Nimrooz
Vol. 18, No. 965, January 18, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۶۵ - جمعه ۲۸ دى ۱۳۸۶
يادداشت هاى علم
اعليحضرت گناه همه خيانت دولت ها را به گردن مى گرفتند!
عربستان از ترس سقوط حكومت توسط آمريكا به اوپك خيانت كرد.
همه دخترانى كه براى وليعهد انتخاب كرده بودم به حضور شاهنشاه شرفياب شدند!
از دى ماه ۵۵ علم به پادشاه مى گفت كه يك جريان بر عليه ما وجود دارد كه بايد متوجه آن باشيم و به خنده برگزار نكنيم.
وقتى كتابى كه توسط ژوريست هاى بين المللى كه به دعوت والاحضرت اشرف به ايران آمده بودند را به اعليحضرت نشان دادم برافروخته شدند كه اين خواهر دوقلوى ما هم براى ما جز زحمت چيزى ندارد!
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۵۷
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-دولت نظامى كه از سوى اعليحضرت به عنوان «دولت موقت» مأمور رفع بحران و كنترل اوضاع مغشوش كشور شده بود در مأموريت خود هيچگونه توفيقى حاصل نكرد.
-رئيس دولت نظامى گمان مى كرد با توسل به دعا و تحبيب روحانيون به مقصود خواهد رسيد. به قول ظريفى تيمسار ارتشبد به كسوت روحانيت درآمده بود و آيت الله به كسوت نظامى!
-پيام استرحام آميز اعليحضرت به ملت به توصيه دكتر على امينى نخست وزير اسبق ايراد شد ولى متن آن توسط اطرافيان شاه تدوين شد.
-نصرت الله معينيان رئيس دفتر پيشين اعليحضرت در پاريس به نگارنده گفت: هيچگونه نقشى در تدوين اين پيام نداشته و افزود كه تهيه چنين پيامى از سوى نويسندگان آن «خيانت» بود...
-در پيام شاه به هيچيك از اقدامات مثبت و خدماتى كه در دوره سلطنت ۳۷ ساله ايشان صورت گرفت، اشاره نشده بود، ولى دوبار به وقوع انقلاب در كشور تأكيد شد.
-راه پيمائى مليونى مردم و تظاهرات آنها عليه رژيم، اعليحضرت را متقاعد كرد كه ادامه حكومت دولت نظامى كارساز نيست.
-روز ۲۲ آبان كارتر اظهار اميدوارى كرد كه به زودى يك دولت ائتلافى و اتحاد در ايران تشكيل شود و سايروس وانس وزيرخارجه او گفت آمريكا براى حفظ شاه در امور داخلى ايران مداخله نخواهد كرد.
-پادشاه به مياندارى سپهبد ناصر مقدم با سران جبهه ملى تماس گرفت و چگونه هيچ يك به جز دكتر شاپور بختيار نداى او را اجابت نكردند.
-سفر ملكه انگلستان و همسرش به ايران چرا لغو شد و پرنس فيليپ در كويت به نگارنده چه گفت؟

يادداشت هاى علم
اعليحضرت گناه همه خيانت دولت ها را به گردن مى گرفتند!
عربستان از ترس سقوط حكومت توسط آمريكا به اوپك خيانت كرد.
همه دخترانى كه براى وليعهد انتخاب كرده بودم به حضور شاهنشاه شرفياب شدند!
از دى ماه ۵۵ علم به پادشاه مى گفت كه يك جريان بر عليه ما وجود دارد كه بايد متوجه آن باشيم و به خنده برگزار نكنيم.
وقتى كتابى كه توسط ژوريست هاى بين المللى كه به دعوت والاحضرت اشرف به ايران آمده بودند را به اعليحضرت نشان دادم برافروخته شدند كه اين خواهر دوقلوى ما هم براى ما جز زحمت چيزى ندارد!
شنبه ۴/۱۰/۱۳۵۵
شرفياب شدم، خيلى اظهار مرحمت فرمودند و فرمودند، چرا واكسن ضد گريپ نمى زنى كه سرما خوردگى پيدا نكنى؟ عرض كردم، به علت گلبول هاى سفيد خونم هيچ واكسنى را نمى توانم بزنم، خيلى از آن همه اظهار مرحمت شاهنشاه عرض سپاس كردم و عرض كردم از حضورتان با اين وضع كار كردن خجلم. فرمودند، به هر حال بايد مدارا بكنى و معالجه بشوى.
قدرى راجع به عربستان سعودى عرض كردم و عرض كردم، پريشب كه با سفير انگليس صحبت مى كردم، مى گفت به نظر مى رسد كه شما به زكى يمانى حمله مى كنيد، ولى نمى خواهيد روابط خود را با عربستان سعودى تيره كنيد. گفتم ابداً، ولى اخيراً ديدم پرنس فهد (ويراستار: فهدبن عبدالعزيز (۲۰۰۵-۱۹۲۱) از ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۲ وليعهد و نايب نخست وزير و از آن پس پادشاه عربستان سعودى شد.) خودش را با شيخ زكى يمانى در خبرى كه هم اكنون به دست من رسيده، مخلوط كرده است. خبر را به سفير انگليس نشان دادم، تعجب كرد. به شاهنشاه هم امروز نشان دادم. اول قدرى خنديدند و فرمودند، خوب، كسى نيست از آقايان بپرسد كه شما را قيّم جهان قرار داده است و تكليف ضررى كه به كشور خودتان مى زنيد چيست؟ بعد فرمودند، اولاً كه [عربستان سعودى] ملتى نيست. ثانياً بدبخت ها يواشكى به ما گفته اند كه هيچ نوع قدرتى در مقابل آمريكا ندارند. به صورت ظاهر يك حكومتى هستند، ولى مى دانند كه اگر يك ذرّه از اطاعت دستورات واشينگتن سرپيچى كنند، يا كشته مى شوند يا مفتضح. با اين همه فساد و كثافتى كه دارند، راهى جز اطاعت ندارند. بنابراين كا الميت فى يد الغسال هستند و چاره اى ندارند.
قدرى در مورد والاحضرت همايونى و اين كه تمام آنهائى كه آمدند كه به حضور خودتان، به جاى والاحضرت همايونى، مشرف شدند، عرض كردم. خنديدند، فرمودند، آخر اينها به درد او نمى خورند زيرا بچه هاى تربيت شده اى بودند! براى او آدم كار كشته لازم است! باز فكرى فرمودند و فرمودند، فردا صحبت مى كنيم.
بودجه دربار را عرض كردم از ۲۶۳ ميليون تومان، ۵۰ميليون را حذف فرموده اند. ما خودمان باقى مانديم و دو گوش خودمان.
