Nimrooz
Vol. 18, No. 965, January 18, 2008
سال هيجدهم - شماره ۹۶۵ - جمعه ۲۸ دى ۱۳۸۶
بدهى ۱۵ ميليونى، انگيزه قتل تاجر آهن در خودروى پژو
زن جنايتكار با همدستى شوهر خواهرش، همسر خود را كشت
معماى جسدى با شال زرد
كلاهبردار حرفه اى براى خودش گواهى فوت صادر كرد
مرد شكاك همسر و دخترش را كشت

بدهى ۱۵ ميليونى، انگيزه قتل تاجر آهن در خودروى پژو
راز قتل يك تاجر آهن كه در خودروى پژوى خودش با ۳۸ ضربه چاقو از پاى درآمده بود با دستگيرى مرد بدهكار فاش شد.
به گزارش رسيده، ساعت ۲۰ شامگاه دوشنبه ۱۰ دى كارآگاهان جنايى در جريان جنايتى هولناك در خيابان دكتر هوشيار- در نزديكى ميدان آزادى- قرار گرفتند و تحقيقات خود را آغاز كردند. آنان متوجه شدند جوان ۳۰ ساله در حالى كه پشت فرمان يك پژو نشسته در پى ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده است.
از آنجا كه اين جنايت در حضور تعدادى از اهالى محل رخ داده بود، پليس در نخستين گام به بازجوئى از شاهدان عينى پرداخت.
يكى از آنها گفت: من در حال عبور از خيابان بودم كه متوجه شدم راننده پژو به صورت متوالى بوق مى زند. وقتى داخل اتومبيل را نگاه كردم ديدم مردى با چاقو به وى ضربه وارد مى كند. مرد مهاجم لحظاتى بعد از خودرو پياده شد اما پس از طى كردن مسافتى كوتاه دوباره به سمت پژو برگشت و چند ضربه ديگر به راننده وارد كرد و سپس پا به فرار گذاشت. پس از ثبت اظهارات شاهدان عينى اين جنايت، آنان براى انجام چهره نگارى به پليس آگاهى دعوت شدند و ضمن انتقال جنازه به پزشكى قانونى مأموران از طريق رديابى خودروى مقتول هويت وى را فاش كردند و دريافتند او مردى ۳۰ ساله به نام حامد و تاجر آهن است.
در حالى كه پزشكى قانونى در معاينه هاى اوليه خود اعلام كرده بود آثار ۳۶ ضربه چاقو روى جسد حامد مشهود است، كارآگاهان با توجه به نحوه قتل اطمينان يافتند قاتل فردى آشنا است كه به واسطه دوستى با حامد به راحتى سوار اتومبيل وى شده و با انگيزه كينه جويى اين تاجر جوان را از پاى درآورده است.
به اين ترتيب بررسى روابط خصوصى و كارى حامد در دستور كارى پليس قرار گرفت و آنان پس از بررسى هاى گسترده متوجه شدند مردى به نام ابراهيم كه از دوستان حامد بوده بر سر مسائل مالى با وى اختلاف داشته است. از آنجا كه چهره نگارى متهم با مشخصات ابراهيم مطابقت داشت كارآگاهان در عملياتى ضربتى وى را به دام انداختند.
اين جوان ۲۵ ساله كه ابتدا اتهام قتل را انكار مى كرد در بازجوئى هاى تخصصى پذيرفت كه تاجر آهن را از پاى درآورده است. ابراهيم گفت: من ۱۵ ميليون تومان به حامد بدهكار بودم و به خاطر مشكلات مالى نمى توانستم اين مبلغ را پس بدهم و اين مسأله باعث ايجاد اختلاف بين ما شد. حامد براى پس گرفتن پولش موضوع بدهكارى را به چند نفر از آشنايان و حتى پدرم اطلاع داده و آبرويم را برده بود. بدهكارى به حامد براى من تبديل به يك كابوس شده بود و همه آنهايى كه موضوع را مى دانستند به نوعى مرا تحت فشار روانى قرار مى دادند، با اين وجود من هرگز قصد كشتن اين جوان را نداشتم.
متهم به قتل ادامه داد: روز حادثه از حامد خواستم با يكديگر ملاقات كنيم تا من بابت بدهى ام يك چك به وى بدهم. در همان حال كه سوار پژوى مقتول بودم بار ديگر مشاجره اى بين ما آغاز شد و كار بالا گرفت. در آن لحظات من با عصبانيت از خودرو پياده شدم و در همين هنگام چاقويى كه در جيبم بود روى زمين افتاد. در شرايطى كه بسيار عصبى و خشمگين بودم مشاهده چاقو باعث تحريك بيشتر من شد و آن را برداشتم و پى درپى به حامد ضربه زدم. در آن لحظه ها اصلاً متوجه حال خودم نبودم و هيچ كنترلى بر رفتارم نداشتم.
پس از اعترافات ابراهيم وى روانه بازداشتگاه شد و اين در حالى است كه كارآگاهان معتقد هستند بدهى ۱۵ ميليونى نمى تواند تنها انگيزه براى ارتكاب قتل با ۳۸ ضربه چاقو باشد. در حال حاضر تلاش براى افشاى انگيزه هاى احتمالى ديگر مرد جوان ادامه دارد.

مرد مستاجر، زن صاحبخانه را كشت
دعواى مستاجر و صاحبخانه بر سر گربه دست آموز به قتل پيرزن به دست مرد جوان انجاميد.
به گزارش رسيده ساعت ۲۳ شامگاه يكشنبه مأموران كلانترى ۱۲۸ تهران در جريان قتل پيرزنى تنها در خيابان پيروزى تهران قرار گرفتند. در حالى كه بررسى اوليه جسد نشان از آن داشت كه فاطمه زن ۶۰ ساله در اثر برخورد دو ضربه چاقو به سينه و پاى راست به قتل رسيده است، تحقيق از همسايگان اين زن مشخص كرد مرد جوانى كه يك ماه است اتاقى از خانه فاطمه را اجاره كرده در تمام مدت با صاحبخانه درگير بوده و بارها به خاطر رفت و آمد گربه دست آموز فاطمه و سرك كشيدن هاى اين حيوان به تمام اتاق ها بين آنها مشاجره درگرفته است.
يكى از همسايگان نيز در بازجوئى ها به كارآگاهان گفت: چند روز پيش كه بار ديگر مرد ۳۱ ساله به نام اميرعلى با فاطمه درگير شده بود، او شنيد مرد جوان صاحبخانه خود را تهديد كرد و گفت اين زن و گربه اش را با هم مى كشد. در ادامه تحقيقات فاش شد مرد ۲۴ ساله اى به نام محمد شاهد جنايت بوده است.
مرد جوان در خصوص وقوع قتل گفت: من دو روز بود كه از اردبيل به خانه فاطمه آمده و مهمان اين زن بودم. پيش از جنايت ما براى خريد از خانه خارج شديم و زمانى كه بازگشتيم از آنجا كه كليد همراه نبرده بوديم، در زديم اما مستاجر فاطمه در را باز نمى كرد. ناچار با موبايل به تلفن خانه زنگ زديم و زمانى كه اميرعلى تلفن را پاسخ داد آنها با هم پاى تلفن به مشاجره پرداختند و چند لحظه بعد مستاجر جوان در را براى ما باز كرد. وقتى وارد حياط شديم و در را بستيم اميرعلى چاقويى از جيب بيرون آورد و به سمت فاطمه گرفت و او را به درون خانه كشاند و مرا تهديد كرد اگر صدايم بلند شود مرا هم با چاقو خواهد زد. سپس ديدم كه يك ضربه چاقو به پاى فاطمه زد و فرار كرد. در ادامه تحقيقات دختران مقتول مدعى شدند مادرشان از همان روزهاى اول از مستاجر خود گله مند بوده و قصد فسخ قرارداد با وى را داشته است.
در حال حاضر تحقيقات قضائى و پليسى براى دستگيرى مستاجر فرارى اين زن ادامه دارد.

قتل همكار به حمايت از همكار ديگر
پسرى كه همكارش را به قتل رسانده بود پاى ميز محاكمه رفت و ادعا كرد ناخواسته مرتكب قتل شده است.
در جلسه رسيدگى به اين پرونده كه در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى تهران برگزار شد، نماينده دادستان گفت: «داوود» ۱۸ ساله به دنبال يك درگيرى در روز ۱۱ مرداد ،۸۶ مردى ۳۱ ساله، به نام ضيا را در شهريار با چوب كشت و پس از دستگيرى منكر جنايت عمدى شد.
وى افزود: اكنون با توجه به مدرك هاى موجود و همچنين درخواست اولياى دم، براى «داوود» اشد مجازات را تقاضا دارم.
در ادامه جلسه دادگاه داوود به دفاع از خود پرداخت و گفت: قسم مى خورم ناخواسته مرتكب قتل شدم و قصد كشتن «ضيا» را نداشتم. آن روز، تازه تعطيل شده بودم و يكى از همكارانم كه دختر پاكدامنى است گفت «ضيا» و دوستش او را مورد تجاوز قرار داده اند.
وى اضافه كرد: من و دوستم «محمد» به هوادارى از آن دختر به «ضيا» اعتراض كرديم و آنجا بود كه درگير شديم اما چند دقيقه بعد دعوا فيصله يافت. «ضيا» سوار موتورش شد و رفت. من هم خيلى دور نشده بودم كه ديدم با موتور به طرفم مى آيد و مى خواهد مرا زير بگيرد. خيلى ترسيده بودم، يك تكه چوب برداشتم و پرت كردم كه به سرش خورد.
پس از دفاعيات متهم، رئيس و چهار مستشار شعبه ۷۴ وارد شور شدند و با توجه به غيبت اولياى دم، ادامه محاكمه را به وقت ديگرى موكول كردند.

كلاهبردارى ۳۳۰ ميليونى زن شياد
زنى كه با معرفى خود به عنوان كارمند كميته امداد ۳۳۰ ميليون تومان كلاهبردارى كرده بود توسط پليس دستگير شد. اين زن كه توسط پليس همدان دستگير شده است با شكايت هائى كه از سوى شهروندان مطرح شد تحت پيگرد قرار گرفت.
اولين شكايت ۲۹ مهرماه سال جارى به پليس داده شد و مطابق آن شخصى به نام على اعلام كرد: مدتى قبل با زنى به نام فاطمه آشنا شدم. او خود را زنى موجه و بسيار مهربان نشان مى داد و به من گفت كارمند افتخارى كميته امداد است و به افراد بى بضاعت كمك مى كند. بعد به من پيشنهاد داد در يك معدن كه متعلق به كميته امداد است شريك شوم، من هم مبلغ ۳۰ ميليون تومان به او دادم و فقط چند سفته از او گرفتم، اما دو روز بعد آن زن ناپديد شد.
چند روز بعد مرد ديگرى به پليس مراجعه كرد و گفت: يك زن از من ۳۰۰ ميليون تومان كلاهبردارى كرده است. وى گفت: مدتى قبل با زنى كه خود را كارمند افتخارى كميته امداد معرفى مى كرد آشنا شدم. اين زن به من گفت يك معدن در كميته امداد است و به من پيشنهاد كرد در سود معدن شريك شوم. من كه به او اعتماد كرده بودم ۳۰۰ ميليون تومان پول به او دادم. آنقدر اعتماد كرده بودم كه حتى از او مدرك محكمى نگرفتم و او فرار كرد.
پليس در تحقيقات خود سرنخى از زن كلاهبردار به دست آورد و پس از تعقيب اين زن را دستگير كرد.
فاطمه ابتدا منكر جرم خود شد اما وقتى در برابر شاكيان ايستاد و شناسايى شد، لب به اعتراف گشود و به كلاهبردارى ۳۳۰ ميليونى اعتراف كرد. اين زن با قرار بازداشت روانه زندان شد و تحقيقات از وى ادامه دارد.

زن جنايتكار با همدستى شوهر خواهرش، همسر خود را كشت
معماى جسدى با شال زرد
كشف جسد مردى با شال زرد رنگ زنانه كارآگاهان را گام به گام به افشاى راز يك جنايت خانوادگى نزديك كرد.
چندى پيش اهالى يكى از روستاهاى اطراف اصفهان با مراجعه به كلانترى ۴۳ از كشف بخشى از اندام يك انسان در كوهپايه خبر دادند و از مأموران خواستند براى بررسى موضوع به محل بروند. ساعتى بعد مأموران با حضور در محل كشف اندام انسان، اسكلت مردى را از زمين بيرون كشيدند و متوجه شدند يك شال زرد رنگ زنانه دور گردن او پيچيده شده است. از آنجا كه احتمال به قتل رسيدن اين مرد وجود داشت جسد وى به پزشكى قانونى انتقال يافت و مأموران تحقيقات خود را براى افشاى هويت مرد ناشناس كه هيچ مدرك شناسايى همراه نداشت، آغاز كردند.

مرد ناپديد شده
چند روز پس از كشف جسد، مردى به نام محمد با مراجعه به دادسراى جنايى اصفهان طى شكايتى از ناپديد شدن برادر ۴۲ ساله اش خبرداد. محمد به بازپرس گفت: برادرم ناصر مدتى قبل به صورت ناگهانى منزلش را ترك كرد و گفت قصد دارد به كربلا برود اما از آن زمان تاكنون خبرى از او نشده است.
محمد ادامه داد: برادرم تلفن همراهش را با خود نبرده و از خودروى شخصى نيز براى سفر استفاده نكرده است و به همين خاطر نيز ما نتوانسته ايم ردى از او به دست آوريم.
پس از طرح اين شكايت تحقيقات براى افشاى سرنوشت مسافر كربلا آغاز و مشخص شد ناصر و همسرش مريم با يكديگر به شدت اختلاف داشته اند. در حالى كه پليس به بررسى روابط اين زن و شوهر مشغول بود برادر ناصر بار ديگر به دادسرا مراجعه كرد و گفت: مريم گم شدن شوهرش را بسيار دير به او اطلاع داده و وى زمانى از ماجرا باخبر شده كه ۲۴ روز از ناپديد شدن ناصر مى گذشته است. تاخير اعضاى خانواده ناصر در اطلاع دادن، موضوع ظن پليس را برانگيخت و به همين خاطر دو دختر ۲۰ و ۱۷ ساله مرد گم شده به نام هاى شراره و مهديس تحت بازجوئى قرار گرفتند. آنها ضمن اظهار بى اطلاعى از سرنوشت پدرشان گفتند احتمال مى دهند وى از كشور خارج شده باشد.
به رغم اظهارات دختران مقتول استعلام از اداره و سازمان هاى ذى ربط مشخص كرد مردى با هويت ناصر از كشور خارج نشده است. به اين ترتيب مريم به عنوان مظنون به دادسرا فراخوانده شد و از سوى بازپرس اسدى تحت بازجوئى قرار گرفت. اين زن گفت: شب حادثه شوهرم ساعت ۸ به خانه آمد و با برداشتن مبلغى پول و بستن ساكش از منزل خارج شد و گفت قصد دارد به همراه دوستانش به كربلا برود و من اطلاعات بيشترى از اين ماجرا در اختيار ندارم.

جنايت با شال زرد
مريم در ادامه بازجوئى ها مشخصات ظاهرى و البسه شوهرش را به بازپرس پرونده ارائه داد و از اين طريق مشخص شد مشخصات ناصر با جسدى كه چندى قبل در كوهپايه كشف شده بود تطابق دارد.
با به دست آمدن اين موضوع برادر ناصر به پزشكى قانونى فراخوانده شد و پس از رويت جنازه تائيد كرد كه مقتول برادرش است. پس از آنكه هويت مقتول و سرنوشت ناصر مشخص شد بار ديگر اعضاى خانواده مرد ۴۲ ساله تحت بازجوئى قرار گرفتند و سرانجام شراره- دختر بزرگ مقتول- به كشتن پدرش اعتراف كرد.
وى گفت: ما يك خانواده چهار نفرى بوديم كه بدون هيچ مشكلى در كنار هم زندگى مى كرديم اما پدرم به تدريج به فردى وسواسى و ايرادگير تبديل شد و ما را اذيت مى كرد. اختلافات بين پدر و مادرم نيز بالا گرفته و كار به جايى رسيده بود كه چند بار به والدينم پيشنهاد كردم از هم جدا شوند ولى پدرم زير بار نمى رفت. آنها يك بار هم به دادگاه رفتند و پدرم در آنجا قول داد كه رفتارش را تغيير دهد ولى به عهدش وفا نكرد. در چنين شرايطى بود كه تصميم گرفتم پدرم را بكشم و خودم و خانواده ام را از اين وضعيت نجات دهم.
شراره افزود: روز حادثه پدرم جلوى تلويزيون خوابيده بود كه من به سراغش رفتم و با يك دستمال آغشته به مواد بيهوشى او را بيهوش و سپس با شال زرد رنگ وى را خفه كردم. در اين لحظه مادرم از راه رسيد اما ديگر كار از كار گذشته بود. بعد از آن هم خاله و شوهرخاله ام كه در خانه ما بودند متوجه ماجرا شدند.

افشاى حقيقت
پس از اعترافات شراره، تحقيقات ادامه يافت و مشخص شد برخى از اظهارات او با واقعيت تطابق ندارد و به احتمال زياد دختر ۲۰ ساله به دروغ كشتن پدرش را گردن گرفته است به همين خاطر مادر او بار ديگر تحت بازجوئى قرار گرفت و مريم اين بار با پذيرفتن اتهام قتل گفت: تمام حرف هائى كه شراره زده دروغ است و او براى نجات خانواده قتل را گردن گرفته حال آن كه قاتل نيست.
وى افزود: اختلافات من و شوهرم بسيار شديد بود، با اين وجود وى راضى به طلاق نمى شد. ناصر به زور ما را وادار مى كرد كار كنيم و حقوق و پاداش هايمان را به او بدهيم. علاوه بر اين شوهرم دست بزن هم داشت. به همين خاطر از مدت ها پيش به فكر كشتن ناصر افتادم و بالاخره موضوع را با خواهر و شوهر خواهرم به نام مصطفى در ميان گذاشتم و آنها از يزد به اصفهان آمدند. مصطفى به من قول داده بود همسرم را مى كشد. آن شب حدود ساعت ۹ بود كه ناصر از سفر مشهد به خانه بازگشت و در اتاق خواب دراز كشيد. آن زمان دختر كوچكم در منزل نبود و زمان براى اجراى نقشه مان مناسب بود. مصطفى دستمالى را كه آغشته به مواد بيهوش كننده بود روى دهان ناصر گذاشت و مقدارى از آن دارو را به صورتش هم پاشيد. در اين هنگام شراره شروع به فرياد و شيون كرد و من از مصطفى خواستم وى را از اتاق بيرون ببرد سپس خودم شال زرد رنگى را دور گلوى شوهرم بستم و آن را فشار دادم.

آخرين متهم
پس از اعترافات مريم، شوهر خواهر او نيز بازداشت شد و با تائيد اظهارات اين زن گفت: من وضع مالى خوبى نداشتم و خواهر زنم كه اين موضوع را مى دانست نقشه اش براى قتل ناصر را برايم بازگو كرد و گفت براى اين كار قصد دارد به يك فرد غريبه ۷ ميليون تومان بدهد، اما اگر من حاضر شوم اين كار را انجام دهم پول را به من مى دهد. من نيز قبول كردم و به همراه همسرم از يزد راهى اصفهان شديم.
وى افزود: پس از كشتن ناصر جسد او را به كوهپايه منتقل كرديم و من قبر او را كندم و سپس جسد را دفن و فرار كرديم. بنابراين گزارش دو متهم هم اكنون در بازداشت به سر مى برند و تحقيقات قضائى پيرامون اين جنايت ادامه دارد.

سفارش يك قتل براى پنهان كردن جنايتى ديگر
قاتل فرارى يك راننده نيسان در بومهن پس از دستگيرى از نقش عموى خود در جنايتى ديگر پرده برداشت. به گزارش رسيده ساعت ۱۲‎/۳۰ پنجشنبه ۱۳ دى ماه جارى خودروهاى رهگذر از جاده شوسه اى كه به معدنى در بومهن ختم مى شود به تجمع تعدادى سگ ولگرد در يك نقطه مشكوك شدند و با تماس با مركز فوريت هاى پليسى از مأموران خواستند كه براى رسيدگى به موضوع به اين محل مراجعه كنند. دقايقى بعد زمانى كه گشت كلانترى بومهن به محل رسيد مأموران در ميان تل برف جسد مردى ناشناس را يافتند كه در اثر حمله حيوانات صورتش غيرقابل شناسايى بود. با كشف اين جسد مجهول الهويه جسد براى تشخيص هويت و تعيين علت مرگ به پزشكى قانونى انتقال يافت.
در حالى كه با اعلام اولين نظر پزشكى قانونى مشخص شد مرد ميانسال با ضربات چاقو به قتل رسيده است بازپرس اداره ويژه مبارزه با قتل پليس آگاهى تهران را مأمور رسيدگى به اين پرونده كرد و تيمى از كارآگاهان با آغاز تحقيقات دريافتند كه در روز كشف جسد مرد ناشناس، اعضاى خانواده اى در بومهن در شكايتى، از مأموران براى يافتن مرد ۵۲ ساله اى به نام على كمك خواسته اند. با فراخواندن خانواده على به پزشكى قانونى، همسر و فرزندانش جسد وى را از طريق دندان هاى مصنوعى اش شناسايى و هويت او را تائيد كردند.
خانواده مقتول در بازجوئى ها مدعى شدند على راننده وانت بوده كه از اين راه امور خود و خانواده اش را مى گذرانده و هيچگاه با كسى درگير نمى شده است و آنها كسى را نمى شناسند كه اختلاف و درگيرى خاصى با مقتول داشته باشد. در بررسى هاى مقدماتى نيز مشخص شد كه وانت نيسان على پس از قتل به سرقت رفته است. از اين رو بازپرس ويژه قتل دستور داد با رديابى وانت گم شده نخستين سرنخ براى افشاى راز اين جنايت بررسى شود. با آغاز مرحله جديد تفحص هاى پليسى، پلاك خودروى مسروقه از طريق سيستم هماهنگ پليس در اختيار تمام واحدهاى گشت سراسر كشور قرار گرفت تا در صورت مشاهده اين اتومبيل مأموران آن را توقيف كنند.
۵ روز پس از كشف جسد على مأموران پليس در مينودشت از مشاهده نيسان ربوده شده در اين منطقه خبر دادند. از اين رو تيمى از كارآگاهان با دريافت نيابت قضائى به اين منطقه اعزام شدند تا با شناسايى مخفيگاه فردى كه وانت نيسان را به سرقت برده است گام بلندى براى دستگيرى جانى فرارى بردارند.
با پرس وجو از افراد محلى مشخص شد يكى از جوانان منطقه اش خانه سوار بر نيسان وانت مسروقه ديده شده است. سرانجام مأموران با شناسايى مخفيگاه سارق فرارى حسين را در حالى كه سوار بر وانت مسروقه در حال رانندگى بود بازداشت و براى بازجوئى به تهران منتقل كردند.
با بازجوئى هاى فنى كارآگاهان از حسين پيرامون نقش وى در قتل على اين جوان اعتراف كرد يك هفته پيش مرد ۵۲ ساله را به قصد سرقت وانتش به قتل رسانده است.
حسين در اعترافات خود به مأموران گفت: من براى گذراندن زندگى نه كارى داشتم و نه سرمايه اى. چندى پيش عمويم به نام شجاع به من پيشنهاد كرد با كشتن يك راننده نيسان در تهران و انتقال وانت به اين منطقه مى توانم سال ها بدون اينكه پليس مرا شناسايى كند با خودروى دزدى كار كنم. من هم كه گمان مى كردم شجاع صلاح مرا مى خواهد به حرفش گوش دادم و نقشه اى را كه او كشيده بود به اجرا درآوردم. روز جنايت كنار جاده بومهن انتظار وانت نيسانى را كشيدم. زمانى كه وانت مقتول در مقابلم ايستاد به او گفتم در ازاى انتقال بارى از معدن به تهران پول خوبى به او خواهم داد و او هم پيشنهاد مرا پذيرفت. زمانى كه به جاده خاكى وارد شديم و از جاده اصلى فاصله گرفتيم چاقويى را كه همراه داشتم درآوردم و به سمت على حمله ور شدم و ضرباتى به او زدم. سپس پيكر نيمه جان وى را در كنار جاده رها كردم و سوار بر وانت از محل گريختم. اما چند روز بعد فهميدم كه عمويم به خاطر قتل يك راننده نيسان ديگر تحت تعقيب است و دامادش كه با او همدست بوده نيز در بازداشت به سر مى برد و دريافتم كه او مرا فريب داده تا با اين قتل مشابه مأموران را متقاعد كند كه آن جنايت و قتل اخير كار يك باند سازمان يافته است و ارتباطى به او و دامادش ندارد. با ادعاى مرد جوان، شجاع نيز توسط مأموران بازداشت شد.
هفته گذشته با انتقال متهمان به شعبه سوم دادسراى امور جنايى پايتخت شجاع، عموى متهم، تحت بازجوئى بازپرس روشن قرار گرفت و به انكار ادعاى برادرزاده خود پرداخت. در حال حاضر تحقيقات از حسين و شجاع و ديگر متهم پرونده در اداره دهم پليس آگاهى تهران ادامه دارد.

كدام يك از پنج مرد قاتل مدير شركت تجارى است
مردى كه در حمايت از باجناقش صاحب يك شركت را به قتل رسانده بود هفته گذشته در جلسه محاكمه قتل را منكر و مدعى شد او ضربه كشنده را به مقتول نزده است.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه اين مرد كه على نام دارد، نماينده دادستان گفت: در آخرين روزهاى سال ،۸۵ خبر مجروح شدن مرد جوانى به نام على كه صاحب يك شركت پخش محصولات پروتئينى بود به مأموران پليس رودهن گزارش شد. با حضور مأموران در محل و انتقال پيكر زخمى على به بيمارستان تلاش ها براى نجات وى آغاز شد اما شدت جراحات به حدى بود كه پزشكان نتوانستند به او كمك كنند و على در بيمارستان جان باخت. در ادامه پليس در تحقيقات خود از خانواده على متوجه شد وى با مردى به نام مجيد اختلاف حساب داشته است و شب حادثه نيز مجيد و چهار مرد ديگر به خانه مقتول حمله كرده بودند.
نماينده دادستان افزود: تحقيقات نشان داد مجيد همسرى دارد كه در تهران زندگى مى كند و بعد از قتل على به خانه او رفته است. با شناسايى خانه اين زن پليس موفق شد مجيد و باجناقش را كه نام او هم على است دستگير كند.
اين دو متهم در بازجوئى ها اعتراف كردند با همدستى سه مرد ديگر به نام هاى على اصغر، داوود و حسين مقابل خانه مقتول رفته و باجناق مجيد او را به قتل رساند.
در ادامه اولياى دم مقتول در جايگاه قرار گرفتند و براى متهم رديف نخست تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
اين بار نوبت به على متهم رديف اول رسيد. وى اتهام قتل عمد را رد كرد و گفت: مجيد باجناقم به من گفته بود كه از على طلب دارد و از آنجايى كه او ورشكسته شده بود، از من كمك خواست كه طلب ۲۰ ميليون تومانى اش را از مقتول بگيريم. روز حادثه ابتدا به خانه مقتول رفتيم و درگيرى بين ما به وجود آمد اما غائله تمام شد و ما برگشتيم. بعد از آن من داوود، على اصغر و حسين را كه از دوستانم بودند در جريان قرار دادم و شب كه شد به اتفاق دوستانم و مجيد دوباره به سراغ على مقتول پرونده رفتيم. وقتى درگير شديم، من فقط دو ضربه به سر مقتول زدم و نمى دانم ضربه مرگبار را چه كسى به او وارد كرده است. اما ضربه به سفيدران مقتول را كه باعث مرگ وى شد من نزدم.
سپس مجيد در جايگاه حاضر و او هم منكر دست داشتن در قتل مقتول شد و گفت: قرار نبود كسى كشته شود و ما فقط مى خواستيم طلب ۲۰ ميليون تومانى مرا از على بگيريم. من فرمان قتل را صادر نكردم. آنچه من ديدم اين بود كه وقتى دعوا شد، يكى از دوستان باجناقم چاقويى را روى داشبورد ماشين على اصغر قرار داد و على هم آن را برداشت اما نمى دانم ضربه را چه كسى به مقتول زد.
بعد على اصغر به دفاع از خود پرداخت و گفت: قرار نبود ما كسى را بكشيم. من رفته بودم تا درگرفتن پول كمك كنم و نمى دانم چه كسى چاقو را به على داد. هيچ چاقويى هم در ماشين من گذاشته نشده بود و آنچه در اين خصوص گفته شده صحت ندارد.
آنگاه داوود در جايگاه قرار گرفت و گفت: من در اين قتل هيچ نقشى نداشتم اما آنچه ديدم اين بود كه على (متهم رديف اول) از ما خواست كمكش كنيم طلب باجناقش را بگيرد. وقتى با مقتول درگير شديم، على- متهم- ابتدا به سمت ساق پاى مقتول خم شد و چيزى برداشت و دوباره با او گلاويز شد.
در ادامه متهم رديف پنجم هم در جايگاه قرار گرفت و منكر اتهام معاونت در قتل شد. پس از پايان دفاعيات متهمان هيأت قضات شعبه ۷۱ وارد شور شدند تا رأى پرونده را صادر كنند.

كلاهبردار حرفه اى براى خودش گواهى فوت صادر كرد
كلاهبردار حرفه اى كه با جعل برگه فوت خودش قصد داشت از چنگ شاكيان فرار كند، به دام افتاد. به گزارش رسيده چند روز قبل مأموران پليس آگاهى پاكدشت حين گشت زنى در محدوده استحفاظى خود خودروى پژويى را مشاهده كردند كه شماره پلاك آن به عنوان اتومبيل مسروقه اعلام شده بود.
آنان پس از متوقف كردن پژو راننده آن را كه حسن نام دارد براى بازجوئى هاى بيشتر بازداشت و در بازرسى بدنى از وى تعدادى مدارك جعلى پيدا كردند.
حسن كه دست خود را مقابل پليس رو شده مى ديد پس از انتقال به اداره آگاهى در بازجوئى ها لب به اعتراف گشود و گفت: از سال ۷۹ در چندين شهرستان كلاهبردارى هائى انجام داده ام، شيوه كارى من اين بود كه خودم را مأمور نيروى انتظامى معرفى و با حرف هايم اعتماد بازاريان را به خودم جلب مى كردم و با ارائه چك بلامحل از آنها جنس مى خريدم و در جاى ديگرى مى فروختم.
اين مرد در ادامه گفت: من در چندين شهرستان از جمله بيرجند و زاهدان به اين شيوه از مردم كلاهبردارى كرده ام. به خاطر تعداد بالاى كلاهبردارى كه داشتم افراد زيادى به پليس مراجعه و از من شكايت كرده بودند، به همين خاطر تصميم گرفتم برگه فوتى جعلى درست كنم و از اين راه خودم را از دست شاكيان خلاص كنم. براى اين كار سراغ مرد جاعلى رفتم كه همه مى گفتند در كار جعل تبحر خاصى دارد. با آن مرد صحبت كردم و وى پذيرفت در قبال گرفتن مبلغى پول برايم برگه فوت جعلى صادر كند و از سويى خانواده ام به آشنايان و همسايه ها اعلام كردند من فوت شده ام. بعد از آن شاكيان ديگر سراغ پرونده هايشان را نگرفتند و من زندگى پنهانى ام را آغاز كردم و در اين مدت در چند شهر مختلف مشغول به كار بوده ام.
حسن افزود: روز دستگيرى وقتى مأموران فهميدند كه ماشين من سرقتى است، كارت جعلى مأمور نيروى انتظامى را به آنها نشان دادم اما از آنجايى كه آنها فهميدند كارت جعلى است مرا بازداشت كردند.
پس از اعترافات اين مرد مأموران با اخذ نيابت به بيرجند رفتند و دريافتند حسن پرونده هاى كلاهبردارى متعددى دارد و با باطل كردن شناسنامه اش از چنگ قانون گريخته است. هم اكنون حسن به اتهام سرقت و كلاهبردارى به دستور بازپرس پرونده به زندان منتقل شده است و بازجوئى ها از او ادامه دارد.

تلاش مادر اجاره اى براى گرفتن سرپرستى نوزاد پسر
زنى كه براى اجاره دادن رحمش به عقد موقت مردى در آمده بود پس از تولد نوزاد با شكايت به دادگاه خانواده خواستار به عهده گرفتن حضانت فرزندش شد.
به گزارش رسيده، اين زن كه نيلوفر نام دارد، در شكايت خود به قاضى گفت: يك سال پيش يكى از آشنايانم مردى را به من معرفى كرد كه چون همسرش بچه دار نمى شد مى خواست از طريق اجاره رحم من بچه اى داشته باشد. او مرد ثروتمند و تحصيلكرده اى بود، من هم كه براى تامين هزينه هاى زندگى خودم و فرزندانم مشكل داشتم، قبول كردم كه براى اين مرد بچه اى به دنيا بياورم و در قبال آن پول دريافت كنم، اما پزشكان گفتند همسر او به هيچوجه قدرت بارورى ندارد و به همين خاطر مرد جوان مرا به صورت موقت به عقد خود درآورد و چندى بعد من باردار شدم. مطابق قرارى كه گذاشته بوديم، شوهر صيغه اى من بايد تمام هزينه هاى دوران باردارى و زايمان را مى پرداخت و سه ميليون تومان هم به من دستمزد مى داد.
زن جوان ادامه داد: در طول اين ۹ماه شوهر صيغه اى ام و همسرش مرتب به من سر مى زدند و مراقبت مى كردند، ماه هاى آخر باردارى بود كه به فرزندم وابسته شدم. وقتى موقع زايمان رسيد مرا به يك بيمارستان خصوصى بردند و من زايمان كردم. درست از لحظه اى كه پسرم را ديدم، آنقدر به او علاقه مند شدم كه ديگر نتوانستم از او دل بكنم. من تجربه تلخ ديگرى هم داشتم و چون يك بار پيش از اين به عقد مردى درآمده و برايش بچه به دنيا آورده بودم، ديگر نمى توانستم اين بار دورى از فرزندم را تحمل كنم. دفعه قبل هم بچه را از بيمارستان به خانه شان بردند و من نتوانستم ديگر فرزندم را ببينم از آن به بعد هر كودكى را در خيابان مى بينم كه هم سن و سال فرزند قبلى ام است ناخودآگاه مى ايستم و به او نگاه مى كنم و هنوز هم چشمم به دنبال اوست.
نيلوفر در ادامه گفت: اين بار وقتى بچه به دنيا آمد، ديگر نتوانستم از او دور شوم و از شوهر صيغه اى ام خواستم كه مرا به عقد خودش درآورد اما او قبول نكرد و مبلغ پولى را كه قرارمان بود به من داد و بچه را گرفت.
اين زن در مورد سرگذشتش گفت: در سن بسيار كمى ازدواج كردم و صاحب دو فرزند شدم. بچه هايم كوچك بودند كه شوهرم فوت شد و من با دو فرزندم تنها مانديم. مجبور بودم براى هزينه هاى زندگيمان از درخواست هاى اجاره رحم استقبال كنم، اما اين بچه ها را كه به دنيا آوردم فرزندان من هستند و دلتنگ شان مى شوم. اكنون هم اگر شوهر صيغه اى مرا به عقد خود در نياورد برايم مهم نيست، اما مى خواهم پسرم را خودم بزرگ كنم. اين پسر فرزند من است، از خون من تغذيه كرده و جان گرفته است، من مادر او هستم و فرزندم را مى خواهم.
بنابراين گزارش هم اكنون پرونده اين زن در دادگاه خانواده دو در حال رسيدگى است.

مرد شكاك همسر و دخترش را كشت
شك و سوءظن بار ديگر جنايت خانوادگى هولناكى را رقم زد و اين بار مردى ميانسال همسر و دختر ۱۷ ساله اش را قربانى كرد.
به گزارش رسيده، ساعت ۲۲ جمعه ۲۱ دى ماه در حالى كه بارش سنگين برف اروميه را در سكوت فرو برده بود و مأموران كلانترى ۲ اين شهر بدون مراجعه كننده شبى آرام را سپرى مى كردند، مردى خودش را به افسر نگهبان رساند. او كه رنگ به چهره نداشت و صدايش به شدت مى لرزيد در اظهاراتى تكان دهنده از قتل دختر و همسرش خبر داد.
مرد حرف هايش را با اين جمله آغاز كرد: من يك ساعت پيش دختر و همسرم را كشتم. طنين صداى مرد پريشان در كلانترى لرزه انداخت و افسر نگهبان بلافاصله او را پشت ميز بازجوئى نشاند تا از اين واقعه تلخ اطلاعات بيشترى به دست آورد.
متهم خودش را اكبر و ۵۱ ساله معرفى كرد و گفت: از مدت ها قبل به همسرم مهين و دخترم الناز شك داشتم و سرانجام ديگر طاقت نياوردم و يك ساعت قبل با چاقو رگ گردن آنها را بريدم پس از مرگ اين دو به وحشت افتادم و تازه متوجه شدم چه كرده ام. براى همين تصميم گرفتم خودم را معرفى كنم.
دقايقى بعد مأموران خود را به خانه دو طبقه اكبر رساندند و پس از ورود به طبقه اول اين منزل مسكونى، جنازه دختر جوانى را مشاهده كردند كه از ناحيه گردن به شدت مجروح شده و بر اثر خونريزى شديد جان باخته بود. افسران تحقيق در ادامه بازرسى خود از قتلگاه به طبقه دوم پا گذاشتند و اين بار پيكر بى جان همسر ۴۵ ساله اكبر را يافتند كه او نيز با شيوه اى مشابه به كام مرگ كشانده شده بود.
كارآگاهان پس از اطلاع دادن اين جنايت به بازپرس ويژه قتل، تحقيقات خود را ادامه دادند و با توجه به مدارك و شواهد موجود به اين نتيجه رسيدند كه اعترافات اوليه اكبر با واقعيت تطابق دارد و قاتل اصلى خود او است. پس از انتقال اجساد به پزشكى قانونى، وى بار ديگر تحت بازجوئى قرار گرفت تا جزئيات بيشترى از قتل دختر ۱۷ ساله و همسرش ارائه دهد. اكبر گفت: من بازنشسته كشتارگاه هستم و در مغازه برادرم به عنوان قصاب كار مى كردم و با وجود اينكه براى حفظ زندگى ام خيلى تلاش مى كردم، موضوعى بود كه مرا به شدت رنج مى داد. از مدت ها قبل به مهين شك داشتم و رفتارهاى او به گونه اى بود كه احساس مى كردم با مردان ديگرى رابطه دارد. خيلى با خودم كلنجار رفتم تا قبول كنم احساسى كه نسبت به همسرم دارم بى اساس است اما حركات او روز به روز مرا مشكوك تر مى كرد و كار به جايى رسيده بود كه با توجه به اعمال دختر ۱۷ ساله ام به او هم ظنين شده بودم و فكر مى كردم مهين، الناز را هم به بيراهه كشانده است. چندين بار بر سر اين مسأله با همسرم مشاجره كردم، اما او هر بار بر پاكدامنى خودش اصرار و مرا به بدبينى متهم مى كرد.
متهم به قتل افزود: دخترم نيز در برابر اعتراض هاى من همين واكنش را نشان مى داد و من به اين نتيجه رسيده بودم كه آنها براى سرپوش گذاشتن بر كارهاى خلافشان همه چيز را انكار مى كنند. در اين شرايط آبروى خودم را در خطر مى ديدم و سرانجام به اين صرافت افتادم كه بايد خودم را از اين وضعيت خلاص كنم و الناز و مهين را به سزاى اعمالشان برسانم. به همين دليل نيز روز حادثه ابتدا با همسر و سپس با دخترم درگير شدم و با چاقوى قصابى ام به آنها حمله كردم و رگ گردن هر دو شان را بريدم، اما اكنون از كارى كه كرده ام به شدت پشيمان هستم و عذاب وجدان دارم.
اكبر پس از تشريح جزئيات قتل به بازداشتگاه منتقل شد و كارآگاهان در ادامه تحقيقات خود متوجه شدند سوءظن اين مرد بى اساس بوده است.
بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات پيرامون اين جنايت خانوادگى هولناك ادامه دارد.

دو دختر دانش آموز، در دام ۸ پسر شيطان صفت
۸ پسر كه پس از اغفال و ربودن دو دختر نوجوان آنها را مورد تجاوز قرار داده بودند با تلاش كارآگاهان به دام افتادند.
به گزارش رسيده ساعت دو بامداد دوشنبه ۱۰ دى ماه مأموران كلانترى ۱۳۴ شهرك غرب حين گشت شبانه به دو دختر سرگردان برخوردند كه روپوش مدرسه بر تن داشتند. با ظن مأموران به دختران نوجوان اين دو نفر براى انجام تحقيقات به كلانترى انتقال يافتند و تحت بازجوئى قرار گرفتند.
در حالى كه دختران هراسان براى اداى توضيحات در برابر مأموران قرار گرفته بودند يكى از آنان به نام نيوشا لب به سخن گشود و گفت: من و همكلاسى ام سمانه در مدرسه اى در ميدان منيريه درس مى خوانيم. از چند روز پيش سمانه مدام به من پيشنهاد مى داد با هم از مدرسه فرار كنيم اما من به حرفش گوش نمى كردم، تا اينكه امروز- روز حادثه- يك ساعت قبل از تعطيلى مدرسه به من گفت كه با دوستش مهران قرار دارد و بايد زود از مدرسه بيرون برويم. من هم به حرف وى گوش دادم و با او زودتر از موعد از مدرسه فرار كرديم. تا شب در خيابان گشتيم. زمانى كه مهران از ما جدا شد براى بازگشت به خانه خيلى دير شده بود. به همين دليل سمانه پيشنهاد كرد به خانه مان برنگرديم. من نمى دانستم بايد چه كار كنم. از يك طرف دير كرده بودم و مى ترسيدم هنگام بازگشت به خانه تنبيه سختى در انتظارم باشد، از طرف ديگر هم نمى خواستم دوستم را تنها بگذارم. بنابراين پيشنهاد او را قبول كردم، اما ما نه پولى داشتيم نه جايى براى خواب. به همين دليل باز هم دو دل شديم و دست آخر تصميم گرفتيم به خانه بازگرديم و در اين زمان يك پرايد آبى كه دو پسر جوان سوارش بودند در مقابل ما توقف كرد و آن دو پسر ما را سوار كردند. در بين راه سمانه به آنها گفت به دنبال جايى براى خوابيدن مى گرديم. دو پسر جوان پاسخ دادند مى توانند ما را براى خواب به محلى مناسب ببرند. ساعت از ۱۰ شب گذشته بود و ما اين را بهترين چاره مى ديديم، بنابراين به حرف آنها گوش كرديم و همراه شان به شركتى در همان حوالى رفتيم. ما در اتاق بوديم كه چند دقيقه بعد چند پسر ديگر وارد شركت شدند. ما كه ترسيده بوديم مى خواستيم خود را در امان نگه داريم اما يكى از آنها با چاقو به ما حمله ور شد و تهديد كرد اگر به خواسته آنها تن ندهيم ما را خواهند كشت. آنها سپس ما را مورد تجاوز قرار دادند. پس از اين واقعه با التماس خواستيم رهايمان كنند و ما را به شهرك غرب برسانند. سمانه- دختر ۱۴ ساله- نيز با تأييد اظهارات همكلاسى اش به مأموران گفت: من دقايقى قبل از اينكه به دام اين افراد بيفتيم با مهران تماس گرفتم و او را از تصميم خود براى فرار از خانه مطلع كردم اما او از من خواست اين كار را نكنم و سرانجام با اصرار او پذيرفتم به خانه بازگرديم اما چون خيلى دير شده بود پيشنهاد پسران جوان براى اقامت در شركت دوست شان را پذيرفتيم ولى هيچ گاه فكر نمى كردم چنين سرنوشتى در انتظارمان باشد.
با شكايت دو دختر دانش آموز پرونده براى رسيدگى به دادسراى امور جنايى تهران ارسال شد و مأموران آگاهى پايتخت مأمور دستگيرى ۸ مرد جوان شدند. با آغاز تحقيقات پيرامون اين پرونده كارآگاهان موفق شدند با توجه به مشخصات خودروى پرايد و اطلاعاتى كه دختران نوجوان از آدرس شركت كامپيوترى به ياد داشتند اين مكان را شناسايى و در عملياتى ضربتى دو روز بعد از اعلام شكايت ۵ تن از متهمان را بازداشت كنند.
هفته گذشته با انتقال ۵ متهم به دادسرا تحقيقات قضائى از متهمان آغاز شد. يكى از پسران جوان به نام سعيد در توضيح ماجرا گفت: ما به طور معمول شب ها در شركت دوست مان دور هم جمع مى شويم و قليان مى كشيم. آن شب زمانى كه به آنجا رفتيم متوجه شديم مهرداد و محسن دو دختر جوان را با خود آورده اند و در نهايت با آنها رابطه برقرار كرديم.
در حال حاضر تحقيقات كارآگاهان پليس براى دستگيرى ۳ متهم فرارى اين پرونده ادامه دارد.

آدم ربايان مسلح در محاصره پليس قرار گرفتند
سه مرد مسلح كه يك جوان ۲۵ ساله را ربوده بودند دقايقى بعد از آدم ربايى به تله افتادند.
به گزارش رسيده، ساعت ۱۶ روز يكشنبه فردى كه شاهد يك آدم ربايى بود با پليس ۱۱۰ كرج تماس گرفت و گفت: لحظاتى قبل سه مرد مسلح كه سوار يك پژو ۲۰۶ بودند در بلوار رستاخيز رجايى شهر راه را به پسرى جوان بستند و او را با زور سوار خودروى خود كردند و به سرعت فرارى شدند.
پس از اين تماس بلافاصله مأموران عمليات خود را براى دستگيرى سرنشينان پژو ۲۰۶ آغاز كردند و با اجراى طرح مهار تمام خيابان هاى منتهى به بلوار رستاخيز را تحت مراقبت قرار دادند و دقايقى بعد خودروى مردان مسلح را مشاهده كردند.
به اين ترتيب عمليات تعقيب و گريز آغاز شد و مأموران توانستند خودروى پژو را متوقف كنند. در اين هنگام ضمن آزادى جوان ۲۵ ساله اى كه ربوده شده بود دو آدم ربا به نام هاى حامد ۲۷ ساله و محمود ۲۹ ساله نيز بازداشت شدند، اما راننده پژو با استفاده از فرصت سوار بر خودروى خود بار ديگر متوارى شد.
در پى فرار مجدد راننده ۲۸ ساله پژو به نام سجاد بار ديگر مأموران به تعقيب وى پرداختند. جوان فرارى كه سعى داشت مدارك موجود عليه خودش را از بين ببرد در طول مسير اسلحه خود را به بيرون پرتاب كرد، اما سرانجام وى نيز بازداشت و به پليس آگاهى منتقل شد. سه متهم در بازجوئى ها به آدم ربايى مسلحانه اعتراف كردند و مشخص شد حامد- يكى از متهمان- تا چند روز قبل به اتهام آدم ربايى، حمل مواد مخدر و خريدارى اموال مسروقه در زندان به سر مى برده و به تازگى آزاد شده است. هنوز انگيزه متهمان از اين آدم ربايى مسلحانه مشخص نيست.

سارقان ناشى شناسنامه هايشان را جا گذاشتند
سارقان ناشى كه شناسنامه هاى خود را در خودرو مسروقه جا گذاشته بودند هنگام فرار دستگير شدند.
به گزارش رسيده روز شنبه هفته جارى مأموران نيروى انتظامى قم حين گشت زنى در اطراف سه راه سوهانه متوجه يك خودروى پرايد شدند كه با درهاى باز و بدون سرنشين كنار خيابان متوقف شده بود. مأموران براى اطلاع از موضوع به پرس وجو از مغازه داران پرداختند و يكى از آنان گفت: دو پسر نوجوان سوار اين پرايد بودند اما خودروشان را پارك كردند و سوار يك اتوبوس مسافرى كه راهى بيرجند بود، شدند و رفتند.
ماموران در ادامه با بازرسى پرايد دو جلد شناسنامه متعلق به دو نوجوان ۱۶ و ۱۷ ساله به نام هاى يونس و بهمن پيدا كردند و بلافاصله با تعقيب اتوبوس مسافربرى آن را متوقف و دو نوجوان را پياده كردند. يونس و بهمن در بازجوئى هاى اوليه خود را بى گناه معرفى كردند و گفتند: ما اين پرايد را از تهران كرايه كرديم اما زمانى كه به قم رسيديم راننده آن براى انجام كارى پياده و از اتومبيل دور شد و از آنجا كه پس از گذشت چند دقيقه خبرى از او نشد تصميم گرفتيم با اتوبوس به سفرمان ادامه دهيم.
با وجود اصرار دو متهم به بى گناهى، مأموران اين دو پسرعمو را به كلانترى منتقل كردند و با استعلام پلاك خودرو پرايد مشخص شد اين اتومبيل يك هفته قبل از تهران به سرقت رفته است. در ادامه تحقيقات مشخص شد برادران دو متهم دستگير شده از سارقان سابقه دار و حرفه اى خودرو هستند. با افشاى اين موضوع متهمان به تهران انتقال يافتند و در دادسراى جنايى به سرقت پرايد اعتراف كردند. هم اكنون پليس در حال تحقيق درباره احتمال همكارى بهمن و يونس با برادران سارق شان است.

رد لاستيك، كليد معماى شليك مرگبار به يك نوعروس
رد لاستيك خودروى تويوتا راز قتل يك نوعروس به دست شوهرش را برملا كرد. داماد ۳۰ ساله كه مهدى نام دارد پس از انكارهاى اوليه جرمش را پذيرفت و اعتراف كرد همسر ۲۵ ساله اش به نام سارا را با شليك گلوله به قتل رسانده است.

كشف جسد
شامگاه نخستين روز آذرماه سال جارى مأموران انتظامى خراسان رضوى جسد زنى جوان را در بيابان هاى اطراف جاهد شهر پيدا كردند و در بازرسى هاى اوليه متوجه شدند زنى ناشناس با شليك گلوله به سرش از پاى درآمده است. از سويى از آنجا كه رد لاستيك هاى يك خودرو از حاشيه اى جاده تا محل رها شدن جسد مشهود بود، كارآگاهان به اين يقين رسيدند كه اين زن در محل ديگرى به قتل رسيده و سپس قاتل يا قاتلان جنازه را به آنجا انتقال داده اند. پس از انتقال جسد به پزشكى قانونى كارآگاهان در تلاش براى افشاى هويت قربانى به بررسى فهرست اسامى و مشخصات زنانى پرداختند كه طى دو ماه گذشته ناپديد شده بودند. در اين مرحله معلوم شد مشخصات يكى از زن هاى مفقود شده با جسد همخوانى دارد. به همين خاطر از خانواده اين زن ۲۵ ساله به نام سارا خواستند با مراجعه به پزشكى قانونى جنازه را شناسايى كنند.
شوهر سارا پس از رويت جسد تائيد كرد جنازه متعلق به همسرش است. او كه خود را به شدت ناراحت نشان مى داد به كارآگاهان گفت: من و سارا به تازگى با هم ازدواج كرده و زندگى بسيار خوبى داشتيم، اما يك روز همسرم براى انجام كارى از خانه خارج شد و ديگر بازنگشت و من هرگز فكر نمى كردم چنين حادثه تلخى برايش رخ داده باشد.
كارآگاهان پس از افشاى هويت مقتول به تحقيق درباره زندگى خصوصى او پرداختند و متوجه شدند برخلاف گفته هاى مهدى اين مرد با همسرش اختلاف داشته است. همين مسأله سبب شد مرد ۳۰ ساله به عنوان نخستين مظنون پرونده در كانون توجه پليس قرار بگيرد. در شرايطى كه مهدى اتهام كشتن همسرش را انكار مى كرد و مدعى بود قاتل او را نمى شناسد، مأموران با اخذ مجوز قضائى به منزل اين مظنون رفتند و در بازرسى از آنجا پوكه اى را كشف كردند كه با گلوله شليك شده به جمجمه سارا يكسان بود.
ماموران همچنين متوجه شدند مهدى يك خودروى تويوتا دارد كه لاستيك آن با رد لاستيك بر جاى مانده در محل كشف جسد مطابقت دارد. در حالى كه در همان بازرسى هاى مقدماتى دو مدرك عليه مهدى به دست آمده بود مأموران به جست وجوى دقيق خودروى تويوتا پرداختند و روى در و صندلى عقب اين اتومبيل لكه هاى خون مشاهده كردند.
پس از به دست آمدن اين سرنخ ها مهدى بازداشت و به پليس آگاهى منتقل شد. وى كه ديگر راهى براى كتمان حقيقت نداشت، كشتن سارا را بر عهده گرفت و گفت: من و سارا روز حادثه به شدت با يكديگر دعوا كرديم و در حالى كه خشمگين شده بودم و كنترلى بر رفتارم نداشتم، سلاحم را برداشتم و گلوله اى به سر وى شليك و سپس جسد را به بيابان منتقل كردم. بنابراين گزارش مهدى هم اكنون در بازداشت به سر مى برد.

مرگ مرموز
راز قتل نوعروس خراسانى در حالى فاش شد كه شامگاه يكشنبه بازپرس جنايى تهران نيز با يك پرونده همسركشى ديگر مواجه شد.
ساعت ۱۸‎/۱۰ يكشنبه هنگامى كه مرگ مشكوك زنى ۶۵ ساله به نام فاطمه به دادسرا شد، تيمى از كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى به خيابان ۱۵۸ غربى مجيديه رساند تا تحقيقات ويژه اى را در اين خصوص آغاز كند.
شوهر ۷۷ ساله متوفى به نام رضا در بازجوئى هاى اوليه مرگ همسرش را ناشى از ابتلاى وى به بيمارى ام اس اعلام كرد و گفت: من و يكى از دخترهايم از چندى قبل بر سر مسأله اى با يكديگر اختلاف داشتيم و ساعت ۵ بعدازظهر امروز- روز حادثه- نيز بر سر همان موضوع به مشاجره با يكديگر پرداختيم. در اين ميان فاطمه براى پايان دادن به غائله وارد ماجرا شد، اما ناگهان بيمارى ام اس او عود كرد و باعث شد وى بى حال روى زمين بيفتد. پس از اين حادثه ما بلافاصله با اورژانس تماس گرفتيم اما ساعت ۷ هنگامى كه امدادگران به خانه مان رسيدند با بررسى علايم حياتى همسرم اعلام كردند او فوت شده است ما نيز پليس را در جريان قرار داديم.
پس از اظهارات اين مرد در حالى كه شواهد زيادى براى اثبات وقوع قتل وجود نداشت، جسد زن ۶۵ ساله به پزشكى قانونى انتقال يافت، اما ساعتى بعد دخترى ۱۷ ساله كه خودش را نوه رضا و فاطمه معرفى مى كرد با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماس گرفت و گفت خودش شاهد بوده كه پدر بزرگش فاطمه را به قتل رسانده است.
در حالى كه اظهارات نوه مقتول در پرونده به ثبت رسيده بود، متخصصان پزشكى قانونى نيز با معاينه هاى اوليه اعلام كردند در قسمت چپ جمجمه و قفسه سينه متوفى شكستگى استخوان وجود دارد. اين نظريه نيز به مدرك ديگرى براى اثبات وقوع قتل تبديل شد و در نهايت بازپرس مجدداً به بازجوئى از رضا پرداخت.
مرد مسن اين بار نيز قتل همسرش را انكار كرد و گفت: نوه ام به دروغ مرا متهم كرده است، همسرم خودش بد حال شد و جان سپرد و من در قتل وى هيچ نقشى نداشتم.
اين مرد كه آثار جراحت روى پيشانى اش مشهود بود و همين امر شائبه حضور وى در درگيرى مرگبار را افزايش مى داد، در اين باره به بازپرس پرونده گفت: پس از مرگ همسرم به شدت ناراحت شدم و در همان اثنا بود كه سرم به شاخه يك درخت اصابت كرد و زخمى شد.
على رغم انكارهاى رضا، با توجه به مدارك موجود و همچنين اظهارات همسايگان اين زوج كه از اختلافات خانوادگى ميان مرد مسن و همسرش خبر داده اند، وى به اتهام قتل بازداشت شد و تحقيقات در اين خصوص ادامه دارد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •