انزلى دستگير شديم و به مدت دوسال در زندان بوديم و بعد از آزادى ديگر فعاليت چندانى نداشتم. دو سال بعد از آزادى از زندان فعاليت چندانى در زمينه موسيقى نداشتم تا اينكه در زمان دولت مصدق، جوانى به نام «ناصحى» به جان من افتاد و به من اصرار كرد كه بايد با راديو همكارى كنم و البته ناصحى بود و ثمين باغچه بان. آنها گفتند اين يك وظيفه براى تو است زيرا بعضى ها دارند موسيقى ما را خراب مى كنند. برخى دارند حرف موسيقى ايرانى را با زبان موسيقى هندى، تركى استانبولى و غيره مى زنند كه من هم به اصرار آنها به راديو رفتم .»
عاشور پور بيش از ۱۰ سال نيز در فرانسه زندگى كرد و در اين سالها در شهرهاى پاريس، لندن و دو شهر آلمان كنسرت برگزار كرد كه با استقبال زيادى هم روبرو شد. او در سال هاى پس از انقلاب به دليل سابقه عضويتش در حزب توده اجازه نيافت فعاليت مستمرى در عرصه موسيقى داشته باشد؛ تا اينكه در سال ۸۲ به او اجازه داده شد در فرهنگسراى انديشه تهران كنسرت برگزار كند. در سال ۸۳ نيز به همراه گروه نكيسا به سرپرستى بابك ربوخه در رشت كنسرتى برگزار كرد كه با استقبال فراوان علاقه مندان موسيقى رو به رو شد. در اين سال همچنين او در شهر زادگاهش به اجراى برنامه پرداخت و ضمن اجراى موسيقى براى علاقه مندان، درباره اوضاع و احوال سياسى كشور نيز به سخنرانى پرداخت كه دلخورى مسولان شهر انزلى و استان گيلان را در پى داشت؛ چنانكه وقتى در سال ۸۴ قصد برگزارى كنسرت در شهر زادگاهش، بندر انزلى را داشت مسولان شهر و استان از دادن مجوز برگزارى كنسرت او جلوگيرى كردند.
«احمد عاشورپور» بيشتر از ۸۰ ترانه ساخته و اجرا كرده است كه به گفته خودش از اين تعداد ۶۰ ترانه را خوانده كه تنها ۴۵ تا ۵۰ ترانه اش ضبط شده و موجود است.
اولين آلبوم ترانه هاى عاشورپور در سال ۱۳۲۲ منتشر شد و تا هنگام مرگ پنج آلبوم ديگر نيز از وى منتشر شد كه آخرين آن در سال هاى اوليه پس از انقلاب انتشار يافت. از جمله نوآورى هاى عاشورپور آن بود كه وى از ۶۰ سال پيش ترانه هاى فولكلور گيلكى را با ملودى هاى غربى و اروپايى دهه هاى بيست و سى اجرا مى كرد. اغلب شعرهاى آثارش را نيز خودش،» جهانگير سرتيپ پور»، «محمود پاينده لنگرودى» و «شهرى لنگرودى» سروده اند.
|
|
|
|
|
۴۸سال پس از «نيما»
چهل و هشت سال از مرگ «نيمايوشيج» پدر شعر نوى فارسى گذشته است.
«على اسفنديارى» يا «على اسفنديارى نورى» مشهور به «نيما يوشيج» در روز ۲۱ آبان ۱۲۷۴ خورشيدى در دهكده يوش استان مازندران ديده به جهان گشود.
كودكى
-------
پدرش «ابراهيم خان اعظام السلطنه» متعلق به خانواده اى قديمى مازندران بود و به كشاورزى و گله دارى مشغول بود. پدر نيما زندگى روستايى، تيراندازى و اسب سوارى را به وى آموخت. نيما تا سن دوازده سالگى در دل طبيعت زندگى كرد.
نيما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت. دوازده ساله بود كه به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالى «سن لويى» مشغول تحصيل شد. در مدرسه از بچه ها كناره گيرى مى كرد و به گفته خود نيما با يكى از دوستانش مدام از مدرسه فرار مى كرد و پس از مدتى با تشويق يكى از معلم هايش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنايى يافت و شعر گفتن به سبك خراسانى را شروع كرد.
پس از پايان تحصيلات در مدرسه سن لويى نيما در وزارت دارايى مشغول كار شد. اما پس از مدتى اين كار را مطابق ميل خود نيافت و آن را رها كرد. بيكارى وى باعث شد تا افكار گوناگون به ذهنش هجوم آورد از جمله تصميم گرفت به ميرزا كوچك خان جنگلى بپيوندد و همراه با او بجنگد تا كشته شود.
عشق
------
نيمايوشيج در جوانى عاشق دخترى شد، اما به دليل اختلاف مذهبى نتوانست با وى ازدواج كند. پس از اين شكست او خواستگار دخترى روستايى به نام صفورا شد و مى خواست با او ازدواج كند اما دختر حاضر نشد به شهر بيايد. بنابراين عشق دوم نيز سرانجام خوبى نيافت.