راجع به [محافظت] علياحضرت در اتريش عرض كردم كه خيلى به بى اعتنائى برگزار مى شود، فرمودند، نه صحيح نيست، دقت كنيد.
به من فرمودند، كى من گفتم مؤسسه يانكلوويچ كار اروپا را هم اداره كند؟ عرض كردم، به من فرموديد بعدها بايد اروپا را هم اداره كند. فرمودند، هيچوقت تمام دنيا را دربست به دست يهودى ها نمى دهم. عرض كردم، پس غلام در اشتباه بودم، ولى به من اين طور فرموديد. به هر صورت احساس كردم كه [اميرعباس] هويدا را كه در جريان گذاشتم، جداً از اين كه كار تبليغات دنيائى از دست او خارج شود، ترسيده و نظر شاهنشاه را برگردانده است.
عرض كردم، ديشب اطباء از فرانسه خبر دادند دواى ضد كهير را هم به جاى روزى سه قرص، حالا دو قرص ميل فرمائيد. بعدازظهر تمام در منزل كار كردم.

يكشنبه ۵/۱۰/۱۳۵۵
صبح شرفياب شدم. نامه سفارت آمريكا را تقديم كردم. (ويراستار: نامه ى سفارت آمريكا و پاسخ علم كه به دنبال اين يادداشت آمده، درباره ى تلاش پاكستان براى دسترسى به بمب هسته اى است. دولت آمريكا درخواست كرده كه شاه در گفتگوهاى خود با بوتو كه قرار بود همان روز به تهران بيايد، او را از ايجاد تأسيسات بازپردازش «بيرون آوردن مواد قابل سوخت ميله هاى اتمى مصرف شده در نيروگاه هاى اتمى و بازيابى پلوتونيوم كه مى تواند براى ساختن بمب هسته اى به كار رود»، منصرف سازد.) فرمودند، باشد كه با [ذوالفقار على] بوتو امشب صحبت كنم، ولى من عقيده دارم كه بوتو بسيار پافشارى بى ربطى مى كند كه مى گويد چون هند يك بمب اتمى تركانده، او هم مى خواهد داشته باشد. اين كه حرف نشد. بر فرض داشته باشد، چه طور استعمالش مى كند؟ موشك باليستيك او كجاست؟ بر فرض يك يا دو بمب، به چه درد مى خورد؟ به علاوه مگر هند مى تواند به او بمب اتمى بزند؟
مقاله لوموند را به نظر مبارك رساندم، خيلى خنديديم. ولى عرض كردم به هر حال يك جريان بر عليه ما هست و بايد تمام را به خنده نگيريم.
عرض كردم، آيا ايام عاشورا به كيش تشريف مى بريد، يا تهران مى مانيد؟ فرمودند، مثل اين كه در مسجد سپهسالار بهتر است حضور پيدا كنم (روز عاشورا). عرض كردم، اگر دو سه روز قبل از عاشورا تشريف ببريد، فكر نمى كنم اشكالى داشته باشد. با وصف اين بسته به ميل مبارك است. فرمودند، فكر هر دو باشيد تا ببينيم چه پيش مى آيد.
عرض كردم، بالاخره براى والاحضرت همايونى فكرى مى فرمائيد؟ آيا اصولاً ايشان خودشان آمادگى دارند؟ فرمودند، يكى دو روز ديگر به تو خواهم گفت.
عرض كردم، براى سفير چين كه از ايران مى رود، غلام مهمانى بدهم؟ فرمودند، نه، لزومى ندارد.
عرض كردم، ظهر هم براى سفير آمريكا در منزل مهمانى دارم. فرمودند، به او بگو با نظر او در مورد پاكستان موافقم. ظهر سفير آمريكا با عده اى از وزراء و نخست وزير مهمان من بودند. نخست وزير به علت آمدن بوتو نتوانست بيايد. خيلى مهمانى گرمى شد و بيچاره سفير گريه كرد. (ويراستار: اين مهمانى به مناسبت پايان مأموريت ريچارد هلمز، سفير آمريكا، ترتيب داده شده بود.) فكر نمى كردم اين قدر انسان باشد!
بعدازظهر [عباس على] خلعتبرى، وزيرخارجه، به من گفت، الان كه شرفياب بودم، پيامى شاهنشاه فرمودند كه به سفير بگوئى. آن اين است كه وزارت خارجه آمريكا به اردشير [زاهدى] گفته است كه مأمور سازمان امنيت در نيويورك به نام [بهروز رفيع زاده] (ويراستار: در يادداشت به اشتباه رفيعى نوشته شده است. اين شخص پس از انقلاب ايران كتابى جنجالى به نام (شاهد) به طبع رساند و در آن نسبت هاى زننده و بى پايه اى به شاه و علم داد.) چون كارهاى خلاف قانونى مى كند بايد از آمريكا برود و شاهنشاه فرمودند به او بگوئيد اگر چنين كارى بكنند، ما هم مأمورين آنها را اخراج خواهيم كرد. به علاوه اين شخص پيش شما شناخته شده است، با مأمورين شما كار مى كند، چه طور كار خلاف مى كند؟ گفته اند در كتابخانه، مردم را اغفال مى كند. اين كتابخانه مربوط به زن هاى مسن آمريكا و توسط برادرزاده او اداره مى شود. اينها بهانه جوئى است. تا به [سفير آمريكا] گفتم، گفت I got the message يعنى خوب فهميد. بعدازظهر و شب تمام در منزل كار كردم.

دوشنبه ۶/۱۰/۱۳۵۵
صبح شرفياب شدم جواب آمريكا را ديكته فرمودند نكات زيادى كه به [دولت] آينده حالى مى فرمايند واقعاً قابل توجه است. بعد فرمودند، چيز عجيبى است [بوتو] مثل بچه ها مى گويد، من هم مثل هند بمب اتمى مى خواهم! آخر با چه حسابى، با چه كتابى، خودت را از همه چيز محروم مى كنى! عرض كردم، اينها كه [دولتمرد] نيستند، اينها [سياست پيشگان] هاى حرفه اى هستند. ناچارند با اين حرف ها سر مردم را شيره بمالند. فرمودند، آخر با چه قيمتى؟
عرض كردم، اين فكرها را نمى كنند، من به خيالم رسيده بود كه اعليحضرت همايونى از او سئوال بفرمائيد كه مى خواهى بمب را شاف بكنى؟ خيلى خنديدند. فرمودند كه حالا كه راه آمد.
جريان مهمانى ديروز مرا خواستند، تعريف كردم. فرمودند، مختصرى ديشب وزيرخارجه گزارش داد. در دلم گفتم پس چرا سئوال فرموديد؟ بعداً احساس كردم مى خواستند چك بفرمايند.
