اورشليم:
-ظاهراً سفر جرج بوش به خاورميانه براى حل مشكلات و معضلات آن سرزمين نيست، زيرا در اسرائيل اشاره اى به مسئله اورشليم كه اسرائيل آن را تبديل به عقده اى ناگشودنى كرده است ننمود. اورشليم سهمى عظيم در خود دارد از باب اديان بزرگ و طبيعى است كه هر كدام از اين اديان بزرگ قدرى از آن را ارث فرهنگى و دينى خود بدانند. چرا كه در كانون توجهات عقيدتى آنهاست. نمى توان رضايت داد بر تصميم اين ميراث جهانى چرا كه وجوه مشترك همان اديان به تفاهم پيروان و برادرى ها و انساندوستى كمك مى كند- اما مى شود به روحيه مشاركت در اداره اماكن مقدس دامن زد به مدد قواعدى جهانى و ضمانتى بين المللى تا به حريم تماميت ارضى تجاوز نشود. بديهى است اورشليم واتيكان نيست و نمى تواند باشد ولى قلب تپنده اديان بزرگ است و روزى كه سياسيون خاورميانه قلبشان بر حل اين مسئله به تپد حلال طبع رهبران دينى هم خواهند بود و به هيچوجه نبايد راه بر اين اميد بست. افسوس كه به عادت، جرج بوش راهى به مدد واژه هائى مناسب در اين راستا نگشود.
سنگ تمام:
-اما دولت اسرائيل سنگ تمام در پذيرائى ها نهاد و نوشتند و گفتند كه دو سوم هتل داوودشاه به مهمانان سپرده شده (اين هتل ۲۳۷ اتاق دارد و اجاره هر اتاق روزانه ۲۶۰۰ دلار است). (به نقل از آسوشيتدپرس و روزنامه مونترئال-۲۰۰۸/۱/۹). رسانه ها مى نويسند كه دو هدف اصلى پرزيدنت بوش در اين سفر يكى كمك به اسرائيل و فلسطين در عقد قرارداد صلح است كه آرزومند است قبل از اتمام دوره رياست جمهورى اش به ثمر رسد و ديگر هدف آن كه آمريكا اميرنشينان ساحل جنوبى خليج فارس را در برابر تهديدات ايران تنها نخواهد گذارد. اين دو هدف محل تأمل اند نخست آن كه فلسطين و اسرائيل نمى توانند به عقد قرارداد صلح مورد نظر برسند مگر آن كه امر حماس و هانيه و غزه سر و سامان يابد و اين خود تا حدود زيادى در گرو اراده بنيادگرايان سورى و مصرى و ايرانى است. پس در كل بسته به روابط دو كشور ايران، آمريكا، سوريه و لبنان (از باب حزب الله) است. نبايد فرض كنيم كه حزب الله و حماس به دليل حمايتى كه ايران از آنها داشته و دارد به فرمان ايران حركت مى كنند زيرا هر كدام از اين دو سازمان و سازمان هاى مشابه در كار خود استقلالى هم دارند، (تظاهرات فلسطينى هاى مخالف آمريكا در اين سفر چشم گير هم بود).
اميرنشين ها:
در مورد اميرنشينان خليج فارس آنچه مسلم است جداجدا و يكجا به دلايل مختلف و خاصه رونق تجارت بعيد است مورد تهديد ايران باشند زيرا ايران منافعى عظيم در همكارى با آنها دارد. ثانياً به استناد مقالات قبلى بعض آنها رسماً اعلام داشته اند كه پايگاه حمله به ايران از سوى يك كشور سوم نخواهند شد.
اما چون جرج بوش سخن از دادن «تأمين» به آنها گفته و از «تهديد» ايران حرف زده بعيد نيست دعوتى ضمنى به خريد اسلحه مرادش باشد و اين امر پنهانى نيست زيرا آسوشيتدپرس در گزارش خود وقتى از سفر پرزيدنت بوش به عربستان سخن به ميان مى آورد فوراً فروش اسلحه هاى آمريكائى را به اين كشور خاطرنشان مى دارد.
پس بعيد نيست كه در خط بازاريابى نظامى پرزيدنت پيروز و دست پر به واشينگتن برگردد كه كفاف كى دهد اين باده ها به مستى ما.
آزادى منطقه اى:
-آنچه جالب است و قدرى تازگى دارد موضع اتحاديه اميرنشينان و شيخ خليفه بن زياد است كه خود را از مسائل نظامى دور كرده و در افق تجارت جهانى اعتبار بسيار كسب كرده است تا آنجا كه پرزيدنت بوش با شيخ ابن زياد جز در زمينه «آزادى منطقه اى» صحبت نخواهد كرد. اين كه «آزادى منطقه» چيست؟ و آمريكا از آن چه معنا مى كند؟ بحثى است كه به آن باز خواهيم آمد ولى آنچه مسلم است مراد پرزيدنت از اين دو كلمه اذعان به حق و حقوق دولتى و آزاد بودن در تدابير منطقه اى است، كه البته در برابر حق و حقوق بين المللى مناطق نفوذ آمريكا رنگ مى بازد.
بازديد سطحى:
-در بحرين پرزيدنت بوش به بازديد ناوگان پنجم رفت كه بحرين چيز مهمى براى خريد ندارد و نگاهش به لندن و موضع نخست وزير گردون براون است.
متصرفات پدر:
-برعكس در كويت پرزيدنت به ميدان تصرفات سياسى پدر به بهانه بازديد از قشون مستقر در عريف جان مى رود تا سرزنشى كه به پدر كرد را ياد آرد.
نگاه ايران:
-گردش سياسى پرزيدنت بوش در سواحل جنوبى خليج فارس موجب مطالعه دقيق ايرانيان است. چرا آمده؟ چه مى خواهد؟ نكند ما در خواب باشيم و او بيدار؟ اين پرسش ها را روزنامه نويسان درونمرزى ايران با بى اعتنائى پاسخ مى دهند زيرا مردم نمى خواهند ميدان به نعره جنگ آوران دهند. آنها بيشتر به برنامه كار نامزدان رياست جمهورى آينده در آمريكا و ايران نظر دارند و خلاصه مى رسانند به ما كه بوش ديگر كاره اى نيست و به مسائل داخلى توجه دارد.
نگاه بيلاوال:
-بارى اين سبك و سنگين كردن نقش سال آخر حكومت بوش را نه تنها در ايران بلكه نزد همه مفسران مى شود حس كرد. توجه كنيم كه چگونه فرزند ۱۹ ساله بانو بى نظير بوتو به نمايندگى حزب P.P.P. از آمريكا حرف مى زند. او كه از قرار، تحصيلات خود را در آكسفورد بايد به پايان رساند مى گويد: ديكتاتورها بنيادگران را تغذيه مى كنند وقتى آمريكا دست از حمايت اين ديكتاتورها بردارد ما كار اينها را درست مى كنيم.
مراد بيلاوال از ديكتاتور پرويزخان مشرف است كه مادر او بانو بوتو تا دم آخر او را محكوم و مردود مى داشت. اما اگر خط تعلقات سياسى ذوالفقار على بوتو و بى نظير بوتو را به سياست انگلستان دنبال كنيم و دوستى بانو بوتو را با خانم تاچر به ياد آوريم خواهيم رسيد به اين نكته كه بيلاوال افشاگر شكست سياست آمريكا و طرفداران اين كشور در پاكستان است و اگر قبول كنيم كه پاكستان كليد حل مبارزه با القاعده و طالبان است درمى يابيم كه معناى حمايت نيم بند رسانه هاى آمريكا از مشرف چيست و سياست محافظه كاران جديد چگونه در اين كشور بى اثر شده است به حدى كه بوش هر قدر هم از آن قطب كنار كشد باز كسب نفوذ تازه نمى كند و ناگزير تعمير اين كشتى به سخره خورده را بايد به تعميرگران دموكرات احتمالاً بسپارد. تظاهرات به زنجير كشيده شده طرفداران بوتو از موج تازه اى در حركات ملى نشان داد. فرزند بانو بوتو از سازمان ملل مى خواهد تا كار تحقيق در چراى قتل مادرش را به عهده گيرد. چرا؟ زيرا مشرف به بهانه بى طرفى از اسكاتلنديار كمك خواسته و اين كار از سوى كسى كه گفته است: «بانوبوتو خود مسئول قتل خود است» يعنى داورى شخص و نه سپردن كار به داور، كه مضحك به نظر مى رسد. پس فرزند بانو بوتو كار را به سازمان ملل مى سپارد تا نقش آمريكا روشن شود و اين به معناى خصومت با آمريكاى بوش نيست و نوعى استقلال در قبال آمريكا و عوامل آمريكا در پاكستان از آن نمودار است.
دور و دورتر:
-اينجاست كه ايران مذاكره با آمريكا را به دورتر حواله مى دهد. زيرا به تحقيق دريافته است كه نه جنگ و نه مذاكره در امكان بوش نيست و در كشورى مثل پاكستان كه در عقد مذهبى با عربستان است آمريكاى بوش نامزد P.P.P آن را طرف مذاكره نمى بيند.
يعنى چه؟!
-برگرديم به آزادى منطقه موضوع سخنرانى پرزيدنت بوش در اتحاديه اميرنشينان عرب خطاب به شيخ خليفة ابن زياد. پرزيدنت بوش به شيخ مى رساند كه مراودات تجارى كشور او با ايران از مقوله آزادى هاى منطقه اى است ولى دنيا را تنها با سياست هاى منطقه اى نمى چرخانند و سياست هائى از ناحيه ابرقدرت ها هست كه اگر نفع آنها در هر منطقه به خطر افتد رهبران آزادى هاى منطقه را به همكارى خود مى طلبند و اگر اين همكارى ميسر نشود آن آزادى ها هم به خطر مى افتند.
و اين همان پديده اى است كه مثلاً در جنگ جهانى اول و دوم ايران را قربانى خود كرد. معهذا وقتى مرحوم روزولت اروپاى شرقى را يكجا تقديم استالين در يالتا كرد دنيا دريافت كه درنيفتادن با قدرت بزرگتر هميشه منتهى به دموكراسى نمى شود و غرب دموكرات هم هميشه دموكراتيك عمل نمى كند.
تأمل:
-در جامعه دول، كشورها و آدم ها ظاهراً با هم در حقوق اساسى برابرند درست مثل آجرهائى كه طول و عرض و بعدشان با هم برابر است وليكن برهم كه نهاده شوند مساواتى نيست. بلكه بالائى و پائينى و زير و زبرى هائى هست. اين نكته به تأملى مى ارزد.
نگاه اعراب:
-روزى اعراب از فشار استعمار انگليس به آمريكا پناه بردند و امروز دريافته اند كه صد رحمت به اولى منتهى اعراب نفت دار دريافته اند كه تجارت مذهب آمريكائى هاست پس هر چه بهتر رو به تجارت مى كنند و شيخ زائد نه بر نفت خود بلكه بر ظرفيت طرح هاى تجارى خود متكى است و اين است تفاوت آنها در مقايسه با ايران ولائى. شيخ نشين ها كم جمعيت اند و بسيار مهاجر پذير و مسلمان ولى نه در فشار تروريسم اند نه در فشار فقر، آنها مى دانند كه بدون نفت فردا را هم مى توان با شعور تجارى ساخت.
در اين كشورهاى ساحلى جنوبى خليج فارس مردم مهاجر از فيليپينى، هندى، اندونزى، پاكستانى، افغان و ايرانى در قالب جامعه اى مسلمان ولى تاجر بسيارى از سنن دست و پاگير فرهنگى در حال ذوب شدن است و از لحاظ اقتصادى مكان مناسب و حتى دلخواه براى جذب سرمايه هاى خارجى شده اند.
درون اين شيخ نشين ها ظرفيت و قدرت تجارتى بسيار بالاست در سطح دولت ها داد و ستد با همه جا و همه كس مشروع است كه تجارت از سيره نبوى هم هست. اقتصاد عملى در برابر اقتصاد توحيدى.
***
تغيير:
-اگر تغييرى در سياست خارجى پرزيدنت بوش مى بود، هيلارى كلينتون و اوباما- برك اين همه بر كلمه CHANGE و بر جمله I am ready for change در مبارزات انتخاباتى دور اول خود تكيه نمى كردند. اگر تغييرى در سياست خارجى محافظه كاران جديد وجود داشت اين همه آقاى مك كين بر «دوستان جنگى من» در همين انتخابات تكيه نمى كرد. آمريكا از تغيير روش البته ناگزير است ولى بايد كه ضرر به نفع نخورد. شيوخ و امرا و رؤساى جمهورى ممالك اسلامى دست آمريكائيان را خوانده اند و آينده اى دارند.
خريد صلح:
-به دور از تصوراتى كه ما درباره آنها داريم. اعراب ساحل جنوبى خليج فارس صلح را مى خرند. برعكس ايران ولائى جنگ را مى خرد و پرزيدنت بوش حتماً به ياد دارد كه كويت صلح و تماميت ارضى را بعد تجاوز صدام خريد. اين است كه كويت برجاست و مادر ايران، لرزان حركات قومى هستيم. بنابر اين سخنان بوش در باب آزادى هاى منطقه اى براى ابن زياد نه درس است و نه تهديد و به آب در هاون كوفتن ماند كه اين شيخ نشين ها از غرب اسلحه مى خرند ولى جنگ نمى كنند و طالب تجارت اند.
عبرت نگرفته ها
-تغيير سياست خارجى آمريكا اگر روزى صورت عمل به خود گيرد. بسيار جزئى و صورى است. تغيير سياست خارجى آمريكا زمانى ميسر است كه زنان و مردان سرنوشت ساز از جنگ ويتنام عبرت گرفته باشند. اما عقاب ها حتى بعد شكست دست از طبيعت و ذات اشغالگر خود برنمى دارند. در مورد علل شكست آمريكا در ويتنام بعد آن درسى كه ويتنامى ها به فرانسويان دادند كتاب بسيار نوشته شده است. اما يكى از اين كتاب ها را ديدم كه وسيله دو ژنرال Hoang Lac و HMAI VIET چاپ و نشر JANAC JOUHAN ۱۹۹۶ كه بعد افشاگرى ها و تو چه كردى و من چه كردم ها نويسندگان نتيجه مى گيرند: استراتژى عجيب، تاكتيك هاى نادرست مساوى شد با شكست كامل. تا اينجا خواننده فكر مى كند بال و پر عقاب ريخته ولى ناگهان مى خوانيم كه «متأسفانه ژنرال وست مورلند، دو گلاس مك ارتور نبود.»
داورى با شما، حتماً ايشان را مى شناسيد و جنگ كره را هم شنيده ايد و مى بينيد چگونه كره دو نيمه شد. كه نيايند آن روزگارها، كه اقتضاى طبيعت همه جهان گشاها جهانخوارى است.