هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
معصومى
چندى پيش كه بيتى از سروده خداوندگار و مولانا (مولوى) را همچون اين نامه بر پيشانى نوشتارى به انگيزه اى جهت درج در نشريه «نيمروز» نشانيدم، بر آن شدم كه در فرصتى مناسب گلى نيز از گلستان عشق عارف بزرگ و شاعر نامدار قرن ششم «فريدالدين عطار» چيده و پيشكش خوانندگان گرانمايه نمايم، با اين اميد كه مورد قبول افتد و هر يك از ما بتواند نقش خود را در بزرگداشت ياد و خاطره چنين بزرگانى ايفا نمايد، هر چند به قول سعدى عزيزمان:
كه تا بر فلك ماه و خورشيد هست
در اين دفترت نام جاويد هست
دانشمند و شاعر شهره فريدالدين عطار ملقب به شيخ عطار متولد سال ۵۴۰ هجرى قمرى در يكى از روستاهاى شهر نيشابور چشم بر جهان گشود و همانند پدرش (ابوبكر ابراهيم) به شغل عطارى روى آورد. وى با وجود اشتغال به اين حرفه به عالم عرفان كشيده شد، تا جائى كه بعدها مولانا جلال الدين رومى در نظم مثنوى معنوى به مقام شامخ او اعتراف نموده و در مقام ادب و فروتنى در عُلوّ مقام او مى فرمايد:
من آن مولاى رومى ام كه از نطقم شكر ريزد
وليكن در سخن گفتن غلام شيخ عطارم
عطار سال هائى از عمر گرانبهاى خود را چون سالكان طريقت در سفر گذرانيد و با بسيارى از عالمان زمان ملاقات نمود و با افكار و عقايد آنان آشنا و در نهايت درس ها آموخت و تجارب بسيار اندوخت و با سعدى عزيزمان همصدا شد كه فرموده است:
در اقصاى عالم بگشتم بسى
بسر بردم ايام با هر كسى
تمتع زهر گوشه اى يافتم
زهر خرمنى خوشه اى يافتم
عطار در تمام عمر پر بار خود حتى در روزگاران سياه زبان به مدح كسى نگشود، چنانكه خود گويد:
به عمر خويش مدح كس نگفتم
دُرى از بهر دنيا من نسُفتم
بلكه خدمت به خلق و مردم ستمديده را وظيفه انسانى خود دانسته و از انزوا، گوشه نشينى و بى تفاوتى دورى جست. دشمنى وى با رياكاران و دغلبازان آنچنان شفاف و روشن است كه مكرر در آثار ارزشمند خود به زاهدان ريائى و مدعيان دروغين صدق و صفا اشاراتى دارد.
الا اى زاهدان دين، دلى بيدار بنمائيد
همه مستيد و در مستى يكى هشيار بنمائيد
وى از هرگونه تعصب در دين و مذهب به راستى به دور بود و از همين روى از مذهب او شيعه يا سنى اطلاع دقيقى در دست نيست.
تقريباً تمامى شعراى زمان و بزرگان صوفى به مقام والاى شيخ عطار و پيشقدمى او در اين راستا اعتراف دارند و آن را به طرق مختلف به بيان و يا قلم آورده اند.
عبدالرحمن جامى مى گويد:
بوى مُشك گفته عطار عالم را گرفت
خواجه مزكوم است از آن، منكر شود عطار را
محمود شبسترى نويد مى دهد:
مرا از شاعرى خود عار نايد
كه در صد قرن چون عطار نايد
علاءالدين سمنانى كه از تأثير و نفوذ انديشه هاى عطار بى بهره نبوده است، مى سرايد:
سرى كه درون دل مرا پيدا شد
از گفته عطار وز مولانا شد
و در نهايت مولوى بزرگمان مى فرمايد:
عطار روح بود و سنائى دو چشم او
ما از پى سنائى و عطار آمديم
از مهمترين آثار ارزشمند اين عارف بزرگ زمانه و شاعر: الهى نامه، اسرارنامه، منطق الطير، خسرونامه، مصيبت نامه، جواهرنامه، شرح القلب، مختارنامه، ديوان قصايد و غزليات و تذكرة الاوليا است كه براساس بعضى روايات مجموع آثار وى را از چهل تا يكصد و نود مى دانند. عطار انسانى بسيار فعال و كوشا بود، تا جائى كه ضمن مداوا و معالجه بيماران كتبى ارزشمند چون تذكرة الاوليا، مصيبت نامه و الهى نامه را به پايان رسانيده است.
از قرار اسرارنامه آخرين اثر منظوم عطار است. وى در اواخر زندگى از اين كه عمر عزيز خود را در راهى بسر رسانيده كه پايانى بر آن متصور نبوده و همه عمر در جستجوى آمال و آرزوئى دويده كه دسترسى به آن ناممكن بوده است، اظهار تأسف نموده و از آنجا كه نتوانسته است ذرّه اى از اسرار الهى را كشف نمايد، آشكارا اعتراف و خود را از كار عبث و بيهوده خويش با دلتنگى ملامت مى كند.
دريغا در هوس عمرم تلف شد
كه عمر از ننگ چون من ناخلف شد
بسى سر رشته اين راز جستم
نديدم گرچه عمرى باز جستم
و يا در سروده ديگرى از اين كه به اسرار حيات و رموز زندگى ناپايدار و فانى بشر دست نيافته است، اظهار ملال دارد.
ندارد درد ما درمان دريغا
بماندم بى سر و سامان دريغا
در اين حيرت فلك ها نيز ديريست
كه مى گردند سرگردان دريغا
رهى بس دور مى بينم درين راه
نه سر پيدا و نه پايان دريغا
براى نان چه ريزى آبرويت
كه آتش بهترت زان نان دريغا
خداوندا همه عمر عزيزم
زجهل آورده ام به زان دريغا
چو دوران جوانى رفت برباد
بسى گفتم در اين دوران دريغا
نشد معلوم من جز آخر عمر
كه كردم عمر خود تاوان دريغا
مرا گر عمر بايستى خريدن
تلف كى كردمى زين سان دريغا
به روايتى شيخ عطار به دست مغولان به قتل رسيده و مزار و آرامگاه وى در شهر نيشابور در نزديكى مزار عمرخيام بنا گرديده است كه همه ساله عده زيادى از مشتاقان و دوستداران آثار خود و پيروان طريقت را به سوى خود مى طلبد و آنان نيز خاك پاك آن بزرگمرد را سرمه چشم حقيقت بين خود مى سازند.
همانطور كه يادآور شديم يكى از آثار عطار، منظومه اى است به نام «منطق الطير» كه به صورت حكايات و در حدود ۴۶۰۰ بيت بوده و از جستجوى مرغان براى يافتن يك پرنده افسانه اى به نام سيمرغ حكايت دارد. كتاب طبق معمول با حمد و ثناى آفريدگار آغاز مى گردد و اجتماع پرندگان در حدود سيزده نوع آن، يكايك مورد خطاب واقع شده اند. در اين انجمن، مرغان تصميم مى گيرند كه براى طى طريق و رسيدن به سر منزل مقصود، خود را تحت رهبرى هادى و راهنمائى قرار دهند و هدهد را كه در نقش پيك، از سوى سليمان به كوى بلقيس، ملكه سبا نامه برده، بدين سمت انتخاب مى كنند.
هدهد براى مرغان به تفصيل سخن مى گويد و نظر خود را درباره نخستين تجلى اسرارآميز حقيقت به شرح ذيل پايان مى برد.
ابتداى كار سيمرغ اى عجب
جلوه گر بگذشت در چين نيم شب
در ميان چين فتاد از وى پرى
لاجرم پر شور شد هر كشورى
هر كسى نقشى از آن «پر» بر گرفت
هر كه ديد آن نقش، كارى در گرفت
هست آن «پر» در نگارستان چين
اطلبو العلم ولو بالصين ببين
گر نگشتى نقش پَر او عيان
اين همه غوغا نبودى در جهان
چون نه سر پيداست وصفش را نه بُن
نيست لايق بيش از اين گفتن سخن
سال وفات شيخ عطار را بيشتر تذكره نويسان به سال ۶۲۸ هجرى قمرى دانسته اند. مقبره مخروبه وى در قرن نهم هجرى قمرى به دست اميرعلى شيرنوائى تجديد بنا گرديد و در حدود ۱۰ سال قبل از شورش ۵۷ نيز مقبره شيخ عطار به طور شايسته اى از سوى دولت وقت تعمير و از طريق بلوارى به نام «بلوار خيام- عطار» به آرامگاه فيلسوف، رياضيدان، منجم، نويسنده و شاعر بزرگ ايران «عمرخيام» متصل گرديد و امروزه از مكان هاى زيباى تردد در شهر نيشابور به شمار مى رود.