راجع به مسافرت علياحضرت شهبانو به اتريش عرض كردم كه خيلى خيلى خطرناك است، هر چه فكر مى كنم بهتر است تشريف نبرند. فرمودند، نه، مصمم هستند. هر چه ممكن است احتياط كنيد. عرض كردم، باز اگر عرايض مرا قبول مى فرمودند يك حرفى بود، آن را هم گوش نمى كنند، چه طور احتياط كنيم؟ عرض كردم، فرانسه ها [فرانسوى ها] (ويراستار: در يادداشت «فرانسه» نوشته شده.) رسماً به ما مى گويند امسال بهتر است تشريف نياورند، آن وقت پليس اتريش چه طور اطمينان مى دهد؟ فرمودند، نظر فرانسه ها را خبر دارم. بعد فرمودند، خودت برو حضور وليعهد و ترتيب كار را با ايشان بده، چون سه هفته تعطيلات دارند كه ده روز آن را در ديزين و ده روز را در كيش خواهند گذراند. بهتر است در همان كيش كارهايشان را بكنند، چون امكانات فراهم تر است. حالا علياحضرت هستند كه اين قدر اصرار دارند (باخنده) و من هم به ايشان گفته ام كه تو همه كارها را خواهى كرد! عرض كردم، آن چه اعليحضرت همايونى بفرمايند، عين مصلحت است. غلام، تمام مصلحت من در شخص اعليحضرت همايونى متمركز است و به هيچكس و هيچ چيز ديگر نمى انديشم.
بعد مرخص شدم كه بوتو شرفياب مى شد. يك ساعتى فرصت داشتم كه دوست ايرانى خودم را ببينم. يك چاى با هم خورديم. بعدازظهر تمام در منزل كار كردم.

سه شنبه ۷/۱۰/۱۳۵۵
امروز با آن كه به حمدالله تعالى حال شاهنشاه از هر جهت خوب بود، من متأسفانه خاطر مباركشان را ناراحت كردم. اول خبرى كه عرض كردم اين بود كه صبح و ديشب در بى.بى.سى شنيدم كه عربستان سعودى توليد خودش را به نزديك يازده ميليون تن بشكه در روز خواهد رساند و اين براى كوبيدن رقباست (حالا ۹ ميليون است). هيچ از اين خبر خوششان نيامد. فرمودند، خوب، اين خيانت هم به خودشان و هم به اوپك است. عرض كردم، باز هم نمى تواند خيلى صدمه بزند، در سى و چند ميليون بشكه توليد اوپك. (در ۱۹۷۶ توليد اوپك ۶/۳۰ ميليون بشكه، روز بود و در ۱۹۷۷ به ۱/۳۱ ميليون بشكه، روز رسيد. توليد عربستان سعودى در اين دو سال به ترتيب ۶/۸ ميليون بشكه، روز و ۲/۹ ميليون بشكه، روز بود. بهاى بشكه ى نفت سبك عربستان سعودى از ۵۱/۱۱ دلار در ۱۹۷۶ به ۴۰/۱۲ در ۱۹۷۷ رسيد.) فرمودند، فرق نمى كند به هر حال خيانت است و صدمه مى زند. در اين زمينه قدرى صحبت شد. عرض كردم گويا امكانات فنى براى استخراج بيشتر حالا ندارند.
بعد كارهاى جارى را عرض كردم. منجمله عريضه اى مردم تجريش عرض كرده بودند كه سر زمستان به خيال اين كه از تجريش اتوبانى كشيده مى شود، مى خواهند منازل ما را خراب كنند. فرمودند، تحقيق كن چرا بى جهت مردم را روى نقشه فرضى و خيالى ناراحت مى كنند. به عرض رساندم آنقدر از اين دردسرهاى بى جا كه هيچ دليل و جهتى ندارد براى مردم درست مى كنند كه حدّ و حصر ندارد. مثلاً به دولت چه ربطى دارد كه بگويند مردم ساعت ۹ بايد مغازه ها را باز كنند. مگر اين جا اروپا شده كه مردم بايد از ساعت ۹ كار كنند و شب هم ساعت ۷ ببندند؟ اين جا بدبخت زن خانه دار بايد صبح زود برود، مايحتاجى تهيه كند و فكر ناهار خانواده اش بشود. اگر ساعت ۹ تازه مغازه باز بشود، اين كى و چه وقت به اين كارها مى رسد؟ فرمودند، آخر براى ترافيك است. عرض كردم خلاف به عرض مبارك رسانده اند. مگر مى توانند مردم را قدغن كنند كه از منزل هم خارج نشويد؟ هر كسى كارى دارد بايد پى كارش برود. تا ساعت ۹ در منزل كسى باقى نمى ماند. فرمودند، مى گويند در ترافيك بى تأثير نبوده. عرض كردم ديروز [محمود] منصف از خيابان حاج شيخ هادى تا به تجريش، منزل غلام، دو ساعت و خورده اى در راه بوده است. كدام ترافيك؟ تمام براى مشغول كردن مردم است، آن هم به صورت غلط كه ديگر صبر و حوصله آنها لبريز شده و عيب قضيه اين است كه تمام را به حساب شاهنشاه مى گذارند. امر است! امر است! امر است! براى چه شاهنشاه امر بفرمائيد كه صبح فردى حداكثر دو ساعت و حداقل يك ساعت و شب هم حداقل يك ساعت از كسب و كارش محروم شود؟ و البته من خيال مى كنم نقشه [اى] بر عليه شخص شاهنشاه در كار است.
پس از آن كتابى كه وسيله كميسيون ژوريست هاى بين المللى كه توسط والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوى به ايران دعوت شده و از زندان ها و غيره بازديد كرده بودند و اين كتاب را نوشته اند، از نظر مبارك گذراندم. متأسفانه خودمان دعوت كرده ايم كه بيايند بر عليه ما بنويسند و فقط يكى دو جا از والاحضرت به نيكى ياد كرده اند! خوشبختانه خلاصه كتاب هم ضميمه بود. ملاحظه فرمودند. با نهايت تأسف فرمودند، اين خواهر روى خودخواهى ها و طمع ورزى هاى بى جا، به خيال اين كه خواهر دوقلوى ماست، جز زحمت براى ما در زندگى چيزى نداشته است. به شما چه كه ژوريست دعوت كنيد كه بيايند كه آنوقت در تائيد [سازمان عفو بين المللى] چيز بنويسند؟ (ويراستار: شاهدخت اشرف پهلوى رياست كميته ى ايرانى حقوق بشر را، با اجازه ى شاه، به عهده داشت و در اين مقام طبعاً با سازمان هاى مورد اشاره در يادداشت در تماس بود.)
