|
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
استفاده و سوء استفاده از غريزه جنسى
ميدانيم غريزه جنسى چه در انسان و چه در ديگر جانوران مسئول بقاء بيولوژيكى جانداران است. به كلامى ديگر بدون استفاده از اين غريزه ادامه حيات در الگوهاى فيريكى متفاوت ميسرنيست.
وقتى به الگوهاى ديگر غير از انسان نگاه ميكنيم مى بينيم كه استفاده از غريزه جنسى فقط و فقط در زمان توليد مثل صورت مى پذيرد و هيچيك از حيوانات از اين غريزه بمنظور لذت بردن يا به اصطلاح pleasure استفاده نميكنند تنها دراين ميان انسان است كه از اين غريزه هم براى procreation يا توليد مثل و هم براى pleasure هر دو استفاده مينمايد. راز موفقيت انسان در كنترل كردن اين غريزه هم در اينست كه بيدارى غريزه جنسى در او بيشتر وابسته به مغز و كمتر وابسته به فعاليت هورمونال است ضمن اينكه عواطف و احساسها نيز با اين غريزه آميخته گرديده است.
حالا در اينجا با حالتى از جمع اضداد روبرو هستيم چرا كه مى بينيم در يك سو برخوردار بودن از توان بارورى داراى اهميت ويژه اى در زندگى زناشوئى است و اما در سوئى ديگر همين انسان مشتاق و آرزومند به دست خود راهها و متدهائى را ابداع كرده است تا اين توان و نيروى طبيعى را بدل به ناتوانى تصنعى و موقتى سازد. براستى جاى تعجب و شگفتى است كه اين كاشف وسائل جلوگيرى از بارورى خود در تلاش و جستجووبالاخره يافتن راهى هم بوده و هنوز هست كه نابارورى طبيعى را نيز به بارورى بدل سازد.
براستى چرا و چگونه اين انگيزه در او بيدار شده است؟
شايد در روزگاران بسيار دور از تمدن قرن ما وقتى كه هنوز دانش بشر خور و خواب و خشم و شهوت را موشكافى نكرده بود غريزه جنسى مثل هر غريزه ديگرى تابع صرف نياز فيزيكى انسانها بود بدون اينكه ما حصل آن حالا خواه مثبت و يا منفى در خور توجهى آنچنانى بوده باشد. اما انسان در روند تكامل فردى و اجتماعى خود به همانگونه كه در شناخت محيط و عوامل طبيعى اصرار ورزيده است موجوديت فيزيكى و روانى خود را نيز به زير سئوال برده است تا جائيكه دانش خود شناسى اش در مقايسه با ديگر جانداران پهنه هستى لقب اشرف مخلوقات را به او پيشكش كرده است. اين اشرف مخلوقات توانسته است بر خلاف ديگر جانوران كنترل برخى از غرائز طبيعى را در اختيار خود گيرد و تنش آنها را در چهارچوب ارزشها و معيارهائى كه خود ساخته و پرداخته است محدود نمايد.
در اين راستا اگر غريزه اى مثل گرسنگى كاملاً در كنترل انسان قرار گرفته و تابع محض روشها و دستورالعملهائى گرديده كه باوجود اختلاف در آداب و سنن معهذا يك هدف مشترك يعنى تغذيه اى مطلوب و دلچسب را دنبال ميكند اما در مورد غريزه جنسى با همه تلاشى كه چه توسط ارزشهاى اخلاقى و يا موعظه هاى مذهبى نموده است و حتى تهديد و ارعابى كه هم در اين دنيا و هم در آن دنيا مقرر داشته است هنوز اين غريزه غريزه اى ياغى و خارج از كنترل است.
اگر مى بينيم كه در طول قرنها روابط اكثريت مردان و زنان به بركت قرارداد ازدواج روابطى تبرك يافته و مشروع قلمداد شده است اما در مقابل روابط جنسى بسيارى هم در خارج از اين قرارداد رخ داده است. حالا مى بينيم كه بشر باوجود شكست دركنترل كردن كامل غريزه جنسى اما در كنترل نمودن ماحصل استفاده از اين غريزه يعنى بارورى موفق بوده است. در اينجا خواه ناخواه اين سئوال متبادر به ذهن ميشود كه آيا انگيزه جستن راه
براى ممانعت از حاملگى سوء استفاده از اين غريزه بمنظور لذت بردن از آن منهاى محصول آن بوده است يا خير. فراموش نشود كه تاريخچه contraceptives يا وسائل جلوگيرى از بارورى به هزاره هاى پيش باز ميگردد چراكه زنان در مصر قديم با استفاده از برگ درخت / پر/ انجير/ ويك نوع ماده چسبناكى كه از مخلوط نوعى گياه و مدفوع كروكوديل و فيل ميساختند از بارور شدن جلوگيرى مينمودند و يا همچنين راه ديگرى كه در آن زمان دور براى جلوگيرى از حاملگى وجود داشت شستشو با محلولى از سير و تربانتين بعد از خاتمه عمل نزديكى بوده است. بگذريم از اينكه استفاده از چنين وسائل غير بهداشتى موجب چه بسا عوارض عفونى در دستگاه تناسلى ايشان ميشده است اما به هرحال هدف اصلى جلوگيرى از باردار شدن بود. به نظر نميرسد كه در آن زمان دور و با توجه به كيفيت شرايط اجتماعى كه در آن واحد خانواده كلاً متعلق به مردان خانواده بوده است و بعلاوه پديده سكس هنوز در داخل پوسته طبيعى خود وجود داشته است و در نتيجه برداشت جامعه از استفاده از سكس بيشتر به سود توليد مثل بوده است تا در راستاى joy of sex كه در عصر و زمان ما متداول است بتوانيم بگوئيم كه انگيزه جلوگيرى از حاملگى آزادى معاشرت جنسى يا به اصطلاح sexual relationships بوده است. بنابر اين براى اينكه بدانيم انگيزه اصلى از ديروز تا امروز چه ميتواند باشد بهتر است محصول همآغوشى جنسى يا بارورى را در اينسوى يا آنسوى مرز مشروعيت اخلاقى و مذهبى قرار ندهيم تا بتوانيم عمده عواملى را كه ممانعت از حاملگى را تجويز ميكرده است و ميكند بررسى نمائيم.
قدر مسلم اينست كه نزديكى جنسى خواه مشروع باشد و يا نامشروع منجر به پيدايش فيزيكى موجودى ميشود كه برخوردار از همه خصيصه هاى فيزيولوژيكى و همچنين نيازهاى طبيعى يك انسان است. در نتيجه توليد مثل در انسان و در چهارچوب معيارهاى زندگى اجتماعى لزوم تآمين نيازهائى نظير مسكن / تغذيه / بهداشت و آموزش را ايجاب مينمايد. وقتى مواجه با چنين مسئوليتهائى ميشويم آنوقت مرز مشروعيت ديگر معنا و مفهومى ندارد زيرا به تجربه دريافته ايم كه چه بسيار فرزندان مشروعى كه نيازهايشان برآورده نشده است و در مقابل چه بسيار فرزندان به اصطلاح نامشروعى كه از رفاه و آسودگى بهره مند گشته اند. بنابر اين مرز مشروعيت در رابطه با توليد مثل يك قرارداد است و نه يك حقيقت. حقيقت اينست كه زنان و مردان به دو گروه تقسيم ميشوند- يك گروه زنان و مردانى هستند كه طالب زندگى مشترك منهاى توليد مثل ميباشند كه در اصطلاح ميگويند داراى conjugal aspiration هستند و اما گروه دوم كسانى هستند كه در حقيقت زندگى مشترك را به خاطر توليد مثل پذيرا ميشوند كه داراى parental aspiration هستند. حالا اگر قانون احتمالات را در نظر بگيريم مى بينيم زندگى مشترك ممكن است بين زن و مردى از يك گروه و يا بين زنى از يك گروه با مردى از گروه ديگر بوجود آيد. نتيجه روشن است و آن اينكه زن و مرد هر دو خواهان بچه دار شدن هستند / هيچكدام خواهان نيستند / يا اينكه يكى از دو طرف خواه مرد باشد يا زن خواهان فرزند است در جاليكه طرف ديگر فاقد چنين تمايلى است. اگر گروه اول يعنى مردان و زنانى كه هر دو خواهان فرند هستند به كنار بگذلريم و به سراغ دو گروه ديگر رويم مى بينيم در گروهى كه مرد و ن هيچكدام گرايشى براى بچه دار شدن ندارند عقل و منطق چنين حكم ميكند كه از وسائل جلوگيرى از حاملگى استفاده كنند و زندگى مشترك منهاى فرزند را ادامه دهند. اما در گروهى كه همآهنگى بر سر اين مسئله بين زن و مرد وجود ندارد اگر نخواهند تن به جدائى از يكديگر دهند آنوقت ادامه زندگى مشتركشان منوط به اين خواهد بود كه يا يكطرف به سود طرف مقابل از وسائل جلوگيرى از حاملگى استفاده كند و يا داشتن فرزند را پذيرا شود. فراموش نشود كه ميبايست گروه ديگرى را نيز در اين طبقه
بندى قرار دهيم وآن زنان و مردان جوانى هستند كه تمايل به داشتن فرزند دارند اما زمان آن را به تعويق انداخته اند كه در اينصورت چاره اى جز استفاده از وسائل جلوگيرى نخواهند داشت. به اينترتيب مى بينيم زن و مردى يا ميخواهند كه صاجب فرزند شوند و يا نميخواهند و اين خواستن يا نخواستن هم ربطى به مرز مشروعيت ندارد چرا كه عدم همآهنگى بر سر اين مسئله هم در داخل و هم در خارج از اين مرزوجود دارد. در ميان علل ديگرى كه سبب پرهيز از بارورى ميشوند دلائل پزشكى تنها دلائلى هستند كه با وجود مساعد بودن شرايط زندگى و تمايل به داشتن فرزند معهذا موجب پرهيز اجبارى از باردارى ميشود. ممنوعيت پزشكى براى حامله شدن از اهميت ويژه اى برخوردار است زيرا رابطه مستقيم با سلامت مادر و فرزند هر دو دارد. موارد ديگرى كه در آن زن و مرد باوجود برخوردارى از توان بارورى و تمايل به آن مجبور به پرهيز از آن هستند كيفيت بد و نامساعد اقتصادى خانواده و ضعف توان مالى براى رفاه فرزند است البته به شرطى كه رعايت شود. غير از دلائل پزشكى و اقتصادى كه پرهيز اجبارى از حاملگى را موجب ميشوند عامل ديگر مسئله كنترل افزايش جمعيت است. از دهه هاى نخستين بعد از جنگ دوم جهانى مو ضوع كنترل و برنامه ريزى جمعيت كه اصطلاحآ family planning ناميده ميشود مورد توجه سازمان بهداشت جهانى قرار گرفته است و به منظور قواره بخشيدن به رشد بى رويه جمعيت بويژه جوامعى كه اعضاء آن نسبت به اين مسئله توجه چندانى نداشته اند قدمهاى مثبتى برداشته شده است. با اينهمه هنوز كشورهائى وجود دارند كه در آنها رشد بى رويه و نامتعادل جمعيت وجود دارد. اگر ميگويم رشد نا متعادل با توجه به اركان اصلى زندگى خانواده است مثل مسكن/ تغذيه / بهداشت/ و آموزش. در جوامعى از ايندست اگر اخلاقيون به مرز مشروعيت در روابط جنسى اعتقاد دارند اما مذهبيون اين مشروعيت را تعميم بخشيده و به جدائى رابطه جنسى از ماحصل آن يعنى توليد مثل معتقد نيستند.
در اين جوامع متاسفانه زنان نه تنها از حقوق فردى و اجتماعى خويش محرومند بلكه همانند يك دستگاه توليد و پرورش نوزاد مورد استفاده قرار ميگيرند. در كشورهاى آزاد و پيشرفته حقوق زنان بويژه در مسئله حاملگى بطور كامل مورد حمايت قانون قرارگرفته است.
براى مثال چون زنان در دوران باردارى فشار روانى زيادى را تحمل ميكنند كه در مواردى ميتواند منجر به بروز اختلالهاى عاطفى و رفتارى در ايشان شود لذا قانون چتر حمايت خود را تا بدانجا گسترده است كه مادر را در صورت عدم توانائى روانى براى ادامه حاملگى مجاز ساخته است تا تحت عنوان unwanted pregnancy يا حاملگى ناخواستنى مبادرت به سقط جنين نمايد ولو اگر سقط جنين در آن جامعه ممنوع باشد.
در اينجا ممكن است خواننده عزيزى بر منبر انتقاد بگويد كه در جوامع مترقى هم آنچنان اصلاح كاملى به چشم نميخورد كما اينكه رقمى از زنان را مادران ازدواج نكرده يا مجردى تشكيل ميدهند كه رابطه جنسيشان بيشتر بمنظور توليد مثل بوده است و فرزندانى به بار آورده اند ك محبت پدر را هرگز نچشيده اند.
در جواب بايستى بگويم كه البته اگر بر سكوى اخلاق به قضاوت بنشينيم اين گروه اقليت مشمول قراردادهاى اخلاقى اكثريت نميشوند. اما اگر به آزادى و تساوى حقوق فردى و اجتماعى مرد و زن معتقد باشيم ديگر نميتوانيم به يكطرف و در يك كاتگورى خاص حقوق مشروط بدهيم.
تساوى حقوق زنان و مردان و فعاليتشان در همه زمينه هاى اجتماعى در جوامع آزاد بوضوح چشمگير است و ديگر امروز تنها تفاوت بين زن و مرد درالگوى فيزيكى وآناتوميك ايشان است.
بعلاوه آن جامعه اى كه به زن همان حقوقى را اعطا كرده است كه مردان از آن برخوردارند الگوى خدمات رفاهى و اجتماعى خود را نيز بگونه اى طراحى كرده است كه بتواند جوابگوى نيازهاى زنى كه بدون داشتن زندگى مشترك و تنها به ميل خود صاحب فرزند گرديده است باشد.
dr_javaherkalam@yahoo. co. uk
|