سرانجام در ۳۱ سالگى با عاليه جهانگير ازدواج كرد تا به گفته خود از افكار پريشان رهايى يابد. همسر وى عاليه جهانگير فرزند ميرزا اسماعيل شيرازى و خواهرزاده نويسنده نامدار ميرزا جهانگير صوراسرافيل بود. حاصل اين ازدواج كه تا پايان عمر دوام يافت فرزند پسرى بود به نام «شراگيم» كه اكنون در امريكا زندگى مى كند.
سال هاى آوارگى
------------------
درست يك ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهيم نورى درگذشت. در همين زمان چند شعر از او در كتابى با عنوان خانواده سرباز چاپ شد. وى كه در اين زمان به دليل بى كارى خانه نشين شده بود در تنهايى به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسى مى انديشيد اما چيزى منتشر نمى كرد.
در سال ۱۳۰۷خورشيدى محل كار عاليه جهانگير همسر نيما به آمل انتقال پيدا كرد. نيما نيز با او به اين شهر رفت. يك سال بعد آنان به رشت رفتند. عاليه در اين جا مدير مدرسه بود و نيما را سرزنش مى كرد كه چرا درآمدى ندارد.
على اسفنديارى در سال ۱۳۰۰ خورشيدى نام خود را به نيما تغيير داد. نيما نام يكى از اسپهبدان تبرستان بود. او با همين نام شعرهاى خود را امضا مى كرد. در نخستين سال هاى صدور شناس نامه نام وى نيماخان يوشيج ثبت شده است.
نيما در سال ۱۳۰۷ منظومه «قصه رنگ پريده» را كه يك سال پيش سروده بود در هفته نامه قرن بيستم ميرزاده عشقى به چاپ رساند. اين منظومه مخالفت بسيارى از شاعران سنتى و پيرو سبك قديم مانند ملك الشعراى بهار و مهدى حميدى شيرازى را برانگيخت. شاعران سنتى به مسخره و آزار وى دست زدند.
نيما پس از مدتى به تدريس در مدرسه هاى مختلف از جمله مدرسه عالى صنعتى تهران و همكارى با روزنامه هائى چون مجله موسيقى و مجله كوير پرداخت.
منظومه «قصه رنگ پريده» در حقيقت نخستين اثر منظوم نيمايى است كه در قالب مثنوى (بحر هزج مسدس) سروده شده است. شاعر در اين اثر زندگى خود را روايت كرده است و از خلال آن به مفاسد اجتماعى پرداخته است. بخش نخست اين كار در قرن بيستم چاپ شده بود. سپس «افسانه» را سرود كه در آن روحى رمانتيك حاكم است و به عشق نيز نيما نگاهى ديگرگونه دارد.
انتشار افسانه دنياى ادبيات آن زمان را برآشفت. «اى شب» نيز در هفته نامه نوبهار محمدتقى بهار چاپ شد و جنجالى برانگيخت.
خانه پدرى نيمايوشيج واقع در يوش، بنايى است كه قدمت آن به دوره قاجار مى رسد. اين بنا از سوى سازمان ميراث فرهنگى به عنوان اثر ملى ثبت شده است و حفاظت مى شود. بازديد از خانه نيما براى عموم آزاد است.
مرگ
-----
نيما در ۱۳دى ۱۳۳۸درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاك سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشيدى بنا به وصيت وى پيكر او را به خانه اش در يوش منتقل كردند. مزار او در كنار مزار خواهرش، بهجت الزمان اسفنديارى (درگذشته به تاريخ ۸ خرداد ۱۳۸۶) و مزار «سيروس طاهباز» در ميان حياط جاى گرفته است.
آثار
---
نيمايوشيج با مجموعه تاثيرگذار افسانه كه مانيفست شعر نو فارسى بود، در فضاى راكد شعر ايران انقلابى به پا كرد. نيما آگاهانه تمام بنيادها و ساختارهاى شعر كهن فارسى را به چالش كشيد. شعر نو عنوانى بود كه خود نيما بر هنر خويش نهاده بود. تمام جريان هاى اصلى شعر معاصر فارسى مديون اين انقلاب و تحولى هستند كه نيما مبدع آن بود.
اشعار او عبارتند از:
«قصه رنگ پريده» ، «منظومه نيما» ، «خانواده سرباز» ، «اى شب» ، «افسانه» ، «مانلى» ، «افسانه و رباعيات» ، «ماخ اولا» ، «شعر من» ، «شهر شب و شهر صبح» ، «ناقوس قلم انداز» ، «فرياد هاى ديگر و عنكبوت رنگ» ، «آب در خوابگه مورچگان» ، «مانلى و خانه سريويلى» ،
«كندوهاى شكسته» (داستان)، «آهو و پرنده ها» (شعر و قصه براى كودكان)، «توكايى در قفس» (شعر و قصه براى كودكان).
از او آثار تحقيقى، نامه ها و يادداشت هائى نيز بجا مانده اند كه عبارتند از:
«دونامه» ، «ارزش احساسات» ، «تعريف و تبصره و ياددااشت هاى ديگر» ، «دنيا خانه من است» ، «نامه هاى نيما به همسرش- عاليه جهانگير» ، «حرف هاى همسايه» ، «كشتى توفان» ، «مجموعه كامل اشعار» (تدوين توسط سيروس طاهباز).
|
|
|
|