|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۵۷
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-دولت نظامى كه از سوى اعليحضرت به عنوان «دولت موقت» مأمور رفع بحران و كنترل اوضاع مغشوش كشور شده بود در مأموريت خود هيچگونه توفيقى حاصل نكرد.
-رئيس دولت نظامى گمان مى كرد با توسل به دعا و تحبيب روحانيون به مقصود خواهد رسيد. به قول ظريفى تيمسار ارتشبد به كسوت روحانيت درآمده بود و آيت الله به كسوت نظامى!
-پيام استرحام آميز اعليحضرت به ملت به توصيه دكتر على امينى نخست وزير اسبق ايراد شد ولى متن آن توسط اطرافيان شاه تدوين شد.
-نصرت الله معينيان رئيس دفتر پيشين اعليحضرت در پاريس به نگارنده گفت: هيچگونه نقشى در تدوين اين پيام نداشته و افزود كه تهيه چنين پيامى از سوى نويسندگان آن «خيانت» بود...
-در پيام شاه به هيچيك از اقدامات مثبت و خدماتى كه در دوره سلطنت ۳۷ ساله ايشان صورت گرفت، اشاره نشده بود، ولى دوبار به وقوع انقلاب در كشور تأكيد شد.
-راه پيمائى مليونى مردم و تظاهرات آنها عليه رژيم، اعليحضرت را متقاعد كرد كه ادامه حكومت دولت نظامى كارساز نيست.
-روز ۲۲ آبان كارتر اظهار اميدوارى كرد كه به زودى يك دولت ائتلافى و اتحاد در ايران تشكيل شود و سايروس وانس وزيرخارجه او گفت آمريكا براى حفظ شاه در امور داخلى ايران مداخله نخواهد كرد.
-پادشاه به مياندارى سپهبد ناصر مقدم با سران جبهه ملى تماس گرفت و چگونه هيچ يك به جز دكتر شاپور بختيار نداى او را اجابت نكردند.
-سفر ملكه انگلستان و همسرش به ايران چرا لغو شد و پرنس فيليپ در كويت به نگارنده چه گفت؟
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
پيامدهاى تشكيل دولت نظامى:
همانگونه كه قبلاً نيز اشاره شد روز ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ اعليحضرت فقيد يك دولت نظامى به رياست ارتشبد غلامرضا ازهارى رئيس ستاد مشترك را مأمور استقرار نظم و امنيت و كنترل بحران جارى در كشور نمود و پادشاه به موازات آن در تلويزيون حاضر شد و آن نطق استرحام آميز را ايراد و با اقرار به «اشتباهات گذشته» و دو بار تأكيد روى واژه «انقلاب» عملاً بر وقوع انقلاب در كشور مهر تائيد زد.
در مقدمه پيام همايونى آمده بود:
«ملت عزيز ايران، در فضاى باز سياسى كه از دو سال پيش به تدريج ايجاد مى شد، شما ملت ايران عليه ظلم و فساد به پا خاستيد. انقلاب ملت ايران، نمى تواند مورد تائيد من به عنوان پادشاه ايران و به عنوان يك ايرانى نباشد...»
و در بخش ديگرى از پيام:
«متأسفانه در كنار انقلاب ايران، دسيسه و سوءاستفاده ديگران از احساسات و خشم شما، آشوب و هرج و مرج و شورش نيز به بار آورد...»
شايع بود كه وقتى اعليحضرت از كارائى حكومت شريف امامى در رفع بحران مأيوس شده بود، در جستجوى راه حلى براى آرام كردن اوضاع برآمد و در اين راستا با شخصيت هائى كه مى انديشيد در جامعه روحانيت مقبوليت نسبى دارند به تبادل نظر پرداخت كه يكى از آنها دكتر على امينى نخست وزير اسبق بود و گفته مى شد كه دكتر امينى طرحى را به پادشاه پيشنهاد كرد ناظر بر اين كه رژيم به نوعى اتوكريتيك (انتقاد از خود) و اعتراف به اشتباهات گذشته و تعهد به صيانت از قانون اساسى بپردازد و پيام مذكور در اين زمينه از سوى هيأتى از مشاوران شاه تهيه شد، پيامى كه در حكم انتحار رژيم بود.
نگارنده در بدو امر تصور مى كرد كه نصرت الله معينيان رئيس دفتر مخصوص اعليحضرت (كه ايشان را از گذشته هاى دور زمانى كه مدت كوتاهى با اداره كل انتشارات و راديو همكارى مى كردم مى شناختم) به تدوين اين پيام و ارائه آن به پادشاه نقش داشته است ولى در ديدارى كه با ايشان پس از انقلاب در پاريس داشتم، وى از اين كه در اين مورد نقشى داشته است شديداً تبرى جست و حتى اقدام تهيه كنندگان اين متن را به «خيانت» تعبير كرد.
بعدها دريافتم كه افراد ديگرى در اين برنامه مشاركت داشته اند و اعليحضرت نيز به انگيزه اعتقاد باطنى خود به «توطئه قدرت هاى بيگانه» و رنجيدگى از «ناسپاسى ملت» و عوارض بيمارى كه كسى از كم و كيف آن اطلاع نداشت و ظاهراً از چندى پيش آثار آن در جسم و جان او ظاهر شده بود، قدرت تصميم گيرى اش به شدت كاهش يافته بود تسليم اطرافيان شد و پذيرفت چنين پيام نامباركى را ايراد نمايد و عملاً همه خدمات ۳۷ ساله سلطنت خود را بى رنگ سازد.
در اين پيام از صدها طرح عمرانى كه در كشور اجرا شد و سدهاى بزرگى كه به دستور و نظارت مستقيم وى ايجاد شده بود، از شبكه هاى عظيم برق، از پيشرفته ترين سيستم هاى ارتباطى مايكروويو كه ايران را از طريق ماهواره به دنيا مرتبط مى كرد، از دانشگاه هاى متعدد و صدها مدرسه كه تأسيس شد و هزاران كارشناس تحصيلكرده كه در دوران سلطنت ايشان تربيت شدند و در موضع خدمت به كشور قرار گرفتند و ده ها و صدها اقدام مثبتى كه موجب بالا بردن سطح زندگى مردم و افزايش درآمد سرانه و ذخيره ارزى كشور شده بود و نيز از موقعيت ممتاز ايران در منطقه خليج فارس و موفقيت هاى سياست خارجى دولت تحت امر خود كه آخرين آن حل اختلافات تاريخى با عراق در مورد مسائل مرزى بود سخن به ميان نيامده بود. آنچه در اين پيام مطرح شد اظهار ضعف و اقرار به اشتباه و در نهايت متضمن «تقاضا از آيات عظام و علماى اعلام كه رهبران مذهبى جامعه هستند براى راهنمائى و دعوت مردم به آرامش...» بود.
اين پيام و روى كار آمدن دولت نظامى كه اعليحضرت آن را «دولت موقت» خواند هيچگونه اثر مطلوبى در رفع بحران نكرد و متأسفانه بر ناآرامى ها دامن زد و به دنبال آن:
-كاركنان راديو تلويزيون در اعتراض به تشكيل دولت نظامى دست به اعتصاب زدند.
-به علت اعتصاب گروهى از كاركنان صنعت نفت، توليد نفت كاهش يافت و بر مشكلات كشور افزود و تلاش سپهبد بقراط جعفريان كه در عين فرماندهى سپاه خوزستان به استاندارى نيز تعيين شده بود براى برگرداندن توليد نفت به ظرفيت كامل به جائى نرسيد.
-توقيف عده اى از بلندپايگان و مقامات عاليرتبه دولت كه در ۲۰ سال اخير عهده دار مشاغل حساس بودند به عنوان گامى براى تسكين افكار عمومى، به هيچوجه مثمرثمر واقع نشد.
-گزينش چند امير بلندپايه به استاندارى ايالات حساس (سپهبد امير عزيزى به خراسان، سپهبد پاليزبان به كرمانشاهان، سپهبد ورهرام به آذربايجان غربى) نتيجه اى در جهت آرامش اين ايالات نبخشيد.
-تعيين هيأتى به سرپرستى مرحوم جمال اخوى وزير سابق دادگسترى كه از شخصيت هاى خوشنام قوه قضائيه كشور بود براى رسيدگى به اموال بستگان و نزديكان پادشاه نيز افاقه اى در سكون و آرامش جامعه نكرد و مرحوم اخوى نيز از سمت خود مستعفى شد و امور بنياد پهلوى عملاً معوق و مختل شد.
-در شمارى از واحدهاى نظامى نفاق و دو دستگى به وقوع پيوست و بعضى سربازان از دستور فرماندهان خود سرپيچى كردند و به مردم پيوستند و از سربازخانه ها گريختند.
-آنچه مزيد بر علت شد روش نخست وزير نظامى كشور بود كه به سادگى مى انديشيد با تظاهر به ديندارى و تحبيب روحانيون و توسل به «دعا» مى تواند بر اين بحران فايق آيد و آتش فروزانى را كه مى رفت سراسر كشور را فراگيرد خاموش سازد... به قول ظريفى نخست وزير نظامى در آن زمان لباس روحانيت پوشيده بود و آيت الله لباس نظامى! بنابراين بعضى از رهبران انقلاب كه با روى كار آمدن دولت نظامى فكر مى كردند كه در مقابله با اين دولت جانب احتياط را رعايت كنند با يك ارزيابى سريع از دولت ازهارى به فعاليت هاى خود شدت بخشيدند.
-با فرا رسيدن ماه محرم و صفر و برقرارى مجالس سوگوارى حضرت سيدالشهدا عليه السلام خطبا و اهل منبر دعوت آيت الله خمينى را اجابت كردند و به تبليغ عليه نظام و تهييج احساسات ضد دولتى وجوه طبقات مردم مذهبى عليه رژيم حاكم اهتمام ورزيدند و راه پيمائى هاى ضد رژيم را به عنوان يك فريضه دينى تشويق كردند...
-به موازات راه پيمائى عاشورا «واقعه لويزان» روى داد كه طى آن حدود ۱۶۰ نفر از افسران گارد شاهنشاهى توسط تنى چند از درجه داران مذهبى در سالن غذاخورى پادگان لويزان گلوله باران شدند و مقتول و مجروح گرديدند.
راه پيمائى ميليون ها تن در تاسوعا و عاشورا (كه گفته مى شد اعليحضرت با هليكوپتر از آسمان تهران پهنه گسترده آن را ملاحظه كرده بود) چه بسا براى ايشان ترديدى باقى نگذاشت كه مقابله با اين سيل خروشان به هيچوجه حتى با توسل به شدت عمل جز خونريزى نتيجه اى عايد نخواهد ساخت و وجود دولت نظامى نيز مردم را بيشتر تحريك خواهد كرد. در اين مرحله بود كه مشاوران داخلى و خارجى اعليحضرت تشكيل يك دولت غيرنظامى به نخست وزيرى يك چهره ملى و مردمى را به ايشان توصيه كردند.
روز ۲۲ آبان جيمى كارتر ضمن يك مصاحبه مطبوعاتى به اوضاع ايران اشاره كرد و اظهار اميدوارى نمود كه هر چه زودتر يك دولت ائتلافى و اتحاد در ايران تشكيل شود و چند روز بعد سايروس وانس وزير امورخارجه آمريكا گفت دولت آمريكا قصد ندارد براى نگهدارى شاه ايران بر اريكه قدرت در امور داخلى ايران مداخله كند.
دامنه تظاهرات، آتش سوزى ها، اعتصابات از ماه آبان به ماه آذر كشيد و روز ۲۶ آذر دكتر على امينى يكى از مشاوران نزديك اعليحضرت در آن روزها طى مصاحبه اى اعلام كرد كه تا چند روز ديگر به فرمان پادشاه يك دولت غيرنظامى روى كار خواهد آمد.
انتصاب دكتر بختيار به نخست وزيرى و نقش او در خروج اعليحضرت از كشور:
در اين اوضاع و احوال مغشوش، به مياندارى سپهبد ناصر مقدم رئيس جديد سازمان امنيت كه صبغه مذهبى داشت و با جناح هاى ملى نيز بى ارتباط نبود، بعضى از شخصيت هاى وابسته به جبهه ملى به حضور پادشاه رسيدند ولى هر يك به معاذيرى از قبول مسئوليت شانه خالى كردند تنها زنده ياد دكتر غلامحسين صديقى به شرط حضور پادشاه در كشور و استراحت در نقطه اى از مملكت مانند جزيره كيش و عدم مداخله در امور دولت حاضر به قبول مسئوليت شد كه شرايطش مورد پذيرش پادشاه قرار نگرفت.
هيأت رهبرى جبهه ملى اصولاً با همكارى شخصيت هاى وابسته به اين طيف سياسى با پادشاه و قبول هرگونه مسئوليت دولتى مخالف بودند به ويژه آن كه دكتر كريم سنجابى رهبر جبهه در ديدار مورخ ۲۳ آذرماه خود با اعليحضرت پيشنهاد نخست وزيرى؛ را رد كرده و رسماً اعلام داشت كه تكليف زمامدارى را نپذيرفته و تنها راه برقرارى آرامش كشور كناره گيرى شاه از سلطنت است و بعد هم در پاريس با آيت الله ملاقات نمود و «غير مشروع بودن سلطنت» را اعلام داشت. روز سوم دى ماه ارتشبد ازهارى نخست وزير دولت نظامى بر اثر سكته قلبى بسترى شد و لزوم بركنارى وى و روى كار آمدن دولت ديگرى بيش از پيش احساس گرديد و متعاقباً وى از مقام خود رسماً استعفا داد. به دنبال استعفاى رسمى تيمسار ازهارى به توصيه سپهبد ناصر مقدم رئيس سازمان امنيت با كسب اجازه از پادشاه دكتر شاپور بختيار يكى از سران جبهه ملى در كاخ نياوران به حضور پادشاه رسيد و اعليحضرت به وى تكليف نخست وزيرى كرد. روز نهم آذر دكتر بختيار كه طى ۲۵ سال اخير به طور مداوم عليه پادشاه به مبارزه مى پرداخت، اعلام كرد كه پيشنهاد نخست وزيرى را پذيرفته و سرگرم مطالعه براى تشكيل يك دولت غيرنظامى است و افزود كه اعليحضرت پيشنهادهاى وى را براى تشكيل دولت پذيرفته اند. همان روز جبهه ملى طى اعلاميه اى وى را از عضويت جبهه اخراج كرد و حزب ايران نيز او را از مسئوليت رياست اين حزب كنار گذاشت. روز دهم دى مجلسين به نخست وزيرى بختيار (طبق سنت پارلمانى) ابراز تمايل نمودند. در آن روزهاى بحرانى كه نگارنده در كويت ناظر اوضاع و احوال مغشوش فعلى و نگران آينده كشور بود، مقامات كويتى در گفتگو با اينجانب نگرانى عميق خود را از اوضاع ايران ابراز مى كردند و روز دهم دى ماه ناگهان راديو كويت از قول يك مقام مسئول آمريكائى، شوروى را متهم كرد كه با ايجاد يك فرستنده ايرانى اوضاع ايران را به آشوب مى كشاند.
اين اقدام راديوى كويت كه از خواست دولت نشأت گرفته و خلاف رويه محتاطانه دستگاه حاكمه اين كشور كوچك بود از نظر نگارنده غير عادى مى نمود و در تماس با مقامات وزارت اطلاعات كويت دريافتم كه آمريكائى ها اطلاعاتى براى متهم كردن شوروى به ايجاد بحران در ايران در اختيار دوستان خود در خليج فارس قرار داده اند و جالب اين كه همان روز رسانه هاى گروهى رسمى شوروى آمريكا را به دخالت در بحران سياسى ايران متهم كردند ولى در عين حال رويدادهاى ايران را «سرنوشت ساز» خواندند.
-روز نهم دى ماه كه هيأت رئيسه مجلسين شورا و سنا در كاخ نياوران با پادشاه ملاقات و درباره اوضاع كشور با اعليحضرت تبادل نظر نمودند. شاه در پاسخ اظهارات دكتر سجادى رئيس منتخب مجلس سنا گفت «از همه اوضاع باخبرم. من شاپور بختيار را به نخست وزيرى منصوب كرده ام ولى به مسافرت خواهم رفت و اين ناآرامى ها برطرف خواهد شد.»
-آيت الله خمينى در قبال انتخاب دكتر بختيار به نخست وزيرى واكنش شديد و سريعى نشان داد و روز يازدهم دى ماه طى اعلاميه اى او را از قبول مسئوليت منع نمود و اعلام داشت: مردمى كه در برابر حكومت نظامى ايستادند در مقابل اين دولت هم ايستادگى خواهند كرد...
در همين روزها قرار بود كه ملكه انگلستان و پرنس فيليپ همسرش رسماً به كشورهاى منطقه خليج فارس سفر كنند. وقتى به كويت آمدند سفيران مقيم آن كشور در فرودگاه جزو مستقبلين بودند- دكتر ديويد اوئن وزيرخارجه جوان و جديد انگليس نيز همراه ملكه بود. اين آخرين ملاقات من در كويت با يكى از سران متعدد كشورها بود كه براى گفتگو و تبادل نظر با هيأت حاكمه كويت به آن كشور ثروتمند مى آمدند. ملكه با من دست داد و وقتى رئيس تشريفات مرا معرفى كرد فقط لبخندى تحويل داد و چيزى نگفت ولى همسرش پرنس فيليپ چند لحظه ايستاد و گفت از آنچه در ايران مى گذرد متأسف است و اميد مى رود كه اوضاع آرام شود و اضافه كرد كه: «متأسفانه سفر ما به ايران به وقت مناسب ترى موكول شد.» دكتر اوئن وزيرخارجه نيز از آنچه در ايران مى گذشت اظهار تأسف نمود و گفت: «اميدوارم اعليحضرت بر مشكلات فائق شوند...»
توضيحاً اين كه قرار بود در سفر ملكه انگلستان و همسرش به خليج فارس از ايران هم ديدن كنند ولى روز ۱۲ دى ماه سخنگوى كاخ باكينگهام اعلام داشت كه به توصيه دولت سفر علياحضرت ملكه به ايران به دلائل امنيتى لغو شده است.
يك روز بعد از اعلام لغو سفر ملكه انگلستان به ايران كنفرانس گوادلوپ با شركت رؤساى جمهور آمريكا، فرانسه، صدراعظم آلمان و نخست وزير دولت كارگرى انگلستان در جزيره مزبور براى تبادل نظر در مسائل جهانى و بررسى اوضاع ايران تشكيل شد.
روز ۱۲ دى ماه دكتر شاپور بختيار در مقر نخست وزيرى حضور يافت و طى مصاحبه اى اعلام كرد كه سازمان امنيت منحل خواهد شد و مطبوعات آزاد و خطاكاران تنبيه و مجازات مى شوند و دولت خروج از پيمان سنتو را بررسى مى كند.
در اين مصاحبه دكتر بختيار از تيمسار پاكروان تمجيد كرد و گفت سازمان امنيت در گذشته فقط يك رئيس خوب و شايسته داشته و آن هم سرلشگر پاكروان بوده است.
دكتر بختيار روز ۱۶ دى ماه اعضاى كابينه خود را به اعليحضرت معرفى كرد. در اين كابينه مرحوم سلطان احمد ميرفندرسكى ديپلمات برجسته و با سابقه وزارت امورخارجه كه مدت ها مغضوب و خانه نشين بود به عنوان وزير امورخارجه معرفى شد كه انتخاب وى مورد استقبال قاطبه كارمندان وزارت خارجه (جز آنها كه مجذوب حوادث و هواخواه انقلاب شده بودند) قرار گرفت.
در مورد قبول سمت نخست وزيرى از سوى دكتر بختيار اين حقيقت را بايد اذعان كرد كه او تنها شخصيت وابسته به جبهه ملى بود كه خطر كرد و اين مسئوليت حساس را در آن شرايط خطير پذيرفت. او عليرغم توصيه ها و مخالفت ها از سوى همفكران و همرزمان خود به پادشاه پاسخ مثبت داد و طى پيامى اعلام داشت:
«من در گذشته تمام امكانات ترقى و پيشرفت را داشتم... ولى بيكارى و گوشه زندان را بر آلودگى به حكومت هاى فاسد و جابر ترجيح دادم... البته حفظ وجاهت ملى به هر قيمت و باقى ماندن در زمره افراد شريف براى من هم ميسر بود ولى آن ايرانى اصيل و وطن دوست كه كشورش را در اين شرايط مى يابد و به آن بى اعتناء مى ماند به ملت خود، به شرف خود و به نداى وجدان خود به نظر من پشت پا زده است..» و افزود: «به عنوان فرزند يكى از سرداران مشروطه و يكى از وفادارترين ياران رهبر بزرگ ملت، دكتر محمد مصدق تا آخرين نفس با تجزيه طلبان و آنهائى كه از پرچمى غير از پرچم سه رنگ سخن مى گويند مبارزه خواهم كرد.»
دكتر بختيار اين امتياز را در كارنامه سياسى خود ثبت و ضبط كرد كه آبرو و وجاهت ملى خود را فداى مصالح كشور نمود و ثابت كرد كه اين آبرو و وجاهت را براى آن روز كشور مى خواست نه آن كه با خود به گور بَرَد. وى پيام خود را با اين بيت پايان بخشيد. من مرغ طوفانم نيانديشم ز طوفان
موجم نه آن موجى كه از دريا گريزد.
(ادامه دارد)
شرح زيرعكس دكتر بختيار:
من مرغ طوفانم نيانديشم ز طوفان
موجم نه آن موجى كه از دريا گريزد
زيرعكس ملكه انگليس:
سفر ملكه انگليس به ايران به علت شدت بحران و ناآرامى هاى كشور لغو شد...
|