در محافل ايرانى هر جا برويد اين سئوال مطرح است جنگ مى شود يا نه؟ و اين اراده ديده نمى شود كه «ما نمى گذاريم جنگى صورت پذيرد» در عين حال مردم ابدا طالب جنگ نيستند. بنابرين تقاضائى ملى و مردمى در ذهن همه ما هست در امر ضرورت صلح: و به راحتى مى توان براساس اين تقاضا حركتى را در راستاى منافع مردم ايران به وجود آورد. منتهى قدرت رسانه اى بعض محافل طرفدار «زدن ايران و پاكسازى آن» مانع بزرگى است. اين محافل به حق به نام ايران اعتماد ندارند و حتى موجوديت آن را تصديق نمى كنند پس بيم آن دارند كه اگر از صلح حمايت كنند عمر نظام را طولانى خواهند كرد. اين برداشت درست نيست و شباهت دارد به استدلال.
استالين دوستانى كه مى گفتند به مستحقان كمك نكنيد انقلاب عقب مى افتد. شكر كه ايرانيان ديگر بعد از سه انقلاب و چند كودتا در حسرت هيچ انقلاب عمر به سر نمى برند و طعم جنگ هشت ساله را هم در مذاق دارند. پس طالب يك صلح لازم اند. اينك توجه كنيم به اين كه اگر صلح فائق باشد و حالت نه جنگ و نه صلح هم رخت برچيند مسلماً فضاى امن و خاطر جمع فرصت به طرح تقاضاهاى واقعى در درون ايران مى دهد و مردم منتظر تحقق مواعيد انقلابى و مشتاق سازندگى و لمس قدرت خريد واقعى و تنفس در فضاى آزاد به ابتكارات تازه دست زده و مصراً طالب رفع كمبودهاى سى ساله اخير و حتى پيش از آن مى شوند و در اين حالت نظام ناگزير از پوست انداختن است. به همين دليل است كه حضرت خامنه اى كه نبض نظام را در دست دارد اخيراً اندرز داده كه به كرسى هاى آزادانديشى بايد ميدان داد وگرنه منزوى مى شويم.
«به نقل آزاد از جريده آفتاب و ديگر رسانه هاى درونمرزى». اين بيان آقاى رهبر خامنه اى را ساده فرض نكنيد. نظامى كه موفق به اجراى عدالت ولو به طور نسبى نشود پيوسته شكناست و روى در انزوا دارد. نظامى كه خود را در حبس احكامى ابدى و ثقيل نگهدارد و از قراردادهاى اجتماعى يك جامعه قانونى پرهيز كند شكناست. حال يك چنين نظام اگر دست و بالش در تداركات جنگى بند شود مردم ناچار براى دفاع از ميهن اباء و اجدادى پشت سر او قرار مى گيرند و نظام خود را در اين بسيج توجيه شده مى يابد. به عبارت ديگر با گفتن مطالبى در احتمال جنگ يا عدم احتمال آن ما نظام را از خطر پوست انداختن مى رهانيم از طرفى اين كه نمى شود هم جنگ را خواست يا به آن ميدان داد و هم حرف حقوق بشر را به ميان كشيد. جنگ ضايع كننده و نافى حقوق بشر است. وانگهى وقتى مى گوئيم جنگ محتمل است ما همان حرف پرزيدنت بوش را ترجمه مى كنيم كه گفت در مورد ايران، آمريكا هيچ گزينه اى را كنار نمى گذارد. پس چرا حرف خودمان و نفع خودمان را با اراده صلح و دفاع قطعى و جانانه از آن دنبال نكنيم تا نظام از جوّ جنگ براى غسل دادن و تطهير خود بهره نجويد. آنها كه آگاهانه از احتمال جنگ در جرايد دست اول آمريكا و اروپا دادسخن مى دهند در حقيقت خدمت به نظامى رو به انزوا مى كنند و او را سرپا و به بسيج مى كشانند. بار منفى فرهنگى سياسى ايرانيان در دو قرن اخير هميشه در راستاى اراده «نفوذ خارجى» عمل كرده و اين شد كه چشم سياسى ما بر عناوين خبرى رسانه هاى بيگانه بيشتر خيره است تا بر حركت ها و زير و بمى هاى جامعه خودمان. وقتى به قول مرحوم دكتر سنجابى به ديگران زياده دوخته شويم بايد از خودى گسسته باشيم «به نقل از يك مذاكره تلفنى قبل از انقلاب».
اراده صلح يعنى باور به خود يعنى اعتقاد به تمايلات و منافع اكثريت قريب به اتفاق مردم. اما اراده جنگ يعنى بسيج كوركورانه مردم و به باد دادن دار و ندار و بود و نبود. خوب كه فكر كنيد مى بينيد كه هيچ جنگى فاتح نداشته است حتى پيروزى بر هيتلر و آن حماسه ها كه درباره جنگ جهانى دوم ساختند در حقيقت تبديل شد به پيروزى استالين دريالتا يعنى كه «سومى آمد و زر را زد و برد».
منابع خبرى ايرانى و غربى ها را البته بايد ديد و خواند و بررسى كرد اما نبايد از سر نفرتى كه بر عوارض نظام مذهبى و اسلامى و انقلابى ايران داريم تمايلات جنگى بعض محافل غربى را عين مصالح ملى و مردم گرفتار ايران بدانيم.
در يك بررسى علمى مؤسسه مطالعات كار (INSTITUTE FOR THE STUDY OF LABOR, ALBERTO BISIN) به اين نتيجه رسيده است كه مسلمان ها بسيار كُند در غرب ادغام مى شوند و مسلماً ايرانيان در حوزه اين مطالعه نيستند زيرا ايرانيان واقعاً به طور طبيعى با غرب در مراوده اند و اين تنها مربوط به دوره تجدد نيست و ريشه در NDA نژادى سكنه اين سرزمين دارد در عين حال كه ايرانيان سريع غرب گرائى مى كنند گاه در سطحيات تمدن و فرهنگ غرب به تفنن عمر را مى گذرانند. من باور ندارم كه ما مى توانيم يا بايد حتماً غربى شويم (چنانكه مرحوم تقى زاده پيوسته مى گفت و پيروان ايشان هم تكرار و مفاخره بر آن دارند) ولى بسيار باور دارم كه آسان پذيرى هاى ما از تمايلات و حتى تحكم هاى جامعه و دول غرب بزرگترين نقص ما باشد. (آقاى اردشير زاهدى در مصاحبه اى گفت: اعليحضرت اعتماد زياد به غرب داشتند و درست نبود- چيزى در اين مايه) اگر سخن ايشان شكافته شود مى رسيم به اين كه مصالح و استراتژى هاى غرب براى تضمين خودشانى هاست و نه براى تأمين منافع. چرا آنها حق دارند به هر قيمت از منافع خود دفاع كنند و ما به دليل نارضايتى از نظام از حق مسلم زيستن در صلح مردم و خودمان نه تنها دفاع نكنيم بلكه با ايمانى پر و پيمان آب به آسياب ديگران ريزيم. شايد علت كار ما در نبود بحث آزاد سياسى و يا بار منفى فرهنگ سياسى ما باشد.
در ماه سپتامبر ۲۰۰۷ در مجله آتلانتيك آقاى CRAEM WOOD طى مقاله اى در باب رقم نامه هاى محرمانه و به كلى محرمانه دستگاه پرزيدنت جرج بوش نوشت و در ماه دسامبر همانسال آقاى STEVE WILENT به او اعتراض كرد كه اين اطلاعات كافى نيست و افشاء كرد كه در دوره بيل كلينتون ۱۱۰۰۰ سند به كلى محرمانه (۲۰۰۰) داشتيم و به عهد آقاى پرزيدنت بوش ۶/۲۰ ميليون از همان نوع سند به كلى محرمانه داريم. اين نشان مى دهد كه آمريكا در وضعى غير عادى است، در جنگ است. در جنگ هائى حتى يكسويه. در اين حال جنگ مسئله ما نيست، مسئله ديگران است و اين به صلح است كه ما نياز داريم تا در پناه آن تجارت روابط ما را با جهان گسترده سازد و فرهنگ تجارى تقاضاهاى تازه را از سوى ملت اعلام دارد و بدنبال آن ايران بيمار امروز تن به درمان هاى سياسى اجتماعى و اقتصادى دهد و مردم بعد سال ها محروميت به اعتمادنفس لازم براى طرح تقاضاها رسند. پرزيدنت بوش بارها گفته و باز هم خواهد گفت كه جنگ ايشان براى نسل فردا و فرداهاست. البته اگر چاه هاى نفت خاورميانه بخشكد و رشد چين متوقف يا كند شود همين فردا سخن ايشان از اعتبار مى افتد. ما نيز مدعى هستيم و بايد كه باشيم كه مبارزه صلح ما براى نسل فرداى ايران است. اينك دو نسل از ايرانيان از حقوق اوليه و سعادت زيست و شكوفا شدن در ميهن خود محروم شده اند پس ما براى نسل بعد حق داريم صفوف مبارزان صلح را فشرده سازيم، تا ايران فردا جاى خود را در جمع خانواده ملل پيدا كرده و ايرانيان مطمئن از حقوق اوليه خود در ميهن خود با سربلندى به عمران و خلق تمدن شايسته خود توفيق يابند.
ما حتى بايد مدعى شويم كه اين صلح را براى سراسر خاورميانه مى خواهيم و با استدلال و دقت در شعارهاى سياسى به غرب بفهمانيم هر كس بى توجه به طرف مقابل تصميم گيرد تصميمى گرفته است كه قابل تطبيق و تحميل به طرف مقابل نيست. اين حرف ها را تنها ما نمى زنيم در كنگره آمريكا نيز كسانى هستند از شركت آزاديخواهان ضد استعمارى اند كه آمريكا را آمريكا كرد آنها مرتباً از اين نوع سخنان در كمال حزم و احتياط مى زنند (نك: CONGRESSIONSAL DIEEST). بنابر اين مى شود بدون در يوزگى به آستان نومحافظه كاران يك دنده نفت جو نيروهاى طرفدار صلح را بهتر بسيج كرد. چرا با آنها مذاكره نشود و تنها مدعيان مبارزه وقتى به دفاتر كنگره روند كه پولى قرار است بين عمله و اكره ها قسمت شود؟
در همانجا، سناتور جمهوريخواه كاليفرنياى جنوبى مى گويد: اين جنگ ربطى به انتخابات آينده رياست جمهورى ندارد و اضافه مى كند كه اين جنگ به نسل هاى آينده مربوط است. البته حق دارد و وظيفه دارد حرف رئيس جمهور خود را تكرار كند. ولى سخن ايشان در تضاد است با سخن سناتور جمهوريخواه ديگرى بنام MC CAIN كه مى گويد اگر مى خواهيد قشون ما از عراق خارج شود از مأموريت آنها (مأموريت براى اشغال و جنگ يك طرفه منتهى به كشت و كشتار مردم عراق) حمايت كنيد. ايشان به دليل عقب ماندگى در مسابقه نامزدى براى رئيس جمهور شدن مجبورند به سيم آخر زنند ولى ما چرا چنين نمونه ها را دنبال كنيم. درست مثل اين است كه آقاى مك كين از وضع روانى سربازان آمريكا در عراق آگاه نيست و آن نشريه را نمى خواند و صداى همكاران را نمى شنود. مك كين دير آمده و زود قهرمان شده و اسبى است كه سر سُم مى رند، «ان الجواد و قد يعثر». او كفتر پر قيچى ها دارد در منظومه ياران بيگانه از جمله آنها شايد خالد بن حسينى نويسنده افغانى صاحب كتاب «هزار آفتاب درخشان» كه التماس مى كند به غرب تا از افغانستان بيرون نكشند و افغانستان را رها نكنند (نك: نيوزويك شماره ۷/۱۲/۲۰۰۷) و اين بزرگوار توجه ندارد كه استعمار را به اشغال كشور خود كه خود از آن در رفته و به ساحل ديگرى نشسته دعوت مى كند.
چرا مك كين التماس مى كند كه از مأموريت سربازان در عراق حمايت كنند؟ چرا مى گويد «اين عين پيروزى است»؟ زيرا اين قهرمان جنگ با ويتنام خوب مى داند و مى بيند كه مردم آمريكا در اكثريت مخالف آن لشكركشى و ادامه آن است و اگر مى گويد اين عين پيروزى است براى آن است كه مى داند آمريكا در عراق به پيروزى نرسيده است و رئيس جمهور شايد قبل از موقع و از سر يك بى تابى و عجله نوع تكزاسى اعلام پيروزى كرده است. به هر حال اين دو مورد مى رساند كه در صف نومحافظه كاران ترديدهائى است به حق.
آمريكا مسائل داخلى بسيار دارد كه دموكرات ها در حال بهره بردارى از آن هستند. مجله تايم در شماره ۰۷/۲/۱۰ خبر مى دهد از يك بررسى علمى درباره سلامت كودكان ايالات مختلف آمريكا كه حاكى از آن است كه سلامت كودكان آمريكا در ايالات ثروتمند ضعف بسيار دارد و برعكس در ايالات ناثروتمند مثل: آيوا و آيداهاو و ويومينگ و مونتانا و مانند آن كودكان آمريكا از سلامت خوبى برخوردارند. پس چه معجزى كرده است اين بهشت سرمايه و آزادى و ترقيات فنى در زمينه رفاه مردم خود با آن همه سر و صداى هاليوودى كه در مزاج غنى و فقير مؤثر افتاده و مى افتد.
اما حزب دموكرات اگر هم به قدرت رسد بعيد است خط ترسيم شده عقاب ها و محافظه كاران را جز در جزئيات و ظواهر برهم زند.
ايران ولائى به مردم خود بد مى كند ولى وجود دارد عينيت تاريخى و جرم بسيار از بار منفى فرهنگ سياسى ما دارد و اين تنها و تنها وظيفه ما و مردم ماست كه مدارا را تصحيح كنند و لاغير. اگر ما عاجز از اين كاريم. اگر ما نمى خواهيم به يك مبارزه منظم بر مبناى ارزش هاى برآمده از بار مثبت فرهنگمان دست بزنيم بهتر است خرقه تهى كنيم و لااقل دست از اين نعره هاى جنگاورى برداريم. اين كاخ سفيد و آن خانه شماره ۱۰ لندنى و آن اليزه پاريسى رسالتشان در حد منافع ملى خودشان است. به اين ظواهر كه خانم بى نظير بوتو را بردند و آوردند دل خوش نبايد كرد همه اينگونه محصولات ساخت كارخانه هاى غرب پر اشتهاست كه در دو قرن اخير دوستى او با كس ديگر مگر با خودش به اثبات نرسيده است. يك روز بايد دريافت و ايستاد و گفت به نيروى خودى برپا مى ايستم. وقتى پاى منافع ملى در ميان باشد دموكرات ها رئيس جمهور مخالف خود را مى نوازند. نگاه كنيد رفتار كنگره دموكرات را با پرزيدنت واكر بوش در همين ايام (۱) و دريابيم مخالفت كسينجر را با گزارش شوراى امنيت ملى و اعتراض الگور را در باب سياست هاى آكولوژيك جارى (۲). همه اين ها در راستاى منافع ملى است. آيا توجه كرديد به عكس سه نفرى (پرزيدنت بوش، عباس فلسطينى، اولمرت اسرائيلى) و آيا به ياد داريد عكس سه نفرى (بيل كلينتون، عرفات، رابين) (۳) را يعنى كه اينها ضامن ادامه جنگ اند نه واجد اراده صلح و ما بايد خود به صلح برسيم.
پانويس:
۱-جرايد مهم آمريكا.
۲-U.S. TO DAY 14/12/2007.
۳-جرايد مهم آمريكا.