بارى با كمال تأسف امروز شاهنشاه عزيزتر از جانم را ناراحت كردم. خيال داشتم قطع مداوم برق ها و بى كارگى ادارات و فشارهاى ديگر را به عرض برسانم، خوددارى كردم. آخر اين مرد هم صاحب عصب است. گناه دارد اين همه آزار دادن او. به علاوه او كه همه چيز ماست، اگر عصبانى و نااميد شد، ديگر حساب كشور صاف است. خوشبختانه كتابى در فرانسه چاپ شده بود كه چند مقاله خوب درباره ايران داشت. به نظر مبارك رساندم و به قدر نيم ساعتى با كمال ميل آن مقالات را خواندند و من هم خوشحال شدم. يا از فرط عصبانيت ديگر نخواستند با من حرف بزنند، خودشان را با كتاب مشغول فرمودند.
آخر موضوع والاحضرت همايونى را مطرح كردم كه امروز به حضورشان شرفياب خواهم شد. فرمودند، به وليعهد بگو، تو نبايد كارى كه مى خواهى بكنى، [به] فكر اين و آن باشى كه فلان همكلاسى چه خواهد گفت يا ژوئل پدرسوخته چه خواهد گفت. به علاوه كار بدى نمى كنى، خيلى طبيعى است.

چهارشنبه ۸/۱۰/ ۱۳۵۵
صبح شرفياب شدم و شاهنشاه را بسيار عصبانى و برافروخته يافتم. گرچه معمول ندارم كه بپرسم، ولى چون خيلى خلاف انتظار بود، فورى سئوال كردم. فرمودند، هفته پيش كه تو نبودى، به اين [...] احمق گفتم امروز بعدازظهر براى گردش ما فلان كس حاضر باشد. امروز كه از او جويا مى شدم، به من مى گويد چنين امرى نفرموده ايد. اين مردمى كه پير و خرفت مى شوند، ديگر قدرت كار كردن ندارند، بايد واقعاً بازنشسته بشوند. عرض كردم، اتفاقاً [...] پيرمرد مراقب و مواظبى است و هيچوقت ميل ندارد موجبات كدورت خاطر مبارك خداى نكرده فراهم شود. نمى دانم چه طور شده كه اين پيش آمد شده است. ديدم هيچ راه ديگرى نيست جز اين كه پس از اين، كار را به دنده شوخى بيندازم. فورى عرض كردم، حالا هم اعليحضرت همايونى حق نداريد عصبانى بشويد! فرمودند، آخر با يك همچو احمق هائى، ممكن است عصبانى نشد؟ عرض كردم، در هر كارى بايد نتيجه آن را در نظر گرفت. حال اجازه بفرمائيد غلام بروم سعى خودم را بكنم. اگر موفق نشد، آن وقت تلفن عرض مى كنم كه عصبانى بشويد! شاهنشاه خوشبختانه غفلتاً خنديدند و خيلى خنديدند. عادت شاهنشاه بر اين است كه اگر كسى را قبلاً در نظر بگيرند، ديگر هيچكس را نمى توان جاى او گذاشت.
فرمودند، خوب، جريان وليعهد را بگو. عرض كردم، حضورشان رسيدم و خيلى باز گفتگو كردم. اما يك مطلبى دستگيرم شد. تا اين زنكه ژوئل در مجاورت ايشان در كاخ كيش باشد، تقريباً محال است بچه رضايت دهد كه ما دخترى به آنجا بريم. طورى اين زن در اعماق وجود اين بچه از كوچكى نفوذ كرده است كه غلام مى ترسم بر فرض، آن طور كه اعليحضرت همايونى مى فرمائيد، شب برود اتاق خودش و در را هم روى خودش ببندد و دخترى پيش والاحضرت همايونى برود، از عهده كارى برنيايد! شاهنشاه خنديدند. فرمودند، بعد كه تو از پيش وليعهد رفتى، پيش من آمد و گفت قرار با علم گذاشتم كه روز از كاخ بروم بيرون، در ويلاهاى كيش دختر را ببينم و من او را منع كردم. گفت آخر جلوى همشاگردى ها چه بگويم؟ گفتم تو بزرگ شده اى و ديگر نبايد به اينها اعتنائى بكنى. اينها بروند در ويلاها بمانند. باز هم ناراحت شد. بالاخره فكرى به نظرم رسيد كه بگويم اين زنكه حالا برنگردد (براى تعطيلات رفته). تا اين را گفتم، همه چيز حل شد و بچه راحت! عرض كردم، چند سال است كه اين مطالب را عرض مى كنم، توجه نمى فرمائيد. حالا اين دختربازى كه يك مطلب غير مهم است. احساسات وليعهد نسبت به وطن و آب و خاك و مظاهر وطن و قشنگى هاى وطن بايد خيلى عميق باشد. با اين زنكه فرانسوى نمى شد. چنان كه يك روزى والاحضرت همايونى از حفظ كردن اشعار فارسى خيلى پيش من شكايت فرمودند و من بسيار ناراحت شدم. فرمودند، ولى احساسات او نسبت به مردم و وطن خيلى عميق است، مثل اين كه حضور اين زنكه اثر معكوس داشته است. عرض كردم، الحمدالله، اين هم از شانس هاى شاهنشاه است.
در اين ضمن يادداشت بدبخت [...] رسيد كه آن كار انجام شد. من بسيار خوشحال شدم و به عرض رساندم. باز هم باور نفرمودند. فرمودند، ممكن است تازه با واسطه او تماس گرفته باشد وگرنه نمره و آدرس خودش را نمى داند. عرض كردم، الان مرخص مى شوم و با تلفن به عرض مى رسانم. آمدم بيرون، تحقيق كردم، ديدم آن قدر بدبخت ترسيده، كه هر طور شده با خودش تماس گرفته و كار قطعى است. تلفن عرض كردم. بعد خودم دو ساعتى با دختر خانم ايرانى گذراندم كه بسيار خوب بود.
بعدازظهر و شب تمام در منزل كار كردم. منجمله با سفير چين و شيلى خداحافظى شد. سفير چين در تمام مدت به روس ها فحش داد و از ما تعريف كرد كه در مقابل آنها ايستادگى مى كنيم و سفير شيلى تعريف كرد كه چه رفورم هائى در شيلى انجام مى گيرد از لحاظ محبوسين سياسى و همچنين رفورم هاى اجتماعى، منجمله قانون كار ايران را كاملاً كپى كرده و به تصويب خواهند رساند.

يكشنبه ۱۲/۱۰/۱۳۵۵
صبح با آن كه خيلى احساس سستى و كسالت مى كردم، هر طور شده لباس پوشيدم و شرفياب شدم. برف بسيار زيادى آمده بود كه از منزل من تا كاخ نياوران، با آن كه دائماً راه را با وسائل تازه پاك مى كردند، باز هم حركت مشكل بود. بارى شرفياب شدم و خيال مى كردم كه شاهنشاه بسيار خوشحال و سر حال خواهند بود، برعكس خيلى گرفته بودند. پرسيدم خداى نكرده كسالتى عارض وجود مبارك هست؟ فرمودند، نه. عرض كردم، پس با اين برف زياد چرا خاطر مبارك گرفته است؟ فرمودند، فكر بى پول هستم. تمام چرخ هاى ما خواهد خوابيد و برنامه هاى ما بسيار عقب مى افتد. فرمودند، فكر مى كنم فروش ما اقلاً ۳۰% تقليل پيدا كند كه اضافه شدن قيمتى كه قبول كرده ايم نمى تواند آن را بپوشاند. تازه معلوم نيست به اين قيمت ها بتوانيم اصولاً نفت بفروشيم و فكر كرده ام اگر شركت هاى خريدار معمولى ما بازى در بياورند، آنها را براى آينده در ليست سياه اعلام بكنيم بلكه افاقه اى بشود. عرض كردم، بخت شاهنشاه بلند است، ولى از اين نشيب و فرازها زياد ديده ايم، اين هم مى گذرد. فرمودند، فكر مى كنم خيلى به سختى و باز هم [زكى] يمانى را بابت خيانتى كه نسبت به كشور خود و به [هدف اوپك] (در يادداشت «(Opec) Cause» نوشته شده است). مرتكب شده است، فحش زيادى دادند. عرض كردم، بعضى كشورها مثل انگليس، بلژيك و هلند حاضر به معاملات پاياپاى نفت با هر چه بخواهيم هستند. فرمودند، اين باز يك دلخوشى است، ولى معلوم نيست قيمت نفت را چگونه بخواهند حساب كنند. تازه اگر ما به قيمت پائين تر بفروشيم، به اوپك خيانت مى كنيم و من نمى خواهم چنين كارى بكنم. بعد فرمودند، به هر حال در نطق خودت از فحش دادن به يمانى صرفنظر كن. حق با تو بود، وزير دربار هستى و نمى توانى مستقيماً به او حمله كنى. من ديشب فكرهايم را كردم، حق با تو بود.
قدرى راجع به والاحضرت همايونى صحبت كرديم كه ترتيبات دختربازى ايشان در كيش فراهم شده. قدرى خوشحال شدند، ولى فرمودند، فكرى بكن بچه ما ناخوش نشود. عرض كردم، دو نفرى كه انتخاب شده اند، از بهترين دخترهاى اروپا هستند. ديگر تا خداوند چه بخواهد.
امروز توفيق بزرگى كه حاصل كردم اين بود كه اجازه گرفتم در نطق خودم، آن هم در لباس انتقاد از دولتِ خودم، به دولت حمله بكنم و بگويم كه شاهنشاه براى كشور تا چه حد چه مى خواهند و دولت ها فقط به اداى تكليف مى پردازند و براى بر سر كار ماندن تا چه حد اوامر شاهنشاه را به صورت بد اجرا مى كنند كه اصولاً چيز ديگر مى شود. اول قبول نمى فرمودند، من عصبانى شدم، ولى با كمال ادب. عرض كردم، مانع ندارد، اعليحضرت همايونى ميل داريد چوب اين ندانم كارى ها يا سمبل كارى ها يا جسارت نكنم خيانت ها را خود، با دست مبارك خودتان، به خودتان بزنيد، مختاريد. صلاح مملكت خويش خسروان دانند، ولى فكر كشور و فرزند خودتان و سلسله خودتان را بفرمائيد. اعليحضرت همايونى مى خواهيد كشور را به آسمان ببريد، در عمل اينها ما را به اسفل السافلين هدايت مى كنند. تازه مى خواهيد اين را هم گردن بگيريد؟ خود دانيد. حيف است كه شاهنشاهى به عظمت شما، به عظمت كارهاى شما كه در عمر ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهى ما بلاترديد بى سابقه است. به دست يك عده خائن يا لااقل بى لياقت، به كارهاى بدى كه كوچكترين ارتباط با نظر بلند او ندارد خود را آلوده سازد. افسوس كه اجازه نمى فرمائيد با همين يك نطق كلك آنها را بكنم، لااقل اجازه فرمائيد به مردم بگويم كه اين خراب كارى ها ربطى به اعليحضرت ندارد. قبول فرمودند.

دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۵۷
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-دولت نظامى كه از سوى اعليحضرت به عنوان «دولت موقت» مأمور رفع بحران و كنترل اوضاع مغشوش كشور شده بود در مأموريت خود هيچگونه توفيقى حاصل نكرد.
-رئيس دولت نظامى گمان مى كرد با توسل به دعا و تحبيب روحانيون به مقصود خواهد رسيد. به قول ظريفى تيمسار ارتشبد به كسوت روحانيت درآمده بود و آيت الله به كسوت نظامى!
-پيام استرحام آميز اعليحضرت به ملت به توصيه دكتر على امينى نخست وزير اسبق ايراد شد ولى متن آن توسط اطرافيان شاه تدوين شد.
-نصرت الله معينيان رئيس دفتر پيشين اعليحضرت در پاريس به نگارنده گفت: هيچگونه نقشى در تدوين اين پيام نداشته و افزود كه تهيه چنين پيامى از سوى نويسندگان آن «خيانت» بود...
-در پيام شاه به هيچيك از اقدامات مثبت و خدماتى كه در دوره سلطنت ۳۷ ساله ايشان صورت گرفت، اشاره نشده بود، ولى دوبار به وقوع انقلاب در كشور تأكيد شد.
-راه پيمائى مليونى مردم و تظاهرات آنها عليه رژيم، اعليحضرت را متقاعد كرد كه ادامه حكومت دولت نظامى كارساز نيست.
-روز ۲۲ آبان كارتر اظهار اميدوارى كرد كه به زودى يك دولت ائتلافى و اتحاد در ايران تشكيل شود و سايروس وانس وزيرخارجه او گفت آمريكا براى حفظ شاه در امور داخلى ايران مداخله نخواهد كرد.
-پادشاه به مياندارى سپهبد ناصر مقدم با سران جبهه ملى تماس گرفت و چگونه هيچ يك به جز دكتر شاپور بختيار نداى او را اجابت نكردند.
-سفر ملكه انگلستان و همسرش به ايران چرا لغو شد و پرنس فيليپ در كويت به نگارنده چه گفت؟
004083.jpg
دكتر رضا قاسمى
پيامدهاى تشكيل دولت نظامى:
همانگونه كه قبلاً نيز اشاره شد روز ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ اعليحضرت فقيد يك دولت نظامى به رياست ارتشبد غلامرضا ازهارى رئيس ستاد مشترك را مأمور استقرار نظم و امنيت و كنترل بحران جارى در كشور نمود و پادشاه به موازات آن در تلويزيون حاضر شد و آن نطق استرحام آميز را ايراد و با اقرار به «اشتباهات گذشته» و دو بار تأكيد روى واژه «انقلاب» عملاً بر وقوع انقلاب در كشور مهر تائيد زد.
در مقدمه پيام همايونى آمده بود:
«ملت عزيز ايران، در فضاى باز سياسى كه از دو سال پيش به تدريج ايجاد مى شد، شما ملت ايران عليه ظلم و فساد به پا خاستيد. انقلاب ملت ايران، نمى تواند مورد تائيد من به عنوان پادشاه ايران و به عنوان يك ايرانى نباشد...»
و در بخش ديگرى از پيام:
«متأسفانه در كنار انقلاب ايران، دسيسه و سوءاستفاده ديگران از احساسات و خشم شما، آشوب و هرج و مرج و شورش نيز به بار آورد...»
شايع بود كه وقتى اعليحضرت از كارائى حكومت شريف امامى در رفع بحران مأيوس شده بود، در جستجوى راه حلى براى آرام كردن اوضاع برآمد و در اين راستا با شخصيت هائى كه مى انديشيد در جامعه روحانيت مقبوليت نسبى دارند به تبادل نظر پرداخت كه يكى از آنها دكتر على امينى نخست وزير اسبق بود و گفته مى شد كه دكتر امينى طرحى را به پادشاه پيشنهاد كرد ناظر بر اين كه رژيم به نوعى اتوكريتيك (انتقاد از خود) و اعتراف به اشتباهات گذشته و تعهد به صيانت از قانون اساسى بپردازد و پيام مذكور در اين زمينه از سوى هيأتى از مشاوران شاه تهيه شد، پيامى كه در حكم انتحار رژيم بود.
نگارنده در بدو امر تصور مى كرد كه نصرت الله معينيان رئيس دفتر مخصوص اعليحضرت (كه ايشان را از گذشته هاى دور زمانى كه مدت  كوتاهى با اداره كل انتشارات و راديو همكارى مى كردم مى شناختم) به تدوين اين پيام و ارائه آن به پادشاه نقش داشته است ولى در ديدارى كه با ايشان پس از انقلاب در پاريس داشتم، وى از اين كه در اين مورد نقشى داشته است شديداً تبرى جست و حتى اقدام تهيه كنندگان اين متن را به «خيانت» تعبير كرد.
بعدها دريافتم كه افراد ديگرى در اين برنامه مشاركت داشته اند و اعليحضرت نيز به انگيزه اعتقاد باطنى خود به «توطئه قدرت هاى بيگانه» و رنجيدگى از «ناسپاسى ملت» و عوارض بيمارى كه كسى از كم و كيف آن اطلاع نداشت و ظاهراً از چندى پيش آثار آن در جسم و جان او ظاهر شده بود، قدرت تصميم گيرى اش به شدت كاهش يافته بود تسليم اطرافيان شد و پذيرفت چنين پيام نامباركى را ايراد نمايد و عملاً همه خدمات ۳۷ ساله سلطنت خود را بى رنگ سازد.
در اين پيام از صدها طرح عمرانى كه در كشور اجرا شد و سدهاى بزرگى كه به دستور و نظارت مستقيم وى ايجاد شده بود، از شبكه هاى عظيم برق، از پيشرفته ترين سيستم هاى ارتباطى مايكروويو كه ايران را از طريق ماهواره به دنيا مرتبط مى كرد، از دانشگاه هاى متعدد و صدها مدرسه كه تأسيس شد و هزاران كارشناس تحصيلكرده كه در دوران سلطنت ايشان تربيت شدند و در موضع خدمت به كشور قرار گرفتند و ده ها و صدها اقدام مثبتى كه موجب بالا بردن سطح زندگى مردم و افزايش درآمد سرانه و ذخيره ارزى كشور شده بود و نيز از موقعيت ممتاز ايران در منطقه خليج فارس و موفقيت هاى سياست خارجى دولت تحت امر خود كه آخرين آن حل اختلافات تاريخى با عراق در مورد مسائل مرزى بود سخن به ميان نيامده بود. آنچه در اين پيام مطرح شد اظهار ضعف و اقرار به اشتباه و در نهايت متضمن «تقاضا از آيات عظام و علماى اعلام كه رهبران مذهبى جامعه هستند براى راهنمائى و دعوت مردم به آرامش...» بود.
اين پيام و روى كار آمدن دولت نظامى كه اعليحضرت آن را «دولت موقت» خواند هيچگونه اثر مطلوبى در رفع بحران نكرد و متأسفانه بر ناآرامى ها دامن زد و به دنبال آن:
-كاركنان راديو تلويزيون در اعتراض به تشكيل دولت نظامى دست به اعتصاب زدند.
-به علت اعتصاب گروهى از كاركنان صنعت نفت، توليد نفت كاهش يافت و بر مشكلات كشور افزود و تلاش سپهبد بقراط جعفريان كه در عين فرماندهى سپاه خوزستان به استاندارى نيز تعيين شده بود براى برگرداندن توليد نفت به ظرفيت كامل به جائى نرسيد.
-توقيف عده اى از بلندپايگان و مقامات عاليرتبه دولت كه در ۲۰ سال اخير عهده دار مشاغل حساس بودند به عنوان گامى براى تسكين افكار عمومى، به هيچوجه مثمرثمر واقع نشد.
-گزينش چند امير بلندپايه به استاندارى ايالات حساس (سپهبد امير عزيزى به خراسان، سپهبد پاليزبان به كرمانشاهان، سپهبد ورهرام به آذربايجان غربى) نتيجه اى در جهت آرامش اين ايالات نبخشيد.
-تعيين هيأتى به سرپرستى مرحوم جمال اخوى وزير سابق دادگسترى كه از شخصيت هاى خوشنام قوه قضائيه كشور بود براى رسيدگى به اموال بستگان و نزديكان پادشاه نيز افاقه اى در سكون و آرامش جامعه نكرد و مرحوم اخوى نيز از سمت خود مستعفى شد و امور بنياد پهلوى عملاً معوق و مختل شد.
-در شمارى از واحدهاى نظامى نفاق و دو دستگى به وقوع پيوست و بعضى سربازان از دستور فرماندهان خود سرپيچى كردند و به مردم پيوستند و از سربازخانه ها گريختند.
-آنچه مزيد بر علت شد روش نخست وزير نظامى كشور بود كه به سادگى مى انديشيد با تظاهر به ديندارى و تحبيب روحانيون و توسل به «دعا» مى تواند بر اين بحران فايق آيد و آتش فروزانى را كه مى رفت سراسر كشور را فراگيرد خاموش سازد... به قول ظريفى نخست وزير نظامى در آن زمان لباس روحانيت پوشيده بود و آيت الله لباس نظامى! بنابراين بعضى از رهبران انقلاب كه با روى كار آمدن دولت نظامى فكر مى كردند كه در مقابله با اين دولت جانب احتياط را رعايت كنند با يك ارزيابى سريع از دولت ازهارى به فعاليت هاى خود شدت بخشيدند.
-با فرا رسيدن ماه محرم و صفر و برقرارى مجالس سوگوارى حضرت سيدالشهدا عليه السلام خطبا و اهل منبر دعوت آيت الله خمينى را اجابت كردند و به تبليغ عليه نظام و تهييج احساسات ضد دولتى وجوه طبقات مردم مذهبى عليه رژيم حاكم اهتمام ورزيدند و راه پيمائى هاى ضد رژيم را به عنوان يك فريضه دينى تشويق كردند...
-به موازات راه پيمائى عاشورا «واقعه لويزان» روى داد كه طى آن حدود ۱۶۰ نفر از افسران گارد شاهنشاهى توسط تنى چند از درجه داران مذهبى در سالن غذاخورى پادگان لويزان گلوله باران شدند و مقتول و مجروح گرديدند.
راه پيمائى ميليون ها تن در تاسوعا و عاشورا (كه گفته مى شد اعليحضرت با هليكوپتر از آسمان تهران پهنه گسترده آن را ملاحظه كرده بود) چه بسا براى ايشان ترديدى باقى نگذاشت كه مقابله با اين سيل خروشان به هيچوجه حتى با توسل به شدت عمل جز خونريزى نتيجه اى عايد نخواهد ساخت و وجود دولت نظامى نيز مردم را بيشتر تحريك خواهد كرد. در اين مرحله بود كه مشاوران داخلى و خارجى اعليحضرت تشكيل يك دولت غيرنظامى به نخست وزيرى يك چهره ملى و مردمى را به ايشان توصيه كردند.
روز ۲۲ آبان جيمى كارتر ضمن يك مصاحبه مطبوعاتى به اوضاع ايران اشاره كرد و اظهار اميدوارى نمود كه هر چه زودتر يك دولت ائتلافى و اتحاد در ايران تشكيل شود و چند روز بعد سايروس وانس وزير امورخارجه آمريكا گفت دولت آمريكا قصد ندارد براى نگهدارى شاه ايران بر اريكه قدرت در امور داخلى ايران مداخله كند.
دامنه تظاهرات، آتش سوزى ها، اعتصابات از ماه آبان به ماه آذر كشيد و روز ۲۶ آذر دكتر على امينى يكى از مشاوران نزديك اعليحضرت در آن روزها طى مصاحبه اى اعلام كرد كه تا چند روز ديگر به فرمان پادشاه يك دولت غيرنظامى روى كار خواهد آمد.

انتصاب دكتر بختيار به نخست وزيرى و نقش او در خروج اعليحضرت از كشور:
در اين اوضاع و احوال مغشوش، به مياندارى سپهبد ناصر مقدم رئيس جديد سازمان امنيت كه صبغه مذهبى داشت و با جناح هاى ملى نيز بى ارتباط نبود، بعضى از شخصيت هاى وابسته به جبهه ملى به حضور پادشاه رسيدند ولى هر يك به معاذيرى از قبول مسئوليت شانه خالى كردند تنها زنده ياد دكتر غلامحسين صديقى به شرط حضور پادشاه در كشور و استراحت در نقطه اى از مملكت مانند جزيره كيش و عدم مداخله در امور دولت حاضر به قبول مسئوليت شد كه شرايطش مورد پذيرش پادشاه قرار نگرفت.
هيأت رهبرى جبهه ملى اصولاً با همكارى شخصيت هاى وابسته به اين طيف سياسى با پادشاه و قبول هرگونه مسئوليت دولتى مخالف بودند به ويژه آن كه دكتر كريم سنجابى رهبر جبهه در ديدار مورخ ۲۳ آذرماه خود با اعليحضرت پيشنهاد نخست وزيرى؛ را رد كرده و رسماً اعلام داشت كه تكليف زمامدارى را نپذيرفته و تنها راه برقرارى آرامش كشور كناره گيرى شاه از سلطنت است و بعد هم در پاريس با آيت الله ملاقات نمود و «غير مشروع بودن سلطنت» را اعلام داشت. روز سوم دى ماه ارتشبد ازهارى نخست وزير دولت نظامى بر اثر سكته قلبى بسترى شد و لزوم بركنارى وى و روى كار آمدن دولت ديگرى بيش از پيش احساس گرديد و متعاقباً وى از مقام خود رسماً استعفا داد. به دنبال استعفاى رسمى تيمسار ازهارى به توصيه سپهبد ناصر مقدم رئيس سازمان امنيت با كسب اجازه از پادشاه دكتر شاپور بختيار يكى از سران جبهه ملى در كاخ نياوران به حضور پادشاه رسيد و اعليحضرت به وى تكليف نخست وزيرى كرد. روز نهم آذر دكتر بختيار كه طى ۲۵ سال اخير به طور مداوم عليه پادشاه به مبارزه مى پرداخت، اعلام كرد كه پيشنهاد نخست وزيرى را پذيرفته و سرگرم مطالعه براى تشكيل يك دولت غيرنظامى است و افزود كه اعليحضرت پيشنهادهاى وى را براى تشكيل دولت پذيرفته اند. همان روز جبهه ملى طى اعلاميه اى وى را از عضويت جبهه اخراج كرد و حزب ايران نيز او را از مسئوليت رياست اين حزب كنار گذاشت. روز دهم دى مجلسين به نخست وزيرى بختيار (طبق سنت پارلمانى) ابراز تمايل نمودند. در آن روزهاى بحرانى كه نگارنده در كويت ناظر اوضاع و احوال مغشوش فعلى و نگران آينده كشور بود، مقامات كويتى در گفتگو با اينجانب نگرانى عميق خود را از اوضاع ايران ابراز مى كردند و روز دهم دى ماه ناگهان راديو كويت از قول يك مقام مسئول آمريكائى، شوروى را متهم كرد كه با ايجاد يك فرستنده ايرانى اوضاع ايران را به آشوب مى كشاند.
اين اقدام راديوى كويت كه از خواست دولت نشأت گرفته و خلاف رويه محتاطانه دستگاه حاكمه اين كشور كوچك بود از نظر نگارنده غير عادى مى نمود و در تماس با مقامات وزارت اطلاعات كويت دريافتم كه آمريكائى ها اطلاعاتى براى متهم كردن شوروى به ايجاد بحران در ايران در اختيار دوستان خود در خليج فارس قرار داده اند و جالب اين كه همان روز رسانه هاى گروهى رسمى شوروى آمريكا را به دخالت در بحران سياسى ايران متهم كردند ولى در عين حال رويدادهاى ايران را «سرنوشت ساز» خواندند.
-روز نهم دى ماه كه هيأت رئيسه مجلسين شورا و سنا در كاخ نياوران با پادشاه ملاقات و درباره اوضاع كشور با اعليحضرت تبادل نظر نمودند. شاه در پاسخ اظهارات دكتر سجادى رئيس منتخب مجلس سنا گفت «از همه اوضاع باخبرم. من شاپور بختيار را به نخست وزيرى منصوب كرده ام ولى به مسافرت خواهم رفت و اين ناآرامى ها برطرف خواهد شد.»
-آيت الله خمينى در قبال انتخاب دكتر بختيار به نخست وزيرى واكنش شديد و سريعى نشان داد و روز يازدهم دى ماه طى اعلاميه اى او را از قبول مسئوليت منع نمود و اعلام داشت: مردمى كه در برابر حكومت نظامى ايستادند در مقابل اين دولت هم ايستادگى خواهند كرد...
در همين روزها قرار بود كه ملكه انگلستان و پرنس فيليپ همسرش رسماً به كشورهاى منطقه خليج فارس سفر كنند. وقتى به كويت آمدند سفيران مقيم آن كشور در فرودگاه جزو مستقبلين بودند- دكتر ديويد اوئن وزيرخارجه جوان و جديد انگليس نيز همراه ملكه بود. اين آخرين ملاقات من در كويت با يكى از سران متعدد كشورها بود كه براى گفتگو و تبادل نظر با هيأت حاكمه كويت به آن كشور ثروتمند مى آمدند. ملكه با من دست داد و وقتى رئيس تشريفات مرا معرفى كرد فقط لبخندى تحويل داد و چيزى نگفت ولى همسرش پرنس فيليپ چند لحظه ايستاد و گفت از آنچه در ايران مى گذرد متأسف است و اميد مى رود كه اوضاع آرام شود و اضافه كرد كه: «متأسفانه سفر ما به ايران به وقت مناسب ترى موكول شد.» دكتر اوئن وزيرخارجه نيز از آنچه در ايران مى گذشت اظهار تأسف نمود و گفت: «اميدوارم اعليحضرت بر مشكلات فائق شوند...»
توضيحاً اين كه قرار بود در سفر ملكه انگلستان و همسرش به خليج فارس از ايران هم ديدن كنند ولى روز ۱۲ دى ماه سخنگوى كاخ باكينگهام اعلام داشت كه به توصيه دولت سفر علياحضرت ملكه به ايران به دلائل امنيتى لغو شده است.
يك روز بعد از اعلام لغو سفر ملكه انگلستان به ايران كنفرانس گوادلوپ با شركت رؤساى جمهور آمريكا، فرانسه، صدراعظم آلمان و نخست وزير دولت كارگرى انگلستان در جزيره مزبور براى تبادل نظر در مسائل جهانى و بررسى اوضاع ايران تشكيل شد.
روز ۱۲ دى ماه دكتر شاپور بختيار در مقر نخست وزيرى حضور يافت و طى مصاحبه اى اعلام كرد كه سازمان امنيت منحل خواهد شد و مطبوعات آزاد و خطاكاران تنبيه و مجازات مى شوند و دولت خروج از پيمان سنتو را بررسى مى كند.
در اين مصاحبه دكتر بختيار از تيمسار پاكروان تمجيد كرد و گفت سازمان امنيت در گذشته فقط يك رئيس خوب و شايسته داشته و آن هم سرلشگر پاكروان بوده است.
دكتر بختيار روز ۱۶ دى ماه اعضاى كابينه خود را به اعليحضرت معرفى كرد. در اين كابينه مرحوم سلطان احمد ميرفندرسكى ديپلمات برجسته و با سابقه وزارت امورخارجه كه مدت ها مغضوب و خانه نشين بود به عنوان وزير امورخارجه معرفى شد كه انتخاب وى مورد استقبال قاطبه كارمندان وزارت خارجه (جز آنها كه مجذوب حوادث و هواخواه انقلاب شده بودند) قرار گرفت.
در مورد قبول سمت نخست وزيرى از سوى دكتر بختيار اين حقيقت را بايد اذعان كرد كه او تنها شخصيت وابسته به جبهه ملى بود كه خطر كرد و اين مسئوليت حساس را در آن شرايط خطير پذيرفت. او عليرغم توصيه ها و مخالفت ها از سوى همفكران و همرزمان خود به پادشاه پاسخ مثبت داد و طى پيامى اعلام داشت:
«من در گذشته تمام امكانات ترقى و پيشرفت را داشتم... ولى بيكارى و گوشه زندان را بر آلودگى به حكومت هاى فاسد و جابر ترجيح دادم... البته حفظ وجاهت ملى به هر قيمت و باقى ماندن در زمره افراد شريف براى من هم ميسر بود ولى آن ايرانى اصيل و وطن دوست كه كشورش را در اين شرايط مى يابد و به آن بى اعتناء مى ماند به ملت خود، به شرف خود و به نداى وجدان خود به نظر من پشت پا زده است..» و افزود: «به عنوان فرزند يكى از سرداران مشروطه و يكى از وفادارترين ياران رهبر بزرگ ملت، دكتر محمد مصدق تا آخرين نفس با تجزيه طلبان و آنهائى كه از پرچمى غير از پرچم سه رنگ سخن مى گويند مبارزه خواهم كرد.»
دكتر بختيار اين امتياز را در كارنامه سياسى خود ثبت و ضبط كرد كه آبرو و وجاهت ملى خود را فداى مصالح كشور نمود و ثابت كرد كه اين آبرو و وجاهت را براى آن روز كشور مى خواست نه آن كه با خود به گور بَرَد. وى پيام خود را با اين بيت پايان بخشيد. من مرغ طوفانم نيانديشم ز طوفان
موجم نه آن موجى كه از دريا گريزد.
(ادامه دارد)



شرح زيرعكس دكتر بختيار:
من مرغ طوفانم نيانديشم ز طوفان
موجم نه آن موجى كه از دريا گريزد

زيرعكس ملكه انگليس:
سفر ملكه انگليس به ايران به علت شدت بحران و ناآرامى هاى كشور لغو شد...

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •