|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
-سرما و وحشت با هم بر سراسر ايران سايه گسترده اند
-پليس اين بار به بهانه مبارزه با سگ به جان مردم افتاده است
-حتى براى مترو و واگن هاى زنانه هم مأمور مخصوص گذاشته اند
-فرودگاهى كه زمان پادشاهى ساخته شد و نيمش بعد سى سال به اسم امام به راه افتاد
-وقتى سردار دوزدوزانى برابر خامنه اى از فجايع خبر داد واكنش ها چه بود؟
-افشاگرى آيت الله معصومى روحانى شجاع از كرج
-محرم و عزادارى زير نظر پليس
-هنوز از خزانه دوران پادشاهى نمايشگاه ميسازند!
سختى هائى كه بخش قابل توجهى از مردم ايران، به عنوان دارندگان دومين مخازن زيرزمينى گاز طبيعى جهان، به علت قطع گاز يا افت فشار آن طى روزهاى اخير با آن مواجه شدند، بيشتر از آن كه ناشى از آزار طبيعت باشد، ناشى از عمرى بى تدبيرى در اداره مملكت بوده است. سرماى شديد و هر نوع فشار پيش بينى نشده طبيعت عليه انسان، خاص ايران ما نيست. هميشه خبرهايى از سيل و زلزله و گرما و سرما و توفان را در اخبار مى شنويم و يا كم و بيش دچارش مى شويم ولى وقتى تسليم شدن در برابر سرما را در كنار توانمندى هاى معطل مانده بالقوه خدادادى كشور قرار مى دهيم جز خشمى فروخورده عايدمان نمى شود. صف بستن براى بيسكويت در فرودگاه امام براى مسافرانى كه سه روز تمام بى تكليف آواره مدرن ترين فرودگاه ام القراى جهان اسلام شده اند، يا هر مصيبتى از اين دست كه حتى خبرش را هم نشنيده ايم از بى كفايتى ريشه دوانيده در تمام امور كشور خبر مى دهد. بدتر از همه اين ها البته اين است كه آفتاب كه قنديل هاى يخى را آب كند، اين مصبيت را هم فراموش مى كنيم؛ مطمئن باشيد؛ شايد اصلا با اين مصيبت ها بگوييم و بخنديم! نه دادى مى زنيم و نه حتى مشتمان را خشم آلود بلند مى كنيم. نه بى لياقت ها را از خود مى رانيم و نه سعى مى كنيم بدانيم دلسوز كيست تا دستش را بگيريم. براى بى لياقت ها، ايرانيِ خوب همان ايرانيِ يخ زده است كه وقتى سردش مى شود از «چرا» گفتن يك قدم ديگر دورتر مى شود!
فرودگاه افتخارآميز
با يك برف سنگين همه چيز به هم ريخت. لغو پروازها دور از انتظار نبود، اما با وجود پيش بينى هواشناسى عدم كاركرد صحيح مسئولان نابخشودنى است. چه كسى پاسخگوست! فرودگاه امام خمينى با لغو بيش از ۱۰۰ پرواز مواجه شد و مسافرانش هرگز پاسخ روشنى دريافت نكردند.
در فاصله حدود ۳۰ كيلومترى جنوب تهران در يك انشعاب از اتوبان تهران- قم؛ تابلوى كوچكى جلب توجه مى كند كه شما را به سمت مهم ترين فرودگاه بين المللى ايران هدايت مى كند.
زمانى دولتمردان ايران با علم به پتانسيل هاى گردشگرى و موقعيت جغرافيايى خاص اين مرز و بوم و امكان به وجود آوردن مركز ترانزيتى پروازهاى شرق و غرب و همچنين با توجه به قرار گرفتن فرودگاه مهرآباد در محدوده شهر تهران؛ طرح ساخت فرودگاهى درخور نيازهاى توسعه كشور را در نقطه اى در منطقه جنوبى تهران در دستور كار خود قرار دادند كه قرار بود اريامهر نام گيرد يا شهياد.
سال ها گذشت و اين فرودگاه كه قرار بود مايه افتخار كشور ما بشود؛ پس از آن كه توسط جمهورى اسلامى بيست سال عاطل و باطل افتاد سرانجام ساخته شد و نيمى از طرحى كه سى و پنج سال پيش با بيست و پنج ميليون جمعيت طراحى شده بود در طرح تازه جا ندارد اما تصميم گرفته شد نام خمينى بر آن باشد. نه كه خيلى سازندگى داشت و آبادانى كرد؟
در واقع قرار بود اين فرودگاه قرار بود نقشى بسزا در معرفى تمدن و توانايى هاى ايران امروز به هر فردى كه قصد ورود يا خروج از ايران را از مجراى پايتخت دارد، ايفا نمايد. اما كارش به جائى رسيده كه تنها بارش يك برف سنگين زمستانى باعث خلق صحنه هائى در اين مكان شد كه آرزوهايمان را بر باد داد.
موضوع از اين قرار است كه با ورود يك جبهه هواى سنگين كه خوشبختانه با پيش بينى و هشدار به موقع سازمان هواشناسى كشور همراه بود؛ تمامى سازمان هاى مسئول در كشور؛ خود را آماده استقبال از اين بركت الهى كردند.
مطابق پيش بينى؛ تعداد زيادى از پروازهاى فرودگاه هاى كشور هم لغو شدند، اما ظاهرا مديريت فرودگاه ها و در رأس آنها فرودگاه امام به عنوان مهم ترين فرودگاه ايران؛ در زمانى كه مديران ديگر دستگاه ها با تمام توان مشغول برنامه ريزى براى گذر از اين شرايط اضطرارى بودند؛ در خواب غفلت به سر مى بردند. نتيجه اين غفلت؛ سرگردانى هزاران مسافرى بود كه هماهنگ با برنامه هاى پرواز خود راهى فرودگاه بين المللى امام خمينى شده بودند.
در طى سه روز افزون بر يكصد پرواز ابطال شد و مسافرين اين پروازها؛ بدون دريافت هيچ پاسخ مشخصى در محوطه فرودگاه به امان خدا رها شدند.
در آن چند روز اگر گذارتان به اين فرودگاه مى افتاد تنها با سه دسته از نيروهاى مستقر در فرودگاه مواجه مى شديد. دسته اول مأمورين انتظامى بودند كه بسيار فراتر از وظيفه خود و با صبرى تحسين برانگيز به ارائه خدمات به مردم سرگردان مشغول بودند. دسته دوم نيروهاى اطلاعات پرواز بودند كه بى اطلاع از همه جا تنها تلاش مى كردند با يك لبخند گرم از فشار موجود بر مراجعه كنندگان به اين فرودگاه بين المللى بكاهند و دسته سوم كارمندان رستوران ها و كافى شاپ هاى فرودگاه بودند كه به شكلى خستگى ناپذير درگير سير كردن مسافران گرسنه در راه مانده، بودند. قيمت يك ليوان چاى ۶۰۰ تومان ناقابل بود. تازه اگر در روز سوم چاى وجود داشت و گرنه بايد به صرف كاپوچينو و... با قيمت گزاف به حساب جيب خودتان ميهمان مى شديد.
نگارنده در آن شرايط با كسى برخورد كردم كه سه شبانه روز بود كه در اين فرودگاه گير افتاده بود و افزون بر يكصد هزار تومان براى سير كردن شكم خود و مسافرش هزينه كرده بود.
راستى مگر نه اين است كه تامين امكانات اوليه موردنياز براى حيات و پرداخت هزينه افراد در راه مانده بر عهده بيت المال است؛ پس چگونه است كه تقريبا تمامى كسانى كه در اين مدت طولانى در فرودگاه بين المللى گرفتار بدى شرايط جوى و بى برنامگى مسئولان فرودگاه شده بودند؛ به ناچار شب ها را بر روى تكه اى كارتن به صبح رسانده و براى تامين مواد غذايى ميهمان جيب خود بودند!
در آن جا با صدها نفر برخورد كردم كه از يك شبانه روز تا سه شبانه روز را در فرودگاه به اين وضع اسف بار سپرى كرده بودند.
در آن جا با خانمى مواجه شدم كه از ته دل گريه مى كرد و مى گفت: «پس از ۳۰ سال كه عازم وطن شدم در اين جهنم گرفتار آمدم. سه روز است در فرودگاه گير افتاده ام و هيچ كس نيست كه به من بگويد چه وقت عازم مى شوم. اگر فردا عصر سر كارم نباشم كارفرمايم اخراجم مى كند. حداقل به من زمانى را بگوييد تا بتوانم مرخصى ام را تمديد كنم» و البته واقعاً كسى جوابگوى او نبود.
در ۱۰ ساعتى كه نگارنده در فرودگاه بودم؛ هيچ كس را به جز آن سه دسته نديدم كه به مردم خدمات رسانى كنند؛ نه كارمندان خطوط هوائى؛ نه مدير و كارمندان ترمينال و نه مديريت.
هرگز حال آن پيرزن آذرى زبان را فراموش نمى كنم كه تنها و درمانده بيرون در اطاق كمكهاى اوليه بر روى يك برانكارد و پس از انجام يك عمل جراحى ترميم شكستگى لگن، به حال خود رها شده بود. همراه او درگير انجام كارهاى ادارى لازم بود. اما نه پزشكى و نه پرستارى در اين فرودگاه كه مى توانست در اولين برخورد مايه كسب آبرو باشد؛ وجود نداشت كه به داد اين پيرزن برسد.
در آن جا با مسافرانى مواجه شدم كه بعضاً پس از گذراندن ۱۲ ساعت ملال آور در داخل هواپيما؛ آن هم بدون هيچ امكانات اوليه اى مانند پتو و... به سالن فرودگاه بازگردانده شده بودند و تازه اين آغاز يك انتظار طولانى بود.
در همان مدت چند هواپيما از زمين بلند شدند؛ يكى ساعت ۴ صبح؛ ديگرى ۹ صبح و... هرچه كردم با توجه به شرايط موجود نتوانستم رابطه مشخصى بين پرواز هواپيماها و شرايط جوى و محيطى موجود پيدا كنم.
راستى واقعاً در زمانى كه ما تنها از عهده جمع و جور كردن يك فرودگاه بين المللى آن هم با آمار پرواز حداكثر ۶۰ پرواز خروجى در شبانه روز؛ در شرايط برفى برنمى آييم؛ صحبت كردن از مديريت دنيا و ادعاى طرح هاى جهانى داشتن چقدر مسخره است.
آنچه در اين گزارش ذكر شد؛ تنها گوشه اى بود از ذكر مصيبت كسانى كه با پرداخت هزينه هاى گزاف؛ لايق دريافت خدماتى شايسته از فرودگاه در كشور جمهورى اسلامى ايران بودند.
اگر راست مى گويند تصاوير ضبط شده توسط دوربين هاى مدار بسته فرودگاه امام خمينى از كارتن خوابى چند شبانه روزى مسافران اين فرودگاه؛ غيبت و يا حضور ناكافى مديران و پرسنل مسئول در فرودگاه و خطوط هوايى و شهادت هزاران نفرى را كه در اين ناكجا آباد به امان خدا رها شده بودند به عنوان شاهد نگاه كنند و بگويند مردم ايران چه گناه كرده اند كه بايد چنين سرنوشتى پيدا كنند.
در زادگاه رضاشاه
اين نوشته يكى از بچه هاى مازندران است. دردى است كه شبيه به آن را در سراسر كشور مى توان يافت.
رضا شاه زاده يكى از توابع شاهى (قائم شهر) بوده. وى خدمات زيادى براى اين شهر انجام داده است (كشيدن راه اهن -تاسيس كارخانه نساجى و... ). با اين حال بدلايلى كه در متن ذكر شده اين شهر از پايگاه هاى مبارزه با رضا شاه در مازندران محسوب مى شده... . . حال ۷۷ سال پس از افتتاح كارخانه نساجى قائم شهر و در سالگرد اين واقعه اين شهر يكى از سخت ترين دوران هاى خود را پشت سر مى گذارد. نزديك به ده روز است كه گازرسانى به اين شهر دچار مشكل شده بنحوى كه بعضى از محله ها بيش از يك هفته متوالى را بدون گاز سپرى مى كنند. نان پخت نشده و اين ماده غذايى در بازار سياه به قيمت دانه اى هزار تومان بفروش ميرسد. در همين حال بخارى برقى نيز به صورت كالاى نايابى در اين شهر درآمده كه براى خريد آن بايد چند برابر قيمت اصلى را پرداخت. بسيارى از خانه ها بساط كرسى را بپا كرده و پخت غذا را بر روى هيزم و در حياط انجام مى دهند. بعضى از مردم نيز به خانه بستگان خود در شهرهاى اطراف بخصوص بابل پناه برده اند... . .
يك نفر اهل شاهى تعريف مى كرد كه بعد از اين اعدام ها پدربزرگش كه در اعتصاب سال ۱۳۲۹ كارخانه نساجى شركت داشت همواره مى گفت: آه شاه ما را گرفته است! با توجه به ورشكستگى كارخانه هاى نساجى قائمشهر بعد از انقلاب، محروميت روز افزون اين شهر در مقايسه با شهرهاى اطرافش (سارى و بابل)، نرخ بالاى بيكارى در اين شهر و البته بلاى اخير شايد حرف اين پيرمرد چندان هم بيراه نباشد!
بعد از سى سال هنوز از خزانه ميخورند
با گذشتن سى سال از روزى كه حكومت پادشاهى از ايران رفت و گذشتن شصت و پنج سال از روزى كه رضا شاه را متفقين از ايران راندند هنوز حكومت آخوندى با دست داشتن در غنائم كشور و فروش نفت به قيمتى ده ها برابر كل فروش دوران پهلوى هيچ چيز به ايران اضافه نكرده است. و هنوز دارد از سرمايه اى مى خورد كه در دوران پادشاهى ذخيره شده است. چنان كه هفته گذشته با سروصداى بسيار خبر داده اند كه موزه هنرهاى معاصر تهران گنجينه عكسى در اختيار دارد كه تاكنون آن را رو نكرده و حالا قرارست از زيرزمين موزه بيرون آمده و به نمايش گذاشته شود.
عكس هاى اصلى و با امضاى بزرگان تاريخ عكاسى جهان؛ عكس هائى از منرى، جورج و گيلبرت- هنرمندان انگليسى -، مارگارت بورك وايت، آنسل آدامز، ادوارد رستون، موهولى ناگى، آلفونز موچا، نادار، هنرى پيچ رابينسون، ادوارد استايكن، آلفرد استيگليتز و ديگران.
اين نمايشگاه به گفته سرپرست موزه، دربر گيرنده عكس هاى هنرمندان عكاس حرفه اى است كه عمرى را در عرصه هنر عكاسى فعاليت كرده اند و در كنار آثار آن ها، عكس هاى ريكاردو زيپولى- عكاس ايتاليايى- عرضه خواهد شد. اما مهم اين است كه يادگار دوران پادشاهى است و فرح پهلوى ملكه ايران بانى آن بوده است. به توضيحات دبير نمايشگاه توجه كنيد كه گفته است
موزه هنرهاى معاصر تهرا ن قبلا فهرستى از تابلوهاى نقاشى موجود در گنجينه را جمع آورى و به استثاى دو تابلوى مهم از رنوار و اندره درن، مجموعه آثار مهم را منتشر كرد، اما تاكنون نمونه عكس ها، اتودهاى معمارى و برخى مجسمه هاى اين گنجينه منتشر و بعضا تاكنون نمايش داده نشده اند.
عليرضا سميع آذر كه در دوران سرپرستى هشت ساله اش در موزه هنرهاى معاصر تهران، نخستين بار بخشى از دارايى هاى گنجينه دو ميلياردى را از زيرزمين بيرون آورد و تصاوير برخى از آن ها را نيز منتشر كرد، به خبرنگاران گفت: تعداد زيادى از آثارى كه به نظر ما از اهميت چندانى برخوردار نبوده يا تكرارى بودند، در كاتالوگ گنجينه نيامده است؛ چراكه اگر قرار بود همه موجودى گنجينه را در يك مجلد منتشر كنيم، كاتالوگى بيش از دو هزار صفحه را شامل مى شد.
عكس هائى متعلق به سال هاى ۱۹۳۰ و ۱۹۲۰ و تابلوهايى از هنرمندان هايپر رئاليسم، آثارى از اندى وارهول كه نمونه هاى متعددى از آن در گنجينه وجود دارد.
وى درباره عكس هاى موجود در گنجينه توضيح داد: اين عكس ها دسته دسته اند و خريدارى شان هم دسته اى بوده است؛ بيشتر عكس ها، مستند اجتماعى هستند. آن زمان بيشتر عكاسى مستند رايج بوده و عكاسى هنرى از دهه هاى ۴۰ و ۵۰ باب شده است. البته اين بدان معنا نيست كه عكس ها واجد ارزش هنرى نيستند، يا فاين آرت در آن ها پيدا نمى شود، بلكه عموماً عكس هائى است از منظره، پرتره افراد، خيابان ها؛ چرا كه در آن دوران هنوز عكاسى رسانه هنرى نشده بود.
به تعبير سميع آذر، نمايش همه عكس هائى كه در گنجينه هست، به عنوان يك نمايشگاه مستقل شايد قابل توجه عموم نباشد، نمايش تعدادى از عكس هاى قديمى بيشتر نمايشگاهى تخصصى و پژوهشى است. براى مردم عادى و بازديد كنندگان معمول موزه ممكن است نمايشگاه هيجان انگيزى به شمار نرود. عكس ها كوچك و كهنه اند، اما براى كسى كه مثلا بخواهد پاريس سال ۱۹۲۰ را ببيند جذاب است.
حالا قرار است همه عكس هاى خارجى و موزه اى موجود در گنجينه موزه هنرهاى معاصر تهران منتشر و نمايش داده شود و هيچ كس هم نگويد اين ها كى خريدارى شد و چطور به زير زمين موزه هنرهاى معاصر راه يافت.
افشاگرى يك روحانى
در روزهائى كه بوى سقوط و بوى به هم ريختگى و فرياد از هر گوشه مملكت بلندست و كسى نبود تا ببيند كه در قائم شهر [شاهى] زادگاه رضاشاه مردم غيور در مقابل قطع گاز چه كردند و چطور احمدى نژاد دلقك را از رفتن به آن شهر بازداشتند. چنان كه كسى هم نيست كه بگويد در زنجان با امام جمعه ياوه گو چه كرده اند كه دو هفته است نماز جمعه شهر تعطيل شده است. اما مردم خود مى دانند و حتى روحانيون هم به فكر افتاده اند تا حساب خود را جدا كنند. هفته گذشته يك روحانى از جان گذشته به نام حاج آقا معصومى كه مردم كرج وى را مى شناسند كه حدود چهل است در آن جا به امور مردم مى پردازد و به قول خودش از آخوندهاى بنزسوار نيست، با دادن اطلاعيه اى خود را آماده كرد كه در نزديك هشتاد سالگى به زندان برود. بهانه او هم سالگرد كشته شدن سردارى از سرداران سپاه است.
حاجى معصومى نوشته: اينجانب با پاسدارانى چند در ارتباطم اينان پيوسته از تو خالى بودن ادعاهاى رهبر خامنه اى و رفسنجانى و خاتمى و ديگر سردمداران حكومت اسلامى گفته و مى گويند. اينها بارها گفته اند كه رهبرى با دعا و استخاره بر هر امرى حتى سوار هواپيماى معيوب شدن را توصيه كرده و مى كند، پاسدارى همين امروز صبح به اينجانب مى گفت رهبرى مى گويد: «برويد خدا با شماست، بنده مى خواهم شما هم بخواهيد» همين پاسدار جريان بزرگى را در سپاه يادآورى كرد كه همگى آنهائى كه شناخته شده اند يا زير شكنجه جان باخته اند و يا اينك در سياه چال هاى رژيم در حال مرگ هستند از اين جريان اطلاع دارند. او مى گفت يك روز همراه سردار سرتيپ محمد مهدى دوزدوزانى در بيت رهبرى بوديم سردار دوزدوزانى در حضور ديگر فرماندهان با شجاعت تمام به رهبرى گفت: به نظر بنده ما در مخالفتمان با آمريكا و غرب بايد تجديد نظر كنيم... چون آنچه را ما بنام ضديت با غرب مى كنيم در نهايت به نفع غرب است، ضديت ما با اسرائيل هم بگونه اى كه ما آنرا عمل مى كنيم در نهايت به نفع اسرائيل است، او آنروز گفت تمام باج هائى كه ما به كشورهاى عربى مثل سوريه مى دهيم هم هيچ نفعى براى ما ندارد و همه اش ضرر است، چون آنها ما را در بزنگاهاى سياسى و نظامى تنها خواهند گذاشت و اگر خودشان با ما وارد جنگ نشوند دست كم به هر كس كه كمر به نابودى ما ببندد همراه و همدست خواهند شد.
سردار دوزدوزانى در اوائل سال ۱۳۸۰ مسائلى را در حضور رهبر عنوان كرد كه آنروز براى برخى در درون سپاه تازگى داشت ولى امروز براى همه روشن است. او به تجارتهاى مافيايى سپاه و بسيج در اروپا و كشورهاى خليج فارس اشاره كرد، او به دست داشتن سپاه و بسيج در تجارت ترياك و مواد مخدر ديگر اشاره كرد، او آنروز به دست داشتن سران سپاه در تجارت دختران و زنان ايرانى به عنوان صيغه به كشور هاى خليج فارس اشاره كرد، و آنچه به امروز و سانحه هوائى ديروز سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۴ برمى گردد دوزدوزانى گفت چنانكه رهبرى مى دانند همه چيز ارتش و سپاه آمريكايى ست و من فكر مى كنم كه تا اندازه اى به دور از عقل و خرد باشد كه ضديتى اينچنين علنى با آمريكا داشته باشم و همه ادواتم و جنگ افزارم و حتى لباسم و حركات رزميم آمريكائى باشد.
آنروز در حالى كه رهبرى زير چشمى سردار دوزدوزانى را نگاه مى كرد، دوزدوزانى ادامه داد مثل ما مثل كسى ست، كه با كسى سر جنگ دارد، كه دسته شمشير و آلت جنگش در دست خود حريف است. من به عنوان سرباز اين آب و خاك كه به مدت هشت سال با جان دل و بى شائبه در جبهه ها جنگيده بايد بى پروا به رهبرى بگويم كه ما تمامى ادوت جنگيمان را و قطعات يدكى آنرا با چندين برابر قيمت از راه تركيه و پاكستان و فيليپن و جاهاى ديگر وارد مى كنيم ما در اين خريدهامان اغلب به اجناس مشابه اى بر مى خوريم كه اصلى نيستند. ما گاهى قطعات هواپيمايى مى خريم كه ساخت چين و كره و تايوان است و روى آن نوشته شده ساخت آمريكا، رهبرى خودشان حتا اگر به كارتن هاى آن هم نگاه كنند مى فهمند كه اين قطعات ساخت آمريكا نيست، بنا بر اين با استفاده از اين قطعات يدكى ما دائم در خطريم، الان حدود گاهى سى سال گاهى سى و پنج سال گاهى چهل سال از خريد اين آلات و خصوصا هواپيماها از آمريكا مى گذرد ما براى بقاى خودمان هم شده لازم داريم با آمريكا رابطه اى معقول داشته باشيم... ما تا كنون چندين بار شاهد بوده ايم كه برادران به خاطر اين كمبودها به شهادت رسيده اند، البته تذكر داده شده كه اين اخبار نبايد به بيرون درز كند كه دشمن از آن بهره بردارى مى كند، ولى من مى خواهم به عرض رهبرى برسانم كه كدام دشمن، انچه مربوط به آمريكا و اسرائيل مى شود خب چنان كه واضح است آنها خودشان اين ادوات و هواپيماها را به ما فروخته اند و از كم و كيف آن خبر دارند، در مورد دشمنان داخلى هم ما اگر راست مى گوييم كه مردمى هستيم پس نبايد از اينكه مردم ما ضعفهاى ما را مى فهمند ناراحت باشيم، شايد اگر مردم ضعفها را بفهمند بيشتر در راه پيشرفت جد و جهد كنند... بنده به عنوان يك سرباز فكر مى كنم مردم نامحرم نيستند...»
آرى آنچه آمد بخشى از گفته هاى يك شاهد عينى بود كه خود پاسدار است و براى من نقل كرد، و البته اين چندمين بار است كه او از سردار سرتيپ محمد مهدى دوزدوزانى مى گويد. سردار دوزدوزانى آنروز چنان مورد غضب رهبرى قرار مى گيرد كه رهبر از جا بلند مى شود و با جمله «خب ما بريم» جلسه را ترك مى كند و پاسداران حلقه بگوش ديگر دوزدوزانى و همراهانش را از بيت رهبرى بيرون مى كنند.
سردار دوزدوزانى از پا نمى نشيند و چندى بعد در روز يادبود جانباخته قاسم دهقان پرده از روى جنايات سپاه و شخص رهبرى و هاشمى رفسنجانى و دودوزه هاى خاتمى بر مى دارد و دوباره از جهالت هاى رهبران نظام مى گويد و از اينكه ضد آمريكايى بودن ايران نه مفيد است زيرا غير از ضرر ندارد و نه ممكن چون دست كم نود درصد ايران و ايرانى آمريكايى خواه است... او به همراه عده اى از ميهن پرستان سپاه در ستاد مشترك سپاه تحصن مى كند و باز هم از احمقانه بودن ضديت ايران با آمريكا و غرب مى گويد، او باز هم به دست داشتن سپاه و بسيج در بيشتر از ۱۵۰ شركت مافيايى در اروپا و كشور هاى خليج فارس، از وسائل برقى و مواد مخدر گرفته تا صادرات دختران صيغه اى براى شيخان خليج فارس اشاره مى كند.
سردار دوزدوزانى با تعداد ديگرى از فرماندهان و نيروهاى ملى سپاه در سال ۱۳۸۲ نيروى» جنبش ايثارگران ايران «را پايه گذارى مى كند او و يارانش توسط نيروهاى تحت امر رهبرى و با همكارى چند طلبه كه از ناحيه آيت الله يزدى و احمد جنتى پشتيبانى مى شدند دستگير مى شوند همه دادگاه آنها كه حدود دويست نفر بودند بيشتر از يك هفته طول نمى كشد، قاضى دادگاه كسى نبوده جز آيت الله موحدى كرمانى كه حدود صد نفر از آنان را به جرم محارب با خدا مفسد فى الارض معرفى مى كند و پيش از همه محمد مهدى دوزدوزانى را در ديماه ۱۳۸۲ پس از هفته ها شكنجه هاى اسلامى اعدام مى كنند و سپس بقيه محكومين به مرگ را كه حدود صد نفر بودند نيز به جوخه اعدام مى سپارند. بقيه آن گروه به زندانهاى سنگين محكوم مى شوند. طبق گفته اين پاسدار از آن روز تا به حال فقط سه نفر از آن گروه آزاد شده اند، يازده نفر از آنها با مرگهاى مشكوك در زندان درگذشته اند...
شما اين جمله من پيرمرد روحانى بيماررا به خاطر بسپاريد، من روحانى و روحانى زاده ام من با اين لباس و ملبوس آن به خوبى اطلاع دارم. شما اگر اين جرثومه هاى فساد را، اين روحانيون مكنده خونتان را از سر سفره ايران بيرون نكنيد، اگر نظامى هستيد سرنوشتتان بهتر از نظام ميان مسافر هواپيماى سى ۱۳۰ ديروز نخواهد بود، اگر دستتان در سياست و فرهنگ و خبر نگارى ست سرنوشتتان همين خواهد بود، اگر سكان هدايتى را در دست داريد، سرنوشت شما در نهايت همان سرنوشت خلبان هواپيماست، و شما مردم ايران نيز اگر اينان را از سر سفره خود بيرون نكنيد سرنوشتتان همان سرنوشت مردم سه راه آذرى و دور فرودگاه خواهد بود. سقوط اين هواپيما در نزديكى تهران تمامى اجزاء خطر قريب الوقوعى را در بر داشت كه ايران را و تماميتش را و همه اقشارش را تهديد مى كند. اين پيشامد چه ظاهرا عمدى باشد چه نباشد؛ در نهايت عمدى و امرى ست از سوى رژيم و هشدارى ست به مردم ايران. آن هشدار را در يك جمله خلاصه كنم و والسلام گويم: مردم ايران اگر اين حكومت بر جا بماند و او را از قدرت بيرون نكنيد جنگ از آن طرف دنيا و از آسمان شما را همچون هواپيماى ديروز غافلگير خواهد كرد.
و جمله اى به خانواده هاى بازمانده از اين قتلهاى عمد: از پذيرش واژه شهيد و شهادت بر كشته شدگانتان امتناع كنيد، اين جاهلان عصر حجر به شما دروغ مى گويند شهادت و شهيد شدن اگر خوب است پس خودشان چرا شهيد نمى شوند. اين توهين بزرگ را به عنوان پاداش نپذيريد! تظاهرات كنيد، چرا هواپيماى احمدى نژاد سرنگون نشد؟ ديديد كه اين امام زمان و حكومتش دروغگوست، كه مى گويد مردمى ست و طرفدار محرومين، و مگر او نگفت كه در هاله اى از نو. ر بوده مگر امام زمان بودن شاخ و دم ديگرى هم دارد، اگر اينهمه راست است چرا با معجزه هائى كه به امام زمان نسبت مى دهند نتوانستند جلو اين سقوط را بگيرند؟! و سقوط خودشان را چه!
محمد هادى معصومى، از كرج
محرم پليسى
تلويزيون امسال نيز همچون سال هاى گذشته برنامه هاى مختلفى را به مناسبت ايام محرم تدارك ديده است. برنامه هاى مناسبتى تلويزيون به خصوص سريال هاى مختلف چندى است كه به ويژه در ايام ماه مبارك رمضان و ماه محرم مردم را پاى تلويزيون نگه مى دارد مثل مجموعه ۱۲ قسمتى پريدخت كه از شاخص ترين اين برنامه هاست قصه اى تاريخى كه ستاره هاى زيادى را دور هم جمع كرده است.
اين سريال به داستان زندگى دخترى به نام پريدخت كه دختر حاج ميرزا يكى از سرشناسان مؤمن شهر است، مى پردازد.
اولين بار او را در سال ۱۳۱۴ مى بينيم كه در دوراهى انتخاب دو خواستگار است. همزمان با كش و قوس هاى زندگى شخصى او، تحولا ت اجتماعى آن روزها يعنى سال هاى بين فاجعه مسجد گوهرشاد و كشف حجاب در مقطع اول اين سريال به تصوير كشيده مى شود.
در اين سريال زندگى پريدخت در سه مقطع تاريخى نشان داده مى شود: سال ۱۳۱۴ كه اولين مقطع زندگى اوست. بعد پريدخت را در سال ۱۳۲۰ مى بينيم، زمانى كه رضاشاه تبعيد مى شود و محمدرضا جاى او را مى گيرد و بعد زندگى پريدخت را ۱۴ سال بعد يعنى دوران بعد از كودتاى ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۴ پى مى گيريم. اما همه اين ها در مقابل حضور پليس در مراسم عزادارى و گروه هاى مواظب مردم كه حتى نوحه ها را چك ميكنند و اشعار را كنترل ميكنند خنثى ميشود. امسال محرمى چنان پليسى تدارك ديده شده كه هرگز در حكومت مدرن دوران پادشاهى سابقه نداشته است. بيهوده نيست كه خبر ميرسد در نقاط مختلف كشور و در نقاط جنوبى تهران مردم انتهاى عزادارى ها به شاه فقيد دعا ميكنند و در ابهام به كسانى كه مردم را سى سال فريب دادند نفرين ميكنند.
«مجموعه بازسازى شده ثقةالا سلا م تبريزى » كارى از گروه تاريخ و مناسبت هاى اين شبكه است كه درخصوص شهيد ميرزاعلى ثقةالا سلا م تبريزى بحث مى كند. وى كه از رهبران جنبش مشروطه خواهى ايران بود طى فتواى جهاد در سال ۱۳۳۰ در شهر تبريز توسط روس ها در ظهر عاشورا به دار آويخته شد. در همين زمان كه دارند به اين بزرگوار كه توسط روس ها به دار زده شد فخر ميفروشند هم شيخيه و اولاد و احفاد او را زير سخت ترين فشار ها گرفته اموالشان را در كرمان مصادره كرده اند. روساى آن ها را يا ترور و يا مجبور به مهاجرت كرده اند. از طرف ديگر دولتى كه دارد با روس ها نرد عشق ميبازد چرا اين سريال را ساخته فقط و فقط از مرده پرستى است.
جالب اين كه شبكه دو يك فيلم سينمايى را هم براى ايام محرم آماده پخش كرده است. فيلم سينمايى «هفتاد و سومين تن» نيز يكى ديگر از برنامه هاى ويژه محرم است كه موضوع آن روزنامه نگارى به نام حسينى است كه از طرف مدير مسئول روزنامه به خاطر افشاى دزدى يك كار ساختمانى توبيخ مى شود. مديرمسئول روزنامه به خاطر سهامدار بودن در آن پروژه ساختمانى، حسينى را تهديد مى كند كه بايد مطابق خواسته هاى او مطلب بنويسد. از طرفى به دليل آنكه حسينى بازيگر تئاترى است كه در آن نقش هفتادوسومين يار امام حسين (ع) را ايفا مى كند به دليل درد اثنى عشر به بيمارستان منتقل مى شود. در آنجا با وقوع اتفاقاتى به اين نتيجه مى رسد كه با عدم چاپ گزارش پروژه ساختمانى حقى را پايمال كرده است. اساس كار اين فيلم بر زدن مطبوعات و انداختن آزادى قلم از چشم مردم است.
مقابله با سگ ضدانقلاب
جمهورى اسلامى بدون دشمن نميتواند زندگى كند. تا به حال آمريكا و تمام دنيا بودند حالا كه دارند با خفت مذاكره با آمريكا و صلح با آن كشور را قبول ميكنند و به عنوان اولين گام به تروريست هايشان در عراق دستور داده اند كه آرام باشند، نوبت به اتعقيب سگها رسيده است
در يكى از پربيننده ترين پخش برنامه تلويزيون در ساعاتى از شب هائى كه تهران به دليل سرما تعطيل شده بود، برنامه اى از شبكه سوم پخش شد كه در آن به مردم القا مى شد «سگ» كثيف ترين، خطرناك ترين و بدترين موجودى است كه از يك كيلومترى هر خانه اى رد شود همه جور بدبختى و مشكل را به همراه دارد.
اين در حالى است كه به گفته دامپزشكان انتقال بيمارى از گاو و گوسفند به انسان بيشتر از بيمارى هائى است كه از سگ به آدمى منتقل مى شود و از شيوه تدوين برنامه مشخص بود گفته هاى مصاحبه شوندگان كه بيشترشان خود داراى سگ خانگى بودند به شيوه مرسوم صداوسيماى ايران، سانسور شده و كاملاً به منظور القاى نظرى خاص طراحى شده بود. اين برنامه در حالى پخش شد كه شبح آنفلوانزاى مرغى بالاى سر مردم ايران در پرواز است و مسئولان وزارت بهداشت جز پنهان كارى كار ديگرى نمى كنند.
آيا اين برنامه تلاش براى آماده سازى دور جديدى از پروژه موسوم به «امنيت اجتماعى» نيست كه مطابق با آن پس از مقابله با تى شرت و مانكن ويترين بوتيكها، پوتين هاى زنانه نوبت به كسانى شود كه حيوان خانگى چون سگ نگهدارى مى كنند و احيانا با سوار اتومبيل كردن آنها امنيت جامعه را به خطر مى اندازند؟
پليس در مترو
ماجراى جديدى كه باعث خنده همه شده طرح استقرار نيروى پليس زن در واگن هاى متروست كه نشان ميدهد حكومت تا چه اندازه ميترسد و از جمع شدن مردم واهمه دارد.
به گفته ربيعى، وظايف اين پليس مانند وظايف پليس در سطح شهر و حفظ امنيت و انضباط است. همچنين تا پايان سال تعداد اين نيروها افزايش خواهد يافت و آن ها در ايستگاه هاى كم ازدحام نيز مستقر خواهند شد. و برخورد با متكديان و دستفروشان يكى از وظايف آن هاست
شركت مترو تا چه اندازه در اين طرح دخالت دارد و آيا موافق حضور محسوس نيروى پليس زن در واگن هاى ويژه است؟ معلوم نيست.
براساس اين طرح با تمامى دستفروشان زن در واگن هاى قطار برخورد مى شود. زن ۴۵ ساله اى كه با سختى چرخ حاوى اجناسش را به داخل يكى از واگن هاى ويژه زنان مى كشاند به سختى از ميان مسافران عبور مى كند و در گوشه اى از قطار اجناسش را معرفى مى كند. بيش تر كالاهايش زنانه است. اجناسى مثل لباس و وسايل آشپزخانه. زنى روبه او مى گويد: «مراقب جنس هايت باش، كسى آن ها را ندزدد.» زن دستفروش جواب مى دهد: «چه كسى دلش مى آيد اين لباس ها را از من بدزدد.» و بعد فاكتورى را از كيفش بيرون مى آورد: «اين لباس ها را امانى مى خرم و هنوز پولش را نداده ام. با پول اين ها بايد يك خانواده شش نفره را اداره كنم.»
بيش تر زنان دستفروش در مترو زنان سرپرست خانوار هستند. يكى از آن ها با التماس مى گويد: «از ما گزارش ننويسيد. صاحبان مترو رحم ندارند. به فكر ما بيچاره ها نيستند. مى دانم كه دستفروشى در مترو كار درستى نيست و در هيچ جاى دنيا رواج ندارد اما من چاره اى ندارم اما شوهرم درآمدى ندارد و اگر من كمك خرجش نشوم چگونه خرج كرايه خانه و مايحتاج خانه را تامين كنيم؟ او در حالى از قطار خارج مى شود كه كيسه هاى پر از لباس را زير چادر مشكى اش مخفى مى كند.
يكى از مسافران مترو به محض شنيدن خبر برخورد پليس با اين دستفروشان مى گويد:» اين زنان مزاحمت خاصى براى كسى ندارند. بيش تر آن ها اجناس مورد نياز زنان را مى فروشند آيا وجود محسوس پليس در واگن ها بيش تر ايجاد اضطراب نمى كند؟ «اما رئيس پليس نظرى مخالف اين شهروند تهرانى و تعداد ديگرى از مسافران مترو دارد:» روزانه بيش از ۵۰ مورد شكايت كتبى، شفاهى، تلفنى و يا از طريق پست الكترونيك از وجود دستفروشان و مزاحمت آن ها به ما منتقل مى شود. از جمله شكايت ها ايجاد مزاحمت، مخدوش كردن چهره مترو، فروش اجناس قلابى و خطرناك از اين زنان دستفروش است. «
نمايندگان زن مجلس كه توسط شوراى نگهبان انتخاب شده اند و ربطى به زنان كشور ندارند از لاى چادرهايشان به خبرگان گفته اند دستفروش هاى مترو با اختلال در نظام اقتصادى مشكلات ايجاد مى كنند اما يك چامعه شناس شهرى با شنيدن خبر برخورد با دستفروشان در مترو تعجب مى كند: «اتفاقاً دستفروشان از جمله افراد بى مزاحمت در مترو محسوب مى شوند اما برخورد با آن ها جواب نمى دهد بلكه بايد فعاليت آن ها را در فضاهاى مناسب مترو سامان داد.»
او با تأكيد بر مكان يابى صحيح براى فروش و فعاليت اين زنان مى گويد:» دستفروشى پديده اى مختص ايران نيست. در فرانسه اين موضوع بيش تر احساس مى شود اما آن ها توانسته اند با اختصاص فضاهاى خاص اين پديده را سامان دهى كنند. مثلا در كنار رودخانه سن نقاشانى ديده مى شوند كه روى زمين نشسته اند و از همين حرفه كسب درآمد مى كنند. «او كه با حضور محسوس پليس زن در واگن ها مخالف است مى گويد:» حضور پليس براى جلوگيرى از وقوع جرم به ويژه در زمينه مواد مخدر بسيار ضرورى است اما بهترين شكل حضور اين نيروها، فعاليت نامحسوس است و نه محسوس. «
خلاصه اصلش اين است كه پليس بايد همه جا موى دماغ مردم باشد. همين.
|